پاکدینی ـ احمد کسروی
7.63K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

از گفتارهای پیمان

🔸 داستانی که پِیَش را خواهیم گرفت ـ2ـ (دو از دو)


در کشوری که برای زندگانی راهی نیست و هر کسی تنها آن می‌خواهد که دلخواه خود را پیش برد چه شگفت است که چنین نادانیهایی پیش آید؟ بدبختان برای آنکه کار خود را راه اندازند پروای هیچی ننموده از تباه گردانیدن کارکنان دولت که باید پاکدست و پاکدل باشند باک نمی‌دارند ، و همان کسان هنگامی که از یک اداره بدی ببینند زبان به گله و ناله گشاده داد می‌کشند : «ای بابا ، پس این مملکت کی اصلاح خواهد شد؟!. چرا دولت باین خائنین مجازات نمی‌دهد؟!». بدبختان همچون کودکان هیچ نمی‌دانند نیکی از کجا باشد و چگونه باشد. جلو بدی از چه راه توان گرفت. همچون جانوران خود را به چاله می‌اندازند و آنگاه به ناله می‌پردازند.

همه شنیده‌اید که سال گذشته چند هزار تن از ایرانیان بی‌داشتن گذرنامه بعنوان زیارت آهنگ خاک عراق کردند و بیشتر ایشان در مرز بمرزداران رشوه داده و یا بقاچاقچیان پول داده قاچاقی از مرز گذشتند که در خاک عراق دستگیر و گرفتار گردیدند ، و اکنون شما اگر با یکی از ایشان راست آیید و بگفتگو پردازید خواهید دید از کاری که کرده کمترین شرمی نمی‌نماید. بلکه با پیشانی باز داستان سفر را بزبان می‌آورد و این را مایه‌ی سرفرازی می‌شمارد که پشت پا بقانون زده است و با رشوه دادن از مرز گذشته خواست خود را پیش برده است.

با همان کس اگر سخن را برگردانید و گفتگو از آبادی کشورهای دیگر و از خوشی و آسودگی مردمان آنجا بمیان آورید خواهید دید دلسوزانه بگفتار پرداخت و از ناشایستگی دولت ایران گله و ناله آغاز کرد ، و بی‌آنکه کار خود را بیاد آورد و یا میانه‌ی آن با درماندگی دولت اندک‌بهمبستگی پندارد درد دل درازی سرود.

از سخن خود دور نیفتیم. بیگفتگوست که یک نیمی از رواج رشوه در کارمندان اداره‌ها نتیجه‌ی نادانی و نافهمی توده است ، و ما چنانکه از رشوه گیران بد می‌گوییم باید از رشوه‌دهان نیز بد گوییم. چنانکه آنان را پست می‌شماریم باید اینان را هم پست شماریم.

اینان گاهی بهانه آورده می‌گویند : ناچار شده بودم. ولی این بهانه را نباید پذیرفت. زیرا چنانکه گفتیم بیشتر ایشان خودشان خواهشمند رشوه دادنند. چون خودشان مردان دغلکاریند و کارهای خود را از راه دغلکاری پیش می‌برند رشوه دادن برای ایشان یکی از افزارهای پیشرفتست. آنگاه اگر کارمندی رشوه‌ای خواهد هر کسی تواند نپذیرد و رشوه‌ای ندهد و برای جلوگیری از زیان بکوششهای دیگری پردازد. اگر کارمندی بنام آنکه رشوه خواست و ندادند کار کسی را تباه گردانید می‌توان او را از راه قانون دنبال کرد. گذشته از اینکه رشوه‌خواران چون دزدند از کسی که راست و استوارش شناختند بیم دارند و کمتر رخ دهد که کسی از رشوه ندادن زیان برد.

آمدیم که زیانی برد ، آیا آن زیان بدتر از زیان رشوه دادن خواهد بود؟!. آیا زیان دیدن یک کسی بزرگتر از زیان دیدن یک توده می‌باشد؟!. این سخنان از کسانیست که از توده و کشور بیگانه‌اند ، و از بدبختیهایی که از آشفتگی کارهای یک توده پدید می‌آید ناآگاه می‌باشند. از کسانیست که تنها خود را می‌خواهند و خوشیهای خود را ، و از بس نادانند این نمی‌فهمند که خوشی یک تن یا یک خاندان بی‌خوشی توده نتواند بود. دوباره می‌گویم : این بهانه را نباید پذیرفت. دوباره می‌گویم : رشوه‌دهان را نیز باید پست شمرد.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
4%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست ششم : پس چرا کسانی از شاعران هواداری می‌نمایند؟ (شش از هفت)


آمدیم به پیروان این دسته : آنان کسانیند که از این راه سود می‌برند و نان می‌خورند. آن یکی شاعر است و به همان نام جا برای خود در وزارت فرهنگ باز کرده. این یکی دیپلمه‌ی ادبیاتست و بنام دبیری ماهانه می‌برد. استادان دانشگاه که ماهانه‌های گزاف می‌برند ، بسیاری از ایشان سرمایه‌شان جز دانستن تاریخچه‌ی شاعران و ازبر داشتن شعرهایی از ایشان نیست. با همین سرمایه‌ی دغل خود را در هر بزمی و انجمنی جا می‌دهند.

یکی از آنها که چون چند بار بما زباندرازی کرده نامش را می‌برم دکتر رعدیست. این از گوشه‌ی تبریز برخاسته و چون شعر ـ شعرهای یاوه ـ نیک می‌گفته در وزارت فرهنگ کاری داده‌اند. سپس با پول آن وزارت باروپا رفته و با یک نام دکتری بازگشته و اکنون جایگاهی در آن وزارتخانه میدارد و پولهای گزاف می‌گیرد. در حالی که یگانه هنرش قافیه‌بافیست. چنین کسی چه شگفت که از شاعران هواداری کند و برای خشنودی فروغی‌ها و حکمت‌ها و دکتر غنی‌ها ، هر زمان که جایش افتاد ، با همه‌ی ترسایی ، سخنانی نیشدار بیفرهنگانه بگوید یا بنویسد؟!.

یک دسته‌ی دیگر از هواداران شاعران آنهایند که فریب خورده‌اند. فریب نوشته‌های تذکره‌ها را خورده‌اند ، فریب کتابهای شرقشناسان را خورده‌اند ، فریب هایهوی بدخواهان را خورده‌اند. بهترین دلیل این آنست که چون ما آواز بلند کردیم و بدیهای شاعران را نوشتیم اینان بخود آمدند و از خوشگمانی که بشاعران می‌داشتند بازگشتند. بلکه بسیاری که خود شاعر می‌بودند شعرهای خود را آتش زدند. امروز بسیاری از یاران ما کسانیند که خود شعر می‌گفته‌اند. دیگران که این دلیری را نداشتند آنان هم از شعر گفتن بسیار کاستند. شما ببینید در این چند سال چه اندازه از شعر کاسته. ببینید چگونه انجمنهای ادبی برچیده شده. چگونه روزنامه‌ها و مهنامه‌های ادبی از میان رفته.

آری در این دو سال دولتهای بدخواه باز کوشیده‌اند و (می‌کوشند) که آن بازار گرم را برای شعر بازگردانند و بنامهای گوناگون انجمنهایی برپا گردانیده‌اند (و می‌گردانند). رادیوی ایران نیز افزار نیکی برای این کار است. ولی اینها ماننده‌ی آنست که می‌خواهند مرده‌ای را از گور برانگیزند. شما آشکاره می‌بینید خود وزارت فرهنگ ناچار شده چند سنگر بازپس نشیند. ناچار شده «تاریخ‌الشعرا» را از برنامه بردارد. شعرهای پست و زننده را از کتابهای درسی بیرون کند. ناچار شده از باب پنجم گلستان بکاهد. ناچار شده رویه‌کارانه[=ظاهرسازانه] باین کارها برخیزد.

یک چیز شیرین آنست که بسیاری از آنان که بحافظ و سعدی و دیگران دلبستگی می‌داشتند و شعرهای آنان را با لذت می‌خواندند چنانکه خودشان می‌گویند اکنون که آن شعرها را می‌خوانند دیگر لذتی نمی‌برند. بیشتر آنها را بی‌معنی می‌یابند ، و در شگفتند که چگونه در آن زمان این شعرها را بامعنی می‌شمردند.

ما خود در این باره آزمایشها کردیم. بارها رخ داد که کسی بنزد ما آمد و با تندی بگله پرداخت که بسعدی و حافظ بد گفته‌ایم و ما چون شعرهایی را از آنها یا از دیگران بجلوش گزارده گفتیم : «آخر اینها چه معنی می‌دارد؟!.» درمانْد و همچون کسی که در خواب می‌بود بیدار شد و از حال خود در شگفت ماند.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
38ـ ابراهیم پورداوود
39ـ غلامرضا رشید یاسمی
40ـ غلامعلی رعدی آذرخشی
(از نوشتار بالا)
.
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

از گفتارهای پیمان

🔸 چرا بویرانی کشور می‌کوشند؟.. ـ2ـ (یک از دو)


یکی دیگر از گرفتاریهای ایران ایلهای کوچ‌نشین است که در هر گوشه‌ی کشور هستند و با ییلاق و قشلاق و با رفتن و آمدن زندگی می‌کنند.

درباره‌ی اینها ما بارها نغمه‌هایی می‌شنویم. یکی می‌گوید : آنها مرزداران ایران هستند. دیگری می‌نویسد : «قشون بی‌جیره و مواجب می‌باشند» دیگری می‌گوید : «در روز سخت به درد کشور خواهند خورد». اینگونه جمله‌ها را بارها می‌شنویم. ولی هیچگاه گمان نمی‌کردیم در مجلس شورا یکی از نمایندگان از ایلها نامی برد. [1] و ستایشهای بسیار کند و آنگاه از تفنگ و فشنگ خریدن آنها خشنودی نموده چنین گوید : «از مسلح شدن آنها همه نگران هستند بنده که به روحیه‌ی عشایر سابقه دارم از این قضیه دلتنگ و نگران نیستم. زیرا وقتی که بدانند در مرکز حکومت قانونی دارند اسلحه را کنار خواهند گزاشت و از نظریه‌ی مجلس و دولتِ قانونی پیروی خواهند کرد».

ما نمی‌دانیم باین گفته‌ها چه بگوییم؟!. در جایی که در مجلس شورا چنین گفته شود بدیگران چه ایرادی توان گرفت؟!.

ما نمی‌دانیم این نماینده چرا وارونه‌گویی کرده؟!. مگر دولتهای امروزی که می‌آیند و مجلس رأی اعتماد می‌دهد قانونی نیستند؟!. مگر دولت قانونی را باید ایلها شناسند؟!..

ما نمی‌دانیم این خوشگمانی به ایلها از کجاست؟!. مگر همان ایلها نیستند که همیشه در برابر دولتهای قانونی گردنکشی می‌کردند و نافرمانی می‌نمودند. ولی در زمان رضاشاه همانکه زوری دیدند و مشتی خوردند همه‌شان گردن گزارده و فرمانبرداری نشان ‌دادند؟!..

آقای نماینده باین اندازه بس نکرده به یک جمله‌های زهرآلود دیگری پرداخته است : «لااقل با این ترتیب عشایر می‌توانند نوامیسشان را از تعدی مأمورین ارتش و دیگران حفظ کنند».

آقای نماینده اگر خواستش آنست که در کشور سپاهی نباشد و ایمنی نباشد و اینها همه تفنگ‌بدست راهزنی کنند و به تاخت و تاز پردازند و در سراسر کشور دزدی و آدمکشی رواج یابد و نمایندگان سیاسی بزبان آمده از ناامنی شکایت کنند و در همه جا ایران را یک کشور نیمه‌وحشی خوانند بهتر است خواست خود را آشکار گوید. وگرنه هر کسی می‌داند به ایلها ستمی بآن اندازه که ناچار از تفنگ خریدن و نافرمانی نمودن باشد نرفته است. هر کسی می‌داند که دست‌درازی بزنان ایلها افسانه‌ای بیش نیست. هر کسی می‌داند که تفنگ و فشنگ خریدن ایلها جز بآهنگ راهزنی و تاخت و تاراج نیست ، جز برای نافرمانی کردن با دولت نمی‌باشد.

بسیار خوب ایلها تفنگ و فشنگ می‌خرند تا «نوامیس» خود را از دست سپاهیان دولت نگه دارند. ولی اگر اینها چیره گردیدند و بآبادیها تاختند و زنان و دختران مردم را کشیدند و بردند آنها چه باید کنند و «نوامیس» خود را با چه افزاری نگه دارند؟!. آیا آنها نیز باید تفنگ و فشنگ خرند و بنگهداری خود آماده باشند؟!. آیا اینست آرزوی آقای نماینده؟!.. آیا اینست آیین کشورداری؟!.. آیا اینست معنی سیاست؟!.

این در کجای جهانست که اگر درمیان کارکنان دولت کسان بد و ستمکاری بودند بزرگان بروستاییان و دیگران دستور دهند که تفنگ و فشنگ خرید و خودتان را از دست آنان نگه دارید؟!.. در کدام کشور دمکراسی پیشروان و دلسوزان توده بچنین چاره‌جویی پردازند؟!.. در کدام پارلمانست که بدینسان رشته‌ی «مرکزیت» کشور را از هم گسلند؟!..


🔹 پانوشت :

1ـ نماینده‌ی یاد شده سید ضیاءالدین طباطبایی است. ( نک. مذاکرات مجلس ، 26 فروردین 1323).


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
سید ضیاءالدین طباطبایی
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست ششم : پس چرا کسانی از شاعران هواداری می‌نمایند؟ (هفت از هفت)


ما از اینجا به نکته‌ای پی می‌بریم ، و آن اینکه پندار ـ یا بهتر گویم سَمَرد [=وهم] ـ در آدمی تا چه اندازه کارگر تواند بود ، تا چه اندازه جلو فهم و دریافت او را تواند گرفت. این جُستاریست که باید در روانشناسی دنبال کنند. ولی من چون داستانهایی در آن باره بیاد می‌دارم برخی را یاد می‌کنم.

چندی پیش در یکی از روزنامه‌ها گفتاری درباره‌ی «گواهی» خواندم. در قضاوت این گفتگوییست که به «گواهی» تا چه اندازه می‌توان ارج گزاشت؟. چه گواهان گذشته از آنکه دروغ توانند گفت ، فریب هم توانند خورد. نویسنده‌ی گفتار دلیلها در آن باره آورده از جمله داستانی از نوشته‌های گوستاو لوبون یاد می‌کند.

گوستاو می‌گوید : در پاریس روزی پسری در رود سین خفه شده بود. چون لاشه‌اش بیرون آوردن یکی از تماشاچیان گفت : «این پسر فلانست». چند تن دیگر نیز همان گواهی را دادند. ولی چون رفتند بپدرش آگاهی دهند دیدند پسر او در خانه‌شان آسوده نشسته و دانسته شد همه‌ی آن گواهان که هفت و هشت تن می‌بودند دروغ گفته‌اند. گوستاو داستان را دنبال کرده می‌گوید :

این داستان راستست و مانندهایش بسیار تواند بود. بسیار تواند بود که یکی که سخنی گفت در دلهای دیگران پنداری یا سمردی پدید آید و جلو فهم و دریافت ، بلکه جلو چشم و گوش آنان را بگیرد.

این داستان را هم چهل سال پیش در تبریز شنیده‌ام. در آن زمان باده‌‌فروشی به فراشان دولتی غدغن شده بود. برای آنکه داستان را نیک فهمید می‌باید بگویم : فراشان دولتی در آن زمان بیشترشان لوتیهای این کوی و آن کوی می‌بودند که خود را بدولت می‌بستند تا در بدکرداری آزاد باشند و اینها باده را می‌خوردندی نه برای سرخوش بودن و لذتی بردن ، بلکه برای مست شدن و بدمستی کردن. همانکه مست شدندی در کوچه‌ها راه افتاده جلو این زن را گرفتندی ، به یخه‌ی آن مرد چسبیدندی. برخی نیز بنمایشهای لوتیانه برخاستندی : درمیان میدانی یکی قمه‌ی خود را بزمین زدی و فریاد کشیدی : «کدام لوتی است که از پهلوی این بگذرد». اکنون اگر لوتی‌ای پیدا شدی و از پهلوی آن گذشتی پیکار راه افتادی و قمه‌ها بشکمها فرورفتی و اگر لوتی‌ای پیدا نشدی راه بسته گردیدی. بایستی رهگذران چندان بایستند تا خان‌نایب نمایشش را بپایان رساند و قمه را بردارد و راه خود را پیش گیرد. چون اینگونه بدکرداریها بسیار رخ دادی بباده‌فروشان غدغن کرده بودند که باده بفراشان و لوتیان نفروشند.

یک ارمنی باده‌فروش می‌گوید : روزی یکی از فراشهای ولیعهد آمد و از من باده خواست ، و چون پافشاری می‌کرد و لابه می‌نمود ناچار شده رفتم آب سرخ رنگ تلخی ساخته در گلاسی ریختم و او را به پستو برده بدستش دادم که بسر کشید و خواهش کردم که خودداری کند و مستی نشان ندهد و روانه گردانیدم. کمی نگذشته بود دیدم فراشی آمد که بیا ترا در فراشخانه‌ی ولیعهدی می‌خواهند. برخاسته رفتم دیدم فراش آنجاست. دانسته شد مستی از خود نشان داده و در بازار باین و آن دست یازیده. گرفته و آورده‌اند. فراشباشی با من پرخاش کرد که چرا باده باو فروخته‌ام. من داستان را گفته خواهش کردم دهانش را بو کنند ، و چون چگونگی دانسته [شد] همه بخنده پرداختند. خنده‌آورتر این بود که آن فراش چون سخنان مرا شنید و داستان را دانست همچون کسی که از بیهوشی بخود آید تکانی خورد و گفت : «پس من مست نبوده‌ام؟!.»

نمی‌دانم این داستان تا چه اندازه راستست. به هر حال آزمایشی هم من خود کرده‌ام. در آغاز جوانی که در مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز درس می‌خواندم یک روز آدینه بکوه‌گردی رفته بودیم. من سنگریزه‌هایی مانند زاج پیدا کرده کمی با خود آوردم. فردا در مدرسه یکی از همدرسانم آنها را دید و پنداشت که زاجست و یکی را برداشت و بدهان گزاشت و شگفت بود که چنانکه از زاج دهان آدم بهم برآید و مزه‌ی گس پدیدار شود همان حال او را رخ داد و سنگ را بی‌اختیار بیرون انداخت. در حالی که آن سنگ مزه‌ای نمی‌داشت و من که چگونگی را باو گفتم خود بشگفت افتاد و بار دیگر که سنگ را بدهان گزاشت این بار هیچی دیده نشد.

اینها نمونه‌هاییست که پندار یا سَمَرد چه کارهایی تواند کرد. درباره‌ی شعرها نیز همینها کارگر است : چون ستایش شاعران را شنیده‌اند جلو فهمها و دریافتهاشان گرفته شده. سخنان پوچی را می‌خوانند و پوچی آنها را درنمی‌یابند.



نتیجه‌ی گفته‌های ما در این نشست چند چیز است :

1) ستایشهایی که از شعر و از شاعران شده یا از خود شاعرانست که جز خودستایی نبوده ، و یا از شرقشناسانست که رنگ سیاسی می‌دارد ، و یا از راهبران وزارت فرهنگ است که بیگمان از راه بدخواهیست. یک دسته نیز از این راه سود می‌برند.

2) بسیاری از مردم درباره‌ی شاعران فریب خورده‌اند و اینست پوچی شعرهای شاعران و زیان آنها را درنمی‌یابند.


———————————
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
41ـ گوستاو لوبون
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

از گفتارهای پیمان

🔸 چرا بویرانی کشور می‌کوشند؟.. ـ2ـ (دو از دو)

نمی‌دانم نمایندگان فراموش کرده‌اند که تا بیست و چند سال[پیش] یکی از گرفتاریهای بزرگ ایران نافرمانی ایلها و دزدی و راهزنی آنها می‌بود که از یکسو دیهها را تاراج کرده کشت را از میان بردندی و از یکسو سر راهها را گرفته آسیب به بازرگانی زدندی و از یکسو آبروی دولت را برده زبان بدگویی همسایگان دور و نزدیک را بما گشاده داشتندی.

در جنبش مشروطه یکی از افزارهایی که دربار بزیان آزادیخواهان برانگیخت آشوب همان ایلها بود که از یکسو اقبال‌السلطنه در ماکو سر برافراشت و آنهمه خونها ریخت و آبادیها را ویران گردانید و از یکسو شاهسونها در اردبیل و خلخال برخاستند و مایه‌ی ناامنی سختی شدند و از یکسو در جنوب و کوه‌گیلویه ایلهای آنجا براهزنی پرداختند ، و از یکسو در کاشان و آن پیرامونها نایب‌حسین کاشانی و رضا جوزانی و و دیگران پیدا شدند و سالها مجلس گرفتار آنها می‌بود و کاری نمی‌توانست. سپس نیز داستان سمتقو در آذربایجان پیش آمد که آشکاره نافرمانی می‌نمود و دم از جداسری[=استقلال] می‌زد و سالها تاخت و تاراج و کشتار می‌کرد و زنان و دختران را می‌کشید و می‌برد.

این گرفتاری تا زمان رضاشاه بود و او در آغاز کار به فرونشاندن آتشهای ایلها پرداخت و یکی از چیزهایی که مردم را هواخواه او گردانید همین داستان ایلها می‌بود.

این داستانها که در زمان خود [ما] رخ داد[ه] و ما آنها را با دیده دیده‌ایم و از نزدیک شنیده‌ایم و از نتیجه‌های کشور- ویران‌کُنَش نیک آگاهیم نمی‌دانم چگونه فراموش گردیده و از یادها رفته است که کار بآنجا کشیده که در پارلمان دلسوزی به ایلها می‌نمایند و آرزوی تفنگ و فشنگ خریدن ایشان می‌کنند؟!.. [1]


🔹پانوشت :

1ـ شگفت‌آور آنکه این سخنان که در پارلمان رانده می‌شد ، کسی از نمایندگان به هیچ یک از نکته‌های باریکی که نویسنده در اینجا به آن پرداخته پروایی نکرده.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
اقبال‌السلطنه مرتضاقلی‌خان بیات
اسماعیل‌آقا شِکاک (سمتقو یا سیمکو)
آن که نشسته نایب‌حسین کاشانی است