پاکدینی ـ احمد کسروی
7.64K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
پایه‌ی کوششهای ما بر آنست که در سراسر جهان در آدمیان سرشت روانی نیرومند باشد و در کارهای زندگانی مؤثر افتد که نه تنها قانونهای جهان از روی خرد بوده به قصد آبادی جهان و آسایش جهانیان گزارده شود ، هر فردی از آدمیان به خودخواهی و آز و رشک و کینه‌ی خود چیره درآمده زیستش از روی نیکخواهی و غمخواری با دیگران و دادگری و آبادی‌دوستی باشد. هر فردی در کارها و کوششهایش نه تنها دربند آسایش و خوشی خود ، دربند آسایش و خوشی همگی مردمان باشد». (انکیزیسیون در ایران ، ص 5)



آنچه در زمینه‌ی دوگانگی سرشت آدمی گفتیم ، فلسفه‌ی مادی نمی‌شناسد و به آن باور ندارد. ولی برای آن دلیلها هست و پاکدینی نشان می‌دهد که آن فلسفه دچار لغزش است.

اکنون باید دانست که خواست از دین بویژه پاکدینی که این زمینه را دنبال می‌کند آنست که زندگانی از روی خواستهای روان باشد. روان و جان مانند دو کفه‌ی ترازوست که چون یکی بالا رفت دیگری پایین می‌آید. پس چاره‌ی زندگانی جانورانه که از چیرگی گوهر جان بر گوهر روان برمی‌خیزد ، کوشیدن به نیرومندی روان است. راه نیرومندی روان را پاکدینی در آن نشان می‌دهد که حقایق زندگی روشن گردد و همگان آنها را بدانند و اعتنا کنند.

این جنبه‌ی تربیتی دین است که بسیار ارجمند می‌باشد. با چنین کاریست که دین می‌تواند خصلتهای ناستوده‌ی جانی را زیردست گیرد و خصلتهای روانی را بپرورد. از سوی دیگر این جنبه امیدگاه آدمیانست. با چنین کوششی می‌توان امیدمند بود که دادگاههایی نیز برای تعدی دولتها پدید آید و آنها را از زورورزی بازداشته به مرزشناسی وادارد.


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 2ـ باید در زمینه‌ی انتخابات به یک رشته کوششها و راهنماییها برخاست : (یک از سه)


یکی از موضوعهایی که امروز مایه‌ی گرفتاری شده و در این غائله دخالت داشته ، ماده‌ واحده‌ایست که مجلس شورا در زمینه‌ی «تحریم انتخابات در بودن آرتشهای بیگانه» وضع کرده.

چنانکه در کتاب «سرنوشت» هم نوشته شده باساس قضیه ایراد نیست. زیرا اولاً نمایندگان خواسته‌اند علاقه‌ی ‌خود را به تهی شدن ایران از آرتشهای بیگانه نشان دهند و اینگونه احساسات درخور تمجید است. ثانیاً در دوره‌ی چهاردهم دیده شد که آرتشهای انگلیس و شوروی هر دو در انتخابات دخالت کردند و کسانی را که خودشان علاقه ‌داشتند بنمایندگی رسانیدند (بگفته‌ی روزنامه‌ها از صندوق نماینده درآوردند).

وضع رسوای مجلس چهاردهم نیک حاکیست که اگر انتخابات دوره‌ی آینده با بودن بیگانگان در این کشور انجام گیرد ، با دخالتهای بیشتری که آنها خواهند کرد ، در مجلس پانزدهم کشاکش و دوتیرگی بسیار بدتر و رسوایی چند برابر بیشتر خواهد بود.

با این ملاحظات ، وضع آن یک ماده بسیار بجا بوده ، و جای خشنودیست که متفقین همه‌شان بر سر پیمان ایستاده‌اند و پیاپی نوید می‌دهند که تا آن هنگام آرتشهای خود را از ایران بیرون خواهند برد. ولی با همه‌ی اینها جای گفتگوست که اگر موعد رسید و پیشامدی پیش آمد و آرتشهای متفقین (یا برخی از آنها) چند ماه دیگر در ایران ماندند ، آیا با نبودن مجلس ، حال کشور چه خواهد بود؟!.. آیا آشفتگیهای بیشتر از این بمیان نخواهد آمد؟!.. آیا آن دولتی که در نبودن مجلس کشور را راه خواهد برد کدامست؟!..

این کار اشکال دیگری هم پیدا کرده ، و آن اینکه نمایشی بزیان دولت شوروی پنداشته شده. از سوی دیگر در این هنگام که دولت نیاز بسیاری بشرکت دادن مردم در مصالح کشور دارد ، این جلوگیری از انتخابات بنومیدی آنها خواهد افزود. بویژه در استانها و شهرستانها که زیانهای آشکار خواهد داشت.

باید در آن باره دوباره ‌اندیشیده شود و مجلس باید در آن ماده‌ واحده تجدید نظر کند. یک راه اینست که آن ماده لغو شود و انتخابات آزاد گردد ، و بجای آن در مجلس آینده در اعتبارنامه‌ها دقت بیشتر بکار رود و تصمیمی درمیان باشد که هر کسی که در انتخاب او بیگانگان (نه تنها آرتشهای آنها) دخالت داشته‌اند ، بنمایندگی پذیرفته نگردد. بگمان من این راه بهتر است و اشکالش کمتر خواهد بود.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 بخش هفدهم


چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها

چهارمین نتیجه‌ای از دین که باید از آن سخن راند به یک شاهراه درآوردن مردمان و جلوگیری از پراکندگیها (تفرقه) است.

«ما دینْ راه زندگی را می‌گفتیم. بارها نوشته‌ایم چنانکه کاروانیان در یک بیابان نیازمند شاهراهند و اگر نباشد گم گردند و هر کاروانی رو بسوی دیگری آورند ، همچنان آدمیان در زندگانی به یک دینی نیازمندند که همه از آن پیروی کنند و از هم پراکنده نگردند». (ما چه می‌خواهیم؟ ، ص 78)


امروز بیشتر مردم زیان پراکندگیها را نمی‌دانند. در گذشته این زیان نمایانتر بوده و کار به دسته‌بندیها و کینه‌ها بلکه به خونریزیها میان مردمان می‌انجامیده. کمند کسانی که آسیبهای کینه‌ی سنی و شیعی را از تاریخ نیک بدانند. تنها در یک دوره‌ی دویست‌ساله در روزگار صفویان که به کشته‌شدن صدهزاران مردان در جنگهای ایران با عثمانیها و ازبکها و به بردگی رفتن صدهزاران زنان و دختران ایرانی و بفروش رفتن آنها در بازارهای استانبول و صوفیا و بلگراد انجامید یکی از دهها آسیب پراکندگی در کیشها و باورهاست.

تنها ایران را بدیده گیریم ، در این کشور سیزده چهارده کیش و گمراهی بلکه بیشتر هست. از جمله شیعی ، سنی ، شیخی ، بهائی ، علی‌اللهی ، اسماعیلی ، زردشتی ، مسیحی ، یهودی ، صوفی ، خراباتی ، مادی. اینها همیشه از یکدیگر بیزار و باهم دشمن بوده و کمتر می‌توانسته‌اند با هم دوست باشند و در کارها همدستی کنند.

سپس که قانون مدنی روان گردید آن نیز تنها جلو تعدی و وحشیگریها را تا اندازه‌ای ‌گرفته ولی از کینه‌ها و دسته‌بندیها و بیزاری پیروان کیشها از هم نمی‌توانسته جلو گیرد.

ولی دین درپی آنست که این پراکندگیها را تا جایی که می‌توان از میان بردارد تا مردمان یکدیگر را برادر بدانند و باهم برادرانه رفتار کنند. این پراکندگیهای اندیشه‌ای زیانهای بزرگی دارد :

«1) مردم را از هم پراکنده هر گروهی را براه دیگری می‌اندازد.

2) مغزها را تیره گردانیده جلو هر گونه پیشرفت را می‌گیرد.

3) چند رشته که بهم درآمیزد نیروهای مغزی را بیکاره می‌گرداند.

اگر کسی بخواهد زیانهای اینها را نیک شمارد باید کتابهای جداگانه پردازد.

اینها در کشورهای اروپا نبوده. گاهی شنیده‌ام می‌گویند : «کیشها در اروپا نیز بوده است». ولی این راست نیست.

در کجای اروپا در یک کشور چهارده کیش بوده؟!.. در کجا بدآموزیهای زهرآلود صوفیگری و خراباتیگری رواج داشته؟!.. در اروپا تنها کیش مسیحی می‌بوده و در آن نیز بدآموزیهای زیانمند بسیار کمست». (در راه سیاست ، ص 86)


دین چنانکه در گذشته توانست پراکندگی را از میان مردم بردارد (برای مثال اسلام کشاکشها و جنگهای قبیله‌ای را از میان عرب برداشت و از آنها یک توده‌ی یگانه (متحد) و نیرومند پدید آورد که به نیم جهان آنروزی فرمانروایی می‌کرد) ، اکنون نیز این تواند که چون این کیشهای بیپا را براندازد ، همه را به یک شاهراه دینِ پاک یا پاکدینی رهنمون گردد.

خواهند پرسید : «هزار سال بیشترست که به اینها چاره نشده و همگی همچنان هستند و سخت‌جانی می‌کنند. دین چگونه اینها را برانداختن تواند؟!».

می‌گوییم : اینکه هزار سالست اینها همچون انگل بجان این کشور افتاده دلیل آن نیست که همیشه باشند. اگر کارها از راهش پیش رود به اینها چاره توان کرد.

«چاره‌ی اینها آنست که چون همه بعنوان دینست ، معنی راست دین روشن گردد و این چیزهای غلط از میان رود. یگانه‌راهِ چاره اینست و می‌بایست در ایران جنبشی در همین زمینه پدید آید». (در راه سیاست ، همان)

چنانکه گفته شد ، تفرقه یا پراکندگی از هر گونه‌ی آن ، برای یک توده بیمناک و ریشه‌ی دشمنیها و یکدیگر را بیگانه گرفتن است. مردمی که در یک کشور می‌زیند تا توان باید خود را از دوگانگیها بپیرایند. ببینید تنها ایران نیست. بسیاری از کشورها امروز هم دچار این بدبختی‌اند. در هندوستان دهها کیش و گمراهی هست که پیروان آن همیشه با یکدیگر در کشاکشند. به میانمار بنگرید : علت آشوبهای آنجا از چیست؟ به آشوبهای تایلند در دهه‌های 1960 ، 1970 و 2000 بنگرید. در مالزی و اندونزی هم گرفتاری کشاکش تیره‌ها و کیشها بوده و هست. بنگلادش و پاکستان نیز از این کشاکشها و خونریزیها بی‌بهره نبوده‌اند. در آفریقا نیز کشاکشها و خونریزیهای تیره‌ای و کیشی فراوان رخ داده که حادثه‌ی تلخ رواندا همیشه در یادها خواهد ماند. همینست داستان بوسنی در اروپای آرام و کم‌کشاکش که آن هم در تاریخ خونریزیهای تیره‌ای و کیشی جایگاه ویژه‌ای دارد. گفته می‌شود خاورمیانه بیش از یک چهاریک زد و خوردها و جنگهای تیره‌ای در جهان را داراست.

اکنون سخن در آنست که ریشه‌ی این کشاکشها نخست در نبودن یک راه بخردانه است و دوم دویی و دوگانگی در کیش و تیره. این دوگانگیها همیشه آتش زیر خاکسترند و دولتهای آزمند جهان نیز از برافروختن چنان آتشهایی سود می‌برند.

👇
دین این توانایی را دارد که مردم یک کشور یا یک سرزمین را زیر یک درفش گرد آورد و از آنها توده‌ای یگانه و سرفراز پدید آورد.

چون امروز کشاکشهای کیشی کمتر از گذشته خونریزانه است ، کسانی گمان دارند که گذشت زمان و آگاهیهای مردمان آنها را از میان تواند بُرد. در حالی که باید دانست این جداییها و دسته‌بندیها هنوز هست و بیکبار از میان نرفته و تا به اینها چاره نشود ، بهائی دشمن شیعی و او دشمن بهائی است. صوفی نیز با هر که جز خود ، دشمن است. زردشتی به همان سان ، ارمنی و آسوری به همان سان ، یهودی به همان سان. بیزاریها و کینه‌ها بجای خود بازمی‌ماند و در نهان در کارست ، تنها در ظاهر خود را نشان نمی‌دهد.

کسانی چاره‌ی اینگونه گرفتاریها را «آگاهی» می‌دانند. باید از ایشان پرسید : «خواست شما کدام آگاهیهاست؟!». آنچه ما می‌دانیم بیشتر اینها تاریخ تیره‌ی خود را به کودکانشان یاد می‌دهند که سراسر بیزاری از دیگران را می‌آموزد. پس خواستْ چنین آگاهیهایی نیست و ایشان بگویند کدامها را می‌گویند. آنچه ما می‌دانیم آگاهیهایی که از چنین پراکندگیها و در نتیجه خونریزیهایی جلوگیری کند جز آموزاکهای دینی نیست.

در این زمینه نیز چاره جز یک دینی که با خرد و دانش سازگار بوده بتواند این گمراهیها را براندازد نیست. با چنین کیشها و گمراهیهایی که آموزاکهاشان در مغزها خوابیده زندگانی برادرانه جز یک آرزو نیست.


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 2ـ باید در زمینه‌ی انتخابات به یک رشته کوششها و راهنماییها برخاست : (دو از سه)


این یک چیز بود و خواستم بگویم. ولی درباره‌ی انتخابات سخن مهمتر دیگری هست. اشکال انتخابات تنها در آن نیست که اگر آرتشهای بیگانه از ایران نروند دخالت خواهند کرد. پیش از درآمدن بیگانگان در زمان رضاشاه چه بود؟!.. پیش از آن در دوره‌های چهارم و پنجم چه حالی داشت؟!..

موضوع انتخابات گرفتاری بزرگی برای ماست. مردم چون معنی مشروطه را نمی‌دانند آن را خوار می‌دارند ، و بمجلس شورا آن معنایی را که دارد نمی‌دهند و آن جایگاهی که می‌باید نمی‌گزارند. هنگامی که انتخابات آزاد است ، ما می‌بینیم پولداران بمیان می‌افتند و با دادن پول بنمایندگی می‌رسند. دهداران ، رعایا را گله گله بپای صندوق فرستاده ، با رأی آنها وکالت می‌یابند.

در این چهل سال کوششی نرفته که مردم معنی مشروطه را بدانند و قدرش را شناسند. یک کتاب در این زمینه نوشته نشده. بیسوادان بمانند ، باسوادان قدر آن نمی‌دانند. همین امسال در مرداد ماه دیدیم که جشن مشروطه با چه خواری گذشت. دولت ارتجاعی صدرالاشراف از جشن و چراغان بنام عید مشروطه خودداری نمود. برخی روزنامه‌ها سخنان پستی هم نوشتند. فلان روزنامه‌نویس چون در دوره‌ی گذشته بوکالت نرسیده ، شعر در هجو مشروطه بچاپ رسانید. دیگری که به همان درد مبتلاست چنین نوشت : «جشن نیست ، عزا است».

شهرهای دیگر را نمی‌دانم. در تهران ، یکی آزادگان [1] بمشروطه قیمت نهادند و جشن گرفتند و دیگری حزب توده. دیگران همه خود را کنار کشیدند.

اینها نتیجه‌اش همانست که مردم بانتخابات اهمیت نمی‌دهند و کسان آبرومند خود را بکنار می‌کشند و نمایندگانی که برگزیده می‌شوند از روی لیاقت نیست ، و چون می‌آیند و در تهران در مجلس می‌نشینند ، آن رسواییها پدید می‌آید که تاکنون دیده‌ایم. از وکیلی که مایه‌ی وکالتش پول بوده ، پولها ریخته تا بنمایندگی رسیده ، شما چه دور می‌دانید که در تهران جز درپی سود نباشد و از استفاده‌های نامشروعی که دزدی محسوبست نیز باز‌نایستد.

اگر مردم معنی مشروطه را بدانند و بآن قیمت گزارند ، در هنگام انتخابات در هر شهری باید مردان بافهم و خرد پا پیش گزارند و نشستها برپا گردانند و گفتگوها کنند و بمردم بفهمانند که این نمایندگان که انتخاب می‌کنیم برای آنست که بروند و در مجلس نشسته کشور را راه برند و آینده‌ی ما و فرزندانمان را تأمین کنند. خوشبختی و بدبختی ما در دست آنها خواهد بود. اینها را بفهمانند و آنگاه بجویند و بیندیشند و از میان خود کسان کاردان و غیرتمندی را کاندید کنند و با آنها شرط بندند که در مجلس رفتارشان چه باشد و از چه عقیده و مرامی پیروی نمایند ، و از روی فهم و بینش ، نمایندگانی برگزیده روانه گردانند.

بسیار فرق هست که نمایندگانی از این راه برگزیده شوند و بآهنگ خدمت بکشور و توده به تهران بیایند ، با آنهایی که پول ریزند و رأی خرند یا رعایا را بپای صندوق فرستند و از این راهها بنمایندگی رسند.


🔹 پانوشت (از ویراینده)

1ـ خواست یاران کسروی و اعضای «باهَمادِ آزادگان» است.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
7ـ محسن صدر (صدرالاشراف)
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 بخش هجدهم


گمراهیهایی که از دانسته نبودن معنی دین برخاسته

یکی از گمراهیهای مسلمانان اینست که معنی دین را نمی‌دانند و از آن بیگانه می‌باشند. کسروی در نوشته‌هایش از دریافتهای بیرون از دین مسلمانان بارها نوشته است. او ایرادهایی که به باورهای آنان وارد است را بدینسان فهرست می‌کند :

آـ پندارهای بیپا و کارهای بیهوده : «دین را یک رشته پندارهای بیپا و کارهای بیهوده‌ای می‌شناسند. در نزد آنان دین یک چیزی در کناره‌ی زندگانی است.

مثلاً چنانکه گفتیم امروز مسلمانان در بیشتر جاها زندگانی نژادی پیش گرفته‌اند و با قانونها و عادتهای اروپایی زندگی می‌کنند ، و دانشهای اروپایی را که با کیشهای ایشان سازش نمی‌دارد درس می‌خوانند و با اینحال کیشهای خود را نیز نگاه داشته‌اند و پابستگی بآنها نشان می‌دهند. زیرا چنین می‌پندارند که دین یک چیز جداگانه‌ای در کناره‌ی زندگانی ، و نتیجه‌ی آن خوشی و روسفیدی در آنجهان می‌باشد.

شنیدنی‌تر آنکه هنوز ملایانی در نجف و کربلا و جامع اَزهَر و دیگر جاها درس فقه می‌خوانند و کتابهای فقهی می‌نویسند و هیچ نمی‌گویند برای چیست. آیا این گمراهی و نادانی نیست؟!.»


ب ـ شناختن آفریدگار : «شناختن آفریدگار پایه‌ای از دین است. ولی اینان او را نمی‌شناسند. خدایی از پندار[=خیال] خود ساخته‌اند که در بالای هفت آسمان می‌نشیند و جهان را با دست فرشتگان راه می‌برد. خدایی که همچون پادشاه خودکامه‌ی خودخواهی ، چون از مردم اندک‌نافرمانی دید بخشم آید و بیماری و گرسنگی و زمین‌لرزه فرستد ، ولی سپس که مردم رو بسویش آوردند و به لابه و زاری پرداختند خشمش فرونشیند و پتیاره[=بلا] بازگرداند ، اینست خدایی که می‌پندارند.

خدایی که جهان را به پاس[=احترام] هستیِ چند تن آفریده. خدایی که مهر ورزد ، میانجی پذیرد ، با زبان دانه‌های تسبیح و آیه‌های قرآن با مردم سخن گوید (استخاره)».

پ ـ دشمنی با خرد : «خرد که گرانمایه‌ترین داده‌ی خداست باید هر کسی آن را نیک شناسد و پیروی کند و راستی آنست که دین برای نیرومند گردانیدن خردهاست ، ولی مسلمانان این را نمی‌شناسند و ارجی نمی‌گزارند. بلکه چون باورها و کارهاشان بیخردانه است با خرد دشمنی می‌نمایند و از ارج آن می‌کاهند. بارها دیده‌ایم می‌آیند و با ما بکشاکش می‌پردازند که بهر چه اینهمه به خرد ارج می‌گزاریم. یا دیده‌ایم می‌گویند : «عقلها نیز باهم اختلاف دارد»».

ت ـ برانگیختگی و نتوانستنی : «برانگیختگی (یا بگفته‌ی آنان پیغمبری) یک پایه از دین و خود یکی از رازهای سپهر[=طبیعت] می‌باشد. اینان معنی راست آن را نمی‌شناسند ، و یک رشته پندارهای بیپایی را در آن زمینه دنبال می‌کنند. بگمان آنان کسی را که خدا برگزید جبرائیل باو نمودار گردد ، و با وی سخن راند ، و از میانه‌ی او و خدا پرده برخیزد ، و پیاپی فرشته‌ها بنزد او در آمد و رفت باشند و آن برانگیخته باید در نزد مردم «دعوا» کند ، و آنان برای آزمایش ، «نتوانستنی» (معجزه) از او طلبند ، و چون توانست «ایمان» آورند. و پس از آن هرچه گفت بپذیرند. اینهاست دانسته‌های آنان درباره‌ی برانگیخته که می‌باید گفت : سراپا پوچست.

کتابهای مسلمانان پر است از داستانهای نتوانستنی که بنام پاکمرد اسلام نوشته‌اند : ماه را دو نیم گردانیده ، بآسمان برای دیدار خدا رفته ، آفتاب را پس از فرورفتن بازگردانیده ، از میان انگشتان چشمه روان گردانیده ، با سوسمار سخن گفته.

اگر از یک مسلمانی بپرسید : دلیل راستگویی پیغمبر اسلام چه بوده؟ بیدرنگ خواهد گفت : «معجزه نشان داد ، شق‌القمر کرد ، از غیب خبر داد ...» اگر بگویید که در قرآن دیده می‌شود که از پیغمبر هر زمان معجزه خواسته‌اند ناتوانی نموده و آشکاره گفته من نمی‌توانم پس چگونه شما می‌گویید معجزه نشان داد؟!. چگونه آنهمه داستانها را در کتابها می‌نویسید؟!. در اینجاست که درمانَد و هیچ پاسخ نتواند».

ث ـ آنجهان : «درباره‌ی آنجهان پندارهای بسیار پوچی را در مغزهای خود جا داده‌اند. کسی که مُرد در گور دوباره زنده گردد ، و دو فرشته یکی «نکیر» و دیگری «منکر» با گرزهای آتشینی بدست بسر او آیند و پرسشهایی با زبان عربی کنند : «مَنْ رَبّک؟. مَنْ نَبِیک؟.» که باید به هر پرسش پاسخ دهد ، وگرنه گرزهای آتشین بسرش فرو خواهد آمد. کسی که گناهکار است گور او را خواهد فشرد. روز رستاخیز همگی از گور خواهند برخاست و در یک بیابانی گرد خواهند آمد ، خدا بروی کرسی خواهد نشست ، پیغمبران از این سو و آن سو صف خواهند کشید. گناه و صواب هر کس در ترازو کشیده خواهد شد ، پیغمبران هر یکی به «امت» خود میانجی خواهد بود ، سپس از روی پل باریک و بُرنده‌ی «صراط» گذشته یک دسته به بهشت خواهند رفت و یک دسته بدوزخ خواهند افتاد».


👇
ج ـ آیین خدا : «در دین چنانکه مردم خدا را می‌شناسند باید آیین او را (درباره‌ی گردانیدن جهان) نیز شناسند. شناختن خدا بی‌شناختن آیین او سودی ندارد. لیکن مسلمانان از آیین خدا ناآگاهند ، و بیشتر باورها و کارهاشان به آخشیج[=ضد] آن آیین می‌باشد و من اینک مثالهایی را می‌نویسم :

1) اینجهان از روی یک سامانی می‌گردد و هر کاری در آن نتیجه‌ی کار دیگری می‌باشد که هیچ چیزی بی‌شُوَند [=بی‌سبب] نتواند بود. لیکن مسلمانان همیشه درپی کارهای بی‌شُوَند و بیرون از آیین می‌باشند.
مثلاً به بیماری با دعا درمان می‌کنند ، برای پیشوایان خود «معجزه» یا «کرامت» می‌شمارند ، به بازگشت عیسا ، و پیدایش امام ناپیدا ، و زندگانیِ جاویدِ خضر که همه بیرون از آیین جهان است باور می‌دارند ، و اگر شما ایرادی گیرید چنین پاسخ دهند : «از قدرت خدا چه بعید است؟». از گمراهی این نمی‌دانند که خدا برای توانایی خود مرزی ، و بَهر کارهایش آیینی گزارده است : «نه هر چه تواند بود باید بود».

2) اینجهان همیشه در پیشرفت است. پیشرفت یک بند برجسته‌ای از آیین جهان می‌باشد و باید هر زمان نیکیهای دیگری در آن پیدا شود. ولی مسلمانان وارونه‌ی این را می‌شناسند و در نزد آنان ، گذشته از اکنون و آینده بهتر می‌بوده. در سایه‌ی همین نافهمیست که بزمان خود ارج نمی‌گزارند و همیشه در اندیشه‌ی گذشته می‌باشند ، و این یکی از شُوَندهای [= سببهای] پس ماندن ایشان می‌باشد.

3) این خواست خداست که هر چندگاه یک بار جنبش خدایی رخ دهد و یک راه رستگاری بروی جهانیان باز گردد و گمراهیها از میان رود. لیکن مسلمانان آن را با اسلام پایان یافته می‌شمارند و بیخردانه دست خدا را بسته می‌دانند. اگر ملیونها سال نیز بگذرد دیگر خدا بجهان نخواهد پرداخت.

4) در حال آنکه درباره‌ی زمان آن باور را می‌دارند و درباره‌ی جنبشهای دینی چنین می‌پندارند ، می‌بیوسند [1] در آخر زمانْ عیسا از آسمان فرود آید ، و یا مهدی پیدا شود و جهان ناگهان برنگ دیگری افتد. آنچه را که آیین خداست نمی‌شناسند و از پندار خود چنین نادانیها را پدید آورده‌اند». (در پیرامون اسلام ، ص 1 ، 1322)


هر باخردی که اینها را بخواند خواهد دریافت که نمایشها و بازیچه‌هایی که مسلمانان و بویژه ملایان ، دین می‌نامند جز یک گمراهی ویرانگر ، آموزاکهای زهرآلود و آسیب‌زا چیز دیگری نیست.


🔹 پانوشت :
1ـ بیوسیدن (biusidan) = انتظار کشیدن ، منتظر بودن.

——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 2ـ باید در زمینه‌ی انتخابات به یک رشته کوششها و راهنماییها برخاست : (سه از سه)


در این باره سخن بسیار است و من ناچارم کوتاه گردانم. دکتر مصدق طرحی پیشنهاد کرده که قانون انتخابات عوض شود و قانون بهتری گزارده گردد. آن کار بجاست. از آن بجاتر همینست که جنبشی در مردم در زمینه‌ی علاقه ‌بمشروطه و انتخابات پدید آورده شود و تکانی در اندیشه‌ها پیدا گردد.

در این باره باید گفتارهایی نوشته شود ، سخنهایی رانده گردد ، کوششهایی بکار رود. من هم اگر توانستم کتابی در آن زمینه خواهم نوشت. [1]

باید بمردم فهمانید که برای ایران روز سختی پیش آمده ، و در این هنگام اگر نمایندگان دلسوز و کاردان و غیرتمندی باشند ، خواهند توانست باین گرفتاریها چاره ‌اندیشند ، خواهند توانست در برابر پیشامدها ایستادگی نمایند. باید فهمانید که از این پس ایران ، در لب پرتگاهست و باید ایرانیان هوش و فهم و غیرت و پاکدلی خود را بکار اندازند و مجلس شورا نیز باید از نمایندگان برگزیده‌ای پدید آید.

باید اینها را بمردم فهمانید و آنها را بشور و جنبش آورد. در این هنگام یکی از چیزهایی که بسیار سودمند تواند افتاد احساسات مردم است. امروز ایران بتوپ و تانک چندان نیاز ندارد که بروشن شدن اندیشه‌های مردم و بیدار گردیدن احساسات میهن‌پرستانه آنها دارد.

این زمینه چون بسیار مهم است دوباره تکرار می‌کنم : باید درباره‌ی ماده‌ واحده تجدید نظر شود و آنگاه در زمینه‌ی انتخابات در اندیشه‌ها تکانی پدید آید.


🔹پانوشت (از ویراینده)

1ـ نویسنده‌ در نامه‌های پرچم و ماهنامه‌هایی که در سالهای آخر زندگی‌اش انتشار می‌داد گفتارهایی درباره‌ی معنی مشروطه (دمکراسی) نوشته لیکن چون افسوسمندانه در پنجاه‌ و چند سالگی کشته شد فرصت نوشتن کتابی درین باره نیافت. امروز این بگردن دانشمندان پاکدل است که این زمینه را دنبال کنند و گفتارها و کتابها در آن باره بنویسند.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 بخش نوزدهم


کوشش به نیکی و آبادی جهان

پنجمین نتیجه‌ی دین که فهرست کردیم به نیکی و آبادی جهان کوشیدن است.

برای آنهایی که از معنی دین فرسنگها دورند ، این نتیجه از دین شگفت می‌نماید. آری ، اگر گفته می‌شد : «دین به آبادی آنجهان کوشیدنست» ، اینان را هیچ شگفت نمی‌نمود.

برای روشنی هرچه بیشتر معنی دین باید در پیرامون آن سخنها رود. کسروی در نوشتارهایش هر کجا به این جُستار درآمده یک بخش از آن را که به زمینه‌ی گفتگو بستگی داشته بمیان آورده و شرح داده.

در کتاب داوری نیز در چند جا به معنی دین پرداخته. نخست بار هنگامی است که ملایان ازو درباره‌ی بحق بودن خلافت علی پرسیده‌اند. در آنجا چنین آمده :

«در هزاروسیصد سال پیش از این ، کشاکشهایی درباره‌ی خلافت رخ داده و هرچه بوده پایان یافته و گذشته ، امروز از گفتگوهای آنان چه سودی تواند بود؟!.

اینها نه تنها دین نیست ، خود بی‌دینیست. راستی‌را دین برای آنست که مردمان چندین بیخرد و نافهم نگردند که زندگانی خود را رها کنند و بداستانهای هزاروسیصد سال پیش پردازند و درمیان مردگان کشاکش اندازند. کسانی که اینها را از دین می‌شمارند معنی دین را ندانسته‌اند.

دین شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد است. دین آنست که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا بایشان داده چگونه آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی باهم آسوده زیند و خاندانهایی به بینوایی نیفتند و کسانی گرسنه نمانند و دیهی[=دِهی] ویرانه نماند و زمینی بی‌بهره نباشد. دین آنست که امروز توانگران ایران سرمایه‌های خود را در راه کشیدن جویها و پدید آوردن چشمه‌ها و آباد گردانیدن دیه‌ها بکار اندازند که هم این ویرانیها از میان برخیزد و هم هزاران و صدهزاران خاندانهای گرسنه و بینوا از بدبختی رها گردند. دین اینست. از اینست که خدا خشنود خواهد بود. گفتگو از کشاکش علی و ابوبکر چیست که خدا آن را خوش دارد و بکسی باین نام مزدی دهد؟!.». (داوری ص21)

همین چند جمله را یکایک بسنجیم. نخست آیا این با خرد سازگارست که هزاروچهارصد سال کشاکش بر سر این کنند که ابوبکر می‌بایست خلیفه گردد یا علی؟!.

هر اندیشه‌ای به جهان نگاه و شناختی دیگر دارد. مثلاً خراباتیان (خیام و حافظ) جهان و زندگی را بی‌ارزش دانسته همه پافشاری بر این دارند که باید همین دم را خوش بود و به گذشته و آینده پروا نکرد. ولی دین با شناخت درستی که از جهان و زندگانی دارد و «زیستن بآیین خرد» را پیش می‌نهد شناختش با ازآنِ خراباتیان بیکبار جداست. همچنانست با شناختی که صوفیان از جهان دارند ، با شناخت مادّیان ، با شناخت جبریان و نیز با شناختی که کیشها از زندگی دارند. چه بسا جز شیعیگری دیگر کیشها نیز بنیادشان بر داستانهای هزارساله گزارده شده است. ولی دین این را سزا نمی‌شمارد که کار زندگی به سبب چنین کشاکشهایی ناانجام بماند یا سستی گیرد. به گفته‌ی کسروی : «اینها نه تنها دین نیست ، خود بی‌دینیست. راستی‌را دین برای آنست که مردمان چندین بیخرد و نافهم نگردند که زندگانی خود را رها کنند و بداستانهای هزاروسیصد سال پیش پردازند و درمیان مردگان کشاکش اندازند».

دوم ، «دین آنست که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا بایشان داده چگونه آباد گردانند و از آن سود جویند». آیا چنین آموزاکهایی دربایست (لازم) نیست؟!. شما ببینید آیا حکومتِ ملایان در چهل و اند سال گذشته به آبادی کشور کوشیده؟!.. اگر 1ـ دیندار می‌بود و 2ـ چنین کوششی را از دین می‌دانست ، نمی‌توانست به محیط زیست و نگاهداری از آب و زمین و جنگل و دریاچه و تالاب بی‌پروا باشد. اگر این حقیقت دینی را می‌دانست ، درآمدهای کشور (پول مردم) را در راههای ناسزا خرج نمی‌کرد تا مردمش گرسنه بمانند. دمادم رجزخوانی نمی‌کرد که وانماید راه کشورداری با این و آن سرشاخ شدن است.

سوم ، در آن چند جمله در معنی دین چنین آمده : «همگی باهم آسوده زیند». باید پرسید : آیا دینها (در بنیاد آنها و پیش از آنکه آلودگیها یابند) جز باین کوشیده‌اند؟! مگر خدا جز این خواسته؟! اساساً می‌توان پرسید : مگر والاترین آرزوی جهانیان جز این است؟! همین را اگر نیک اندیشید کارِ بسیار بسیار بزرگیست. دوستی و مهربانی و اعتماد میان مردمان پدید آوردن و زمینه‌ی یک زندگانی آدمیانه فراهم آوردن از دشوارترین کارهاست. چنانکه یک رشته آموزاکهایی بتواند مردمان را به آدمیگری راهنمایی کند بدانسان که در آن «همگی باهم آسوده زیند» ، خود از پرارجترین و ثوابترین کارهاست و خشنودی خدا را درپی دارد. پس دینی که به چنین کار پرارجی نپردازد ، دین نیست و باید پرسید : پس برای چه خوبست؟!

👇
چهارم ، «خاندانهایی به بینوایی نیفتند و کسانی گرسنه نمانند و دیهی ویرانه نماند و زمینی بی‌بهره نباشد». آیا خواست خدا جز اینهاست؟! آیا آدمیان به آبادی جهان نیازمند نیستند؟! آیا خرسندی (سعادت) و بینوایی یا گرسنگی آدمیان با آبادی سرزمینها بی‌ارتباط است؟! پیشتر مثال از ردیه‌نویسان (بر کتاب داوری) آوردیم که چون دین را یک رشته زیانکاریهایی همچون کشاکش هزار‌ساله بر سر خلافت علی و ابوبکر و نمایشهای بیخردانه‌ی محرم و راه‌پیمایی اربعین و زیارت بارگاهها می‌شمارند ، این نتیجه‌ها را از دین ندانسته می‌گویند : «این موضوعات دین نمی‌خواهد. هر حکومتی وظیفه دارد چه دیندار باشد و چه نباشد چنین کارهایی بکند». در حالی که دین راه زندگانی اجتماعی است و در چنین زندگانی همه باید خود را مسئول و پیگیر کارها بدانند. آری ، آنان اینها را از دین نمی‌دانند. زیرا خود نیز از جنسِ همان کسانیند که در چهل و اند سال حکومتشان به هیچ یک از اینها پروا نکرده و نمی‌کنند و بی‌جهت نیست که کشور امروز ویرانه مانده. بی‌جهت نیست که دسته‌دسته ایرانیان از دین روگردان می‌شوند.

پنجم ، «امروز توانگرانِ ایران سرمایه‌های خود را در راه کشیدن جویها و پدید آوردن چشمه‌ها و آباد گردانیدن دیه‌ها بکار اندازند که هم این ویرانیها از میان برخیزد و هم هزاران و صدهزاران خاندانهای گرسنه و بینوا از بدبختی رها گردند».

دین چنین کارهایی را تنها از حکومت چشم ندارد یا باری در زمانهای سختی ، توانگران را نیز مؤظف به چنین کارهایی می‌شمارد. دین همه‌ی مردم را به نیکوکاریها وامی‌دارد و پیداست توانگران به کوششهای بزرگتری توانند برخاست. آیا آشنا نمودن توانگران به چنین کوششهایی بعنوان وظیفه‌ی دینی خود ـ که هیچگاه آنها را بخود واجب ندانسته و همه را از حکومت انتظار داشته‌اند ـ سودمند نیست؟!.. آیا واجب نیست؟!..

پس از همه ، کوشیدن به نیکی جهان خود یک میدان بزرگ و وَرجاوَندی (مقدس) است که باید جهانیان به آن بپردازند. بسیار بدیها هست که باید پیراسته شود و بسیار نیکیها هست که باید در جهان رواج یابد. اینها نیز بندهای برجسته‌ای از دین است. نیکی و سودمندی اینها را می‌توان با خرد و اندیشه دریافت و چون هنگامش رسید بکار برخاست.

——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸