پاکدینی ـ احمد کسروی
7.64K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 بدخواهان چه می‌گویند؟. (گفتاری از مهنامه‌ی پیمان)

🖌 احمد کسروی

🔸 سه از ده


یکی از شیوه‌های ماست که همیشه برای سخن خود پایه‌ای گزاریم. روشنتر گویم : سخنی گوییم که نتیجه‌های بسیار از آن پدید آید. درباره‌ی کیشها نیز از پایه‌هایی که گزاردیم یکی این بود که گفتیم : «دین برای مردمانست ، مردمان برای دین نیستند» ، دیگری آن بود که گفتیم : «در دین جز خدا کسی را جایگاهی نیست».

همین دو سخن با این کوتاهی ریشه‌ی همه‌ی کیشها [را] برمی‌اندازد ، و برای آنکه زمینه تاریک نماند آنها را بار دیگر در اینجا می‌زَندم [1] : در همه‌ی کیشها ، چه شیعیگری و چه مسیحیگری و چه دیگرها ، بکسانی در دین جا باز کرده و شناختن آنان و دل‌بستن بایشان را پایه‌ی دین گردانیده‌اند. در هر یکی از آنها چنین وامی‌نمایند که خدا کسانی را برگزیده و دوست داشته و در کارها یاور یا هَمباز [=شریک] خود گردانیده و چون دیگر مردمان را به پاسِ[=احترام] هستی آنان آفریده اینست باید همه بآنان پردازند و همیشه یاد ایشان کنند و دست بدامن آنان زنند ، و دین برای شناختن آنان و دوست داشتن ایشان است. این چیزیست که بنیاد همه‌ی کیشها بر آنست. روشنتر گویم : در همگی آنها بکسانی در دین جا داده‌اند و در همگی آنها مردم را برای دین شمارده‌اند.

ولی ما گفتیم : این بیکبار کج است. خدا جهان را برای کسی نیافریده ، و بکسی مهر نورزیده ، و کسی را در کارهای خود همباز یا یاور نگردانیده. خدا مردمان را آفریده و رستگاری آنان را خواسته ، و اینست به هر هنگامِ نیازی کسی را از میان خود ایشان برانگیزد و او را براهنمایی وادارد.

آن خواست بزرگ خدایی که هست و می‌باید شناخت ، و آن چیز بسیار ارجمند که می‌باید بدیده گرفت ، این رستگاری مردم است ، و پیغمبران یا بهتر گویم : برانگیختگان که ارجمندند و نزد خدا جایگاهی می‌دارند از این راهست که برستگاری مردمان کوشیده‌اند ، و ارج و جایگاه را از این راه پیدا کرده‌اند. هرچه هست خود آنان را در دین جایگاهی نیست.

کوتاه سخن : دین برای مردم است و مردم برای دین نمی‌باشند. آن داستان میانجیگری که می‌گویند شاینده‌ی [=لایقِ] خدا نیست. میانجیگری جز در دستگاه فرمانروایان ستمگرِ خودکامه[=مستبد] نتواند بود. دست اندرکاری آنان یا دیگران در دستگاه خدا جز بت‌پرستی نیست. اینست زند آن دو پایه. ما در حال آنکه کجیها را برمی‌اندازیم راستیها را نیز روشن می‌گردانیم.

با این گفته‌ها و مانند اینهاست که با کیشها و بدآموزیها نبرد می‌کنیم و آنها را برمی‌اندازیم. کنون از خرده گیران می‌پرسیم : آیا شما یا دیگران یا صدهزار علما که هستند اینها را می‌دانستید یا نه؟.. اگر می‌دانستید پس چرا نمی‌گفتید؟!.. با دانستنِ آن از کیشهای بیپای خود چرا دست برنمی‌داشتید؟!.. اگر نمی‌دانستید پس چگونه می‌گویید آسانست؟! آیا دروغ باین بزرگی ، بیشرمی نیست؟!..

«خراب کردن آسانست و هر کسی آن را تواند» ، از همین سخنْ گوهرِ این کسان و اندازه‌ی ناپاکدلیشان شناخته می‌گردد. هزار سال بیشتر است که توده‌ای گرفتار است و چهارده و پانزده راه درمیانشان رواج گرفته و همه را گیج ساخته ، و مردان چهل‌ساله و پنجاه‌ساله نمی‌دانند دیندارند یا بیدینند و صدها کسان در زندگانی چند کیش عوض می‌کنند. در چنین توده‌ای یکی برخاسته و با دلیل مردم را براستیها می‌خواند و بیپایی همه‌ی آن راهها را روشن می‌گرداند ، بی‌دردانی بجای آنکه خشنود گردند و شاد باشند ، و نزدیک آمده گوش بگفته‌ها دهند از دور ایستاده برشک و نادانی چنین می‌گویند : «خراب کردن آسانست» و با این یک سخن پوچ و بیخردانه ، خود را دل‌آسوده گردانیده پی پستیها و بی‌دردیهای خود را می‌گیرند.

اگر خراب کردن آسانست ای روسیاه چرا شما نکردید؟! چرا پیشوایانتان نکردند؟! هزاروسیصد سالست و شما نتوانسته‌اید یک گفتگوی سنی و شیعی را بجایی رسانید و یکی نبوده بیهوده بودن آن کشاکش را روشن گرداند و مردم را آسوده سازد.

من دلم می‌خواهد خوانندگان زمانی در اینجا بایستند و این کسان و سخنشان را نیک بسنجند و بیندیشند و بگویند که باینان چه نام باید داد؟!.. آیا چنین کسانی بهره از آدمیگری می‌دارند؟! آیا اینان شاینده‌ی نام آدمی می‌باشند؟!. اینان که غیرت و مردانگی و میهن‌پرستی و راستی‌پژوهی و همه چیز را رها کرده‌اند و تنها به یک رشته پندارهای بیهوده‌ای چسبیده‌اند و در راه آنهاست که بدینسان بیدردی و نادانی از خود نشان می‌دهند؟!.


🔹 پانوشت :

1ـ زندیدن (همچون خندیدن) = شرح دادن. ؛ زند (همچون بند) = شرح. ـ و

——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (سه از یازده)


در این باره داستانهایی هست که گفتنش مایه‌ی شرمندگیست و اگر هم گفته نشود حق مطلب ادا نخواهد شد. شاید شما هم شنیده‌اید که در همین تهران حزبی تشکیل یافته که کسانی از بازاریها را با شرط اینکه جواز فروش کالاهای انحصاری برایشان داده خواهد شد بعضویت دعوت کرده‌اند. داستانی هم من برایتان بگویم :

چهار سال پیش شبی یک دسته از جوانان بنزد من آمدند. خواسته بودند حزبی تأسیس کنند و آمده بودند که من هم بایشان کمک کنم. مرامنامه‌شان می‌خواندند. یک ماده‌اش «مبارزه با خرافات» بود. پرسیدم : «شما خرافات به چه چیزها می‌گویید؟». گفتند : «خرافات دیگر!». گفتم : «توضیح دهید». یکی گفت : «این دیانات و مذاهب!». دیگری فرصت نداده با تندی گفت : «نه آقا ، دیانات و مذاهب که خرافات نیست». مباحثه درمیانشان درگرفت. دیدم خودشان نمی‌دانند خرافات چیست و درمیانشان اختلافات هست. دیگر نخواستم پرسشهایی کنم و بخاموشی گراییدم. آنها نیز کمی نشستند و برخاسته رفتند.

در کشوری که پس از چهل سال معنی مشروطه دانسته نشود و نمایندگی در پارلمان تجارت محسوب شود که کسانی پول بریزند و نماینده گردند بامید آنکه ده برابر استفاده خواهند کرد ، چه شگفتست که معنی حزب هم دانسته نشود و چنین رسواییهایی پدید آید.

شنیدنیست که در چهل سال دوره‌ی مشروطه در ایران ، بیش از صد حزب ، پیدا شده. آری بیش از صد حزب. در چند صد سال دوره‌ی مشروطه در انگلستان باندازه‌ی چهل سال ایران حزب پیدا نشده. هر حزبی پیدا شده و چند ماهی برپا بوده و از میان رفته. در این چهل سال تنها سه چهار حزب حسابی بوده که هر یکی چند سالی دوام یافته.

به هر حال مقصود من این قبیل حزب نیست. این قبیل حزب جز بدرد ریشخند و پییِس‌نویسی [1] نمی‌خورد. مقصود من حزب یا جمعیت بمعنی راست آن می‌باشد. در کتاب «سرنوشت» حزب را معنی کرده‌ام. در اینجا هم مقصودم آنست که مردان غیرتمندی پیشگام گردند و با هم یکدل و یکدست باشند و جمعیتی پدید آورند که این کشور را راه برد.

اولاً این جمعیت باید دارای حقیقت باشد. باین‌معنی یک دسته از روی فهم و بینش احتیاجات ایران را بدیده گیرند ، موقعیت سیاسی آن را درمیان دو دولت از نظر دور ندارند ، از روی اینها موادی تهیه کنند که برنامه‌ی زندگانی توده و سیاست کشور باشد ، و خودشان آنها را بپذیرند و محترم شمارند و آرزومند اجرایش باشند ، بکوششهای خود قیمت داده برای فداکاری در آن راه آماده باشند. درباره‌ی آن مواد کتابها نویسند ، سخنرانیها کنند ، روزنامه‌هاشان آنها را دنبال کند ، تا بدینسان توده‌ی انبوه را آگاه گردانند و با خود همراه سازند و زمینه برای اجرای مواد آماده گردانند.

ثانیاً کسانی که باین جمعیت می‌آیند باید برای خود سودی منظور ندارند. مقصودشان آن نباشد که پارتی پیدا کنند و از فلان اداره کار بگیرند ، در فلان وزارتخانه مدیرکل باشند. بنام غیرت و مردانگی پا بمیان نهند و خواستشان این باشد که بیست‌ملیون [2] مردم را از بدبختی رهانند. مزدی که برای خود در نظر گیرند جز نیکنامی و شهرت تاریخی نباشد.

در این کشور از بس اندیشه‌ها کوتاه شده ، بیشتر مردم چنین می‌پندارند که به هر کاری که می‌آیند باید برای خود سودی منظور دارند. کوشیدن در راه کشور و توده در نزد آنها دارای معنی نیست. دخالت در کارهای توده و سودجویی از آن راه در ایران پیشه‌ای گردیده.

این دبستان فساد در ایران از سالهاست تأسیس یافته و پیاپی شاگرد بیرون می‌دهد. فلان آقا میهن‌پرست است. چه کار می‌کند؟.. به اینجا و آنجا می‌دود ، آواز بآوازها می‌اندازد ، پول درمی‌آورد ، ثروت می‌اندوزد ، تحصیل جاه و شکوه می‌کند.

بهترین میهن‌پرستان در این کشور کسانیند که تا زیان یا ترسی درمیان نباشد ـ غلط یا درست ـ بسود میهن می‌کوشند. ولی اگر ترسی یا زیانی درمیان بود بخود حق می‌دهند که میهن و سود آن را فراموش کنند و بخاموشی گرایند ، بلکه اگر نیاز افتاد بزیان آن هم بکوشند.

هنگامی که رضاشاه برافتاد هزارها کسان یکباره دم از آزادیخواهی و دمکراسی زدند.

ـ پس دیروز در کجا بودید؟!.. چرا آواز درنمی‌آوردید؟!..

+ مگر می‌شد آوازی درآورد؟!.. آدم را می‌فرستادند بجایی که دیگر برنگردد.

ـ بسیار نیک ، پس آن ستایشها چه بود که می‌سرودید؟!.. آن چاپلوسیها چه بود که می‌نمودید؟!..

+ مگر من نمی‌خواستم نان بخورم؟!..

اینست حال میهن‌پرستی انبوهی از ایرانیان!..


🔹پانوشتها :

1ـ پییِس‌نویسی = نمایشنامه‌نویسی.

2ـ جمعیت ایران در آن زمان.


———————————
———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 بدخواهان چه می‌گویند؟. (گفتاری از مهنامه‌ی پیمان)

🖌 احمد کسروی

🔸 چهار از ده


می‌گویند : «باید چیزی بجای آن گزاشت». می‌گویم : شما کجا و این سخن کجا؟!.. شما اگر کسانی هستید که معنی دین را بدانید و از چگونگی آن سخن رانید ، پس آن آلودگیها از کجاست؟!. کسی که چنین فهمی می‌دارد چرا زیان چهارده و پانزده کیش را درنیافته؟! چرا از پستی پندارپرستی آگاه نشده؟!.. آیا زشتی ندارد که کسانی که آلوده‌ی صد پندار بیخردانه بوده‌اند و هستند آنها را بروی خود نیاورند و بچنین راهنماییهایی برخیزند؟! آیا زشتی ندارد که در توده‌ای که صد آلودگی درمیانست به هر کسی برسیم دعوای دانشمندی نماید؟!

وآنگاه ، چه می‌خواستید بجای آنها بگزاریم؟!.. اینکه بفلسفه‌ی مادی پاسخهای استوار داده و هستی آفریدگار را با دلیلهای استوار بازمی‌نماییم ، اینکه جاویدانی روان و بودن جهان دیگری را با زبان بسیار ساده و بسیار روشن نشان می‌دهیم ، اینکه پیوستگی دو جهان و چگونگی آن دو را (که تاکنون دانسته نبوده) روشن می‌سازیم ، اینکه معنی خرد را بازمی‌نماییم ، اینکه نشان می‌دهیم که در جهان نیک و بدی هست و باید در زندگی دربند نیکیها بود و بآیین خردمندانه زیست ، اینکه معنی درست آدمیگری را زندیده و بازمی‌نماییم که آدمیان را نیازی به نبرد و کشاکش نیست ، اینکه دین و زندگی را باهم توأم می‌گردانیم که همه‌ی نیروها در یک راه بکار رود ـ آیا اینها و مانند اینها که در اینجا یکایک نمی‌شماریم چیزهایی نیست؟!..

ستیزه‌رویی نگرید : بت‌پرستیها و مرده‌ستاییها و خداناشناسیها و پندارهای بیپا و افسانه‌های رسوا را برمی‌داریم و بجای آنها اینها را می‌گزاریم و باز بچشم آنان نمی‌آید و بازمی‌گویند : «باید چیزی بجای آن گزاشت».

گفتیم : اینان شاینده‌ی پاسخی از ما نیستند و اینها را بخواست دیگران می‌نویسیم. یک دسته کوردلانی که با پست‌ترین اندیشه‌ها پرورش یافته و آنها را «دین» شناخته‌اند ، و پس از همه‌ی اینها درپی فهم نیستند و همه از در ستیز می‌آیند ما بآنان چه گوییم و چه پاسخ دهیم؟!..

یکی از سخنان بسیار ارجدار ما که در سالهای نخست پیمان نوشته‌ایم اینست که «دین سبکباریست» و برانگیختگان که بنیادگزاران دین بوده‌اند بیش از همه به سبک گردانیدن دوش مردم کوشیده‌اند. مردم چون بسر خود باشند خدایان بسیار برای خود تراشند و بیهوده‌کاریهای بسیاری برای خود بایا [=وظیفه ، واجب] گردانند. دین از بهر آنست که خدای یگانه را بآنان بشناساند و کارهای بایا را بآنان بیاموزد و بدینسان دوشهای ایشان را سبکتر گرداند. کسانی که کمترین آگاهی از این معنیها نمی‌دارند می‌خواهند بما راهنمایی کنند ، و از بیخردی جدایی میانه‌ی بت‌پرستیهای خود و راهِ رستگاری ما نگزارده و خرده می‌گیرند که بتها را که می‌شکنیم بجای آنها چه خواهیم گزاشت؟!..


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (چهار از یازده)


در این کشور یکی از کارهایی که باید بود[bud] آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند. یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمی‌دانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمی‌دانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.

مثلاً آئین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» [1] نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود. همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند. نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینه‌های خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.

این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمی‌دانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.

هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه‌وظیفه برای خود آن را می‌دانند که پولی درآورند و با خانواده‌ی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.

هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد می‌کشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».

هزارها کسان هستند که میهن‌پرستند. ولی میهن‌پرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمی‌دانند.

اینها تو گویی می‌پندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکرده‌های خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایه‌ی این بی‌پرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.

اینهاست آنچه می‌گویم : حقایق را نمی‌دانند. اینهاست آنچه می‌گویم آیین طبیعت را نمی‌شناسند.


🔹 پانوشتها :

1ـ دارویی تب‌بر ، مانند استامینوفن بوده.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 بدخواهان چه می‌گویند؟. (گفتاری از مهنامه‌ی پیمان)

🖌 احمد کسروی

🔸 پنج از ده


یک دسته بی‌شرمی بیشتر نموده می‌گویند : «شما دوتیرگی بمیان می‌اندازید». می‌گویم : روی بی‌شرمی سیاه بادا.

شما اگر زیان دوتیرگی و پراکندگی را می‌شناسید پس با آن پانزده تیرگی چگونه ساخته‌اید؟! چرا تاکنون درپی چاره نبوده‌اید؟!.. وآنگاه از این سخن چه می‌خواهید؟!.. آیا می‌خواهید کسی بچاره نکوشد و همچنان که هست بماند؟!.. آیا آنزمان دوتیرگی نخواهد بود؟!.. این پانزده کیش ، و پانزده دسته ، و پانزده آرمان [=ایده‌آل] ، و پانزده زندگانی یکی خواهد بود؟!.

برای آنکه از گمراهی و پراکندگی دست برندارند بچنین سخنی برمی‌خیزند. داستان اینان داستان آن بیخردیست که در لجنزاری افتاده و سراپا تر و ناپاک گردیده و شما چون باو می‌گویید : «بیرون بیا و در این آب پاک تن و رخت خود را بشوی» می‌گوید : «آنگاه تر شوم».

یک دسته اگر براستی از دوتیرگی می‌ترسند و زیان آن را درمی‌یابند باید با این کوششهایی که ما در راه برداشتن پراکندگیها می‌کنیم همدست گردند ، و بسخنانی که از روی دلیل می‌نویسیم گردن گزارند. ما تاکنون بارها نوشته‌ایم : «شما که بروی پندارهای بیپای خود ایستادگی می‌نمایید دیگران نیز می‌نمایند. بگویید : پس چاره‌ی این پراکندگیها چیست؟!» بارها نوشته‌ایم باید برای برداشتن این پراکندگیها خرد را داور گردانید. اینها را که پرسیده‌ایم پاسخی نمی‌دهند و بدینسان خیره‌رویی نموده می‌گویند : «شما دوتیرگی بمیان مردم می‌اندازید».

یکی نمی‌گوید : ای نادانک پس پیغمبر اسلام دوتیرگی بمیان مردم انداخت؟!. آیا همین سخن را بت‌پرستان قریش باو نمی‌گفتند؟!.

یکی نمی‌گوید : کسانی که از دوتیرگی می‌ترسند آن نمی‌کنند که داستانهای هزاروسیصد سال پیش را کیش خود گیرند. آن نمی‌کنند که در کیش خود دری بنام تولاّ و تبرّا باز نمایند. آن نمی‌کنند که صد دروغ درباره‌ی ابوبکر و عمر و عثمان در کتابهای خود بنویسند و دشمنی دیگران را بسوی خود کشند.

ما بارها پاسخ این سخن را داده و گفته‌ایم. نوشته‌های ما چون همه راست است و به هر سخنی دلیلها یاد می‌کنیم همه‌ی پاکدلان آن را خواهند پذیرفت. بویژه آنکه بیپایی یکایک کیشها را روشن می‌گردانیم (بگفته‌ی بدخواهان آنها را برمی‌اندازیم) و این خود راه را برای پاکدلان هموار خواهد گردانید. آری کسان آلوده‌ای از ما دور خواهند ماند و این زیانی نخواهد داشت و در همگی جنبشهای خدایی پیش آید.

دلیل این گفته آنکه ما بهمه‌ی کیشها و بدآموزیها پرداخته و به هر کدام ایرادهای استوار می‌گیریم. ولی آنان تاکنون نتوانسته‌اند یک ایرادی بسخنان ما بگیرند و از این پس هم نخواهند توانست.


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (پنج از یازده)


رشته را از دست ندهیم : سخن از پدید آوردن یک جمعیت است. می‌خواهم بگویم این جمعیت باید پاک باشد. کسانی در آن پا گزارند که برای خود چیزی نخواهند.

در ایران در اینگونه کارها پیش از همه بسراغ کسان بنام و آوازه می‌روند. ولی چه نیاز است؟!.. درمیان توده‌ی گمنام کسانی هستند که فهمهاشان آماده‌تر و اراده‌هاشان نیرومند‌تر از دیگران است. چه گمنام و چه بنام ، هر کسی باید غیرت و مردانگی بکار برد و در چنین هنگامی شایستگی نشان دهد.

اکنون بیاییم که مقاصد این جمعیت چه باشد. بدیهیست که باید در آن باره گفتگوها رود و اندیشه‌ها بکار افتد. من چند چیز را که بسیار مهم می‌شمارم در اینجا بگفتگو می‌گزارم :

1) دلبستگی باستقلال ایران و از دست ندادن هیچ گوشه‌ای از آن. این باید مقصد اول باشد. ایرانیان باید باستقلال خود قیمت گزارند و دلبستگی نشان دهند. باید بهمه‌ی توده معنی آن را بفهمانند. باید نگزارند تاریخ چند هزار ساله‌ی ایران پایان پذیرد.

این سرزمین ماست ، اینجا خانه‌ی ماست. ما اینجا می‌نشینیم و زندگی می‌کنیم و از آبش و هوایش برخوردار می‌شویم ، در کوه و دشتش می‌گردیم و لذت می‌بریم ، زمینهایش را می‌کاریم و خوراک بدست می‌آوریم ، از کانهایش و از جنگلهایش بهره می‌جوییم. هرچه داریم از اینجاست. باید قدرش بدانیم و بآبادیش کوشیم.

هر مردمی میهنی دارند و اینجا هم میهن ماست. آنها که هزارها سالست استقلال خود را از دست داده‌اند می‌کوشند که آن را بدست آورند. ما که داریم چگونه از دست دهیم؟!..

در این کشور چه ‌اندیشه‌های زهرآلودی پیدا شده. می‌گویند : استقلال چیست؟!.. باید گفت : استقلال آزادیست.

اگر شما جدایی میانه‌ی آزادی و بردگی نمی‌گزارید موضوع دیگریست. می‌گویند : اگر نباشد چه خواهد بود؟!.. باید گفت : بسیار چیزها خواهد بود : خواری ، سرافکندگی ، توسری‌خوری ، بی‌بهرگی از پیشرفتها ... اینها چیزهای کمی نیست.

آنها که از دولت و از بدی وضع کشور دلتنگند می‌گویند : «ما که از این استقلال هیچی نفهمیدیم». می‌گویم : ممکنست شما از بسیار چیزها هیچی نفهمید. این دلیل آن نیست که دیگران هم نفهمند. شما چرا نمی‌خواهید از راهش بکوشید و باین بدیها چاره کنید؟!.. چرا می‌خواهید بکینه‌ی آنها از استقلال چشم پوشید؟!.. آیا این معنی مردانگیست؟!..

در این باره چون در کتاب «سرنوشت» سخن رانده شده گفته‌های خود را در اینجا تکرار نمی‌کنم.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 بدخواهان چه می‌گویند؟. (گفتاری از مهنامه‌ی پیمان)

🖌 احمد کسروی

🔸 شش از ده


یک دسته‌ی دیگری به یک کار زشت و شگفتی می‌کوشند ، و آن اینکه از گفته‌های ما آنچه می‌خواهند می‌گیرند و در کیش خود جا می‌دهند و چنین می‌گویند : «اینها که بود. اینها را ما نیز می‌دانستیم». ما گفتیم : «این جهان را خوار نباید داشت» ، گفتیم : «نیکی اینجهان با نیکی آنجهان بهم پیوسته». کسانی بیدرنگ می‌گویند : «این در مذهب ما نیز هست» و خبرهایی از اینجا و از آنجا پیدا می‌کنند ، و این نمی‌اندیشند که هیچ سازشی نخواهد داشت و خوار داشتن این جهان پایه‌ی همه‌ی کیشهاست. این یک مثل است. در بسیاری جاها این رفتار را می‌نمایند.

داستان اینان داستان کسانیست که در یک سرای ویرانه و بی‌در و پنجره‌ای زیست کنند و شما یک سرای آباد و در و پنجره‌داری را نشان داده بزیستن در آن بخوانید ، و شب خوابیده و فردا بینید شبانه آمده‌اند و پنجره‌های سرای آباد شما را کنده و برده و بآن سرای ویرانه‌ی خود بند کرده‌اند ، و در برابر شما بالا افراشته و بخود بالیده چنین می‌گویند : «سرای ما هم که پنجره می‌دارد!».

برای اینکه یک راستی را نپذیرند دست بدامن چند دروغ می‌زنند. برای آنکه از یکمشت پندارهای بیهوده دست برندارند از دزدی نیز بازنمی‌ایستند.


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸