پاکدینی ـ احمد کسروی
7.62K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 31ـ یکی از گمراهیها صوفیگریست (یک از دو)


یکی از گمراهیها و گرفتاریها که در ایران از دیرگاهی رواج یافته صوفیگری است. این کیش باندازه‌ای بایران صدمه رسانیده که حد و حصری ندارد و می‌توان گفت یکی از علتهای استیلای مغول بایران همین صوفیگری بوده است. آقای کسروی در کتاب «راه رستگاری» که تقریباً خلاصه و فشاره‌ی پیمان در موضوع دین می‌باشد در گفتار 15 بطور مشروح مبداء و علت پیدایش و جهت پیشرفت و همچنین زیان صوفیگری را بیان نموده و با دلایل دانشمندانه و بخردانه آن را رد کرده‌اند دیگر در این زمینه جای هیچ گونه گفتگویی باقی نمانده و بنوشتن و گفتن دوباره نیاز نیست ولی چیزی که مرا بنوشتن این گفتار واداشته همانا ایراد بعضی از بی‌انصافان و مغرضین است که می‌گویند چون پیمانیان از عرفان (صوفیگری) بی‌اطلاع می‌باشند بهمین مناسبت بگفته‌های آقای کسروی گوش داده و پیروی از پیمان نموده‌اند.

این سخن را جز بغرض و ناآگاهی آنان نتوان بچیز دیگری حمل نمود زیرا هر کسی که با سبک پیمان و بطور کلی با نوشته‌های آقای کسروی آشناست می‌داند که او در هر موضوعی که خواسته سخن گوید یا به هر کیش که ایراد گرفته اول به نحو مجمل و مختصر آن را خلاصه کرده و پس از آن بوده که پاسخ داده‌اند. بطوری که چند روز قبل در موضوع جان و روان در پرچم ملاحظه گردید نخست آراء و انظار پیشوایان مادّیگری را بیان کرده و آنوقت مبادرت بجواب نموده بودند این برای اینست که برای کسی جای شبهه و تردیدی باقی نماند و گفته‌های پیمان را حمل بر گزافه‌گویی نکنند. بعلاوه پیمانیان همه‌شان اهل این کشور هستند و از جای دیگر باینجا نیامده‌اند. بقول خودتان در سرزمین عرفان و فلسفه و شعر و شاعری بزرگ شده و نشو و نما یافته و در مدارس این کشور تحصیل کرده و از برنامه‌ی وزارت فرهنگ که قسمت مهم آن بعرفان و فلسفه و شعر و ادبیات تخصیص یافته استفاده نموده‌اند.

و از طرفی با صوفیان که در هر شهری ریشه دوانیده و مجلس و محفلی دارند حشر و نشری کرده کم و بیش بمعتقدات و آداب و رسوم آنها پی برده‌اند. نگارنده یکی از آنها بوده‌ام که با فِرق مختلفه‌ی صوفیان آشنایی داشته و از نزدیک وضعیت آنها را دیده و اینک مختصری از مشهودات خود را جهت آگاهی خوانندگان درج می‌کنم.

صوفیان چندین فرقه هستند که مهمترین آنها بقرار زیر است : شاه‌نعمت‌اللهی ـ ذهبی ـ بکتاشی ـ نقش‌بندیه ـ خاکساری. اینها اگرچه در ریشه یکی بوده فعلاً یکی نیستند و هر کدام راهی و پیشوایی جداگانه دارند ، و دائماً با یکدیگر در مجادله بوده و نسبتهایی بهمدیگر میدهند حتا از افتراء و توهین نیز مضایقه ندارند.

هیچ کدام آنها دارای هدف نبوده و آمال ویژه‌ای ندارند و بدستاویز شریعت و طریقت و حقیقت و مکاشفات و مشاهدات عمر خود را با بطالت و کسالت بسر می‌دهند. قطب شیرازی مرام صوفیگری را در یک بیت شعر گنجانیده :

صمت و جوع و سحر و عزلت ذکری بدوام
ناتمامان جهان را کند این پنج تمام

بنابراین اکثر شبها در مقابر شیوخ و خانقاه‌ها جمع شده و تا صبح بیدار می‌مانند و اوقات خود را با خواندن مثنوی و حافظ و سعدی و گریه و ناله می‌گذرانند و اغلب آنها معتاد بتریاک و حشیش و چرس و بنگ هستند و استعمال آن را وسیله‌ی نفْس‌کشی و وصول بحقیقت و پیوستن بخدا می‌دانند. این بود مختصری از عملیات و مرام صوفیان که من مشاهده کرده‌ام.

از اینها بگذریم و بکتابهایشان نظر افکنیم. بقول آقایان «معارف عرفان» از قبیل اسرارالتوحید ، تذکراة‌العرفان ، بستان‌السیاحه را مطالعه کنیم جز یکمشت قصص و حکایات عجیب و غریب خِرَدناپذیر که مرشدان برای هنرنمایی و نکته‌سنجی ، خود آنها را بافته و مقصودی غیر از ترسانیدن مریدان و تهی کردن کیسه‌هایشان نداشته‌اند بچیز دیگری برنخواهیم خورد. این را هم پوشیده نگزارم صوفیان از باطنیگری و جبریگری و خراباتیگری هم بهره‌برداری کرده‌اند مولوی می‌گوید :

هر لحظه بشکل آن بت عیار برآمد
بر دیده عیان شد

هر دم بلباس دیگر آن یار برآمد
دل برد و نهان شد

این عقیده‌ی باطنیانست که خدا هر زمان در صورت دیگری در این جهان ظهور کرده.

محمود شبستری که از شیوخ برجسته‌ی صوفیان می‌باشد در کتاب خود موسوم بگلشن راز راجع بجبریگری می‌گوید :

هر آن کس را که مذهب غیر جبر است
نبی فرموده کو مانند گبر است

نبودی تو که فعلت آفریدند
تو را از بهر کاری برگزیدند

همو در کتاب خود درباره‌ی خال و جمال و زلف و کمال یار اشعاری سروده که حاکی از خراباتیگری است.

👇
با این وصف نمی‌دانم این بی‌انصافان از روی چه مأخذ و مدرکی پیمانیان را بعدم اطلاع و استحضار از عرفان متهم می‌کنند در صورتی که پیمانیان نه تنها از صوفیگری بلکه از تمام کیشها بهتر از دیگران آگاهی دارند و معایب و زیان آن را تشخیص داده و بیهوده بودن آنها را درک کرده و بدین‌جهت دست از آنها کشیده و براه خردپذیر پیمان گرویده‌اند.

در پایان از آقای کسروی خواهش دارم چون صوفیان برای نگهداری و توسعه‌ی دستگاه خود اخیراً کتابهایی بچاپ رسانیده‌اند مبنی بر اینکه صوفیان در زمان صفویه رشیدانه بجنگ برخاسته و از کشور دفاع کرده و در قلع و قمع دشمنان میهن فداکاری نموده‌اند چون من از چنین چیزی آگاهی ندارم شما پاسخ آن را داده و از دغکاری ‌این قبیل مردمان که می‌خواهند نان را بنرخ روز بخورند جلوگیری نمایید.

محمدباقر رحیمی

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 4

🖌 کوشاد تلگرام

🔶 نتیجه‌هایی که تا اینجا توان گرفت


از نوشتاری که در سه روز گذشته آوردیم ، این دانستیم که در جهان براستی حقایقی هست ـ به همانسان که خورشید هست آنها هم هستند و پنداری (خیالی) نیستند. اگر در جهان حقایقی نبود ، دلیل استواری هم برای آنها پیدا نمی‌شد. در حالی که دلیلهای استواری برای آنها هست و چون خردها آنها را شنوند داوری کرده براستیِ آنها گواهی دهند.

همچنین دریافتیم که افزار شناخت حقایق ، خرد است.

مثلاً در نوشتار بالا در برابر یک رشته اندیشه‌های کج و ناراست (تأثیر ستارگان ، بخت و شگون ، نذر و سرنوشت ، دعا و جادو و افسون بر زندگی) که در مغزها خوابیده ، این حقیقت که «هر کس جز نتیجه‌ی کوشش خود را نمی‌برد و نتواند برد» بمیان آمد و دلیل به راستی آن از پیشامدها آورده شد. نتیجه آنکه با داوری خرد این دانسته می‌شود که ستارگان و بخت و شگون و مانندهای آن تأثیری بر زندگیها ندارند و آنچه مؤثر است کوششهای خود ماست. همین خود یک حقیقتی از حقایق زندگیست.

یک مردمی که در آرزوی پیشرفت و بهتریند ، باید اینگونه حقایق را بنیاد زندگی خود گیرند و از هرچه جز آنست دوری کنند. جدایی نیک از بد نیز از شناخت حقایق بدست می‌آید. از روی حقایق است که پیروی به آنها را نیک و ایستادگی در برابر آن را بد می‌شماریم.

این نیز روشن گردید که خردها همه حقایق را یکسان درمی‌یابند ولی همه در برابر آنها رفتار یکسانی ندارند : یک دسته همانکه حقایق را می‌شنوند همچون تشنه‌ای که درپی آب باشد خشنود می‌گردند زیرا اینان خردهاشان نیرومند و رفتارشان زیر فرمان اوست. در سوی دیگر ، یک دسته نیز خردهاشان ناتوانست که رشته‌ی رفتار و گفتارشان در دست رشک و کینه و هوس و خودنمایی است و اینست با آنکه ناگزیر در دل حقایق را می‌پذیرند ولی به پیروی از رشک و کینه و هوس و اینگونه ناستودگیها آن را به آشکار نمی‌آورند.

امروز بیشتر کارهای ما از کشت و کار ، مبارزه با بیماریها ، حکومت برپا گردانیدن ، شهربانی و شهرداری تشکیل دادن ، به مدرسه و دانشگاه رفتن ، رخت پوشیدن ، بلکه خوردن و خوابیدن هر کدام از روی حقایقی است. همچنین بد دانستن کلاهبرداری ، دزدی و راهزنی ، نیک دانستن راستگویی و مهربانی و مانند آنها ، سرچشمه‌ی هر کدام از یک حقیقتی بوده است.

اگر مردمی زندگی بر پایه‌ی حقایق نکنند و هر دسته‌ای از ایشان اندیشه و آرمان دیگری را در مغزهای خود بپرورند ، ناچار پراکنده و پریشان بوده میانشان چنددستگی افتاده با یکدیگر همدست نتوانند بود و زود باشد که زیردست و لگدمال و گرفتار بدبختیها گردند. ولی اگر همه از روی حقایق زندگی کنند میانشان یگانگی (اتحاد) و همدستی پدید خواهد آمد و توده‌ی نیرومندی خواهند بود. نیرومندی واقعی همینست و از این راهست که می‌توانند آزادی خود را نگاه داشته با سرفرازی زندگی بسر برند. پس یک توده را راهی جز این نیست که همه دارای یک راه و آرمان باشند.

اینها نتیجه‌های نوشتاری بود که در سه بخش آوردیم. می‌خواهیم از اینها در گفتگویی که از یک کلیپ برخاست بهره جوییم و به یک داوری درستی برسیم. به این کار در روزهای آینده خواهیم پرداخت.

———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 31ـ یکی از گمراهیها صوفیگریست (دو از دو)


پرچم : درباره‌ی صوفیگری به یک رشته گفتارهایی خواهیم برخاست. اما پرسشی که آقای رحیمی درباره‌ی جنگجویی صوفیان در زمان صفویان نموده‌اند باید دانست که شیخ‌صفی اردبیلی از خردمندان صوفیه بوده و اینست اصلاحاتی در سلسله‌ی خود پدید آورده.

صوفیان پی کاری رفتن را بد دانسته مفتخواری و بیکاری را شرط تصوف می‌شماردند و گدایی یک گونه ریاضتی در نزد ایشان بوده شیخ‌صفی آن را برداشت و پیروان او بیشترشان از پیشه‌وران و برزگران بودند. صوفیان زن نمی‌گرفتند و آن را بد می‌شماردند. این پیروانش را بزن گرفتن واداشت. باید گفت صوفیان این شیخ ، جداییهایی با صوفیان دیگر داشتند. سپس در زمان جانشینان او که بر شماره‌ی پیروان بسیار افزوده چند ایل بزرگ از ایلهای ترک خود را بآن خاندان بستند اینها از صوفیگری تنها نامش را داشتند وگرنه ریاضت نمی‌کشیدند ، ذکر خفی یا جلی نمی‌گفتند ، به چله نمی‌نشستند ، از باورهای صوفیگری از وحدت وجود و مانند آن بکلی ناآگاه بودند. راستی‌را باید گفت اینها بستگان خاندان صفوی بودند نه صوفی ، آن جنگها که می‌گویند در زمان پادشاهان صفوی در راه ایران کرده شده این ایلهای ترک کرده‌اند نه صوفیان.

ما از باورها و حال صوفیان نیک آگاهیم و می‌دانیم که یک صوفی آن همتی که بکوشد و نانی برای شکم خود پیدا کند ندارد چه رسد بجنگ و جانبازی. از سوی دیگر ما می‌دانیم که صوفیان باین جهان با دیده‌ی تحقیر می‌نگرند. در نظر آنها این جهان درخور سر فروآوردن نیست چه رسد بآنکه در راهش از جان درگذرند.

صوفیان در زمان مغول بفراوانی بودند و شما یکی را پیدا نخواهید کرد که بجنگ یا کوشش پرداخته باشد. یکی از مشایخ معروف آن زمان ابوبکر رازی بوده که بگفته‌ی خودش چون آمدن مغولان را شنیده شبانه با چند تن درویش گریخته و زنان و فرزندان خود را بدشمن بازگزارده که می‌گوید خبر رسید که همه را از تیغ گذرانیده‌اند.

اما کسانی که می‌گویند ما معنی صوفیگری را نمی‌دانیم بهتر است ایشان معنی آن را بما بفهمانند ما آنچه می‌دانستیم نوشته‌ایم. آنان اگر جز اینها می‌دانند بنویسند. ما بسیار می‌خواهیم که پیروان صوفیگری و دیگر دسته‌بندیها بگفته‌های ما پاسخ دهند و با دلیل ایرادهای ما را رد کنند. ما خود این را می‌خواهیم و چشم براهیم.

(پرچم روزانه شماره‌ی 188)

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 5

🖌 کوشاد تلگرام

🔶 جُستار اعتماد ـ 1


تا اینجا سخن از حقایق رانده شد. جُستار دیگری که به آن باید پرداخت جستار اعتماد است. در این باره می‌توان به اندازه‌ی یک کتاب چیز نوشت. (1)

از این آغاز کنیم که اعتماد چیست؟! چگونه بدست می‌آید؟! در چه زمینه‌هایی نمایان می‌شود؟! به کی و چی اعتماد پیدا می‌کنیم؟!..

هستند کسانی که به جستار «اعتماد» پروای (توجه) لازم نکرده‌اند در حالی که جستار ارجداریست. اعتماد در بسیاری از زمینه‌های زندگی پدیدار می‌گردد و بنیاد همبستگیهای زندگانی است. برای مثال مردم به این اعتماد دارند که اسکناسی که می‌گیرند یا رقمی که در کارت بانکیشان می‌نشیند معتبر است و با آن می‌توانند از کالا و خدمات دیگران برخوردار شوند. در داد و ستدها ، فروشنده اعتماد دارد که خریدار کالا را گرفته نخواهد گریخت ، خریدار هم که پول یا کارت بانکیش را به فروشنده می‌دهد اعتماد دارد که او بیش از بهای کالا از آن نخواهد برداشت.

در یک زناشویی سالم ، زن و شوهرها در کارها و گفتگوها به یکدیگر اعتماد دارند. شاگرد به آموزگار این اعتماد را دارد که آموزشهایش راست است. ما به کتابهای درسیِ دانشی همچون ریاضی و فیزیک و شیمی اعتماد داریم که ناراست به ما نمی‌آموزند. گذشته از آنکه آموزشهای آنها در عمل راستی‌آزمایی شده ، هر گاه خود ما به یکی از آنها اعتماد نداشته به آزمایش برخیزیم راستیِ آنها را خواهیم دید.

اعتمادِ بجا گوهریست که دوستیهای ماندگار ، شراکتها و زناشوییها بر پایه‌ی آن بنیاد یافته و می‌یابد. همبستگیهای نزدیک میان همسایگان ، همشهریان و دیگر مردمان بر پایه‌ی آن بنیاد می‌یابد. مردمی که آسوده‌دلانه در رستورانها غذا می‌خورند اعتمادشان به بازرسان بهداشت محیط است. رانندگانی که با خودروی خود به راههای ناآشنای بیرون شهر درمی‌آیند جز در سایه‌ی اعتماد به راهداری و تابلوها و امن بودن راهها از راهزنان نیست. از اینگونه مثالها بسیار توان شمارد.

اگر این همبستگیها و آسوده‌دلیها را به ساختمانی ماننده دانیم ، اعتماد شالوده‌ی آن ساختمانست. اگر اعتماد نباشد این همبستگیها و آسوده‌دلیها استوار نخواهد ماند. مثلاً اگر در یک خانواده اعتماد میان اعضای آن نباشد ، خانه جز یک سقفی نیست که زیر آن زندگی بسر می‌برند.

باید دانست که ارزش هر چیزی هنگامی بهتر دانسته می‌گردد که از دسترس دور باشد. مثلاً همه شنیده‌ایم تندرستی چیز ارزشمندیست. ولی چون بیمار شویم و از تندرستی دور افتیم ، آن زمانست که ارج آن را نیک فهمیم. اعتماد نیز تا هست چندان بچشم نمی‌آید و ارجش دانسته نمی‌شود ولی چون نباشد یا کم باشد ، آنگاهست که گرانمایگیش نیک فهمیده می‌گردد. پس چه نیک گفته‌اند که اعتماد همچون هواست که تا هست بودنش را درنمی‌یابیم و چون نبود و نفس کشیدن به سختی افتاد ارج آن را درمی‌یابیم.

فراهم آمدن اعتماد به زمانی دراز و کوششهای بسیار نیازمندست. ولی از دست رفتنش آسان و در زمانی کوتاه انجام می‌گیرد.

اعتماد همچنین در ارزیابی متنها ، گفته‌ها و اخبار ، خود را نمایان می‌سازد. به کدام نوشته ، سخن و خبر باید اعتماد کرد ، به کدامیک نباید؟

یکی از جاهایی که جستار اعتماد نمایان می‌گردد آنجاست که ما خود ، آگاهی یکسره‌ای (مستقیم) نداریم. در چنین جاهایی چه می‌کنیم؟!..

بیماران نه به افراد عادی بلکه به پزشکان اعتماد می‌کنند. مدیران به مشاورانشان اعتماد می‌کنند. کسانی که آگاهی به یک دانشی ندارند به آگاهان آن دانش اعتماد می‌کنند.

به آنها بعنوان منبع یا مرجع ، اعتماد یافته‌ایم و از آنها سخن‌شنوی داریم. از پزشک درباره‌ درمان بیماریمان سخنشنوی داریم. به کتابهای دانشی اعتماد می‌کنیم زیرا نه تنها چیزی بضد آنها نشنیده‌ایم ، بوارونه بیش از همه تأیید شنیده‌ایم. به سازمانهای مرجع و معتبر دولتی همچون بهداشت ، راه ، هواشناسی ، آتش‌نشانی و مانندهای آن اعتماد می‌کنیم.

اعتماد را بیشتر «نسبی» دانسته و بکار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم : «به پاسخهای فلان مشاور (یا کتاب یا خبرگزاری) تنها 60 درصد اعتماد دارم». نتیجه آنکه نه اعتماد صد درصد به سخنی یا نوشته‌ای درست است و نه بی‌اعتمادی صرف.

اعتماد را گذشته از درصد باید «موقتی» هم بدیده گرفت. چون شیوه‌ی زندگی پیاپی دیگر می‌گردد ، آدمیان هم همیشه به یک سان نیستند ، اعتماد به آنها نیز نمی‌تواند همیشگی باشد. اگر نیک بیندیشیم ، کلاهبرداری یکسره بر اعتمادِ نابجا بنیاد می‌یابد. یک کلاهبردار نخست می‌کوشد اعتماد کسانی را بخود بکشد. کلاهبرداری زمانی آغاز می‌شود که به ادعاهای کلاهبردار اعتماد بیجا کنند.

👇
همین پزشکی مدرن که ما بسیار بیشتر از دستورهای حکیم‌باشیها به آن اعتماد داریم و دهها بار زیانهای سیگار و کُشندگی آن را برایمان برشمارده‌اند و امروز دیگر بر همه آشکار گردیده ، در دهه‌ی 1950 سیگار را برای آرامش اعصاب سودمند می‌شمارد. پس دیده می‌شود که اعتماد نه تنها نسبی بلکه موقت هم هست.

چون سودهای اعتماد را دانستیم زیانهای بی‌اعتمادیِ بی‌اندازه روشنتر می‌گردد.


🔹 پانوشت :

(1) : اعتماد یکی از ستونهای اصلی «سرمایه‌ی اجتماعی» است و ما در نوشتارهامان از جمله دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» به این جستار درآمده نشان داده‌ایم که چگونه سرمایه‌ی اجتماعی یکی از عوامل اتحاد و در نتیجه نیرومندی یک توده می‌باشد. در چنان جستاری ارزشِ بیمانند اعتماد میان مردم و نیز میان مردم و حکومت نیک آشکار می‌گردد.

———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 32ـ خود نمی‌کوشند و بکوشش دیگران نیز رشک می‌برند (یک از دو)


در ایران کسان بسیاری هستند که هیچ کوششی در راه توده و کشور نمی‌کنند و از علاقه‌مندی بکشور و توده تنها بآن بس می‌کنند که در این مجلس و آن مجلس گله کنند ، و از حال مردم بد گویند و از کمی خواروبار و گرانی نرخها و نزدیک شدن جنگ و مانند اینها سخن رانده تأسف نمایند و بهمین کار اکتفا کنند. دسته‌ی انبوهی از مردم این حال را دارند و با این غفلت و نادانی روزگار بسر می‌دهند ، و این نمی‌دانند که وظایفی در گردن دارند و یک مردی چنانکه باید مقید بخاندان خود باشد و آسایش زن و فرزندان خود را فراهم گرداند باید مقید بکشور و توده‌ی خود نیز باشد و آزادی و آبادی کشور و آسایش و خرسندی توده را آرزوی خود شناخته در راه آن کوششهایی کند. بخصوص هنگامی که روزهای سختی برای کشور پیش می‌آید ، و بخصوص هنگامی که یک دسته‌ای بکوششهایی پرداخته‌اند که باید با آنان همدستی نماید. این نمی‌دانند که یک چنین واجبی نیز بگردن ایشانست که اگر انجام ندهند در اینجهان پست و بدنام و در آنجهان نزد خدای بزرگ شرمنده و گرفتار خواهند بود.

آری دسته‌ی انبوهی از مردم گرفتار این غفلت و نادانی هستند و بسیار شگفت است که گمان هیچ تقصیری بخود نمی‌برند و با یک پیشانی باز با آدم روبرو می‌شوند. بلکه در دلهای خود ما را که بچنین کوششی برخاسته‌ایم مورد نکوهش می‌سازند. این یک نمونه‌ی دیگریست که اینان معنی زندگی را نمی‌دانند و در چهل سالگی و پنجاه سالگی فهم و مایه‌ی کودکان را دارند ، بلکه اگر پرده‌پوشی ننماییم اینان ارزش آدمیگری را از دست داده خود را همپایه‌ی چهارپایان گردانیده‌اند. این شیوه‌ی زندگانی چهارپایانست که سر پایین انداخته می‌خورند و می‌نوشند و می‌خوابند و کام می‌گزارند و در اندیشه‌ی هیچی نبوده سرنوشت خود را حواله بحوادث می‌نمایند.

جای بسیار افسوسست که چنین انحطاطی رخ داده ، و افسوس‌آورتر از این آنست که کسانی باین اندازه هم بس نکرده نه تنها خود بکوششی نمی‌پردازند و بکوششهای ما همراهی نمی‌نمایند باین تلاشهای ما نیز رشک می‌برند و کینه‌ی ما را در دل جا می‌دهند ، و برخی از آنان از آزار و کارشکنی هم بازنمی‌ایستند و هر کجا کسی را از همراهان ما پیدا کردند خنجر زبان را تیز کرده همچون کژدم که از نیش زدن لذت می‌برد زخمهای پیاپی می‌زنند. گاهی نیز سالوسانه بنزد من می‌آیند و بنام دلسوزی زبان بشماتت باز می‌کنند و با این رفتار پست دلهای خود را از رشک و کینه تهی می‌گردانند.

چند روز پیش یکی بنزد من آمده می‌گوید : «بسیار لاغر شده‌اید» می‌گویم : من از نخست لاغر بودم و این چند روزه هم بیخوابیها لاغرترم گردانیده. می‌گوید : «نه! ... اصلاً شما زحمت بیهوده می‌کشید. این مردم که نخواهند شد ..» از این جمله مقصودش را دریافتم و جلوش را گرفته گفتم : شما با مردم چه کار دارید؟!.. از خودتان گفتگو کنید .. خودتان آیا می‌شوید یا نه؟!.. ما راه اصلاح را آن می‌دانیم که هر کسی نخست بخود پردازد. آیا تو خودت می‌خواهی نیک شوی یا نه؟! ما اکنون در مرحله‌ی پیراستن اندیشه‌ها می‌باشیم و می‌خواهیم نخست باین پراکندگیها چاره کنیم و اینست یک رشته حقایقی را با دلیلهای روشن انتشار می‌دهیم که در دلها جای گیرد و جانشین آن پندارهای پوچ و پراکنده گردد ـ بگو ببینم تو خودت این حقایق را پذیرفته‌ای یا نه؟!.. از خودت گفتگو کن ... از آنسوی تو از کجا می‌گویی این مردم نمی‌شوند؟!.. چه دلیلی باین گفته‌ی خود داری؟!.. تاکنون که آزمود که دید نشد؟!.. از هزار سال باین طرف در ایران کدام دسته‌ای برای اصلاح برخاسته‌اند؟!.. کدام کوششهایی در این باره بکار برده‌اند؟!..

👇
نگزاشت سخن من بپایان رسد و گفت : «خود شما نُه سالست می‌کوشید ، چه نتیجه برده‌اید؟!..» گفتم : چه نتیجه‌ای می‌خواستی ببریم؟!.. شما نتیجه را معنی کنید. ما نُه سالست می‌کوشیم و از کوششهای خود هم نتیجه برداشته‌ایم. ما با سوزن کوه می‌کنیم. ما درمیان چهارده کیش و چند مسلک و چند بدآموزی ایستاده می‌گوییم : باید همه‌ی اینها از دلها بیرون رود و حقایق جای آنها را گیرد و تاکنون آن توانسته‌ایم که آواز خود را بگوش ده‌ها هزار و صدها هزار کسان برسانیم و هزارها کسان را با خود همراه گردانیم. آیا این نتیجه نیست؟!.. اینکه چنین کوششی در برابر صدها فشار و کارشکنی و دشمنی پایداری نموده و از میان نرفته خود یک فیروزی بزرگی می‌باشد. شما اگر یک مرد بافهمی هستید و غرضی در دل ندارید ، ببینید دیگران در راه پیشرفت مقاصد خود (مقاصدی که در برابر اندیشه‌های ما بسیار بی‌ارزش است) چه تلاشها بکار می‌برند و چه جانفشانیها می‌نمایند. بیست و سی سال می‌کوشند و ملیونها جوان را بکشتن می‌دهند و باز نومید نمی‌گردند. شما می‌گویید ما چون در نُه سال بهمه‌ی مقاصد خود دست نیافته‌ایم این را دلیل نافیروزی شماریم و با شما هم‌آواز گردیده بگوییم : «این مردم نمی‌شوند!». ولی این یک چشمداشت بسیار بیخردانه‌ایست که از ما می‌کنید. بخصوص که ما نیک می‌دانیم این سخنان از دلهای پاک برنمی‌خیزد و آنچه شما و دیگران را باین گفته و مانندش وامی‌دارد جز رشک پلید و خودخواهی و نادانی نیست. اینها را گفته با تحقیر از پیش خود دورش راندم.

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 6

🖌 کوشاد تلگرام

🔶 جُستار اعتماد ـ 2


صدها تَن در مجلات ، کتابها و سخنرانیها درباره‌ی خورد و خواب و شیوه‌ی زندگی از جمله ورزش پندها می‌دهند ولی آیا به همه‌ی آنها می‌توان اعتماد کرد؟! آیا سراغ ندارید کسانی را که از پیروی به دستورهای این ناآگاهانِ آگاه‌نما به تن و روان خود آسیب زده‌اند؟!

اینها که از اعتماد گفتیم هنوز بخش ناگفته‌ی بس ارجمندی دارد که باید به آن نیز پرداخت. چگونگی آنکه ، اعتماد در یک توده و اجتماع حکم چسب میان مردمان را دارد که آنها را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه می‌دارد که این خود از لازمه‌های نیرومندی یک توده است. وارونه‌ی آن نیز بی‌اعتمادی در یک اجتماع است که همچون خوره تار و پود توده را رفته‌رفته خورده می‌پوساند.

امروز که فضای مجازی پر شده از پندهای ناآگاهانه و دستورهای آسیب‌آور ، مردم بستوه آمده نمی‌دانند با این سیل پندها و اخبار و سخنان که راست و ناراست به هم آمیخته چه کنند. اعتمادِ صد درصد به فضای مجازی از روز نخست درست نبود. اکنون بیش از گذشته اعتماد به آن کاسته شده.

در آغاز پدیداری اینترنت ، بسیاری از مردم شادمانیها می‌کردند که در سایه‌ی آن دسترس به آگاهیها بسیار آسانتر از گذشته شده. در حالی که هرچه آشناتر شدیم دانستیم این نه راست است. چنین انگارید که دهها سال پیش یکی که در سمنان می‌نشسته اگر آگاهی‌ای که می‌خواسته از کتابخانه‌دارهای شخصی آنجا نمی‌یافته ناچار بوده برای جستجو به کتابخانه‌ی آستان در مشهد برود یا به تهران به کتابخانه‌های مجلس ، ملی یا دانشگاه تهران سر بزند. ولی امروز همان سمنانی می‌تواند با اینترنت از همان شهر بیشتر کتابخانه‌های نه تنها ایران بلکه جهان را جستجو کند.

در گذشته صد یک مردم کسان آگاهی بودند که چیز می‌نوشتند و چون به حقیقت پایبندی بیشتر داشتند کمتر ناراست را با راست می‌آمیختند. ولی امروز صد بلکه هزار برابر آن گفته‌ها ، نوشته‌ها ، پیکره‌ها (عکس) و فیلمها را می‌توانند از اینترنت بدست آورند که یک علتش آنست که امروز هر کسی با اندک سواد و آگاهی دسترس به اینترنت دارد و می‌تواند از هر جای معتبر یا نامعتبری سخنی یا پند و دستوری را ـ راست یا ناراست ـ برداشته در اینترنت و پیامرسانها بپراکند. روشنتر بگوییم : راستیها در میان خروارها سخن ناراست و بدآموزی مدفون شده است.

پس ما امروز می‌باید در میان انبوه آگاهیها هوش بگماریم و کوششها کرده عمر خویش تباه کنیم تا راست را از ناراستها بازشناسیم. گذشته از آنکه بدآموزیها و غلط‌آموزیها نیز چندین برابر گذشته‌ها شده. این گرفتاری بزرگی است که همه کس از آن نالان است. جای پرسش است ریشه‌ی این گرفتاری در کجاست؟!.. چاره در چیست؟!..

ما گرفتاری را نخست در بی‌پروایی به حقایق می‌دانیم. بسیاری از مردمان میان گمان و حقیقت جز اندک جدایی نمی‌گزارند. برای آزمایش ، شما در انجمنی بپرسید : «آیا مصریان در زندگی پیشترند یا پاکستانیها؟». می‌بینید کسانی هیچ جستجو نکرده ، آگاهی از آن دو توده بدست نیاورده به اظهار نظر و گمان برمی‌خیزند. بدتر آنکه کمتر کسی هم می‌پرسد : «اینها را از کجا می‌گویی؟!». در یک زمینه‌ای ناآگاهانه به سخن درآمدن یکی از رایجترین گرفتاریها در این کشورست.

پس شگفت نیست که سخنان مردم بیش از همه از روی گمان و کمتر از روی جستجو و پژوهش باشد. راستی را در میان ما ایرانیان حقیقت ارج خود را ندارد. اگر ما مردمِ حقیقتجویی بودیم گرفتاریهامان این اندازه نبود. بسیارند کسانی که بی‌آنکه به نتیجه‌ی سخنان خود بیندیشند زبان به گفتن می‌گشایند.

«یک مرد خردمندی که معنی آدمیگری را می‌داند و دربند نیک و بد می‌باشد سخن برای او مایه لازم دارد. باین معنی که تا دلیلی درمیان نباشد و اطمینان پیدا نکند تنها از روی گمان زبان بگفتن نگشاید ...». (پرچم روزانه شماره‌ی 172)


در اینجا چیزهایی بیاد می‌آید که جا دارد از جستار خود چندی کناره گیریم و به آنها بپردازیم. به دو بازگویی زیر بس می‌کنیم :
«... دیدم بدآموزیهای مادّیگری چنان تكانشان داده و گستاخشان گردانیده كه باید فرسنگها از آنان گریخت. ... دیگری كه او نیز استاد است به هر كار زشت و پستی می‌پرداخت. چون با كسانی كشاكشهای حزبی می‌داشت ، روزی دیدم دروغهایی بآنان می‌بست و چنین می‌گفت : «در مبارزه آدم باید از هیچ كاری بازنایستد! اساس زندگانی مبارزه است!»». (در پیرامون روان ، ص 9)


غرق شدن شادروان صمد بهرنگی در رود ارس را می‌دانید. در آن سالها هم یک دسته بودند که کمترین ارجی برای حقیقت نمی‌شناختند و بی‌آنکه به تأثیر دروغ در میان توده‌ پروا کنند گفتند : بهرنگی را ساواک کشت. انبوه مردم هم که نه جستجوگر و بینشور بلکه دهان‌بین و فریبخوار بودند همان را باور کردند. یکی از آن دروغسازان که افسوسمندانه از برجستگان توده بشمار می‌آمد و خود رمان هم می‌نوشت ، چنین گفته بود :

👇
«اما در باب صمد در این تردیدی نیست که غرق شده ، اما چون همه دلمان می‌خواهد که قصه بسازیم ، خب ، ساختیم دیگر»!


این خود مهارتی است که بتوان راست را از ناراست بازشناخت. عواملی در این مهارت دخالت دارد که از مهمترین آنها بینش و آگاهیهای عمومی است. کسانی زودتر فریب می‌خورند که آگاهیهاشان کمتر باشد.

امروز به این مهارت «بینش رسانه‌ای» می‌گویند. ما چون نمی‌خواهیم از سخن خود دور افتیم در اینجا به آن نمی‌پردازیم. همین اندازه بگوییم که این پرسشها به بازشناختن راستی از ناراستی بما یاری می‌کند :

1ـ کی این را گفته؟ (بدست آوردن اندازه‌ی دانش گوینده در آن زمینه و خوشنامی او)
2ـ‏ چه مدرکی نشان داده؟
‏3ـ خواستش از انتشار این سخنان چه بوده؟

———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 32ـ خود نمی‌کوشند و بکوشش دیگران نیز رشک می‌برند (دو از دو)


کسانی از آنان از مجادله لذت می‌برند و پافشاری دارند که بر سر هر گفتگویی بحث و جدل پیش آورند. تاکنون بارها گفته‌ایم ، خدا بآدمی خرد داده تا هر سخنی که شنید بداوری آن سپارد و اگر براست یافت بیدرنگ بپذیرد ، بارها گفته‌ایم : این پراکندگی اندیشه‌ها که شما گرفتارش هستید چاره‌ای جز این ندارد که حقایقی بیرون آید و این پندارهای پراکنده از میان رود و شما اگر رستگاری می‌خواهید باید از پذیرفتن حقایق سر بازنزنید ، بارها گفته‌ایم مجادله و پیکار هیچ نتیجه‌ای ندارد و جز نشان نادانی یک کسی نتواند بود ـ با این حال گروهی بجای آنکه سخنان ما را نیک بیندیشند و داوری کنند و اگر پرسشی پیدا کردند بنویسند و اگر ایرادی یافتند بپرسند تنها درپی آنند که یکی را از یاران ما بدست آورند و بمجادله و هیاهو پردازند و بلکه گفتگو را بزباندرازیها و عیب‌جوییهای شخصی بکشانند.

یکی از یاران می‌گوید : بمجلسی رفتم دیدم گفتگو از نوشته‌های شماست و بدگوییهایی می‌کنند. این یکی خاموش نگردیده آن دیگری بسخن می‌پردازد. من خود را ناآشنا نموده گفتم مطلب بر سر چیست؟.. این بدگویی به چه عنوانست؟.. گفتند او می‌گوید : شاعر نباشد ، صوفی نباشد ، فلسفه نباشد ، مذهب نباشد. گفتم : بهمین عبارتها نوشته است؟!.. یکی از ایشان که زباندارتر بود گفت : بهمین عبارتها ننوشته مطالب مفصلی نوشته که نتیجه‌اش این عبارتها می‌شود. گفتم خواهش می‌کنم یکی از نوشته‌های او را بمن نشان دهید. نخست گوش نمی‌دادند ولی چون ایستادگی نمودم رفتند و یک جلد کتاب «راه رستگاری» آوردند. من آن را گرفتم و قدری ورق زدم و گفتم : راست می‌گویید. این با صوفیگری و فلسفه و شعرای خراباتی و بسیار چیزهای دیگر مخالف است. ولی من می‌بینم برای هر مطلبی دلیلها می‌آورد پس بهتر است از این دلیلها گفتگو کنید که آیا راست است یا نه؟.. این را گفته آغاز کردم گفتار پانزدهم را که درباره‌ی صوفیگری است خواندن ، و چون چند جمله‌ای می‌خواندم می‌گفتم خوب باین چه باید گفت؟!.. اینکه دلیل می‌آورد؟.. بدینسان یک صفحه بیشتر را خواندم و بسیاری از حاضران نرم گردیدند و بخاموشی گراییدند. ولی یک تن بهیاهو برخاسته چنین گفت : این دلیلها برای خود او خوبست ما مجبور نیستیم که دلیلهای او را بپذیریم. گفتم عجب سخنی می‌شنوم. چطور مجبور نیستید دلیلها را بپذیرید؟!. مگر دلیل هندوانه یا خربزه‌ی دکان بقالست که شما مختار باشید بخرید یا نخرید؟!.. آن مردمی که خود را در پذیرفتن و نپذیرفتن دلیل آزاد شمارند و در برابر حقایق بهیاهوی پردازند سرنوشتشان همین باشد که درمیان بیست‌ملیون ، ده تن با یک اندیشه و باور پیدا نشود و در سختترین روزی نیز همدستی نتوانند ، و اینست همیشه در برابر حوادث شکست خورند و لگدمال دیگران گردند. دیدم با این سخن نیز رام نشد و این بار عنوانهای دیگری پیش آورد و اینبود رشته‌ی سخن را بریدیم و از مجلس برخاستم.

این نمونه‌ای از نادانیهای ایشانست. ببینید برای خودخواهی و کینه‌ورزی تا چه ‌اندازه از فهم و خرد دور می‌افتند : «ما مجبور نیستیم دلیلهای او را بپذیریم» بیهوده نیست که یک توده بدینسان خوار و بی‌ارج گردیده. بیهوده نیست که همچون حشرات لگدمال و نابود می‌گردد. این سزای آن پستیها و نادانیهاییست که ما یک نمونه‌اش را شرح می‌دهیم.

من بارها یادآوری کرده‌ام و بار دیگر یادآوری می‌کنم که با اینگونه کسان بگفتگو نباید پرداخت. همینکه کسی را دیدیم درپی فهمیدن حقایق نیست و گوش بدلیل نمی‌دهد باید بیکبار ازو چشم پوشید و رشته‌ی گفتگو را برید. یکی از چیزهایی که در آیین ما نارواست چَخِش (مجادله) می‌باشد که باید سخت پرهیز داشت بخصوص با نادانانی که ببدگوییها و عیبجویی‌های شخصی می‌پردازند. این نادانان پستتر از آنند که ما با ایشان سخنی رانیم. آری ما باید بنشر حقایق کوشیم و این را یک وظیفه‌ی خدایی شناسیم. ولی این وظیفه در جاییست که کسی را شایسته‌ی حقایق یابیم ، و اینگونه کسان کم نیستند. اگر تیره‌درونان دلیل‌ناپذیر فراوانند پاکدرونان راستی‌پژوه نیز کم نمی‌باشند. اینست باید از آن تیره‌درونان درگذریم و باین راستی‌پژوهان پردازیم.

(پرچم روزانه شماره‌های 191 و 192)

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸