پاکدینی ـ احمد کسروی
7.74K subscribers
8.61K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
اینکه می‌گویم «یک دسته» ، برای آنست که همگی نیکی‌پذیر نمی‌باشند. ما این را آزموده‌ایم و می‌دانیم دسته‌های انبوهی از این توده درخورِ نیک بودن نیستند. از آنسوی بنیکی همگی نیازی هم نمی‌باشد و ما نباید معطل آن باشیم.

(پرچم روزانه شماره‌ی 14)

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)

🖌 احمد کسروی

📝 گفتار ششم : هر کسی می‌تواند به اندازه‌ی لیاقت و کوشش خود از زندگانی برخوردار شود. (دو از شش)


یکی از مباحثی که در میانه‌ی ما و دانشمندان سوسیالیستی است در این زمینه است که آنها بهتر دانسته‌اند در هر کشوری دولت کارها را بدست گیرد و مردم همه کارگر دولت باشند و برای او کار کنند و هرچه اینها تهیه می‌کنند و می‌سازند ، با دست دولت در میانشان تقسیم شود و به هر کسی سهمی برسد.

ولی ما می‌گوییم : این کار آزادی مردم را بیعلت از دستشان گرفتنست. آزادی مردم را گرفتنست در جایی که به آن نیاز نمی‌باشد. آن وقت این کار ضرر بزرگ دیگری نیز می‌تواند داشته باشد ، زیرا از استعدادها و نیروهای خدادادی مردم می‌تواند کم کند.

گذشته از اینها در آن حال دولت باید دستگاهی بزرگ برای تقسیم کارها و کسبها و گماشتن هر کسی به یک کاری و یا کسبی و نظارت به اندازه‌ی کوشش هر کسی برپا کند و به یک دستگاه بزرگ دیگری برای تقسیم کالا و سهم دادن به مردم نیازمند باشد. در حالی که در آزادی کار به اینها نیاز نیست و چنانکه گفتیم تقسیم کالاها نیز از راه خرید و فروش انجام می‌گیرد.

چیزی که هست و همه میدانیم آنست که الان که در ایران و کشورهای دیگر کار و کسب آزاد است و تقسیم کالا از راه خرید و فروش انجام می‌گیرد ، عدالت در میان نیست. بلکه بیعدالتیهای بسیار آشکار در میانست. در همین تهران که مثال زدیم ما هر روز می‌بینیم فلان زحمتکش و کارگر که ده ساعت بیشتر رنج برده و نیروهای بدنی خود را به کار برده هنگام غروب با یک مَن نان در زیر بغل خود به خانه برمی‌گردد. در همان حال فلان «مدیر کل» که در همه‌ی روز جز به کار کمی مشغول نبوده یا فلان تاجر که بیش از یک داد و ستد انجام نداده آسوده بخانه‌ی خود برمی‌گردد و با زن و فرزندان بر سر سفره‌ی رنگین می‌نشینند. این یک نمونه از هزار جور بیعدالتی‌هایی است که در این جامعه در زمینه‌ی برخورداری از داشته‌های جهان و خوشیهای زندگانی در جریان است و ما آنها را می‌بینیم. در اروپا بیعدالتیهای بالاتر از این هست. رواج ماشین و احداث کارخانه‌ها در آنجا پستی و بلندی را در میان ملتها هرچه بیشتر کرده.

همین بیعدالتیهاست که دانشمندان سوسیالیستی را به تکان آورده و به آن فکر (درباره‌ی دولتی بودن کارها و تقسیم کالاها را بدست دولت دادن) واداشته است. ولی ما می‌گوییم : بهتر است به این بیعدالتیهای زندگانی از راهش چاره کنیم تا نیاز به چنان کارهایی که آزادی مردم را گرفتن و بار دولت را بسیار سنگین کردنست نباشد.

همانطور که گفتیم : در این زمینه راه عادلانه که فهم و خرد بما نشان می‌دهد آنست که در یک جامعه هر کسی به اندازه‌ی لیاقت خدادادی و به اندازه‌ی کوشش خود از داشته‌ها و خوشیهای جهان برخوردار شود و بیشتر از آن نتواند. این یک قانون است که گمان نمی‌رود کسی تصدیق و یا قبول نکند. همانطور که گفتیم تنها کاری که باید کرد آنست که این قانون در میان ملتها به کار بسته شود و در جهان اجرا شود و آنچه ما می‌دانیم این کار به آسانی می‌تواند اجرا شود و مشکلاتی در برابر اجرا شدن این قانون عادلانه در پیش نمی‌باشد.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 4ـ باید نیکان جدا گردند (دو از دو)

🖌 احمد کسروی


[در دنباله‌ی گفتار بالا در گفتار دیگری پس از شرح کوششهای توده‌های درگیر در جنگ دوم جهانی ، چنین نوشته] :

... کنون گفتگو در آنست که ما نیز باید در اندیشه‌ی آینده‌ی خود باشیم. ما نیز باید بکوششهایی برخیزیم. کنون که چنین هنگامه‌ای در جهان پدید آمده و ما هم زیان آن را می‌کشیم باری یک نتیجه‌ای برای خود بدیده گیریم. اینگونه بی‌پروا نشستن و لگام خود را بدست حوادث دادن کار خردمندان نیست.

یک چیز بسیار بدی که من در ایرانیان می‌بینم چشم دوختن بدست این بیگانه و آن بیگانه می‌باشد. دسته‌های انبوهی گرفتار این درد بیدردی شده‌اند ، و بیخردانه از فیروزیهای دیگران برای خود سهمی امید می‌بندند. این بدتر که هر دسته‌ای به یک سوی دیگری گراییده‌اند و چشم بسوی دیگری می‌دارند.

از این بدتر آنست که چون کسی را در این راه نادانی با خود همراه نمی‌بینند با او دشمن می‌شوند و تهمت می‌بندند. در نزد این بیخردان آدمی ‌باید یا طرفدار اینسو باشد و یا طرفدار آنسو. اینست چون کسی را همچون خودشان هوادار فلان بیگانه نمی‌یابند می‌گویند پس هوادار آن سوی دیگر است.

هنگامی‌ این گرفتاری را در زمینه‌ی مذهب داشتیم ، که همینکه ایراد بخرافه‌های شیعیگری می‌گرفتیم می‌گفتند : «پس شما سنی هستید». هنگامی تهمتْ بابیگری بود که هر کسی را که با خود همراه نمی‌یافتند می‌گفتند : «بابیست» اکنون هم تهمت اینگونه چیزهاست.

ما را باین کسان هیچ سخنی نیست و اینان را بحال خود می‌گزاریم. روی سخن ما به آزادگان و خردمندانست. به آنانست که می‌گوییم : هر توده‌ای باید خود بکوشد تا بجایی برسد. به آنانست که می‌گوییم در این جهان پرآشوب هیچ توده‌ای را دل بدیگری نخواهد سوخت. هیچ مردمی بخاطر دیگران از منافع خود چشم نخواهد پوشید.

می‌گوییم : باید بکوشیم و بجایی برسیم ، وگرنه این سالهای سخت نیز خواهد گذشت و این توده همان خواهد بود که هست.

ما نمی‌دانیم پایان جنگ چه خواهد بود. این می‌دانیم که پایان جنگ هرچه باشد و جهان به هر حالی بیفتد برای یک توده‌ی پریشان و آلوده جز خواری و درماندگی سرنوشتی نیست.

یک دسته می‌خواهند تنها باظهار احساسات بس کنند : بنالند و گله کنند ، و چون از این دسته رنجیده‌اند دل بدسته‌ی دیگری بندند ، و هواداری تندی از آنان نمایند. معنی «میهن‌پرستی» همین را شناخته‌اند و این بدتر که می‌خواهند هر روزنامه‌ای نیز پیروی از رفتار آنان کند.

یک دسته‌ی دیگری خود را باین یا بآن [به انگلیس ، به روس ، به آلمان و ...] بسته‌اند و گرایش آشکاری از خود نشان می‌دهند و کوششهایی بکار می‌برند.

اینها همه از درماندگیست ، همه از ضعف نفس است. یک دسته‌ی باخرد این می‌داند که تنها از اظهار احساسات هیچ نتیجه‌ای نتواند بود. چهل سالست این احساسات اظهار می‌شود و این ناله‌ها و گله‌ها درمیانست. آیا تاکنون چه سودی داشته که پس از این داشته باشد؟!.. این می‌دانند که ما باید خود بکوشیم و برای خود بکوشیم. از گرایش بدیگران جز زیان نخواهیم دید.

اگر کسانی براستی علاقه بکشور دارند و آرزومند کوشش در راه آن می‌باشند یک راه بیشتر بروی آنان باز نیست ، و آن اینکه خود دست بهم دهند و آلودگیهای توده را بدیده گیرند و بچاره‌ی آنها کوشند. اینست راه و جز این نیست.

چنانکه گفته‌ایم ما پرچم را برای همین بنیاد نهاده‌ایم. برای همین بنیاد نهاده‌ایم که اکنون که این هنگامه در جهان برخاسته و توده‌ها در راه زندگانی سختترین نبرد را می‌کنند ، در ایران نیز مردان باخرد و غیرتمندی دست بهم دهند و یک راهی را پیش گیرند و بکوششهایی پردازند.

چنانکه در عنوان گفتار شرح داده‌ایم تا جنگ درمیانست ما سالهای سختی را خواهیم گذرانید و چون جنگ بپایان رسد سختیهای دیگری پیش خواهد آمد. اینست باید به آمادگیهایی کوشید و هیچگاه منتظر حوادث ننشست.

(پرچم روزانه شماره‌ی 17)

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)

🖌 احمد کسروی

📝 گفتار ششم : هر کسی می‌تواند به اندازه‌ی لیاقت و کوشش خود از زندگانی برخوردار شود. (سه از شش)


معنی روشن این قانون آنست که در یک توده کسی کار نکرده سهم نبرد و بیش از آنچه سزاوار اوست برخوردار نشود. بهتر بگوییم : کلاً از مفتخوری و زیاده‌جویی جلوگیری شود ، و باید برای این كار (جلوگیری از مفتخوری و زیاده‌جویی) چند چیز را در نظر گرفت و با شدت و پافشاری به اجرا گذاشت ، و من اینک آن چیزها را می‌شمارم :

1) کار و کسب آزاد باشد که هر کسی بتواند هر کاری را که برای خود بهتر می‌شناسد و آن را بهتر می‌تواند انجام بدهد (جز از کارهای بیهوده) پیش گیرد. کار و کسب آزاد باشد که هر کسی بتواند شایستگی خدادادی و دانشهایی که بدست آورده‌ را نشان دهد و تا می‌تواند به کوشش و دلسوزی بپردازد.

2) از کارهای بیهوده که پیشتر شمرده‌ایم ـ روضه‌خوانی و رمان‌نویسی و ستایشگری و مداحی و نوحه‌خوانی و فالگیری و دعانویسی و ملایی و دست بدست گردانیدن کالاها (واسطه‌گری) و بسیار مانند اینها کلاً جلوگیری بشود. کسانی که به این کارها می‌پردازند کلاهبردار و مجرم شمرده شوند که اگر برنگشتند و دست برنداشتند مجازاتها داده شود.

3) مالکیت به معنی راستش شناخته شده زمینها جز در دست کشاورزان نباشد. هیچ کسی نتواند زمین را اجاره بدهد و از دسترنج کشاورزان زندگانی کند.

4) پول به معنی راست خود شناخته شده از رباخواری جلوگیری بشود. بکارهای بانکی ایراد نداریم. بانکها در کارهای دیگر خود آزاد باشند. ولی پول نزول دادن و از درآمد آن نان خوردن از میان برود.

چون از اینها در پیش از این گفتگو کرده‌ایم در اینجا خلاصه یاد کردم و به شرح نیاز ندیدم. اینها راههای مفتخوریست که باید بسته شود.

5) کسانی که مزد می‌گیرند به اندازه‌ی ارزش کارشان مزد تعیین شود. مثلاً امروز در میان ما خیاط مزد خوب می‌گیرد و زندگانیش به خوبی تأمین می‌شود. برخی از پزشكان که شناخته شده‌اند مزد بیش از اندازه می‌گیرند که گذشته از آنکه با خوشیها زندگی می‌کنند پول‌اندوزی هم می‌کنند. از آن طرف هیزم‌شکن و چاه‌کن و خشت‌زن و مانند اینها مزدشان بسیار کمست. یک هیزم‌شکن که شش ساعت تبر می‌زند و کوفته میشود ، در این موقع گرانی بیش از صد ریال مزد نمی‌گیرد که تنها ناهار و شام او و خانواده‌اش را می‌تواند تأمین کند ، برای رخت و دیگر چیزها سختی باید بکشد.

ما عادت کرده‌ایم که به کارهای هیزم‌شکنی و چاه‌کنی و خشت‌زنی و مانند اینها اهمیت کم بگذاریم و مزدهای کم بدهیم. خود آن کارگران نیز همین حال را می‌دارند. ولی از نقطه نظر حقایق به کارهای آنها در زندگانی نیاز هست و باید اهمیتی که سزاوار است بگذاریم و مزدهایی که شایسته است تعیین کنیم.

مثلاً امروز در تهران که یک خانواده‌ی متوسط روزانه چهارصد ریال خرج‌دارد و با کمتر از آن نمی‌تواند زندگی کند و از طرف دیگر یک هیزم‌شکن در یک روز بیش از پانصد کیلو هیزم نمی‌تواند بشکند ، از اینرو ما باید حداقل به هر صد کیلویی هشتاد ریال مزد بدهیم (در حالی که امروز بیش از بیست ریال داده نمی‌شود). دیگر کارها نیز همین طور است.

6) به دانشمندان و صنعتگران که در راه علم و صنعت می‌کوشند و چیزهای نامعلوم را پیدا می‌کنند و به علوم پیشرفت می‌دهند ، و یا ابزارهای نوینی برای زندگانی اختراع کرده به آسانی زندگانی و خوشی آن اضافه می‌کنند ، گذشته از نیکنامی و مقام عالی که در میان ملت پیدا می‌کنند پاداشهای مناسب داده شود.

7) در خرید و فروش و تجارت ، برای سرمایه اندازه تعیین شود. یعنی کسی آزاد نباشد که هر اندازه که می‌تواند سرمایه به کار بیاندازد و هرچه می‌تواند کالا بخرد و بفروشد. بلکه برای سرمایه اندازه‌ای گذاشته شود که هیچ کس بیش از آن نتواند به گردش بیاندازد. زیرا سرمایه ابزار کار است و یک کسی خواهد توانست با کمک سرمایه ، بسیار کم بکوشد و سود بسیار ببرد. یک کس بی‌استعداد و بی‌لیاقت خواهد توانست دست کسان بااستعداد و لایق را ببندد.

داستان سرمایه را همه میدانند. امروز یکی از گرفتاریهای جهان سرمایه‌دارانند. در اروپا از سالیان دراز ناله‌ها از ستم این گروه بلند است. ما نیز در ایران در این چند سال دیدیم که این گروه چه ستمگرانیند ، چه مصیبتهایی‌اند. دیدیم که چگونه بی‌بیل و کلنگ خانه‌ها را ویران‌ می‌کنند و زنان و بچه‌ها را به بیخ دیوارها می‌کشانند. دیدیم که هرچه پول بیشتر بدست می‌آورند و جمع می‌کنند ، جهنم حرصشان شعله‌ورتر می‌شود و صدای «هَلْ مِن مَزِیدٍ» [=آیا بیش از این هم هست؟] را بلندتر می‌کنند. اینان در ستمگری کمتر از چنگیز و تیمور و صمدخان نیستند.

👇
روشنست که باید از این مصیبت جلوگیری کرد و بحثی که هست در راه جلوگیریست. آنچه ما می‌دانیم نخست باید برای سرمایه‌ها اندازه تعیین شود که هیچ کس بیشتر از آن ، نتواند به گردش بیندازد و چنان نشود که سرمایه‌داران بزرگ به وجود بیایند. در آن حال کسان بسیاری توانند سرمایه‌ای تهیه کنند و به کار خرید و فروش و تجارت مشغول شوند و هوش و استعداد خود را به کار اندازند.

کسانی اگر پول بیشتری ‌دارند مال خودشانست. در راه خوشیهای خود بکار ببرند. ضرر بسیاری نخواهد داشت. ضرر بسیار آنست که آن پولِ بیشتر را در بازار بکار اندازند که باید جلوگیری کرد.

8) باید ماشینها را تا بشود کوچک کرد که هر کسی با سرمایه‌ی کم (سرمایه‌ای که تعیین شود) بتواند یکی را بکار بیاندازد ، ماشینهای بزرگ را جز شرکتها یا دولت به کار نیندازد. زیرا ماشین نیز ابزار کار است و چون آزاد گذاشته شود یک پولدار می‌تواند ماشینهای بزرگی راه بیاندازد و با کوشش کم سودهای هنگفتی بردارد و دست دیگران را که آن اندازه سرمایه نمی‌دارند ببندد. چنانکه اکنون چنانست و ماشین پس از سرمایه ، افزار ستمگری سرمایه‌داران می‌باشد که به کمک آنها ملتها را غارت می‌کنند و نظم زندگانی را بهم می‌زنند. ماشین که باید وسیله‌ی آسایش مردم باشد مایه‌ی رنج آنها شده. روشنست که از ماشین نمی‌توان چشم‌پوشی کرد و تنها راه همانست که گفتیم : ماشینها باید کوچک باشد که هر کسی با سرمایه‌ی کم نیز بتواند از آنها استفاده کند ، و ماشینهای بزرگ جز در دست شرکتها (که هر شریکی به اندازه‌ی تعیین شده سرمایه گذاشته است) و یا در دست دولت که نماینده‌ی ملت است نباشد.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 5ـ چند سخنی با جوانان (یک از یک)

🖌 احمد کسروی


ما چون در پرچم عکسهای پیشروان مشروطه‌خواهی را آورده یاد آنان می‌کنیم ، چنانکه کسانی قدردانی می‌نمایند و خواستارند که در پیرامون هر عکس شرح بیشتری نویسیم ، کسان دیگری از آوردن آنها ناخشنودی می‌نمایند ، و آن را عنوانی برای خرده‌گیری ساخته چنین می‌گویند : «اینها گذشته و رفته».

پیداست که برخی از این خرده‌گیران مایه‌ی کارشان جز رشک نیست. لیکن ما در این میان به یک حقیقت دیگری پی می‌بریم. یک احساس دیگری را درمیان توده‌ی ایران پیدا می‌کنیم.

یک دسته از جوانان چون زمان خود را بهتر از آغاز مشروطه می‌شمارند ، و همچنین از نظر دانش و آگاهی خود را والاتر از آن پیشروان می‌پندارند ، و چون امروزْ خود را در کوششهایی درباره‌ی کشور می‌بینند ، از اینرو خوش نمی‌دارند که بگفتگویی از آن پیشروان پرداخته شود. روشنتر گویم : مردان آن زمان و کارهای آنان را کوچک می‌شمارند. اینست سرچشمه‌ی یک رشته از آن گله‌ها و خرده‌گیریها.

اینان چون از راه سادگی آن حس را پیدا کرده‌اند اینست می‌خواهیم پاسخی بآنان نویسیم و این پرده را از پیش بینش آنان برداریم.

می‌گوییم : راست است که این زمان‌ِ شما با چهل سال پیش فرق دارد. در این چهل سال هم جهان پیش رفته و هم ایران تغییرات بسیاری یافته.

نیز راست است که شما از حیث دانش و آگاهی به پیشروان مشروطه‌خواهی برتری دارید. آنان بسیاری بیسواد بودند و دیگران که سواد داشتند بسیاری از دانسته‌های شما را نمی‌دانستند.

لیکن آنان نیز چیزهایی داشتند که شما امروز ندارید. زیرا آنان باورهاشان استوار و خود یکدل بودند و شما بیشترتان سست‌باور و دودل می‌باشید. آنان با یکدیگر متحد و همدست بودند شما پراکنده و از هم جدا می‌باشید. آنان از آن کوششهای خود به نتیجه‌هایی رسیدند. ولی شما با این حال که دارید بهیچ نتیجه‌ای نخواهید رسید.

آن پیشروان مشروطه که ما نامهایشان می‌بریم بیشترشان معنی درست مشروطه را نمی‌دانستند و از حکومت ملی (یا سررشته‌داری توده) آگاهی نداشتند. همان کسانی که پیشگام گردیدند جز در جستجوی عدالت نبودند و از مجلس شورا بیش از این منظور نداشتند که جایی باشد و کارهای کشور در آنجا به شور گزارده گردد. این معنی را که ما امروز منظور داریم و می‌خواهیم ، کمتر یکی می‌شناختند.

لیکن مشروطه را به همان معنای ناقصی که شناخته بودند از درون دل دوست می‌داشتند و جز بآن علاقه‌مند نبودند. از آنسوی در همه جا همگی با یکدیگر همدست بودند و چون به یک کاری برمیخاستند از همه‌ی شهرها آواز بهم می‌انداختند. در نتیجه‌ی همان استواری عقیده و یکدلی باهم بود که آن کارهای تاریخی را انجام دادند.

شما کارهای آنها را کوچک می‌شمارید ، در حالی که بسیار بزرگ بوده. چون نبوده و ندیده‌اید آگاه نیستید. در یک کشوری که هزارها سال با استبداد بسر داده بود پیشرفت مشروطه بآسانی نتوانستی بود. بویژه با موانع بزرگی که از رهگذر سیاست خارجه درمیان بود و مشروطه‌خواهان ناگزیر بودند که به هر گامی که برمی‌دارند رعایت آن موانع را نمایند. تاریخ مشروطه را بخوانید تا بدانید چه رنجهایی کشیده‌اند و چه گزندهایی دیده‌اند.

از جان‌گذشتگی در راه توده و کشور بزرگترین فداکاریست. چنین فداکاری نباید فراموش گردد. از چنین فداکاری نباید چشم‌پوشی شود. این کسانی که ما در پرچم عکسهاشان می‌آوریم در راه پیشرفت کار توده از جان گذشته بودند و بیشتری از آنان در آن راه کشته گردیدند.

گذشته از همه‌ی اینها ، شما جوانان را با آنان معارضه نباید بود. من نمی‌دانم این حس همچشمی از کجا پدید آمده؟!.. این خود زمینه‌ایست که باید جداگانه مورد بحث واقع شود. شما اگر می‌خواهید بآنان برتری فروشید این خود خطای بزرگی از شما خواهد بود.

آنان در زمان خود کوشیده‌اند و یک بنیادی گزارده‌اند. کنون شما باید بکوشید و آن بنیاد را استوارتر و پایدارتر گردانید. آن وظیفه‌ی آنان بود و این وظیفه‌ی شماست.

این آیین زندگانیست که هر طبقه‌ای در زمان خود بکوشند و نتیجه‌ی کوششهای خود را بدست طبقه‌ی آینده سپارند. آنان کوشیده‌اند و این نتیجه‌ی کوشش ایشانست که در این کشور مشروطه بنیاد یافته. [1] کنون شما باید آن مشروطه را پیشرفت دهید و هرچه استوارتر گردانید. آنان نتیجه‌ی کوششهای خود را بشما سپارده‌اند. شما نیز نتیجه‌ی کوششهای خود را بطبقه‌ی آینده بسپارید.

امروز ما یادی از جانفشانیهای چهل سال پیش می‌کنیم و نامهای آن مردان را بنیکی می‌بریم ، اگر شما نیز جانفشانیها کنید و یک نتیجه‌ای از کوششهای خود بدست دهید چهل سال دیگر کسانی بیاد شما خواهند پرداخت و نامهای شما را بنیکی خواهند برد و عکسهای شما را در روزنامه‌ها بچاپ خواهند رسانید.

👇
این در پاسخ کسانیست که تنها خرده‌گیریشان درباره‌ی یادآوری از گذشتگان می‌باشد ـ اما کسانی که بمشروطه ایراد دارند و آن را نمی‌پسندند پاسخهایی بایراد آنها در شماره‌های پیش داده‌ایم و باز بهنگام خود خواهیم داد.

(پرچم روزانه شماره‌ی 19)

🔹 پانوشت :

1ـ راست است که امروز در کار حکومت که نیک می‌نگریم این شیوه‌ی کشورداری را ننگ هرچه دمکراسی یا به گفته‌ی خودشان مردمسالاری می‌یابیم ، لیکن باید دانست همین اندک «نشانه‌ها» که هست مانند مجلس ، انتخابات ، قانونگزاری ، جداسری (استقلال) نمایشی سه قوه از هم ، روزنامه‌ها و یا برخی آزادیهای خُرد ، همه‌ی اینها میراث همان جنبش مشروطه است وگرنه اگر پادشاهی ناصرالدین‌شاه‌ها و محمدعلی‌شاه‌ها ادامه می‌یافت امروز همین «نشانه‌ها» را نیز نداشتیم. به سخنی دیگر : اگر آن پیشینه‌ی هفتاد ساله‌ی مجلس و قانون اساسی نبود و یا دسته‌های سیاسی و برخاسته از مردم نبودند که گمان می‌کردند با ریشه‌کن شدن دیکتاتوری در سال 57 زمان برپایی دمکراسی فرارسیده ، ملایان بسیار دوست داشتند همین «نشانه‌های دمکراسی» هم نباشد و بجای آن تنها همان «ولایت فقیه» (خلیفه) باشد با یک شماری «والی» و «شرطه» و «قاضی شرع» و «محتسب» که خود منصوبشان کنند و رشته‌ی کارها را بدست گیرند. ولی از ناچاری باین اندازه دمکراسی‌نمایی تن دردادند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)

🖌 احمد کسروی

📝 گفتار ششم : هر کسی می‌تواند به اندازه‌ی لیاقت و کوشش خود از زندگانی برخوردار شود. (پنج از شش)


در اینجا سخن ما به پایان می‌رسد. این دفتر چون در زمینه‌ی کار و کسب و پول است جز درباره‌ی آنها سخن رانده نشده. ولی می‌باید یادآوری کنیم که چنانکه در جاهای دیگر روشن کرده‌ایم سختی زندگانی که در قرنهای اخیر در اروپا و آمریکا پیدا شده و به کشورهای آسیا و آفریقا نیز رسیده یک علت بزرگ آن گمراهی «مادیگری» بوده.

به این ترتیب که چون دانشمندان ، جهان را جز همین دستگاه مادی نشناخته‌اند از این خطا به گمراهیهای دیگری افتاده‌اند که از جمله یکی آن بوده که آدم را همپای حیوانات دانسته و او را اصلاح‌پذیر نشناخته و منزلتش را بسیار پست کرده‌اند ، دیگری این بوده که زندگانی را مبارزه شناخته به هر کسی سزاوار دانسته‌اند که در راه خوشیهای خود ، دیگران را لگدمال کند و ملاحظه‌ی کسی و چیزی را نکند.

این گمراهیها که نشر شده و به زبانها افتاده ضررهای بسیاری را به وجود آورده. زیرا از یک طرف مردم را از گرایش به نیکوکاری و ملاحظه‌ی همجنسان بازداشته و از طرف دیگر نفت به آتش حرص سودجویان و پول‌اندوران ریخته و آنها را در بدکاری گستاختر و پافشارتر کرده.

آن بدبختیها که در اروپا رخ داده و میلیونها آدمها را بیکار و گرسنه کرده ، میلیونها زنان و بچه‌ها را بی‌خانمان ساخته ، تنها نتیجه‌ی سرمایه و ماشین نیست ، نتیجه‌ی این بدآموزیهای زهرآلود [مادیگری] هم هست. از اینجاست که برای چاره به بدبختیها باید به این هم پرداخت و این نادانیها و بدآموزیها را نیز از میان برداشت (چنانکه ما به آن می‌کوشیم).

یکی از بحثهایی که بین ما با دانشمندان سوسیالیستی است در همین زمینه است. ما می‌گوییم : شما که خودتان پیرو مادیگری هستید و زندگانی را مبارزه می‌شمارید دیگر چه ایرادی به سرمایه‌داران ‌دارید؟!.. آن سرمایه‌داران هم مبارزه می‌کنند و در راه موفقیت خود میلیونها کسان را لگدمال می‌کنند. دیگر چه شکایتی از ایشان دارید؟!.. اگر در جنگ کسی هزارها نفر از رقیبان و دشمنان را بکشد و نابود کند آیا می‌توان به او ایرادی گرفت؟!.. شما از یک طرف به آنها درس می‌دهید که زندگانی مبارزه است و هر کسی باید جز درپی خوشیهای خود نباشد و ملاحظه‌ی کسی و چیزی نکند ، و از طرف دیگر ایراد می‌گیرید که چرا ماشینهایی راه انداخته‌اند؟!.. چرا هزاران نفر را دچار گرسنگی کرده و میلیونها میلیون ثروت جمع کرده‌اند؟!.. آیا این ایراد از طرف شما چه معنی می‌تواند داشته باشد؟!..

همانطور که گفتم ما چون در این زمینه در کتابهای دیگر از جمله در «ورجاوند بنیاد» سخن گفته‌ایم در اینجا تنها اشاره‌ی کوتاهی می‌کنیم و به آن بس کرده و می‌گذریم.

یک سخن دیگری که باید در این پایان بگوییم آنست که چون این سخنان ما در زمینه‌ی پول و کار و کسب در برخی جمعها به میان می‌آید کسانی از درسخواندگان و از اروپارفتگان چنین می‌گویند : «او که درس اقتصاد نخوانده است». این را یک ایرادی به سخنان ما می‌دانند.

می‌گویم : سخنشان راستست. من نه «درس اقتصاد» خوانده‌ام و نه کتابهای اقتصادی را مطالعه کرده‌ام. اطلاعات من درباره‌ی دیگر علوم کمست و درباره‌ی این علم کمتر. اینست در این دفتر سخنان خود را با زبان ساده نوشته‌ام و یقیناً جلوه‌ی نوشته‌های دانشمندانه را نخواهد داشت. ایکاش من «درس اقتصاد» خوانده بودم. ولی اکنون که نخوانده‌ام این مرا از گفتن سخنانی با دلیلهای بسیار روشن بازنمی‌دارد. آن ایراد آقایان نیز عامیانه است. اگر کسی در یک زمینه‌ای درس نخوانده این دلیل ناراست بودن سخنان او نخواهد بود. چنانکه اگر کسی درس خوانده آن را دلیل راست بودن گفته‌های او نمی‌توان شمرد. سخنی را که کسی می‌گوید ، چه درس‌خوانده و چه درس ناخوانده ، باید دید دلیلش چیست؟!.. کسی هم که ایراد میگیرد باید برای ایرادهای خود دلیل یاد کند.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸