🔶 «1ـ مهدیگری و تاریخچهی آن» از کتاب «بهائیگری»
🖌 احمد کسروی
1️⃣ از 2️⃣
باید دانست مهدیگری یا «باور داشتن بآنکه کسی در آینده با نیروی بیرون از آیین (خارقالعاده) پیدا خواهد شد و جهان را به نیکی خواهد آورد» از باستانزمان میان ایرانیان و جهودان میبوده.
ایرانیان که به اهریمن باور داشته و کارهای بد جهان را ازو میدانستند ، چنین میپنداشتند که روزی خواهد آمد و کسی از نژاد زردشت بنام «سااوُشیانت» پیدا خواهد شد ، و او اهریمن را کشته جهان را از همهی بدیها خواهد پیراست. اما جهودان چون آزادی کشور خود را از دست داده ، بزیر یوغ پادشاهان آسوری و كلدانی افتاده بودند ، یکی از پیغمبرانشان برای آنان چنین نوید[=وعده] داد که خدا مسیحی (پادشاهی) از میان جهود خواهد برانگیخت که بیگانگان را دور رانَد و جهود را از خواری و زبونی برهانَد.
این پندارها درمیان ایرانیان و جهودان میبوده و هرچه زمان میگذشته در دلها ریشه بیشتر میدوانیده و در اندیشهها به ارج و بزرگی میافزوده و دلبستگی مردم بآن بیشتر میشده تا آنجا که یک آرمانی برای ایرانیان و جهودان گردیده بوده.
اکنون سخن در آنست که این باور (یا بهتر گویم : این پندار) کی و چگونه و از کجا بمیان مسلمانان راه یافته است. زیرا بیگمانست که در زمان بنیادگزار اسلام ، چنین سخنی درمیان نمیبوده و نمیبایست بود. از آنسوی دیده میشود که هنوز صدهی یکم اسلام بپایان نرسیده این پندار درمیان مسلمانان شناخته میبوده. چه ما میبینیم که محمد بن حَنَفیه (پسر امام علیبنابیطالب) که پس از مرگ یزید بن معاویه در مدینه بخلافت برخاست ، پیروانش که کَیسانی خوانده شدندی او را مهدی نامیدهاند ، و چون مرده مرگ او را باور نداشته چنین گفتهاند : زنده است و در کوه رَضْوا (در نزدیکی مدینه) میباشد و خود بیرون خواهد آمد و جنگها خواهد کرد. سید اسماعیل حِمَیری که یکی از شاعران بنام عرب و خود از کَیسانیان میبوده شعرها دربارهی محمدِ حَنَفیه داشته. از جمله چنین گفته :
الا ان الائمة من قریش ولاة الحق اربعة سواء
علی و الثلاثة من بنیه هم الاسباط لیس بهم خفاء
فسبط سبط ایمان و بر و سبط غیبته کربلاء
و سبط لایذوق الموت حتی یقود الجیش یقدمه اللواء
یغیب لایری فیهم زمانا برضوی عنده عسل و ماء (1)
چنانکه دارمِستِتِر شرقشناس فرانسهای (2) نیز نوشته چنین پیداست که این پندار را بمیان مسلمانان ، ایرانیان انداختهاند. زیرا محمدِ حَنَفیه که نخست کسیست که مهدی خوانده شده پیروان او (یا کَیسانیان) بیشترشان ایرانیان میبودند. مختار در کوفه ایرانیان را بسر خود گرد آورد و به پشتیبانی آنان بنیاد فرمانروایی نهاد ، و او که محمدِ حنفیه را بخلافت برداشت غلامش کَیسان نام ، محمد را مهدی خواند و کیش کَیسانی را پدید آورد.
هرچه بوده این پندار که از نیمهی دوم صدهی یکم تاریخ هجری درمیان مسلمانان شناخته گردید در اندکزمانی در دلها جا برای خود باز کرد ، و آنچه رواج این پندار را بیشتر گردانید این بود که در همان زمان کشاکش بسیار سختی در زمینهی خلافت درمیان مسلمانان میرفت و چند خاندان بزرگ در آن راه کوششها بکار میبردند. بنیاُمَیّه با زور و نیرنگ خلافت را برده و علویان و عباسیان (پسران علی داماد پیغمبر و عباس عموی پیغمبر) میکوشیدند که آن را از دست اُمویان درآورند. عباسیان یک تن را میان خود برگزیده و دوراندیشانه از راه زمینهچینی پیش میرفتند. ولی علویان که بیشترشان مردان سادهای میبودند ، گذشته از آنکه همدستی نمینمودند و آرزومندان خلافت درمیان ایشان بیش از یک تن و دو تن میبودند ، بزمینهچینی هم نپرداخته فریب سخنان پیروان خود را میخوردند ، و با شتاب بکار برخاسته زود از میان میرفتند. چنانکه کسان بسیاری از آنان در همان راه کشته شدند.
🔹 پانوشتها :
1ـ کوتاهشدهي معنی آنکه : «امامان از قریش چهار تن میباشند ، علی و سه پسر او : یکی حسن ، دیگری حسین ، دیگری محمد که نخواهد مرد تا لشكرها بکشد. ولی تا هنگامی ناپیداست و در کوه رَضْوا در نزد او آب و انگبین میباشد».
2ـ در پنجاه و چند سال پیش که مهدی یا مُتَمَهدی سودانی در سودان برخاست و با انگلیسیان و مصریان جنگها کرد و نام او به اروپا و دیگر جاها رسید ، دارمِستِتِر شرقشناس جهود نژاد فرانسه در یک نشستی دربارهي مهدیگری گفتاری رانده است که محسن جهانسوز آن را بفارسی ترجمه و خود نیز چیزهایی افزوده و بنام «مهدی» کتابی گردانیده که بچاپ رسیده. ما در این نوشتههای خود از آن کتاب سود جستهایم.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 احمد کسروی
1️⃣ از 2️⃣
باید دانست مهدیگری یا «باور داشتن بآنکه کسی در آینده با نیروی بیرون از آیین (خارقالعاده) پیدا خواهد شد و جهان را به نیکی خواهد آورد» از باستانزمان میان ایرانیان و جهودان میبوده.
ایرانیان که به اهریمن باور داشته و کارهای بد جهان را ازو میدانستند ، چنین میپنداشتند که روزی خواهد آمد و کسی از نژاد زردشت بنام «سااوُشیانت» پیدا خواهد شد ، و او اهریمن را کشته جهان را از همهی بدیها خواهد پیراست. اما جهودان چون آزادی کشور خود را از دست داده ، بزیر یوغ پادشاهان آسوری و كلدانی افتاده بودند ، یکی از پیغمبرانشان برای آنان چنین نوید[=وعده] داد که خدا مسیحی (پادشاهی) از میان جهود خواهد برانگیخت که بیگانگان را دور رانَد و جهود را از خواری و زبونی برهانَد.
این پندارها درمیان ایرانیان و جهودان میبوده و هرچه زمان میگذشته در دلها ریشه بیشتر میدوانیده و در اندیشهها به ارج و بزرگی میافزوده و دلبستگی مردم بآن بیشتر میشده تا آنجا که یک آرمانی برای ایرانیان و جهودان گردیده بوده.
اکنون سخن در آنست که این باور (یا بهتر گویم : این پندار) کی و چگونه و از کجا بمیان مسلمانان راه یافته است. زیرا بیگمانست که در زمان بنیادگزار اسلام ، چنین سخنی درمیان نمیبوده و نمیبایست بود. از آنسوی دیده میشود که هنوز صدهی یکم اسلام بپایان نرسیده این پندار درمیان مسلمانان شناخته میبوده. چه ما میبینیم که محمد بن حَنَفیه (پسر امام علیبنابیطالب) که پس از مرگ یزید بن معاویه در مدینه بخلافت برخاست ، پیروانش که کَیسانی خوانده شدندی او را مهدی نامیدهاند ، و چون مرده مرگ او را باور نداشته چنین گفتهاند : زنده است و در کوه رَضْوا (در نزدیکی مدینه) میباشد و خود بیرون خواهد آمد و جنگها خواهد کرد. سید اسماعیل حِمَیری که یکی از شاعران بنام عرب و خود از کَیسانیان میبوده شعرها دربارهی محمدِ حَنَفیه داشته. از جمله چنین گفته :
الا ان الائمة من قریش ولاة الحق اربعة سواء
علی و الثلاثة من بنیه هم الاسباط لیس بهم خفاء
فسبط سبط ایمان و بر و سبط غیبته کربلاء
و سبط لایذوق الموت حتی یقود الجیش یقدمه اللواء
یغیب لایری فیهم زمانا برضوی عنده عسل و ماء (1)
چنانکه دارمِستِتِر شرقشناس فرانسهای (2) نیز نوشته چنین پیداست که این پندار را بمیان مسلمانان ، ایرانیان انداختهاند. زیرا محمدِ حَنَفیه که نخست کسیست که مهدی خوانده شده پیروان او (یا کَیسانیان) بیشترشان ایرانیان میبودند. مختار در کوفه ایرانیان را بسر خود گرد آورد و به پشتیبانی آنان بنیاد فرمانروایی نهاد ، و او که محمدِ حنفیه را بخلافت برداشت غلامش کَیسان نام ، محمد را مهدی خواند و کیش کَیسانی را پدید آورد.
هرچه بوده این پندار که از نیمهی دوم صدهی یکم تاریخ هجری درمیان مسلمانان شناخته گردید در اندکزمانی در دلها جا برای خود باز کرد ، و آنچه رواج این پندار را بیشتر گردانید این بود که در همان زمان کشاکش بسیار سختی در زمینهی خلافت درمیان مسلمانان میرفت و چند خاندان بزرگ در آن راه کوششها بکار میبردند. بنیاُمَیّه با زور و نیرنگ خلافت را برده و علویان و عباسیان (پسران علی داماد پیغمبر و عباس عموی پیغمبر) میکوشیدند که آن را از دست اُمویان درآورند. عباسیان یک تن را میان خود برگزیده و دوراندیشانه از راه زمینهچینی پیش میرفتند. ولی علویان که بیشترشان مردان سادهای میبودند ، گذشته از آنکه همدستی نمینمودند و آرزومندان خلافت درمیان ایشان بیش از یک تن و دو تن میبودند ، بزمینهچینی هم نپرداخته فریب سخنان پیروان خود را میخوردند ، و با شتاب بکار برخاسته زود از میان میرفتند. چنانکه کسان بسیاری از آنان در همان راه کشته شدند.
🔹 پانوشتها :
1ـ کوتاهشدهي معنی آنکه : «امامان از قریش چهار تن میباشند ، علی و سه پسر او : یکی حسن ، دیگری حسین ، دیگری محمد که نخواهد مرد تا لشكرها بکشد. ولی تا هنگامی ناپیداست و در کوه رَضْوا در نزد او آب و انگبین میباشد».
2ـ در پنجاه و چند سال پیش که مهدی یا مُتَمَهدی سودانی در سودان برخاست و با انگلیسیان و مصریان جنگها کرد و نام او به اروپا و دیگر جاها رسید ، دارمِستِتِر شرقشناس جهود نژاد فرانسه در یک نشستی دربارهي مهدیگری گفتاری رانده است که محسن جهانسوز آن را بفارسی ترجمه و خود نیز چیزهایی افزوده و بنام «مهدی» کتابی گردانیده که بچاپ رسیده. ما در این نوشتههای خود از آن کتاب سود جستهایم.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 بهائیگری
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 «1ـ مهدیگری و تاریخچهی آن» از کتاب «بهائیگری»
🖌 احمد کسروی
2️⃣ از 2️⃣
این داستانها در کتابها (بویژه در «مقاتلالطالبین» ابوالفرج اصفهانی) نوشته شده ، آنچه در اینجا میباید نویسم آنست که این آرزومندان خلافت یکی از افزارهای کار ، مهدیگری را میداشتند. بدینسان که هر یکی خود را مهدی میخواند و مردم را بکارهایی که از پیدایش مهدی میبیوسیدند [1] امیدمند میگردانید ، و بیشتر آنان ، خودشان یا پیروانشان ، حدیثی هم از زبان پیغمبر یا امام علی بن ابیطالب ، بدلخواه خود ساخته میان مردم میپراکندند. در این باره داستانهایی هست که برخی را بنام نمونه در اینجا یاد میکنیم :
1) یکی از علویان که در زمان بنیاُمَیّه بطلب خلافت برخاست زید بن علی «نوادهی حسین بن علی» بود. این مرد که خود دلیر و پارسا میبود ، به کوفه آمد و پیروان خاندان علوی که «شیعه» نامیده شدندی بسرش گرد آمده چهلهزار تن باو دست دادند و زید فریب آنان را خورده به بسیج [2] کار برخاست ولی چون هنگامش رسید که بجنگ و جانفشانی پردازد ، انبوهی از شیعیان بهانهای پیدا کرده خود را بکنار کشیدند ، و زید با دستهی کمی مانده کاری از پیش نبرد و خود کشته گردید.
همین زید را پیروانش «مهدی» مینامیدند و امیدها بمردم میدادند. اینست که چون کشته شده یکی از بدخواهان چنین شعری سروده :
صلبنا لکم زیدا علی جزع نخلة ولم ار مهدیا علی الجزع یصلب (3)
از اینسو ما نیز در کتابها حدیثی مییابیم بدینسان : «ان مهدینا سیظهر فی ظهر الکوفه». معنی آنکه : «مهدی ما بزودی در پشت کوفه پدید خواهد آمد». بیگمان این حدیث را پیروان زید ساخته و برای پیشرفت کار خود پراکندهاند.
2) عباسیان باآنکه بنیاد کارشان را بزمینهچینی گزارده ، چون کینهی ایرانیان را با عرب و خاندان اُمَیّه میدانستند ، ابومسلم را بخراسان برای دستهبندیها فرستاده بودند ، با اینحال آنان نیز از داستان مهدی بسودجویی برخاستهاند ، و ما حدیثی در کتابها میبینیم بدینسان : «اذا رأیتم الاعلام السود من جانب خراسان فاستبشروا بظهور مهدینا». معنی اینکه : «چون درفشهای سیاه را از جانب خراسان دیدید بخود مژده دهید که مهدی ما پیدا شده». بیگمان این حدیث و مانندهایش را عباسیان و کارکنانشان ساختهاند. زیرا پیروان آن خاندان میبودند که با درفشهای سیاه از سوی خراسان خواستندی آمد.
3) از کسانی که در این راه برخاستند و کشته گردیدند ، محمد نفس زَکیّه است که بمهدیگری بیشتر از دیگران شناخته میبود. پدر محمد ، عبدالله نوهی پسری حسنبنعلی و نوهی دختری حسینبنعلی ، و خود میان علویان گرامی میبود. اما پسرش محمد که «نفس زکیّه» نامیده شدی چون درمیان دو کتفش خال بزرگی میداشت (که پیغمبر اسلام نیز چنین خالی داشته بوده) از اینرو از زمان کودکی ، علویان و دیگران باو با دیدهی دیگری نگریستندی و امیدها بآیندهی او بستندی. چون پندار مهدیگری تا این زمان درمیان علویان و دیگران شناخته شده بود بسیاری از مردم محمد را «مهدی» نامیده و دربارهی او امیدها در دل پروراندندی. شاعران شعرهایی دربارهی او گفتهاند که یکی اینست :
و ان یک ظنی فی محمد صادقا یکن فیه ماتروی الاعاجم فی الکتب (4)
این شعر دلیل روشن دیگری است که مسلمانان پندار مهدیگری را از ایرانیان (یا بگفتهی شاعر از اعاجم) گرفته بودند.
باری نزدیک بآخرهای زمان بنیاُمَیّه روزی در مدینه سران علویان و عباسیان انجمنی برپا کردند. از کسان بنامی که در آن انجمن میبودند یکی ابراهیم بن محمد (از عباسیان که سپس ابراهیم امام شناخته گردید و ابومسلم را او بخراسان فرستاد) ، دیگری ابوجعفر منصور برادرش (که سپس خود بخلافت رسید) ، دیگری عبدالله پدر محمد ، دیگری محمد دیباج عموی محمد ، دیگری ابراهیم برادر محمد میبودند. گفتگو در این میبود که یکی از میان خود برگزینند و همگی باو دست دهند و او را بخلافت رسانند ، و چون محمد درمیان مردم بنام «مهدی» شناخته شده و مردم را بآیندهی او امیدهایی میبود ، بجوانی و کمسالیش نگاه نکرده او را برگزیدند و همگی آنان که میبودند (از جمله پدرش عبدالله) باو دست دادند (بیعت کردند).
بدینسان مهدیگری محمد هرچه شناختهتر و استوارتر گردید و سالها علویان و دیگران چشم براه پیدایش و خیزش او دوخته بودند و شاعران شعرها میسرودند. لیکن از این نام او را سودی نبود ، و چون چندی نگذشت که عباسیان با دست ایرانیان بخلافت رسیدند ، در زمان ابوجعفر منصور (همان مردی که به محمد بیعت کرده بود) عبدالله پدر محمد با کسان دیگری از خویشانش بزندان و شکنجه افتادند و خود محمد و برادرش ابراهیم نیز کشته شدند.
👇
🖌 احمد کسروی
2️⃣ از 2️⃣
این داستانها در کتابها (بویژه در «مقاتلالطالبین» ابوالفرج اصفهانی) نوشته شده ، آنچه در اینجا میباید نویسم آنست که این آرزومندان خلافت یکی از افزارهای کار ، مهدیگری را میداشتند. بدینسان که هر یکی خود را مهدی میخواند و مردم را بکارهایی که از پیدایش مهدی میبیوسیدند [1] امیدمند میگردانید ، و بیشتر آنان ، خودشان یا پیروانشان ، حدیثی هم از زبان پیغمبر یا امام علی بن ابیطالب ، بدلخواه خود ساخته میان مردم میپراکندند. در این باره داستانهایی هست که برخی را بنام نمونه در اینجا یاد میکنیم :
1) یکی از علویان که در زمان بنیاُمَیّه بطلب خلافت برخاست زید بن علی «نوادهی حسین بن علی» بود. این مرد که خود دلیر و پارسا میبود ، به کوفه آمد و پیروان خاندان علوی که «شیعه» نامیده شدندی بسرش گرد آمده چهلهزار تن باو دست دادند و زید فریب آنان را خورده به بسیج [2] کار برخاست ولی چون هنگامش رسید که بجنگ و جانفشانی پردازد ، انبوهی از شیعیان بهانهای پیدا کرده خود را بکنار کشیدند ، و زید با دستهی کمی مانده کاری از پیش نبرد و خود کشته گردید.
همین زید را پیروانش «مهدی» مینامیدند و امیدها بمردم میدادند. اینست که چون کشته شده یکی از بدخواهان چنین شعری سروده :
صلبنا لکم زیدا علی جزع نخلة ولم ار مهدیا علی الجزع یصلب (3)
از اینسو ما نیز در کتابها حدیثی مییابیم بدینسان : «ان مهدینا سیظهر فی ظهر الکوفه». معنی آنکه : «مهدی ما بزودی در پشت کوفه پدید خواهد آمد». بیگمان این حدیث را پیروان زید ساخته و برای پیشرفت کار خود پراکندهاند.
2) عباسیان باآنکه بنیاد کارشان را بزمینهچینی گزارده ، چون کینهی ایرانیان را با عرب و خاندان اُمَیّه میدانستند ، ابومسلم را بخراسان برای دستهبندیها فرستاده بودند ، با اینحال آنان نیز از داستان مهدی بسودجویی برخاستهاند ، و ما حدیثی در کتابها میبینیم بدینسان : «اذا رأیتم الاعلام السود من جانب خراسان فاستبشروا بظهور مهدینا». معنی اینکه : «چون درفشهای سیاه را از جانب خراسان دیدید بخود مژده دهید که مهدی ما پیدا شده». بیگمان این حدیث و مانندهایش را عباسیان و کارکنانشان ساختهاند. زیرا پیروان آن خاندان میبودند که با درفشهای سیاه از سوی خراسان خواستندی آمد.
3) از کسانی که در این راه برخاستند و کشته گردیدند ، محمد نفس زَکیّه است که بمهدیگری بیشتر از دیگران شناخته میبود. پدر محمد ، عبدالله نوهی پسری حسنبنعلی و نوهی دختری حسینبنعلی ، و خود میان علویان گرامی میبود. اما پسرش محمد که «نفس زکیّه» نامیده شدی چون درمیان دو کتفش خال بزرگی میداشت (که پیغمبر اسلام نیز چنین خالی داشته بوده) از اینرو از زمان کودکی ، علویان و دیگران باو با دیدهی دیگری نگریستندی و امیدها بآیندهی او بستندی. چون پندار مهدیگری تا این زمان درمیان علویان و دیگران شناخته شده بود بسیاری از مردم محمد را «مهدی» نامیده و دربارهی او امیدها در دل پروراندندی. شاعران شعرهایی دربارهی او گفتهاند که یکی اینست :
و ان یک ظنی فی محمد صادقا یکن فیه ماتروی الاعاجم فی الکتب (4)
این شعر دلیل روشن دیگری است که مسلمانان پندار مهدیگری را از ایرانیان (یا بگفتهی شاعر از اعاجم) گرفته بودند.
باری نزدیک بآخرهای زمان بنیاُمَیّه روزی در مدینه سران علویان و عباسیان انجمنی برپا کردند. از کسان بنامی که در آن انجمن میبودند یکی ابراهیم بن محمد (از عباسیان که سپس ابراهیم امام شناخته گردید و ابومسلم را او بخراسان فرستاد) ، دیگری ابوجعفر منصور برادرش (که سپس خود بخلافت رسید) ، دیگری عبدالله پدر محمد ، دیگری محمد دیباج عموی محمد ، دیگری ابراهیم برادر محمد میبودند. گفتگو در این میبود که یکی از میان خود برگزینند و همگی باو دست دهند و او را بخلافت رسانند ، و چون محمد درمیان مردم بنام «مهدی» شناخته شده و مردم را بآیندهی او امیدهایی میبود ، بجوانی و کمسالیش نگاه نکرده او را برگزیدند و همگی آنان که میبودند (از جمله پدرش عبدالله) باو دست دادند (بیعت کردند).
بدینسان مهدیگری محمد هرچه شناختهتر و استوارتر گردید و سالها علویان و دیگران چشم براه پیدایش و خیزش او دوخته بودند و شاعران شعرها میسرودند. لیکن از این نام او را سودی نبود ، و چون چندی نگذشت که عباسیان با دست ایرانیان بخلافت رسیدند ، در زمان ابوجعفر منصور (همان مردی که به محمد بیعت کرده بود) عبدالله پدر محمد با کسان دیگری از خویشانش بزندان و شکنجه افتادند و خود محمد و برادرش ابراهیم نیز کشته شدند.
👇
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 بهائیگری
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
هرچه بوده ما در کتابها حدیثی میبینیم بدینسان : «لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث الله فیه رجلا من اهل بیتی یواطئی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی». معنی آنکه : «اگر نماند از جهان مگر یک روز ، خدا آن را دراز گرداند تا برانگیزد در آن مردی را از خاندان من که نامش با نام من و نام پدرش با نام پدر من یکسان باشد».
بیگمان این حدیث را کسان این محمد برای پیشرفت کار او ساخته و پراکندهاند.
از این سه داستان سه چیز پیداست :
یکی آنکه مهدیگری از ایرانیان بمیان مسلمانان آمده ، و در خود اسلام چنین چیزی نمیبوده.
دوم اینکه این پندار از آغاز پیدایش خود افزار سیاستی میبوده و آرزومندان خلافت هر یکی از آن سود میجستهاند.
سوم آنکه مهدی در آن زمان معنی سادهای میداشته و جز این نمیبوده که کسی پیدا شود و رشتهی خلافت را بدست گیرد و با آیین اسلام سررشتهداری کند.
🔹 پانوشتها :
1ـ بیوسیدن (biusidan) = انتظار کشیدن ؛ توقع داشتن. ـ و
2ـ بسیج = تدارک ؛ بسیجیدن = تدارک کردن ، تهیه کردن. ـ و
3ـ معنی آنکه : «زید را از تنهي درخت آویختیم و من مهدی ندیده بودم که به تنهي درخت آویخته شود».
4ـ معنایش اینست : «اگر گمان من دربارهي محمد راست درآید آنچه ایرانیان در کتابها نوشتهاند دربارهي او رخ خواهد داد».
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
بیگمان این حدیث را کسان این محمد برای پیشرفت کار او ساخته و پراکندهاند.
از این سه داستان سه چیز پیداست :
یکی آنکه مهدیگری از ایرانیان بمیان مسلمانان آمده ، و در خود اسلام چنین چیزی نمیبوده.
دوم اینکه این پندار از آغاز پیدایش خود افزار سیاستی میبوده و آرزومندان خلافت هر یکی از آن سود میجستهاند.
سوم آنکه مهدی در آن زمان معنی سادهای میداشته و جز این نمیبوده که کسی پیدا شود و رشتهی خلافت را بدست گیرد و با آیین اسلام سررشتهداری کند.
🔹 پانوشتها :
1ـ بیوسیدن (biusidan) = انتظار کشیدن ؛ توقع داشتن. ـ و
2ـ بسیج = تدارک ؛ بسیجیدن = تدارک کردن ، تهیه کردن. ـ و
3ـ معنی آنکه : «زید را از تنهي درخت آویختیم و من مهدی ندیده بودم که به تنهي درخت آویخته شود».
4ـ معنایش اینست : «اگر گمان من دربارهي محمد راست درآید آنچه ایرانیان در کتابها نوشتهاند دربارهي او رخ خواهد داد».
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»
🖌 احمد کسروی
1️⃣ از 3️⃣
اما مهدیگری در شیعیگری داستانش اینست که چون جعفر بن محمد که بنیادگزار شیعیگری کنونی اوست بدعوای خلافت و امامت برخاست ، و بدانسان که در جای دیگری بازنمودهایم [1] دستهای را از تندروان شیعه بسر خود گرد آورد و سپس جانشینان او یکی پس از دیگری آن دسته را راه بردند ، اینان هم از داستان مهدی سود میجستند. زیرا چون دستهی کم و ناتوانی میبودند برای دلداری چنین میگفتند : «مهدی از ما خواهد بود». شعر پایین را در کتابها بنام جعفر بن محمد نوشتهاند :
لکل أناس دولة یرقبونها و دولتنا فی آخر الدهر یظهر (2)
در کتابها حدیثهایی هست بدینسان : «ان القائم من ولد فاطمه». معنی آنکه : «برخیزنده از فرزندان فاطمه خواهد بود». همانا اینها را نیز آنان ساخته بودند.
از اینروست که اسماعیلیان که پیروان اسماعیل پسر جعفر بن محمد میبودند و سپس دستهی جدایی گردیدند و داستانهای درازی پیدا کردند ، بنیاد کوششهای خود را بر روی زمینهی مهدیگری گزاردند و یکی از پیشروان ایشان که خود را از فرزندان اسماعیل میشمرد در آفریقا بنام مهدی برخاست و بنیاد فرمانروایی فاطمیان را گزاشت.
از اینسوی درمیان خود شیعیان زمینهی بهتر و گشادهتری برای پندار مهدیگری پیش آمد که هم شیعیگری رنگ دیگری بخود گرفت و هم مهدیگری رویهی [3] دیگری پیدا کرد و از سادگی بیرون رفت.
چگونگی آنکه چون حسن بن علی العسکری که بشمارش شیعیان امام یازدهم میبود درگذشت ، او را فرزندی شناخته نمیبود ، و از اینرو پراکندگی بمیان شیعیان افتاده گروهی جعغر برادر آن درگذشته را (که شیعیان جعفر کذاب نامیدهاند) به امامی میشناختند. گروهی گفتند : «امامت پایان پذیرفت و دیگر امامی نخواهد بود». گروهی بدعوای شگفتی برخاسته گفتند : «امام را فرزندی پنجساله هست که پنهانست و در سرداب میزید». پیشرو این گروه و گویندهی این سخن عثمان بن سعید نامی میبود که میگفت : «آن امام پنهان مرا میانهی خود و شما میانجی گردانیده. شما هر سخنی میدارید بگویید برسانم و پاسخی گیرم و پولهایی که خواهید داد ، بدهید بفرستم».
این گفتهها دلیلی همراه نمیداشت. از آنسوی این باور کردنی نمیبود که کسی را فرزندی زاید و چند ساله گردد و مردم از زاییدن و بودن او آگاه نگردند. از این گذشته امام چرا پنهان میزیست؟!.. چرا از سرداب بیرون نمیآمد؟!.. امام اگر پیشواست باید آشکار باشد و بمردم پیشوایی کند. امام پنهان چه معنی تواند داد؟!..
لیکن در شیعیگری از نخست ، دلیل خواستن و یا اندیشیدن و فهمیدن نمیبوده و کنون هم نمیبایست بودن. از آنسوی شیعیان با آن جدایی و دوری که از مسلمانان دیگر پیدا کرده بودند این نشدنی بود که بازگردند و بآنان پیوندند و در این هنگام ناچار میبودند که هرچه گفته میشود بپذیرند و دستگاه خود را بهم نزنند.
🔹 پانوشتها :
1ـ کتاب «داوری». ـ و
2ـ [معنی آنکه :] هر مردمی دولتی را دارند که چشم براهش میباشند و دولت ما در زمانهای آخر پدید خواهد آمد.
3ـ رویه (ruye) = شکل ، صورت ، ظاهر. ـ و
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 احمد کسروی
1️⃣ از 3️⃣
اما مهدیگری در شیعیگری داستانش اینست که چون جعفر بن محمد که بنیادگزار شیعیگری کنونی اوست بدعوای خلافت و امامت برخاست ، و بدانسان که در جای دیگری بازنمودهایم [1] دستهای را از تندروان شیعه بسر خود گرد آورد و سپس جانشینان او یکی پس از دیگری آن دسته را راه بردند ، اینان هم از داستان مهدی سود میجستند. زیرا چون دستهی کم و ناتوانی میبودند برای دلداری چنین میگفتند : «مهدی از ما خواهد بود». شعر پایین را در کتابها بنام جعفر بن محمد نوشتهاند :
لکل أناس دولة یرقبونها و دولتنا فی آخر الدهر یظهر (2)
در کتابها حدیثهایی هست بدینسان : «ان القائم من ولد فاطمه». معنی آنکه : «برخیزنده از فرزندان فاطمه خواهد بود». همانا اینها را نیز آنان ساخته بودند.
از اینروست که اسماعیلیان که پیروان اسماعیل پسر جعفر بن محمد میبودند و سپس دستهی جدایی گردیدند و داستانهای درازی پیدا کردند ، بنیاد کوششهای خود را بر روی زمینهی مهدیگری گزاردند و یکی از پیشروان ایشان که خود را از فرزندان اسماعیل میشمرد در آفریقا بنام مهدی برخاست و بنیاد فرمانروایی فاطمیان را گزاشت.
از اینسوی درمیان خود شیعیان زمینهی بهتر و گشادهتری برای پندار مهدیگری پیش آمد که هم شیعیگری رنگ دیگری بخود گرفت و هم مهدیگری رویهی [3] دیگری پیدا کرد و از سادگی بیرون رفت.
چگونگی آنکه چون حسن بن علی العسکری که بشمارش شیعیان امام یازدهم میبود درگذشت ، او را فرزندی شناخته نمیبود ، و از اینرو پراکندگی بمیان شیعیان افتاده گروهی جعغر برادر آن درگذشته را (که شیعیان جعفر کذاب نامیدهاند) به امامی میشناختند. گروهی گفتند : «امامت پایان پذیرفت و دیگر امامی نخواهد بود». گروهی بدعوای شگفتی برخاسته گفتند : «امام را فرزندی پنجساله هست که پنهانست و در سرداب میزید». پیشرو این گروه و گویندهی این سخن عثمان بن سعید نامی میبود که میگفت : «آن امام پنهان مرا میانهی خود و شما میانجی گردانیده. شما هر سخنی میدارید بگویید برسانم و پاسخی گیرم و پولهایی که خواهید داد ، بدهید بفرستم».
این گفتهها دلیلی همراه نمیداشت. از آنسوی این باور کردنی نمیبود که کسی را فرزندی زاید و چند ساله گردد و مردم از زاییدن و بودن او آگاه نگردند. از این گذشته امام چرا پنهان میزیست؟!.. چرا از سرداب بیرون نمیآمد؟!.. امام اگر پیشواست باید آشکار باشد و بمردم پیشوایی کند. امام پنهان چه معنی تواند داد؟!..
لیکن در شیعیگری از نخست ، دلیل خواستن و یا اندیشیدن و فهمیدن نمیبوده و کنون هم نمیبایست بودن. از آنسوی شیعیان با آن جدایی و دوری که از مسلمانان دیگر پیدا کرده بودند این نشدنی بود که بازگردند و بآنان پیوندند و در این هنگام ناچار میبودند که هرچه گفته میشود بپذیرند و دستگاه خود را بهم نزنند.
🔹 پانوشتها :
1ـ کتاب «داوری». ـ و
2ـ [معنی آنکه :] هر مردمی دولتی را دارند که چشم براهش میباشند و دولت ما در زمانهای آخر پدید خواهد آمد.
3ـ رویه (ruye) = شکل ، صورت ، ظاهر. ـ و
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 بهائیگری
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
85%
آری
10%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»
🖌 احمد کسروی
2️⃣ از 3️⃣
به هر حال ، عثمان بن سعید سالها خود را «باب» (درِ امام) مینامید و به شیعیان فرمان میراند و از آنان پولها میگرفت و گاهی از «ناحیهی مقدسه»ی آن امام ، «توقیع» یا «نوشته» بیرون میآورد.
پس از مرگ او پسرش محمد رشته را بدست گرفت. پس ازو نوبت به حسین بن روح رسید. پس ازو محمد بن علی سَیمَری که همانا از ایرانیان میبوده جانشین گردید. هفتاد سال کمابیش این دستگاه درمیان میبود. در این میان کسان بسیاری با ایشان بكشاکش برخاستند و هر یکی از آنان دعوای جانشینی از امام سردابنشین کردند. ولی عثمان بن سعید و جانشینان او کار را از پیش برده بودند و میدانی بدیگران ندادند ، و هر زمان که نیاز افتاد «توقیعها» از امام در بیزاری از آن مدعیان بیرون آوردند.
جعفر برادر حسن عسکری که وارث او میبود از دعوای اینان در شگفت شده میگفت : «برادرم را فرزندی نبوده». عثمان بن سعید با زیرکی او را از میدان دربرد بجای خود که لقب کذاب باو داده بیچاره را رسوای جهان گردانید.
رویهمرفته دستگاه بسیار شگفتی چیده بودند و کار خود را بسیار استادانه پیش میبردند. ولی محمد سَیمَری که درِ چهارم میبود ، چون زمان مرگش رسید کسی را بجانشینی نشناسانیده چنین گفت : «دیگر امام را دری میان مردم نخواهد بود و امام بیکبار از میان مردم دور و ناپیدا خواهد بود». انگیزهی این كار او دانسته نیست. هرچه هست پس از مرگ او دستگاه دری برچیده شد و شیعیان بیسر مانده ناچار گردیدند چشم براه پیدا شدن خود امام باشند (که پس از هزار سال بیشتر هنوز چشم براهند).
به هر حال در همان زمانها بوده که بامام ناپیدا عنوان مهدیگری نیز دادهاند. شیعیان که میبایست چشم براه بیرون آمدن او باشند و به پیدایشش امیدها بندند ، بهتر میبود که او را مهدی نیز شناسند. بهتر میبود که میدان پندار را هرچه پهناورتر گردانند. در تبریز مثلی هست میگویند :
«اکنون که پندار پلو است ، بگزار هرچه چربتر باشد».
چنین پیداست که در این باره هم دست عثمان بن سعید و یارانش در کار بوده. چه در اینجا نیز آزمودگی و پختگی نشان داده شده. در اینجا نیز حدیثهای بسیاری ساخته گردیده. اگر دیگران یک یا دو حدیث ساخته بودند ، اینجا بیش از بیست و سی حدیث ساخته شده. از جمله : «الائمة بعدی اثنا عشر آخرهم قائمهم». معنی آنکه : «امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ایشان خیزندهشان (مهدی) خواهد بود». یا «المهدی من ولد فاطمة اسمه اسمی و کنیة کنیتی». معنی آنکه :
«مهدی از پسران فاطمه است. نام او نام من ، کنیهاش کنیهی منست». (1)
چیزی که بود اینان مهدیگری را در سادگی خود نگزاردند و آرایههای بسیاری بآن افزودند : پیش از پیدایش مهدی کارهای شگفت بسیاری رخ خواهد داد ، یک سُفْیانی از شام سر خواهد افراشت ، یک سیدِ حسنی از سوی خراسان پیدا خواهد شد ، یک دَجّال خرسواری از اسپهان پدید خواهد آمد ، آوازی از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد ، آفتاب بازگشته از مغرب بیرون خواهد آمد ، امام ناپیدا شامگاه چند بزغالهای در جلو خود به مکه خواهد درآمد ، نیمشب بالای مناری رفته یاران خود را که 313 تن و در شهرهای شیعهنشین ایران پراکندهاند بسوی خود خواهد خواند ، اینان با «طَیُّالاَرض» در یک چشمزدن در نزد او خواهند بود ، هنگام بامداد مردم بیرون آمده چشمانشان بکسان ناآشنایی خواهد افتاد. امام «یا لثارات الحسین» گفته کشتن خواهد آغازید ... از اینگونه چندانست که اگر نوشته شود چند صفحه را پر خواهد گردانید. چون کسی دلیل نخواسته و بازپرسی درمیان نبوده هرچه پنداشتهاند برشتهی سخن کشیدهاند.
🔹 پانوشتها :
1ـ نام امام ناپیدا را عثمان بن سعید ، محمد و کنیهاش را ابوالقاسم گفته است که نام و کنیهي پیغمبر نیز همان میبوده.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 احمد کسروی
2️⃣ از 3️⃣
به هر حال ، عثمان بن سعید سالها خود را «باب» (درِ امام) مینامید و به شیعیان فرمان میراند و از آنان پولها میگرفت و گاهی از «ناحیهی مقدسه»ی آن امام ، «توقیع» یا «نوشته» بیرون میآورد.
پس از مرگ او پسرش محمد رشته را بدست گرفت. پس ازو نوبت به حسین بن روح رسید. پس ازو محمد بن علی سَیمَری که همانا از ایرانیان میبوده جانشین گردید. هفتاد سال کمابیش این دستگاه درمیان میبود. در این میان کسان بسیاری با ایشان بكشاکش برخاستند و هر یکی از آنان دعوای جانشینی از امام سردابنشین کردند. ولی عثمان بن سعید و جانشینان او کار را از پیش برده بودند و میدانی بدیگران ندادند ، و هر زمان که نیاز افتاد «توقیعها» از امام در بیزاری از آن مدعیان بیرون آوردند.
جعفر برادر حسن عسکری که وارث او میبود از دعوای اینان در شگفت شده میگفت : «برادرم را فرزندی نبوده». عثمان بن سعید با زیرکی او را از میدان دربرد بجای خود که لقب کذاب باو داده بیچاره را رسوای جهان گردانید.
رویهمرفته دستگاه بسیار شگفتی چیده بودند و کار خود را بسیار استادانه پیش میبردند. ولی محمد سَیمَری که درِ چهارم میبود ، چون زمان مرگش رسید کسی را بجانشینی نشناسانیده چنین گفت : «دیگر امام را دری میان مردم نخواهد بود و امام بیکبار از میان مردم دور و ناپیدا خواهد بود». انگیزهی این كار او دانسته نیست. هرچه هست پس از مرگ او دستگاه دری برچیده شد و شیعیان بیسر مانده ناچار گردیدند چشم براه پیدا شدن خود امام باشند (که پس از هزار سال بیشتر هنوز چشم براهند).
به هر حال در همان زمانها بوده که بامام ناپیدا عنوان مهدیگری نیز دادهاند. شیعیان که میبایست چشم براه بیرون آمدن او باشند و به پیدایشش امیدها بندند ، بهتر میبود که او را مهدی نیز شناسند. بهتر میبود که میدان پندار را هرچه پهناورتر گردانند. در تبریز مثلی هست میگویند :
«اکنون که پندار پلو است ، بگزار هرچه چربتر باشد».
چنین پیداست که در این باره هم دست عثمان بن سعید و یارانش در کار بوده. چه در اینجا نیز آزمودگی و پختگی نشان داده شده. در اینجا نیز حدیثهای بسیاری ساخته گردیده. اگر دیگران یک یا دو حدیث ساخته بودند ، اینجا بیش از بیست و سی حدیث ساخته شده. از جمله : «الائمة بعدی اثنا عشر آخرهم قائمهم». معنی آنکه : «امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ایشان خیزندهشان (مهدی) خواهد بود». یا «المهدی من ولد فاطمة اسمه اسمی و کنیة کنیتی». معنی آنکه :
«مهدی از پسران فاطمه است. نام او نام من ، کنیهاش کنیهی منست». (1)
چیزی که بود اینان مهدیگری را در سادگی خود نگزاردند و آرایههای بسیاری بآن افزودند : پیش از پیدایش مهدی کارهای شگفت بسیاری رخ خواهد داد ، یک سُفْیانی از شام سر خواهد افراشت ، یک سیدِ حسنی از سوی خراسان پیدا خواهد شد ، یک دَجّال خرسواری از اسپهان پدید خواهد آمد ، آوازی از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد ، آفتاب بازگشته از مغرب بیرون خواهد آمد ، امام ناپیدا شامگاه چند بزغالهای در جلو خود به مکه خواهد درآمد ، نیمشب بالای مناری رفته یاران خود را که 313 تن و در شهرهای شیعهنشین ایران پراکندهاند بسوی خود خواهد خواند ، اینان با «طَیُّالاَرض» در یک چشمزدن در نزد او خواهند بود ، هنگام بامداد مردم بیرون آمده چشمانشان بکسان ناآشنایی خواهد افتاد. امام «یا لثارات الحسین» گفته کشتن خواهد آغازید ... از اینگونه چندانست که اگر نوشته شود چند صفحه را پر خواهد گردانید. چون کسی دلیل نخواسته و بازپرسی درمیان نبوده هرچه پنداشتهاند برشتهی سخن کشیدهاند.
🔹 پانوشتها :
1ـ نام امام ناپیدا را عثمان بن سعید ، محمد و کنیهاش را ابوالقاسم گفته است که نام و کنیهي پیغمبر نیز همان میبوده.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 بهائیگری
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
3%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»
🖌 احمد کسروی
3️⃣ از 3️⃣
بدینسان مهدیگری بکیش شیعی درآمده و جایگاه بالایی برای خود در آن باز کرده. سپس نیز هر چند که زمانْ گذشته دلبستگی شیعیان بآن بیشتر گردیده. روزان و شبان چشم براه امام ناپیدا دوخته پیدایش او را میبیوسیدهاند ، با دعا از خدا میخواستهاند ، ببرخی آمادگیها میکوشیدهاند. در کتابها دعای درازی بنام «دعای نُدبه» هست که باید شیعیان بخوانند و با ناله و گریه پدید آمدن امام ناپیدا را طلبند.
در زمان سلجوقیان در حِلَّه که یکی از شهرهای شیعهنشین شمرده میشده ، جایگاهی بنام
«مشهد صاحبالزمان» میبوده که میپنداشتهاند امام ناپیدا در آنجاست و اینست روزی صد تن از مردم با شمشیرهای آهیخته [1] در دست ، با کوس و شیپور ، اسبی را بمیان انداخته بدر آنجا میرفتهاند و فریاد میکشیدهاند : «ای صاحبالزمان ، بیرون بیا ...». زمانی همچنان ایستاده و کوس و شیپور زده و فریادها کشیده ، سپس بازمیگشتهاند. سالیان درازی همین کارشان میبوده و تا زمان مغول و پس از آن نیز همین رفتار را میداشتهاند. از آنسوی ، سردابی در سامرا یکی از زیارتگاهها میبوده و گروهی نیز امام را از آنجا میطلبیدهاند. اینست یکی از ملایان سنی بنام ابنُحَجَر شعرهای نکوهشآمیز پایین را سروده :
ماآن للسرداب ان یلد الذی سمیتموه بزعمکم انسانا
فعلی عقولکم العفاء فقد ثلثتم العنقاء و الغیلانا (2)
در زمانهای دیرتر نیز دلبستگی مردمان بامام ناپیدا چندان میبوده که دیده میشود کریمخان زند سکه بنام او میزده. سکههای کریمخان دارای این شعر میبوده :
شد آفتاب و ماه زر و سیم در جهان
از سکهی امام بحق صاحبالزمان
در زمان فتحعلیشاه برادر او حسینقلیخان شمشیر و سپر و زره زراندود مُرَصَّعی بنام امام زمان وقف کرده و بخزینهی بارگاه قم سپارده بوده که اکنون ما آنها را در موزهی قم تماشا میکنیم.
در زمان فتحعلیشاه شمشیر و سپر و زره از کار افتاده بوده ، و اینکه حسینقلیخان آنها را وقف کرده و تفنگ و تپانچه یا توپ وقف نکرده از آنروست که در پندار شیعیان ، امام زمان جز با افزارهای زمان اسلام جنگ نخواهد کرد و در زمان پیدایش او توپ و تفنگ و دیگر افزارهای نوین از کار خواهد افتاد.
تا پیش از جنبش مشروطه ، در ایران یگانه امیدگاه مردم ، امام ناپیدا میبود و نیکی آینده و رهایی کشور از بدبختی و مانند اینها را جز از راه پیدایش آن امام نبیوسیدندی. هر روز سه بار در پشت سر نمازها «السلام علیک یا صاحبالزمان» خواندندی و شتاب او را در پیدا شدن با زاری طلبیدندی. اینها چیزهاییست که تا زمان ما میبوده و ما آنها را نیک بیاد میآوریم.
در زمان مشروطه نیز در نتیجهی چاپ شدن دفترچهی «سیاسةالحسینیه» در مشهد و تبریز و دیگر جاها دستههای بیوسندگان (انتظاریون) پدید آمده بودند که ما داستان آنها را در کتاب «داوری» نوشتهایم.
🔹 پانوشتها :
1ـ آهیخته = از نیام بیرون آورده. ـ و
2ـ معنی آنکه : «آیا هنگامش نرسیده که سرداب بزاید آنچه را که آدمیش میپندارید. خاک بخردهای شما که برای سیمرغ و غول ، سومی نیز پدید آوردید».
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 احمد کسروی
3️⃣ از 3️⃣
بدینسان مهدیگری بکیش شیعی درآمده و جایگاه بالایی برای خود در آن باز کرده. سپس نیز هر چند که زمانْ گذشته دلبستگی شیعیان بآن بیشتر گردیده. روزان و شبان چشم براه امام ناپیدا دوخته پیدایش او را میبیوسیدهاند ، با دعا از خدا میخواستهاند ، ببرخی آمادگیها میکوشیدهاند. در کتابها دعای درازی بنام «دعای نُدبه» هست که باید شیعیان بخوانند و با ناله و گریه پدید آمدن امام ناپیدا را طلبند.
در زمان سلجوقیان در حِلَّه که یکی از شهرهای شیعهنشین شمرده میشده ، جایگاهی بنام
«مشهد صاحبالزمان» میبوده که میپنداشتهاند امام ناپیدا در آنجاست و اینست روزی صد تن از مردم با شمشیرهای آهیخته [1] در دست ، با کوس و شیپور ، اسبی را بمیان انداخته بدر آنجا میرفتهاند و فریاد میکشیدهاند : «ای صاحبالزمان ، بیرون بیا ...». زمانی همچنان ایستاده و کوس و شیپور زده و فریادها کشیده ، سپس بازمیگشتهاند. سالیان درازی همین کارشان میبوده و تا زمان مغول و پس از آن نیز همین رفتار را میداشتهاند. از آنسوی ، سردابی در سامرا یکی از زیارتگاهها میبوده و گروهی نیز امام را از آنجا میطلبیدهاند. اینست یکی از ملایان سنی بنام ابنُحَجَر شعرهای نکوهشآمیز پایین را سروده :
ماآن للسرداب ان یلد الذی سمیتموه بزعمکم انسانا
فعلی عقولکم العفاء فقد ثلثتم العنقاء و الغیلانا (2)
در زمانهای دیرتر نیز دلبستگی مردمان بامام ناپیدا چندان میبوده که دیده میشود کریمخان زند سکه بنام او میزده. سکههای کریمخان دارای این شعر میبوده :
شد آفتاب و ماه زر و سیم در جهان
از سکهی امام بحق صاحبالزمان
در زمان فتحعلیشاه برادر او حسینقلیخان شمشیر و سپر و زره زراندود مُرَصَّعی بنام امام زمان وقف کرده و بخزینهی بارگاه قم سپارده بوده که اکنون ما آنها را در موزهی قم تماشا میکنیم.
در زمان فتحعلیشاه شمشیر و سپر و زره از کار افتاده بوده ، و اینکه حسینقلیخان آنها را وقف کرده و تفنگ و تپانچه یا توپ وقف نکرده از آنروست که در پندار شیعیان ، امام زمان جز با افزارهای زمان اسلام جنگ نخواهد کرد و در زمان پیدایش او توپ و تفنگ و دیگر افزارهای نوین از کار خواهد افتاد.
تا پیش از جنبش مشروطه ، در ایران یگانه امیدگاه مردم ، امام ناپیدا میبود و نیکی آینده و رهایی کشور از بدبختی و مانند اینها را جز از راه پیدایش آن امام نبیوسیدندی. هر روز سه بار در پشت سر نمازها «السلام علیک یا صاحبالزمان» خواندندی و شتاب او را در پیدا شدن با زاری طلبیدندی. اینها چیزهاییست که تا زمان ما میبوده و ما آنها را نیک بیاد میآوریم.
در زمان مشروطه نیز در نتیجهی چاپ شدن دفترچهی «سیاسةالحسینیه» در مشهد و تبریز و دیگر جاها دستههای بیوسندگان (انتظاریون) پدید آمده بودند که ما داستان آنها را در کتاب «داوری» نوشتهایم.
🔹 پانوشتها :
1ـ آهیخته = از نیام بیرون آورده. ـ و
2ـ معنی آنکه : «آیا هنگامش نرسیده که سرداب بزاید آنچه را که آدمیش میپندارید. خاک بخردهای شما که برای سیمرغ و غول ، سومی نیز پدید آوردید».
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 بهائیگری
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : تاریخچهی بهائیگری و ایرادهای بنیادی آن کیش
📊 شمار ساتها : ۱۰۵
بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
9%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 1ـ سرنوشت کشور بستگیِ بسیار به این مبحث دارد (یک از یک)
این در نهاد آدمیست که زادگاه و میهن خود را دوست دارد و بلندی نام آن را خواهد و از خوار و عقبمانده بودن آن ناخشنود گردد. اینست ایرانیان از سنجش خود با دیگر کشورها ، چون بسیاری از آنها را پیشرفته و سرفراز مییابند ، دوست میدارند چنان پیشرفتها و سرفرازیهایی بهرهی میهن ایشان نیز شود. و چون صد سال بیشترست که نمیشود و میبینند روزبروز بدبختیها و درماندگیها در ایران فزونی میگیرد ، خواهناخواه جستجوی علت درماندگی کشورشان را میکنند.
دلسوختگانِ کشور طبیعیست بپرسند : «علت آنکه هیچ کوششی به رستگاری این مردم نینجامیده چیست؟». بارها از زبان تاریخخواندگان شنیده شده که با شگفتی میپرسند : «چرا ما که از نخستین ملتهای مشروطهخواه در آسیا بودیم چنین عقب ماندهایم و گرفتاریهامان روزافزونست؟!».
امروز مبحثی ارزشمندتر از این پرسشها و پاسخِ آنها نیست. امروز سرنوشت کشور بیشترین بستگی را به این جُستار (مبحث) دارد.
این پرسشها چیزهایی نیست که بتازگی به مغزها راه یافته. جنبش مشروطه (1285 خ) خود نتیجهی پرسشهای شورانگیزی مانند این بوده. مثلاً چون چشم بینش باز کرده اروپا را با آن شکوه دیده پرسیدهاند : «چرا ما این اندازه عقب ماندهایم؟». و پاسخی که شنیدهاند آن بوده که : «آنها مشروطه دارند و ما نداریم». لیکن پس از آنکه آن جنبش نتیجهی چشمداشته را نداد ، هر دستهای علت درماندگی ملت و نتیجه ندادن جنبش را در چیز دیگری دانسته یک دسته گفتند مردم بیسوادند و اینست از آن جنبش سود چندانی بدست نیامد ، ما باید همهی داراییهای خود را برای ساخت مدرسه بکار بریم تا ملت از بیسوادی برهد. بدینسان جنبش مدرسهسازی براه افتاد و آزادیخواهان بسیاری به ساخت مدرسهها (به گفتهی خودشان «کارخانههای آدمسازی») رو آوردند. ولی این نیز چارهی دردهای ایران نگردید. دستهی دیگر گفتند : گناه در مجری نبودن قانونهاست ، همینکه قانونها روان گردد کارها براه خود میافتد. از اینگونه چارهها بسیار بزبان آمد.
چون مشروطه که خود جنبشی برای قانونمندی بود به هرج و مرج و سپس به خودکامگی انجامید ، کسانی بیکبار نومید گردیده این توده (ملت) و کشور را درخور پیشرفت و بهبود ندانستند. برخی نیز بیشرمی کرده میگفتند : «این مردم از اولش هم چیزی نبودند».
بااینهمه همچنان دلسوختگانی در اندیشهی یافتن علت درماندگی ایرانیان بودند.
یک گفتار از روزنامهی پرچم آن پرسش شگفتآمیز و پاسخ برجستگان توده به آن را نشان میدهد. در این گفتار ، نویسنده از زبان یکی از دوستانش چنین مینویسد :
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 1ـ سرنوشت کشور بستگیِ بسیار به این مبحث دارد (یک از یک)
این در نهاد آدمیست که زادگاه و میهن خود را دوست دارد و بلندی نام آن را خواهد و از خوار و عقبمانده بودن آن ناخشنود گردد. اینست ایرانیان از سنجش خود با دیگر کشورها ، چون بسیاری از آنها را پیشرفته و سرفراز مییابند ، دوست میدارند چنان پیشرفتها و سرفرازیهایی بهرهی میهن ایشان نیز شود. و چون صد سال بیشترست که نمیشود و میبینند روزبروز بدبختیها و درماندگیها در ایران فزونی میگیرد ، خواهناخواه جستجوی علت درماندگی کشورشان را میکنند.
دلسوختگانِ کشور طبیعیست بپرسند : «علت آنکه هیچ کوششی به رستگاری این مردم نینجامیده چیست؟». بارها از زبان تاریخخواندگان شنیده شده که با شگفتی میپرسند : «چرا ما که از نخستین ملتهای مشروطهخواه در آسیا بودیم چنین عقب ماندهایم و گرفتاریهامان روزافزونست؟!».
امروز مبحثی ارزشمندتر از این پرسشها و پاسخِ آنها نیست. امروز سرنوشت کشور بیشترین بستگی را به این جُستار (مبحث) دارد.
این پرسشها چیزهایی نیست که بتازگی به مغزها راه یافته. جنبش مشروطه (1285 خ) خود نتیجهی پرسشهای شورانگیزی مانند این بوده. مثلاً چون چشم بینش باز کرده اروپا را با آن شکوه دیده پرسیدهاند : «چرا ما این اندازه عقب ماندهایم؟». و پاسخی که شنیدهاند آن بوده که : «آنها مشروطه دارند و ما نداریم». لیکن پس از آنکه آن جنبش نتیجهی چشمداشته را نداد ، هر دستهای علت درماندگی ملت و نتیجه ندادن جنبش را در چیز دیگری دانسته یک دسته گفتند مردم بیسوادند و اینست از آن جنبش سود چندانی بدست نیامد ، ما باید همهی داراییهای خود را برای ساخت مدرسه بکار بریم تا ملت از بیسوادی برهد. بدینسان جنبش مدرسهسازی براه افتاد و آزادیخواهان بسیاری به ساخت مدرسهها (به گفتهی خودشان «کارخانههای آدمسازی») رو آوردند. ولی این نیز چارهی دردهای ایران نگردید. دستهی دیگر گفتند : گناه در مجری نبودن قانونهاست ، همینکه قانونها روان گردد کارها براه خود میافتد. از اینگونه چارهها بسیار بزبان آمد.
چون مشروطه که خود جنبشی برای قانونمندی بود به هرج و مرج و سپس به خودکامگی انجامید ، کسانی بیکبار نومید گردیده این توده (ملت) و کشور را درخور پیشرفت و بهبود ندانستند. برخی نیز بیشرمی کرده میگفتند : «این مردم از اولش هم چیزی نبودند».
بااینهمه همچنان دلسوختگانی در اندیشهی یافتن علت درماندگی ایرانیان بودند.
یک گفتار از روزنامهی پرچم آن پرسش شگفتآمیز و پاسخ برجستگان توده به آن را نشان میدهد. در این گفتار ، نویسنده از زبان یکی از دوستانش چنین مینویسد :
«دیروز[در سال 1304] در مجلسی بودیم چند نفر از روزنامهنویسان و نویسندگان نیز بودند و سخن از درماندگیهای ایران میرفت. بیست سالست این کشور مشروطه شده و در این مدت کوششهای بسیار بکار رفته. ولی نتیجهای بدست نیامده بلکه ما روز بروز عقبتر رفتهایم. میگفتیم علت این چیست؟.. فلان نویسنده میگفت : توده بیسواد است. باید معارف را تعمیم و توده را باسواد گردانید. فلان روزنامهنویس باو پاسخ داده گفت : اساس اخلاقست باید اخلاق مردم را اصلاح کرد. دیگری گفت : باید بمردم درس وطنپرستی داد. پیشرفت مردمان اروپا از میهنپرستیست. باز دیگری گفت : باید کاری کرد که قانونها اجرا شود. مردم چون مدتی در زیر قانون زندگی کردند خود بخود تربیت میشوند. بدینسان در یک مجلس چهار عقیده پیدا شد و هر یکی از اینها دلیلها برای عقیدهی خود یاد میکرد و یک ساعت بیشتر مباحثه میرفت.
دوست ما این داستان را میگفت و مقصودش آن بود که من بگویم کدام عقیده درستتر است. ولی من چون اندیشهی روشنی نداشتم بخاموشی گراییدم. دوباره پرسید و گفتم موضوع باین آسانی نیست. گفت : من دلم میخواهد ما ایرانیها یک نصف دارایی خود را بدهیم و درد این کشور را بدانیم و یک نصف دیگر را بدهیم و چارهی آن را بدست آوریم.
اکنون آن دوست ما مرده است و پس از پانزده سال آنچه داستان را بیاد من انداخته جملههای اخیر اوست. آری مردمی که دچار بدبختی گردیده ناتوان و درمانده شدهاند سزاست که دارایی خود را در راه چارهی آن بکار برند. سزاست که شب و روز آرام نداشته باین کار کوشند». (پرچم روزانه 21/2/1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
4%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 2ـ دیدگاه دانشوران ایرانی (یک از یک)
پس از گذشت چند دهه از حکومت ملایان ، بار دیگر آن جُستار و اینگونه پرسشها جانی دوباره گرفته و بسیاری به پاسخ آنها توجه نشان میدهند. اهمیت جستار از اینجا نیز دانسته میشود که در سی سال گذشته دانشورانی در کتابهایی که نوشته و سخنرانیهایی که کردهاند کوشیدهاند به آن پاسخ بیابند.
ایشان علل عقبماندگی ایرانیان را جسته و در کتابهاشان از آنها نام بردهاند. ما عمدهترین آنها را فهرستوار در اینجا آورده و به سه دسته بخش کردهایم :
یکم) وابسته به «تاریخ و جغرافی»
پیدایش نیافتن فئودالیزم ، «استبداد آسیایی» ، فروپاشی کشور بزرگ اسلامی ، حملهی مغول ، جنگها و کشتارهای پیاپی ، نبود امنیت در دورههایی از تاریخ ایران ، عقب ماندن از کاروان دانش ، استعمار ، استبدادزدگی ، ناپایداری دولتها ، بهرهمندی دولتهای صد سال اخیر از درآمد نفتی (وابستگی کم بودجه به مالیات) ، کمآبی این سرزمین ، ایلها ، موقعیت ژئوپلتیک ایران.
دوم) وابسته به کشورداری
استعمار فرهنگی ، عیوب اساسی در نظام آموزشی ، اقتصاد بیمار : «کارآییِ» کم اقتصادی ، اختلاف بیش از اندازهی درآمد طبقات مردم ، سوء مدیریت ، نبود «شایستهسالاری» ، مجری نبودن قانونها ، مهاجرت انبوه روستاییان به شهرها ، نابسامانی ادارات ، نبود تقسیم کار درست ، رکود بازرگانی ، پدیدهی حاشیهنشینی در شهرها ، نایکسانی در بهرهمندی از آموزش ، دانشگاهدیدههای بیش از اندازه ، بیسوادی کشاورزان ، ناپایداری اصلاحات ، افزایش جمعیت بیش از اندازه.
سوم) وابسته به مردم ـ باورها و رفتارهاشان
درجهی یکم اهمیت (وابسته به «سرمایهی اجتماعی») :
تعصب دینی و تضاد میان فرهنگ سنتی و متجدد ، بیاعتمادی میان مردم ، تفرقه ، کشاکش و دشمنی تیرهها باهم ، سستی میهنپرستی ، بدی اخلاق (خودخواهی ، دروغگویی ، تنبلی ، رشک ، تقلب ، ظاهرسازی ، مسئولیتناپذیری ، خشونت ، فساد ، قانونگریزی ، فرصتطلبی ...) ، نبود همدستی (تعاون) (1) در کارهای اجتماعی و سیاسی ، ضعف گروههای اجتماعی در مقایسه با دولتها ، نومیدی ، سست گرفتن زندگی ، بدبینی به کوششهای سیاسی ، تقلید کورکورانه از زندگی غربی.
درجهی دوم اهمیت :
آمادگی به پذیرش استبداد (سستی حس آزادگی) ، فرار مغزها ، گرایش به دلالی بجای تولید ، بیاعتنایی به استفاده از نیروهای طبیعت ، فرهنگ پدرسالارانه ، درس نگرفتن از تجربیات (تاریخی).
درجهی سوم اهمیت :
احساساتی بودن ، گلهمندی همیشگی (غر زدن) بجای چارهجویی ، ناشکیبایی و بیحوصلگی ، گوش کردن نارسا ، ریسک نکردن ، انتظار رفع همهی گرفتاریها از دولت ، مقاومت در برابر یادگیری ، انکار حقایق ، بیبرنامگی ، پسانداز نکردن کشاورزان ، نبود «انباشت سرمایه». (2)
اینهاست فهرست علتهایی که این دانشوران بعنوان موانع پیشرفت ایرانیان ، در کتابهاشان یاد کردهاند. از دستهی یکم سخنی برای گفتن نداریم. آنها چون به «تاریخ و جغرافی» بستگی دارد پیداست دست مردم و فرمانروایان از چاره به آنها کوتاهست.
آشکارست که اینگونه دستهبندیها مرزِ نشاندار و مسلّمی ندارد. مثلاً دستهی دوم را که وابسته به کشورداری شناسانیدهایم ، بیارتباط با رفتار مردم نیست. زیرا قانونها ، وضع ادارات و بطور کلی کشورداری بر رفتار مردم تأثیر میگذارد. با اینهمه نمیتوان گفت اینها از رفتار مردم تأثیر نمیپذیرد. اینکه کشورداری به مردم هم بستگی دارد ، اتفاقاً خود امیدگاه ارجمندیست. زیرا این امید را زنده میدارد که مردم با اندیشههای درست و رفتارهای بهترِ خود کشورداری را بهبود دهند.
در این دستهبندی ما همه جا جنبهی غالب را در نظر داشتهایم. همچنان دستهی سوم چنان نیست که بتوان گفت کشورداری بر آن بیتأثیر است. خواستمان این بوده که مردم با تغییر رفتارشان میتوانند از بدی و زیانمندی آنها بکاهند.
دستهی سوم را به سه زیردسته به ترتیب اهمیت بخش کردهایم. آنچه را به «سرمایهی اجتماعیِ» کم و ناچیز میانجامد در مهمترین بخش گرد آوردهایم و بیش از همه به آن خواهیم پرداخت.
برخی از اقلام این فهرست ، نه ریشهی درد (علت) ، بلکه خود معلولند. چنانکه سپس روشن خواهد شد ، خوانندگان خواهند دانست کدامها علت و کدامها معلولند.
🔹 پانوشتها :
1ـ ما بهتر دانستیم «همدستی» را به معنی تعاون و «همکاری» را در معنی ریشهایش (همکار بودن) بکار بریم.
2ـ در فراهم آوردن فهرست بالا از گفتار «علل توسعهنیافتگی ایران» بکوشش اسدالله نقدی و محمدجواد حصاری سود برده شده : لینک
——————————
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 2ـ دیدگاه دانشوران ایرانی (یک از یک)
پس از گذشت چند دهه از حکومت ملایان ، بار دیگر آن جُستار و اینگونه پرسشها جانی دوباره گرفته و بسیاری به پاسخ آنها توجه نشان میدهند. اهمیت جستار از اینجا نیز دانسته میشود که در سی سال گذشته دانشورانی در کتابهایی که نوشته و سخنرانیهایی که کردهاند کوشیدهاند به آن پاسخ بیابند.
ایشان علل عقبماندگی ایرانیان را جسته و در کتابهاشان از آنها نام بردهاند. ما عمدهترین آنها را فهرستوار در اینجا آورده و به سه دسته بخش کردهایم :
یکم) وابسته به «تاریخ و جغرافی»
پیدایش نیافتن فئودالیزم ، «استبداد آسیایی» ، فروپاشی کشور بزرگ اسلامی ، حملهی مغول ، جنگها و کشتارهای پیاپی ، نبود امنیت در دورههایی از تاریخ ایران ، عقب ماندن از کاروان دانش ، استعمار ، استبدادزدگی ، ناپایداری دولتها ، بهرهمندی دولتهای صد سال اخیر از درآمد نفتی (وابستگی کم بودجه به مالیات) ، کمآبی این سرزمین ، ایلها ، موقعیت ژئوپلتیک ایران.
دوم) وابسته به کشورداری
استعمار فرهنگی ، عیوب اساسی در نظام آموزشی ، اقتصاد بیمار : «کارآییِ» کم اقتصادی ، اختلاف بیش از اندازهی درآمد طبقات مردم ، سوء مدیریت ، نبود «شایستهسالاری» ، مجری نبودن قانونها ، مهاجرت انبوه روستاییان به شهرها ، نابسامانی ادارات ، نبود تقسیم کار درست ، رکود بازرگانی ، پدیدهی حاشیهنشینی در شهرها ، نایکسانی در بهرهمندی از آموزش ، دانشگاهدیدههای بیش از اندازه ، بیسوادی کشاورزان ، ناپایداری اصلاحات ، افزایش جمعیت بیش از اندازه.
سوم) وابسته به مردم ـ باورها و رفتارهاشان
درجهی یکم اهمیت (وابسته به «سرمایهی اجتماعی») :
تعصب دینی و تضاد میان فرهنگ سنتی و متجدد ، بیاعتمادی میان مردم ، تفرقه ، کشاکش و دشمنی تیرهها باهم ، سستی میهنپرستی ، بدی اخلاق (خودخواهی ، دروغگویی ، تنبلی ، رشک ، تقلب ، ظاهرسازی ، مسئولیتناپذیری ، خشونت ، فساد ، قانونگریزی ، فرصتطلبی ...) ، نبود همدستی (تعاون) (1) در کارهای اجتماعی و سیاسی ، ضعف گروههای اجتماعی در مقایسه با دولتها ، نومیدی ، سست گرفتن زندگی ، بدبینی به کوششهای سیاسی ، تقلید کورکورانه از زندگی غربی.
درجهی دوم اهمیت :
آمادگی به پذیرش استبداد (سستی حس آزادگی) ، فرار مغزها ، گرایش به دلالی بجای تولید ، بیاعتنایی به استفاده از نیروهای طبیعت ، فرهنگ پدرسالارانه ، درس نگرفتن از تجربیات (تاریخی).
درجهی سوم اهمیت :
احساساتی بودن ، گلهمندی همیشگی (غر زدن) بجای چارهجویی ، ناشکیبایی و بیحوصلگی ، گوش کردن نارسا ، ریسک نکردن ، انتظار رفع همهی گرفتاریها از دولت ، مقاومت در برابر یادگیری ، انکار حقایق ، بیبرنامگی ، پسانداز نکردن کشاورزان ، نبود «انباشت سرمایه». (2)
اینهاست فهرست علتهایی که این دانشوران بعنوان موانع پیشرفت ایرانیان ، در کتابهاشان یاد کردهاند. از دستهی یکم سخنی برای گفتن نداریم. آنها چون به «تاریخ و جغرافی» بستگی دارد پیداست دست مردم و فرمانروایان از چاره به آنها کوتاهست.
آشکارست که اینگونه دستهبندیها مرزِ نشاندار و مسلّمی ندارد. مثلاً دستهی دوم را که وابسته به کشورداری شناسانیدهایم ، بیارتباط با رفتار مردم نیست. زیرا قانونها ، وضع ادارات و بطور کلی کشورداری بر رفتار مردم تأثیر میگذارد. با اینهمه نمیتوان گفت اینها از رفتار مردم تأثیر نمیپذیرد. اینکه کشورداری به مردم هم بستگی دارد ، اتفاقاً خود امیدگاه ارجمندیست. زیرا این امید را زنده میدارد که مردم با اندیشههای درست و رفتارهای بهترِ خود کشورداری را بهبود دهند.
در این دستهبندی ما همه جا جنبهی غالب را در نظر داشتهایم. همچنان دستهی سوم چنان نیست که بتوان گفت کشورداری بر آن بیتأثیر است. خواستمان این بوده که مردم با تغییر رفتارشان میتوانند از بدی و زیانمندی آنها بکاهند.
دستهی سوم را به سه زیردسته به ترتیب اهمیت بخش کردهایم. آنچه را به «سرمایهی اجتماعیِ» کم و ناچیز میانجامد در مهمترین بخش گرد آوردهایم و بیش از همه به آن خواهیم پرداخت.
برخی از اقلام این فهرست ، نه ریشهی درد (علت) ، بلکه خود معلولند. چنانکه سپس روشن خواهد شد ، خوانندگان خواهند دانست کدامها علت و کدامها معلولند.
🔹 پانوشتها :
1ـ ما بهتر دانستیم «همدستی» را به معنی تعاون و «همکاری» را در معنی ریشهایش (همکار بودن) بکار بریم.
2ـ در فراهم آوردن فهرست بالا از گفتار «علل توسعهنیافتگی ایران» بکوشش اسدالله نقدی و محمدجواد حصاری سود برده شده : لینک
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.