پاکدینی ـ احمد کسروی
7.76K subscribers
8.61K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
27ـ نوشته‌ی دولتی که ساعد بدست محمدعلی گدا داده
28ـ محمد ساعد مراغه‌ای
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست پنجم : واژه‌ای که بسیار شوم درآمده (شش از هشت)


از این گذشته من داستانی از فروغی می‌دارم که دلیل دیگری تواند بود : در سال 1314 که من بانجمن ادبی رفتم و گفتاری راندم ، آن گفتار را در دو بخش در شماره‌های پیمان بچاپ رسانیدیم. چون بخش یکم (در شماره‌ی نهم سال دوم مهنامه) بیرون آمد ، فروغی که نخست‌وزیر می‌بود آن را خوانده بشهربانی دستور داده بود که بخش دوم را نگزارند پراکنده شود. اینبود شهربانی شماره‌ی دیگر مهنامه را در چاپخانه بازداشت. من در شگفت شدم که در آن گفتار جز خرده‌گیری نبوده. بهر چه بازمی‌دارند؟! برآن شدم که فروغی را دیده گفتگو کنم.

روزی رفتم بکاخ ابیض. سخنان بسیاری رفت. می‌گفت : در اروپا ایران را با سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و خیام می‌شناسند. گفتم : چنین نیست. چرا ایران را با تاریخ باستانش نشناسند؟!. چرا با شاه‌عباس و نادرشاه نشناسند؟!. آنگاه آیا این دلیلست که ما بدآموزیهای سراپا زیان سعدی و دیگران را بفرزندان خود یاد دهیم؟!. این چه سزاست که گلستان با آن باب پنجمش بشاگران دبیرستان درس گفته شود؟!. گفت : از سالهاست که سپرده شده باب پنجم را درس ندهند. گفتم ما از چنان سفارشی آگاه نمی‌باشیم و نشانی از آن در دبیرستانها نمی‌بینیم. آنگاه گرفتم که آن باب را درس ندادند ، در جایی که کتاب در دست جوانانست آن را هم خواهند خواند.

دیدم پاسخی نتوانست و این بار از راه پنددهی آمد : «کسی که می‌خواهد با سعدی و حافظ مبارزه کند باید قوه‌ی بزرگی داشته باشد ...». من باینها پاسخی ندادم. چون پیش از کوششهای ما بارها در روزنامه‌ها شعرهای زشت بچه‌بازی چاپ می‌شدی من پنج روزنامه را گرد آورده همراه برده بودم. آنها را نشان دادم و گفتم : نتیجه‌ی هواداری شما از سعدی و حافظ رواج این پستیهاست. من خواهشمندم باری از اینها جلو گیرید. روزنامه‌ها را از من گرفت و نوید جلوگیری داد. ولی دروغ بود. گفتار من بازداشت شد. ولی شعرهای بچه‌بازی همچنان آزاد می‌بود. تا پس از چند ماهی که فروغی برافتاد و جم نخست‌وزیر شد ، من خواهش کردم و او دستور بشهربانی داد که از آنگونه شعرها جلو گیرند. من از همان هنگام فروغی را شناختم.

داستانهایی هست که من ننگم می‌آید بگویم. ولی اگر نگویم بجایی نخواهد رسید. بدخواهان چون خود را آزاد بینند از هیچ گونه خیانت درباره‌ی این توده بازنخواهند ایستاد.

سالی که از خوزستان به تهران بازگشته بودم ، یکی از نویسندگان که می‌شناختم گرفتار بیماری سعدیست ، داستانش را شنیدم که در آموزشگاه وزارت جنگ بجوانانی دام درچیده و ناپاکیها کرده ، و چون دانسته شده با رسوایی بسیار از آموزشگاه بیرون کرده‌اند. با اینحال چندی نگذشت که وزارت فرهنگ شاگردانی را که باروپا می‌فرستاد او را بعنوان سرپرستی همراه گردانید که می‌بایستی گفت : «گوسفندان را بگرگ گرسنه سپرد». ما چنین رفتاری را هم از وزارت فرهنگ که دیده‌بانش همان فروغی می‌بود دیده‌ایم.

آنگاه همان مردک ناپاک ، همان «نامرد نازن» ، اکنون یکی از استادان دانشگاهست و از بس در کارهای زشت خود گستاخست بارها دیده‌ام درمیان نوشته‌هایش آن بیماری پست خود را در قالبی ریخته به رخ خوانندگان می‌کشد. تاریخی برای دبیرستانها نوشته که در آنجا بارها این رفتار بی‌آزرمانه را کرده. مثلاً با صد بیشرمی زردشت را که مایه‌ی سرفرازی ایرانیانست بسیار خوار می‌گیرد و زباندرازیها می‌کند. ولی مانی را به پیغمبری می‌ستاید و بزرگش می‌گرداند و چنین می‌گوید که مانی «جمال‌پرست» می‌بود.

من نمی‌دانم مانی چه گفته که عنوان بدست این مردک و همکارانش داده که او را به «جمال‌پرستی» و دوست داشتن «زیباییهای طبیعت» می‌ستایند ، و در آن میان می‌خواهند به بیماری پست و کار زشت خود رنگ فلسفه دهند.

همان مردک گفتاری در یکی از مهنامه‌ها درباره‌ی زبان نوشته. در آغاز آن چنین شیرین‌زبانی می‌کند : «کسانی که خداوند خمیره‌ی وجود ایشان را با لطف ذوق و صفای قریحه سرشته و با اعطای این لطیفه‌ی غیبی بمقام جلیل پرستندگی مظاهر جمال و کمال ارتقاء داده و از سایر اجناس مردم ممیزشان کرده است ...» [1]

ببینید اندازه‌ی بیشرمی را ! ببینید اندازه‌ی گستاخی را !. راست گفته‌اند که دزد را چون دنبال نکنی دارنده‌ی خانه گردد. مردک با آن بی‌ناموسی و پستی دعوای برتری و برگزیدگی می‌نماید. بچه‌بازی و ناپاکی را «لطیفه‌ی غیبی» می‌خواند. در جایی که شاعران سخنان یاوه خود را «وحی» نامند چه شگفت که اینان نیز بچه‌بازی را «لطیفه‌ی غیبی» شمارند.

👇
یکی نمی‌گوید : ای «نامرد نازن» اگر راست می‌گویی پس چرا زن نمی‌گیری؟!. آیا زنها از «مظاهر جمال» نیستند؟!. آنگاه پس چرا این فلسفه‌ی خود را آشکاره نمی‌نویسی تا مردم بدانند؟!. پس چرا در اینجا و آنجا قاچاقی جمله‌هایی می‌گنجانی؟!. پس چرا آن روزی که از وزارت جنگ دنبالت می‌کردند انکار می‌کردی و با آنکه بچه‌های مردم را آلوده‌ی بیماریهای ناپاک خود گردانیده بودی با آن نشانیهای آشکار شرم نمی‌کردی و سوگندها می‌خوردی؟!. پس چرا آن روز بالا نیفراشتی که بگویی من اینکاره‌ام. خدا «خمیره‌ی وجود مرا با لطف ذوق و صفای قریحه آفریده و از دیگر اجناس بشر ممیز گردانیده»؟!. پس چرا آن روز نگفتی : «این لطیفه‌ی غیبی است که خدا بمن و همکاران من داده»؟!.

سَهِشها رشته را از دستم گرفت. در وزارت فرهنگ اینگونه «الواتیها» نیز هست. دستگاهی که فروغی‌ها بنیادگزارش باشند بهتر از این نتواند بود. آن ستایشها که فروغی از «عشق پاک» سعدی می‌کند و وزارت فرهنگ آن را در دیباچه‌ی کتاب بچاپ می‌رساند ، برای رواج دادن باین ناپاکیهاست. وگرنه «عشق سعدی» ناپاکترین چیزها بوده است.

بارها گفته‌ام وزارت فرهنگ آن میزها با پشت میزنشینها و آن دبستانها و دبیرستانها و دانشکده‌ها با آموزگاران و استادان نیست. در پشت سر اینها دستگاه دیگری هست که کارها در دست آنست.


🔹 پانوشت :

1ـ نک. «مجموعه ‌مقالات عباس اقبال آشتیانی». (گردآوری دکتر محمد دبیرسیاقی). تهران : دنیای کتاب 1369.

این همانست که شرح «خیانت در امانت» او در حق کسروی در کتاب «ده سال در عدلیه» (گفتار «سرگرمیها که در زنجان می‌داشتم») رفته ولی در آنجا هم کسروی از پرده‌دری و بردن نامش پرهیزیده. این تنها کسی از دسته‌ی «نویسندگان» و «ادبای» بنام ایران نیست که دغلیها و ناپاکیهایی ازو بآشکار افتاده. اگر این رشته دنبال شود بیشتر اینان که همدست بنیادگزاران خائن وزارت فرهنگ بوده‌اند ، چون زشتکاریهاشان آشکار شود همگان در شگفت خواهند شد. شگفتی از آنرو که در زندگینامه‌هایی که از اینان نوشته می‌شود ، یکمشت مردان ناپاک و آلوده را با ستایشهای فراوان «بزرگ» و «پاک» می‌شناسانند.

درخور پرواست در وزارتخانه‌ای که برادران فروغی ، حکمت ، غنی ، تقیزاده و چند تن دیگر بنیاد گزاردند ، یک دسته «نوچه» و همدستشان بودند که با عنوانهایی همچون همکاری در فرهنگستان ، مأموریتهای بیرون و درون کشور برای «شناسانیدن شعر و ادب فارسی به ملل جهان» ، «احیاء آثار ادبی» و مانند اینها از خوان نعمت وزارتخانه بهره‌مند می‌گردیدند.

باید در جای دیگری به فراخی چهره‌ی راست این ناکسان را که با عنوانهایی همچون «ستاره‌ی درخشان آسمان ادب» و «پژوهنده» از آنان یاد می‌شود بمردم شناسانید تا دانسته شود چه دسته‌ای (بزبان امروزی : مافیا) در دستگاه وزارت فرهنگ به «کتاب‌سازی» و تقریظ‌نویسی و بزرگ گردانیدن یکدیگر و برپا کردن هیاهوی «ادبیات» و در نتیجه به گرمی این دکان ‌پرداخته‌اند.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست پنجم : واژه‌ای که بسیار شوم درآمده (هفت از هشت)


یک چیز گفتنی آنست که در این گلستان که با دست وزارت فرهنگ چاپ شده برخی از داستانهای بسیار زشت باب پنجمش انداخته شده. این نتیجه‌ی ایرادگیریهای ماست. [1] این شیوه‌ی دغلکارانست که چون ایرادی بکارهاشان گرفتی بجای آنکه سخن شما را بپذیرند و بنافهمی خود بخَستُوند [2] و بازگشته با شما همدستی نمایند ، برویه‌کاریها [3] پرداخته برخی چیزهای زننده را از میان بردارند.

فراموش نکرده‌ام که روزی در قزوین از بازار کتابی خطی خریدم. ولی چون بخانه بردم و سات بسات از دیده گذرانیدم دیدم افتاده می‌دارد. می‌دانید که در کتابهای خطی بالای سات شماره نگزاردندی. بلکه واژه‌ی نخست هر ساتی را در پای سات پیش نوشتندی که پیوستگی ساتها دانسته شود. در آن کتاب در چند جا این نشانه راست نمی‌بود و از خود نوشته‌ها نیز پیدا می‌بود که ساتهایی از میانه افتاده و سخن ناانجام مانده. چون کتاب را ببهای گرانی خریده بودم نخواستم بدانسان که می‌بود بپذیرم. برداشته ببازار رفتم و بفروشنده نشان دادم. گفت : یک ساعت دیگر بیایید پولتان گیرید. یک ساعت [دیگر] که رفتم دیدم کتاب را گزاشت جلو من و گفت : «آقا این کجایش عیب دارد؟!.» برداشته دیدم در جاهایی که افتاده می‌داشت پای ساتها را تراشیده و راست گردانیده.

نادانک پنداشته بود که همانکه آنها را تراشیده واژه‌های بالای سات روبرو را بگزارد بس خواهد بود و کتاب بی‌عیب خواهد گردید. پنداشته بود که با همان رویه‌کاری مرا خواهد فریفت.

وزارت فرهنگ همان کار را کرده. حکایتهای زننده را برداشته و چنین پنداشته که همان بس خواهد بود. چند حکایت رسوا را برداشته ولی نخواسته از باب پنجم چشم پوشد. نخواسته از واژه‌ی عشق که مایه‌ی گمراهی هزارها جوانان تواند بود بگذرد. باب پنجم را گزارده ، در جای خود که آن ستایشها را درباره‌ی عشق سعدی در دیباچه افزوده.

این راهبران وزارت فرهنگ می‌گویند : ما خواهیم بود و از کوششهای خود بنابودی این توده دست نخواهیم برداشت ، و شما اگر ایرادهایی گرفتید و ما درمانده چاره‌ی دیگری ندیدیم تنها آن جاهای ایراد را از میان برداشته خاک بچشم مردم خواهیم ریخت.


🔹 پانوشتها :

1ـ مانند همین «سانسور» را با شعرهای حافظ ، دیگران نیز کرده‌اند. از جمله دکتر غنی و محمد قزوینی در دیوانی که «تصحیح» کرده‌اند برخی شعرهای رسواتری ازو را انداخته‌اند.

2ـ خستویدن (همچون برگزیدن) = اعتراف کردن.

3ـ رویه (همچون مویه) = صورت ،‌ ظاهر. رُویه‌کاری = ظاهرسازی.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
29ـ قاسم غنی
🛎 «دفترهایی که بتازگی گرد آورده‌ایم»

🔹 از هر راهی به کارشکنی با ما می‌کوشند.

🔹 ساختار و ساختارساز

🌸
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست پنجم : واژه‌ای که بسیار شوم درآمده (هشت از هشت)


در پایان نشست برای آنکه دانسته شود گفته‌های درهم شاعران ، بویژه گفته‌های آنان در زمینه‌ی عشق ، چه نتیجه‌ای در مغزهای جوانان پدید می‌آورد و چگونه آنها را آشفته می‌گرداند داستانی یاد می‌کنم :

چندی پیش در یکی از روزنامه‌های تهران ، جوانی گفتار درازی نوشته در این زمینه که او را دوستیست در اروپا و آمریکا و شمال آفریقا زیسته و آن دوستش نامه‌ای فرستاده که در آمریکا و اروپا ایران را جز بنام خیام نمی‌شناسند. با آن حال شنیده است که در ایران گروهی دشمنی با خیام می‌کنند و «کتاب مستطابش» را می‌سوزانند ، و افسوسها خورده و ببدگوییهای بیفرهنگانه از من پرداخته و آرزو کرده که ایکاش من عاشق شده بودم. خواسته بگوید : دشمنیها که من با خیام می‌کنم در نتیجه‌ی آنست که عاشق نشده‌ام وگرنه آن دشمنیها را نکردمی.

شما باین گفته نیک نگرید : نخست ببینید که در برابر دلیلهای استوار ما به چه سخنان لوسی می‌پردازند. دوم ببینید سخنش تا چه اندازه پوچست. ببینید مغز گوینده‌اش تا چه اندازه آشفته بوده. شما عشق را به هر معنایی بگیرید این سخن بی‌معنیست. ما می‌گوییم خیام که گفته است : بودنیها بوده ، غلطست. چنان چیزی نبوده و نیست. آنگاه چنان باوری زیانمند است. اکنون چنین انگارید که من عاشق شدم ـ عاشق زنی خوشرو گردیدم ، یا همچون صوفیان لاف از عشق خدایی زدم ـ چه هَنایشی [=اثری] درمیان خواهد بود؟ آیا آن گفته‌ی خیام دیگر خواهد شد؟!.. یا از غلط بودن بیرون خواهد آمد؟. یا زیانش از میان خواهد رفت؟.. آیا کدام یکی از اینها خواهد بود؟..

در ایران اینگونه پوچگوییها فراوانست و شما خو گرفته‌اید. وگرنه درماندیدی که این چه سخنیست که گفته شده و هرآینه گوینده‌اش را دیوانه‌ی آشفته‌مغز شناختیدی. آخر عاشق بودن و نبودن من چه بهمبستگی ببدآموزیهای خیام تواند داشت؟!. آیا این نویسنده عشق را به چه معنی شناخته که چنین سخنی گفته؟!.

آیا نه آنست که چنانکه حافظ و دیگران مغزهاشان آشفته می‌بود و یک واژه‌ی عشق را بی‌آنکه معنای روشنی از آن در دل دارند می‌گرفتند و آسمان و ریسمان بهم می‌بافتند ، این شاگردان حافظ و خیام نیز به همان حال افتاده‌اند و یک واژه‌ی عشق شنیده و گرفته‌اند بی‌آنکه معنای روشنی از آن بفهمند.

ببینید تا چه اندازه اینان تباه گردیده‌اند که مردک بگفته‌ی خودش پنج سال در آمریکا و اروپا و شمال آفریقا زیسته و غلط بودن آموزاکهای خیام را نفهمیده. آنهمه آبادی و پیشرفت اروپا و آمریکا را که نتیجه‌ی کوششهاست دیده و بیپا بودن جبریگری را ندانسته. مردک ، مغز آشفته‌ی خود را برداشته و گرد جهان گردیده و از آنهمه دیدنیها و شنیدنیها سودی بحال او نبوده. بسیاری از جوانان همین حال را می‌دارند و این نتیجه‌ی آن نقشه‌ایست که راهبران بدخواه وزارت فرهنگ برای بیکاره گردانیدن فهم و خرد جوانان داشته‌اند.

نتیجه‌ی سخنهای این نشست چند چیز است :

1) «عشق» یکی از واژه‌هاییست که هزارها زیان از آن برخاسته است. یکی از واژه‌هاییست که شومش گردانیده‌اند.

2) این واژه از گفته‌های پلوتینوس برداشته شده. پلوتینوس چون می‌گفته : «روان آدمی از جایگاه والایی آمده» خواستش از عشق این می‌بوده که کسی آن جایگاه نخست خود را بیاد آورد و درپی نیکوکاری باشد و همیشه خدا را بدید[ه] گیرد و خواستهای او را بکار بندد.

3) صوفیان آن را از پلوتینوس گرفته و از معنایش بیرون برده هوسمندانه و بیخردانه با خدا به عشقبازی پرداخته‌اند. غزلها سروده‌اند ، دف و نای نواخته‌اند ، پای کوفته‌اند ، دست افشانده‌اند. برخی نیز بجای آن کار به بچه‌بازی برخاسته‌اند.

4) شاعران آن واژه را از صوفیان گرفته و بار دیگری از معنایش بیرون برده عشق پا در هوایی (عشق بی‌معشوق) پدید آورده‌اند و درمیان یاوه‌گوییهای خود بکار برده‌اند.

5) در هایهوی اخیر برای گیج گردانیدن جوانان از این واژه نیز سودجویی شده. اینست ما می‌بایست در این باره نیز سخنانی رانیم.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸