آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 «گواهی پاکدلانه»
🔹 آنچه از پاکدینی آموختم
🖌 منوچهر پورجواهری
قبل از هر چیز درود بر پاکدلی باد که انگیزهی حقیقتجویی است و سلام بر پاکخویی که پاکدل را پاکدین کند. نگاهی بتودهی مردم کشور خود کنیم و ببینیم این توده بکجا میرود. چه میخواهد و چه میگوید و در مقابل آمیغهای جهان چه باوری دارد؟ میبینیم که گروهی بیهدف و تنها با دلیلهایی که سرشار از عقدههای دیرین است بجان هم افتاده و جز محدودهی چهاردیواری را که استعمار برای ایشان فراهم آورده هیچ نمیبینند. گروهی بیسوادند و گمراه و جمعی باسوادند و کجاندیش.
عدهای دست در ریسمان پوسیدهی کیشها زده فرقههایی مثل شیعیگری و بهائیگری ، سنیگری ، اسماعیلیگری و غیره پدید آوردهاند و در مقابل آنها گروهی بیکباره از دین و ایمان روگردان شده و ننگ دینداری بآن صورت را از دامن زدوده و از آنسو لغزیده شیفتهی فلسفهی مادّی که جهان را جز مادّهی محسوس نمیداند و فریفتهی تئوریهای اصل تنازع بقا و بقای اصلح و از اینگونه است گردیدهاند.
شنیدنیتر آنکه آلودگیهایی از قبیل صوفیگری و خراباتیگری و شعر و پندارپرستی گمراهیهای ذکر شده را باهم پیوند داده و فصل مشترکی درمیان آنها بوجود آورده است. نیرنگخانهای نیز بنام «فرهنگ» پاسدار این فصل مشترک گردیده با کوشش هرچه تمامتر کتابهای درسی را مملو از افکار متحجر صوفیانه گردانده آن افکار و طرز فکر را کلمه بکلمه بنوآموزان و جوانان تزریق مینمایند.
دستگاههایی نیز درمیان مردم خاصه در بین دانشجویان و طبقهی روشنفکر شورشهای دروغین پدید میآورند و عناصر نامطلوب را از میان آنها بیرون میکشند تا راه هرچه هموارتر گردد. برتراند راسل در جایی مینویسد : «هر روزی که از عمر اقلیت حاکم بر اجتماع میگذرد امید بانقلاب یک درجه کمتر میشود. چرا؟ چون دولتها همیشه قلم و کاغذ را در دست دارند و با همین وسیله اگر مثلاً روزی خواستند ثابت کنند که برف سیاه است بخوبی میتواند.» فرمولی را که برتراند راسل در آنجا گفته بود باین ترتیب بود که آنها برای اثبات این موضوع برای مردم کشور خود کافی است که ابتدا در برنامهی شگفتیهای جهان که از رادیو پخش میشود در مورد برفهای سیاه که اتفاقاً مقدار آنها بمراتب بیشتر از برفهای سفید است سخن رانده شود و نام چند دانشمند خارجی نیز بمیان آورده شود. در کتابهای درسی نیز بکرات نام برفهای سیاه را میآورند و برای نویسندهی بهترین مطلب در مورد برفهای سیاه جوایزی در نظر میگیرند. در آن روز است که شما از هر کس بپرسید برف چگونه است خواهد گفت که برف سیاه است و مقدار بسیار کمی هم برف سفید وجود دارد که وجودش قابل اهمیت نیست. بخوبی روشن است که در برنامهی آموزشی کشور ما تا چه حد از این فرمول استفاده شده و دانشجویان ما را تا چه اندازه به بیراههها بردهاند. متأسفانه باید اقرار و اعلام کنیم که فقط فرهنگ نیست که باین افتضاح کشیده شده بلکه در کشور ما سازمانی نیست که براهی که باید توجه کند. هر وزارتخانهای که میبینیم برای خواست ویژهای بوجود آمده و نقابی بر چهره زده و مشغول خدمت باین آب و خاک است.
این سخنان و این حقایق امروز آنچنان شدت یافته که بیکباره از پرده بیرون افتاده و گروهی را بشکایت و گله کردن از اوضاع واداشته است. دردها یکی پس از دیگری کشف میشوند و دربارهی هر یک از آنها قلمفرساییهایی میشود. آری خیلیها دردها را یافتهاند ولی بگویید کیست که بدرمان برخاسته باشد. کیست که عامل بیماری را یافته و بمردم نموده باشد. در اینجاست که راه ما با راه آن گروه که درد را یافته و یا لااقل حس کردهاند جدا میگردد. ما دردهایی را که دیگران مدعی بکشف آن هستند باضافهی آنچه را که خود میبینیم بدیده گرفته و در راه علاجش گام برداشتهایم. بیماری را دریافته و علت آن را هم جستجو کردهایم و خردمندانه قضاوت نمودهایم که باید ابتدا علتهای بیماری را از میان برد و در همینجا با مقاومت ابلهانهی دردیابان قلابی روبرو گشتهایم که بیخردانه نمیخواهند علتها را در نظر بگیرند. اگر بآنها گفتیم که علت عقبماندگی تودهی ما پراکندگی آنهاست و باید ابتدا بچارهی این پراکندگی کوشید هر کدام به نوبهی خود بر این واقعیت گردن نمیگزارند و گستاخانه بر افکار موهومپرستانه و خیالباف خود پافشاری میکنند و هر کس با تمام قوا میکوشد که بدیگران بقبولاند که آنچه را که او پنداشته درست بوده و دیگران بد فهمیدهاند. اینست که ما را با این گروه کاری نیست و حتا ما وجود آنها را دردی میدانیم که باید بچارهاش کوشید. ما ایدهی بسیار ارجداری را پیش کشیدهایم که آن ایده سعادت و پیشرفت ملت ایران را در درجهی اول و سعادت و رستگاری جامعهی بشری را در مراحل بعدی متضمن است.
👇
🔹 آنچه از پاکدینی آموختم
🖌 منوچهر پورجواهری
قبل از هر چیز درود بر پاکدلی باد که انگیزهی حقیقتجویی است و سلام بر پاکخویی که پاکدل را پاکدین کند. نگاهی بتودهی مردم کشور خود کنیم و ببینیم این توده بکجا میرود. چه میخواهد و چه میگوید و در مقابل آمیغهای جهان چه باوری دارد؟ میبینیم که گروهی بیهدف و تنها با دلیلهایی که سرشار از عقدههای دیرین است بجان هم افتاده و جز محدودهی چهاردیواری را که استعمار برای ایشان فراهم آورده هیچ نمیبینند. گروهی بیسوادند و گمراه و جمعی باسوادند و کجاندیش.
عدهای دست در ریسمان پوسیدهی کیشها زده فرقههایی مثل شیعیگری و بهائیگری ، سنیگری ، اسماعیلیگری و غیره پدید آوردهاند و در مقابل آنها گروهی بیکباره از دین و ایمان روگردان شده و ننگ دینداری بآن صورت را از دامن زدوده و از آنسو لغزیده شیفتهی فلسفهی مادّی که جهان را جز مادّهی محسوس نمیداند و فریفتهی تئوریهای اصل تنازع بقا و بقای اصلح و از اینگونه است گردیدهاند.
شنیدنیتر آنکه آلودگیهایی از قبیل صوفیگری و خراباتیگری و شعر و پندارپرستی گمراهیهای ذکر شده را باهم پیوند داده و فصل مشترکی درمیان آنها بوجود آورده است. نیرنگخانهای نیز بنام «فرهنگ» پاسدار این فصل مشترک گردیده با کوشش هرچه تمامتر کتابهای درسی را مملو از افکار متحجر صوفیانه گردانده آن افکار و طرز فکر را کلمه بکلمه بنوآموزان و جوانان تزریق مینمایند.
دستگاههایی نیز درمیان مردم خاصه در بین دانشجویان و طبقهی روشنفکر شورشهای دروغین پدید میآورند و عناصر نامطلوب را از میان آنها بیرون میکشند تا راه هرچه هموارتر گردد. برتراند راسل در جایی مینویسد : «هر روزی که از عمر اقلیت حاکم بر اجتماع میگذرد امید بانقلاب یک درجه کمتر میشود. چرا؟ چون دولتها همیشه قلم و کاغذ را در دست دارند و با همین وسیله اگر مثلاً روزی خواستند ثابت کنند که برف سیاه است بخوبی میتواند.» فرمولی را که برتراند راسل در آنجا گفته بود باین ترتیب بود که آنها برای اثبات این موضوع برای مردم کشور خود کافی است که ابتدا در برنامهی شگفتیهای جهان که از رادیو پخش میشود در مورد برفهای سیاه که اتفاقاً مقدار آنها بمراتب بیشتر از برفهای سفید است سخن رانده شود و نام چند دانشمند خارجی نیز بمیان آورده شود. در کتابهای درسی نیز بکرات نام برفهای سیاه را میآورند و برای نویسندهی بهترین مطلب در مورد برفهای سیاه جوایزی در نظر میگیرند. در آن روز است که شما از هر کس بپرسید برف چگونه است خواهد گفت که برف سیاه است و مقدار بسیار کمی هم برف سفید وجود دارد که وجودش قابل اهمیت نیست. بخوبی روشن است که در برنامهی آموزشی کشور ما تا چه حد از این فرمول استفاده شده و دانشجویان ما را تا چه اندازه به بیراههها بردهاند. متأسفانه باید اقرار و اعلام کنیم که فقط فرهنگ نیست که باین افتضاح کشیده شده بلکه در کشور ما سازمانی نیست که براهی که باید توجه کند. هر وزارتخانهای که میبینیم برای خواست ویژهای بوجود آمده و نقابی بر چهره زده و مشغول خدمت باین آب و خاک است.
این سخنان و این حقایق امروز آنچنان شدت یافته که بیکباره از پرده بیرون افتاده و گروهی را بشکایت و گله کردن از اوضاع واداشته است. دردها یکی پس از دیگری کشف میشوند و دربارهی هر یک از آنها قلمفرساییهایی میشود. آری خیلیها دردها را یافتهاند ولی بگویید کیست که بدرمان برخاسته باشد. کیست که عامل بیماری را یافته و بمردم نموده باشد. در اینجاست که راه ما با راه آن گروه که درد را یافته و یا لااقل حس کردهاند جدا میگردد. ما دردهایی را که دیگران مدعی بکشف آن هستند باضافهی آنچه را که خود میبینیم بدیده گرفته و در راه علاجش گام برداشتهایم. بیماری را دریافته و علت آن را هم جستجو کردهایم و خردمندانه قضاوت نمودهایم که باید ابتدا علتهای بیماری را از میان برد و در همینجا با مقاومت ابلهانهی دردیابان قلابی روبرو گشتهایم که بیخردانه نمیخواهند علتها را در نظر بگیرند. اگر بآنها گفتیم که علت عقبماندگی تودهی ما پراکندگی آنهاست و باید ابتدا بچارهی این پراکندگی کوشید هر کدام به نوبهی خود بر این واقعیت گردن نمیگزارند و گستاخانه بر افکار موهومپرستانه و خیالباف خود پافشاری میکنند و هر کس با تمام قوا میکوشد که بدیگران بقبولاند که آنچه را که او پنداشته درست بوده و دیگران بد فهمیدهاند. اینست که ما را با این گروه کاری نیست و حتا ما وجود آنها را دردی میدانیم که باید بچارهاش کوشید. ما ایدهی بسیار ارجداری را پیش کشیدهایم که آن ایده سعادت و پیشرفت ملت ایران را در درجهی اول و سعادت و رستگاری جامعهی بشری را در مراحل بعدی متضمن است.
👇
شکی نیست که در این راه پر فراز و نشیب باشکالات زیادی مواجه خواهیم بود ولی در عوض عظیمترین نبرد و در عین حال ورجاوندترین نبرد را شروع کردهایم. در این راه که پاکدلانه و خردمندانه دنبال کرده و میکنیم تردیدی نیست که با مقاومتهای سختی نیز روبرو خواهیم بود زیرا مقیاسی که تا دیروز اجتماع آن را در دست داشته با مقیاسی که امروز ما آن را معتبر میدانیم زمین تا آسمان تفاوت دارد. هر کس تا دیروز مسائل زندگی را در ترازوی سود و زیان خویش میسنجیده و دربارهی آن تصمیم میگرفته ولی حالا ما میگوییم که باید با چشم بازتری نگریست و سود و زیان دیگران و داوری خرد آزاد را هم در نظر گرفت.
همان طوری که برای کشیدن یک شاهراه یا حتا یک خیابان در وسط شهر احتیاج بما حکم میکند که چند خانه را ویران گردانیم ، شادروان کسروی نیز برای کشیدن شاهراهی بزرگ درمیان کورهراههای بیشماری که جامعهی ما از آن پر است مجبور بود خانههایی را که بر سر راه هدف عالی او قرار داشت ویران سازد. او هرگز شخصاً با گروه بهائیان یا شیعیان و یا صوفیان و خراباتیان دشمنی نداشت و هدف او نیز خیلی بالاتر از آن بود که بخواهد بویران ساختن بنیاد این خانهها پردازد. ولی در کشیدن آن شاهراه بزرگ این گروهها خار سر راه بودند که میبایست برداشته شوند. راه آزادی و پاکدینی بخاطر این و آن مسیر خود را تغییر نمیدهد و بهیچ وجه انعطافپذیر نیست. اگر شادروان کسروی در کتاب صوفیگری و سایر نوشتههایش صوفیان و عقایدشان را میزَندد[شرح] و نتیجه میگیرد که بخش بزرگی از مسئولیت عقبماندگی ما بگردن این گروه است هدفی جز بازگرداندن راه و پاک کردن آن از گمراهیها ندارد و بطور کلی با آنکه او دربارهی مطالب بسیار متنوع و گوناگونی سخن رانده از همهی آنها خواستش یکی بیش نبوده. او با نازکبینی خاص خویش دردهای اجتماع را یافته و بشدت از آن رنج میبرد و مردانه بپا خیزیده و در مقابل آنهمه بیماری که از داخل و خارج کشور رو آورده پایداری کرد و زندگانی خویش را وقف این راه ورجاوند ساخت.
تعصب خاص مردم در کجرویها و گمراهیها از یک طرف و فعالیت کمپانی خیانت در مبارزه با افکار ورجاوند او از طرف دیگر و همچنین سرازیر شدن گمراهیهایی از خارج کشور مانع پیشرفت کار او گردید ولی بزرگی اندیشهی او همهی این اشکالات را برطرف ساخت و سخن راستش کلمه بکلمه در دلها نشست و تأثیر خویش را بخشید. زمانی که اروپای پیشرفته زندگی را نبرد مینامد او با قاطعیت خاص خویش فریاد میدارد که آدمی را نبرد نه شایاست ، نبرد را باید با گمراهیها کرد ، نبرد را باید با سپهر نمود ، آن جانورانند که جز با نبرد زندگی نتوانند کرد. اینست طرز اندیشهی مردی که ما بگفتار خردمندانهاش گردن نهادیم.
بیگمان میدانید که برای بوجود آمدن یک دگرگونی عمیق یا انقلاب صحیح بیش از هر چیز بپدیدهای بنام آگاهی ملی نیاز هست. در تمام ده قرن گذشته شرق و خصوصاً ایران راه انحطاط پیموده و سستی و خمودگی که باز نتیجهی طرز فکرهای صوفیانه و جبریانه و خراباتی است در همهی بنیادهای اجتماعی ما رسوخ کرد. در اینحال که کشور در حد آلودگی بود اندیشههای جاودان راهنمای آزادگان[کسروی] در دلها رسوخ کرد و روزبروز نیرومندتر گردید و میتوان گفت امروز تنها کسانی که نانشان در گرو گمراهی یا آلودگیشان میباشد از پذیرفتن اندیشههای والای کسروی سر بازمیزنند و جز این گروه که خود راهنما آنها را تیرهدرون نامیده هیچ صاحب خردی نیست که با خواندن و یا شنیدن سخنان این مرد بزرگ از آن استقبال نکند. اما آیا این کافی است؟ این بسنده است که تنها بپسندند و قبول کنند و در کناری ایستند و تن بهیچ کوششی ندهند و خستگیها بر خود هموار نگردانند. اجازه بدهید من بنام کسانی که بر بیچارگی و گمراهی هموطنان دل میسوزاند اکنون با آرزوی قربانی سوم شدن تا آنجا که توانایی داشته باشم بکوشم و در این راه که کوششی ورجاوند است برای رهایی شرق و بلندی نام آفریدگار و رساندن جهانیان بخرسندی راستین پا بگزارم. از باهماد آزادگان امید دارم که بپذیرد.
* * *
این گفتار را آقای پورجواهری از آشنا براهان شیراز نوشته و فرستاده و پیداست که در نوشتن آن اندیشه بکار برده و خواست پاکدینی را دریافته. امید میداریم ایشان در آیندهی نزدیک پیمان بسته از برادران ارجمند ما گردند و ما بخود نوید میدهیم که مانندگان ایشان نیز گام پیش گزاشته بما بپیوندند تا نیروی دربایست پدید آید و خواستهای پاکدینی بکار بسته شود.
«نویساد»
(نامهی همبستگی ، شمارهی ۲۹ ، خرداد ۱۳۴۸)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
همان طوری که برای کشیدن یک شاهراه یا حتا یک خیابان در وسط شهر احتیاج بما حکم میکند که چند خانه را ویران گردانیم ، شادروان کسروی نیز برای کشیدن شاهراهی بزرگ درمیان کورهراههای بیشماری که جامعهی ما از آن پر است مجبور بود خانههایی را که بر سر راه هدف عالی او قرار داشت ویران سازد. او هرگز شخصاً با گروه بهائیان یا شیعیان و یا صوفیان و خراباتیان دشمنی نداشت و هدف او نیز خیلی بالاتر از آن بود که بخواهد بویران ساختن بنیاد این خانهها پردازد. ولی در کشیدن آن شاهراه بزرگ این گروهها خار سر راه بودند که میبایست برداشته شوند. راه آزادی و پاکدینی بخاطر این و آن مسیر خود را تغییر نمیدهد و بهیچ وجه انعطافپذیر نیست. اگر شادروان کسروی در کتاب صوفیگری و سایر نوشتههایش صوفیان و عقایدشان را میزَندد[شرح] و نتیجه میگیرد که بخش بزرگی از مسئولیت عقبماندگی ما بگردن این گروه است هدفی جز بازگرداندن راه و پاک کردن آن از گمراهیها ندارد و بطور کلی با آنکه او دربارهی مطالب بسیار متنوع و گوناگونی سخن رانده از همهی آنها خواستش یکی بیش نبوده. او با نازکبینی خاص خویش دردهای اجتماع را یافته و بشدت از آن رنج میبرد و مردانه بپا خیزیده و در مقابل آنهمه بیماری که از داخل و خارج کشور رو آورده پایداری کرد و زندگانی خویش را وقف این راه ورجاوند ساخت.
تعصب خاص مردم در کجرویها و گمراهیها از یک طرف و فعالیت کمپانی خیانت در مبارزه با افکار ورجاوند او از طرف دیگر و همچنین سرازیر شدن گمراهیهایی از خارج کشور مانع پیشرفت کار او گردید ولی بزرگی اندیشهی او همهی این اشکالات را برطرف ساخت و سخن راستش کلمه بکلمه در دلها نشست و تأثیر خویش را بخشید. زمانی که اروپای پیشرفته زندگی را نبرد مینامد او با قاطعیت خاص خویش فریاد میدارد که آدمی را نبرد نه شایاست ، نبرد را باید با گمراهیها کرد ، نبرد را باید با سپهر نمود ، آن جانورانند که جز با نبرد زندگی نتوانند کرد. اینست طرز اندیشهی مردی که ما بگفتار خردمندانهاش گردن نهادیم.
بیگمان میدانید که برای بوجود آمدن یک دگرگونی عمیق یا انقلاب صحیح بیش از هر چیز بپدیدهای بنام آگاهی ملی نیاز هست. در تمام ده قرن گذشته شرق و خصوصاً ایران راه انحطاط پیموده و سستی و خمودگی که باز نتیجهی طرز فکرهای صوفیانه و جبریانه و خراباتی است در همهی بنیادهای اجتماعی ما رسوخ کرد. در اینحال که کشور در حد آلودگی بود اندیشههای جاودان راهنمای آزادگان[کسروی] در دلها رسوخ کرد و روزبروز نیرومندتر گردید و میتوان گفت امروز تنها کسانی که نانشان در گرو گمراهی یا آلودگیشان میباشد از پذیرفتن اندیشههای والای کسروی سر بازمیزنند و جز این گروه که خود راهنما آنها را تیرهدرون نامیده هیچ صاحب خردی نیست که با خواندن و یا شنیدن سخنان این مرد بزرگ از آن استقبال نکند. اما آیا این کافی است؟ این بسنده است که تنها بپسندند و قبول کنند و در کناری ایستند و تن بهیچ کوششی ندهند و خستگیها بر خود هموار نگردانند. اجازه بدهید من بنام کسانی که بر بیچارگی و گمراهی هموطنان دل میسوزاند اکنون با آرزوی قربانی سوم شدن تا آنجا که توانایی داشته باشم بکوشم و در این راه که کوششی ورجاوند است برای رهایی شرق و بلندی نام آفریدگار و رساندن جهانیان بخرسندی راستین پا بگزارم. از باهماد آزادگان امید دارم که بپذیرد.
* * *
این گفتار را آقای پورجواهری از آشنا براهان شیراز نوشته و فرستاده و پیداست که در نوشتن آن اندیشه بکار برده و خواست پاکدینی را دریافته. امید میداریم ایشان در آیندهی نزدیک پیمان بسته از برادران ارجمند ما گردند و ما بخود نوید میدهیم که مانندگان ایشان نیز گام پیش گزاشته بما بپیوندند تا نیروی دربایست پدید آید و خواستهای پاکدینی بکار بسته شود.
«نویساد»
(نامهی همبستگی ، شمارهی ۲۹ ، خرداد ۱۳۴۸)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 7ـ نشانهها و سودهای سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
با مثالهای دیگری از سرمایهی اجتماعی میکوشیم بینشمان به این موضوع ژرفای بیشتری یابد. مثلاً در گروههایی از مردم دیده شده صندوقهای وام دورهای تشکیل دادهاند. یک عده (مثال : پنجاه تن) که همدیگر را میشناسند و میانشان اعتماد حاکم است گرد میآیند و صندوق وام بنیاد میگذارند. هر کس مقدار معینی پول (مثال : دومیلیون تومان) که کار بزرگی با آن نمیتوان کرد و فشاری هم به او نمیآورد در هر دوره (مثال : یک ماه) در صندوق میریزد و چون جمع میشود مبلغ کلانی میشود که میتوان با آن گرهی را گشود. آنگاه هر دوره یک بار آن مبلغ را به یک یا چند تن (با قرعهکشی یا از روی ترتیبی) وام میدهند. آنها نیز باید وام را به اقساط بازپس دهند. به این ترتیب هر بار پولِ گرهگشایی گرد میآید و یک یا چند تن از آن بهره میبرند. دریافت چنین وامی از راههای رسمی ، خشک و فرساینده است. ولی در جمعهای خودمانی آسانتر و همراه با لذت انجام میگیرد. لذت از اینکه هر کسی به آشنایانِ مورد اعتمادش یاوری میکند و از گشایش گرههاشان خشنود میگردد. روزی دیگر نیز آنها جبران خواهند کرد. یکی برای همه ، همه برای یکی.
در همین کشور خودمان ، همه کمابیش دیدهایم که یک جمعی ، مثلاً مهاجران فلان شهر با هم رابطهای همدستانه دارند ، بیدریغ به همدیگر در کارها کمک میکنند و هوای یکدیگر را دارند. با همدلی و همدستی نمیگذارند یک تازهوارد غریبی بکشد و به او بد بگذرد و از دیگران عقب بماند. بدینسان زندگی درمیانشان با لذت و آسودگی بیشتری توأم است.
از جمله نشانههایی که از ناچیز بودن سرمایهی اجتماعی درمیان یک مردمی شماردهاند اینهاست : بالا گرفتن پرخاشگری ، طلاق ، خودکشی ، اعتیاد (در برخی پژوهشها) ، افسردگی و بیماریهای روانی ، نومیدی ، قانونشکنی یا رعایت قوانین با اکراه و زور ، بزهکاری ، بیتوجهی به میهن ، ستم از هر گونه (گرانفروشی ، پا گذاردن بروی افتاده ، رفتار ناپسند مغازهدار با مشتری و مسافر با راننده یا بوارونه ...). رویهمرفته نتیجهی سرمایهی اجتماعی ناچیز ، اعتماد اندک مردم به هم و نامهربانی و «بداخلاقی» ، دشواری و کُندیِ کارهای جمعی ، و سرانجام درماندگی میباشد. (1)
مثال از نشانه و سودهای آن نیز اینهاست : مهربانی ، رعایت بهتر قوانین و عرفها ـ بیآنکه زوری در کار باشد ، بازگردانیدن گمشده به دارندهی آن ، حلیّتطلبی ، انصاف ، راهنمایی کردن به یک ناآشنا ، مهماننوازی ، دوستیهای استوار ، جوانمردی ، داوطلب شدن برای کارهای نیکخواهانه ، همچنین میهندوستی و مانندهای آن. رویهمرفته اعتماد ، اتحاد ، مهربانی ، یاوری و «خوشاخلاقی» میان مردم. نتیجهی چنان فضایلی نیرومندی ایشان و آسانی کارهای جمعی است.
* * *
گفتیم در یک باند تبهکاری نیز سرمایهی اجتماعی چشمگیر است. زیرا اعضای آن سازمان دارای یک هدف (سودجویی) بوده ، همدست ، متحد و تا اندازهای هم به یکدیگر اعتماد دارند. ولی چون توجه ما به مسائل ملی است ، چنین سرمایهای مورد بحثمان نخواهد بود.
نه هر سرمایهی اجتماعی برای همگان سودمندست. به این جستار بار دیگر برخورد خواهیم کرد و در آنجا شرح لازم را خواهیم داد. اینگونه از سرمایههای اجتماعی سودش به توده و کشور نمیرسد. آرمان اینگونه سازمانها با آرمان توده یکی نیست و همچنین بنیاد چنان سازمانهایی تنها بر پایهی سودهای مادی و برای یک عدهی کمی گذاشته شده. در موضوعی که زمینهی گفتگوی ماست سودپرستیهای چنان سازمانهایی از سرمایهی اجتماعی یک توده میکاهد. مایهی اصلی افزایش سرمایهی اجتماعی یک توده ، جز نیکرفتاری ، نیکوکاری ، فداکاری و از خود گذشتگی بلکه جانفشانی در راه میهن نیست. اینها بزودی روشنتر خواهد شد.
🔹 پانوشتها :
1ـ بر پایهی آنچه آمد ، عجیب نیست اگر این سخن را وارونه گردانیده بگوییم : اعتماد اندک مردم به یکدیگر نتیجهاش نامهربانی ، بداخلاقی ، کندیِ کارهای جمعی و سرانجام سرمایهی اجتماعی ناچیز است. زیرا چنانکه گفته شد اجزا با کل تأثیر متقابل دارند.
2ـ انسیکلوپدی بریتانیکا : https://www.britannica.com/topic/social-capital
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 7ـ نشانهها و سودهای سرمایهی اجتماعی (یک از یک)
با مثالهای دیگری از سرمایهی اجتماعی میکوشیم بینشمان به این موضوع ژرفای بیشتری یابد. مثلاً در گروههایی از مردم دیده شده صندوقهای وام دورهای تشکیل دادهاند. یک عده (مثال : پنجاه تن) که همدیگر را میشناسند و میانشان اعتماد حاکم است گرد میآیند و صندوق وام بنیاد میگذارند. هر کس مقدار معینی پول (مثال : دومیلیون تومان) که کار بزرگی با آن نمیتوان کرد و فشاری هم به او نمیآورد در هر دوره (مثال : یک ماه) در صندوق میریزد و چون جمع میشود مبلغ کلانی میشود که میتوان با آن گرهی را گشود. آنگاه هر دوره یک بار آن مبلغ را به یک یا چند تن (با قرعهکشی یا از روی ترتیبی) وام میدهند. آنها نیز باید وام را به اقساط بازپس دهند. به این ترتیب هر بار پولِ گرهگشایی گرد میآید و یک یا چند تن از آن بهره میبرند. دریافت چنین وامی از راههای رسمی ، خشک و فرساینده است. ولی در جمعهای خودمانی آسانتر و همراه با لذت انجام میگیرد. لذت از اینکه هر کسی به آشنایانِ مورد اعتمادش یاوری میکند و از گشایش گرههاشان خشنود میگردد. روزی دیگر نیز آنها جبران خواهند کرد. یکی برای همه ، همه برای یکی.
در همین کشور خودمان ، همه کمابیش دیدهایم که یک جمعی ، مثلاً مهاجران فلان شهر با هم رابطهای همدستانه دارند ، بیدریغ به همدیگر در کارها کمک میکنند و هوای یکدیگر را دارند. با همدلی و همدستی نمیگذارند یک تازهوارد غریبی بکشد و به او بد بگذرد و از دیگران عقب بماند. بدینسان زندگی درمیانشان با لذت و آسودگی بیشتری توأم است.
از جمله نشانههایی که از ناچیز بودن سرمایهی اجتماعی درمیان یک مردمی شماردهاند اینهاست : بالا گرفتن پرخاشگری ، طلاق ، خودکشی ، اعتیاد (در برخی پژوهشها) ، افسردگی و بیماریهای روانی ، نومیدی ، قانونشکنی یا رعایت قوانین با اکراه و زور ، بزهکاری ، بیتوجهی به میهن ، ستم از هر گونه (گرانفروشی ، پا گذاردن بروی افتاده ، رفتار ناپسند مغازهدار با مشتری و مسافر با راننده یا بوارونه ...). رویهمرفته نتیجهی سرمایهی اجتماعی ناچیز ، اعتماد اندک مردم به هم و نامهربانی و «بداخلاقی» ، دشواری و کُندیِ کارهای جمعی ، و سرانجام درماندگی میباشد. (1)
مثال از نشانه و سودهای آن نیز اینهاست : مهربانی ، رعایت بهتر قوانین و عرفها ـ بیآنکه زوری در کار باشد ، بازگردانیدن گمشده به دارندهی آن ، حلیّتطلبی ، انصاف ، راهنمایی کردن به یک ناآشنا ، مهماننوازی ، دوستیهای استوار ، جوانمردی ، داوطلب شدن برای کارهای نیکخواهانه ، همچنین میهندوستی و مانندهای آن. رویهمرفته اعتماد ، اتحاد ، مهربانی ، یاوری و «خوشاخلاقی» میان مردم. نتیجهی چنان فضایلی نیرومندی ایشان و آسانی کارهای جمعی است.
«نشان داده شده که اندازهی سرمایهی اجتماعی با اندازهی رفاه ، اشتغال ، بازدهی تحصیلی ، تندرستی و رشد اقتصادی مرتبط است. همچنین سرمایهی اجتماعی با نرخ جرم و جنایت در جامعه نسبت معکوس دارد. مشخصهی جوامع «پراکنده» ، سرمایهی اجتماعی ناچیز و اعتماد اندک میانشان است». (2)
* * *
گفتیم در یک باند تبهکاری نیز سرمایهی اجتماعی چشمگیر است. زیرا اعضای آن سازمان دارای یک هدف (سودجویی) بوده ، همدست ، متحد و تا اندازهای هم به یکدیگر اعتماد دارند. ولی چون توجه ما به مسائل ملی است ، چنین سرمایهای مورد بحثمان نخواهد بود.
نه هر سرمایهی اجتماعی برای همگان سودمندست. به این جستار بار دیگر برخورد خواهیم کرد و در آنجا شرح لازم را خواهیم داد. اینگونه از سرمایههای اجتماعی سودش به توده و کشور نمیرسد. آرمان اینگونه سازمانها با آرمان توده یکی نیست و همچنین بنیاد چنان سازمانهایی تنها بر پایهی سودهای مادی و برای یک عدهی کمی گذاشته شده. در موضوعی که زمینهی گفتگوی ماست سودپرستیهای چنان سازمانهایی از سرمایهی اجتماعی یک توده میکاهد. مایهی اصلی افزایش سرمایهی اجتماعی یک توده ، جز نیکرفتاری ، نیکوکاری ، فداکاری و از خود گذشتگی بلکه جانفشانی در راه میهن نیست. اینها بزودی روشنتر خواهد شد.
🔹 پانوشتها :
1ـ بر پایهی آنچه آمد ، عجیب نیست اگر این سخن را وارونه گردانیده بگوییم : اعتماد اندک مردم به یکدیگر نتیجهاش نامهربانی ، بداخلاقی ، کندیِ کارهای جمعی و سرانجام سرمایهی اجتماعی ناچیز است. زیرا چنانکه گفته شد اجزا با کل تأثیر متقابل دارند.
2ـ انسیکلوپدی بریتانیکا : https://www.britannica.com/topic/social-capital
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
Encyclopedia Britannica
social capital
Social capital, concept in social science that involves the potential of individuals to secure benefits and invent solutions to problems through membership in social networks. Social capital revolves around three dimensions: interconnected networks of relationships…
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 8ـ یک کشور برای پیشرفت نیازمند چیست؟ (یک از یک)
اکنون ببینیم اختلاف میان کشورها و پیشرفتگی و پسماندگی آنها به چه عواملی بستگی دارد. پیداست پیشرفتگی یا پسماندگی هر کشوری به سرمایهی او و مردمش بستگی دارد. چنانکه گفته شد ، هر کشور و مردمی سرمایهشان عمدتاً از چهار سرچشمه فراهم میشود : طبیعی ، فیزیکی ، انسانی و اجتماعی. یک تودهی پسمانده جا دارد به یکایک اینها بیندیشد. مثلاً در زمینهی سرمایهی طبیعی اگر از معادن و رودها تاکنون بهرهی خوبی نبرده باید بررسی کند از آنها چگونه میتواند بهتر برخوردار شود. همچنین باید به سرمایهی فیزیکی خود بیفزاید. اینکه تاکنون در این کار چندان موفق نبوده باید ببیند از چه بوده است. آیا از اینست که سرمایهی طبیعیش ناچیزست؟ (مثلاً مردمان بیابان قرهقوم ، یا سیبری). یا سرمایهی انسانی و اجتماعیاش کم است؟..
چون سرمایهی طبیعی یک کشور (به فرض اکتشاف و بهرهبرداری کامل) کمابیش ثابت است ، اینست یک توده برای افزایش توان خود باید سه سرمایهی دیگرش بهبود یابد. همچنین برای افزودن به سرمایهی فیزیکی ، باید کوشید از دو سرمایهی دیگر ـ انسانی و اجتماعی ـ سودِ بیشتر جست.
در صفحههای آینده ما به این سرمایهها در کشور خودمان خواهیم پرداخت تا ببینیم برای پیشرفت و بهبود اقتصاد و رفاه زندگی چه تلاشهایی انجامپذیرست. از فهرست علل عقبماندگی نیز سخن بمیان آورده به عمدهترین مواد آن خواهیم پرداخت.
گفتیم مردمی سرمایهی اجتماعی کارآمدی دارند که در هر کاری در اندیشهی تودهی خود باشند. یک آرمان مشترک داشته ، باهم همبسته و همدل بوده ، همه متعهد به آرمانشان باشند. خودخواهی را مغلوب کرده باهم مهربان بوده به هم اعتماد داشته باشند. همچنین قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکم باشد.
شما اگر به رفتار مردم ایران بنگرید ، هیچیک از اجزای سرمایهی اجتماعی را در ایشان نخواهید یافت. نه یک آرمان مشترک دارند ، نه بهم اعتماد دارند ، نه با هم همبستگی محکمی داشته همدلند ، نه باهم مهربانند ، نه خودخواهیها را مغلوب و زیر دست داشتهاند ، و نه قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکمست.
مثلاً آرمان مشترک را در نظر آورید. آیا این مردم یک آرمان بسر دارند یا هر یک هوسهای جدایی دارد؟! اگر کسانی گمان دارند ایرانیان همگی یک آرمان بسر دارند بهترست به گفتگوهای سیاسی در تلویزیونهای فارسیزبانِ خارج کشور خوب گوش کنند. آنگاه دانسته خواهد شد که در میان ایرانیان چه ترانههای شومی نواخته میشود. یک دسته از کسانی که در آن تلویزیونها به گفتگو دعوت میشوند خود را از مردم سراسر کشور جدا میگیرند. پرچمی و تاریخی برای تیرهی خود آماده دارند و همیشه از کینههایی که از دیگران در دل دارند سخن میرانند. این درست است که اینها نمایندهی واقعی تیرهی خود نیستند ولی نمیتوان گفت که هواداری هم ندارند. کم نیستند افرادی که در ایران زیسته و میزیند ولی کمترین علاقهای به این آب و خاک ندارند. آنها هوادار چنین کسانیاند.
یک مردم و دهها پرچم؟!. یک مردم و چندین نقشهی جغرافی و چندین سیاست که هر کدام با دیگری ناسازگارست؟!. آیا از چنین مردم «پراکندهای» (1) سرمایهی اجتماعی فراهم میشود؟!..
پراکندگی چیست؟!.. پراکندگی (یا تفرقه) ، نداشتنِ اتحاد است. یک مردمی اگر باهم متحد نباشند آیا نیرویی (سرمایهای) خواهند داشت؟!. آیا بکاری موفق خواهند شد؟!
مردمی که از هم پراکندهاند عجیب نیست که آرمان مشترکی نیز میانشان نباشد. پراکندگی تنها در اندیشههای «سیاسی» ایرانیان نیست. در بسیار جاها از جمله عقیدهها و مسلکها و در آئین زندگانی نیز پراکندگی هست. در تیرههاشان هست. در زبانهاشان هست. اینها همه موانع سرمایهی اجتماعیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ چنانکه پیشتر شرح داده شد پراکندگی نه «تفاوت» ، بلکه «تفرقه» است. بویژه آنست که مایهی «دستهبندیها» در یک توده باشد. آنکه مانع اتحاد میباشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایهی اجتماعی با دیگر نشانگرها
🔸 8ـ یک کشور برای پیشرفت نیازمند چیست؟ (یک از یک)
اکنون ببینیم اختلاف میان کشورها و پیشرفتگی و پسماندگی آنها به چه عواملی بستگی دارد. پیداست پیشرفتگی یا پسماندگی هر کشوری به سرمایهی او و مردمش بستگی دارد. چنانکه گفته شد ، هر کشور و مردمی سرمایهشان عمدتاً از چهار سرچشمه فراهم میشود : طبیعی ، فیزیکی ، انسانی و اجتماعی. یک تودهی پسمانده جا دارد به یکایک اینها بیندیشد. مثلاً در زمینهی سرمایهی طبیعی اگر از معادن و رودها تاکنون بهرهی خوبی نبرده باید بررسی کند از آنها چگونه میتواند بهتر برخوردار شود. همچنین باید به سرمایهی فیزیکی خود بیفزاید. اینکه تاکنون در این کار چندان موفق نبوده باید ببیند از چه بوده است. آیا از اینست که سرمایهی طبیعیش ناچیزست؟ (مثلاً مردمان بیابان قرهقوم ، یا سیبری). یا سرمایهی انسانی و اجتماعیاش کم است؟..
چون سرمایهی طبیعی یک کشور (به فرض اکتشاف و بهرهبرداری کامل) کمابیش ثابت است ، اینست یک توده برای افزایش توان خود باید سه سرمایهی دیگرش بهبود یابد. همچنین برای افزودن به سرمایهی فیزیکی ، باید کوشید از دو سرمایهی دیگر ـ انسانی و اجتماعی ـ سودِ بیشتر جست.
در صفحههای آینده ما به این سرمایهها در کشور خودمان خواهیم پرداخت تا ببینیم برای پیشرفت و بهبود اقتصاد و رفاه زندگی چه تلاشهایی انجامپذیرست. از فهرست علل عقبماندگی نیز سخن بمیان آورده به عمدهترین مواد آن خواهیم پرداخت.
گفتیم مردمی سرمایهی اجتماعی کارآمدی دارند که در هر کاری در اندیشهی تودهی خود باشند. یک آرمان مشترک داشته ، باهم همبسته و همدل بوده ، همه متعهد به آرمانشان باشند. خودخواهی را مغلوب کرده باهم مهربان بوده به هم اعتماد داشته باشند. همچنین قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکم باشد.
شما اگر به رفتار مردم ایران بنگرید ، هیچیک از اجزای سرمایهی اجتماعی را در ایشان نخواهید یافت. نه یک آرمان مشترک دارند ، نه بهم اعتماد دارند ، نه با هم همبستگی محکمی داشته همدلند ، نه باهم مهربانند ، نه خودخواهیها را مغلوب و زیر دست داشتهاند ، و نه قواعد و قانونهای خردمندانهای میانشان حاکمست.
مثلاً آرمان مشترک را در نظر آورید. آیا این مردم یک آرمان بسر دارند یا هر یک هوسهای جدایی دارد؟! اگر کسانی گمان دارند ایرانیان همگی یک آرمان بسر دارند بهترست به گفتگوهای سیاسی در تلویزیونهای فارسیزبانِ خارج کشور خوب گوش کنند. آنگاه دانسته خواهد شد که در میان ایرانیان چه ترانههای شومی نواخته میشود. یک دسته از کسانی که در آن تلویزیونها به گفتگو دعوت میشوند خود را از مردم سراسر کشور جدا میگیرند. پرچمی و تاریخی برای تیرهی خود آماده دارند و همیشه از کینههایی که از دیگران در دل دارند سخن میرانند. این درست است که اینها نمایندهی واقعی تیرهی خود نیستند ولی نمیتوان گفت که هواداری هم ندارند. کم نیستند افرادی که در ایران زیسته و میزیند ولی کمترین علاقهای به این آب و خاک ندارند. آنها هوادار چنین کسانیاند.
یک مردم و دهها پرچم؟!. یک مردم و چندین نقشهی جغرافی و چندین سیاست که هر کدام با دیگری ناسازگارست؟!. آیا از چنین مردم «پراکندهای» (1) سرمایهی اجتماعی فراهم میشود؟!..
پراکندگی چیست؟!.. پراکندگی (یا تفرقه) ، نداشتنِ اتحاد است. یک مردمی اگر باهم متحد نباشند آیا نیرویی (سرمایهای) خواهند داشت؟!. آیا بکاری موفق خواهند شد؟!
مردمی که از هم پراکندهاند عجیب نیست که آرمان مشترکی نیز میانشان نباشد. پراکندگی تنها در اندیشههای «سیاسی» ایرانیان نیست. در بسیار جاها از جمله عقیدهها و مسلکها و در آئین زندگانی نیز پراکندگی هست. در تیرههاشان هست. در زبانهاشان هست. اینها همه موانع سرمایهی اجتماعیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ چنانکه پیشتر شرح داده شد پراکندگی نه «تفاوت» ، بلکه «تفرقه» است. بویژه آنست که مایهی «دستهبندیها» در یک توده باشد. آنکه مانع اتحاد میباشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
72%
آری
24%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
فلسفهی روزه.pdf
396.5 KB
🔶 فلسفهی روزه
🔍 دربارهی روزهداری مسلمانان
📊 شمار ساتها : 9
📣 بازپسین پراکنش : اردیبهشت 1399
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این دفترچه از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
⭐️ متن این دفترچه را نیز میتوانید در تلگراف از اینجا بخوانید.
🌸💐🌹🌷
🔍 دربارهی روزهداری مسلمانان
📊 شمار ساتها : 9
📣 بازپسین پراکنش : اردیبهشت 1399
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این دفترچه از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
⭐️ متن این دفترچه را نیز میتوانید در تلگراف از اینجا بخوانید.
🌸💐🌹🌷
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش سوم : «پراکندگی برای یک توده مرگست»
🔸 9ـ علت درماندگی این توده (یک از یک)
ما مردم پراکندهای هستیم که تا چنینیم هیچگاه بر سر یک مقصود یا آرمان مشترکی همدست نخواهیم بود. نتیجه آنکه نیرویی نیز نداریم.
پراکندگی بزرگترین درد یک توده است. احمد کسروی همیشه به شایندگی (=لیاقت) و نیروی توده و پایداری آن توجه ویژه داشته و اینست به موضوع پراکندگی نیز که از نیروی توده میکاهد بسیار پرداخته :
شاید کسانی این گونه خردهگیریها از مردم را دلیل آن گیرند که کسروی «گناه» عقبماندگی کشور را از مردم میداند. لیکن این پندار اشتباه است. چون سخن او بیش از همه از «چاره»ی عقبماندگیست ، با آنکه خودِ فرمانروایان را مقصر اصلی و مانع آگاهی و رشد مردم میداند [2] ، اینست تنها راه چارهی بازمانده ، پرداختن به مردم میباشد (چنانکه این نکته پیشتر یاد شد). اینکه بارها به وزیران و نخستوزیران ، روزنامهها ، وزارت فرهنگ ، ملایان و دیگر پیشوایان کیشها نکوهش میکند ، اینکه پرده از خواستهای پلید و نقشههای شوم «کمپانی خیانت» برمیدارد ، همه به آن معنیست که رشتهی اندیشههای مردم را در دست آنان نشان میدهد. و در نتیجه آنان را مسئول عیبهای مردم میداند.
به آوردن چند نمونه بسنده میکنیم :
👇
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش سوم : «پراکندگی برای یک توده مرگست»
🔸 9ـ علت درماندگی این توده (یک از یک)
ما مردم پراکندهای هستیم که تا چنینیم هیچگاه بر سر یک مقصود یا آرمان مشترکی همدست نخواهیم بود. نتیجه آنکه نیرویی نیز نداریم.
پراکندگی بزرگترین درد یک توده است. احمد کسروی همیشه به شایندگی (=لیاقت) و نیروی توده و پایداری آن توجه ویژه داشته و اینست به موضوع پراکندگی نیز که از نیروی توده میکاهد بسیار پرداخته :
«یک توده که برای خود در زندگانی خواستی یا آرمانی ندارد از پیشرفت بیبهره گردد و خود باید گفت پیشرفت برای او معنایی ندارد». (601030 ، فروردین 1319)
«یک توده هنگامی دارای نیرو میگردند که همگی ایشان دارای یک راه و یک آرمان باشند تا بتوانند دست بهم داد. [1] یک مردمیکه دچار اندیشههای پراکنده میباشند دارای نیرو نتوانند بود. اینست در زیر پا مانند و لگدمال گردند ، و چون یک راهی یا آرمانی نیز ندارند پیشرفت نتوانند و از نیکیها بهره نیابند». (پرچم نیمهماهه ص332 ، نیمهی دوم تیر 1322)
«این توده راهِ زندگانی را گم کرده. یک توده برای آنکه در زندگانی آسوده باشد بچیزهای بسیاری نیازمندست : باید همگی یک آرمانی را دنبال کنند ، باید همگی در یک راه باشند ، باید همگی نیکیها را بخواهند. با این شرطهاست که زندگانی تودهای با خوشی و خرسندی توأم تواند بود ، وگرنه از آن جز گرفتاری پدید نتواند آمد ، بدانسان که در ایران پدید میآید و بیشتر مردم از آزار و زیانِ دیگران لذت میبرند و بجای همدستی از پای یکدیگر میکشند». (پرچم نیمهماهه ص266 ، نیمهی دوم خرداد 1322)
شاید کسانی این گونه خردهگیریها از مردم را دلیل آن گیرند که کسروی «گناه» عقبماندگی کشور را از مردم میداند. لیکن این پندار اشتباه است. چون سخن او بیش از همه از «چاره»ی عقبماندگیست ، با آنکه خودِ فرمانروایان را مقصر اصلی و مانع آگاهی و رشد مردم میداند [2] ، اینست تنها راه چارهی بازمانده ، پرداختن به مردم میباشد (چنانکه این نکته پیشتر یاد شد). اینکه بارها به وزیران و نخستوزیران ، روزنامهها ، وزارت فرهنگ ، ملایان و دیگر پیشوایان کیشها نکوهش میکند ، اینکه پرده از خواستهای پلید و نقشههای شوم «کمپانی خیانت» برمیدارد ، همه به آن معنیست که رشتهی اندیشههای مردم را در دست آنان نشان میدهد. و در نتیجه آنان را مسئول عیبهای مردم میداند.
به آوردن چند نمونه بسنده میکنیم :
«گناه گمراهی و بتپرستی مردمان بگردن شما ملایان است». (دفتر بهمن و اسفند 1324 ، گفتار راز واعظی)
«کار پستی تا باینجا کشیده که دستههای انبوهی زندگانی را جز پول درآوردن و خوش خوردن و خوش خوابیدن و روز گزاردن نمیشناسند و پروای غیرت و مردانگی را ندارند. آری کار پستی تا باینجا کشیده.
اینها نتیجهی آن تعلیمات بیهوده و پستیست که از پیشوایان و آموزگاران خود گرفتهاند. نتیجهی آنست که معنی زندگی را نمیدانند». (پرچم روزانه 19/1/1321)
«انبوهی از ایرانیان این را عادت خود قرار داده که از حال و پیشامد گله کنند و بنالند ولی هیچگاه در اندیشهی کوشش و چاره نباشند.
این نتیجهی درسیست که در سی سال گذشته از روزنامهها آموختهاند. میآیند مینشینند و سر گفتگو را باز میکنند ، و دردها و گرفتاریها را بتقریر میآورند. ولی همینکه گفته میشود که باید دست بهم داد و چارهای کرد در آنجاست که صد سستی از خود نشان میدهند. در آنجاست که آدم میبیند این بدبختها گله و ناله را میخواهند و بهیچ گونه کوششی تن درنخواهند داد». (پرچم روزانه 10/5/1321)
(در بازنمودن نقص جوانان) :
1) «جوانی که از آغاز عمر باینگونه سرسامها آشنا شود و شب و روز خود را با آنها بسر دهد آیا چه سودی بخاندان خود و بکشور خود خواهد داشت؟!
ولی دیدم گناه او نیست. گناه آن کسانیست که پیش ازو این درها را بروی ایرانیان باز کردهاند. گناه این روزنامههاییست که اینگونه اشعار را چاپ کرده گمراه را گمراهتر میسازند». (202120 ، بهمن 1313)
2) «در بیست سال گذشته ، یکی از سیاستها این بوده که جوانان را در دبیرستانها و دانشکدهها گیج گردانند و مغزهای آنان را با تاریخچهی فلان شاعر ، و یا یادگرفتن فلان قصیده ، و با خواندن فلان فلسفه و مانند اینها فرسوده ساخته از کار اندازند. این را بقصد کرده و از روی یک نقشهای پیش بردهاند.
👇
در اینجا از آن زمینه گفتگو نخواهم کرد. در اینجا میخواهم بگویم : جوانان بیآنکه خود بدانند و بیآنکه مقصر باشند گرفتار این نقیصهاند و ما باید بجای ستایش از آنها برفع این نقیصه پردازیم ... اینها گناه آنان نیست. گناه آن كسانیست كه در بیست و چند سال گذشته به گیج گردانیدن جوانان كوشیدهاند ، گناه آن كسانیست كه روانهای اینان را فرسوده گردانیده ، و از آنسوی با یاد دادن یك رشته تعلیمات پراكنده و بیهوده مغرورشان ساخته با این حال بمیان توده فرستادهاند». (پرچم روزانه 21/12/1320)
کسروی همچون آموزگار دلسوزی که چون تنبلی و بیتوجهی شاگردانش را ببیند از نکوهشهای (انتقاد) سخت بازنمیایستد ، در میان گفتارهایش بارها از خصلتهای زیانمند ایرانیان که مانع نیک گردیدن است با زبان تندی نکوهش میکند. بدینسان میکوشد ایرانیان را از سستی و بیاعتنایی بیرون آورد و ایشان را به تحصیل آزادگی و سرفرازی وادارد.
«اینان چون سخنی را از کسی شنیدند اگر نپسندیدند در برابرش ریشخند و بیفرهنگی مینمایند و اگر پسندیدند آن را گفتاری بنام خود میسازند. اینست حال ایشان و اگر درست نگرید جز زیان سودی بتوده و کشور خود نخواهند داشت. این نه گناه آنان ، گناه آن فرهیختی[تربیت] است که دیدهاند. نتیجهی آن دامیست که برایشان گسترده گردیده». [3] (705330 ، آبان 1320)
«این نومیدیها و بیعلاقگیها علتهای گوناگونی دارد که ما در اینجا مجال گفتگو از آنها نداریم. اینها یک رشته دردهای کهنهایست که از بس درمان نشده و مانده جایگیر گردیده. کسانی سرچشمهی بداخلاقیها و آلودگیهای مردم را در بیست سال گذشته[دورهی رضاشاه] جستجو میکنند. ولی این خود لغزشیست و این آلودگیها بسیار کهنست و در بیست سال گذشته یک چیزهای کمی بآنها افزوده گردیده». [4] (پرچم روزانه 9/12/1320)
🔹 پانوشتها :
1ـ دست بهم داد = (سبک شدهی) دست بهم دادن ـ همچون نشاید گفت = نشاید گفتن ، باید خواند = باید خواندن و مانند آنها.
2ـ آگاهیهای بیشتر در این باره در کتابهای دادگاه ، افسران ما ، در پیرامون «ادبیات» ، دولت بما پاسخ دهد ، یکم دیماه و داستانش ، فرهنگ چیست؟ و فرهنگ است یا نیرنگ؟ یافت میشود.
3ـ برای آگاهی بیشتر از این «دام» بنگرید به دفتر «فرهنگ چیست؟».
4ـ در نوشتههای کسروی تاریخچهی این آلودگیها و گمراهیها نوشته شده. خواننده برای نمونه میتواند کتاب «ما چه میخواهیم؟» را بخواند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
10%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش سوم : «پراکندگی برای یک توده مرگست»
🔸 10ـ پراکندگی بیماری بیمناک بلکه ترسناکیست (یک از یک)
کسروی دهها بار از بیماریها و نادانیهای توده در نوشتههایش سخن رانده. ما در اینجا بیشتر آنها را فروگذاردیم تا رشتهی سخن از دست نرود. آنها درخور آنست که خوانده شود تا علت ناچیز بودن سرمایهی اجتماعی در این کشور دانسته گردد.
در میان دانشورانی که به موضوع عقبماندگی ایرانیان پرداختهاند کسانی به پراکندگی (تفرقه) توجه داشته و در نوشتههاشان یاد کردهاند. ولی کسروی آن را بزرگترین علت بدبختی ایرانیان میشمارَد و نه تنها این زمینه را نیک میشکافد و مردم را با حقیقت آن آشنا مینماید بلکه تا پای جان به چارهی آن نیز میکوشد.
ترسناک و ریشهبرانداز بودن پراکندگی موضوع چندان آشکاری نیست. اگر بود دهها ایرانخواه و دانشور پیش از او میبایست آن را درمییافتند و به چارهاش میکوشیدند.
در این زمینه راهنماییهای کسروی بیهمتاست. چون گام نخست کوششهای او برداشتن پراکندگی از میان ایرانیان بوده ، اینست به هیچ جُستاری به این اندازه نپرداخته. خوانندگان خواهند دانست که این موضوعی دامنهدار میباشد و به زمینههای بسیاری از جمله کیشها و دین مربوط است. از اینرو مبارزه با پراکندگی نیز نیازمند مایهی دانشی فراوان است و کوششهای بسیاری را میطلبد. سخنان زیر نشان میدهد که او پراکندگی در میان ایرانیان را چیزی جز یک بدبختی ریشهبراندازی نمیداند. بدبختی ریشهبراندازی که باید هرچه زودتر به چارهی آن کوشید. [1]
گذشته از همهی اینها ، مردمی که اختلاف عقیده میانشان بیداد میکند چگونه میخواهند دست بهم دهند ـ دست بهم دهند و کاری کنند؟!..
👇
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
🔸 بخش سوم : «پراکندگی برای یک توده مرگست»
🔸 10ـ پراکندگی بیماری بیمناک بلکه ترسناکیست (یک از یک)
کسروی دهها بار از بیماریها و نادانیهای توده در نوشتههایش سخن رانده. ما در اینجا بیشتر آنها را فروگذاردیم تا رشتهی سخن از دست نرود. آنها درخور آنست که خوانده شود تا علت ناچیز بودن سرمایهی اجتماعی در این کشور دانسته گردد.
در میان دانشورانی که به موضوع عقبماندگی ایرانیان پرداختهاند کسانی به پراکندگی (تفرقه) توجه داشته و در نوشتههاشان یاد کردهاند. ولی کسروی آن را بزرگترین علت بدبختی ایرانیان میشمارَد و نه تنها این زمینه را نیک میشکافد و مردم را با حقیقت آن آشنا مینماید بلکه تا پای جان به چارهی آن نیز میکوشد.
ترسناک و ریشهبرانداز بودن پراکندگی موضوع چندان آشکاری نیست. اگر بود دهها ایرانخواه و دانشور پیش از او میبایست آن را درمییافتند و به چارهاش میکوشیدند.
در این زمینه راهنماییهای کسروی بیهمتاست. چون گام نخست کوششهای او برداشتن پراکندگی از میان ایرانیان بوده ، اینست به هیچ جُستاری به این اندازه نپرداخته. خوانندگان خواهند دانست که این موضوعی دامنهدار میباشد و به زمینههای بسیاری از جمله کیشها و دین مربوط است. از اینرو مبارزه با پراکندگی نیز نیازمند مایهی دانشی فراوان است و کوششهای بسیاری را میطلبد. سخنان زیر نشان میدهد که او پراکندگی در میان ایرانیان را چیزی جز یک بدبختی ریشهبراندازی نمیداند. بدبختی ریشهبراندازی که باید هرچه زودتر به چارهی آن کوشید. [1]
«پراکندگی برای یک توده مرگست». (608486 ، آبان 1319)
«بدانید ای ایرانیان! شما را پراکندگی بیچاره و درمانده گردانیده». (پرچم روزانه 8/5/1321)
«هلا ای مردم ایران! گوش باز کنید و بشنوید : چنین تودهای شایای زندگی نیست. گوش باز کنید و بشنوید : بدانسان که زهر آدمی را کشد ، گلوله مغز را درهم شکند ، بمب سراها را از بیخ کند ؛ این پراکندگی و چند تیرگی ، و این بیراهی و بیآرمانی نیز یک توده را خوار و زبون گرداند. گوش باز کنید و بشنوید : مایهی بدبختی شما این پراکندگی و بیراهیست. شما خودتان خود را بدبخت گردانیدهاید». (703225 ، شهریور 1320)
«شما اگر میخواهید علت زبونی و بدبختی خود را بدانید من آن را شرح میدهم. شما آیا میدانید که در این کشورتان در میان بیستملیون مردم چند گونه پراکندگی و دستهبندی هست؟!. از یکسو دستهبندی کیشها ، از یکسو دستهبندی زبانها و نژادها ، از یکسو دستهبندی ایلها. در یک کشور کوچکی چهارده یا پانزده کیش هست. پنج یا شش زبان و نژاد هست [2] ، هفت یا هشت ایل بزرگ هست [3] ، و هر یکی از اینها برای خود آرمان جدایی و سیاست جدایی میدارند و هیچگاه دل با دیگران پاک نمیدارند.
سنی ، شیخی ، متشرع ، بهائی ، علیاللهی ، کریمخانی ، صوفی ، جهود ، مسیحی ، زردشتی ، اسماعیلی ، کرد ، آسوری ، ارمنی ، ترکمن ، بختیاری ، قشقایی ، عرب ، لر ، بوئراحمدی ، شاهسون ، هزاره هر یکی نامیست که زیر آن یک سیاست و یک آرمان جدایی خوابیده است.
شما اگر اینها را نمیدانید که باید گفت از حال تودهی خود ناآگاهید ، و اگر میدانید باید دریابید که یک علت بزرگ زبونی و بدبختی شما همین میباشد. یک تودهی پراکندهی اینچنانی ناگزیر است که زبون و لگدمال باشد. بیگانگان این دریافتهاند که شما یک مردم پراکندهای میباشید و هیچگاه نخواهید توانست دست بهم داده یک نیرویی پدید آورید اینست پروایی از شما نمینمایند و در زیر پا لگدمالتان میگردانند». (پرچم روزانه 28/8/1321)
گذشته از همهی اینها ، مردمی که اختلاف عقیده میانشان بیداد میکند چگونه میخواهند دست بهم دهند ـ دست بهم دهند و کاری کنند؟!..
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ جای افسوس و تعجب بسیار است که کسانی پراکندگی میان ایرانیان را نه یک بدبختی بلکه یک نیکی بشمار آوردهاند. به پندار (تصور) اینان هرچه در یک توده اندیشهها پراکندهتر و گوناگونیش بیشتر ، آن توده بهتر و شایستهتر. شاید شما هم اصطلاحهای «تکثر» و «چندصدایی» را که در سالهای دههی هفتاد بزبانها افتاد شنیدهاید. مثلاً این سخن را به رنگهای گوناگون میشنیدید : «در یک جامعهی مدنی باید چندصدایی حاکم باشد». داستان اینست که چون از آغازِ حکومت ملایان ، دستهای همه چیز را در انحصار خود درآورده به رقیبان میدان نمیدادند ، اینبود رقیبان بجای آنکه بیپرده آنان را «خودکامه» بنامند ، رفتار آنان را «تکصدایی» میخواندند و در برابر آن بجای «آزادی گفتار» میگفتند «تکثر» و «چندصدایی». اینست این اصطلاحها که برخی از آنها معنی روشنی هم ندارد بزبانها افتاد و بسیاری بیآنکه علت رواج آنها را بدانند پس از آن با هر کوششی که به یکی گردانیدن اندیشهها و اتحاد مردم بپردازد مخالفت میکنند و با اندیشههای خام و نارسای خود این را گونهای از «استبداد» میپندارند.
متأسفانه چنین واژههای ناروشنی رواج گرفت و بدفهمیهایی پیش آمد و گمان میرود ناپاکانی هم به رواج آن پندار دامن میزدند. در هر حال باید این پندار پرزیان را نیز یکی از موانع پیشرفت دانست و به آن سادهدلان فهمانید که اندیشههای گوناگون در جایی مانند پارلمان نه تنها بد نیست نیک هم هست زیرا به روشنی موضوعات میانجامد ولی به بهانهی «چندصدایی» سر پیچیدن از حقایق ارجمندی که اندیشههای مردم را بهم نزدیک میگرداند ، دور از خرد است. چنین پندار کجی برای مردمی که هنوز آرمان مشترکی ندارند و باید بر سر یک رشته حقایق گرد آمده همدست و متحد شوند از زیانمندترین پندارهاست.
2ـ اینجا زبانها و نژادهای مهم شمارده شده. وگرنه زبانها و نیمزبانها در ایران بسیار بیشترست.
3ـ ایلهای کوچک بیشمارند. برخی سازمانهای ایرانی و بیگانه فهرستهایی از آنها فراهم آوردهاند. یک فهرست میانگیر از آنها را در این نشانی میتوان دید : https://www.ashayer.ir/index.aspx?pageid=160
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
1ـ جای افسوس و تعجب بسیار است که کسانی پراکندگی میان ایرانیان را نه یک بدبختی بلکه یک نیکی بشمار آوردهاند. به پندار (تصور) اینان هرچه در یک توده اندیشهها پراکندهتر و گوناگونیش بیشتر ، آن توده بهتر و شایستهتر. شاید شما هم اصطلاحهای «تکثر» و «چندصدایی» را که در سالهای دههی هفتاد بزبانها افتاد شنیدهاید. مثلاً این سخن را به رنگهای گوناگون میشنیدید : «در یک جامعهی مدنی باید چندصدایی حاکم باشد». داستان اینست که چون از آغازِ حکومت ملایان ، دستهای همه چیز را در انحصار خود درآورده به رقیبان میدان نمیدادند ، اینبود رقیبان بجای آنکه بیپرده آنان را «خودکامه» بنامند ، رفتار آنان را «تکصدایی» میخواندند و در برابر آن بجای «آزادی گفتار» میگفتند «تکثر» و «چندصدایی». اینست این اصطلاحها که برخی از آنها معنی روشنی هم ندارد بزبانها افتاد و بسیاری بیآنکه علت رواج آنها را بدانند پس از آن با هر کوششی که به یکی گردانیدن اندیشهها و اتحاد مردم بپردازد مخالفت میکنند و با اندیشههای خام و نارسای خود این را گونهای از «استبداد» میپندارند.
متأسفانه چنین واژههای ناروشنی رواج گرفت و بدفهمیهایی پیش آمد و گمان میرود ناپاکانی هم به رواج آن پندار دامن میزدند. در هر حال باید این پندار پرزیان را نیز یکی از موانع پیشرفت دانست و به آن سادهدلان فهمانید که اندیشههای گوناگون در جایی مانند پارلمان نه تنها بد نیست نیک هم هست زیرا به روشنی موضوعات میانجامد ولی به بهانهی «چندصدایی» سر پیچیدن از حقایق ارجمندی که اندیشههای مردم را بهم نزدیک میگرداند ، دور از خرد است. چنین پندار کجی برای مردمی که هنوز آرمان مشترکی ندارند و باید بر سر یک رشته حقایق گرد آمده همدست و متحد شوند از زیانمندترین پندارهاست.
2ـ اینجا زبانها و نژادهای مهم شمارده شده. وگرنه زبانها و نیمزبانها در ایران بسیار بیشترست.
3ـ ایلهای کوچک بیشمارند. برخی سازمانهای ایرانی و بیگانه فهرستهایی از آنها فراهم آوردهاند. یک فهرست میانگیر از آنها را در این نشانی میتوان دید : https://www.ashayer.ir/index.aspx?pageid=160
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
0%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 « دربارهی روزه و احکام عبادی
🖌 یکی از خوانندگان
🔸یک از چهار
نوشتهی یکی از خوانندگان :
آنچه در دین به طور کلی واجب است دوری از بدیها و انجام و اشاعهی نیکیهاست. برای انجام نیکیها باید موانع آن را کنار زد و برای پرهیز از بدیها میبایست هوسها و مشوقهای آن را از خویش دور نمود. دلیل اصرار به گناه در افراد مختلف متفاوت است. مثلاً در یکی جاهطلبی است و چارهی آن بیشتر بخشش کردن و فهمیدن مفهوم آرامش در کنار آسایش میباشد. ریشهی بیشتر گناهان حس پلید خودپرستی است و درمان آن عشق به همنوع و دیگرخواهی میتواند باشد. در میان این همه ، عدهای هم به خاطر شکمپرستی دست به گناهانی میزنند ، مانند دروغ ، کمفروشی ، خوردن مال یتیم ، شهوتپرستی ، حرص و آز و ... شاید بتوان ادعا کرد گذشتن از شکم ، ابتداییترین مرحله برای دوری از خودخواهی و گرایش به دیگرخواهی است. روزه گرفتن برای این افراد ، در صورتی که اصولی و همراه با کنترل دائمی خوراک باشد ، چارهساز است. ضمن اینکه باید دائمی و نه موسمی باشد تا ملکهی ذهن گردد.
چه سادهاند کسانی که خودسازی را در همان مرحلهی ابتدایی ، نگهداری و کنترل شکم ، کافی دانسته و خود را بر تمام گناهان و هوسها واکسینه میدانند ، در حالی که این تنها یکی از دلایل گناه کردن و شرط لازم پاکی بود نه همگی آن!
مردانی که به پیروی از هوس به دنبال دختران و زنان به راه افتاده و با سوءاستفاده از نام عشق ، زندگی آنان را تباه میگردانند ، حاجی بازاریهایی که با دورویی کارهای پلید خود را در جامعه پیش میبرند و هزاران هزار گناهکار با گناهان رنگارنگ ، همه و همه عبادت را سرلوحهی کارهای خود قرار دادهاند هیچ اثری از پیشگیری گناه در آنها یافت نمیشود.
کسانی که میگویند : آنها که روزه نمیگیرند از سختی آن در هراسند و برای خود بهانه میتراشند حرف بسیار خامی میزنند. مبارزه با هوسهای رنگارنگ و گمراهیها ، به مراتب مشکلتر است از گرسنه و تشنه نگه داشتن تن. گرچه دشواری یک عمل دلالت بر نیکی آن ندارد ، همه میدانیم که مرتاض شدن به مراتب سختی بیشتری از یک ماه روزه دارد ولی از منظر تعالیم دینی مذموم دانسته شده است.
باز برای روزه خوب است میتوان دلایلی یاد کرد و به عدهای توصیه نمود ، موضوع نماز بسیار عجیبتر است. میگویند نماز انسان را از بدیها نگه داشته و به نیکیها دعوت میکند. اما هرچه اندیشه کنید ، ربطی بین این دو مورد نخواهید یافت. ادعا میکنند اعمالی که قبل از آن باید انجام داد تا نماز درست! باشد موجب دوری از گناه میگردد ، از قبیل غصبی نبودن حتا تکمههای پیراهن و طاهر بودن و ... باید گفت این اعمال همیشه باید مراعات گردد ولی این چه ربطی به حرکات و جملات نماز دارد؟ مثلاً اگر با رعایت آن کارها ، روزانه بیست بار دستان خود را بالا برده و آوازی هم سر دهیم آیا از گناهان حفظ میشویم؟
از دیدگاه کلی عبادات دینی از چند منظر مشکلزا میگردند :
پس از مدتی و در یک روال طبیعی جای وظایف اصلی دین را اشغال میکنند. درست مثل استادی که علاوه بر خواستن درس یک تکلیف روزانه به دانشجویان بدهد و برای آن نمره در نظر بگیرد. مطمئناً پس از مدتی که گذشت ، آن تکلیف در بین بیشتر دانشجویان جای خواندن درس را خواهد گرفت!
اگر قرآن را از دیده بگذرانید ، آنقدر که راجع به تفکر و نیکیها و ... در آن تأکید شده ، یک در صد آن هم به عبادات نپرداخته است. در حالی که اکنون کاملاً برعکس شده و آنقدر که دیندار را با عبادات وی میشناسند ، با نیکی کردن و از بدیها دوری جستن بجا نمیآورند. این مهمترین دلیل ریاکاری و جانماز آب کشیدن در دورهی ماست. زیرا هم آسان است هم پول و قدرتآور!
امروزه اگر برای یک مسلمان از نیک بودن شخصی گفتگو کنید ولی بگویید نماز نمیخواند بیگمان تمامی آن تمجیدها نقش بر آب خواهد شد. در حالی که ، آن کسانی که با نام دین دستشان به خون مردم رنگین و به مال آنان چرکین شده ، بدین خاطر که نماز خواندن آنها از رسانهی دولتی پخش میگردد ، قابل بخشش هستند.
عدهای هم میگویند : آیا شما از خدا بیشتر میدانید که به ما دستور عبادت داده؟ اینان از این واقعیت که برانگیختگان در تأثیر محیط و زمانهی خویش میباشند ناآگاه هستند. آنان کتابهای برانگیختگان را سراپا سخن خدا میدانند ، در حالی که چنین نیست و اشتباهاتی در آنها وجود دارد که ناشی از مرد زمانه بودن آنها دارد ، و اگر قبول کنیم آنها سخن خدا بوده ، زبان بدگویان را باز نمودهایم و نام پاک خدا را لکهدار.
👇
🖌 یکی از خوانندگان
🔸یک از چهار
نوشتهی یکی از خوانندگان :
آنچه در دین به طور کلی واجب است دوری از بدیها و انجام و اشاعهی نیکیهاست. برای انجام نیکیها باید موانع آن را کنار زد و برای پرهیز از بدیها میبایست هوسها و مشوقهای آن را از خویش دور نمود. دلیل اصرار به گناه در افراد مختلف متفاوت است. مثلاً در یکی جاهطلبی است و چارهی آن بیشتر بخشش کردن و فهمیدن مفهوم آرامش در کنار آسایش میباشد. ریشهی بیشتر گناهان حس پلید خودپرستی است و درمان آن عشق به همنوع و دیگرخواهی میتواند باشد. در میان این همه ، عدهای هم به خاطر شکمپرستی دست به گناهانی میزنند ، مانند دروغ ، کمفروشی ، خوردن مال یتیم ، شهوتپرستی ، حرص و آز و ... شاید بتوان ادعا کرد گذشتن از شکم ، ابتداییترین مرحله برای دوری از خودخواهی و گرایش به دیگرخواهی است. روزه گرفتن برای این افراد ، در صورتی که اصولی و همراه با کنترل دائمی خوراک باشد ، چارهساز است. ضمن اینکه باید دائمی و نه موسمی باشد تا ملکهی ذهن گردد.
چه سادهاند کسانی که خودسازی را در همان مرحلهی ابتدایی ، نگهداری و کنترل شکم ، کافی دانسته و خود را بر تمام گناهان و هوسها واکسینه میدانند ، در حالی که این تنها یکی از دلایل گناه کردن و شرط لازم پاکی بود نه همگی آن!
مردانی که به پیروی از هوس به دنبال دختران و زنان به راه افتاده و با سوءاستفاده از نام عشق ، زندگی آنان را تباه میگردانند ، حاجی بازاریهایی که با دورویی کارهای پلید خود را در جامعه پیش میبرند و هزاران هزار گناهکار با گناهان رنگارنگ ، همه و همه عبادت را سرلوحهی کارهای خود قرار دادهاند هیچ اثری از پیشگیری گناه در آنها یافت نمیشود.
کسانی که میگویند : آنها که روزه نمیگیرند از سختی آن در هراسند و برای خود بهانه میتراشند حرف بسیار خامی میزنند. مبارزه با هوسهای رنگارنگ و گمراهیها ، به مراتب مشکلتر است از گرسنه و تشنه نگه داشتن تن. گرچه دشواری یک عمل دلالت بر نیکی آن ندارد ، همه میدانیم که مرتاض شدن به مراتب سختی بیشتری از یک ماه روزه دارد ولی از منظر تعالیم دینی مذموم دانسته شده است.
باز برای روزه خوب است میتوان دلایلی یاد کرد و به عدهای توصیه نمود ، موضوع نماز بسیار عجیبتر است. میگویند نماز انسان را از بدیها نگه داشته و به نیکیها دعوت میکند. اما هرچه اندیشه کنید ، ربطی بین این دو مورد نخواهید یافت. ادعا میکنند اعمالی که قبل از آن باید انجام داد تا نماز درست! باشد موجب دوری از گناه میگردد ، از قبیل غصبی نبودن حتا تکمههای پیراهن و طاهر بودن و ... باید گفت این اعمال همیشه باید مراعات گردد ولی این چه ربطی به حرکات و جملات نماز دارد؟ مثلاً اگر با رعایت آن کارها ، روزانه بیست بار دستان خود را بالا برده و آوازی هم سر دهیم آیا از گناهان حفظ میشویم؟
از دیدگاه کلی عبادات دینی از چند منظر مشکلزا میگردند :
پس از مدتی و در یک روال طبیعی جای وظایف اصلی دین را اشغال میکنند. درست مثل استادی که علاوه بر خواستن درس یک تکلیف روزانه به دانشجویان بدهد و برای آن نمره در نظر بگیرد. مطمئناً پس از مدتی که گذشت ، آن تکلیف در بین بیشتر دانشجویان جای خواندن درس را خواهد گرفت!
اگر قرآن را از دیده بگذرانید ، آنقدر که راجع به تفکر و نیکیها و ... در آن تأکید شده ، یک در صد آن هم به عبادات نپرداخته است. در حالی که اکنون کاملاً برعکس شده و آنقدر که دیندار را با عبادات وی میشناسند ، با نیکی کردن و از بدیها دوری جستن بجا نمیآورند. این مهمترین دلیل ریاکاری و جانماز آب کشیدن در دورهی ماست. زیرا هم آسان است هم پول و قدرتآور!
امروزه اگر برای یک مسلمان از نیک بودن شخصی گفتگو کنید ولی بگویید نماز نمیخواند بیگمان تمامی آن تمجیدها نقش بر آب خواهد شد. در حالی که ، آن کسانی که با نام دین دستشان به خون مردم رنگین و به مال آنان چرکین شده ، بدین خاطر که نماز خواندن آنها از رسانهی دولتی پخش میگردد ، قابل بخشش هستند.
عدهای هم میگویند : آیا شما از خدا بیشتر میدانید که به ما دستور عبادت داده؟ اینان از این واقعیت که برانگیختگان در تأثیر محیط و زمانهی خویش میباشند ناآگاه هستند. آنان کتابهای برانگیختگان را سراپا سخن خدا میدانند ، در حالی که چنین نیست و اشتباهاتی در آنها وجود دارد که ناشی از مرد زمانه بودن آنها دارد ، و اگر قبول کنیم آنها سخن خدا بوده ، زبان بدگویان را باز نمودهایم و نام پاک خدا را لکهدار.
👇
ایدهی نهایی من :
نماز و به خصوص روزه برای سنین نوجوانی و برای کسانی که در آغاز راه خودسازی هستند ، عبادات خوبی است. در نوجوان مانند یک ترمز عمل میکنند و میتوان قالب آنها را به بهترین نحو ، شکل داد. در جوانی به بعد هوسهای مختلفی بروز میکنند که دیگر با نماز و روزه نمیتوان آنها را کنترل کرد. البته این پند را همیشه باید در نظر داشت که : هیچگاه نباید چیزی (نماز و روزه) را از کسی گرفت مگر آنکه بهتر آن را (خرد و پاک زیستن) به وی برای جایگزینی خلاء ایجاد شده ، هدیه دهیم.
در پایان گمان میکنم ، کنترل دائمی روی خوراک جسم و ذهن و گفتار ، پیروی نکردن از هوسها و احساسات زیانمند ، به طور متمادی و در همهی طول عمر ، بسیار در نزد خدای پاک بزرگ گرانقدرتر و مستوجب پاداش گرانبهاتری است.
تا اینجاست سخن آن خواننده.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
نماز و به خصوص روزه برای سنین نوجوانی و برای کسانی که در آغاز راه خودسازی هستند ، عبادات خوبی است. در نوجوان مانند یک ترمز عمل میکنند و میتوان قالب آنها را به بهترین نحو ، شکل داد. در جوانی به بعد هوسهای مختلفی بروز میکنند که دیگر با نماز و روزه نمیتوان آنها را کنترل کرد. البته این پند را همیشه باید در نظر داشت که : هیچگاه نباید چیزی (نماز و روزه) را از کسی گرفت مگر آنکه بهتر آن را (خرد و پاک زیستن) به وی برای جایگزینی خلاء ایجاد شده ، هدیه دهیم.
در پایان گمان میکنم ، کنترل دائمی روی خوراک جسم و ذهن و گفتار ، پیروی نکردن از هوسها و احساسات زیانمند ، به طور متمادی و در همهی طول عمر ، بسیار در نزد خدای پاک بزرگ گرانقدرتر و مستوجب پاداش گرانبهاتری است.
تا اینجاست سخن آن خواننده.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 «گواهی پاکدلانه»
🖌 فرزانه
🔸 چگونه بآمیغها راه یافتم؟..
من از هنگام کودکی و زمان درس خواندن علاقهی زیادی بادبیات داشته و راستی را که عاشق آن بودم بهمین سبب اغلب کتابها و مجلات ادبی را حتیالامکان بدست آورده با لذت مطالعه میکردم اشعار زیادی از حفظ کرده بمناسبت میخواندم و خود نیز شعر میگفتم ـ منتها از غزلیات هر قدر هم خوب بود لذت نمیبردم ولی این را حمل بر نفهمی خود میکردم ـ اغلب اتفاق میافتاد در مجلسی غزلی خوانده میشد تمام تحسین میکردند منهم با آنان همراهی کرده آفرین آفرین و بهبه میگفتم ـ بخاطر دارم که وقتی در دیباچهی کتاب شعر العجم [را] خواندم که شبلی از خواندن این غزل حافظ
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
بطوری از خود بیخود شده و لذت برد تا مدتی حال خود را نمیفهمید و تعجب میکردم و با خود میگفتم چرا پس من از خواندن این اشعار تغییر حالت نمیدهم ـ اما باز حمل بر آگاه نبودن خویش از عالم عرفان و مطالب عرفانی میکردم.
این اواخر از مطالعهی روزنامجات مشمئز میشدم چون هیچ مطلبی غیر از لاطایلات در آنها نمیدیدم ـ هر روزنامه یا مجله را میدیدم بِهمان خواندن عنوانات و سطر اول مقالات کفایت کرده و تا آخر مطلب را پی نمیبردم ـ فقط مقالات آقای محمد قزوینی را بدقت خوانده و لذت میبردم.
اوایل سال 1312 در یکی از روزنامهها اعلان نشر مهنامهی پیمان را دیدم با خود گفتم باز هم مجله ـ باز هم مجله ـ چند روز بعد اولین شمارهی پیمان رسید خواندم و فوراً خواستار آن شدم سپس هرچه بیشتر با مطالب پیمان آشنا شدم ، زیادتر بهوش آمده خود را در عالم دیگری دیدم.
مطالبی را که از خواندن پیمان یاد گرفتم ـ نه از هیچ کس شنیده و نه در هیچ کتابی دیده بودم. پیمان بمن معنی (بزرگی) را فهمانید از آن هنگام تاکنون میدانم بزرگ کیست و بزرگی چیست ـ دیگر آنهایی را که باعث گمراهی من و امثال من شدهاند که زیر بار تأهل نرفته (و اکنون پشیمان و بیچارهام) و با سرودن این اشعار :
مرد آزاده بگیتی نکند میل دو کار
تا همه عمر ز آفت بسلامت باشد
زن نگیرد اگرش دختر قیصر بدهند
وام نستاند اگر وعدهی قیامت باشد
یا
آن کس که تجاوز کند از فرد بزوج
آسایش خود ز جفت بر طاق نهاد
صدها بیچارگان را بدبخت کردهاند ـ جزو بزرگان نشمارم.
من از کجا میتوانستم پی برم که مقصود شاعرک گردن شکسته آوردن طاق و جفت و فرد و زوج بوده و هیچ نظر دیگری غیر از صنعت شعری نداشته است؟ آری اینها را بزرگ دانسته و حکیم میشمردم و اطاعت فرمایشات آنها را بر خود لازم میدانستم.
کوتاهسخن مضرات رُمان را از خواندن پیمان فهمیدم ـ معنی حقیقی تمدن را پیمان بمن یاد داد ـ سرمایهی حقیقی را او بمن نشان داد.
معنی راستین دین و پیغمبری و جهان و زندگی و هزاران چیز دیگر را از پیمان یاد گرفتهام ـ پیمان بمن فهمانید بِهر آوازی نباید گوش دهم چهبسا آن آواز از حلقوم ناپاک برای بیچاره کردن ما بیرون آید.
از همه مهمتر دارندهی دانشمند پیمان با نشان دادن ترازوی سود و زیان جهان ، مادامالعمر مرا رهین منت خود گردانید ـ که آنچه را میبینم و یا میشنوم و یا میخواهم انجام دهم باید در ترازوی سود و زیان بسنجم.
آری من اینها را از مطالعهی مقالات پیمان فهمیده و تا آخر عمر سپاسگزار دارندهی ارجمند آن میباشم.
اکنون میل دارم آقایانی که با سایر جراید و مهنامهها سروکار داشته و با خواندن آنها عمر عزیز خود را میگذرانند بگویند بدانم چه مطالبی یاد گرفته و سودی را که از این راه برده یا معلوماتی را که اندوختهاند چیست ـ تا تفاوت پیمان و پرچم با سایر روزنامهها و مجلات معلوم گردد.
عجبا دارندهی پیمان با ایراد و دلیل و برهان حقایق را روشن کرده و ما را براه رستگاری میخواند ـ آیا بیانصافی نیست علاوه بر اینکه گوش بسخنانش ندهیم از اذیت و آزار هم نسبت باو مضایقه نکنیم.
بعقیدهی من لازم نیست اروپاییها برای تولید اختلاف در بین ما و در راه پیشرفت مقاصد خود زحمتی کشند ـ زیرا بدون زحمتِ آنها ، نادانی و بیچارگی طبعاً میان ما حکمفرما است.
آخر چه نادانی و بیچارگی از این بالاتر که یک نفر ایرانی خیرخواه و وطنپرست دست از آسایش و ترقی خود برداشته راه نجات توده را با قویترین دلیلها نشان میدهد ـ ما بجای اینکه زیر پرچمش گرد آمده و دست بدست وی دهیم یا اقلاً با پاسخ راست و با ذکر دلیل قانعش کنیم که راه رستگاری این نیست که تو میروی ـ با وی بدشمنی برخاسته از آزار و اذیتش فروگزار نکنیم.
شهر کرد ـ فرزانه
(پرچم نیمهماهه شمارهی نهم)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 فرزانه
🔸 چگونه بآمیغها راه یافتم؟..
من از هنگام کودکی و زمان درس خواندن علاقهی زیادی بادبیات داشته و راستی را که عاشق آن بودم بهمین سبب اغلب کتابها و مجلات ادبی را حتیالامکان بدست آورده با لذت مطالعه میکردم اشعار زیادی از حفظ کرده بمناسبت میخواندم و خود نیز شعر میگفتم ـ منتها از غزلیات هر قدر هم خوب بود لذت نمیبردم ولی این را حمل بر نفهمی خود میکردم ـ اغلب اتفاق میافتاد در مجلسی غزلی خوانده میشد تمام تحسین میکردند منهم با آنان همراهی کرده آفرین آفرین و بهبه میگفتم ـ بخاطر دارم که وقتی در دیباچهی کتاب شعر العجم [را] خواندم که شبلی از خواندن این غزل حافظ
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
بطوری از خود بیخود شده و لذت برد تا مدتی حال خود را نمیفهمید و تعجب میکردم و با خود میگفتم چرا پس من از خواندن این اشعار تغییر حالت نمیدهم ـ اما باز حمل بر آگاه نبودن خویش از عالم عرفان و مطالب عرفانی میکردم.
این اواخر از مطالعهی روزنامجات مشمئز میشدم چون هیچ مطلبی غیر از لاطایلات در آنها نمیدیدم ـ هر روزنامه یا مجله را میدیدم بِهمان خواندن عنوانات و سطر اول مقالات کفایت کرده و تا آخر مطلب را پی نمیبردم ـ فقط مقالات آقای محمد قزوینی را بدقت خوانده و لذت میبردم.
اوایل سال 1312 در یکی از روزنامهها اعلان نشر مهنامهی پیمان را دیدم با خود گفتم باز هم مجله ـ باز هم مجله ـ چند روز بعد اولین شمارهی پیمان رسید خواندم و فوراً خواستار آن شدم سپس هرچه بیشتر با مطالب پیمان آشنا شدم ، زیادتر بهوش آمده خود را در عالم دیگری دیدم.
مطالبی را که از خواندن پیمان یاد گرفتم ـ نه از هیچ کس شنیده و نه در هیچ کتابی دیده بودم. پیمان بمن معنی (بزرگی) را فهمانید از آن هنگام تاکنون میدانم بزرگ کیست و بزرگی چیست ـ دیگر آنهایی را که باعث گمراهی من و امثال من شدهاند که زیر بار تأهل نرفته (و اکنون پشیمان و بیچارهام) و با سرودن این اشعار :
مرد آزاده بگیتی نکند میل دو کار
تا همه عمر ز آفت بسلامت باشد
زن نگیرد اگرش دختر قیصر بدهند
وام نستاند اگر وعدهی قیامت باشد
یا
آن کس که تجاوز کند از فرد بزوج
آسایش خود ز جفت بر طاق نهاد
صدها بیچارگان را بدبخت کردهاند ـ جزو بزرگان نشمارم.
من از کجا میتوانستم پی برم که مقصود شاعرک گردن شکسته آوردن طاق و جفت و فرد و زوج بوده و هیچ نظر دیگری غیر از صنعت شعری نداشته است؟ آری اینها را بزرگ دانسته و حکیم میشمردم و اطاعت فرمایشات آنها را بر خود لازم میدانستم.
کوتاهسخن مضرات رُمان را از خواندن پیمان فهمیدم ـ معنی حقیقی تمدن را پیمان بمن یاد داد ـ سرمایهی حقیقی را او بمن نشان داد.
معنی راستین دین و پیغمبری و جهان و زندگی و هزاران چیز دیگر را از پیمان یاد گرفتهام ـ پیمان بمن فهمانید بِهر آوازی نباید گوش دهم چهبسا آن آواز از حلقوم ناپاک برای بیچاره کردن ما بیرون آید.
از همه مهمتر دارندهی دانشمند پیمان با نشان دادن ترازوی سود و زیان جهان ، مادامالعمر مرا رهین منت خود گردانید ـ که آنچه را میبینم و یا میشنوم و یا میخواهم انجام دهم باید در ترازوی سود و زیان بسنجم.
آری من اینها را از مطالعهی مقالات پیمان فهمیده و تا آخر عمر سپاسگزار دارندهی ارجمند آن میباشم.
اکنون میل دارم آقایانی که با سایر جراید و مهنامهها سروکار داشته و با خواندن آنها عمر عزیز خود را میگذرانند بگویند بدانم چه مطالبی یاد گرفته و سودی را که از این راه برده یا معلوماتی را که اندوختهاند چیست ـ تا تفاوت پیمان و پرچم با سایر روزنامهها و مجلات معلوم گردد.
عجبا دارندهی پیمان با ایراد و دلیل و برهان حقایق را روشن کرده و ما را براه رستگاری میخواند ـ آیا بیانصافی نیست علاوه بر اینکه گوش بسخنانش ندهیم از اذیت و آزار هم نسبت باو مضایقه نکنیم.
بعقیدهی من لازم نیست اروپاییها برای تولید اختلاف در بین ما و در راه پیشرفت مقاصد خود زحمتی کشند ـ زیرا بدون زحمتِ آنها ، نادانی و بیچارگی طبعاً میان ما حکمفرما است.
آخر چه نادانی و بیچارگی از این بالاتر که یک نفر ایرانی خیرخواه و وطنپرست دست از آسایش و ترقی خود برداشته راه نجات توده را با قویترین دلیلها نشان میدهد ـ ما بجای اینکه زیر پرچمش گرد آمده و دست بدست وی دهیم یا اقلاً با پاسخ راست و با ذکر دلیل قانعش کنیم که راه رستگاری این نیست که تو میروی ـ با وی بدشمنی برخاسته از آزار و اذیتش فروگزار نکنیم.
شهر کرد ـ فرزانه
(پرچم نیمهماهه شمارهی نهم)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃