پاکدینی ـ احمد کسروی
7.75K subscribers
8.61K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
جواد عامری
📖 « نظام آموزشی ما »

🖌 کوشاد تلگرام

📝 1ـ سنجش ارزش نظام آموزشی


نخست می‌پرسیم : آیا نه آنست که نظام آموزشی باید برنامه‌ی آموزش و پرورش کشور را چنان تدوین کند که شاگردان مدرسه‌ها و دانشجویان دانشگاهها از درسهایی یاد بگیرند که در کار و پیشه و در زندگانی آینده‌‌ی خود به آنها نیازمندند؟!. گمان نداریم کسی با این مخالف باشد. از این دیدگاه به نظام آموزشی پیشین و کنونی خرده‌های فراوان توان گرفت. در مدرسه دو رشته چیز یاد داده می‌شود : نخست ، یک رشته دانشهایی همچون فیزیک و شیمی و ریاضی و زیست‌شناسی ، دوم ، هرچه جز آنهاست.

سودمندی رشته‌ی نخست بیگفتگوست. ولی پوشیده نتوان داشت که همان دانشها از جبر و مثلثات و شیمی و فیزیک در برنامه‌ی دبیرستان تا دیپلم ، بیش از اندازه‌ا‌ی است که برای کارها و پیشه‌ها لازم می‌باشد از اینرو تباه گردانیدن عمر جوانان است. لیکن چون آنها هرچه هست باری بدآموزی نیست ، از آنها چشم پوشیده به دیگر «آموزشها» می‌پردازیم.

آیا دانش‌آموزان در مدرسه چیزهایی را یاد می‌گیرند که در زندگی و کار و پیشه‌شان نیازمندند؟! بی‌پرده باید گفت : درسهایی که یاد می‌دهند (بویژه در دبیرستان) یک چیزهای نارسایی است که به درد کاری نمی‌خورد ولی به بهای بهترین سالهای عمر دانش‌آموزان بسر می‌آید.

گفتیم : دستگاههایی که نظام آموزشی را تشکیل می‌دهند مؤظفند 1) حقایق زندگی را به بچگانمان بیاموزند و 2) آنها را از بدآموزیها دور دارند.

نخست از حقایق زندگی مثالهایی آورده ببینیم نظام آموزشی ما آنها را می‌داند و یاد می‌دهد؟!. یکی از ارجدارترین حقایق زندگی اینست : «کار و کسب برای راه افتادن کارهای اجتماع است. برای روزی بدست آوردن یا ثروت اندوختن نیست». این یک حقیقت پرارجی می‌باشد. فرق بسیارست میان توده‌ای که باور دارد کارهایی که می‌کند و پیشه‌هایی که برمی‌گزیند باید بسود توده باشد و اینست از مفتخواری و کارهایی که توده را سودی از آنها نیست می‌پرهیزد ، با آن توده‌ای که افرادش کار و کسب را تنها وسیله‌ا‌ی برای کسب درآمد و راه افتادن زندگی می‌دانند. اینست از هر راهی پول درآمد ، آن راه‌ را مشروع و پولش را سزا می‌دانند و کاری به سود و زیان آن به توده ندارند. چون در این باره در نوشته‌های ما شرح کامل آمده (1) اینجا به آن نپرداخته می‌پرسیم :

آیا فرزندان ما در نظام آموزشی کشور چنان حقیقتی را یاد می‌گیرند؟! آیا نه آنست که همینکه از درس آسودند و بکار پرداختند هر کدام درپی آنست که از هر راهی شده درآمدی بدست آورد و به چیزی که نمی‌اندیشد سودیست که از کار او به توده می‌رسد؟! اگر چنان حقیقتی یاد داده می‌شد ، آیا شرکتهای هرمی مانند گلدکوئست آنهمه «شریک» پیدا می‌کرد؟! آنچه ما می‌بینیم آنست که بسیاری از خروجیهای نظام آموزشی کشور بکار بورس و پایش نرخ ارز و سکه و خانه و خودرو و خرید و فروش آنها مشغول می‌باشند. این راه کسب روزی آنهاست که کالاهایی را کم‌بها خریده گران بفروشند و با سود آنها زندگی بسر برند. بسیار کسان هستند که چون پیشه‌شان را بپرسید با گردنی افراشته می‌گویند : فلان رشته را در دانشگاه خواندم ولی اکنون «کار بورس می‌کنم».

مثال دیگر : آیا فرزندان ما پس از بیرون آمدن از دبیرستان یا دانشگاه میهن‌پرستند؟! آیا اساساً معنی درست میهن‌پرستی به شاگردان مدرسه‌ها و دانشگاهها یاد داده می‌شود؟! شاید کسانی برخی شعرها در ستایش میهن را‌ که در کتابهای درسی پراکنده‌وار گنجانیده شده یاد کنند ، در حالی که میهن‌پرستی با شعر سرودن نتواند بود. بویژه آنکه شاگردانی که آنها را می‌خوانند صد چیز دیگر شنیده یا می‌خوانند که بضد آن شعرهاست. مثلاً اندیشه‌های جبریگری و خراباتیگری که دیوانهای شعر را فراگرفته کجا با میهن‌پرستی سازش دارد؟! کجا صوفیگری با میهن‌پرستی سازش دارد؟! صوفیگری و دیگر کیشها بکنار ، کیش اکثریت مردم که سراسر گمراهی و آلودگی است و میهن‌پرستی را «بت‌پرستی» می‌خواند چگونه می‌تواند دانش‌آموزان را میهن‌پرست بار آورد؟!

چندی پیش پیامی در پیامرسانها دیدیم که شاهدی است از غیب بر اینکه معنی میهن‌پرستی در مغز مردممان به چه حال پستی درآمده. نوشته : «اگر می‌خواهید آخوندها را دق‌مرگ و از این سرزمین بیرون کنید فقط کافیست ایرانی باشید! یعنی برقصید ، بخندید ، شادی کنید ، زیبا بپوشید ، به زنان احترام بگذارید ، بجای گداخانه‌های کربلا و سامرا به تخت‌جمشید و آرامگاه فردوسی سفر کنید ، گریه نکنید ، نام ایرانی بر همه چیز بگذارید ، کورش و حافظ و مولانا و فردوسی را گرامی بدارید ، بفرزندانتان شاهنامه بیاموزید ، آهنگ شجریان با سنتور و کمانچه برایشان بگذارید ،‌ نوروز و مهرگان ، شب یلدا و چهارشنبه سوری را اجرا کنید و در یک جمله انسان باشید. با انتشار همین متن چند خطی ، به نجات ایرانیان دربند کمک کنید».

👇
سخنِ زیر در نوشته‌های ما بارها آمده و شما با بدیده گرفتن حال پیرامونیانتان راستیِ آن را می‌توانید بسنجید :

«میهن‌پرستی اگر چهار دیوار داشته یکم را کیشها ، دوم را ادبیات ، سوم را مادیگری (2) ، چهارم [را] شکستها و نافیروزیهای سی و اند ساله برانداخته. شما اگر کاری می‌خواهید باید باینها چاره اندیشید. باید این جلوگیرها را از میان بردارید».


یاد دادن معنی میهن‌پرستی جزو تعلیماتی بوده که می‌بایست نظام آموزشی به آن بهای فراوان دهد. فسوسا که نداده و نخواسته‌اند بدهند. فسوسا کسان بسیاری میهن‌پرستی را دلبستگی به فلان شاعر و بَهمان عارف ایرانی و ازبر داشتن شعرها و سخنان آنها می‌دانند (چنانکه در مثال بالا دیده می‌شود). از چنین میوه‌هایی می‌توان درخت نظام آموزشی را شناخت.

مثال دیگر از آموزش حقایق زندگی را از یاد دادن معنی مشروطه (یا دمکراسی) بیاوریم تا نظام آموزشی در ایران هرچه بهتر شناخته گردد.


🔹 پانوشتها :

(1) : در کتابهای «ورجاوندبنیاد» ، «کار و پیشه و پول» و «حقایق زندگی».

(2) : برای شناختن مادیگری (یا فلسفه‌ی مادی) و آگاهی بیشتر دفتر «در پیرامون مادیگری» یا کتابهای «در پیرامون خرد» و «در پیرامون روان» خوانده شود.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (سه از شش)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام


آنچه من از روی آگاهیهای خود می‌دانم ، آنست که در آن پیشامد همه‌ی کارها را وزیران و سرلشگران بدخواه کرده‌اند و چنانکه گفتم نیرنگی درمیان بوده.

نخست می‌باید گوییم : اینکه شناخته شده که رضاشاه دیکتاتور می‌بود و سررشته‌ی همه‌ی کارها را در دست می‌داشت ، راست نیست. این خود رازیست که این وزیران در زمان رضاشاه دسته‌بندی خود را نگه داشته همچنان نیرومند می‌بودند. راستست که در برابر او ایستادگی نمی‌نمودند ولی رضاشاه نمی‌توانست اینها را براندازد و وزیران دیگری بیاورد. این چیزیست که باید بیگمان دانست و دلیلهایی می‌دارد که من در جای دیگری یاد کرده‌ام. (1)

دوم رضاشاه یک تن می‌بود که در کاخ خود می‌نشست و همه‌ی دستورهایش بایستی با دست این وزیران و سرلشگران بکار بسته گردد ، و من چنان گمان می‌برم که اینان ـ این وزیران و سرلشگران بدخواه ـ که نقشه کشیده و نیک دانسته بودند که در پایان آن رضاشاه برافتاده از میان خواهد رفت ، گستاخ و دلیر گردیده ، از چند روز پیش بیکبار شاه و دستورهای او را بکنار نهاده ، خودسرانه از روی نقشه کار می‌کرده‌اند. رضاشاه یا نمی‌دانسته و یا اگر می‌دانسته جز برآشفتن و پرخاش کردن کاری از دستش برنمی‌آمده.

این گمانیست که من می‌برم ، و چون نمی‌خواهم بروی آن پافشاری نشان دهم ، اینست
می‌گویم : چه رضاشاه هم دست می‌داشته و چه نمی‌داشته ، نقشه‌ی کار از سوی این بدخواهان کشیده شده و با دست خود آنان روان می‌گردیده ، و نتیجه‌ای که خواسته می‌شده ، گزند و آسیب دیدن آرتش و رسوا و بی‌آبرو گردیدن آن می‌بوده.

رضاشاه سالها رنج برده و آرتشی برای ایران پدید آورده بود. آرتشی که باری بیرون آبرومندی
می‌داشت و هر سال که در سوم اسفند [2] رژه رخ می‌دادی خونهای جوانان غیرتمند بجوش می‌آمدی و بسیاری با دلخواه رو بسوی آن می‌آوردندی ، آرتشی که اگر برای جنگ با دولتهای دیگر توانا نبودی برای کوفتن سرِ زیروبیگ‌ها و محمدرشیدها [3] توانا بودی و درون کشور را ایمن می‌گردانیدی.

چنین آرتشی پدید آمده و آن بدخواهان این را برنمی‌تافتند. از اینرو فرصت بدست آورده
می‌خواستند که آن را رسوا گردانند و دستگاه سست و بی‌آبرویی سازند و برای این خواست آن نقشه را کشیده بودند.

اگر ایران با روس و انگلیس ایستادگی ننموده با بستن پیمان دوستانه راه کالا بردن بآنان دادی آرتش ایران دست‌نخورده ماندی. پس بایستی ایستادگی نموده شود تا کار بجنگ انجامد و از آنسو هیچ گونه بسیجی[تدارک] در کار نباشد و همانکه جنگ درگرفت و دسته‌های سپاه در جنوب و شمال و شرق و غرب بدم چک داده شد هیچگونه پشتیبانی بآنها نشان داده نشود. بلکه آشفتگیهایی در کار آنان پدید آورده گردد. دو روز دیگر نیز دستور «ترک مقاومت» فرستاده شود که نتوانند «با دلیریهای خودشان هم باشد» ایستادگی نمایند. دستور «ترک مقاومت» فرستاده شود که هیچ گونه پشتگرمی درمیان نباشد ، سامان و دستگاه بهم بخورد ، فرماندهان بزرگ که خود از دسته‌ی بدخواهان می‌باشند زیردستان را بی‌سر و سامان گزارده خود از میان ناپدید گردند ، که بدینسان سپاهیان گزند و آسیب هرچه بیشتر بینند و رسوایی هرچه بیشتر باشد.

این بوده آن نقشه‌ی شوم و این بوده خواستی که از آن می‌داشته‌اند که روز روشن در برابر چشم ما نقشه‌ی خود را بکار بستند و خواست خود را پیش بردند.

رسواییهای آن چند روز چندانست که اگر بنویسند چند جلد کتاب تواند بود. چه جوانان دلیر و نازنینی که بخون آغشتند. چه افسران کارآمدی که قربانی خیانت شدند و از میان رفتند. چه گزندهایی که شهرها و آبادیها دید ، پس از همه چه رسواییها و بدنامیها که کشور و توده برد.


🔹 پانوشتها :

1ـ کتاب «دادگاه». (کسروی)

2ـ سرسال «کودتای سوم حوت» 1299.

3ـ دو تن از چندین سرکش و راهزن آن روزگار.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 « نظام آموزشی ما »

🖌 کوشاد تلگرام

📝 2ـ معنی درست دمکراسی


«سی‌وهشت سال پیش در ایران جنبش مشروطه خواهی پدید آمد و پس از کشاکشها و خونریزیها مشروطه در این کشور پذیرفته گردید. این پیشامد برای ایران بسیار ارجمند می‌بود. زیرا مشروطه بهترین گونه از گونه‌های سررشته‌داریست. چیزی که هست مشروطه‌پذیرفتنِ یک کشور تنها با آن نیست که یک قانون اساسی نوشته شود و یک پارلمانی باز شود. برای پایدار گردیدن مشروطه در یک کشور ، بیش از همه ، باید توده معنی مشروطه را بفهمد و آن را بخواهد و خود را شاینده‌ی[=لایق] آن گرداند. زندگانی در زیر یوغ پادشاهانِ خودکام با زندگی آزاد در یک کشورِ مشروطه دو تاست. برای این ، شایستگی دیگری می‌خواهد. مردمی که به شورش[=انقلاب] برخاسته با پادشاه خودکام می‌جنگند و مشروطه می‌خواهند ، این جنگ و شورش معنایش آنست که می‌خواهند دست آن پادشاه را کوتاه گردانیده ، مردمْ خودشانْ کشور را راه برند. اینست در کشور مشروطه باید هر یکی از جوان و پیر ، زن و مرد ، توانگر و کمچیز ، و شهری و روستایی ، خود را پاسخده[=مسئول] نگهداری آن کشور بشناسد و کوشش بآبادی آن را بایای خود بداند. چنانکه در معنی میهن‌پرستی گفتم باید درمیانه پیمان ورجاوندی [1] بنام «هم‌‌زیستن» باشد.

اینهاست معنی مشروطه. ولی در ایران چون جنبش برخاست این سخنان بمیان نیامد. شورش مشروطه‌خواهی در ایران ، بیش از همه ، جنگ دادخواهی با ستمگری می‌بود. اینست معنی درست مشروطه بمردم فهمانیده نشد و هنوز پس از سی‌وهشت سال یکی از هزار مردم معنی راست آن را نمی‌داند.[2]

از آنسوی ایرانیان چند هزار سال در زیر یوغ پادشاهان زیسته کتابهاشان و دلهاشان پر از پندارهای پست شاه‌پرستی و دستورهای زیردستی و مانند اینها بود که پس از مشروطه بایستی از میان رود و بازنماند. یک توده‌ای که بزندگانی آزاد دمکراسی پا می‌گزارند ، باید اندیشه و سَهِشهای[احساسات] آنان نیز دیگر گردد.

از اینرو یکی از کارهایی که بایستی در ایران انجام گیرد این می‌بود که آن پندارهای کهن زمانهای گذشته از میان رود و آن کتابها از دست مردم گرفته شود». (دفتر «فرهنگ چیست؟»)


کسروی می‌گوید : «هنوز پس از سی‌وهشت سال یکی از هزار مردم معنی راست آن را نمی‌داند». ما می‌گوییم : امروز هم پس از نزدیک به 120 سال معنی راست دمکراسی را جز چند تن از هزار مردم نمی‌دانند؟! بسیاری از مردم دمکراسی را همان «آزادی» می‌دانند. آن هم آزادی بی‌مرز و اندازه. از آنسو ، نزدیک به همه‌ی درسخواندگان ما گمان دارند مشروطه جز از دمکراسی است. گمان دارند کشور مشروطه آنست که پادشاه دارد. ولی دمکراسی جز آنست و مثلاً رئیس‌جمهور دارد. از دمکراسی هم بیش از پارلمان و قانون اساسی و انتخابات و بالاتر از آنها استقلال سه قوه را نمی‌دانند.

«درخور صد شگفتست که پس از آنکه مشروطه در ایران روان گردید بایستی وزارت فرهنگ یکی از بایاهای خود این را داند که دلهای نوآموزان را از بدآموزیهای کهن قرنهای تاریک گذشته پاک گرداند و بجای آنها معنی مشروطه و زندگانی مشروطه‌ای (دمکراسی) و میهن‌پرستی و اینگونه چیزها را بگزارد. لیکن وزارت فرهنگ درست وارونه‌ی این را گرفته و بایای خود دانسته که بدآموزیهای کهن را ـ با یک رویه‌ی[ruye=صورت] رسمی ـ در دلهای جوانان جا دهد و مغزهای آنان را آلوده‌تر از مغزهای پدران درس‌ناخوانده‌شان گرداند». (کتاب «دادگاه»)


می‌گوییم : فسوسا امروز هم همانست و هیچ دیگری رخ نداده. چنانکه دلیل آن را خواهید دید.


🔹 پانوشتها :

[1] : ورجاوند = ارجمند ، بویژه از دیده‌ی دین و خداشناسی ـ مقدس

[2] : مردم کوچه و بازار بکنار ، پیشوایان مشروطه نیز این معنی را از آن کلمه کمتر فهمیده بودند. علی‌اکبر دهخدا که از نویسندگان روزنامه‌های زمان مشروطه و از پیشگامان آن جنبش بوده در یکی از نوشتارهایش چنین می‌نویسد :

«... من از قدیم از همه مشروطه‌تر بودم. من از روز اول به سفارت رفتم ؛ به شاه عبدالعظیم رفتم ؛ پای پیاده همراه آقایان به قم رفتم. برای اینکه من از روز اول فهمیده بودم که مشروطه یعنی عدالت ؛ مشروطه یعنی رفع ظلم ؛ مشروطه یعنی آسایش رعیت ، مشروطه یعنی آبادی مملکت.» (مقالات دهخدا ص 131).



———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (چهار از شش)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام


اکنون سخن در آنست که در چنان خیانت بی‌آزرمانه‌ی بزرگی ، بیش از همه ، وزارت جنگ کار کرده. رل بزرگتر را در آن نمایش سراپا خیانت ، این وزارت بگردن گرفته. راستست که گفتگوهای سیاسی با نخست‌وزیر می‌بوده و در آن باره وزارت جنگ را گناهکار نتوان گرفت. ولی پس از آنکه دو دولت راه می‌خواستند و ایران ایستادگی می‌نمود و این روشن شده بود که کار بجنگ خواهد انجامید وزارت جنگ اگر اندیشه‌ی خیانت نداشتی بایستی با شتاب بسیار به بسیج جنگ پردازد و بسرلشگرها که در آذربایجان و خراسان و خوزستان و کردستان می‌بودند دستورها دهد و افزارها فرستد و بشماره‌ی سپاهیان افزاید ، از هر باره باستوار گردانیدن مرزها کوشد ، که چنانکه همه دانستند یک گام در این راه برداشته نشده بود.

ما در تهران می‌بودیم و می‌دیدیم که از یکسو سخن از ایستادگی است و بانگلیسها و روسها پاسخهای سخت داده می‌شود و با انگیزش دولت در روزنامه‌ی اطلاعات گفتار نوشته می‌شود که «ما کلمه‌ی ترس را مدتهاست از قاموس خود بیرون کرده‌ایم» ، و در همان حال کمترین آمادگی نمی‌رود و پروایی نمی‌شود.

چنانکه نوشته شد و همه دانستند سرلشگران استانها تلگراف کرده آگاهی می‌داده‌اند که آمادگیهایی در مرز از سوی دولت همسایه پدیدار است و دستور می‌خواسته‌اند. وزارت جنگ بآنها پاسخی نمی‌داده. تلگراف سرلشگر مطبوعی بچاپ رسید که در پانزدهم مرداد با «رمز» بستاد آرتش آگاهیها می‌داده و دستور می‌خواسته و ستاد آرتش پاسخی بآن نداده سرلشگر محتشمی در روزنامه نوشت که از چندی پیش آمادگیهای مرزی همسایه را بتهران می‌نوشته و دستور می‌خواسته که وزارت جنگ بهیچ یک از آنها پاسخی نفرستاده.

اینها چیزهاییست که همه دانسته‌اند. از آنسو چون جنگ آغاز یافت ما در تهران دیدیم که دولت انبارهای خواربار را بست و نایابی پدید آورد. بنزین باتوبوسها نداد و آنها را از کار انداخت. برای ترسانیدن مردم دروغها پراکند. روزـ نوشته پراکند که «آگهی خطر هوایی در شب با خاموش شدن چراغهای برق داده می‌شود» و شب بی‌آنکه هواپیمایی در آسمان باشد چراغها را خاموش گردانید و مردم جنگ‌نادیده‌ی تهران را بهراس انداخت.

بدتر از همه‌ی اینها «مرخص» کردن سربازان و بیرون ریختن ایشان از سربازخانه‌ها می‌بود که روز چهارم یا پنجم جنگ دیده شد. سربازان را که بیشترشان روستایی می‌بودند رختها و کفشهاشان کنده با رختها و کفشهای پاره‌ی خودشان بیرون ریختند که هر کسی که آنها را در خیابان می‌دید برسوایی و بدبختی کشور افسوس می‌خورد.

کم کسی در تهران آن روز اندوهبار را فراموش کرده. این کار را کرده بودند که مردم را بیکبار نومید گردانیده بفهمانند که ایران دیگر نماند. کرده بودند که رسوایی هرچه فزونتر باشد و سرافکندگی غیرتمندان هرچه سختتر گردد.

چنانکه سپس در روزنامه‌ها نوشتند و دانسته شد ، این کار بی‌آزرمانه را سرلشگر ضرغامی رئیس ستاد ارتش و سرلشگر [1] احمد نخجوان کفیل وزارت جنگ کرده بودند که رضاشاه چون دانسته بسیار خشمناک شده و بر سر نخجوان رفته و او را کتک زده ، و با دستور او بوده که دوباره سربازان را بازگردانیده‌اند.

اینها همه نیک می‌رساند که وزارت جنگ یکی از لانه‌های بدخواهان می‌بوده. نیک می‌رساند که کسانی که آن وزارتخانه را راه می‌برده‌اند ـ سرلشگران و سرتیپهایی که رشته‌ی کارهای آنجا را در دست می‌داشته‌اند ـ بیشترشان از دسته‌ی خائنان می‌بوده‌اند. مردان بی‌ناموس و بی‌آزرمی می‌بوده‌اند که در توی رخت افسری بنابود گردانیدن کشور و توده‌ی خود می‌کوشیده‌اند.


🔹 پانوشت :

1ـ اصل (به اشتباه) : سرتیپ.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
ایرج مطبوعی
سرلشگر محمدحسین محتشمی
سرلشگر عزیزالله ضرغامی
سرلشگر احمد نخجوان
📖 « نظام آموزشی ما »

🖌 کوشاد تلگرام

📝 3ـ بهم زدن نظام آموزشی ، بهداشت روانی توده را


«امروز این بیگفتگوست كه ایران در این پنجاه و چند سال از معارف (یا فرهنگ) بجای سود زیان برده. این چیزیست كه باید هر كسی آن را بپذیرد و در جلو چشم دارد. ولی باید علت آن را جست و بچاره‌اش اندیشید.

چرا معارف بجای سود زیان رسانیده؟.. چرا جوانان را سست‌عزم و بی‌اراده می‌گرداند؟.. پیداست كه باید علت را از كتابهای درسی و دیگر كتابهایی كه در دسترس شاگردانست جستجو كرد. باید در آن زمینه به یك دقت و توجه پرداخت». (روزنامه‌ی «پرچم» شماره‌ی 97 ، اردی‌بهشت 1321)


می‌گوییم : امروز گذشته از کتابها باید علت را از نوشته‌هایی که کپی یا میوه‌ی کتابهاست و در اینترنت بفراوانی در دسترس جوانانست جستجو گردد. از آنسو ، چون اکنون از آن زمان هشتاد سال گذشته ، سستی و بی‌ارادگی جوانان و پول‌پرستی و بی‌پرواییشان به آینده ده چندان شده و پراکندگی ‌اندیشه‌هاشان چنانست که در ساده‌ترین کارها نمی‌توانند دست بهم داده به انجام رسانند.

«دبستان و دبیرستان و دانشكده برای آنست كه بجوانان خواندن و نوشتن آموزد ، و دانشها یاد دهد ، و از حقایق زندگی آگاهشان گرداند. این دستگاه ، خواندن و نوشتن یاد می‌دهد ، و اندك دانشهایی نیز می‌آموزد ، ولی در زمینه‌ی حقایقِ زندگانی چیزی یاد نمی‌د‌هد. از آنسوی در سایه‌ی درسهای بیهوده‌ی بسیار مغزهای جوانان را می‌فرساید ، و از این بدتر آنكه نیروهای ساده‌ی خدادادی و خویهای ستوده‌ی آنان را بسیار ناتوان می‌گرداند». (روزنامه‌ی «پرچم» ش 254 ، آذرماه 1321)

«وزارت فرهنگ ، اگر برای ویرانی این كشور نبودی بایستی بوارونه‌ی آنچه امروز می‌كند نبرد با صوفیگری و خراباتیگری و مانند آنها را بزرگترین بایای خود شمارد. بایستی بجای كتابهای حافظ و سعدی و مثنوی و مانند اینها ، كتابهایی در بازنمودن زیانهای آنها بچاپ رساند و بمیان مردم پراكند.
كوتاه‌سخن آنكه در ایران چنین سیاست بدخواهانه‌ای هست و یك رشته‌ی بزرگ آن هواداری از گمراهیهای كهن و كوشش بآلوده گردانیدن مغزهای جوانان می‌باشد ، و یكی از زهرآلودترین گمراهیها كه بدخواهان برواج آن می‌كوشند صوفیگریست كه وزارت فرهنگ آن را براه دیگری انداخته و از چند راه برواج آن پرداخته». (کتاب «فرهنگ است یا نیرنگ؟»)

آیا اینها سخنان آشنایی نیست؟! آیا اینها تنها درباره‌ی وزارت فرهنگ هشتاد سال پیش نوشته شده؟! آیا نظام آموزشی کنونی که بجای وزارت فرهنگ آن زمان نشسته تافته‌ی جدابافته‌ای است؟! و این ایرادها به او وارد نیست؟!

نه! فسوسا که چنین نیست. اینها تو گویی درباره‌ی آموزش و پرورش کنونی نیز نوشته شده. همان آموزاکهای صوفیگری که کسروی بعنوان یک نشانه از زهرآلودگی درسها و بدخواهیهای وزارت فرهنگ آن زمان یاد می‌کند همین امروز در کتابهای درسی به فراوانی هست و بسا بیش از گذشته به پیشرفت آن می‌کوشند.

بار دیگر می‌گوییم : در هر دوره‌ا‌ی از نظام آموزشی خواسته می‌شود : 1) حقایق زندگی و درسهایی را که در اجتماع به آن نیاز بسیار هست به فرزندانمان بیاموزد ، 2) در مدرسه‌ها گمراهیها بویژه ادبیات زهرآلود دوره‌ی پستی ایران (دوره‌ی مغول) به هیچ عنوان یاد داده نشود. کتابها و درسهایی درباره‌ی زیان آنها نوشته شده بشاگردان آموخته شود. کتابهای درسی از بدآموزیها پاک بوده ، هیچ درس بیهوده‌ی دیگری به شاگردان یاد داده نشود.

چنین چشمداشتی درباره‌ی وزارتخانه‌ها‌ی دخیل در بهداشت روانی بویژه آموزش و پرورش بیکبار بیجاست زیرا دیده می‌شود که زهر بدآموزیهای کهن را زیر عنوان «ادبیات»‌ و «تعلیمات دینی» در بیشتر کتابها بکام دانش‌آموزان می‌ریزند.

برای پی بردن به اینکه نظام آموزشی کشور چه اندازه به بهداشت روانی توده آسیب می‌زند نمونه‌های فراوانی می‌توان یاد کرد که یک نمونه‌ی‌ برجسته‌ی آن واداشتن نوآموزان به یادگیری بدآموزیهای صوفیگریست. شما یک کتاب درسی ادبیات فارسی دبیرستان (یا راهنمایی) را بدست گیرید و از دیده بگذرانید. آنچه خواهید دید اینست که بدآموزیهای صوفیگری (یا عرفان) را تبلیغ کرده به شکلهای گوناگون در کتابهای درسی جا داده‌اند.


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (پنج از شش)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام


در همان هنگام که در تهران این رسواییها رخ می‌داد و این خیانتها می‌رفت در استانها نیز سرلشگران و سرتیپان که می‌باید گفت از دسته‌ی بدخواهان می‌بودند ، هر یکی بنوبه‌ی خود کارهای خائنانه‌ی دیگری می‌کرد و رسواییهای دیگر پدید می‌آورد. روز آزمایش فرارسیده و «دیپلمه‌های دانشکده‌ی خیانت» هر یکی هنر خود را استادانه نشان می‌دادند. آن سرلشگر مطیعی بود که در رضاییه زیردستان خود را گزاشت و با چند تن از افسران که افزار دزدیهای او می‌بودند از راه کردستان رو بگریز نهاد. سرتیپ ‌قادری در اردبیل همان رفتار را کرد. سربازان را گزارده خود را بیرون انداخت. سرلشگر محتشمی در خراسان همان کار را کرد و رسواییهای بیشتر بار آورد.

در کردستان و آن پیرامونها در سایه‌ی پستی و بی‌آزرمی ‌این افسران رسواییهایی رخ داد که من از گفتن ننگ می‌دارم. در چند جا کردان سربازان را بمیان گرفتند و تفنگ و افزارهای دیگر از دست آنان درآوردند. صد زشتی رخ داد.

در چند جا خود افسران تفنگها و افزارها در کوه و بیابان ریختند که بدست کردان و شاهسونان و دیگران بیفتد تا سر بگردنکشی و نافرمانی و راهزنی برآورند. این خیانت بسیار پست از سرتیپ‌ پوریا و سرتیپ ‌قادری و دیگران سر زد.

در همه جا سرلشگران و افسران بزرگ کامیونهای آرتش را که می‌بایست در دسترس سربازان گزارده شود ویژه‌ی زنان و فرزندان و کاچال[=اسباب خانه] و کالای خود گردانیدند. در هنگامی که سربازان و برخی افسران غیرتمند پیش رفته در برابر دشمن می‌جنگیدند و جانبازی می‌کردند این افسران خائن با همه‌ی کامیونها و اتومبیلها که در زیر دست می‌داشتند فرزندان و کاچالهای خود را راه می‌انداختند. سرهنگ شکم‌گنده‌ای را در تبریز می‌شناسم که می‌گویند در همان روز نخست که در صوفیان و آن پیرامونها جنگ می‌رفت و هواپیماهای روسها بالاسر شهر می‌پرید و می‌غرید ـ این سرهنگ در بازار بخریدن «جواهرات» و زرینه‌افزار می‌پرداخت و چون غرش هواپیماها برمی‌خاست جمله‌های دشنام‌آمیزی درباره‌ی ایران و آرتش ایران بزبان می‌آورد.

همچنان در تهران ، جنبشی بنام کوچ پدید آمده چون زنان و فرزندان شاه ـ شاهپورها و شاهدختها ـ به اسپهان می‌کوچیدند ، افسران بزرگ ، از شاه نیز جلوتر افتاده زنان و فرزندان خود را با اتومبیلهای آرتش به اسپهان فرستادند. سپس خودشان هم پا بگریز نهاده راه افتادند. دیدنی می‌بوده که این افسران والاجایگاه چگونه خود را در اتومبیلها پنهان ساخته و می‌گریخته‌اند. از کسانی که نام می‌برند که در آن روز تهران و آرتش و مردم را گزارده برای نگهداری خود گریخته‌اند سرلشگر ‌یزدان‌پناه فرمانده‌ پادگان مرکز ، سرلشگر نقدی فرمانده لشگر دوم ، سرلشگر بوذرجمهری فرمانده‌ لشگر یکم ، سرلشگر احمد نخجوان کفیل وزارت جنگ بوده‌اند. سرلشگر یزدان‌پناه همان افسر است که رئیس دانشکده می‌بوده و برای این کشور افسران می‌پروریده. همان افسر است که گفتارها در میهن‌پرستی به شاگردان می‌رانده.

...

یک کار وزارت جنگ که درپی آن خیانت ، و خود برای بپایان رسانیدن آن کرد این بود که افسرانی که در شهرستانها آن رفتار رسوا را کرده بودند ، چون یکایک بتهران رسیدند بکمترین بازخواستی از آنان برنخاست که تو گفتی هیچ کاری رخ نداده. بلکه بهمه‌ی آنان روی خوش نشان داد و بآنان که کارهاشان از دستشان رفته بوده کارهای دیگری بدیده گرفت.

در حالی که آن افسران خیانتهای آشکار کرده و گناهشان یکی دو تا نمی‌بود. گذشته از «تخلفات» که ما از آنها آگاه نمی‌باشیم و سخن نمی‌رانیم رفتارهای زشت و پست دیگری از هر یکی از آنان سر زده بود که بزبانها افتاده و از همه جا آواز بدگویی مردم بلند می‌بود.

[سپس رفتارهای نامردانه و پست افسرانی را که نام برده یکایک بازمی‌نماید و گزندهایی که بمردم رسیده و آسیبهایی که به سرفرازی و امیدهای ایشان رسیده را نشان می‌دهد.]
...


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
سرلشگر کریم بوذرجمهری