آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 بخشی از گفتار آقای کسروی در روز یکم آذر (دو از چهار)
در آن روزها رضاشاه به شُوَند [=سبب] دشمنیهایی که ملایان با وی کرده در قم و تبریز بآشوب پرداخته بودند ملایان را پراکنده و خود دشمنی آشکاری با دین نشان میداد. شهربانی با همهی توانایی خود مردم را بآشکار گردانیدن بیدینی وامیداشت. دیگر جاها بماند. در ایران دین خوارترین چیزی شده بود. در بسیاری از روزنامهها دین را از «اوهام و خرافات» میشماردند. انبوه مردم بیدینی آشکار میگردانیدند و برای این ، بکارهای پست و ناستودهای برمیخاستند. بسیاری از ملایان رخت خود را دیگر گردانیده به بزمهای رقص و بادهخواری میرفتند. بسیاری آشکاره خداناشناسی مینمودند. در همان روزها میبود که ذبیح بهروز شعرهایی در هجو برانگیختگان (پیغمبران) گفته و آنها را بزبان انداخته بود.
اینها همیشه بیاد من میافتاد ، همچون کوه بسیار بزرگی در برابر چشمم هویدا میگردید.
آنگاه با خود میگفتم : دانشها با این پیشرفت و با این فیروزی که به هر رشته از کارهای زندگانی پرداخته آیا چیزهایی بازمانده که دین بآنها پردازد؟!.. آیا سخنان دیگری هست که دین گوید؟!..
این پرسش چند گاهی ، بلکه چند ماهی ، در اندیشهی من میبود تا پاسخی بآن درمیان داستانی یافتم. چگونگی آنکه آقای عبدلله نگهبان که از مردم تهرانست و من در خوزستان با او آشنا گردیده بودم بآمریکا رفته و دو سال در کارخانههای اتومبیلسازی فورد کار کرده ، و چون به ایران بازگشته بود دفترچهای در ستایش از آمریکا و از شکوه آنجا بچاپ رسانیده نسخهای نیز برای من فرستاده بود که در عدلیه آوردند و دادند ، و من آن را روی میز دادگاه باز کرده بخواندن پرداختم ، و چون این جملهها را خواندم : «در آمریکا وقت قیمت دارد ، مردم فرصت ندارند به یکدیگر سلام دهند ، زن و مرد و بزرگ و کوچک شب و روز میکوشند ، من بچههای ششساله را در خیابانها میدیدم که روزنامهفروشی میکنند ...» ، دیدم اینها در دیدهی من نکوهش آمریکاست. اینها میرساند زندگی در آمریکا بسیار دشوار است ، و این دشواری میرساند آمریکاییان راه زندگی را گم کردهاند ، وگرنه چرا مردم فرصت سلام دادن ندارند؟!.. چرا زنان در کارخانهها کار کنند؟!... چرا بچگان ششساله روزنامه فروشند؟!..
در آن روزها هر کس از آمریکا بازگشتی رهآوردش جز ستایش نبودی که هر کدام کتابی چاپ کردی یا گفتارها در روزنامهها نوشتی. آن جملهها دربارهی اروپا و آمریکا بزبانها افتاده بود و روزی هزار بار گفته شدی. من بارها آنها را شنیده و اکنون در شگفت میبودم که چرا تاکنون این معنی را از آنها نفهمیده بودم. با خود میگفتم آمیغی (حقیقتی) باین روشنی چرا من تاکنون ندانسته بودم؟!.
در آن روزها در ایران و دیگر کشورهای نزدیک «اروپاگری» در اوج خود میبود. شرقیان باروپا و آمریکا با دیدهی دیگری نگریسته و در همهی این کشورها تکانی پدید آمده بود که خواستشان جز رسیدن به اروپاییان و آمریکاییان نمیبود. ستونهای روزنامهها پر از ستایش اروپا میگردید. به اروپا و آمریکا نام «دنیای تمدن» میدادند. این بمن شگفت مینمود که توانم به اروپاییان و آمریکاییان ایراد گیرم و آنان را در راه زندگانی گمراه شناسم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 بخشی از گفتار آقای کسروی در روز یکم آذر (دو از چهار)
در آن روزها رضاشاه به شُوَند [=سبب] دشمنیهایی که ملایان با وی کرده در قم و تبریز بآشوب پرداخته بودند ملایان را پراکنده و خود دشمنی آشکاری با دین نشان میداد. شهربانی با همهی توانایی خود مردم را بآشکار گردانیدن بیدینی وامیداشت. دیگر جاها بماند. در ایران دین خوارترین چیزی شده بود. در بسیاری از روزنامهها دین را از «اوهام و خرافات» میشماردند. انبوه مردم بیدینی آشکار میگردانیدند و برای این ، بکارهای پست و ناستودهای برمیخاستند. بسیاری از ملایان رخت خود را دیگر گردانیده به بزمهای رقص و بادهخواری میرفتند. بسیاری آشکاره خداناشناسی مینمودند. در همان روزها میبود که ذبیح بهروز شعرهایی در هجو برانگیختگان (پیغمبران) گفته و آنها را بزبان انداخته بود.
اینها همیشه بیاد من میافتاد ، همچون کوه بسیار بزرگی در برابر چشمم هویدا میگردید.
آنگاه با خود میگفتم : دانشها با این پیشرفت و با این فیروزی که به هر رشته از کارهای زندگانی پرداخته آیا چیزهایی بازمانده که دین بآنها پردازد؟!.. آیا سخنان دیگری هست که دین گوید؟!..
این پرسش چند گاهی ، بلکه چند ماهی ، در اندیشهی من میبود تا پاسخی بآن درمیان داستانی یافتم. چگونگی آنکه آقای عبدلله نگهبان که از مردم تهرانست و من در خوزستان با او آشنا گردیده بودم بآمریکا رفته و دو سال در کارخانههای اتومبیلسازی فورد کار کرده ، و چون به ایران بازگشته بود دفترچهای در ستایش از آمریکا و از شکوه آنجا بچاپ رسانیده نسخهای نیز برای من فرستاده بود که در عدلیه آوردند و دادند ، و من آن را روی میز دادگاه باز کرده بخواندن پرداختم ، و چون این جملهها را خواندم : «در آمریکا وقت قیمت دارد ، مردم فرصت ندارند به یکدیگر سلام دهند ، زن و مرد و بزرگ و کوچک شب و روز میکوشند ، من بچههای ششساله را در خیابانها میدیدم که روزنامهفروشی میکنند ...» ، دیدم اینها در دیدهی من نکوهش آمریکاست. اینها میرساند زندگی در آمریکا بسیار دشوار است ، و این دشواری میرساند آمریکاییان راه زندگی را گم کردهاند ، وگرنه چرا مردم فرصت سلام دادن ندارند؟!.. چرا زنان در کارخانهها کار کنند؟!... چرا بچگان ششساله روزنامه فروشند؟!..
در آن روزها هر کس از آمریکا بازگشتی رهآوردش جز ستایش نبودی که هر کدام کتابی چاپ کردی یا گفتارها در روزنامهها نوشتی. آن جملهها دربارهی اروپا و آمریکا بزبانها افتاده بود و روزی هزار بار گفته شدی. من بارها آنها را شنیده و اکنون در شگفت میبودم که چرا تاکنون این معنی را از آنها نفهمیده بودم. با خود میگفتم آمیغی (حقیقتی) باین روشنی چرا من تاکنون ندانسته بودم؟!.
در آن روزها در ایران و دیگر کشورهای نزدیک «اروپاگری» در اوج خود میبود. شرقیان باروپا و آمریکا با دیدهی دیگری نگریسته و در همهی این کشورها تکانی پدید آمده بود که خواستشان جز رسیدن به اروپاییان و آمریکاییان نمیبود. ستونهای روزنامهها پر از ستایش اروپا میگردید. به اروپا و آمریکا نام «دنیای تمدن» میدادند. این بمن شگفت مینمود که توانم به اروپاییان و آمریکاییان ایراد گیرم و آنان را در راه زندگانی گمراه شناسم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
8%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (چهارده از پانزده)
[دنبالهی 3ـ مولوی : ]
مولوی گذشته از مثنوی که سراپا شعر است دیوان بس بزرگی پر از شعر میدارد ، و در همهی شعرهای خود چند چیز را دنبال میکند که من فهرستوار میشمارم :
1) یکی بودن هستی یا وحدت وجود و داستان از خود گذشتن و بخدا پیوستن و مانند اینها که یک رشته پندارهای بیپا و گیجکننده است. در مثنوی که آغاز میکند :
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
از نیستان تا مرا ببریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سخن از وحدت وجود است.
من مثنوی را نخواندهام و تکههایی را ازو در اینجا و آنجا دیدهام ، به هر حال میدانم که در این زمینهها پافشاری بسیار نشان داده و سخنان بسیار رانده و مثلهای بسیار آورده.
این سخنان از دیدهی آنکه راست نیست و مایهی گمراهی و گیجیست زیانمند است. بماند آنکه زمینه برای بدآموزیهای دیگری میباشد.
2) مولوی (و همچنان دیگر صوفیان) از سخنان خود این نتیجه را میگیرند که ما همه خداییم و کارهای ما همه از سوی خداست :
ما همه شیریم شیران عَلَم
حملهمان از باد باشد دم بدم
اینست نیک و بدی در جهان نیست ، رستگاری و گمراهی نیست :
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
این خود گمراهی گیجکننده دیگری و زمینهی گمراهیهای بسیار میباشد.
3) مولوی (همچون صوفیان دیگر) جهان و زندگانی را خوار میدارد و پرداختن بآن را بد میشناسد :
اهل دنیا از کهین و از مهین
لعنتالله علیهم اجمعین
در یک جا داستان زشت و پستی را یاد کرده در پایان آن میگوید :
همچنان جمله نعیم اینجهان
بس خوشست از دور پیش از امتحان
مینماید در نظر از دور آب
چون رَوی نزدیک ، آن باشد سراب
گندهپیر است او و از بس چاپلوس
خویش را جلوه دهد چون نوعروس
هین مشو مغرور این گلگونهاش
نیش و نوش آلودهی او را مچش
نتیجهی این بدگوییهای صوفیان از جهان و زندگانی ، آن بیپروایی و سستی ایرانیان بوده که امروز ما میبینیم. صوفیگری بهمدستی گمراهیهای دیگر آنها را پدید آورده. جز خدا کسی نمیداند که همان مثنوی مولوی چند ملیون مغزها را شورانیده ، چند ملیون خاندانها را ببدبختی کشانیده ، چه باغهایی را ویرانه گردانیده ، چه کشتزارهایی را بیابان ساخته. ایرانیان آن نیستند که در جستجوی سرچشمهی بدبختیهای خود باشند وگرنه میدانستند که همان مثنوی یکی از کتابهای بسیار شومی در این کشور بوده.
چنانکه گفتم : مولوی را دیوانی هست. میگویند : جز مثنوی یک کرور شعرهای دیگر گفته. نشسته و مفت خورده و سخنان مفتی گفته. برای آنکه نمونهای از آن شعرها نیز درمیان باشد چند شعری را که یادداشت کردهام برایتان میخوانم :
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم
نه ترسا نه یهودیم نه گبرم نه مسلمانم
مکانم لامکان باشد نشانم بینشان باشد
نه تن باشد نه جان باشد که من خود جان جانانم
نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم
نه از کان طبیعیم نه از افلاک گردانم
هوالاول هوالاخر هوالظاهر هوالباطن
بجز یاهو و یامنهو دگر چیزی نمیدانم
دویی را چون بدر کردم یکی دیدم دو عالم را
یکی جویم یکی خوانم یکی گویم یکی دانم
این نمونهای از چرندگوییهای مولویست. شما نیک اندیشید که شعرها به چه معنیست؟!.. آیا چه نتیجهای از گفتن و خواندن اینها بدست آید؟!. آیا نیروی سخنگزاری که خدا یا سپهر[=طبیعت] یا هرچه نام گزارید ، بآدمیان داده برای چنین چرندبافیها بوده؟!..
روزی به یکی گفتم : اینها چیست؟!. گفت : «عرفانست دیگر». گفتم : بهتر شد که معنی «عرفان» را هم دانستیم! پس «عرفان» بمعنی چرندگویی میبوده؟!. آیا برای سرودن چنین چرندهاست که کسانی صوفی میشوند و ذکرها میخوانند و چلهها بسر میبرند؟!..
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (چهارده از پانزده)
[دنبالهی 3ـ مولوی : ]
مولوی گذشته از مثنوی که سراپا شعر است دیوان بس بزرگی پر از شعر میدارد ، و در همهی شعرهای خود چند چیز را دنبال میکند که من فهرستوار میشمارم :
1) یکی بودن هستی یا وحدت وجود و داستان از خود گذشتن و بخدا پیوستن و مانند اینها که یک رشته پندارهای بیپا و گیجکننده است. در مثنوی که آغاز میکند :
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
از نیستان تا مرا ببریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سخن از وحدت وجود است.
من مثنوی را نخواندهام و تکههایی را ازو در اینجا و آنجا دیدهام ، به هر حال میدانم که در این زمینهها پافشاری بسیار نشان داده و سخنان بسیار رانده و مثلهای بسیار آورده.
این سخنان از دیدهی آنکه راست نیست و مایهی گمراهی و گیجیست زیانمند است. بماند آنکه زمینه برای بدآموزیهای دیگری میباشد.
2) مولوی (و همچنان دیگر صوفیان) از سخنان خود این نتیجه را میگیرند که ما همه خداییم و کارهای ما همه از سوی خداست :
ما همه شیریم شیران عَلَم
حملهمان از باد باشد دم بدم
اینست نیک و بدی در جهان نیست ، رستگاری و گمراهی نیست :
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
این خود گمراهی گیجکننده دیگری و زمینهی گمراهیهای بسیار میباشد.
3) مولوی (همچون صوفیان دیگر) جهان و زندگانی را خوار میدارد و پرداختن بآن را بد میشناسد :
اهل دنیا از کهین و از مهین
لعنتالله علیهم اجمعین
در یک جا داستان زشت و پستی را یاد کرده در پایان آن میگوید :
همچنان جمله نعیم اینجهان
بس خوشست از دور پیش از امتحان
مینماید در نظر از دور آب
چون رَوی نزدیک ، آن باشد سراب
گندهپیر است او و از بس چاپلوس
خویش را جلوه دهد چون نوعروس
هین مشو مغرور این گلگونهاش
نیش و نوش آلودهی او را مچش
نتیجهی این بدگوییهای صوفیان از جهان و زندگانی ، آن بیپروایی و سستی ایرانیان بوده که امروز ما میبینیم. صوفیگری بهمدستی گمراهیهای دیگر آنها را پدید آورده. جز خدا کسی نمیداند که همان مثنوی مولوی چند ملیون مغزها را شورانیده ، چند ملیون خاندانها را ببدبختی کشانیده ، چه باغهایی را ویرانه گردانیده ، چه کشتزارهایی را بیابان ساخته. ایرانیان آن نیستند که در جستجوی سرچشمهی بدبختیهای خود باشند وگرنه میدانستند که همان مثنوی یکی از کتابهای بسیار شومی در این کشور بوده.
چنانکه گفتم : مولوی را دیوانی هست. میگویند : جز مثنوی یک کرور شعرهای دیگر گفته. نشسته و مفت خورده و سخنان مفتی گفته. برای آنکه نمونهای از آن شعرها نیز درمیان باشد چند شعری را که یادداشت کردهام برایتان میخوانم :
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم
نه ترسا نه یهودیم نه گبرم نه مسلمانم
مکانم لامکان باشد نشانم بینشان باشد
نه تن باشد نه جان باشد که من خود جان جانانم
نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم
نه از کان طبیعیم نه از افلاک گردانم
هوالاول هوالاخر هوالظاهر هوالباطن
بجز یاهو و یامنهو دگر چیزی نمیدانم
دویی را چون بدر کردم یکی دیدم دو عالم را
یکی جویم یکی خوانم یکی گویم یکی دانم
این نمونهای از چرندگوییهای مولویست. شما نیک اندیشید که شعرها به چه معنیست؟!.. آیا چه نتیجهای از گفتن و خواندن اینها بدست آید؟!. آیا نیروی سخنگزاری که خدا یا سپهر[=طبیعت] یا هرچه نام گزارید ، بآدمیان داده برای چنین چرندبافیها بوده؟!..
روزی به یکی گفتم : اینها چیست؟!. گفت : «عرفانست دیگر». گفتم : بهتر شد که معنی «عرفان» را هم دانستیم! پس «عرفان» بمعنی چرندگویی میبوده؟!. آیا برای سرودن چنین چرندهاست که کسانی صوفی میشوند و ذکرها میخوانند و چلهها بسر میبرند؟!..
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
✍3
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
83%
آری
11%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✍4
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 بخشی از گفتار آقای کسروی در روز یکم آذر (سه از چهار)
هرچه بود این داستان مرا واداشت که بکارهای غربیان با دیدهی داوری نگرم و گمراهیهای آنان را نیک دریابم. چون در همان روزها به عدلیه بازگشته بودم بقانونهای آن نگریسته میدیدم بسیار بیخردانه است. آن «اصول محاکمات» که مشیرالدوله از فرانسه (یا از ترجمهی عربی آن) ترجمه کرده و سپس مستشاری از فرانسه برای بازدیدن آن آورده شده و با صد آب و تاب و امید و آرزو بکار گزارده شده بود ، من چون مینگریستم بسیار بیخردانه مییافتم و ایرادهای آشکار در هر بخش آن میدیدم.
میباید بگویم : در اینجا بود که پاسخ بآن پرسش خود مییافتم. من که پرسیده بودم : «آیا در پشت سر دانشها چیزهایی هست که دین بآنها پردازد؟!» پاسخ میشنیدم : «در پشت سر دانشها یک رشته آمیغهای بسیار ارجداری هست». پاسخ میشنیدم : «با بودن همان دانشهاست که اروپا گمراه گردیده». آنگاه میدیدم پرده از جلو بینش من برداشته شده و اکنون چیزهایی درمییابم که در پیشتر نتوانستمی دریافت.
ولی باز راه صاف نگردیده با خود میگفتم : «این آمیغهای ارجدار در جای خود ، ولی چگونه پیش تواند رفت؟.. آیا برای این کار نیرو درنمیباید؟!.».
باین پرسش نیز پاسخ یافتم : «نیروی آمیغها با خود آنهاست ـ آمیغها خود پایَندان (ضامن) پیشرفت خود باشند. آمیغپژوهی (یا راستیپرستی) یکی از کارگرترین خیمهای آدمیست. چون آمیغهایی پراکنده گردید پاکدلان و بخردان از هر سو بآنها گروند و در راه پیشرفتش بکوشش و جانفشانی برخیزند. یک راه خدایی باید از ناتوانی آغازد تا خود نیرو و توانایی پدید آورد. یک راه خدایی به نیروی دیگری پشت نتواند داد». اینها رازهاییست که تا آن روز نهان میبود.
باز با خود میگفتم : «من با این ناتوانی تن ، مگر چند سال زنده خواهم بود که این راه را به پایان رسانم ، پدر من در چهلوپنج سالگی درگذشته ، آیا من بیش ازو زندگی خواهم داشت؟!. » یا میگفتم : «در چنین کار ورجاوندی باید همه پاک بود و از هوس و دلخواه بیکبار دوری جست. من چگونه دانم که از هوس و دلخواه بیکبار دور خواهم بود؟!.».
باین پرسشها نیز چنین پاسخ یافتم : «آن نیرویی که مرا باین راه وامیدارد با همهی ناتوانی زندهام خواهد داشت تا بایای خود را به پایان رسانم. هم او مرا از هوس و دلخواه دور خواهد داشت».
سه سال بیشتر با این اندیشهها گذرانیده گامی پیشتر گزارده گامی بازپس میگشتم ، تا در سال 1311 یکدل و استوار گردیده بکار پرداختم. نخست کتاب «آیین» را نوشتم که میباید گفت : پیشرو پیمان میبود ، سپس پیمان را آغاز کردم.
این بوده راز داستان. این بوده راز آنکه میگویم : من باین راه با خواست خدا برخاستم و با راهنماییهای او پیش آمدم. خدا پرده از جلو بینش من برداشت.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 بخشی از گفتار آقای کسروی در روز یکم آذر (سه از چهار)
هرچه بود این داستان مرا واداشت که بکارهای غربیان با دیدهی داوری نگرم و گمراهیهای آنان را نیک دریابم. چون در همان روزها به عدلیه بازگشته بودم بقانونهای آن نگریسته میدیدم بسیار بیخردانه است. آن «اصول محاکمات» که مشیرالدوله از فرانسه (یا از ترجمهی عربی آن) ترجمه کرده و سپس مستشاری از فرانسه برای بازدیدن آن آورده شده و با صد آب و تاب و امید و آرزو بکار گزارده شده بود ، من چون مینگریستم بسیار بیخردانه مییافتم و ایرادهای آشکار در هر بخش آن میدیدم.
میباید بگویم : در اینجا بود که پاسخ بآن پرسش خود مییافتم. من که پرسیده بودم : «آیا در پشت سر دانشها چیزهایی هست که دین بآنها پردازد؟!» پاسخ میشنیدم : «در پشت سر دانشها یک رشته آمیغهای بسیار ارجداری هست». پاسخ میشنیدم : «با بودن همان دانشهاست که اروپا گمراه گردیده». آنگاه میدیدم پرده از جلو بینش من برداشته شده و اکنون چیزهایی درمییابم که در پیشتر نتوانستمی دریافت.
ولی باز راه صاف نگردیده با خود میگفتم : «این آمیغهای ارجدار در جای خود ، ولی چگونه پیش تواند رفت؟.. آیا برای این کار نیرو درنمیباید؟!.».
باین پرسش نیز پاسخ یافتم : «نیروی آمیغها با خود آنهاست ـ آمیغها خود پایَندان (ضامن) پیشرفت خود باشند. آمیغپژوهی (یا راستیپرستی) یکی از کارگرترین خیمهای آدمیست. چون آمیغهایی پراکنده گردید پاکدلان و بخردان از هر سو بآنها گروند و در راه پیشرفتش بکوشش و جانفشانی برخیزند. یک راه خدایی باید از ناتوانی آغازد تا خود نیرو و توانایی پدید آورد. یک راه خدایی به نیروی دیگری پشت نتواند داد». اینها رازهاییست که تا آن روز نهان میبود.
باز با خود میگفتم : «من با این ناتوانی تن ، مگر چند سال زنده خواهم بود که این راه را به پایان رسانم ، پدر من در چهلوپنج سالگی درگذشته ، آیا من بیش ازو زندگی خواهم داشت؟!. » یا میگفتم : «در چنین کار ورجاوندی باید همه پاک بود و از هوس و دلخواه بیکبار دوری جست. من چگونه دانم که از هوس و دلخواه بیکبار دور خواهم بود؟!.».
باین پرسشها نیز چنین پاسخ یافتم : «آن نیرویی که مرا باین راه وامیدارد با همهی ناتوانی زندهام خواهد داشت تا بایای خود را به پایان رسانم. هم او مرا از هوس و دلخواه دور خواهد داشت».
سه سال بیشتر با این اندیشهها گذرانیده گامی پیشتر گزارده گامی بازپس میگشتم ، تا در سال 1311 یکدل و استوار گردیده بکار پرداختم. نخست کتاب «آیین» را نوشتم که میباید گفت : پیشرو پیمان میبود ، سپس پیمان را آغاز کردم.
این بوده راز داستان. این بوده راز آنکه میگویم : من باین راه با خواست خدا برخاستم و با راهنماییهای او پیش آمدم. خدا پرده از جلو بینش من برداشت.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
✍4
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
0%
نه
11%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✍2
📣 همراهان گرامی کانال
امسال دهمین سال کوشش ماست. در این سالها همیشه کوشیدهایم بیآنکه حقوق مولف را زیر پا بگزاریم ، هر گونه کتاب ، سند ، عکس تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی را که سودمند تشخیص دادهایم در این کانال برای بهرهمندی شما فراهم آوریم.
تاکنون هرچه برای این کارها هزینه کردهایم از پول و وقت سرپرستان کانال بوده. برای آنکه بتوانیم بهتر و بیشتر به این خدمات ادامه دهیم برآن شدیم از شما یاوری بخواهیم.
یاوریهای شما از هر گونهای میتواند باشد و ارزشمندست. یک گونهی آن هم یاوری مالی است. همراهانی که بخواهند ارز دیجیتال بما ارمغان کنند (دهش یا دونیت) میتوانند از راه کیف پول زیر ، هر مبلغی که مناسب دیدند به کانال بدهند.
نشانی کیف تونکوین :
.
امسال دهمین سال کوشش ماست. در این سالها همیشه کوشیدهایم بیآنکه حقوق مولف را زیر پا بگزاریم ، هر گونه کتاب ، سند ، عکس تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی را که سودمند تشخیص دادهایم در این کانال برای بهرهمندی شما فراهم آوریم.
تاکنون هرچه برای این کارها هزینه کردهایم از پول و وقت سرپرستان کانال بوده. برای آنکه بتوانیم بهتر و بیشتر به این خدمات ادامه دهیم برآن شدیم از شما یاوری بخواهیم.
یاوریهای شما از هر گونهای میتواند باشد و ارزشمندست. یک گونهی آن هم یاوری مالی است. همراهانی که بخواهند ارز دیجیتال بما ارمغان کنند (دهش یا دونیت) میتوانند از راه کیف پول زیر ، هر مبلغی که مناسب دیدند به کانال بدهند.
نشانی کیف تونکوین :
UQAGx6eLau39u9ZnS0tQs3R6qjJCgyszKrEqHZIp3omM_Smm.
✍10
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (پانزده از پانزده)
[دنبالهی 3ـ مولوی : ]
چون دربارهی صوفیگری کتابی چاپ کردهایم در اینجا بیش از این سخن نمیرانم. ولی داستانی بیادم افتاده بهتر میدانم آن را بگویم : این داستان را سه سال پیش در مهاباد از زبان آقای صدر قاضی که اکنون نمایندهی مجلس است شنیدهام.
میگفت : چند سال پیش در این مهاباد یک ارمنی مسلمان شده بود. ولی پس از چندی پشیمان شده بنزد کشیش میرود که دوباره مسیحی گردد. میگوید : من مسلمان شدم ولی میبینم کار دشواریست. باید شراب نخورْد ، روزی پنج بار نماز خوانْد ، سالی یک ماه روزه گرفت ، خمس داد ، زکات داد ، اینها برای من دشوار است. کشیش چون خویش او میبوده دلسوزانه میگوید : ولی تو اگر دوباره مسیحی شوی مسلمانان ترا میکشند. حکم شریعتشان اینست. میگوید : پس چه کار کنم؟.. مسلمانی برای من دشوار است. کشیش کمی اندیشیده میگوید : من برای تو یک راهنمایی کنم : درمیان مسلمانان یک «درویشی» هست. تو درویش بشو. «درویش اگر نماز نخواند نخوانده ، روزه نگرفت نگرفته ، شراب خورد خورده. هیچ کس باو ایراد نمیگیرد».
اینها را آن کشیش گفته ، من میخواهم بسخن او افزوده بگویم : «درویش اگر چرند گفت گفته است. خواهند گفت : عرفانست. اگر بیکبار پوچ بود و هیچ معنایی نداشت و رویهی سرسام داشت خواهند گفت : شطحیات است. در عالم جذبه سروده».
آمدیم بر سر هیاهو. شما نیک میدانید که مثنوی مولوی در اروپا بچاپ رسیده. شعرهایش با ترجمه انگلیسی پراکنده شده. میدانید که از چند سال باز وزارت فرهنگ برواج مثنوی میکوشد و کتابها در آن باره بچاپ میرساند.
آخرین پایهی هو آن شده که آقای دشتی در پارلمان برمیخیزد و میگوید : «مولوی کتابی دارد که حقیقتاً در دنیا کتابی بآن بزرگی شاید نیست».
چون از حافظ میباید بسخنی دراز پردازیم آن را بنشست دیگر میگزارم. کوتاهشدهی گفتههای ما در این نشست چند چیز است :
1) آن بدیها که شاعران میداشتهاند برخی در آن اندازه نایستاده ببدآموزیها نیز پرداختهاند. همچنان برخی بدآموزان شعر را افزاری برای کار خود گرفتهاند. اینها زیان شعر را چند برابر گردانیده.
2) یکی از آن کسان خیام است که بنیادگزار خراباتیگری میبوده و از شعر سودجویی بسیار کرده.
3) دیگری سعدیست که شاعر میبوده ولی بهوس بدآموزی افتاده و چند رشته بدآموزیها را در یاوهگوییهای خود دنبال کرده.
4) دیگری مولویست که از سران صوفیگری بوده و از شعر سود جسته و آن را افزاری نیک برای بافندگیهای صوفیانهی خود گرفته.
5) در هیاهوی اخیر باین چند تن ارج بیشتر گزارده برواج بدآموزیهای آنان بیشتر کوشیدهاند. اینست ما نیز بآنها بیشتر میپردازیم و بدی و زیانمندی شعرها و کتابهاشان بیشتر بازمینماییم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته (پانزده از پانزده)
[دنبالهی 3ـ مولوی : ]
چون دربارهی صوفیگری کتابی چاپ کردهایم در اینجا بیش از این سخن نمیرانم. ولی داستانی بیادم افتاده بهتر میدانم آن را بگویم : این داستان را سه سال پیش در مهاباد از زبان آقای صدر قاضی که اکنون نمایندهی مجلس است شنیدهام.
میگفت : چند سال پیش در این مهاباد یک ارمنی مسلمان شده بود. ولی پس از چندی پشیمان شده بنزد کشیش میرود که دوباره مسیحی گردد. میگوید : من مسلمان شدم ولی میبینم کار دشواریست. باید شراب نخورْد ، روزی پنج بار نماز خوانْد ، سالی یک ماه روزه گرفت ، خمس داد ، زکات داد ، اینها برای من دشوار است. کشیش چون خویش او میبوده دلسوزانه میگوید : ولی تو اگر دوباره مسیحی شوی مسلمانان ترا میکشند. حکم شریعتشان اینست. میگوید : پس چه کار کنم؟.. مسلمانی برای من دشوار است. کشیش کمی اندیشیده میگوید : من برای تو یک راهنمایی کنم : درمیان مسلمانان یک «درویشی» هست. تو درویش بشو. «درویش اگر نماز نخواند نخوانده ، روزه نگرفت نگرفته ، شراب خورد خورده. هیچ کس باو ایراد نمیگیرد».
اینها را آن کشیش گفته ، من میخواهم بسخن او افزوده بگویم : «درویش اگر چرند گفت گفته است. خواهند گفت : عرفانست. اگر بیکبار پوچ بود و هیچ معنایی نداشت و رویهی سرسام داشت خواهند گفت : شطحیات است. در عالم جذبه سروده».
آمدیم بر سر هیاهو. شما نیک میدانید که مثنوی مولوی در اروپا بچاپ رسیده. شعرهایش با ترجمه انگلیسی پراکنده شده. میدانید که از چند سال باز وزارت فرهنگ برواج مثنوی میکوشد و کتابها در آن باره بچاپ میرساند.
آخرین پایهی هو آن شده که آقای دشتی در پارلمان برمیخیزد و میگوید : «مولوی کتابی دارد که حقیقتاً در دنیا کتابی بآن بزرگی شاید نیست».
چون از حافظ میباید بسخنی دراز پردازیم آن را بنشست دیگر میگزارم. کوتاهشدهی گفتههای ما در این نشست چند چیز است :
1) آن بدیها که شاعران میداشتهاند برخی در آن اندازه نایستاده ببدآموزیها نیز پرداختهاند. همچنان برخی بدآموزان شعر را افزاری برای کار خود گرفتهاند. اینها زیان شعر را چند برابر گردانیده.
2) یکی از آن کسان خیام است که بنیادگزار خراباتیگری میبوده و از شعر سودجویی بسیار کرده.
3) دیگری سعدیست که شاعر میبوده ولی بهوس بدآموزی افتاده و چند رشته بدآموزیها را در یاوهگوییهای خود دنبال کرده.
4) دیگری مولویست که از سران صوفیگری بوده و از شعر سود جسته و آن را افزاری نیک برای بافندگیهای صوفیانهی خود گرفته.
5) در هیاهوی اخیر باین چند تن ارج بیشتر گزارده برواج بدآموزیهای آنان بیشتر کوشیدهاند. اینست ما نیز بآنها بیشتر میپردازیم و بدی و زیانمندی شعرها و کتابهاشان بیشتر بازمینماییم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
✍3
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
78%
آری
17%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 بخشی از گفتار آقای کسروی در روز یکم آذر (چهار از چهار)
میدانم کسانی خواهند گفت : دلیل این سخنان چیست؟.. میگویم : دلیلش با خودش میباشد. این چگونه تواند بود که کسی اینهمه چیزها نویسد و با کیشها درافتد و به هر زمینهای درآید ، و در همه جا گفتههایش راست باشد؟!. مگر من نه یکی از این مردمم ، چه شده که باینهمه آمیغها راه یافتم؟!.
این سخنانی که ما میگوییم و این بنیادی که گزاردهایم ـ اگر دانشمندی از راه دانشها بیاید ، و یا کسی از دیدهی شهریگری (تمدن) و پیشرفت آدمیان نگرد ، و یا یکی بنام خداشناسی و نیکوکاری بسنجد ، و یا مردی آسایش جهانیان و سامان زندگانی را خواهد ـ هیچ یکی از اینها ایرادی در گفتههای ما نخواهد یافت و کمی[=نقص] در آنها نخواهد دید. از هر باره که آنها را سنجد والاتر از اندیشههای دیگران خواهد یافت. یک چنین بنیادی بیخواست خدا چگونه توانستی بود؟!.
چیز دیگری را که میباید بشما بگویم آنست که ما چه در دین و چه دربارهی زندگانی و دیگر زمینهها ، گفتگومان بیش از همه با دانشمندان اروپا و آمریکاست. شما بآن ننگرید که کسانی از پیشروان کیشها و یا از پیروان ایشان در جلو ما میایستند و آشوب و هایهوی راه میاندازند. اینها چیزهای بسیار کوچکیست. مردان بیارجی که جز درپی شکمچرانی نیستند و سرمایهشان جز هوچیگری و بیفرهنگی نمیباشد بسیار کوچکتر از آنند که ما اندوه ایشان خوریم و یا بگفتگویی با ایشان پردازیم.
گفتگوی ما با آن دانشمندانیست که در پشت تلسکوپ نشسته از اینجا از هزارها فرسنگ راه بحساب گردش اُرانوس و نپتون میپردازند. با مردان ارجمندیست که در راه پی بردن برازهای سپهر (طبیعت) یک عمر از کوشش بازنمیایستند.
ما این گفتگو با آنان میکنیم که آیا در پشت سر اینجهانِ سَتَرسا (محسوس) که دانشها مینماید جهان ناسترسای دیگری هست؟.. آیا در گردش این گیتی دست آفریدگاری پدیدار است؟. آیا زندگی نبرد است؟!. آیا آدمی که فلسفه آن را بپایگاه جانوران میرساند بآن پستیست؟!. در کالبد آدمی جز تن و جان مادّی نیروی دیگری بنام روان نیست؟!. آیا گوهری برای شناختن نیک و بد و راست و کج بنام خرد در وی نمیباشد؟..
اینها و مانند اینها یک رشته جستارهای بسیار بزرگیست که ما بآنها برخاستهایم و باید گفتگو را دربارهی آنها با دانشمندان به پایان رسانیم. روی سخن ما بیش از همه با ایشانست. خدا را سپاس که در همهی این جستارها ما را دلیلهای بسیار استوار ـ دلیلهایی همسنگ دانشها ـ در دستست ، و در همهی اینها فیروزی با ما خواهد بود.
ما اگر در ایران میکوشیم تنها برای ایران نمیکوشیم ـ شما خواهید دید که چون گفتههای ما بجاهای دیگر رسد چه همآوازیها از دانشمندان و نیکخواهان جهان دیده خواهد شد ، چه یاوریها از هر سو پدیدار خواهد گردید.
بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. من از نام پیغمبر بیزارم. این نام که از نخست غلط بوده مردم از آن معنای غلطتری میفهمند. مرا اگر نامی میباید همان واژهی «راهنما» را که از دیرباز یاران مینویسند برمیگزینم. هر کسی مرا جز باین نام نخواند.
پرچم هفتگی ـ شمارهی چهارم ـ 19 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 بخشی از گفتار آقای کسروی در روز یکم آذر (چهار از چهار)
میدانم کسانی خواهند گفت : دلیل این سخنان چیست؟.. میگویم : دلیلش با خودش میباشد. این چگونه تواند بود که کسی اینهمه چیزها نویسد و با کیشها درافتد و به هر زمینهای درآید ، و در همه جا گفتههایش راست باشد؟!. مگر من نه یکی از این مردمم ، چه شده که باینهمه آمیغها راه یافتم؟!.
این سخنانی که ما میگوییم و این بنیادی که گزاردهایم ـ اگر دانشمندی از راه دانشها بیاید ، و یا کسی از دیدهی شهریگری (تمدن) و پیشرفت آدمیان نگرد ، و یا یکی بنام خداشناسی و نیکوکاری بسنجد ، و یا مردی آسایش جهانیان و سامان زندگانی را خواهد ـ هیچ یکی از اینها ایرادی در گفتههای ما نخواهد یافت و کمی[=نقص] در آنها نخواهد دید. از هر باره که آنها را سنجد والاتر از اندیشههای دیگران خواهد یافت. یک چنین بنیادی بیخواست خدا چگونه توانستی بود؟!.
چیز دیگری را که میباید بشما بگویم آنست که ما چه در دین و چه دربارهی زندگانی و دیگر زمینهها ، گفتگومان بیش از همه با دانشمندان اروپا و آمریکاست. شما بآن ننگرید که کسانی از پیشروان کیشها و یا از پیروان ایشان در جلو ما میایستند و آشوب و هایهوی راه میاندازند. اینها چیزهای بسیار کوچکیست. مردان بیارجی که جز درپی شکمچرانی نیستند و سرمایهشان جز هوچیگری و بیفرهنگی نمیباشد بسیار کوچکتر از آنند که ما اندوه ایشان خوریم و یا بگفتگویی با ایشان پردازیم.
گفتگوی ما با آن دانشمندانیست که در پشت تلسکوپ نشسته از اینجا از هزارها فرسنگ راه بحساب گردش اُرانوس و نپتون میپردازند. با مردان ارجمندیست که در راه پی بردن برازهای سپهر (طبیعت) یک عمر از کوشش بازنمیایستند.
ما این گفتگو با آنان میکنیم که آیا در پشت سر اینجهانِ سَتَرسا (محسوس) که دانشها مینماید جهان ناسترسای دیگری هست؟.. آیا در گردش این گیتی دست آفریدگاری پدیدار است؟. آیا زندگی نبرد است؟!. آیا آدمی که فلسفه آن را بپایگاه جانوران میرساند بآن پستیست؟!. در کالبد آدمی جز تن و جان مادّی نیروی دیگری بنام روان نیست؟!. آیا گوهری برای شناختن نیک و بد و راست و کج بنام خرد در وی نمیباشد؟..
اینها و مانند اینها یک رشته جستارهای بسیار بزرگیست که ما بآنها برخاستهایم و باید گفتگو را دربارهی آنها با دانشمندان به پایان رسانیم. روی سخن ما بیش از همه با ایشانست. خدا را سپاس که در همهی این جستارها ما را دلیلهای بسیار استوار ـ دلیلهایی همسنگ دانشها ـ در دستست ، و در همهی اینها فیروزی با ما خواهد بود.
ما اگر در ایران میکوشیم تنها برای ایران نمیکوشیم ـ شما خواهید دید که چون گفتههای ما بجاهای دیگر رسد چه همآوازیها از دانشمندان و نیکخواهان جهان دیده خواهد شد ، چه یاوریها از هر سو پدیدار خواهد گردید.
بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. من از نام پیغمبر بیزارم. این نام که از نخست غلط بوده مردم از آن معنای غلطتری میفهمند. مرا اگر نامی میباید همان واژهی «راهنما» را که از دیرباز یاران مینویسند برمیگزینم. هر کسی مرا جز باین نام نخواند.
پرچم هفتگی ـ شمارهی چهارم ـ 19 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
پاکدینی ـ احمد کسروی pinned «📣 همراهان گرامی کانال امسال دهمین سال کوشش ماست. در این سالها همیشه کوشیدهایم بیآنکه حقوق مولف را زیر پا بگزاریم ، هر گونه کتاب ، سند ، عکس تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی را که سودمند تشخیص دادهایم در این کانال برای بهرهمندی شما فراهم آوریم. تاکنون…»
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (یک از دوازده)
چنانکه در نشست پیش گفتم چهار تن از شاعران بنام ایرانند که گذشته از بدیهای شاعری ، بدآموز نیز بوده و بتوده زیانهای بزرگ رسانیدهاند. سه تن از آنان را یاد کردم و اینک از چهارم سخن میرانم :
4ـ حافظ :
من نمیدانم بحافظ چه نامی دهم؟! این مرد از همهی بدآموزان بدتر است. این مرد هم شاعر بدآموز میبوده و هم بدآموز شاعر. باینمعنی که هم مانند سعدی هوس بسیار بشعر گفتن میداشته و یاوهگویی را هنری میپنداشته و هم مانندهی خیام و مولوی اندیشههای تند زهرآلود در مغزش آکنده میبوده که میخواسته آنها را بیرون ریزد و نمیتوانسته آرام بگیرد. اینبوده خود را بپناه ستایشگری و گدایی و مفتخواری و بادهگساری کشیده پیاپی غزل و شعرهای دیگر گفته و بیرون ریخته.
این مرد بیشتری از بدیهای شاعران را ـ از یاوهگویی ، مفتخواری ، گزافگویی ، ستایشگری ، چاپلوسی ، بچهبازی ، بادهگساری ـ دارا میبوده و در همان حال چند رشته از بدآموزیها را نیز در مغز خود آکنده بوده. از خیام و خراباتیان خراباتیگری و جبریگری را گرفته ، از مولوی و صوفیان صوفیگری و بافندگیهای آنان را آموخته ، اینها را با چیزهای دیگر درهم آمیخته در شعرهای خود میگنجانیده.
دربارهی حافظ آنچه میباید نخست بگویم آنست که این شاعر چون از زمانهای پیش شناخته میبوده و لقب «لسانالغیب» میداشته سپس نیز در هیاهوی بدخواهانهی اخیر دربارهی او بیشتر کوشیده شده ، بسیاری از جوانان و کسان دیگر که فریب آن ستایشها را خوردهاند ، دیوان شاعر را بدست میگیرند و میخواهند بخوانند و بدانند او چه گفته ، چه راهی را دنبال کرده ، خواستش چه میبوده ، و چون شعرهای حافظ آشفته است و آغاز و انجامی نمیدارد ، آنگاه سخنانش گوناگون میباشد درماندهاند و چیزی نفهمیدهاند ، و چون بشاعر بدگمانی نیارَستهاند ناچار شدهاند مغز خود را بفرسایند و از آن آشفتهگوییها چیزهایی دربیاورند. بدینسان خود را به رنج میاندازند و کوششهای بیهوده میکنند.
در سالهای اخیر یکی از کارهای بیهوده و افسوسآور همین بوده. مغزهایی که میتوانست در راه دانشها بکار رود در این راه بکار رفته. برخی کتابها نیز نوشته شده. جای صد افسوسست که یکی نشسته و آشفتهگوییها کرده و آسمان و ریسمان بهم بافته و دیگران خود را ناچار میشناسند که مغزهای خود فرسایند و از آن گفتهها معنیهای بسامانی[منظم] درآورند. خدا روی بدخواهان را سیاه گرداناد!
میدانید که ما دفتری بنام «حافظ چه میگوید؟..» که چند بار بچاپ رسیده نوشتهایم. چنانکه در آن دفتر گفتهایم حافظ بیش از همه میخواسته غزل سازد. غزل ساختن را کاری میشناخته ـ کاری که او میبایست دنبال کند. اینست بیش از همه دربند رُویهی [شکل ، صورت] غزل میبوده. نخست آن را بدیده میگرفته. معنی پایگاه دوم را میداشته که هرچه بود بوده. چیزی که هست چون بچند گونه بدآموزیهای زهرآلود ـ از خراباتیگری ، جبریگری ، صوفیگری ، ستایش باده ـ آشنا میبوده در هر کجا که میتوانسته اینها را درمیان گفتههای خود جا میداده و هر کجا که نمیتوانسته (قافیه یا وزن راه نمیداده) بمضمونهای پا در هوای شاعرانه یا بسخنان دیگر میپرداخته و گاهی نیز بیکبار چرندگویی میکرده.
اگر چنین انگارید که حافظ ششهزار شعر گفته بیگمان سههزار آن مضمونهای پا در هوای شاعرانه یا چرند است. از سههزار دیگر دوهزارونهصدونود تاش بدآموزیها یا ستایش باده است. در همهی سخنان این مرد ده شعر بیشتر نتوان یافت که معنای پذیرفتنی از آن برآید. این یکسو و آشفتگی گفتههایش یکسو. غزلهایی که گفته بیشتر درهمست. در کم جاییست که دو بیت در یک زمینه یا بهم بسته باشد.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (یک از دوازده)
چنانکه در نشست پیش گفتم چهار تن از شاعران بنام ایرانند که گذشته از بدیهای شاعری ، بدآموز نیز بوده و بتوده زیانهای بزرگ رسانیدهاند. سه تن از آنان را یاد کردم و اینک از چهارم سخن میرانم :
4ـ حافظ :
من نمیدانم بحافظ چه نامی دهم؟! این مرد از همهی بدآموزان بدتر است. این مرد هم شاعر بدآموز میبوده و هم بدآموز شاعر. باینمعنی که هم مانند سعدی هوس بسیار بشعر گفتن میداشته و یاوهگویی را هنری میپنداشته و هم مانندهی خیام و مولوی اندیشههای تند زهرآلود در مغزش آکنده میبوده که میخواسته آنها را بیرون ریزد و نمیتوانسته آرام بگیرد. اینبوده خود را بپناه ستایشگری و گدایی و مفتخواری و بادهگساری کشیده پیاپی غزل و شعرهای دیگر گفته و بیرون ریخته.
این مرد بیشتری از بدیهای شاعران را ـ از یاوهگویی ، مفتخواری ، گزافگویی ، ستایشگری ، چاپلوسی ، بچهبازی ، بادهگساری ـ دارا میبوده و در همان حال چند رشته از بدآموزیها را نیز در مغز خود آکنده بوده. از خیام و خراباتیان خراباتیگری و جبریگری را گرفته ، از مولوی و صوفیان صوفیگری و بافندگیهای آنان را آموخته ، اینها را با چیزهای دیگر درهم آمیخته در شعرهای خود میگنجانیده.
دربارهی حافظ آنچه میباید نخست بگویم آنست که این شاعر چون از زمانهای پیش شناخته میبوده و لقب «لسانالغیب» میداشته سپس نیز در هیاهوی بدخواهانهی اخیر دربارهی او بیشتر کوشیده شده ، بسیاری از جوانان و کسان دیگر که فریب آن ستایشها را خوردهاند ، دیوان شاعر را بدست میگیرند و میخواهند بخوانند و بدانند او چه گفته ، چه راهی را دنبال کرده ، خواستش چه میبوده ، و چون شعرهای حافظ آشفته است و آغاز و انجامی نمیدارد ، آنگاه سخنانش گوناگون میباشد درماندهاند و چیزی نفهمیدهاند ، و چون بشاعر بدگمانی نیارَستهاند ناچار شدهاند مغز خود را بفرسایند و از آن آشفتهگوییها چیزهایی دربیاورند. بدینسان خود را به رنج میاندازند و کوششهای بیهوده میکنند.
در سالهای اخیر یکی از کارهای بیهوده و افسوسآور همین بوده. مغزهایی که میتوانست در راه دانشها بکار رود در این راه بکار رفته. برخی کتابها نیز نوشته شده. جای صد افسوسست که یکی نشسته و آشفتهگوییها کرده و آسمان و ریسمان بهم بافته و دیگران خود را ناچار میشناسند که مغزهای خود فرسایند و از آن گفتهها معنیهای بسامانی[منظم] درآورند. خدا روی بدخواهان را سیاه گرداناد!
میدانید که ما دفتری بنام «حافظ چه میگوید؟..» که چند بار بچاپ رسیده نوشتهایم. چنانکه در آن دفتر گفتهایم حافظ بیش از همه میخواسته غزل سازد. غزل ساختن را کاری میشناخته ـ کاری که او میبایست دنبال کند. اینست بیش از همه دربند رُویهی [شکل ، صورت] غزل میبوده. نخست آن را بدیده میگرفته. معنی پایگاه دوم را میداشته که هرچه بود بوده. چیزی که هست چون بچند گونه بدآموزیهای زهرآلود ـ از خراباتیگری ، جبریگری ، صوفیگری ، ستایش باده ـ آشنا میبوده در هر کجا که میتوانسته اینها را درمیان گفتههای خود جا میداده و هر کجا که نمیتوانسته (قافیه یا وزن راه نمیداده) بمضمونهای پا در هوای شاعرانه یا بسخنان دیگر میپرداخته و گاهی نیز بیکبار چرندگویی میکرده.
اگر چنین انگارید که حافظ ششهزار شعر گفته بیگمان سههزار آن مضمونهای پا در هوای شاعرانه یا چرند است. از سههزار دیگر دوهزارونهصدونود تاش بدآموزیها یا ستایش باده است. در همهی سخنان این مرد ده شعر بیشتر نتوان یافت که معنای پذیرفتنی از آن برآید. این یکسو و آشفتگی گفتههایش یکسو. غزلهایی که گفته بیشتر درهمست. در کم جاییست که دو بیت در یک زمینه یا بهم بسته باشد.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
✍3
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
64%
آری
20%
نه
16%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.