آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
9%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 1ـ سرنوشت کشور بستگیِ بسیار به این مبحث دارد (یک از یک)
این در نهاد آدمیست که زادگاه و میهن خود را دوست دارد و بلندی نام آن را خواهد و از خوار و عقبمانده بودن آن ناخشنود گردد. اینست ایرانیان از سنجش خود با دیگر کشورها ، چون بسیاری از آنها را پیشرفته و سرفراز مییابند ، دوست میدارند چنان پیشرفتها و سرفرازیهایی بهرهی میهن ایشان نیز شود. و چون صد سال بیشترست که نمیشود و میبینند روزبروز بدبختیها و درماندگیها در ایران فزونی میگیرد ، خواهناخواه جستجوی علت درماندگی کشورشان را میکنند.
دلسوختگانِ کشور طبیعیست بپرسند : «علت آنکه هیچ کوششی به رستگاری این مردم نینجامیده چیست؟». بارها از زبان تاریخخواندگان شنیده شده که با شگفتی میپرسند : «چرا ما که از نخستین ملتهای مشروطهخواه در آسیا بودیم چنین عقب ماندهایم و گرفتاریهامان روزافزونست؟!».
امروز مبحثی ارزشمندتر از این پرسشها و پاسخِ آنها نیست. امروز سرنوشت کشور بیشترین بستگی را به این جُستار (مبحث) دارد.
این پرسشها چیزهایی نیست که بتازگی به مغزها راه یافته. جنبش مشروطه (1285 خ) خود نتیجهی پرسشهای شورانگیزی مانند این بوده. مثلاً چون چشم بینش باز کرده اروپا را با آن شکوه دیده پرسیدهاند : «چرا ما این اندازه عقب ماندهایم؟». و پاسخی که شنیدهاند آن بوده که : «آنها مشروطه دارند و ما نداریم». لیکن پس از آنکه آن جنبش نتیجهی چشمداشته را نداد ، هر دستهای علت درماندگی ملت و نتیجه ندادن جنبش را در چیز دیگری دانسته یک دسته گفتند مردم بیسوادند و اینست از آن جنبش سود چندانی بدست نیامد ، ما باید همهی داراییهای خود را برای ساخت مدرسه بکار بریم تا ملت از بیسوادی برهد. بدینسان جنبش مدرسهسازی براه افتاد و آزادیخواهان بسیاری به ساخت مدرسهها (به گفتهی خودشان «کارخانههای آدمسازی») رو آوردند. ولی این نیز چارهی دردهای ایران نگردید. دستهی دیگر گفتند : گناه در مجری نبودن قانونهاست ، همینکه قانونها روان گردد کارها براه خود میافتد. از اینگونه چارهها بسیار بزبان آمد.
چون مشروطه که خود جنبشی برای قانونمندی بود به هرج و مرج و سپس به خودکامگی انجامید ، کسانی بیکبار نومید گردیده این توده (ملت) و کشور را درخور پیشرفت و بهبود ندانستند. برخی نیز بیشرمی کرده میگفتند : «این مردم از اولش هم چیزی نبودند».
بااینهمه همچنان دلسوختگانی در اندیشهی یافتن علت درماندگی ایرانیان بودند.
یک گفتار از روزنامهی پرچم آن پرسش شگفتآمیز و پاسخ برجستگان توده به آن را نشان میدهد. در این گفتار ، نویسنده از زبان یکی از دوستانش چنین مینویسد :
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 1ـ سرنوشت کشور بستگیِ بسیار به این مبحث دارد (یک از یک)
این در نهاد آدمیست که زادگاه و میهن خود را دوست دارد و بلندی نام آن را خواهد و از خوار و عقبمانده بودن آن ناخشنود گردد. اینست ایرانیان از سنجش خود با دیگر کشورها ، چون بسیاری از آنها را پیشرفته و سرفراز مییابند ، دوست میدارند چنان پیشرفتها و سرفرازیهایی بهرهی میهن ایشان نیز شود. و چون صد سال بیشترست که نمیشود و میبینند روزبروز بدبختیها و درماندگیها در ایران فزونی میگیرد ، خواهناخواه جستجوی علت درماندگی کشورشان را میکنند.
دلسوختگانِ کشور طبیعیست بپرسند : «علت آنکه هیچ کوششی به رستگاری این مردم نینجامیده چیست؟». بارها از زبان تاریخخواندگان شنیده شده که با شگفتی میپرسند : «چرا ما که از نخستین ملتهای مشروطهخواه در آسیا بودیم چنین عقب ماندهایم و گرفتاریهامان روزافزونست؟!».
امروز مبحثی ارزشمندتر از این پرسشها و پاسخِ آنها نیست. امروز سرنوشت کشور بیشترین بستگی را به این جُستار (مبحث) دارد.
این پرسشها چیزهایی نیست که بتازگی به مغزها راه یافته. جنبش مشروطه (1285 خ) خود نتیجهی پرسشهای شورانگیزی مانند این بوده. مثلاً چون چشم بینش باز کرده اروپا را با آن شکوه دیده پرسیدهاند : «چرا ما این اندازه عقب ماندهایم؟». و پاسخی که شنیدهاند آن بوده که : «آنها مشروطه دارند و ما نداریم». لیکن پس از آنکه آن جنبش نتیجهی چشمداشته را نداد ، هر دستهای علت درماندگی ملت و نتیجه ندادن جنبش را در چیز دیگری دانسته یک دسته گفتند مردم بیسوادند و اینست از آن جنبش سود چندانی بدست نیامد ، ما باید همهی داراییهای خود را برای ساخت مدرسه بکار بریم تا ملت از بیسوادی برهد. بدینسان جنبش مدرسهسازی براه افتاد و آزادیخواهان بسیاری به ساخت مدرسهها (به گفتهی خودشان «کارخانههای آدمسازی») رو آوردند. ولی این نیز چارهی دردهای ایران نگردید. دستهی دیگر گفتند : گناه در مجری نبودن قانونهاست ، همینکه قانونها روان گردد کارها براه خود میافتد. از اینگونه چارهها بسیار بزبان آمد.
چون مشروطه که خود جنبشی برای قانونمندی بود به هرج و مرج و سپس به خودکامگی انجامید ، کسانی بیکبار نومید گردیده این توده (ملت) و کشور را درخور پیشرفت و بهبود ندانستند. برخی نیز بیشرمی کرده میگفتند : «این مردم از اولش هم چیزی نبودند».
بااینهمه همچنان دلسوختگانی در اندیشهی یافتن علت درماندگی ایرانیان بودند.
یک گفتار از روزنامهی پرچم آن پرسش شگفتآمیز و پاسخ برجستگان توده به آن را نشان میدهد. در این گفتار ، نویسنده از زبان یکی از دوستانش چنین مینویسد :
«دیروز[در سال 1304] در مجلسی بودیم چند نفر از روزنامهنویسان و نویسندگان نیز بودند و سخن از درماندگیهای ایران میرفت. بیست سالست این کشور مشروطه شده و در این مدت کوششهای بسیار بکار رفته. ولی نتیجهای بدست نیامده بلکه ما روز بروز عقبتر رفتهایم. میگفتیم علت این چیست؟.. فلان نویسنده میگفت : توده بیسواد است. باید معارف را تعمیم و توده را باسواد گردانید. فلان روزنامهنویس باو پاسخ داده گفت : اساس اخلاقست باید اخلاق مردم را اصلاح کرد. دیگری گفت : باید بمردم درس وطنپرستی داد. پیشرفت مردمان اروپا از میهنپرستیست. باز دیگری گفت : باید کاری کرد که قانونها اجرا شود. مردم چون مدتی در زیر قانون زندگی کردند خود بخود تربیت میشوند. بدینسان در یک مجلس چهار عقیده پیدا شد و هر یکی از اینها دلیلها برای عقیدهی خود یاد میکرد و یک ساعت بیشتر مباحثه میرفت.
دوست ما این داستان را میگفت و مقصودش آن بود که من بگویم کدام عقیده درستتر است. ولی من چون اندیشهی روشنی نداشتم بخاموشی گراییدم. دوباره پرسید و گفتم موضوع باین آسانی نیست. گفت : من دلم میخواهد ما ایرانیها یک نصف دارایی خود را بدهیم و درد این کشور را بدانیم و یک نصف دیگر را بدهیم و چارهی آن را بدست آوریم.
اکنون آن دوست ما مرده است و پس از پانزده سال آنچه داستان را بیاد من انداخته جملههای اخیر اوست. آری مردمی که دچار بدبختی گردیده ناتوان و درمانده شدهاند سزاست که دارایی خود را در راه چارهی آن بکار برند. سزاست که شب و روز آرام نداشته باین کار کوشند». (پرچم روزانه 21/2/1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
4%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 2ـ دیدگاه دانشوران ایرانی (یک از یک)
پس از گذشت چند دهه از حکومت ملایان ، بار دیگر آن جُستار و اینگونه پرسشها جانی دوباره گرفته و بسیاری به پاسخ آنها توجه نشان میدهند. اهمیت جستار از اینجا نیز دانسته میشود که در سی سال گذشته دانشورانی در کتابهایی که نوشته و سخنرانیهایی که کردهاند کوشیدهاند به آن پاسخ بیابند.
ایشان علل عقبماندگی ایرانیان را جسته و در کتابهاشان از آنها نام بردهاند. ما عمدهترین آنها را فهرستوار در اینجا آورده و به سه دسته بخش کردهایم :
یکم) وابسته به «تاریخ و جغرافی»
پیدایش نیافتن فئودالیزم ، «استبداد آسیایی» ، فروپاشی کشور بزرگ اسلامی ، حملهی مغول ، جنگها و کشتارهای پیاپی ، نبود امنیت در دورههایی از تاریخ ایران ، عقب ماندن از کاروان دانش ، استعمار ، استبدادزدگی ، ناپایداری دولتها ، بهرهمندی دولتهای صد سال اخیر از درآمد نفتی (وابستگی کم بودجه به مالیات) ، کمآبی این سرزمین ، ایلها ، موقعیت ژئوپلتیک ایران.
دوم) وابسته به کشورداری
استعمار فرهنگی ، عیوب اساسی در نظام آموزشی ، اقتصاد بیمار : «کارآییِ» کم اقتصادی ، اختلاف بیش از اندازهی درآمد طبقات مردم ، سوء مدیریت ، نبود «شایستهسالاری» ، مجری نبودن قانونها ، مهاجرت انبوه روستاییان به شهرها ، نابسامانی ادارات ، نبود تقسیم کار درست ، رکود بازرگانی ، پدیدهی حاشیهنشینی در شهرها ، نایکسانی در بهرهمندی از آموزش ، دانشگاهدیدههای بیش از اندازه ، بیسوادی کشاورزان ، ناپایداری اصلاحات ، افزایش جمعیت بیش از اندازه.
سوم) وابسته به مردم ـ باورها و رفتارهاشان
درجهی یکم اهمیت (وابسته به «سرمایهی اجتماعی») :
تعصب دینی و تضاد میان فرهنگ سنتی و متجدد ، بیاعتمادی میان مردم ، تفرقه ، کشاکش و دشمنی تیرهها باهم ، سستی میهنپرستی ، بدی اخلاق (خودخواهی ، دروغگویی ، تنبلی ، رشک ، تقلب ، ظاهرسازی ، مسئولیتناپذیری ، خشونت ، فساد ، قانونگریزی ، فرصتطلبی ...) ، نبود همدستی (تعاون) (1) در کارهای اجتماعی و سیاسی ، ضعف گروههای اجتماعی در مقایسه با دولتها ، نومیدی ، سست گرفتن زندگی ، بدبینی به کوششهای سیاسی ، تقلید کورکورانه از زندگی غربی.
درجهی دوم اهمیت :
آمادگی به پذیرش استبداد (سستی حس آزادگی) ، فرار مغزها ، گرایش به دلالی بجای تولید ، بیاعتنایی به استفاده از نیروهای طبیعت ، فرهنگ پدرسالارانه ، درس نگرفتن از تجربیات (تاریخی).
درجهی سوم اهمیت :
احساساتی بودن ، گلهمندی همیشگی (غر زدن) بجای چارهجویی ، ناشکیبایی و بیحوصلگی ، گوش کردن نارسا ، ریسک نکردن ، انتظار رفع همهی گرفتاریها از دولت ، مقاومت در برابر یادگیری ، انکار حقایق ، بیبرنامگی ، پسانداز نکردن کشاورزان ، نبود «انباشت سرمایه». (2)
اینهاست فهرست علتهایی که این دانشوران بعنوان موانع پیشرفت ایرانیان ، در کتابهاشان یاد کردهاند. از دستهی یکم سخنی برای گفتن نداریم. آنها چون به «تاریخ و جغرافی» بستگی دارد پیداست دست مردم و فرمانروایان از چاره به آنها کوتاهست.
آشکارست که اینگونه دستهبندیها مرزِ نشاندار و مسلّمی ندارد. مثلاً دستهی دوم را که وابسته به کشورداری شناسانیدهایم ، بیارتباط با رفتار مردم نیست. زیرا قانونها ، وضع ادارات و بطور کلی کشورداری بر رفتار مردم تأثیر میگذارد. با اینهمه نمیتوان گفت اینها از رفتار مردم تأثیر نمیپذیرد. اینکه کشورداری به مردم هم بستگی دارد ، اتفاقاً خود امیدگاه ارجمندیست. زیرا این امید را زنده میدارد که مردم با اندیشههای درست و رفتارهای بهترِ خود کشورداری را بهبود دهند.
در این دستهبندی ما همه جا جنبهی غالب را در نظر داشتهایم. همچنان دستهی سوم چنان نیست که بتوان گفت کشورداری بر آن بیتأثیر است. خواستمان این بوده که مردم با تغییر رفتارشان میتوانند از بدی و زیانمندی آنها بکاهند.
دستهی سوم را به سه زیردسته به ترتیب اهمیت بخش کردهایم. آنچه را به «سرمایهی اجتماعیِ» کم و ناچیز میانجامد در مهمترین بخش گرد آوردهایم و بیش از همه به آن خواهیم پرداخت.
برخی از اقلام این فهرست ، نه ریشهی درد (علت) ، بلکه خود معلولند. چنانکه سپس روشن خواهد شد ، خوانندگان خواهند دانست کدامها علت و کدامها معلولند.
🔹 پانوشتها :
1ـ ما بهتر دانستیم «همدستی» را به معنی تعاون و «همکاری» را در معنی ریشهایش (همکار بودن) بکار بریم.
2ـ در فراهم آوردن فهرست بالا از گفتار «علل توسعهنیافتگی ایران» بکوشش اسدالله نقدی و محمدجواد حصاری سود برده شده : لینک
——————————
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 2ـ دیدگاه دانشوران ایرانی (یک از یک)
پس از گذشت چند دهه از حکومت ملایان ، بار دیگر آن جُستار و اینگونه پرسشها جانی دوباره گرفته و بسیاری به پاسخ آنها توجه نشان میدهند. اهمیت جستار از اینجا نیز دانسته میشود که در سی سال گذشته دانشورانی در کتابهایی که نوشته و سخنرانیهایی که کردهاند کوشیدهاند به آن پاسخ بیابند.
ایشان علل عقبماندگی ایرانیان را جسته و در کتابهاشان از آنها نام بردهاند. ما عمدهترین آنها را فهرستوار در اینجا آورده و به سه دسته بخش کردهایم :
یکم) وابسته به «تاریخ و جغرافی»
پیدایش نیافتن فئودالیزم ، «استبداد آسیایی» ، فروپاشی کشور بزرگ اسلامی ، حملهی مغول ، جنگها و کشتارهای پیاپی ، نبود امنیت در دورههایی از تاریخ ایران ، عقب ماندن از کاروان دانش ، استعمار ، استبدادزدگی ، ناپایداری دولتها ، بهرهمندی دولتهای صد سال اخیر از درآمد نفتی (وابستگی کم بودجه به مالیات) ، کمآبی این سرزمین ، ایلها ، موقعیت ژئوپلتیک ایران.
دوم) وابسته به کشورداری
استعمار فرهنگی ، عیوب اساسی در نظام آموزشی ، اقتصاد بیمار : «کارآییِ» کم اقتصادی ، اختلاف بیش از اندازهی درآمد طبقات مردم ، سوء مدیریت ، نبود «شایستهسالاری» ، مجری نبودن قانونها ، مهاجرت انبوه روستاییان به شهرها ، نابسامانی ادارات ، نبود تقسیم کار درست ، رکود بازرگانی ، پدیدهی حاشیهنشینی در شهرها ، نایکسانی در بهرهمندی از آموزش ، دانشگاهدیدههای بیش از اندازه ، بیسوادی کشاورزان ، ناپایداری اصلاحات ، افزایش جمعیت بیش از اندازه.
سوم) وابسته به مردم ـ باورها و رفتارهاشان
درجهی یکم اهمیت (وابسته به «سرمایهی اجتماعی») :
تعصب دینی و تضاد میان فرهنگ سنتی و متجدد ، بیاعتمادی میان مردم ، تفرقه ، کشاکش و دشمنی تیرهها باهم ، سستی میهنپرستی ، بدی اخلاق (خودخواهی ، دروغگویی ، تنبلی ، رشک ، تقلب ، ظاهرسازی ، مسئولیتناپذیری ، خشونت ، فساد ، قانونگریزی ، فرصتطلبی ...) ، نبود همدستی (تعاون) (1) در کارهای اجتماعی و سیاسی ، ضعف گروههای اجتماعی در مقایسه با دولتها ، نومیدی ، سست گرفتن زندگی ، بدبینی به کوششهای سیاسی ، تقلید کورکورانه از زندگی غربی.
درجهی دوم اهمیت :
آمادگی به پذیرش استبداد (سستی حس آزادگی) ، فرار مغزها ، گرایش به دلالی بجای تولید ، بیاعتنایی به استفاده از نیروهای طبیعت ، فرهنگ پدرسالارانه ، درس نگرفتن از تجربیات (تاریخی).
درجهی سوم اهمیت :
احساساتی بودن ، گلهمندی همیشگی (غر زدن) بجای چارهجویی ، ناشکیبایی و بیحوصلگی ، گوش کردن نارسا ، ریسک نکردن ، انتظار رفع همهی گرفتاریها از دولت ، مقاومت در برابر یادگیری ، انکار حقایق ، بیبرنامگی ، پسانداز نکردن کشاورزان ، نبود «انباشت سرمایه». (2)
اینهاست فهرست علتهایی که این دانشوران بعنوان موانع پیشرفت ایرانیان ، در کتابهاشان یاد کردهاند. از دستهی یکم سخنی برای گفتن نداریم. آنها چون به «تاریخ و جغرافی» بستگی دارد پیداست دست مردم و فرمانروایان از چاره به آنها کوتاهست.
آشکارست که اینگونه دستهبندیها مرزِ نشاندار و مسلّمی ندارد. مثلاً دستهی دوم را که وابسته به کشورداری شناسانیدهایم ، بیارتباط با رفتار مردم نیست. زیرا قانونها ، وضع ادارات و بطور کلی کشورداری بر رفتار مردم تأثیر میگذارد. با اینهمه نمیتوان گفت اینها از رفتار مردم تأثیر نمیپذیرد. اینکه کشورداری به مردم هم بستگی دارد ، اتفاقاً خود امیدگاه ارجمندیست. زیرا این امید را زنده میدارد که مردم با اندیشههای درست و رفتارهای بهترِ خود کشورداری را بهبود دهند.
در این دستهبندی ما همه جا جنبهی غالب را در نظر داشتهایم. همچنان دستهی سوم چنان نیست که بتوان گفت کشورداری بر آن بیتأثیر است. خواستمان این بوده که مردم با تغییر رفتارشان میتوانند از بدی و زیانمندی آنها بکاهند.
دستهی سوم را به سه زیردسته به ترتیب اهمیت بخش کردهایم. آنچه را به «سرمایهی اجتماعیِ» کم و ناچیز میانجامد در مهمترین بخش گرد آوردهایم و بیش از همه به آن خواهیم پرداخت.
برخی از اقلام این فهرست ، نه ریشهی درد (علت) ، بلکه خود معلولند. چنانکه سپس روشن خواهد شد ، خوانندگان خواهند دانست کدامها علت و کدامها معلولند.
🔹 پانوشتها :
1ـ ما بهتر دانستیم «همدستی» را به معنی تعاون و «همکاری» را در معنی ریشهایش (همکار بودن) بکار بریم.
2ـ در فراهم آوردن فهرست بالا از گفتار «علل توسعهنیافتگی ایران» بکوشش اسدالله نقدی و محمدجواد حصاری سود برده شده : لینک
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 3ـ کارآیی ، همافزایی (یک از یک)
پیش از پرداختن به اصل سخن ، بهترست دربارهی دو اصطلاح «کارآیی» و «همافزایی» اندک شرحی بدهیم.
بیشتر ماها واژهی «کارآیی» را شنیدهایم. کارآیی را بیشتر در مدیریت و اقتصاد بکار میبرند. ما در اینجا به تعریفهای دانشگاهی آن نخواهیم پرداخت. برای ساده کردن معنی آن میتوان گفت : کارآیی ، کاری را «از راهش و با افزارش» انجام دادن است. مثال : فرض کنید باری مکعبشکل را میتوان به شکل گرد درآورد. پیداست در این حال انتقال آن آسانتر شده و کارایی افزایش خواهد یافت.
مثال دیگر : دو دامدار شیر میدوشند. یکی ناوارد است و با دست شیر میدوشد و آنگاه بخشی را هدر میدهد و دیگری با دستگاه شیردوش میدوشد و راهش را نیز خوب میداند. کارآیی این بیشتر است. یکی کار را با دشواری و رنج بسیار پیش میبرد و دیگری به آسانی و با رنج کمتر. باز مثال دیگری بیاوریم. قالیباف تازهکاری ، یک متر مربع قالی را در دو ماه میبافد. اگر سپس که مهارت یافت همان اندازه قالی را در یک ماه ببافد ، کارآیی او نسبت به آغاز کار دو برابر شده است.
اما «همافزایی» بیش از همه در کارهای گروهی مطرح میشود و آن زمانی است که تواناییهای اعضای گروه چون با هم ادغام شود توانایی چشمگیرتری را ایجاد کند. عبارت 3=1+1 نمادی برای همافزایی است. همافزایی هنگامی رخ میدهد که کل از مجموع اجزا بیشتر یا از یکایک آنها عالیتر باشد. از دستها مثال همافزایی بیاوریم. میتوان با یک دست کارهای بسیاری کرد مثلاً باری را برداشت ، نوشت ، خوراک خورد. ولی کارهای بسیار دیگری هم هست که باید با دو دست انجام گیرد ـ مثلاً بستن بند کفش. پس ، از دو دست کاری برمیآید که اگر هر کدام به تنهایی میکوشید نمیتوانست از عهدهی آن برآید. از همافزاییِ افراد مثال بزنیم. یک میزی را یک نفر به تنهایی نمیتواند جابجا کند. نفر دیگری را به کمک میخواند که او هم به تنهایی به چنان کاری توانا نیست ولی چون دست بهم میدهند میتوانند به آسانی آن را جابجا کنند.
در تصویر زیر مثال دیگری از همافزایی (سینرژی) که در سایهی همدستی بدست آمده دیده میشود.
در همدستی نیروی نهان و شگفتِ بسیاری هست. همینکه دو یا چند تن همسو و در نتیجه همدست گردند نیروی بزرگی پدیدار خواهد شد. آنچه اهمیت دارد اینکه چه باید کرد تا این همسویی رخ دهد.
در کارهای گروهی ، همافزایی هنگامی رخ میدهد که اعضای گروه همه یک هدف داشته و متعهد به آن بوده و از قواعد کار گروهی پیروی کنند. مثال پایین این معنی را بازمینماید :
در زناشویی نیز همافزایی رخ میدهد به شرط آنکه زن و شوهر همدل باشند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 3ـ کارآیی ، همافزایی (یک از یک)
پیش از پرداختن به اصل سخن ، بهترست دربارهی دو اصطلاح «کارآیی» و «همافزایی» اندک شرحی بدهیم.
بیشتر ماها واژهی «کارآیی» را شنیدهایم. کارآیی را بیشتر در مدیریت و اقتصاد بکار میبرند. ما در اینجا به تعریفهای دانشگاهی آن نخواهیم پرداخت. برای ساده کردن معنی آن میتوان گفت : کارآیی ، کاری را «از راهش و با افزارش» انجام دادن است. مثال : فرض کنید باری مکعبشکل را میتوان به شکل گرد درآورد. پیداست در این حال انتقال آن آسانتر شده و کارایی افزایش خواهد یافت.
مثال دیگر : دو دامدار شیر میدوشند. یکی ناوارد است و با دست شیر میدوشد و آنگاه بخشی را هدر میدهد و دیگری با دستگاه شیردوش میدوشد و راهش را نیز خوب میداند. کارآیی این بیشتر است. یکی کار را با دشواری و رنج بسیار پیش میبرد و دیگری به آسانی و با رنج کمتر. باز مثال دیگری بیاوریم. قالیباف تازهکاری ، یک متر مربع قالی را در دو ماه میبافد. اگر سپس که مهارت یافت همان اندازه قالی را در یک ماه ببافد ، کارآیی او نسبت به آغاز کار دو برابر شده است.
اما «همافزایی» بیش از همه در کارهای گروهی مطرح میشود و آن زمانی است که تواناییهای اعضای گروه چون با هم ادغام شود توانایی چشمگیرتری را ایجاد کند. عبارت 3=1+1 نمادی برای همافزایی است. همافزایی هنگامی رخ میدهد که کل از مجموع اجزا بیشتر یا از یکایک آنها عالیتر باشد. از دستها مثال همافزایی بیاوریم. میتوان با یک دست کارهای بسیاری کرد مثلاً باری را برداشت ، نوشت ، خوراک خورد. ولی کارهای بسیار دیگری هم هست که باید با دو دست انجام گیرد ـ مثلاً بستن بند کفش. پس ، از دو دست کاری برمیآید که اگر هر کدام به تنهایی میکوشید نمیتوانست از عهدهی آن برآید. از همافزاییِ افراد مثال بزنیم. یک میزی را یک نفر به تنهایی نمیتواند جابجا کند. نفر دیگری را به کمک میخواند که او هم به تنهایی به چنان کاری توانا نیست ولی چون دست بهم میدهند میتوانند به آسانی آن را جابجا کنند.
در تصویر زیر مثال دیگری از همافزایی (سینرژی) که در سایهی همدستی بدست آمده دیده میشود.
در همدستی نیروی نهان و شگفتِ بسیاری هست. همینکه دو یا چند تن همسو و در نتیجه همدست گردند نیروی بزرگی پدیدار خواهد شد. آنچه اهمیت دارد اینکه چه باید کرد تا این همسویی رخ دهد.
در کارهای گروهی ، همافزایی هنگامی رخ میدهد که اعضای گروه همه یک هدف داشته و متعهد به آن بوده و از قواعد کار گروهی پیروی کنند. مثال پایین این معنی را بازمینماید :
«چنین انگارید که یک اتومبیلی به گودالی افتاده و در راه مانده است و ده تَن میخواهند آن را تکان داده بیرون آورند. اکنون اگر همهی آن ده تن بخواهند که آن را تکان دهند ، و همگی بیکبار به اتومبیل چسبیده تکان دهند ، و همگی آن را به یکسو رانند ، از این خواستن و دست به هم دادن یک «نیروی ده تَنی» پدید آید که برای تکان یک اتومبیل و بلند گردانیدن آن بسست. ولی اگر از آن ده تن ، پنج تن بخواهند و پنج تن نخواهند ، یا به جای دست به هم دادن و در یکبار به اتومبیل چسبیدن ، گاه آن دو تن و گاه آن سه تن بچسبند ، و یا چند تنی آن را به اینسو رانده چند تنی به آنسو رانند پیداست که نیرویی که دربایست[=لازم] است بدست نخواهد آمد و اتومبیل در آن گودال خواهد ماند». (پرچم نیمهماهه ص290 ، نیمهی یکم تیر 1322)
در زناشویی نیز همافزایی رخ میدهد به شرط آنکه زن و شوهر همدل باشند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 4ـ سرمایههای یک کشور (یک از سه)
در بالا از «سرمایهی اجتماعی» یاد شد. ببینیم در یک کشور چه سرمایههایی وجود دارد. دانشمندان علوم اجتماعی برای هر اجتماع و کشور چند گونه «سرمایه» شماردهاند. عمدهترین آنها اینهاست :
یکم ، «سرمایهی طبیعی» : آنست که در طبیعت یافت میشود : آفتاب ، هوا ، معدن ، انرژیها (آبی ، خورشیدی ، بادی ...) ، زمینِ بارده ، رود ، کوه ، دریا ، جنگل ، چراگاه و مانند اینها.
دوم ، «سرمایهی انسانی» : (در زمینهی فردی) تندرستی ، زمان ، شایندگی (=لیاقت) و دانشی است که به کارآیی فرد بیفزاید. (در زمینهی اجتماعی) تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش کسانیست که در یک جامعه تولید کالا و خدمات را (مستقیم یا غیرمستقیم) بدست دارند (همچون مادران ، آموزگاران ، دانشوران ، مردان سیاست ، مدیران ، کارگران ، پزشکان ، مهندسان ، صنعتگران ...). در این دو زمینه (فردی و اجتماعی) ، خواست از زمان ، شایندگی و دانش ، آنهایی است که در راه سود جامعه بکار رود. سرمایهی انسانی را برای یک سازمان یا شرکت نیز تعریف کردهاند و آن رویهمآمدهی سرمایههای انسانی کارکنان سازمانست. در این دفتر آنچه بیشتر به آن خواهیم پرداخت تأثیرات اجتماعی این جُستار میباشد.
سوم ، «سرمایهی فیزیکی» : آنست که آدمیان خود پدید میآورند مانند همه گونه کالا ، راه ، خودرو ، سد ، اسکله ، بندر ، فرودگاه ، کتابخانه ، همه گونه ماشین ، کارخانه ، موزه و پارک.
چهارم ، «سرمایهی اجتماعی» است که در زیر به شرح آن میپردازیم.
دانشمندان علوم انسانی در سه ، چهار دههی گذشته به این سرمایه توجه کردهاند. گرچه آنها همه یک برداشت و یک تعریف از سرمایهی اجتماعی ندارند ولی وجه مشترک برداشتشان چنینست : چنانکه سرمایهی انسانی (تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش) و سرمایهی فیزیکی (برای مثال : ابزارآلات) در کارها باعث افزایش کارآیی است ، همچنان یک «سازمان» (1) (یا اجتماع همدست) نیز میتواند عامل همافزایی و افزایش کارآیی اعضای آن باشد. به این توانایی سرمایهی اجتماعی گفتهاند. ببینیم چگونه؟.
سرمایهی اجتماعی برخلاف سرمایههای طبیعی و فیزیکی چیز بسیار ملموسی نیست. یک نیروی نهان است. هنگامی که کامپیوتر (یا موبایل) تازه به بازار آمده بود ، کسانی آن را زودتر از دیگران یاد گرفتند و بکار بردند. این همهاش از هوشمندی یا آگاهیهای بیشتر نبود. بلکه بیشترِ کسانی که زودتر یاد میگرفتند با دوستان و آشنایانی همبسته بودند که بیشتر میدانستند و به ایشان یاد میدادند.
پس در واقع آنان سرمایهای (یا نیرویی) داشتند که کسان «بیکس» و «تنها» دارایش نبودند. این همان سرمایهی «سازمانها» یا «اجتماعات همدست» و «همبستگیهای درخور اعتماد» است. از این جنبه ، در فارسی نزدیکترین واژهای که برای آن یافتیم «پشتگرمی» است.
شنیدنی است که انسانهای نخستین که در بن غارها یا کلبههای پستی از یکدیگر جدا میزیستند ، چون عواملی باعث شد که باهم زندگی کنند (از جمله اشتراک در منابع آب و زمین یا ایمنتر بودن در برابر دشمنان) سود این گونه زندگی (یکجانشینی) را دریافتند. زیرا با همهی پیکار و کشاکش با همنوعان خود باز حاضر نبودند به زندگی پیشِ خود در غارها یا کلبهها بازگردند. در غارنشینی آدمیان اجتماع بزرگی نداشتند که سرمایهی اجتماعی آن درخور گفتگو باشد ولی در یکجانشینی به این سرمایه ـ هرچند اندک ـ دست یافتند. تفاوت میان سرمایهی اجتماعی ناچیز با چشمگیر ، کمابیش تفاوت زندگانی غارنشینی با یکجانشینی است. «اجتماعی» که سرمایهی اجتماعی ناچیزی دارد ، همچون همان غارها و کلبههای جدا از هم ، هرچند بهم نزدیک باشند ، باز از همبستگی (ارتباطات) تنگاتنگ و سودهای آن بیبهرهاند.
سرمایهی اجتماعی را نیز همچون سرمایهی انسانی میتوان برای فرد و توده جدا تعریف کرد و شناخت. در این نوشتار ما تنها به سرمایهی اجتماعی یک سازمان یا توده خواهیم پرداخت.
🔹 پانوشت :
1ـ برخی ترجمانها بجای «سازمان» ، «شبکهی اجتماعی» را بکار بردهاند. خواست از شبکهی اجتماعی ، اجتماعیست همدست. «انجمن» و «باشگاه» را نیز میتوان در برخی جاها بجای هر کدام از سازمان و شبکهی اجتماعی بکار برد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 4ـ سرمایههای یک کشور (یک از سه)
در بالا از «سرمایهی اجتماعی» یاد شد. ببینیم در یک کشور چه سرمایههایی وجود دارد. دانشمندان علوم اجتماعی برای هر اجتماع و کشور چند گونه «سرمایه» شماردهاند. عمدهترین آنها اینهاست :
یکم ، «سرمایهی طبیعی» : آنست که در طبیعت یافت میشود : آفتاب ، هوا ، معدن ، انرژیها (آبی ، خورشیدی ، بادی ...) ، زمینِ بارده ، رود ، کوه ، دریا ، جنگل ، چراگاه و مانند اینها.
دوم ، «سرمایهی انسانی» : (در زمینهی فردی) تندرستی ، زمان ، شایندگی (=لیاقت) و دانشی است که به کارآیی فرد بیفزاید. (در زمینهی اجتماعی) تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش کسانیست که در یک جامعه تولید کالا و خدمات را (مستقیم یا غیرمستقیم) بدست دارند (همچون مادران ، آموزگاران ، دانشوران ، مردان سیاست ، مدیران ، کارگران ، پزشکان ، مهندسان ، صنعتگران ...). در این دو زمینه (فردی و اجتماعی) ، خواست از زمان ، شایندگی و دانش ، آنهایی است که در راه سود جامعه بکار رود. سرمایهی انسانی را برای یک سازمان یا شرکت نیز تعریف کردهاند و آن رویهمآمدهی سرمایههای انسانی کارکنان سازمانست. در این دفتر آنچه بیشتر به آن خواهیم پرداخت تأثیرات اجتماعی این جُستار میباشد.
سوم ، «سرمایهی فیزیکی» : آنست که آدمیان خود پدید میآورند مانند همه گونه کالا ، راه ، خودرو ، سد ، اسکله ، بندر ، فرودگاه ، کتابخانه ، همه گونه ماشین ، کارخانه ، موزه و پارک.
چهارم ، «سرمایهی اجتماعی» است که در زیر به شرح آن میپردازیم.
دانشمندان علوم انسانی در سه ، چهار دههی گذشته به این سرمایه توجه کردهاند. گرچه آنها همه یک برداشت و یک تعریف از سرمایهی اجتماعی ندارند ولی وجه مشترک برداشتشان چنینست : چنانکه سرمایهی انسانی (تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش) و سرمایهی فیزیکی (برای مثال : ابزارآلات) در کارها باعث افزایش کارآیی است ، همچنان یک «سازمان» (1) (یا اجتماع همدست) نیز میتواند عامل همافزایی و افزایش کارآیی اعضای آن باشد. به این توانایی سرمایهی اجتماعی گفتهاند. ببینیم چگونه؟.
سرمایهی اجتماعی برخلاف سرمایههای طبیعی و فیزیکی چیز بسیار ملموسی نیست. یک نیروی نهان است. هنگامی که کامپیوتر (یا موبایل) تازه به بازار آمده بود ، کسانی آن را زودتر از دیگران یاد گرفتند و بکار بردند. این همهاش از هوشمندی یا آگاهیهای بیشتر نبود. بلکه بیشترِ کسانی که زودتر یاد میگرفتند با دوستان و آشنایانی همبسته بودند که بیشتر میدانستند و به ایشان یاد میدادند.
پس در واقع آنان سرمایهای (یا نیرویی) داشتند که کسان «بیکس» و «تنها» دارایش نبودند. این همان سرمایهی «سازمانها» یا «اجتماعات همدست» و «همبستگیهای درخور اعتماد» است. از این جنبه ، در فارسی نزدیکترین واژهای که برای آن یافتیم «پشتگرمی» است.
شنیدنی است که انسانهای نخستین که در بن غارها یا کلبههای پستی از یکدیگر جدا میزیستند ، چون عواملی باعث شد که باهم زندگی کنند (از جمله اشتراک در منابع آب و زمین یا ایمنتر بودن در برابر دشمنان) سود این گونه زندگی (یکجانشینی) را دریافتند. زیرا با همهی پیکار و کشاکش با همنوعان خود باز حاضر نبودند به زندگی پیشِ خود در غارها یا کلبهها بازگردند. در غارنشینی آدمیان اجتماع بزرگی نداشتند که سرمایهی اجتماعی آن درخور گفتگو باشد ولی در یکجانشینی به این سرمایه ـ هرچند اندک ـ دست یافتند. تفاوت میان سرمایهی اجتماعی ناچیز با چشمگیر ، کمابیش تفاوت زندگانی غارنشینی با یکجانشینی است. «اجتماعی» که سرمایهی اجتماعی ناچیزی دارد ، همچون همان غارها و کلبههای جدا از هم ، هرچند بهم نزدیک باشند ، باز از همبستگی (ارتباطات) تنگاتنگ و سودهای آن بیبهرهاند.
سرمایهی اجتماعی را نیز همچون سرمایهی انسانی میتوان برای فرد و توده جدا تعریف کرد و شناخت. در این نوشتار ما تنها به سرمایهی اجتماعی یک سازمان یا توده خواهیم پرداخت.
🔹 پانوشت :
1ـ برخی ترجمانها بجای «سازمان» ، «شبکهی اجتماعی» را بکار بردهاند. خواست از شبکهی اجتماعی ، اجتماعیست همدست. «انجمن» و «باشگاه» را نیز میتوان در برخی جاها بجای هر کدام از سازمان و شبکهی اجتماعی بکار برد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 4ـ سرمایههای یک کشور (دو از سه)
سرمایهی اجتماعی اندازهی یگانگی یک توده را نشان میدهد : چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند ، احترام میگذارند و به هم یاری میکنند. در «اندازهگیری» سرمایهی اجتماعی یک توده ، نیکی و کارآیی سازمانهای رسمی نادیده گرفته نمیشوند ـ سازمانهایی از جمله حکومتی (اجرایی ، قانونگزاری و قضایی) ، آموزشی (مدرسهها و دانشگاهها و آموزشگاهها) ، بهداشتی (درمانگاهها و بیمارستانها ...) ، دینی (مسجدها ، کلیساها ...) ، مالی (بانکها ، بورس ...) ، قانونی (سندیکاها ، دفترهای وکالت ، دادگاهها و آنچه به استواری و اجرای قانونها یاری میکنند) ، سازمانهای مردم نهاد (سمن) و رسانهها.
ولی چون خواست ما در این نوشتار نه اندازهگیری بلکه «بررسی» این موضوع است که چرا سرمایهی اجتماعی در ایران تا این اندازه کمست و چون شرط چارهجویی روشن شدن این موضوع میباشد ، اینست در اینجا به سازمانهای رسمی کمتر و به عوامل انسانی (مثال : اعتماد ، احترام ، یاوری) بیشتر خواهیم پرداخت. برای این نیز دلیلهایی درمیان است. زیرا نخست یک دسته از این سازمانها خصوصیست و خود مردم راه میبرند. پس نیکی آنها بسته به نیکی مردم و بهبود عوامل انسانی توده میباشد. آن بخش هم که دولتی است ، باز چون کارها بدست کارمندان دولت (مردم) انجام میگیرد نیکی یا بدی آنها ریشه در نیکی یا بدی مردم دارد و از آنسو این یک حقیقتی است : دولتِ شاینده (لایق) را مردمِ شاینده بسر کار میآورند ، پس بیگمان بهبود عوامل انسانی ، به بهبود سازمانهای رسمی دولتی نیز خواهد انجامید.
به زبان «پیمان» (1) : «یک مردمی تا نیک نباشند از جهان نیکی نبینند» و «سرگذشت هر مردمی و پیشرفت ایشان بیش از همه نتیجهی حال و رفتار آنانست» و «در جهان هر مردمی از زندگانی آن بهرهای را میبرند که شایندهی آنند». (709569 و 709572 ، خرداد 1321) (2)
اینها گذشته از آنست که ما نخست تنها میتوانیم خود را نیک گردانیم. نیک گردانیم تا شاینده و نیرومند گردیده بتوانیم حکومت شایندهای را نیز دارا شویم.
سرمایهی اجتماعی کمکم پدیدار میشود و افزایش مییابد و همراه با آن ، اعتماد میان اعضا و همبستگیهاشان نیز نیرومندتر میگردد.
اهمیت سرمایهی اجتماعی در چیست و چرا در دهههای اخیر به آن توجه بیشتری شده؟!..
چگونگی آنکه در کوششهای گروهی و اجتماعی دیده شده که از سازمان و پولِ تنها ، کاری ساخته نیست. بلکه اگر اعضای سازمان با هم «نسازند» ، سازمانی را که با هزار رنج بنیاد گزاردهاند بهم خواهد خورد و پول هنگفتی هدر خواهد شد. سادهترین مثالش در زناشویی است که اگر زن و شوهر همهی مراحل و مراسم ازدواج را از خواستگاری و نامزدی تا تعیین مهریه و عقد و جشن عروسی و آوردن جهیزیه (سرمایهی فیزیکی) یکایک بخوبی انجام دهند ، مرد درآمد چشمگیر و خانهی بزرگی داشته (سرمایهی فیزیکی) ، زن نیز خانهداری نیک و از زیبایی بهرهمند بوده (سرمایهی انسانی) ، ولی میانشان سازگاری نباشد ، همهی اینها پوچ میشود و پولهای بسیاری در میانه هدر میرود. یا دوستانی که باهم شرکتی (مثلاً آموزشگاه ، کارگاه ، کارخانه ، شرکت خدماتی) تأسیس میکنند ، اگر با هم نسازند شرکت از هم میپاشد. سود و درآمد بازمیایستد و از آن بدتر اگر سر لج بیفتند ، جدا شدنشان از هم ، خود داستان جدا و آسیبهای دیگری خواهد داشت.
چنین نکتههاییست که دانشمندان را به یک گوهر ، نیرو یا سرمایهی تازهای راه نموده که پیشتر به آن توجه نمیشد ، یا باید گفت اساساً بدینسان که امروز شناخته شده و در آن باره گفتگو و بررسیها میشود کشف نشده بود.
ایشان نمونههایی از رفتارهای همدستانه و متحد (در قالب یک سازمان) مثلاً در میان جوامع چینی در نیویورک ، کرهای در لسآنجلس و کوبایی در میامی (آمریکا) را بررسی کرده و آنها را به جهت همدستی و اعتماد میانشان نسبت به «اجتماعات پراکنده» که در آن هر کس تنها با افراد خانواده و یک عدهی کمی دوست پشتیبانی میشود ، نیرومندتر و کارآمدتر یافتهاند. به گفتهی ایشان چنان اجتماعات یا سازمانهایی دارای یک گوهر یا «سرمایه» ای است که دیگران ندارند یا کمتر دارند. این گوهر را «سرمایهی اجتماعی» نامیدهاند.
🔹 پانوشت :
1ـ مهنامهی «پیمان» و نامهی «پرچم» (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) به سرپرستی و قلم احمد کسروی در سالهای 1312 تا 1323 انتشار مییافت.
2ـ کدهای شش رقمی درون پرانتز ، نشانی نوشته در مهنامهی پیمان است. از چپ نخستین رقم ، سال پیمان ، دو رقم بعد از آن ، شمارهی مهنامه و سه رقم آخر ، شمارهی صفحه میباشد. مثلاً این جملهها از پیمان سال هفتم ، شمارهی نهم ، صفحههای 569 و 572 آمده.
——————————
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 4ـ سرمایههای یک کشور (دو از سه)
سرمایهی اجتماعی اندازهی یگانگی یک توده را نشان میدهد : چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند ، احترام میگذارند و به هم یاری میکنند. در «اندازهگیری» سرمایهی اجتماعی یک توده ، نیکی و کارآیی سازمانهای رسمی نادیده گرفته نمیشوند ـ سازمانهایی از جمله حکومتی (اجرایی ، قانونگزاری و قضایی) ، آموزشی (مدرسهها و دانشگاهها و آموزشگاهها) ، بهداشتی (درمانگاهها و بیمارستانها ...) ، دینی (مسجدها ، کلیساها ...) ، مالی (بانکها ، بورس ...) ، قانونی (سندیکاها ، دفترهای وکالت ، دادگاهها و آنچه به استواری و اجرای قانونها یاری میکنند) ، سازمانهای مردم نهاد (سمن) و رسانهها.
ولی چون خواست ما در این نوشتار نه اندازهگیری بلکه «بررسی» این موضوع است که چرا سرمایهی اجتماعی در ایران تا این اندازه کمست و چون شرط چارهجویی روشن شدن این موضوع میباشد ، اینست در اینجا به سازمانهای رسمی کمتر و به عوامل انسانی (مثال : اعتماد ، احترام ، یاوری) بیشتر خواهیم پرداخت. برای این نیز دلیلهایی درمیان است. زیرا نخست یک دسته از این سازمانها خصوصیست و خود مردم راه میبرند. پس نیکی آنها بسته به نیکی مردم و بهبود عوامل انسانی توده میباشد. آن بخش هم که دولتی است ، باز چون کارها بدست کارمندان دولت (مردم) انجام میگیرد نیکی یا بدی آنها ریشه در نیکی یا بدی مردم دارد و از آنسو این یک حقیقتی است : دولتِ شاینده (لایق) را مردمِ شاینده بسر کار میآورند ، پس بیگمان بهبود عوامل انسانی ، به بهبود سازمانهای رسمی دولتی نیز خواهد انجامید.
به زبان «پیمان» (1) : «یک مردمی تا نیک نباشند از جهان نیکی نبینند» و «سرگذشت هر مردمی و پیشرفت ایشان بیش از همه نتیجهی حال و رفتار آنانست» و «در جهان هر مردمی از زندگانی آن بهرهای را میبرند که شایندهی آنند». (709569 و 709572 ، خرداد 1321) (2)
اینها گذشته از آنست که ما نخست تنها میتوانیم خود را نیک گردانیم. نیک گردانیم تا شاینده و نیرومند گردیده بتوانیم حکومت شایندهای را نیز دارا شویم.
سرمایهی اجتماعی کمکم پدیدار میشود و افزایش مییابد و همراه با آن ، اعتماد میان اعضا و همبستگیهاشان نیز نیرومندتر میگردد.
اهمیت سرمایهی اجتماعی در چیست و چرا در دهههای اخیر به آن توجه بیشتری شده؟!..
چگونگی آنکه در کوششهای گروهی و اجتماعی دیده شده که از سازمان و پولِ تنها ، کاری ساخته نیست. بلکه اگر اعضای سازمان با هم «نسازند» ، سازمانی را که با هزار رنج بنیاد گزاردهاند بهم خواهد خورد و پول هنگفتی هدر خواهد شد. سادهترین مثالش در زناشویی است که اگر زن و شوهر همهی مراحل و مراسم ازدواج را از خواستگاری و نامزدی تا تعیین مهریه و عقد و جشن عروسی و آوردن جهیزیه (سرمایهی فیزیکی) یکایک بخوبی انجام دهند ، مرد درآمد چشمگیر و خانهی بزرگی داشته (سرمایهی فیزیکی) ، زن نیز خانهداری نیک و از زیبایی بهرهمند بوده (سرمایهی انسانی) ، ولی میانشان سازگاری نباشد ، همهی اینها پوچ میشود و پولهای بسیاری در میانه هدر میرود. یا دوستانی که باهم شرکتی (مثلاً آموزشگاه ، کارگاه ، کارخانه ، شرکت خدماتی) تأسیس میکنند ، اگر با هم نسازند شرکت از هم میپاشد. سود و درآمد بازمیایستد و از آن بدتر اگر سر لج بیفتند ، جدا شدنشان از هم ، خود داستان جدا و آسیبهای دیگری خواهد داشت.
چنین نکتههاییست که دانشمندان را به یک گوهر ، نیرو یا سرمایهی تازهای راه نموده که پیشتر به آن توجه نمیشد ، یا باید گفت اساساً بدینسان که امروز شناخته شده و در آن باره گفتگو و بررسیها میشود کشف نشده بود.
ایشان نمونههایی از رفتارهای همدستانه و متحد (در قالب یک سازمان) مثلاً در میان جوامع چینی در نیویورک ، کرهای در لسآنجلس و کوبایی در میامی (آمریکا) را بررسی کرده و آنها را به جهت همدستی و اعتماد میانشان نسبت به «اجتماعات پراکنده» که در آن هر کس تنها با افراد خانواده و یک عدهی کمی دوست پشتیبانی میشود ، نیرومندتر و کارآمدتر یافتهاند. به گفتهی ایشان چنان اجتماعات یا سازمانهایی دارای یک گوهر یا «سرمایه» ای است که دیگران ندارند یا کمتر دارند. این گوهر را «سرمایهی اجتماعی» نامیدهاند.
🔹 پانوشت :
1ـ مهنامهی «پیمان» و نامهی «پرچم» (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) به سرپرستی و قلم احمد کسروی در سالهای 1312 تا 1323 انتشار مییافت.
2ـ کدهای شش رقمی درون پرانتز ، نشانی نوشته در مهنامهی پیمان است. از چپ نخستین رقم ، سال پیمان ، دو رقم بعد از آن ، شمارهی مهنامه و سه رقم آخر ، شمارهی صفحه میباشد. مثلاً این جملهها از پیمان سال هفتم ، شمارهی نهم ، صفحههای 569 و 572 آمده.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 4ـ سرمایههای یک کشور (سه از سه)
آیا سرمایهی اجتماعی همیشه و در هر حال سودمند است؟!. برای پاسخ به این پرسش باید نخست مشخص کرد : سودمند به که یا کیها؟!.. یک دسته کسان سودجوی تباهکار را در نظر بگیرید که همه همدستند ، یک هدف یا آرمان دارند و آن بدست آوردن «رانت» و در نتیجه درآمدهای نامشروع است ، به هم اعتماد نسبی دارند. هر کاری که میکنند تنها سود خود یا سود دستهشان را در نظر میگیرند. جلو پیشرفت ناآشنایان را میگیرند تا میدان سودجویی به اینان تنگ نگردد. مقام و منصبهای مهم را در انحصار خود دارند ، همیشه میکوشند کسانی را از جنس خود پیدا کرده با خود همدست کنند تا اگر کاری یا منصب تازهای پیش آمد به آنها بسپارند. به آنها بسپارند تا دستمزد چنان دهشی را با درخواستهای نامشروع دیگری بستانند.
بیگمان چنین دستهای سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند و این برای آنان سودمند است. ولی اگر ترازوی ما سود و زیان توده باشد ، آشکارست که سرمایهی اجتماعی این دسته نه بسود توده بلکه بزیان اوست.
ما در این نوشتار به سرمایهی اجتماعی دستههایی با هدفهای نامشروع نپرداخته ، تنها به سرمایهای خواهیم پرداخت که برای یک توده و کشور سودمند و ارزشمند است.
سرمایهی اجتماعیِ یک توده را میتوان «موجودی حساب» آن توده در نظر گرفت که در طی قرنها ، هزارها واریز و برداشت از آن انجام گرفته. یک تودهای اگر باهم دادگرانه رفتار کرد ، نیکوکاریها ، فداکاریها ، از خود گذشتگیها و جانفشانیها کرد ، در واقع به حساب سرمایهی اجتماعی واریز کرده و به اندوختهی اعتماد ملی و اتحاد و دوستیها افزوده و اگر به هم ستم کرده رفتارهای ناستوده دریغ نکردند ، دروغ گفتند و به آرمان (=ایدهآل) ملی بیاعتنایی کردند از آن حساب برداشت کرده و از موجودی ـ اعتماد ملی ـ کاستهاند.
پس یک سازمان به شرط درست کار کردنش دارای «سرمایهی اجتماعی» است و آن باعث کارآیی بیشتر و نیز همافزایی میشود. پارهای از دانشمندان سرمایهی اجتماعی را داروی بسیاری از دردها و بیماریهای اجتماع (یک سازمان بزرگ) یاد کردهاند. ایشان دریافتهاند که سرمایهی اجتماعی با نیکیهای یک توده نسبت مستقیم و با بدیهای آن نسبت معکوس دارد. مثلاً سرمایهی اجتماعیِ یک توده هرچه بیشتر ، پیشرفتهای آموزشی در آن بهتر ، پرخاشگری و نزاع کمتر.
تأثیر سازمانها بر همافزایی را میتوان بروشنی در یک خانواده (یک سازمان کوچک) دید ـ هنگامی که اعضای خانواده برای راه افتادن یک کاری ، هر یک گوشهای از آن را گرفته با همدستی به پیش بُردش میکوشند. در یک سازمان رسمی همچون شرکت ، سندیکا ، حزب ، سازمانِ مردمنهاد (سَمَن) ، یا یک سازمان غیررسمی مانند گروهی از بازاریان که هوای هم را دارند یا هر گونه سازمان از اینگونهها ، یک نیرومندی و کارآیی در کارشان دیده میشود که اگر آن سازمان نبود یا درست کار نمیکرد دیده نمیشد.
چون سرمایهی اجتماعی با اتحاد اعضای یک سازمان همبسته است ، آن را از یک سو «چسبی» شماردهاند که افراد سازمان را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه میدارد و از سوی دیگر همچون «روغنی» دانستهاند که چرخدندههای ماشینِ سازمان با آن روغنکاری میشود تا همبستگی و همدستی اعضا روانتر گردد.
باید توجه کرد که سازمان و سازماندهی خود متکی به چیزهای دیگرست. آیا اگر میان اعضای سازمان ، آرمان مشترک ، اعتماد و همدستی نباشد ، از گِرد آمدن یک عده افراد ، سازمانی پدید خواهد آمد؟!.. بیگمان نخواهد آمد. بلکه اگر میانشان آن چیزها نباشد از گرد آمدنشان در یکجا جز کشمکش و فرسایش نمایان نخواهد شد.
سرمایهی اجتماعیِ چشمگیر (در یک سازمان) به معنی ارتباطات پایدار و سازگار با کسان بسیاری است که به امکانات ارزشمند و گوناگونی دسترس دارند. ارتباطات پایدار و سازگار هم ، خود از اعتماد ، مهربانی ، حسن نیت ، احترام افراد به یکدیگر و تعهدشان به یاری رسانیدن به اعضا سرچشمه میگیرد.
ما پشتگرمی را واژهی نزدیکی به معنی سرمایهی اجتماعی یاد کردیم. همچنین با توجه به شرحهای گوناگونی که برای شناسانیدن معنی آن آوردیم ، آن را میتوان «سازگاری» نیز بشمار آورد. پیداست هرچه سازگاری میان افراد یک اجتماعی بیشتر ، سرمایهی اجتماعی و در نتیجه نیروشان برای کارهای گروهی بیشتر است.
بیجا نیست که دانشمندان جامعهشناسی و اقتصاد توجهشان به این سرمایه روزافزون است. بیجا نیست که آن را عامل مهمی در پیشرفتهای مادی و معنوی کشورها میشمارند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟
🔸 4ـ سرمایههای یک کشور (سه از سه)
آیا سرمایهی اجتماعی همیشه و در هر حال سودمند است؟!. برای پاسخ به این پرسش باید نخست مشخص کرد : سودمند به که یا کیها؟!.. یک دسته کسان سودجوی تباهکار را در نظر بگیرید که همه همدستند ، یک هدف یا آرمان دارند و آن بدست آوردن «رانت» و در نتیجه درآمدهای نامشروع است ، به هم اعتماد نسبی دارند. هر کاری که میکنند تنها سود خود یا سود دستهشان را در نظر میگیرند. جلو پیشرفت ناآشنایان را میگیرند تا میدان سودجویی به اینان تنگ نگردد. مقام و منصبهای مهم را در انحصار خود دارند ، همیشه میکوشند کسانی را از جنس خود پیدا کرده با خود همدست کنند تا اگر کاری یا منصب تازهای پیش آمد به آنها بسپارند. به آنها بسپارند تا دستمزد چنان دهشی را با درخواستهای نامشروع دیگری بستانند.
بیگمان چنین دستهای سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند و این برای آنان سودمند است. ولی اگر ترازوی ما سود و زیان توده باشد ، آشکارست که سرمایهی اجتماعی این دسته نه بسود توده بلکه بزیان اوست.
ما در این نوشتار به سرمایهی اجتماعی دستههایی با هدفهای نامشروع نپرداخته ، تنها به سرمایهای خواهیم پرداخت که برای یک توده و کشور سودمند و ارزشمند است.
سرمایهی اجتماعیِ یک توده را میتوان «موجودی حساب» آن توده در نظر گرفت که در طی قرنها ، هزارها واریز و برداشت از آن انجام گرفته. یک تودهای اگر باهم دادگرانه رفتار کرد ، نیکوکاریها ، فداکاریها ، از خود گذشتگیها و جانفشانیها کرد ، در واقع به حساب سرمایهی اجتماعی واریز کرده و به اندوختهی اعتماد ملی و اتحاد و دوستیها افزوده و اگر به هم ستم کرده رفتارهای ناستوده دریغ نکردند ، دروغ گفتند و به آرمان (=ایدهآل) ملی بیاعتنایی کردند از آن حساب برداشت کرده و از موجودی ـ اعتماد ملی ـ کاستهاند.
پس یک سازمان به شرط درست کار کردنش دارای «سرمایهی اجتماعی» است و آن باعث کارآیی بیشتر و نیز همافزایی میشود. پارهای از دانشمندان سرمایهی اجتماعی را داروی بسیاری از دردها و بیماریهای اجتماع (یک سازمان بزرگ) یاد کردهاند. ایشان دریافتهاند که سرمایهی اجتماعی با نیکیهای یک توده نسبت مستقیم و با بدیهای آن نسبت معکوس دارد. مثلاً سرمایهی اجتماعیِ یک توده هرچه بیشتر ، پیشرفتهای آموزشی در آن بهتر ، پرخاشگری و نزاع کمتر.
تأثیر سازمانها بر همافزایی را میتوان بروشنی در یک خانواده (یک سازمان کوچک) دید ـ هنگامی که اعضای خانواده برای راه افتادن یک کاری ، هر یک گوشهای از آن را گرفته با همدستی به پیش بُردش میکوشند. در یک سازمان رسمی همچون شرکت ، سندیکا ، حزب ، سازمانِ مردمنهاد (سَمَن) ، یا یک سازمان غیررسمی مانند گروهی از بازاریان که هوای هم را دارند یا هر گونه سازمان از اینگونهها ، یک نیرومندی و کارآیی در کارشان دیده میشود که اگر آن سازمان نبود یا درست کار نمیکرد دیده نمیشد.
چون سرمایهی اجتماعی با اتحاد اعضای یک سازمان همبسته است ، آن را از یک سو «چسبی» شماردهاند که افراد سازمان را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه میدارد و از سوی دیگر همچون «روغنی» دانستهاند که چرخدندههای ماشینِ سازمان با آن روغنکاری میشود تا همبستگی و همدستی اعضا روانتر گردد.
باید توجه کرد که سازمان و سازماندهی خود متکی به چیزهای دیگرست. آیا اگر میان اعضای سازمان ، آرمان مشترک ، اعتماد و همدستی نباشد ، از گِرد آمدن یک عده افراد ، سازمانی پدید خواهد آمد؟!.. بیگمان نخواهد آمد. بلکه اگر میانشان آن چیزها نباشد از گرد آمدنشان در یکجا جز کشمکش و فرسایش نمایان نخواهد شد.
سرمایهی اجتماعیِ چشمگیر (در یک سازمان) به معنی ارتباطات پایدار و سازگار با کسان بسیاری است که به امکانات ارزشمند و گوناگونی دسترس دارند. ارتباطات پایدار و سازگار هم ، خود از اعتماد ، مهربانی ، حسن نیت ، احترام افراد به یکدیگر و تعهدشان به یاری رسانیدن به اعضا سرچشمه میگیرد.
ما پشتگرمی را واژهی نزدیکی به معنی سرمایهی اجتماعی یاد کردیم. همچنین با توجه به شرحهای گوناگونی که برای شناسانیدن معنی آن آوردیم ، آن را میتوان «سازگاری» نیز بشمار آورد. پیداست هرچه سازگاری میان افراد یک اجتماعی بیشتر ، سرمایهی اجتماعی و در نتیجه نیروشان برای کارهای گروهی بیشتر است.
بیجا نیست که دانشمندان جامعهشناسی و اقتصاد توجهشان به این سرمایه روزافزون است. بیجا نیست که آن را عامل مهمی در پیشرفتهای مادی و معنوی کشورها میشمارند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 5ـ اندازهگیری سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
آیا سرمایهی اجتماعی نشانگرهایی (شاخص) دارد که به وسیلهی آنها بتوان آن را بطور کیفی یا کمی در یک جامعه اندازه گرفت؟!. آری ، دانشوران سه «نشانگر» سرمایهی اجتماعی را چنین شماردهاند : اعتماد ، همدستی ، همیاری. اعتماد خود دو گونه است : اعتماد شخصی و اعتماد همگانی. اعتماد شخصی آنست که به آشنایان اعتماد کنیم ولی اعتماد همگانی اعتمادیست که به کسانی که نمیشناسیم اعتماد کنیم. در جامعهشناسی و اقتصاد این دومی است که نشانگر سرمایهی اجتماعی میباشد.
برای همدستی (نشانگر دوم) سه ویژگی شماردهاند. نخست آنکه همدستی نه از روی احساسات بلکه از روی خرد باشد. دوم همیشگی ، و سوم سازمانیافته باشد. مثلاً تکاپو و شور مردم برای یاوری به آسیبدیدگان از زمینلرزه با آنکه کمک و همیاری بشمار میآید ولی چون از روی احساسات بوده و همیشگی و سازمانیافته نیست ، نشانگر سرمایهی اجتماعی نمیباشد.
نشانگر سوم همیاری است به معنی یاوری کردن داوطلبانه به یک ناآشنا در سازمان بیهیچ چشمداشتی. (1)
از اینها پیداست مردمی که سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفتهاند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمیتوانند به سرمایهی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایهی اجتماعی «نیکرفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.
سرمایههای انسانی و اجتماعی چیزهای ملموسی نیستند که بتوان به آسانی اندازهگیری کرد. با اینهمه دانشمندان تلاشهایی میکنند تا همانها را نیز اندازهگیری کرده با یک نشانگری (عدد) هرچند تقریبی ، نشان دهند. اینگونه نشانگرها به دقت اندازهگیری فاکتورهایی مانند تولید ناخالص ملی ، نرخ تورم ، یا نرخ بیکاری یک کشور نیست و ناچار باید آنها را یک تقریب بشمار آورد. در زیر جدولی از سرمایهی انسانی کشورهای خاورمیانه در سال 2017 میبینید.
اما در زمینهی اندازهگیری سرمایهی اجتماعی ، یکی از بنگاههایی که به این کار میپردازد بنگاه لگاتوم در لندن است. در حقیقت سرمایهی اجتماعی یکی از عواملی است که این مؤسسه برای محاسبهی «رفاهِ» کشورها اندازهگیری میکند. در زیر در جدول لگاتوم جایگاهِ «رفاه» (ستون 2 از راست) و نمرهی سرمایهی اجتماعیِ برخی از کشورهای جهان (ستون 3) را میبینید.
از دو سازمان دیگر نیز که به اندازهگیری سرمایهی اجتماعی کشورها میپردازند آمار آوردهایم (ستونهای 4 و 5). از سنجش نمرهی سرمایهی اجتماعیِ کشورها ، نسبی و تقریبی بودنِ چنین آمارهایی دانسته میشود. از سوی دیگر رویهمرفته ، همین نمرهی تقریبی ، یک معیار نسبی برای رتبهبندی و تعیین جایگاه کشورها بدست میدهد.
همچنین از سنجش رفاه و فساد کشورها با سرمایهی اجتماعیشان ، به ترتیب همبستگی مستقیم و معکوس میان آن دو با سرمایهی اجتماعی فهمیده میشود.
🔹 پانوشتها :
1ـ لینک
2ـ Legatum Institute
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 5ـ اندازهگیری سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
آیا سرمایهی اجتماعی نشانگرهایی (شاخص) دارد که به وسیلهی آنها بتوان آن را بطور کیفی یا کمی در یک جامعه اندازه گرفت؟!. آری ، دانشوران سه «نشانگر» سرمایهی اجتماعی را چنین شماردهاند : اعتماد ، همدستی ، همیاری. اعتماد خود دو گونه است : اعتماد شخصی و اعتماد همگانی. اعتماد شخصی آنست که به آشنایان اعتماد کنیم ولی اعتماد همگانی اعتمادیست که به کسانی که نمیشناسیم اعتماد کنیم. در جامعهشناسی و اقتصاد این دومی است که نشانگر سرمایهی اجتماعی میباشد.
برای همدستی (نشانگر دوم) سه ویژگی شماردهاند. نخست آنکه همدستی نه از روی احساسات بلکه از روی خرد باشد. دوم همیشگی ، و سوم سازمانیافته باشد. مثلاً تکاپو و شور مردم برای یاوری به آسیبدیدگان از زمینلرزه با آنکه کمک و همیاری بشمار میآید ولی چون از روی احساسات بوده و همیشگی و سازمانیافته نیست ، نشانگر سرمایهی اجتماعی نمیباشد.
نشانگر سوم همیاری است به معنی یاوری کردن داوطلبانه به یک ناآشنا در سازمان بیهیچ چشمداشتی. (1)
از اینها پیداست مردمی که سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفتهاند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمیتوانند به سرمایهی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایهی اجتماعی «نیکرفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.
سرمایههای انسانی و اجتماعی چیزهای ملموسی نیستند که بتوان به آسانی اندازهگیری کرد. با اینهمه دانشمندان تلاشهایی میکنند تا همانها را نیز اندازهگیری کرده با یک نشانگری (عدد) هرچند تقریبی ، نشان دهند. اینگونه نشانگرها به دقت اندازهگیری فاکتورهایی مانند تولید ناخالص ملی ، نرخ تورم ، یا نرخ بیکاری یک کشور نیست و ناچار باید آنها را یک تقریب بشمار آورد. در زیر جدولی از سرمایهی انسانی کشورهای خاورمیانه در سال 2017 میبینید.
اما در زمینهی اندازهگیری سرمایهی اجتماعی ، یکی از بنگاههایی که به این کار میپردازد بنگاه لگاتوم در لندن است. در حقیقت سرمایهی اجتماعی یکی از عواملی است که این مؤسسه برای محاسبهی «رفاهِ» کشورها اندازهگیری میکند. در زیر در جدول لگاتوم جایگاهِ «رفاه» (ستون 2 از راست) و نمرهی سرمایهی اجتماعیِ برخی از کشورهای جهان (ستون 3) را میبینید.
از دو سازمان دیگر نیز که به اندازهگیری سرمایهی اجتماعی کشورها میپردازند آمار آوردهایم (ستونهای 4 و 5). از سنجش نمرهی سرمایهی اجتماعیِ کشورها ، نسبی و تقریبی بودنِ چنین آمارهایی دانسته میشود. از سوی دیگر رویهمرفته ، همین نمرهی تقریبی ، یک معیار نسبی برای رتبهبندی و تعیین جایگاه کشورها بدست میدهد.
همچنین از سنجش رفاه و فساد کشورها با سرمایهی اجتماعیشان ، به ترتیب همبستگی مستقیم و معکوس میان آن دو با سرمایهی اجتماعی فهمیده میشود.
🔹 پانوشتها :
1ـ لینک
2ـ Legatum Institute
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸