پاکدینی ـ احمد کسروی
7.75K subscribers
8.61K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
نگاره‌ی سید محمدصادق طباطبایی
🔶 روزبه مشروطه

🖌 نویساد تلگرام

🔸 بخش پنج از پنج


برای پیشرفت یک حقیقت باید با هرچه با آن ناسازگارست نبرد کرد

کسروی شرط پیشرفت یک حقیقت (مثلاً معنی دمکراسی) را آن می‌داند که با هرچه با آن ناسازگارست نبرد کنند. او از آلودگیها و گمراهیهایی که مانع دمکراسی و زندگانی سرفرازانه است چشم نمی‌پوشد. از کنار آنها نمی‌گذرد. بیش از دیگران به آنها توجه دارد زیرا این نکته‌ی بی‌ارجی نیست. در این زمینه اندیشه و کوشش او منحصر بفرد است. ما کس دیگری را نمی‌شناسیم که بفرض به آلودگیها و گمراهیهای مردم توجه کرده باشد و آنها را زیانمند و ویرانگر بداند (مثلاً مارکس که دین را افیون ملتها می‌شمارد) ، مبارزه با آنها را از ضروریات بداند و در دستور کار خود قرار دهد و چنان نبرد سهمگینی را علیه آنها آغاز کرده باشد.

هستند کسانی که چنین نبردی را «افراط» شمارده به کسروی ایراد گرفته‌اند. چون شما بدآموزیهای زهرآلود و غیرت‌کُشی که در کتابها و دیگر نوشته‌ها هست به آنها نشان دهید و از زیان آنها به مردم بگویید ، خواهند گفت : «آنها همه حرف است و حرف باد هواست (تأثیری ندارد)». به این ترتیب می‌خواهند وانمایند که از آنها زیانی نخواهد بود و نباید آنها را جدی گرفت.

اینان هیچ توجه نمی‌کنند که بدآموزیها گرچه «سخن» است ، بالاخره یک رشته «اندیشه»‌اند. همچنانکه حقایق نیز یک رشته اندیشه است. این دو رشته که با هم ناسازگار است هر دو در یک مغز اثر همدیگر را خنثا می‌سازند. مثلاً یک رشته از حقایق زندگی مردم را به کوشیدن و توجه به میهن برمی‌انگیزد و از آنسو ، یک رشته از بدآموزیها از کوشش و دوراندیشی انتقاد کرده باعث سستی عزمها و اراده‌ها می‌گردد. باید دانست اندیشه‌های متضاد مغز را آشفته ‌می‌سازد. آن موسیقی است که اگر کسی روزانه بیست سی قطعه هم بشنود زیانی به او نرسد. اندیشه چنین نیست ، چند اندیشه‌ی ضد هم می‌تواند خرد را بیکاره ‌گرداند. اینست نبرد با بدآموزیها راه را برای آشنایی با حقایق زندگی هموار می‌کند و به جهت جلوگیری از هدر رفتن نیروهای مغزیِ مردم (سرمایه‌ی انسانی) بسیار لازمست.

باید دانست کسروی کسی نبود که به کاری برخیزد که دلیل کافی برایش نباشد. در زیر دلیلهای او را خواهیم دید. خوانندگان از درازی سخن رنجیده نشوند. سخن باریک است و نیازمند دقت و اندیشه‌ می‌باشد.

«... می‌خواهیم رابطه‌ای که میانه‌ي آن اندیشه‌های پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم.

این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشه‌های پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم می‌تواند یک توده‌ي بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :

1) «سرچشمه‌ي کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامی‌دارد. مرکز اراده‌ مغز است.

2) «مغز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیره‌زن بزیارت سقّاخانه می‌رود و نذر بآنجا می‌برد ، ولی شما بآن ریشخند می‌کنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشه‌های دیگر است و در مغز شما اندیشه‌های دیگر. اگر بآن زن هم حقایق را یاد داده بگوییم این سقاخانه‌ها هیچکاره‌ي جهان است. اینها نه تنها به بیماران شفا نتواند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری می‌گرداند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمی‌رود و بلکه باید گفت نمی‌تواند رفت. دیگر اراده‌ای که او را بتکان آورده بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.

3) «اندیشه‌های ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشه‌هایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشه‌های ضد هم مغز را از کار می‌اندازد. زیرا این اندیشه‌ها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان می‌ماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو. و پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.

شما اگر در سر یک سه‌راهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست؟.» و شما خود یک راهی نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانْد و نتوانست بهيچ یکی از آن دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد.

اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطه‌ای را که درمیان اندیشه‌های ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشه‌ها مغزها را از کار انداخته و اراده‌ها را سست گردانیده ، اینست یک توده‌ي بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با این حال ما باز هم دلیلهایی یاد می‌کنیم :


👇
امروز ... در همه‌ي کشورها مردمان بآينده‌ي خود توجه دارند و از هيچ کوششی بازنمی‌ایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم. اینها جمله‌هایی است که در کشورها تکرار می‌شود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته می‌شود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بی‌پروایی روز می‌گذرانند. اگر این گفتنها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی در گام نخست به همدستی و یگانگی[=اتحاد] کوشند ، (زیرا گام نخست همه‌ي کوششها آنست) ، و شما می‌بينید که آنچه در ایران نیست یگانگی و همدستیست ، بلکه می‌بينید که بجای همدستی به دسته‌بندی‌های کودکانه می‌کوشند و هر چند تنی در یک جا نشسته یک حزبی پدید می‌آورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمی‌آورد.

آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتاده‌اند؟.. چرا اندیشه‌ي خود و فرزندان خود نمی‌کنند؟..

ما پاسخ این پرسشها را می‌دانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیده‌اند. مثلاً در برابر همان سخنانی که درباره‌ي کشور و نگهداری آن گفته می‌شود و در مغزها چند رشته تعلیمات که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرست‌وار در اینجا می‌شمارم :

1) جبریگری و اعتقاد به قضا و قدر که بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در رُمانها هست ، و در سراسر مغزها خوابیده است :

بخت و دولت بكارداني نيست
جز بتقدیر آسماني نيست

رضا بداده بده وز جبين گره بگشاي
كه بر من و تو در اختيار نگشادند

2) عقیده به دفع بلا به وسیله‌ي نذر و طلسم و حِرز و دعا. هر زمان که یک خطری رو می‌آ‌ورد ، بسیاری از مردم بجای آنکه همدست باشند و بچاره‌ي آن کوشند هر یکی به يک وسیله‌ي نامشروع دیگری می‌پردازد. این نذر می‌کند اگر خودش و خاندانش سالم جَست یک گوسفندی بکشد. آن بسر دعانویس رفته یک دعای دفع بلا می‌گیرد. آن دیگری امید به دعا و توسل می‌بندد. چون این امیدها در دلها خوابیده اینست پروای خطر ندارند و درپی کوشش نمی‌باشند. [1]

3) خراباتیگری و باورهای رندانه دلها را پر گردانیده :

مِي خور كه نداني ز كجا آمده‌اي
خوش باش نداني بكجا خواهي رفت

چون كار نه بر مراد ما خواهد رفت
انديشه و جهد ما كجا خواهد رفت

روزي كه گذشتست ازو ياد مكن
فردا كه نيامدست فرياد مكن

بر نامده و گذشته بنياد مكن
حالي خوش باش و عمر بر باد مكن

این گفته‌های زهرآلود که با تار و دنبک خوانده می‌شود ، تا ته دلها تأثیر کرده بدترین زیان را می‌رساند.

4) عقیده‌های باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد اینجهان پایدار نیست و به هر نحوی که باشد می‌گذرد» ، «اَلدُّنیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکافِرِ» [2] ...

5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و بکارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید نفس را کشت ، از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!.».

6) بدآموزیهای مادیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم و کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود؟!.». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.

7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهن‌پرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همه‌ي انسانها هم‌میهن می‌باشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بآنها افزوده شده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.

ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقض که همه بضد آن می‌باشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نبایست داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و اراده‌ها را بکشد؟!.. شما چگونه می‌خواهید که آن سخنانی که ما درباره‌ي کشور و نگهداری آن می‌گوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!». (پرچم روزانه 12/2/1321)


درباره‌ی «موانع دمکراسی در ایران» ما دفتری به همین نام بیرون داده‌ایم و اینجا به آن موضوع نمی‌پردازیم.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ خوانندگان بیاد می‌دارند کارهایی که بهنگام شیوع بیماری کوید 19 از مردم سر می‌زد. یک دسته می‌کوشیدند با دعا و «انرژی مثبت» دادن به همدیگر با آن بیماری نبرد کنند. دسته‌ی دیگری بدنبال نسخه‌هایی همچون روغن بنفشه و بخورِ جوش شیرین بودند. یک دسته آن بیماری را «دروغ بزرگ قرن» می‌شمردند و افسانه‌ها می‌بافتند که فلان کشورها یا کارخانه‌هاشان درپی سودهای گزاف چنان شایعه‌هایی را منتشر می‌کنند ... اینها را بیادها می‌اندازیم تا فراموش نشود که با همه‌ی پیشرفتهایی که مردمان در اندوختن آگاهی ، در سایه‌ی اختراعات جدید ، یافته‌اند هنوز اینگونه عقاید خرافی بجای خود هست. پندارها و گمراهیها نیز همگام با اختراعات پیشرفت کرده مردمان را از راه برده بدبخت می‌گرداند.

2ـ اینجهان زندان دیندار (مؤمن) و بهشت بیدین (کافر) است.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
✴️ ساختار و ساختارساز ✴️

🖌 نویساد تلگرام

🔸 بخش شش از نه


علیرضا : گفتم که : الناس علی دین ملوکهم. پس حکومت اگر دمکرات باشد مردم هم خود بخود دمکرات می‌شوند. به هم زور نخواهند گفت. به این ترتیب همان ریشه‌ی دیکتاتوری که شما گفتید خواهد خشکید. باید ما ایرانیان حکومت خوبی داشته باشیم. حکومت بد مردم را بد می‌کند. مردم در نفْس خود بد نیستند. تاریخ ما نشان داده که هر وقت یک رهبر خوب کارها را بدست گرفته مردم سر و جان در راهش داده‌اند.

قاسم : بله ، مثل همان آموزگار خوب که عرض کردم. حکومت باید به مردم آموزگاری کند. شاگرد که چیزی نمی‌داند. این آموزگارست که باید به آنها همه چیز را یاد بدهد.

محمود : بسیار خوب. حالا که اینطورست ببینیم حکومت خوب از کجا می‌آید؟! مثلاً همان حکومتی که شما صفاتش را شمردید کجا پرورش می‌یابد؟! چرا چنان حکومتی در ایران پا نگرفته؟!. اینکه چندین حکومت در ایران در این یکصدوپنجاه سال هیچ یک مورد پسند مردم نبوده و هر کدام به قدرت رسیده کارهایی کرده که مردم خواهان رفتنش شده‌اند خودش یک معمایی است.

ما می‌توانیم بپرسیم : «آیا آن حکومتها همه بد بودند؟!.». اگر بگوییم همه بد بودند ، جا دارد به این پرسش پاسخ بدهیم که «چه شده در ایران همه‌ی حکومتها بد درمی‌آیند؟!». اگر بگوییم : برخی بد و برخی خوب بودند ، می‌توان پرسید : «چرا مردم خوبها را نگاه نداشتند؟! چرا با برنامه‌هاشان همراهی نشان ندادند؟!».

چیزی که معمولاً دیده شده آنست که حکومتها از جنس مردم همان کشورند. همان سران حکومت از میان مردم آمده‌اند. از کشور بیگانه نیامده‌اند. حکومت و مردم مانند آینه‌هایی روبروی هم هستند. هر یک تصویر دیگری را بازتاب می‌دهد. دیکتاتوری تنها بر پایه‌ی یک دیکتاتور نمی‌گردد. هزاران نفر را می‌خواهد که در برابرش ساکت بمانند یا چاپلوسیش را بکنند. فساد تنها بر پایه‌ی یک مدیر فاسد نمی‌گردد. نیازمند شبکه‌ای است که در لایه‌های جامعه ریشه دوانده باشد.

حکومتها ، مثل هیأت مدیره‌ی شرکتهای سهامی‌اند. در آن شرکتها ، سهامداران هیأت مدیره را از میان خود انتخاب می‌کنند و به آنها اختیار اداره‌ی شرکت را می‌دهند. اگر هیأت مدیره تصمیمهای خوبی بگیرد ، شرکت پیشرفت می‌کند و سود می‌دهد و سهامداران هم راضی خواهند بود. اگر تصمیمهای غلط بگیرد یا نیاز و خواستهای سهامداران را در نظر نگیرد ، سهامداران ناراضی شده یکی از نتایجش آن خواهد شد که سهامشان را واگزار و شرکت را ترک کنند. هیأت مدیره‌ی شرکتِ سهامی نماینده‌ی سهامداران و از جنس ایشانست. اگر سهامداران آگاه ، دانا و خردمند باشند ، یک هیأت مدیره‌ی آگاه و خردمند روی کار خواهند آورد که تصمیمهای خوب گرفته شرکت را پیشرفت خواهد داد. برعکس ، اگر ایشان ضعیف و ناآگاه و سست‌عقل باشند ، هیأت مدیره هم مانند خودشان بوده قادر نخواهد بود شرکت را بخوبی اداره کند.

خلاصه مدیر و کارمندان ، حکومت و مردم بر هم تأثیر متقابل دارند. مدیران و مردم از هم و از یک جنسند. از یک درخت سالم و خوشبار ، میوه‌ی خوشمزه می‌رسد ، از یک درخت ناخوش و بدبار ، میوه‌ی بدمزه. هر میوه‌ای از آن بزمین افتد و درختی گردد همان میوه را می‌دهد که از آن روییده.

گاهی دیده شده گفتگو به اینجا که می‌رسد کسانی می‌گویند : «داستان مرغ و تخم‌مرغ و آن پرسش مشهور شد که اول تخم‌مرغ بوده یا مرغ؟!». «بالاخره این حکومتست که مردم را می‌سازد یا مردم حکومت را؟!». «حکومت مردم را راه می‌برد یا مردم حکومت را؟!».

ولی باید دانست که گفتگوی ما فلسفی نیست. گفتگوی ساده‌ایست. یک گرفتاری که برای کشوری پیش می‌آید ، باید حکومت آن را از میان بردارد (و در جاهایی از مردم کمک بگیرد). ولی اگر نتوانست و یا نخواست ، تنها یک راه باقی می‌ماند و آن اینکه مردم باید خودشان بکوشند و آن گرفتاری را از میان بردارند. اساساً این موضوع غلط فهمیده شده. مسئول کارهای کشور در درجه‌ی اول خود مردمند. چون همه نمی‌توانند به کارهای کشوری بپردازند ، کسانی را به نمایندگی انتخاب می‌کنند که کارهای کشور (همان کارهای عمومی مردم) را انجام دهند. پس حکومت نماینده‌ی مردم است. اگر کارهای اشتباه یا خیانتی کرد ، این مردمند که باید از آنها حساب بخواهند. باید آن اندازه توانایی داشته باشند که نماینده‌ی خائن یا بی‌عرضه را بردارند و یکی بهتر بجایش بنشانند.

شما اگر برای کاری در دادگستری وکیل گرفتید ، او نماینده‌ی شماست و باید از حق شما دفاع کند. اگر نتوانست یا نکرد این بگردن شماست که او را خلع کرده دیگری را بجای او انتخاب کنید. نتیجه آنکه یک مردمی باید چنان شایسته باشند که از عهده‌ی گرفتاریهاشان برآیند.

گذشته از این هر قدر مردم شایسته‌تر باشند می‌توانند حکومت بهتری را بر سر کار آورند ، هم فریب حکومتهای ناصالح را نخورند و هم در کمک کردن به حکومت در رفع گرفتاریها بهتر رفتار کنند.


———————————-
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (دوازده از دوازده)


[دنباله‌ی فهرست بدآموزیهای حافظ]

5) همچون خیام بخدا و دستگاه آفرش زباندرازیها می‌کند و در پرده به بنیادگزار اسلام نیش می‌زند :

شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد /

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند /

من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود
وعده‌ی فردای زاهد را چرا باور کنم /

آن تلخ‌وش که صوفی ام‌الخبائثش خوانْد
اَحلی لَنا و اَشهی مِن قُبلة العَذارا [1] /

شیخم بطنز گفت حرامست مِی نخور
گفتم برو که گوش به هر خر نمی‌کنم /

فردا اگر نه روضه‌ی رضوان بما دهند
غلمان ز غرفه‌ی حور ز جنت برون کشیم

چنانکه درباره‌ی خیام نیز گفتم بسیاری از شعرهای حافظ بعنوان ریشخند بدین اسلام است. مثلاً در قرآن بوده «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» اینان دستاویز گرفته گفته‌اند : از باده خوردن چه باک؟!. خدا گناه ما را خواهد آمرزید.

حافظ می‌گوید :

مِی ‌خور ببانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید ترا که باده مخور گو هُوَ الْغَفُور

جمله‌ای هست عربی : «انما الاعمال بالنیات». حافظ در ریشخند کردن بآن می‌گوید :

بر آستانه‌ی میخانه گر سری بینی
مزن بپای که معلوم نیست نیت او

جمله‌ای دیگر هست : «الصدقة تدفع البلاء». حافظ می‌گوید :

گر مِی‌فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

بجبریگری یا به «قضا و قدر» که بآن سختی چسبیده‌اند بیش از همه از روی ریشخند و بهانه آوردن می‌بوده :

نصیب من چو خرابات کرده است اله
در این میانه مرا زاهدا بگو چه گناه /

مکن بچشم حقارت نگاه بر من مست
که نیست معصیت و زهد بی‌مشیت او

6) همچون سعدی بی‌شرمانه سخن از ساده‌بازی می‌راند و در بیشتر جاها آشکاره نام «شاهد» و «پسر» می‌برد :

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
کت خون ما حلال‌تر از شیر مادر است /

شاهدی در لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام /

تُرک عاشق‌کش من ، مست برون رفت امروز

تا که را خون دل از دیده روان خواهد شد

باین چند رشته بس کرده دیگر دنبال نمی‌کنم. یک بدآموزی بزرگ دیگر که خیام و مولوی و حافظ داشته‌اند نکوهش از خرد است که نمونه‌ای از نافهمی و بیخردی ایشان بوده. ولی در این باره در دفترچه‌ی جدایی بنام «در پیرامون خرد» سخن رانده‌ایم و خود زمینه‌ی بزرگیست ، در اینجا بآن درنمی‌آیم.

////////////////////////////////////

نتیجه‌ی سخنان ما در این نشست چند چیز است :

1) حافظ از همه‌ی بدآموزان بدتر بوده و همه‌ی بدآموزیهای خیام و سعدی و مولوی را در یکجا دنبال کرده.

2) این مرد هوس یاوه‌گویی را با هوس سختی درباره‌ی بدآموزی در یکجا داشته.

3) شعرهای حافظ یا بدآموزیهاست و یا مضمونهای «پا در هوای شاعرانه». سخن پذیرفتنی از همه‌ی گفته‌های او ده بیت بیشتر نتوان یافت.

4) حافظ خراباتیست نه صوفی. ولی از بدآموزیهای صوفیان نیز بهره‌جویی کرده.

5) یکی از زمینه‌ها که حافظ دنبال کرده کشاکش خراباتیان با صوفیان ، و ماننده‌سازیهای خراباتیان در برابر صوفیان بوده که همان زمینه سپس داستانی گردیده و دیگران نیز دنبال کرده‌اند.

6) گزارشهایی که درباره‌ی واژه‌های «مِی» و «شاهد» و «ساغر» و مانند اینها (در شعرهای حافظ و دیگران) می‌کنند بیجاست.

7) در هایهوی اخیر بحافظ ارج بیشتر داده شده ، ما نیز باید بکندن ریشه‌ی بدآموزیهای او بیشتر کوشیم.


🔹 پانوشت :

1ـ معنی : آن تلخ‌مزه (باده) که صوفی آن را مادر پلیدیها خواند ، برای ما از بوسه بر دوشیزگان شیرین‌تر است.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸