آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 راه را گم کردهاید
🖌 احمد کسروی
🔸 یک از سه
از روزی که پرچم را آغاز کردهایم بارها میبینیم یک کسی گفتاری آورده در این زمینه که بدولت فلان پیشنهاد را کند یا فلان ایراد را گیرد. این رسمیست که از سالها در کشور ما پیدا شده. کسان بسیاری بخود حق میدهند که در کارهای کشور «اظهار نظر» کنند و در پیشرفت زندگانی توده دخالتی نمایند.
ما به این دخالت یا اظهار نظر ایراد نداریم. زیرا معنی مشروطه همینست : ما چون مشروطه را معنی میکنیم میگوییم : حکومت یا سررشتهداری ازآنِ توده است ، ولی چون توده نخواهد توانست خود رشتهی کارها را در دست گیرد ، کسانی را از میان خود بنمایندگی برمیگزینند که مجلسی کنند و بنشینند و دربارهی کشور و کارهای آن گفتگوهایی کنند و قانونهایی گزارند و تصمیمهایی گیرند ، و سپس بچند تنی از وزیران اعتماد کرده بکار بستن آن تصمیمها و قانونها را بایشان سپارند.
پس راستیرا چه مجلس شورا و چه دولت هرچه میگویند و هرچه میکنند بنمایندگی از توده میباشد ، و از گفتن بینیاز است که خود توده حق دیدهبانی[=نظارت] دارد و میتواند اظهار نظر کند یا خرده گیرد.
ولی از چه راه؟!. گفتگو در راه آنست. این ترتیبی که امروز درمیانست و هر کسی هرچه میفهمد و به اندیشهاش میرسد به تنهایی ایراد میگیرد یا پیشنهاد میکند نتیجهی درستی نتواند داد و خود چند عیب دارد.
زیرا نخست اینها چیزهای ناسنجیدهایست و در پیرامون آنها دقت بکار نرفته و رسیدگی درستی نشده. چیزهاییست که خود گوینده پس از چندی فراموش خواهد ساخت و یا پشیمان خواهد گردید. بسیاری از آنها کلیاتیست که همه میدانند.
دوم اگر چنین باشد که هر کس به تنهایی پیشنهادی کند ، چهبسا دیگران آن را نپسندند ، و چهبسا یک کس دیگری پیشنهادی بضد آن نماید. چنانکه بارها دیده میشود که یک چیزی را که یکی پیشنهاد میکند مردم ریشخند مینمایند و یا ایراد گرفته ضد آن را پیشنهاد میکنند.
پس چگونه میتوان باین پیشنهاد یا یادآوریها ترتیب اثر کرد؟!. خود شما اگر رشتهی حکومت را بدست گیرید چگونه توانید باین پیشنهادها توجه کنید؟!.
خواهید گفت : پس چه کار کنیم؟.. آیا خاموش باشیم و هیچی نگوییم؟!.. میگویم : نه! خاموش نباشید. ولی راه ایراد گرفتن یا پیشنهاد کردن را یاد گیرید. شما راه آن را گم کردهاید.
در کشور مشروطه یک تن (یا یک فرد) در حکم هیچست. زیرا در کشور مشروطه همه باهم یکسانند ، و اگر چنین باشد که هر یک تنی اظهارنظر کند ملیونها اظهار نظر درمیان خواهد بود ، و چنانکه گفتیم نتیجهی این جز درهمی کارها و آشفتگی زندگی نخواهد بود.
پس راه آنست که خردمندان و نیکخواهان باهم یکی گردند و دستهای باشند ، و آنگاه بنام آن دسته هر پیشنهاد دارند بکنند ، هر ایرادی دارند بگیرند. این از چند جهت بهتر و سزاوارتر است.
از یکسو چون تنها نیستند مطالب را بشور گزارند و سنجیده و پخته گردانند و یک پیشنهاد ارجداری بیرون دهند. از یکسو چون یک دستهای هستند بسخنشان اهمیت دهند و ترتیب اثر کنند و کسی هم بضد آن برنخیزد. بالاخره اگر دولت گوش نداد ، چون پیشنهاد کننده یک دستهایست ، توانند پافشاری کنند و پیشرفت آن را بخواهند.
اگر مقصود کوشیدن و نتیجه بردنست راهش این است و بس. شما اگر روزنامهها را بخوانید سی و اند سالست در ایران مشروطه برخاسته و روزنامهها بنیاد یافته و همیشه ستونهای آنها پر از اینگونه پیشنهادها و یادآوریها بوده. ولی آیا چه سودی داده؟!.
امروز یک نقص بزرگی در زندگانی ایرانیان همینست. نیکی کشور را میخواهند ولی از راهش درنمیآیند. کسانی این نقص را درنمییابند ولی باید گفت بسیار بزرگست و زیانهای سختی را با خود دارد.
چیزهای فرعی بماند. امروز اساس زندگی متزلزلست. چنانکه گفتهایم در این کشور رنجها کشیده شده و خونها ریخته گردیده و مشروطهای بنیاد یافته است. چنین چیزی که اساس زندگانی تودهایست ما میبینیم دستههای بزرگی با آن دشمنی مینمایند و بیزاری میجویند ، و چون ما بسخن درآمده علت را میپرسیم میبینیم پاسخی نمیتوانند ، و چون نیک میجوییم میبینیم سرچشمهی این دشمنیها و بیزاریها جز هوسبازی نیست. یک سخنانی از این کشور و آن کشور اروپا رسیده و کسان ناآزمودهای بیآنکه نیک بفهمند مقصود چیست بآنها گراییده و باین نمایشها برخاستهاند ، و داستانی باین بزرگی و باین اهمیت ، باری آن نمیکنند که بنشینند و گفتگو کنند و آن را بجایی رسانند. آن نمیکنند که در اساس زندگانی اندیشه و سخن یکی گردانند. آیا این نقص نمیباشد؟ [1]
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 یک از سه
از روزی که پرچم را آغاز کردهایم بارها میبینیم یک کسی گفتاری آورده در این زمینه که بدولت فلان پیشنهاد را کند یا فلان ایراد را گیرد. این رسمیست که از سالها در کشور ما پیدا شده. کسان بسیاری بخود حق میدهند که در کارهای کشور «اظهار نظر» کنند و در پیشرفت زندگانی توده دخالتی نمایند.
ما به این دخالت یا اظهار نظر ایراد نداریم. زیرا معنی مشروطه همینست : ما چون مشروطه را معنی میکنیم میگوییم : حکومت یا سررشتهداری ازآنِ توده است ، ولی چون توده نخواهد توانست خود رشتهی کارها را در دست گیرد ، کسانی را از میان خود بنمایندگی برمیگزینند که مجلسی کنند و بنشینند و دربارهی کشور و کارهای آن گفتگوهایی کنند و قانونهایی گزارند و تصمیمهایی گیرند ، و سپس بچند تنی از وزیران اعتماد کرده بکار بستن آن تصمیمها و قانونها را بایشان سپارند.
پس راستیرا چه مجلس شورا و چه دولت هرچه میگویند و هرچه میکنند بنمایندگی از توده میباشد ، و از گفتن بینیاز است که خود توده حق دیدهبانی[=نظارت] دارد و میتواند اظهار نظر کند یا خرده گیرد.
ولی از چه راه؟!. گفتگو در راه آنست. این ترتیبی که امروز درمیانست و هر کسی هرچه میفهمد و به اندیشهاش میرسد به تنهایی ایراد میگیرد یا پیشنهاد میکند نتیجهی درستی نتواند داد و خود چند عیب دارد.
زیرا نخست اینها چیزهای ناسنجیدهایست و در پیرامون آنها دقت بکار نرفته و رسیدگی درستی نشده. چیزهاییست که خود گوینده پس از چندی فراموش خواهد ساخت و یا پشیمان خواهد گردید. بسیاری از آنها کلیاتیست که همه میدانند.
دوم اگر چنین باشد که هر کس به تنهایی پیشنهادی کند ، چهبسا دیگران آن را نپسندند ، و چهبسا یک کس دیگری پیشنهادی بضد آن نماید. چنانکه بارها دیده میشود که یک چیزی را که یکی پیشنهاد میکند مردم ریشخند مینمایند و یا ایراد گرفته ضد آن را پیشنهاد میکنند.
پس چگونه میتوان باین پیشنهاد یا یادآوریها ترتیب اثر کرد؟!. خود شما اگر رشتهی حکومت را بدست گیرید چگونه توانید باین پیشنهادها توجه کنید؟!.
خواهید گفت : پس چه کار کنیم؟.. آیا خاموش باشیم و هیچی نگوییم؟!.. میگویم : نه! خاموش نباشید. ولی راه ایراد گرفتن یا پیشنهاد کردن را یاد گیرید. شما راه آن را گم کردهاید.
در کشور مشروطه یک تن (یا یک فرد) در حکم هیچست. زیرا در کشور مشروطه همه باهم یکسانند ، و اگر چنین باشد که هر یک تنی اظهارنظر کند ملیونها اظهار نظر درمیان خواهد بود ، و چنانکه گفتیم نتیجهی این جز درهمی کارها و آشفتگی زندگی نخواهد بود.
پس راه آنست که خردمندان و نیکخواهان باهم یکی گردند و دستهای باشند ، و آنگاه بنام آن دسته هر پیشنهاد دارند بکنند ، هر ایرادی دارند بگیرند. این از چند جهت بهتر و سزاوارتر است.
از یکسو چون تنها نیستند مطالب را بشور گزارند و سنجیده و پخته گردانند و یک پیشنهاد ارجداری بیرون دهند. از یکسو چون یک دستهای هستند بسخنشان اهمیت دهند و ترتیب اثر کنند و کسی هم بضد آن برنخیزد. بالاخره اگر دولت گوش نداد ، چون پیشنهاد کننده یک دستهایست ، توانند پافشاری کنند و پیشرفت آن را بخواهند.
اگر مقصود کوشیدن و نتیجه بردنست راهش این است و بس. شما اگر روزنامهها را بخوانید سی و اند سالست در ایران مشروطه برخاسته و روزنامهها بنیاد یافته و همیشه ستونهای آنها پر از اینگونه پیشنهادها و یادآوریها بوده. ولی آیا چه سودی داده؟!.
امروز یک نقص بزرگی در زندگانی ایرانیان همینست. نیکی کشور را میخواهند ولی از راهش درنمیآیند. کسانی این نقص را درنمییابند ولی باید گفت بسیار بزرگست و زیانهای سختی را با خود دارد.
چیزهای فرعی بماند. امروز اساس زندگی متزلزلست. چنانکه گفتهایم در این کشور رنجها کشیده شده و خونها ریخته گردیده و مشروطهای بنیاد یافته است. چنین چیزی که اساس زندگانی تودهایست ما میبینیم دستههای بزرگی با آن دشمنی مینمایند و بیزاری میجویند ، و چون ما بسخن درآمده علت را میپرسیم میبینیم پاسخی نمیتوانند ، و چون نیک میجوییم میبینیم سرچشمهی این دشمنیها و بیزاریها جز هوسبازی نیست. یک سخنانی از این کشور و آن کشور اروپا رسیده و کسان ناآزمودهای بیآنکه نیک بفهمند مقصود چیست بآنها گراییده و باین نمایشها برخاستهاند ، و داستانی باین بزرگی و باین اهمیت ، باری آن نمیکنند که بنشینند و گفتگو کنند و آن را بجایی رسانند. آن نمیکنند که در اساس زندگانی اندیشه و سخن یکی گردانند. آیا این نقص نمیباشد؟ [1]
👇
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔹 پانوشت :
1ـ مخالفتهایی که در آن زمان با مشروطه یا دمکراسی میشد بیشتر از اینرو بود که کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، شوروی و ژاپن از دمکراسی دور شده بودند و چون آنها نیز پیشرفتهایی کرده بویژه در جنگ نیرومندی خود را نشان داده بودند کسانی دمکراسی (مشروطه) را کهنه شده میپنداشتند و بیزاری مینمودند. ولی جای خشنودیست که امروز بیشتر مردم خواهان دمکراسیند. چیزی که هست ، باید پروا داشت که این خواهش نه از روی فهم و آگاهی بلکه بیشتر از روی پیروی است. از آنسو هنوز دستههایی هستند که هواداری از پادشاهی کرده همچنان از دمکراسی نومیدی مینمایند. یا اینکه اگر امروز دشمنی خود را با دمکراسی به آشکار نمیآورند زمانش که برسد آشکار خواهند گردانید و چون باورهای مردم ریشه ندارد در آن روز بیشترشان چارهای جز پیروی نخواهند یافت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
1ـ مخالفتهایی که در آن زمان با مشروطه یا دمکراسی میشد بیشتر از اینرو بود که کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، شوروی و ژاپن از دمکراسی دور شده بودند و چون آنها نیز پیشرفتهایی کرده بویژه در جنگ نیرومندی خود را نشان داده بودند کسانی دمکراسی (مشروطه) را کهنه شده میپنداشتند و بیزاری مینمودند. ولی جای خشنودیست که امروز بیشتر مردم خواهان دمکراسیند. چیزی که هست ، باید پروا داشت که این خواهش نه از روی فهم و آگاهی بلکه بیشتر از روی پیروی است. از آنسو هنوز دستههایی هستند که هواداری از پادشاهی کرده همچنان از دمکراسی نومیدی مینمایند. یا اینکه اگر امروز دشمنی خود را با دمکراسی به آشکار نمیآورند زمانش که برسد آشکار خواهند گردانید و چون باورهای مردم ریشه ندارد در آن روز بیشترشان چارهای جز پیروی نخواهند یافت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
✴️ سخنی با خوانندگان
چنانکه میدانید ، چند ماهی است که ما در پایان هر نوشتار یک نظرپرسی میآوریم. این نظرپرسیها برای آگاهی از بازخورد نوشتارها و دانستن دیدگاه خوانندگان است. بویژه دوست میداریم کسانی که با نوشتار همداستان نیستند بگویند علتش چیست. این بما یاوری میکند که با شرحهایی به روشن گردانیدن جستار بپردازیم.
از صد کس که در نظرپرسی گفتهاند پاسخ خواهند داد ، جز کسان انگشتشماری به آن کار نبستهاند و ما هرچه چشم براه بودیم که ناهمداستانان بنویسند چه ایرادی به نوشتارها دارند ، نشانی پدیدار نشد. این خود جای افسوس است. زیرا خردمند هر کاری میکند درپی نتیجه است. خوانندگان باید از خواندنهاشان درپی نتیجه باشند چنانکه ما از نظرپرسی خواهان نتیجه هستیم. اگر سخنان ما ناراست یا نادرست است ، پس این بر اندیشهها تأثیر بد خواهد گزارد و آنان که اینها را ناراست مییابند وظیفه دارند بما علت را بگویند و ما را از اشتباهات خود آگاه کنند.
چنانکه میدانید ، چند ماهی است که ما در پایان هر نوشتار یک نظرپرسی میآوریم. این نظرپرسیها برای آگاهی از بازخورد نوشتارها و دانستن دیدگاه خوانندگان است. بویژه دوست میداریم کسانی که با نوشتار همداستان نیستند بگویند علتش چیست. این بما یاوری میکند که با شرحهایی به روشن گردانیدن جستار بپردازیم.
از صد کس که در نظرپرسی گفتهاند پاسخ خواهند داد ، جز کسان انگشتشماری به آن کار نبستهاند و ما هرچه چشم براه بودیم که ناهمداستانان بنویسند چه ایرادی به نوشتارها دارند ، نشانی پدیدار نشد. این خود جای افسوس است. زیرا خردمند هر کاری میکند درپی نتیجه است. خوانندگان باید از خواندنهاشان درپی نتیجه باشند چنانکه ما از نظرپرسی خواهان نتیجه هستیم. اگر سخنان ما ناراست یا نادرست است ، پس این بر اندیشهها تأثیر بد خواهد گزارد و آنان که اینها را ناراست مییابند وظیفه دارند بما علت را بگویند و ما را از اشتباهات خود آگاه کنند.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 7ـ باید دربارهی قانون اساسی گفتگوهایی رود : (چهار از هفت)
دربارهی عدلیه در قانون اساسی مواد بسیاری ذکر شده که بآنها نیاز نیست. اینها باید در قانون عدلیه گنجانیده شود و برخی هم باید تغییر یابد.
مثلاً در اصل هفتادویکم گفته میشود : «قضاوت در امور شرعیه با عدول مجتهدین جامعالشرایط است». در چهل سال پیش تفکیکی میانهی امور شرعیه و عرفیه بوده و امروز نیست و نیازی باین اصل و مانندهای آن نمانده.
در اصل هفتادوپنجم گفته میشود : «در تمام مملکت فقط یک دیوانخانهی تمیز برای امور عرفیه دایر خواهد شد آن هم در شهر پایتخت». در آغاز مشروطه مردان اروپارفتهی ما بیشترشان در فرانسه درس خوانده بودند و از اینرو بیشتر قانونهای ما رنگ فرانسوی دارد. قانونهای نخست عدلیه یکسر[=مستقیم] یا از روی ترجمههای عربی از فرانسه ترجمه شده.
به هر حال بنیاد این قانونها بر آنست که به هر دعوایی دوبار رسیدگی شود : یکی در دادگاه شهرستان و دیگری در دادگاه استان ، و در بالاسر آنها تشکیلاتی بنام دیوان کشور (یا تمیز) باشد که باحکام آنها دیدهبانی کند و هر حکم را که از روی حق و قانون ندید ، شکسته بازگرداند که دوباره رسیدگی شده حکم داده شود.
ولی این ترتیب بسیار ناستوده است. قانونهای عدلیه چند عیب بزرگ دارد که یکی همینست. دیوان کشور که حق دارد حکم دادگاه پایین را بشکند و پرونده را بازگرداند ، دستورش هم در آن دادگاه مجری نیست. اگر گوش نداد نداده. اینست میبینید یک پرونده چون بازگشت دادگاه پایین باز همان حکم را میدهد که باید دیوان کشور دوباره بشکند ، و یا میبینی این بار ایراد دیگری پیدا میشود. از اینرو یک پرونده چند بار بدیوان کشور میرود و بازمیگردد و سالهای دراز با این رفتن و بازگشتن میگذرد.
اکنون که این را مینویسم دعوایی در پیش چشمم مجسم است که بیستوشش سال پیش از این در رشت ، درمیانهی یک ارمنی و یک مسلمان ، آغاز شده. آنها هر دو مردهاند و رفتهاند و دعوا را بورثهی خود بازگزاردهاند. پرونده از رشت بتهران آمده و چند بار بدیوان کشور رفته و بازگشته و پس از بیستوشش سال تازه امروزها پایان پذیرفته که باید اجرا شود و خدا میداند که چند سال در اجرا معطلی خواهد داشت تا نتیجه بدست آید.
چنانکه گفتهام باید در ایران یک عدلیه ساده و حساسی بنیاد نهاد و دربارهی رسیدگی هم ترتیب خردمندانه آنست که در یک دعوا که دو بار رسیدگی شده ، اگر حکم دادگاه شهرستان با حکم دادگاه استان یکی بوده ، آن باید قطعی شناخته شده اجرا گردد ، و اگر یکی نبوده و دو دادگاه هر یکی حکم دیگری داده ، در آن صورتست که باید دعوا بدادگاه فرجام (یا دیوان تمیز) برود ، و آن دادگاه رسیدگی کند و خود حکم دهد و پرونده را بپایان رساند. شکستن و پایین فرستادن بدانسان که امروز است ، ببازیچه شبیهتر است تا بداوری و فصل دعاوی.
یک نکتهی مهمتر دیگر اینست که باید در هر استانی دادگاه فرجام (یا تمیز) باشد که دعواها در آنجا پایان پذیرد و نیاز نباشد پروندهها به تهران بیاید و در اینجا روی هم چیده شود. اکنون که گفتگو از حقوق استانها و شهرستانها درمیانست و میخواهیم آسایش مردمان آنها را بدیده گیریم ، باید یک گام در آن راه همین باشد. چنانکه پیش از این هم گفتگو کردیم ، اینکه قانون اساسی دیوان تمیز را بتهران اختصاص داده یکی از نقصهای آن قانونست. [1]
سخن را به نتیجه رسانیم : قانون اساسی درخور تغییر است و اگر جایش افتاد میتوان آن را تغییر داد. ولی چنانکه گفتم تغییر قانون اساسی فرع تغییرهاییست که در اندیشهها پدید آید. فرع آنست که مردم آن را بخواهند.
ما هم اگر خواستیم ، باید گفتگوها بمیان آوریم و اندیشهها را روشن گردانیم تا زمینهای آماده شود و یک قانون بهتری بجای این گزارده شود. میخواهم بگویم باید تغییر قانون از روی فهم و بینش باشد و تنها سود توده و کشور بدیده گرفته شود. نه آنکه باز فشارها درمیان باشد و برای خاموش ساختن این دسته و آن دسته موضوعهایی در قانون گنجانیده شود و دلخواه این همسایه و آن همسایه منظور نظر گردد و بار دیگر یک قانون «شتر و گاو و پلنگی» ساخته شود.
خردمندان گفتهاند : «میتوان از هر پیشامدی سودی جست». اکنون که در ایران این حوادث رخ داده و خواه و ناخواه تکانی پدید آمده ، اگر یک دستهی غیرتمندی پا بمیان گزارند و دوراندیشانه کوششهایی کنند ، خواهند توانست از این پیشامد سود جویند و نواقص ایران را یک به یک بدیده گرفته چارهاندیشی کنند. توانند برای قانونها نیز یک اساس خردمندانهی استوارتری بگزارند.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 7ـ باید دربارهی قانون اساسی گفتگوهایی رود : (چهار از هفت)
دربارهی عدلیه در قانون اساسی مواد بسیاری ذکر شده که بآنها نیاز نیست. اینها باید در قانون عدلیه گنجانیده شود و برخی هم باید تغییر یابد.
مثلاً در اصل هفتادویکم گفته میشود : «قضاوت در امور شرعیه با عدول مجتهدین جامعالشرایط است». در چهل سال پیش تفکیکی میانهی امور شرعیه و عرفیه بوده و امروز نیست و نیازی باین اصل و مانندهای آن نمانده.
در اصل هفتادوپنجم گفته میشود : «در تمام مملکت فقط یک دیوانخانهی تمیز برای امور عرفیه دایر خواهد شد آن هم در شهر پایتخت». در آغاز مشروطه مردان اروپارفتهی ما بیشترشان در فرانسه درس خوانده بودند و از اینرو بیشتر قانونهای ما رنگ فرانسوی دارد. قانونهای نخست عدلیه یکسر[=مستقیم] یا از روی ترجمههای عربی از فرانسه ترجمه شده.
به هر حال بنیاد این قانونها بر آنست که به هر دعوایی دوبار رسیدگی شود : یکی در دادگاه شهرستان و دیگری در دادگاه استان ، و در بالاسر آنها تشکیلاتی بنام دیوان کشور (یا تمیز) باشد که باحکام آنها دیدهبانی کند و هر حکم را که از روی حق و قانون ندید ، شکسته بازگرداند که دوباره رسیدگی شده حکم داده شود.
ولی این ترتیب بسیار ناستوده است. قانونهای عدلیه چند عیب بزرگ دارد که یکی همینست. دیوان کشور که حق دارد حکم دادگاه پایین را بشکند و پرونده را بازگرداند ، دستورش هم در آن دادگاه مجری نیست. اگر گوش نداد نداده. اینست میبینید یک پرونده چون بازگشت دادگاه پایین باز همان حکم را میدهد که باید دیوان کشور دوباره بشکند ، و یا میبینی این بار ایراد دیگری پیدا میشود. از اینرو یک پرونده چند بار بدیوان کشور میرود و بازمیگردد و سالهای دراز با این رفتن و بازگشتن میگذرد.
اکنون که این را مینویسم دعوایی در پیش چشمم مجسم است که بیستوشش سال پیش از این در رشت ، درمیانهی یک ارمنی و یک مسلمان ، آغاز شده. آنها هر دو مردهاند و رفتهاند و دعوا را بورثهی خود بازگزاردهاند. پرونده از رشت بتهران آمده و چند بار بدیوان کشور رفته و بازگشته و پس از بیستوشش سال تازه امروزها پایان پذیرفته که باید اجرا شود و خدا میداند که چند سال در اجرا معطلی خواهد داشت تا نتیجه بدست آید.
چنانکه گفتهام باید در ایران یک عدلیه ساده و حساسی بنیاد نهاد و دربارهی رسیدگی هم ترتیب خردمندانه آنست که در یک دعوا که دو بار رسیدگی شده ، اگر حکم دادگاه شهرستان با حکم دادگاه استان یکی بوده ، آن باید قطعی شناخته شده اجرا گردد ، و اگر یکی نبوده و دو دادگاه هر یکی حکم دیگری داده ، در آن صورتست که باید دعوا بدادگاه فرجام (یا دیوان تمیز) برود ، و آن دادگاه رسیدگی کند و خود حکم دهد و پرونده را بپایان رساند. شکستن و پایین فرستادن بدانسان که امروز است ، ببازیچه شبیهتر است تا بداوری و فصل دعاوی.
یک نکتهی مهمتر دیگر اینست که باید در هر استانی دادگاه فرجام (یا تمیز) باشد که دعواها در آنجا پایان پذیرد و نیاز نباشد پروندهها به تهران بیاید و در اینجا روی هم چیده شود. اکنون که گفتگو از حقوق استانها و شهرستانها درمیانست و میخواهیم آسایش مردمان آنها را بدیده گیریم ، باید یک گام در آن راه همین باشد. چنانکه پیش از این هم گفتگو کردیم ، اینکه قانون اساسی دیوان تمیز را بتهران اختصاص داده یکی از نقصهای آن قانونست. [1]
سخن را به نتیجه رسانیم : قانون اساسی درخور تغییر است و اگر جایش افتاد میتوان آن را تغییر داد. ولی چنانکه گفتم تغییر قانون اساسی فرع تغییرهاییست که در اندیشهها پدید آید. فرع آنست که مردم آن را بخواهند.
ما هم اگر خواستیم ، باید گفتگوها بمیان آوریم و اندیشهها را روشن گردانیم تا زمینهای آماده شود و یک قانون بهتری بجای این گزارده شود. میخواهم بگویم باید تغییر قانون از روی فهم و بینش باشد و تنها سود توده و کشور بدیده گرفته شود. نه آنکه باز فشارها درمیان باشد و برای خاموش ساختن این دسته و آن دسته موضوعهایی در قانون گنجانیده شود و دلخواه این همسایه و آن همسایه منظور نظر گردد و بار دیگر یک قانون «شتر و گاو و پلنگی» ساخته شود.
خردمندان گفتهاند : «میتوان از هر پیشامدی سودی جست». اکنون که در ایران این حوادث رخ داده و خواه و ناخواه تکانی پدید آمده ، اگر یک دستهی غیرتمندی پا بمیان گزارند و دوراندیشانه کوششهایی کنند ، خواهند توانست از این پیشامد سود جویند و نواقص ایران را یک به یک بدیده گرفته چارهاندیشی کنند. توانند برای قانونها نیز یک اساس خردمندانهی استوارتری بگزارند.
👇
🔹 پانوشت :
1ـ نویسنده در کتاب «قانون دادگری» خود (1312) به عیبها و نارساییهای قانونهای عدلیه به گشادی پرداخته و یک رشته قانونهای ساده و آسانی را پیش نهاده است. ایرادهایی را که او در آن کتاب گرفته پس از کشته شدنش قانونگزارانی براست داشته برخی قانونها را از آن ایرادها پیراستهاند.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
1ـ نویسنده در کتاب «قانون دادگری» خود (1312) به عیبها و نارساییهای قانونهای عدلیه به گشادی پرداخته و یک رشته قانونهای ساده و آسانی را پیش نهاده است. ایرادهایی را که او در آن کتاب گرفته پس از کشته شدنش قانونگزارانی براست داشته برخی قانونها را از آن ایرادها پیراستهاند.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 راه را گم کردهاید
🖌 احمد کسروی
🔸 دو از سه
در شمارهی پریروز پرچم نوشتهی مفصل آقای دادپرور را دربارهی آذربایجان بچاپ رسانیدیم. نویسندهی نامبرده از بدی حال آذربایجان شکایت میکند : ایمنی از آذربایجان برخاسته ، به بهداشت آنجا نمیپردازند ، در شهرها آبادی و خیابانکشی بجایی نرسیده ، در شهر تبریز که کرسی یک استان بزرگیست بیش از یک دبیرستان نیست.
اینها همه راست است. به آذربایجان در بیست سال گذشته بیپرواییها شده و ستمها رفته و کنون هم گرفتاری پشت سر گرفتاری میآید. ولی من بآقای دادپرور پاسخ داده میگویم : چارهی این دردها گفتن نیست. نمیگویم نگویید و ننویسید. میگویم اگر چاره میخواهید راهش این نیست.
در آذربایجان غیرتمندان و آزادگان دست بهم دهید و یک جمعیتی گرد آورید و باهم پیمان بندید که پشتیبان و نگهدار آذربایجان باشید و با گفتگو و شور دردها را بشناسید و سرچشمهاش را بدانید و چارهاش را بفهمید و آنگاه یکدل و یکزبان بدولت پیشنهاد کنید و در اجرایش پافشاری نمایید. اینست راهی که میتواند به نتیجهای رساند.
در همان تبریز گروهی از آزادگان و غیرتمندان باین کار میکوشند. شما نیز همراهی نمایید و یک دستهی آبرومندی باشید و از سرزمین خود پشتیبانی کنید. آنجا سرزمین شماست و شما مسئول نگهداری و آبادی آنجا میباشید. برادرانه همدستی نمایید و وظیفهی خود را پیش گیرید.
تنها از این راه است که به نتیجه توانید رسید وگرنه نه تنها بسخنانتان گوش ندهند و گوش نتوانند داد ، خودتان نومید و فرسوده گردیده بکنار روید.
در جهان هر چیزی یک راهی دارد که اگر از آن راهش نباشد پیش نتواند رفت. دولت نه اینکه نمیخواهد بآذربایجان توجهی کند ولی چون کارها از راهش نیست نتیجه بدست نمیآید.
همین اکنون گفته میشود که برای آذربایجان یک استانداری بفرستند ولی هر کسی را بدیده میگیرند نمیپذیرد. زیرا یک رشته دشواریهایی در کار میبیند و در این هنگام آشفتگی جهان بزیر بار چنان کار سختی نمیرود. در چنین هنگامی یک استاندار یا هر کس باید از مردم پشتیبانی و راهنمایی بیند تا بتواند بدشواریها غلبه کند. کو آن جمعیت شایستهای که چنین پشتیبانی تواند؟!..
در یک شهری یا در یک استانی مسئول کارها پیش از همه خردمندان آنجایند ، و این خردمندان هنگامی توانند کاری کنند که باهم اندیشه و دست یکی دارند. شما در آذربایجان بیش از هر کاری بچنین همدستی و هماندیشی نیازمندید.
شما که از دردها و گرفتاریها مینالید اگر در سراسر آذربایجان دههزار تن باهم گردید بهمهی آنها چاره توانید کرد ، و نمیدانم چرا در اندیشهی چنین کاری نیستید؟.. نمیدانم در جایی که چاره در دست خودتانست چرا بدیگران اینهمه فشار میآورید؟.. [1]
برای این سخن بهیچ دلیلی یا گواهی از بیرون نیاز نداریم. تاریخ خود آذربایجان بهترین دلیل و گواه است. در سی و اند سال پیش که سالهای نخست مشروطه جریان داشت در تبریز یک جمعیتی بنام آزادیخواهان و مجاهدان ، نه تنها همهی کارهای آذربایجان را پیش میبردند بجنبش تهران و دیگر جاها نیز پشتیبانی نشان میدادند ، و هیچ کشاکشی درمیان دربار قاجاری و آزادیخواهان رخ نمیداد که آذربایجان در آن دخالت نکند و با یک پافشاری قضیه را بسود آزادیخواهان بانجام نرساند. آنهمه نامی که آذربایجان در تاریخ مشروطهی ایران پیدا کرده و همان مایهی احترامش شده جز نتیجهی آن یک جمعیت نبود.
شاید صد تن بیشتر از پیشروان و کاردانان نبودند که دست بهم داده و دیگران را در پشت سر انداخته و آن یگانگی و همدستی را پدید آورده بودند و آن کارهای بزرگ را انجام میدادند.
کنون شما باید همان را کنید و همان راه را روید ، و چنانکه نوشتم زمینه نیز آماده گردیده و اگر نمیتوانید از این راه پیش آیید در آن حال باید گفت : کوتاهی از خودتانست و جای گله از هیچ کس نیست. [2]
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 دو از سه
در شمارهی پریروز پرچم نوشتهی مفصل آقای دادپرور را دربارهی آذربایجان بچاپ رسانیدیم. نویسندهی نامبرده از بدی حال آذربایجان شکایت میکند : ایمنی از آذربایجان برخاسته ، به بهداشت آنجا نمیپردازند ، در شهرها آبادی و خیابانکشی بجایی نرسیده ، در شهر تبریز که کرسی یک استان بزرگیست بیش از یک دبیرستان نیست.
اینها همه راست است. به آذربایجان در بیست سال گذشته بیپرواییها شده و ستمها رفته و کنون هم گرفتاری پشت سر گرفتاری میآید. ولی من بآقای دادپرور پاسخ داده میگویم : چارهی این دردها گفتن نیست. نمیگویم نگویید و ننویسید. میگویم اگر چاره میخواهید راهش این نیست.
در آذربایجان غیرتمندان و آزادگان دست بهم دهید و یک جمعیتی گرد آورید و باهم پیمان بندید که پشتیبان و نگهدار آذربایجان باشید و با گفتگو و شور دردها را بشناسید و سرچشمهاش را بدانید و چارهاش را بفهمید و آنگاه یکدل و یکزبان بدولت پیشنهاد کنید و در اجرایش پافشاری نمایید. اینست راهی که میتواند به نتیجهای رساند.
در همان تبریز گروهی از آزادگان و غیرتمندان باین کار میکوشند. شما نیز همراهی نمایید و یک دستهی آبرومندی باشید و از سرزمین خود پشتیبانی کنید. آنجا سرزمین شماست و شما مسئول نگهداری و آبادی آنجا میباشید. برادرانه همدستی نمایید و وظیفهی خود را پیش گیرید.
تنها از این راه است که به نتیجه توانید رسید وگرنه نه تنها بسخنانتان گوش ندهند و گوش نتوانند داد ، خودتان نومید و فرسوده گردیده بکنار روید.
در جهان هر چیزی یک راهی دارد که اگر از آن راهش نباشد پیش نتواند رفت. دولت نه اینکه نمیخواهد بآذربایجان توجهی کند ولی چون کارها از راهش نیست نتیجه بدست نمیآید.
همین اکنون گفته میشود که برای آذربایجان یک استانداری بفرستند ولی هر کسی را بدیده میگیرند نمیپذیرد. زیرا یک رشته دشواریهایی در کار میبیند و در این هنگام آشفتگی جهان بزیر بار چنان کار سختی نمیرود. در چنین هنگامی یک استاندار یا هر کس باید از مردم پشتیبانی و راهنمایی بیند تا بتواند بدشواریها غلبه کند. کو آن جمعیت شایستهای که چنین پشتیبانی تواند؟!..
در یک شهری یا در یک استانی مسئول کارها پیش از همه خردمندان آنجایند ، و این خردمندان هنگامی توانند کاری کنند که باهم اندیشه و دست یکی دارند. شما در آذربایجان بیش از هر کاری بچنین همدستی و هماندیشی نیازمندید.
شما که از دردها و گرفتاریها مینالید اگر در سراسر آذربایجان دههزار تن باهم گردید بهمهی آنها چاره توانید کرد ، و نمیدانم چرا در اندیشهی چنین کاری نیستید؟.. نمیدانم در جایی که چاره در دست خودتانست چرا بدیگران اینهمه فشار میآورید؟.. [1]
برای این سخن بهیچ دلیلی یا گواهی از بیرون نیاز نداریم. تاریخ خود آذربایجان بهترین دلیل و گواه است. در سی و اند سال پیش که سالهای نخست مشروطه جریان داشت در تبریز یک جمعیتی بنام آزادیخواهان و مجاهدان ، نه تنها همهی کارهای آذربایجان را پیش میبردند بجنبش تهران و دیگر جاها نیز پشتیبانی نشان میدادند ، و هیچ کشاکشی درمیان دربار قاجاری و آزادیخواهان رخ نمیداد که آذربایجان در آن دخالت نکند و با یک پافشاری قضیه را بسود آزادیخواهان بانجام نرساند. آنهمه نامی که آذربایجان در تاریخ مشروطهی ایران پیدا کرده و همان مایهی احترامش شده جز نتیجهی آن یک جمعیت نبود.
شاید صد تن بیشتر از پیشروان و کاردانان نبودند که دست بهم داده و دیگران را در پشت سر انداخته و آن یگانگی و همدستی را پدید آورده بودند و آن کارهای بزرگ را انجام میدادند.
کنون شما باید همان را کنید و همان راه را روید ، و چنانکه نوشتم زمینه نیز آماده گردیده و اگر نمیتوانید از این راه پیش آیید در آن حال باید گفت : کوتاهی از خودتانست و جای گله از هیچ کس نیست. [2]
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ این راهنماییهای دلسوزانه و خردمندانه در سال 1320 گفته شده. خوانندگان این راهنماییها را با پیشامدهای بسیار ناگوار سالهای 1324 و 1325 در آذربایجان یکجا بدیده گرفته به سنجش کشند. آنچه در این گفتارِ کوتاه بدیده میآید : راه چاره به دردها ، از راه همدستی آبرومندانهی کوشندگان با هم ، همبستگی ملی و پاسداری به میهن و یکپارچگی کشور است. از آنسو آنچه در آن سالها رخ داد همه به وارونهی اینها بود. افسوس ، افسوس!
2ـ از زمان محمدرضاشاه تاکنون بارها خوانده و شنیدهایم که دولتها خواستهاند خیابانها را از گدایان پاک گردانیده سامانی بکارشان دهند. از فردای آن روز دولت به گدایان سخت گرفته و چند روزی با هایهوی و بگیر و ببند گذشته و سپس این رشته رها گردیده و همان شده که بوده.
اکنون که هزاران صندوق «کمیتهی امداد امام» ، بنیاد فلان و جمعیت بهمان در سراسر کشور سر برآورده و همگی ادعای کمک به بینوایان میکنند باز هم این گوشه و آن گوشه گدایان راه بر رهگذران و خودروها میبندند. این درماندگی در کار گدایان تنها در تبریز است که دیده نمیشود. زیرا در این شهر از پنجاه سال بیشتر ، نیکوکارانی دست بهم داده و با کاردانی به دستگیری از بینوایان و تنگدستان آبرومند پرداختهاند و کمکهای مردم را یکسره به آنها میرسانند و چون این کار با یک سامان و درستکاری پیش رفته اینست جایی برای گدایان بازنمانده و اگر کسی خیرهرویی کرده به گدایی برخیزد از مردم شهر پولی درنخواهد یافت.
کار به جایی رسیده که بسیاری آرزو کردهاند نیکوکاران تبریز به گدایان تهران نیز پرداخته و این کار را در اینجا هم بسامانی رسانند. حتا شنیدهایم از کشوری دیگر آمده از ایشان برای ساماندهی به کار گدایان یاوری خواستهاند.
این یک نمونه است که مردم چه کارهای ارجمند و بزرگی انجام توانند داد. افسوسمندانه مردم ما به بیماری نومیدی دچار شده و هر کاری را از دولت چشم دارند. همین چشمداشت از دولت یک نتیجهاش امید از خود بریدن است. حال آنکه یک مردمی که در یک زمینهای هماندیش گردیده دست بهم دهند نیروی بس بزرگی خواهند داشت و کارهای بزرگی توانند کرد. لیکن گام نخست آنست که به چنان نیرویی باور دارند و نومید نباشند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
1ـ این راهنماییهای دلسوزانه و خردمندانه در سال 1320 گفته شده. خوانندگان این راهنماییها را با پیشامدهای بسیار ناگوار سالهای 1324 و 1325 در آذربایجان یکجا بدیده گرفته به سنجش کشند. آنچه در این گفتارِ کوتاه بدیده میآید : راه چاره به دردها ، از راه همدستی آبرومندانهی کوشندگان با هم ، همبستگی ملی و پاسداری به میهن و یکپارچگی کشور است. از آنسو آنچه در آن سالها رخ داد همه به وارونهی اینها بود. افسوس ، افسوس!
2ـ از زمان محمدرضاشاه تاکنون بارها خوانده و شنیدهایم که دولتها خواستهاند خیابانها را از گدایان پاک گردانیده سامانی بکارشان دهند. از فردای آن روز دولت به گدایان سخت گرفته و چند روزی با هایهوی و بگیر و ببند گذشته و سپس این رشته رها گردیده و همان شده که بوده.
اکنون که هزاران صندوق «کمیتهی امداد امام» ، بنیاد فلان و جمعیت بهمان در سراسر کشور سر برآورده و همگی ادعای کمک به بینوایان میکنند باز هم این گوشه و آن گوشه گدایان راه بر رهگذران و خودروها میبندند. این درماندگی در کار گدایان تنها در تبریز است که دیده نمیشود. زیرا در این شهر از پنجاه سال بیشتر ، نیکوکارانی دست بهم داده و با کاردانی به دستگیری از بینوایان و تنگدستان آبرومند پرداختهاند و کمکهای مردم را یکسره به آنها میرسانند و چون این کار با یک سامان و درستکاری پیش رفته اینست جایی برای گدایان بازنمانده و اگر کسی خیرهرویی کرده به گدایی برخیزد از مردم شهر پولی درنخواهد یافت.
کار به جایی رسیده که بسیاری آرزو کردهاند نیکوکاران تبریز به گدایان تهران نیز پرداخته و این کار را در اینجا هم بسامانی رسانند. حتا شنیدهایم از کشوری دیگر آمده از ایشان برای ساماندهی به کار گدایان یاوری خواستهاند.
این یک نمونه است که مردم چه کارهای ارجمند و بزرگی انجام توانند داد. افسوسمندانه مردم ما به بیماری نومیدی دچار شده و هر کاری را از دولت چشم دارند. همین چشمداشت از دولت یک نتیجهاش امید از خود بریدن است. حال آنکه یک مردمی که در یک زمینهای هماندیش گردیده دست بهم دهند نیروی بس بزرگی خواهند داشت و کارهای بزرگی توانند کرد. لیکن گام نخست آنست که به چنان نیرویی باور دارند و نومید نباشند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 7ـ باید دربارهی قانون اساسی گفتگوهایی رود : (پنج از هفت)
یک گفتگو که بیگمان در ایران ، دیر یا زود ، پیش خواهد آمد ، این خواهد بود که ایرانیان از اندیشههای سوسیالیستی که در اروپا رواج گرفته تا چه اندازه بهره جویند.
در کتاب «سرنوشت» نیز نوشتهام ، اندیشههای سوسیالیستی از مغزهای نیکخواهان جهان تراویده. کسانی که آسایش و آرامش خود را فدا ساخته بلکه جانهای خود را بخطر انداختهاند ، این اندیشهها را بمیان آوردهاند و مقصودشان این بوده که پستی و بلندی در زندگانی بشر کم گردد و از بدبختیها و رنجها کاسته شود. روزی که آنها این اندیشهها را بمیان آوردهاند ، رشتهی اختیار بیش از همه در دست پولداران و توانگران بوده و اینست مردان نیکخواه گزندها دیدهاند و رنجها کشیدهاند. ولی تخمهایی که پاشیدهاند بروییدن پرداخته و اکنون هنگام بار دادن آنهاست. اکنون در اروپا و آمریکا و دیگر جاها ، جنبشها در همان زمینه پدیدار است. انگلیسها که از خونسردترین و دیرجنبترین تودهها شمرده میشوند ، ما میبینیم آنها نیز تکانی نشان دادهاند و اکنون حزبی که کابینه تشکیل داده [1] و امپراتوری بریتانی را راه میبرد ، دارای مسلک سوسیالیست است و گفتگو از دولتی گردانیدن کارخانهها میراند.
ما در ایران یکسومان دولت شورویست که سوسیالیستِ تمام بلکه کمونیست است و یکسومان دولت انگلیس است که آن هم پا براه سوسیالیستی نهاده. پس طبیعیست که از آن جنبشها و تکانها متأثر شویم.
آنگاه در جایی که در جهان چنان اندیشههای نیکخواهانه هست ، ما چرا نپذیریم؟!.. چرا پیروی ننماییم؟!.. مگر ما دلمان به بیچیزان و سختیکشان نمیسوزد؟!.. مگر نمیخواهیم در تودهی ما نیز پستیها و بلندیها کمتر باشد؟!..
در این زمینه اکنون هم گفتگوها در نهان و آشکار هست و این کشاکشها که امروز درمیانست ، بیارتباط بآن موضوع نمیباشد. بویژه اگر روزی سخن از تغییر قانون اساسی بمیان آمد بیگمان یکی از موضوعهای جدی که در پیرامونش سخنها خواهد رفت ، این خواهد بود. اینست من در آن باره هم اندیشهی خود را ـ تا اندازهای که فرصت هست ـ برشتهی نوشتن میکشم :
آنچه من میدانم اندیشههای سوسیالیستی همه نیکست ، همه از روی منطق است. سرچشمهی زیست بشر ، آب و هوا و زمین و آفتاب تابانست. در هر کجا که اینها هست آدمیان میتوانند زندگی بسر برند. ما همهی لوازم زندگی را با کوششهای خود ، از این سرچشمههای زیست بدست میآوریم. از سوی دیگر ، آب و هوا و زمین و آفتاب برای همه است ، تنها برای یک دسته نیست.
پس جهت ندارد که یک دسته از خوراک و پوشاک و دیگر نعمتهای جهان جز بهرهی بسیار کمی نیابند و گاهی از لوازم ضروری زندگی هم بیبهره باشند ، و یک دستهی دیگر در توی خوشیهای زندگانی غرق باشند. این با هیچ منطقی درست نیست. پس باید باین چاره اندیشیده شود.
در این زمینهها آنچه میگویند راستست. من تنها در دو موضوع با اندیشههای سوسیالیستی مخالفم و گمان میکنم در آن زمینه ، دیگران هم مخالف بودهاند :
یکی از آن دو زمینه دولتی شدن همهی کارها و پیشهها و آزاد نبودن مردم در آن باره ، دیگری دولتی شدن همهی زمینها و از میان رفتن مالکیت است.
در موضوع اول من بهتر میدانم کار و پیشه آزاد باشد و هر کسی آنچه میکوشد نتیجهاش بخودش رسد و ترتیب خرید و فروش یا معاوضه کالاها بدانسان که امروز هست پایدار ماند و برای آنکه پستی و بلندی درمیان توده هرچه کمتر گردد (چون نمیتوان آن را یکباره برداشت) از مفتخواری جلوگیری شده ، مزدها و حقوقها از روی عدالت بوده ، سرمایهها نیز محدود گردد.
در این باره اگر بخواهم مقصود خود را بشرح کامل روشن سازم بسخن درازی نیاز خواهد بود که در اینجا فرصت نیست. اینست بمثلی توسل نموده مقصود خود را در ضمن آن روشن میگردانم :
همه میدانیم در تهران که نزدیک به یکملیون مرد و زن و بزرگ و کوچک زندگی میکنند ، روزانه هزارها خروار نان و برنج و روغن و دیگر خوردنیها مصرف میشود ، هزارها متر پارچه بخانوادهها میرسد ، هزارها جفت کفش خریده میشود ـ بهمین ترتیب دیگر کالاها که همه میدانیم و بشمردن و یاد کردن نیاز نیست.
اکنون ما اگر بخواهیم همهی این خواربار و پارچه و کفش و کلاه و دیگر کالاها را در یکجا گرد آوریم و از روی حساب بخانوادهها سهم دهیم ، جای گفتگو نیست که به یک تشکیلات وسیعی که دستکم دوهزار نفر در آن مشغول باشند نیاز خواهیم داشت.
بدیهیست که یک رشته نادرستیها هم درمیان خواهد بود و گلههای بسیار خواهد برخاست. ادارهی کوپن نمونهی کوچکی از آن تشکیلات بود و همه میدانیم که چه نادرستیها بمیان آمد.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 7ـ باید دربارهی قانون اساسی گفتگوهایی رود : (پنج از هفت)
یک گفتگو که بیگمان در ایران ، دیر یا زود ، پیش خواهد آمد ، این خواهد بود که ایرانیان از اندیشههای سوسیالیستی که در اروپا رواج گرفته تا چه اندازه بهره جویند.
در کتاب «سرنوشت» نیز نوشتهام ، اندیشههای سوسیالیستی از مغزهای نیکخواهان جهان تراویده. کسانی که آسایش و آرامش خود را فدا ساخته بلکه جانهای خود را بخطر انداختهاند ، این اندیشهها را بمیان آوردهاند و مقصودشان این بوده که پستی و بلندی در زندگانی بشر کم گردد و از بدبختیها و رنجها کاسته شود. روزی که آنها این اندیشهها را بمیان آوردهاند ، رشتهی اختیار بیش از همه در دست پولداران و توانگران بوده و اینست مردان نیکخواه گزندها دیدهاند و رنجها کشیدهاند. ولی تخمهایی که پاشیدهاند بروییدن پرداخته و اکنون هنگام بار دادن آنهاست. اکنون در اروپا و آمریکا و دیگر جاها ، جنبشها در همان زمینه پدیدار است. انگلیسها که از خونسردترین و دیرجنبترین تودهها شمرده میشوند ، ما میبینیم آنها نیز تکانی نشان دادهاند و اکنون حزبی که کابینه تشکیل داده [1] و امپراتوری بریتانی را راه میبرد ، دارای مسلک سوسیالیست است و گفتگو از دولتی گردانیدن کارخانهها میراند.
ما در ایران یکسومان دولت شورویست که سوسیالیستِ تمام بلکه کمونیست است و یکسومان دولت انگلیس است که آن هم پا براه سوسیالیستی نهاده. پس طبیعیست که از آن جنبشها و تکانها متأثر شویم.
آنگاه در جایی که در جهان چنان اندیشههای نیکخواهانه هست ، ما چرا نپذیریم؟!.. چرا پیروی ننماییم؟!.. مگر ما دلمان به بیچیزان و سختیکشان نمیسوزد؟!.. مگر نمیخواهیم در تودهی ما نیز پستیها و بلندیها کمتر باشد؟!..
در این زمینه اکنون هم گفتگوها در نهان و آشکار هست و این کشاکشها که امروز درمیانست ، بیارتباط بآن موضوع نمیباشد. بویژه اگر روزی سخن از تغییر قانون اساسی بمیان آمد بیگمان یکی از موضوعهای جدی که در پیرامونش سخنها خواهد رفت ، این خواهد بود. اینست من در آن باره هم اندیشهی خود را ـ تا اندازهای که فرصت هست ـ برشتهی نوشتن میکشم :
آنچه من میدانم اندیشههای سوسیالیستی همه نیکست ، همه از روی منطق است. سرچشمهی زیست بشر ، آب و هوا و زمین و آفتاب تابانست. در هر کجا که اینها هست آدمیان میتوانند زندگی بسر برند. ما همهی لوازم زندگی را با کوششهای خود ، از این سرچشمههای زیست بدست میآوریم. از سوی دیگر ، آب و هوا و زمین و آفتاب برای همه است ، تنها برای یک دسته نیست.
پس جهت ندارد که یک دسته از خوراک و پوشاک و دیگر نعمتهای جهان جز بهرهی بسیار کمی نیابند و گاهی از لوازم ضروری زندگی هم بیبهره باشند ، و یک دستهی دیگر در توی خوشیهای زندگانی غرق باشند. این با هیچ منطقی درست نیست. پس باید باین چاره اندیشیده شود.
در این زمینهها آنچه میگویند راستست. من تنها در دو موضوع با اندیشههای سوسیالیستی مخالفم و گمان میکنم در آن زمینه ، دیگران هم مخالف بودهاند :
یکی از آن دو زمینه دولتی شدن همهی کارها و پیشهها و آزاد نبودن مردم در آن باره ، دیگری دولتی شدن همهی زمینها و از میان رفتن مالکیت است.
در موضوع اول من بهتر میدانم کار و پیشه آزاد باشد و هر کسی آنچه میکوشد نتیجهاش بخودش رسد و ترتیب خرید و فروش یا معاوضه کالاها بدانسان که امروز هست پایدار ماند و برای آنکه پستی و بلندی درمیان توده هرچه کمتر گردد (چون نمیتوان آن را یکباره برداشت) از مفتخواری جلوگیری شده ، مزدها و حقوقها از روی عدالت بوده ، سرمایهها نیز محدود گردد.
در این باره اگر بخواهم مقصود خود را بشرح کامل روشن سازم بسخن درازی نیاز خواهد بود که در اینجا فرصت نیست. اینست بمثلی توسل نموده مقصود خود را در ضمن آن روشن میگردانم :
همه میدانیم در تهران که نزدیک به یکملیون مرد و زن و بزرگ و کوچک زندگی میکنند ، روزانه هزارها خروار نان و برنج و روغن و دیگر خوردنیها مصرف میشود ، هزارها متر پارچه بخانوادهها میرسد ، هزارها جفت کفش خریده میشود ـ بهمین ترتیب دیگر کالاها که همه میدانیم و بشمردن و یاد کردن نیاز نیست.
اکنون ما اگر بخواهیم همهی این خواربار و پارچه و کفش و کلاه و دیگر کالاها را در یکجا گرد آوریم و از روی حساب بخانوادهها سهم دهیم ، جای گفتگو نیست که به یک تشکیلات وسیعی که دستکم دوهزار نفر در آن مشغول باشند نیاز خواهیم داشت.
بدیهیست که یک رشته نادرستیها هم درمیان خواهد بود و گلههای بسیار خواهد برخاست. ادارهی کوپن نمونهی کوچکی از آن تشکیلات بود و همه میدانیم که چه نادرستیها بمیان آمد.
👇
چیزی که هست من اینها را بحساب نمیگزارم. زیرا اینها نتیجهی پستی خویهاست که متأسفانه ایرانیان بآن گرفتار شدهاند و ما اگر باصلاحات پردازیم ، باید باین پستخوییها نیز چاره اندیشیم. این هم بحساب نمیگزارم که بالاخره نادرستی در نهاد آدمی هست و به هر طور که باشد از این ترتیب گلهمندیها خواهد برخاست. این هم بحساب نمیگزارم که همه چیز قابل تقسیم نیست و ناچار دشواریهایی درمیان خواهد بود.
من تنها این را در نظر میگیرم که اکنون با این ترتیبی که درمیانست ، روزانه کالاها تقسیم مییابد ، نان و روغن و برنج و میوه و کفش و کلاه و پارچه و دیگر چیزها بخانوادهها میرسد ، بیآنکه چنان تشکیلاتی درمیان باشد ، بیآنکه بکار کردن دوهزار نفر نیاز افتد. [2]
خواهند گفت : در این تقسیم اجحاف است : فلان خانواده روزانه یک مَن [3] روغن میخرد و مصرف میکند و بفلان خانواده یک سیر [4] هم نمیرسد و با نانِ تهی شکمهای خود را پر میگردانند. همچنین در دیگر کالاها. از نظر کار و کوشش نیز چنانست : فلان مرد هیچ کاری نمیکند و شبان و روزان به تنپروری میپردازد و فلان کارگر روزانه دوازده ساعت رنج میکشد و عرق میریزد. اجحافات باین آشکاری را نمیشود که از دیده دور داشت.
میگویم : راستست ، این اجحافات هست و از دیده نمیتوان دور داشت. چیزی که هست ما باید بجای سلب آزادی از کار و پیشه ، دقت کرده ببینیم این اجحافات از کجا ناشی میشود و سرچشمهی آن را بدست آوریم و از همان راه جلو گیریم.
🔹 پانوشتها :
1ـ خواست حزب کارگر به رهبری کلمنت اَتلی است که جانشین حزب محافظه کار شده بود.
2ـ پس از فروپاشی شوروی که پردهها کنار رفت و جهانیان به واقعیتهای آن کشور آگاهی یافتند ، یکی از گرفتاریهای او را بوروکراسی سنگینی عنوان کردند که کمر دولت را شکسته بود. سخنان نویسنده در اینجا اشاره به همان بار سنگین بیجا بر دوش دولت است.
3ـ کمابیش سه کیلوگرم.
4ـ کمابیش هفتادوپنج گرم.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
من تنها این را در نظر میگیرم که اکنون با این ترتیبی که درمیانست ، روزانه کالاها تقسیم مییابد ، نان و روغن و برنج و میوه و کفش و کلاه و پارچه و دیگر چیزها بخانوادهها میرسد ، بیآنکه چنان تشکیلاتی درمیان باشد ، بیآنکه بکار کردن دوهزار نفر نیاز افتد. [2]
خواهند گفت : در این تقسیم اجحاف است : فلان خانواده روزانه یک مَن [3] روغن میخرد و مصرف میکند و بفلان خانواده یک سیر [4] هم نمیرسد و با نانِ تهی شکمهای خود را پر میگردانند. همچنین در دیگر کالاها. از نظر کار و کوشش نیز چنانست : فلان مرد هیچ کاری نمیکند و شبان و روزان به تنپروری میپردازد و فلان کارگر روزانه دوازده ساعت رنج میکشد و عرق میریزد. اجحافات باین آشکاری را نمیشود که از دیده دور داشت.
میگویم : راستست ، این اجحافات هست و از دیده نمیتوان دور داشت. چیزی که هست ما باید بجای سلب آزادی از کار و پیشه ، دقت کرده ببینیم این اجحافات از کجا ناشی میشود و سرچشمهی آن را بدست آوریم و از همان راه جلو گیریم.
🔹 پانوشتها :
1ـ خواست حزب کارگر به رهبری کلمنت اَتلی است که جانشین حزب محافظه کار شده بود.
2ـ پس از فروپاشی شوروی که پردهها کنار رفت و جهانیان به واقعیتهای آن کشور آگاهی یافتند ، یکی از گرفتاریهای او را بوروکراسی سنگینی عنوان کردند که کمر دولت را شکسته بود. سخنان نویسنده در اینجا اشاره به همان بار سنگین بیجا بر دوش دولت است.
3ـ کمابیش سه کیلوگرم.
4ـ کمابیش هفتادوپنج گرم.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 راه را گم کردهاید
🖌 احمد کسروی
🔸 سه از سه
اگر نیک اندیشیده شود و حقایق روشن گردد ، اساساً اینگونه پیشنهادها یا یادآوریها بدولت بیهوده و بیجاست ، و برای آنکه سخنم روشن باشد باید «دولت» را معنی کنیم :
چنانکه گفتیم در کشور مشروطه دارالشورا نمایندهی توده است ، و این دارالشورا چون تصمیماتی میگیرد و قانونهایی میگزارد باید بکسانی اظهار اعتماد کند و از آنان هیئتی پدید آورد و اجرای تصمیمات و قانونها و راه بردن کشور را از ایشان بخواهد.
این معنی دولت است و خود یک چیز ساده فهمیده میشود. ولی در عمل اشکالهایی پیدا شده ترتیب دیگری پیش میآید. باینمعنی اگر در کشوری اختلاف عقیده نیست و مردم با یکدیگر کشاکش و مجادله ندارند ، یک هیئت دولت ، تا بکارهای بیرویهای نپرداخته مورد اعتماد دارالشورا و مردم باشد و با اطمینان و آسودگی بکار پردازد. ولی اگر در کشوری اختلاف عقیده و دستهبندی بود ، باید یک حزب نیرومندی پا پیش گزارد و دولت را او برگزیند و خود پشتیبان آن باشد.
اینست راهی که قرنها در کشورهای مشروطه آزموده شده و مجری بوده. کنون شما بگویید حال ایران کدام یک از این دو است؟. آیا آن نخست است و در ایران اختلاف عقیده نیست؟!. آیا میتوان چنین سخنی گفت؟!. بیگمان نتوان گفت. این کشور پر از اختلاف عقیده است و در سراسر آن هزار تن با یک فهم و اندیشه بآسانی نتوان یافت.
پس میماند دوم ، که یک دستهی نیرومندی پدید آید و به یک دولتی اظهار اعتماد کند و خود پشتیبان آن باشد و پیشرفت کارها را از آن بخواهد.
اساس چاره آنست که با اختلاف عقیده نبرد کنیم و آن را از میان برداریم. ولی چون باین زودی و آسانی نتواند بود چاره جز آن نیست که غیرتمندان و باخردان چه در تهران و چه در دیگر جاها به یک جمعیتی درآیند و یک دستهی نیرومندی پدید آورند و با پشتیبانی از یک دولتی که خود میشناسند باین گرفتاریها و دردها درمان کنند.
امروز یگانه راه اینست و باید این را پیش گرفت. وگرنه یک دولتی که بروی کار بیاید چند نقص بزرگی در آن جمع خواهد بود :
نخست : چون از یک جمعیتی بیرون نیامدهاند هر یکی از وزیران عقیده و اندیشهی جدایی خواهد داشت و با آن دیگران نخواهد ساخت. بجای همدستی با یکدیگر بدشمنی و کارشکنی خواهند پرداخت.
دوم : چون یک مقصد و مرام معینی ندارند ، هر یکی با سلیقهی خود بکارهائی خواهد پرداخت و چهبسا خطاهای بزرگی از آنان سر خواهد زد.
سوم : چون پشتیبان ندارند از روز نخست متزلزل بوده و نخواهند دانست که آیا بنگهداری خود کوشند و یا بکارها پیشرفت دهند. بالاخره یک دولتی اگر نیک باشد بَدان با او دشمنی نموده به برانداختنش خواهند کوشید ، و اگر بد باشد نیکان بضدیت پرداخته ریشهاش را خواهند کند.
اگر میخواهید بآیین مشروطه زندگانی کنید و از سودهای آن بهرهمند گردید راهش اینست و باید شما نیز این راه را پیش گیرید ـ وگرنه در کنار ایستادن و از دور یک پیشنهادی کردن یا یک ایرادی گرفتن ، یک چیز «من درآوردهی» شماست و نتیجهی آن همین تواند بود که میبینید : هر روز صد پیشنهاد و یادآوریست که در روزنامهها بچاپ میرسد و بهیچ یکی کوچکترین اثری داده نمیشود. همیشه مردم از دولت ناله میکنند و دولت از مردم شاکی میباشد.
این سخنان را بایستی از سی سال پیش بگویند و در دلها جا دهند تا پیشرفت کند و امروز این گرفتاریها و آوارگیها درمیان نباشد. راست است از زمانی که جنبش مشروطه پدید آمد در ایران حزبهایی نیز پیدا شد و برخی از آنها کارهای تاریخی کرد و نامی از خود در تاریخ گزاشت (همچون دستهی مجاهدان تبریز و گیلان). ولی رویهمرفته مردم نه معنی مشروطه را درست فهمیدند و نه این موضوع را نیک دریافتند ، و سی و اند سال همه بغلط راه رفته و زندگی کردهاند و کنون دیگر عادت شده. ولی باید این عادت را بهم زد و این غلط را از میان برداشت.
یک کلمه باید گفت : شما با حال کنونی و با این بیراهی و پراکندگی [به] هیچ جا نتوانید رسید. چنانکه از سی سال پیش همیشه پس رفتهاید ، از این سپس نیز پس خواهید رفت. مگر این حال را تغییر دهید و شما نیز راهی را پیش گیرید. میدانم کسانی چون این را بخوانند بیاد حزبسازیهای بیست و چند سال پیش افتاده بمن ایراد خواهند گرفت که مردم را بچنان کارهایی دعوت مینمایم. ولی چنین نیست و من خود از آن کارهای ناستوده سخت بیزارم. ما اگر مینویسیم باید غیرتمندان دست بهم دهند هیچگاه مقصودمان آن دستهبندیها نیست و خود در شمارههای آینده روشن خواهیم گردانید که کدام جمعیت را میگوییم و چه راهی را پیشنهاد میکنیم.
ما امروز ناگزیریم بچنان کاری برخیزیم. اگر پستنهادانی در بیست سال پیش باین نام کارهای ناستودهای کردهاند دلیل نخواهد بود که ما در اندیشهی زندگانی نباشیم و بهمدستی و همراهی نکوشیم.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 سه از سه
اگر نیک اندیشیده شود و حقایق روشن گردد ، اساساً اینگونه پیشنهادها یا یادآوریها بدولت بیهوده و بیجاست ، و برای آنکه سخنم روشن باشد باید «دولت» را معنی کنیم :
چنانکه گفتیم در کشور مشروطه دارالشورا نمایندهی توده است ، و این دارالشورا چون تصمیماتی میگیرد و قانونهایی میگزارد باید بکسانی اظهار اعتماد کند و از آنان هیئتی پدید آورد و اجرای تصمیمات و قانونها و راه بردن کشور را از ایشان بخواهد.
این معنی دولت است و خود یک چیز ساده فهمیده میشود. ولی در عمل اشکالهایی پیدا شده ترتیب دیگری پیش میآید. باینمعنی اگر در کشوری اختلاف عقیده نیست و مردم با یکدیگر کشاکش و مجادله ندارند ، یک هیئت دولت ، تا بکارهای بیرویهای نپرداخته مورد اعتماد دارالشورا و مردم باشد و با اطمینان و آسودگی بکار پردازد. ولی اگر در کشوری اختلاف عقیده و دستهبندی بود ، باید یک حزب نیرومندی پا پیش گزارد و دولت را او برگزیند و خود پشتیبان آن باشد.
اینست راهی که قرنها در کشورهای مشروطه آزموده شده و مجری بوده. کنون شما بگویید حال ایران کدام یک از این دو است؟. آیا آن نخست است و در ایران اختلاف عقیده نیست؟!. آیا میتوان چنین سخنی گفت؟!. بیگمان نتوان گفت. این کشور پر از اختلاف عقیده است و در سراسر آن هزار تن با یک فهم و اندیشه بآسانی نتوان یافت.
پس میماند دوم ، که یک دستهی نیرومندی پدید آید و به یک دولتی اظهار اعتماد کند و خود پشتیبان آن باشد و پیشرفت کارها را از آن بخواهد.
اساس چاره آنست که با اختلاف عقیده نبرد کنیم و آن را از میان برداریم. ولی چون باین زودی و آسانی نتواند بود چاره جز آن نیست که غیرتمندان و باخردان چه در تهران و چه در دیگر جاها به یک جمعیتی درآیند و یک دستهی نیرومندی پدید آورند و با پشتیبانی از یک دولتی که خود میشناسند باین گرفتاریها و دردها درمان کنند.
امروز یگانه راه اینست و باید این را پیش گرفت. وگرنه یک دولتی که بروی کار بیاید چند نقص بزرگی در آن جمع خواهد بود :
نخست : چون از یک جمعیتی بیرون نیامدهاند هر یکی از وزیران عقیده و اندیشهی جدایی خواهد داشت و با آن دیگران نخواهد ساخت. بجای همدستی با یکدیگر بدشمنی و کارشکنی خواهند پرداخت.
دوم : چون یک مقصد و مرام معینی ندارند ، هر یکی با سلیقهی خود بکارهائی خواهد پرداخت و چهبسا خطاهای بزرگی از آنان سر خواهد زد.
سوم : چون پشتیبان ندارند از روز نخست متزلزل بوده و نخواهند دانست که آیا بنگهداری خود کوشند و یا بکارها پیشرفت دهند. بالاخره یک دولتی اگر نیک باشد بَدان با او دشمنی نموده به برانداختنش خواهند کوشید ، و اگر بد باشد نیکان بضدیت پرداخته ریشهاش را خواهند کند.
اگر میخواهید بآیین مشروطه زندگانی کنید و از سودهای آن بهرهمند گردید راهش اینست و باید شما نیز این راه را پیش گیرید ـ وگرنه در کنار ایستادن و از دور یک پیشنهادی کردن یا یک ایرادی گرفتن ، یک چیز «من درآوردهی» شماست و نتیجهی آن همین تواند بود که میبینید : هر روز صد پیشنهاد و یادآوریست که در روزنامهها بچاپ میرسد و بهیچ یکی کوچکترین اثری داده نمیشود. همیشه مردم از دولت ناله میکنند و دولت از مردم شاکی میباشد.
این سخنان را بایستی از سی سال پیش بگویند و در دلها جا دهند تا پیشرفت کند و امروز این گرفتاریها و آوارگیها درمیان نباشد. راست است از زمانی که جنبش مشروطه پدید آمد در ایران حزبهایی نیز پیدا شد و برخی از آنها کارهای تاریخی کرد و نامی از خود در تاریخ گزاشت (همچون دستهی مجاهدان تبریز و گیلان). ولی رویهمرفته مردم نه معنی مشروطه را درست فهمیدند و نه این موضوع را نیک دریافتند ، و سی و اند سال همه بغلط راه رفته و زندگی کردهاند و کنون دیگر عادت شده. ولی باید این عادت را بهم زد و این غلط را از میان برداشت.
یک کلمه باید گفت : شما با حال کنونی و با این بیراهی و پراکندگی [به] هیچ جا نتوانید رسید. چنانکه از سی سال پیش همیشه پس رفتهاید ، از این سپس نیز پس خواهید رفت. مگر این حال را تغییر دهید و شما نیز راهی را پیش گیرید. میدانم کسانی چون این را بخوانند بیاد حزبسازیهای بیست و چند سال پیش افتاده بمن ایراد خواهند گرفت که مردم را بچنان کارهایی دعوت مینمایم. ولی چنین نیست و من خود از آن کارهای ناستوده سخت بیزارم. ما اگر مینویسیم باید غیرتمندان دست بهم دهند هیچگاه مقصودمان آن دستهبندیها نیست و خود در شمارههای آینده روشن خواهیم گردانید که کدام جمعیت را میگوییم و چه راهی را پیشنهاد میکنیم.
ما امروز ناگزیریم بچنان کاری برخیزیم. اگر پستنهادانی در بیست سال پیش باین نام کارهای ناستودهای کردهاند دلیل نخواهد بود که ما در اندیشهی زندگانی نباشیم و بهمدستی و همراهی نکوشیم.
👇