امروز یک نقص بزرگی در زندگانی ایرانیان [1] همینست. نیکی کشور را میخواهند ولی از راهش درنمیآیند. کسانی این نقص را درنمییابند ولی باید گفت بسیار بزرگست و زیانهای سختی را با خود دارد. ... اساس چاره آنست که با اختلاف عقیده نبرد کنیم و آن را از میان برداریم. ولی چون باین زودی و آسانی نتواند بود چاره جز آن نیست که غیرتمندان و باخردان چه در تهران و چه در دیگر جاها به یک جمعیتی درآیند و ... باین گرفتاریها و دردها درمان کنند ... اگر میخواهید بآیین مشروطه زندگانی کنید و از سودهای آن بهرهمند گردید راهش اینست و باید شما نیز این راه را پیش گیرید ـ وگرنه در کنار ایستادن و از دور یک پیشنهادی کردن یا یک ایرادی گرفتن ، یک چیز «من درآوردهی» شماست و نتیجهی آن همین تواند بود که میبینید : هر روز صد پیشنهاد و یادآوریست که در روزنامهها بچاپ میرسد و بهیچ یکی کوچکترین اثری داده نمیشود. همیشه مردم از دولت ناله میکنند و دولت از مردم شاکی میباشد». (پرچم روزانه 5 و 7/12/1320)
🔹 پانوشتها :
1ـ اصل : ایران.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
ساختار و ساختارساز.pdf
249.6 KB
🔸 ساختار و ساختارساز
🖌 نویساد تلگرام
🌸
🖌 نویساد تلگرام
🌸
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
🔸 آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ 👈 اینجا
🔸۱ـ پوزش 👈 تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
🔸۲ـ متمم 👈 اینجا
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری
🔸1ـ خلفای سهگانه
🔸2ـ خلیفه علی
🔸3ـ حسن بن علی
🔸4ـ چگونه شیعیگری پدید آمد؟
🔸5ـ نخستین چیزی که شیعیگری بدان آلوده شد
🔸6ـ جعفر بن محمد
🔸7ـ شیعیگری و خلافت
🔸8ـ ترک قیام توسط این دسته
🔸9ـ گزافههایی که گفتند
🔸10ـ دروغهایی که ساختند
🔸11ـ علویان از این بدعتها و باورها پاک بودند
🔸12ـ زیدیه و اسماعیلیه
🔸13ـ جانشینان جعفر
🔸14ـ امام غایب
📝 بخش یکم ، گفتار دوم : پیدایش مهدیگری
🔸 1ـ مهدیگری چگونه پدیدار شد؟
🔸 2ـ برخی از مهدیهایی که قیام کردند
🔸 3ـ تمسک رافضیان به مهدیگری
🔸4ـ آمیزش شیعیگری و مهدیگری
🔸 5ـ چرا سیمری به کسی وصیت نکرد؟
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم
🔸 1ـ فقهای شیعه و آنچه ادعا میکنند
🔸 2ـ کتابهایی که تألیف کردند
🔸 3ـ چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟
🔸 4ـ چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟
🔸 5ـ سید محمد مشعشع
🔸 6ـ شیخ احمد احسائی
🔸 7ـ حاج کریمخان
🔸 8ـ سید علیمحمد
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری
🔸 1ـ امامت و حقیقت آن
🔸 2ـ خلافت و حقیقت آن
🔸 1ـ2) آنچه بطلان دلایلشان را روشن میکند
🔸 2ـ2) داستانهای ساختگی در کتابهاشان
🔸 3ـ2) پس چرا حقش را آشکاره بیان نکرد؟
🔸 4ـ2) آنچه دربارهی پیامبر هنگام بیماری وفاتش گفته شده است
🔸 5ـ2) مهدیگری و حقیقت آن
🔸 1ـ3) برخی دلایلشان
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد
🔸 1ـ ادعای واگذاری امور به امامان
🔸 2ـ گفتگوی من با برخی شیخیان
🔸 3ـ ادعای علم غیب
🔸 4ـ برخی داستانها در کتابهاشان
🔸 5ـ ادعای معجزات
🔸 6ـ ادعاشان مبنی بر اینکه شیعیان از طینتی خاص هستند
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته
🔸 1ـ سرزنش یاران پیامبر
🔸 2ـ تقیه
🔸 3ـ برپایی عزاداریهای حسینی
🔸 4ـ پرستش گنبدها
🔸 5ـ برخی حکایات دربارهی شیعیان
🔸 6ـ نسبت دادن معجزات به گنبدها
🔸 7ـ نقل مردگان به «مشاهد»
🔹یادداشتهای پایانی کتاب
💐
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
🔸 آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ 👈 اینجا
🔸۱ـ پوزش 👈 تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
🔸۲ـ متمم 👈 اینجا
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری
🔸1ـ خلفای سهگانه
🔸2ـ خلیفه علی
🔸3ـ حسن بن علی
🔸4ـ چگونه شیعیگری پدید آمد؟
🔸5ـ نخستین چیزی که شیعیگری بدان آلوده شد
🔸6ـ جعفر بن محمد
🔸7ـ شیعیگری و خلافت
🔸8ـ ترک قیام توسط این دسته
🔸9ـ گزافههایی که گفتند
🔸10ـ دروغهایی که ساختند
🔸11ـ علویان از این بدعتها و باورها پاک بودند
🔸12ـ زیدیه و اسماعیلیه
🔸13ـ جانشینان جعفر
🔸14ـ امام غایب
📝 بخش یکم ، گفتار دوم : پیدایش مهدیگری
🔸 1ـ مهدیگری چگونه پدیدار شد؟
🔸 2ـ برخی از مهدیهایی که قیام کردند
🔸 3ـ تمسک رافضیان به مهدیگری
🔸4ـ آمیزش شیعیگری و مهدیگری
🔸 5ـ چرا سیمری به کسی وصیت نکرد؟
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم
🔸 1ـ فقهای شیعه و آنچه ادعا میکنند
🔸 2ـ کتابهایی که تألیف کردند
🔸 3ـ چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟
🔸 4ـ چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟
🔸 5ـ سید محمد مشعشع
🔸 6ـ شیخ احمد احسائی
🔸 7ـ حاج کریمخان
🔸 8ـ سید علیمحمد
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار یکم : بیپایی شیعیگری
🔸 1ـ امامت و حقیقت آن
🔸 2ـ خلافت و حقیقت آن
🔸 1ـ2) آنچه بطلان دلایلشان را روشن میکند
🔸 2ـ2) داستانهای ساختگی در کتابهاشان
🔸 3ـ2) پس چرا حقش را آشکاره بیان نکرد؟
🔸 4ـ2) آنچه دربارهی پیامبر هنگام بیماری وفاتش گفته شده است
🔸 5ـ2) مهدیگری و حقیقت آن
🔸 1ـ3) برخی دلایلشان
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد
🔸 1ـ ادعای واگذاری امور به امامان
🔸 2ـ گفتگوی من با برخی شیخیان
🔸 3ـ ادعای علم غیب
🔸 4ـ برخی داستانها در کتابهاشان
🔸 5ـ ادعای معجزات
🔸 6ـ ادعاشان مبنی بر اینکه شیعیان از طینتی خاص هستند
📝 بخش دوم : آنچه باید در پیرامون شیعیگری گفته شود ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته
🔸 1ـ سرزنش یاران پیامبر
🔸 2ـ تقیه
🔸 3ـ برپایی عزاداریهای حسینی
🔸 4ـ پرستش گنبدها
🔸 5ـ برخی حکایات دربارهی شیعیان
🔸 6ـ نسبت دادن معجزات به گنبدها
🔸 7ـ نقل مردگان به «مشاهد»
🔹یادداشتهای پایانی کتاب
💐
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»)
🖌 احمد کسروی
🔸آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ (یک از یک)
بسیاری گمان میکنند که مردم بر اختلاف باورها و آراء سرشته شدهاند و پایان دادن به اختلاف میانشان ممکن نیست. اما این از گمانهای…
🖌 احمد کسروی
🔸آیا اختلاف جز از تعصب و لجاجت برخیزد؟ (یک از یک)
بسیاری گمان میکنند که مردم بر اختلاف باورها و آراء سرشته شدهاند و پایان دادن به اختلاف میانشان ممکن نیست. اما این از گمانهای…
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸یک از سه
آخر روز بیستونهم اردیبهشت بود که از باغ ملی رو بخانهی خود میرفتم در بین راه به یک تن از یاران که یک نفر دیگر هم همراه او بود برخورد نمودم کمی ایستاده و چند سخنی بمیان آمد آنکه از یاران بود گفت شنیدهام جمعی بنام حزب ... در اهواز گرد هم آمدهاند و امشب را هم نشست دارند اگر آهنگ جایی ندارید بد نیست براهنمایی ایشان (اشاره بشخصی که همراهش بود) بآنجا برویم تا ببینیم چه گفتگویی درمیان دارند و آرمان آنها که بچنین کاری برخاسته¬اند چه میباشد.
بیدرنگ پذیرفتم و هنوز چند گامی پیش نرفته بودیم که یک نفر از یاران تازهوارد بما رسید او هم گویا از پیش خبر این حزب را شنیده بود چون از آهنگ ما خبردار شد با ما همراهی کرد و چهار نفری براه افتادیم همینکه درب خانه رسیدیم و خبر دادیم شخصی که پس از آن دانسته شد رئیس حزب است و آقای ... نام دارد از خانه بیرون آمد و با خوشرویی ما را پذیرفت و بدرون خانه رهنمایی کرد همگی داخل خانه شدیم و در سالنی که از فرش قالی و مبل و صندلی و بادبزن و چراغ الکتریکی آراسته بود نشستیم. کمی بیحرف بودیم سپس یکی از یاران رو برئیس حزب کرد و گفت گویا امشب نشست دارید. بیدرنگ پاسخ داد : نشست نیست مجلس است زیرا فرهنگستان کلمهی نشست را مورد استعمال قرار نداده است.
پس از آن بسخن خود ادامه داده و گفت : لابد آقایان برای آگهی از حزب باینجا آمدهاند. گفتم بلی. گفت منظور ما از تشکیل این حزب که مرکز آن در تهران است از این قرار است که در مرامنامهی آن هم بچاپ رسیده.
1ـ حفظ استقلال ایران. این توضیح را هم داد (استقلال بر سه قسم است سیاسی ، اقتصادی ، قضائی) 2ـ تجدید مجد و عظمت ایران. 3ـ جلب بمحاکمهی خائنین و خیانتکاران مملکت. 4ـ شرکت در انتخابات (از این بند خواستشان که بچنین کاری دست زدهاند بر من آشکار و دیگر نیازی بگفتگو نمیدیدم) 5 ـ منع استعمال تریاک و الکل و جلوگیری از هرگونه عملی که ضرر اخلاقی داشته باشد. 6 ـ بستن سدها و تعمیرات قنوات برای امور کشاورزی 7ـ توسعه و پیشرفت بهداشت و فرهنگ مملکت. اینهاست مرام ما و مثل حزب آزادگان که گویا آقایان در آن شرکت دارند هیچ پیوستگی با دین و مذهب ندارد. فقط اشخاصی در این حزب پذیرفته میشوند که مسلمان باشند (بیچاره معنی مسلمان را هم خود نمیدانست) و در احزاب دیگر وارد نباشد و این مرامنامه را هم بپذیرند. ما به عقاید و مذاهب اشخاص کاری نداریم البته یکی طرفدار شعر و شاعری است یکی طرفدار ملا و آخوند است یکی طرفدار چیز دیگر است. اینها چون در اقداماتی که ما میخواهیم بکنیم منشاء اثری نیست کاری نداریم. البته یکی قورمه-سبزی دوست دارد یکی باقلهپلو. (جملهی اخیر ما را بخنده انداخت ولی خودداری کردیم) ما چه کار باین موضوعها داریم ما میخواهیم اشخاصی که وارد این حزب میشوند دور هم جمع شده و بنشینیم صحبت بکنیم و حکومتی تشکیل دهیم و وزرایی روی کار بیاوریم که بالاخره این مرامنامه را عملی کنیم. چنانچه آقایان مایل باشند تشریف بیاورند با ما همدست شوند.
(در این گفتگو از جای خود بلند شد و روزنامهای بنام ... برداشت) و گفت مرام ما از این روزنامه معلوم است آقایان بخوانید خواهید فهمید. من با اینکه از شنیدن چرندهای آقای رئیس حزب از سخن گفتن چشم پوشیده بودم پرسیدم : از گرد آمدن جمعیتی که میگویید هر کدام کیشی جداگانه داشته باشند چه سودی توان برد و چه کاری میتوان انجام داد؟! چون پاسخی نداشت دو مرتبه همان سخنان اولی خود را از اول تا آخر بازنمود و در آخر هم این جمله را زیاد کرد : «این حزب یگانه حزب رسمی در ایران میباشد». تا اینجا چون درجهی نافهمی و نادانی او دانسته شد دیگر دم نزدم. دیگری از همراهان پرسید مرام شما را نفهمیدم آیا اگر مثلاً من میخواهم وارد حزب شما بشوم بایستی سدسازی را بلد باشم؟ رئیس حزب سخت برآشفت و گفت شما ملتفت نشدید مرام چیست اینجا چاپ شده (کتابچهی آن را نشان داد) ترکی نیست عربی هم نیست فارسی است بخوانید و ببینید. آن شخص با لبخند کوچکی گفت خواندم و فهمیدم اینها برنامهی حزب است که به قول خودتان وقتی حکومت را در دست گرفتید و وزرایی روی کار فرستادید باید این برنامه را عملی کند ولی اکنون که من یا آقایان بخواهیم وارد حزب بشویم چگونه باشیم آیا مسلمان که میگویید یعنی چه؟. باز آقای رئیس حزب پاسخی نتوانست بدهد گفتههای اولی خود را بر زبان آورد. آن شخص بتکان آمد و گفت آقا ببخشید : این که حزب نیست بلکه بچهبازی است.
در اینجا چون دیده شد که کار به چَخِش[=مرافعه] کشیده میشود و دانسته شد که آقا چیزی در نهادش نیست و این سخنان را هم کسی یادش داده نشستن را بیهوده دانسته و پا شدیم.
اهواز ـ پیامی
———————————-
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸یک از سه
آخر روز بیستونهم اردیبهشت بود که از باغ ملی رو بخانهی خود میرفتم در بین راه به یک تن از یاران که یک نفر دیگر هم همراه او بود برخورد نمودم کمی ایستاده و چند سخنی بمیان آمد آنکه از یاران بود گفت شنیدهام جمعی بنام حزب ... در اهواز گرد هم آمدهاند و امشب را هم نشست دارند اگر آهنگ جایی ندارید بد نیست براهنمایی ایشان (اشاره بشخصی که همراهش بود) بآنجا برویم تا ببینیم چه گفتگویی درمیان دارند و آرمان آنها که بچنین کاری برخاسته¬اند چه میباشد.
بیدرنگ پذیرفتم و هنوز چند گامی پیش نرفته بودیم که یک نفر از یاران تازهوارد بما رسید او هم گویا از پیش خبر این حزب را شنیده بود چون از آهنگ ما خبردار شد با ما همراهی کرد و چهار نفری براه افتادیم همینکه درب خانه رسیدیم و خبر دادیم شخصی که پس از آن دانسته شد رئیس حزب است و آقای ... نام دارد از خانه بیرون آمد و با خوشرویی ما را پذیرفت و بدرون خانه رهنمایی کرد همگی داخل خانه شدیم و در سالنی که از فرش قالی و مبل و صندلی و بادبزن و چراغ الکتریکی آراسته بود نشستیم. کمی بیحرف بودیم سپس یکی از یاران رو برئیس حزب کرد و گفت گویا امشب نشست دارید. بیدرنگ پاسخ داد : نشست نیست مجلس است زیرا فرهنگستان کلمهی نشست را مورد استعمال قرار نداده است.
پس از آن بسخن خود ادامه داده و گفت : لابد آقایان برای آگهی از حزب باینجا آمدهاند. گفتم بلی. گفت منظور ما از تشکیل این حزب که مرکز آن در تهران است از این قرار است که در مرامنامهی آن هم بچاپ رسیده.
1ـ حفظ استقلال ایران. این توضیح را هم داد (استقلال بر سه قسم است سیاسی ، اقتصادی ، قضائی) 2ـ تجدید مجد و عظمت ایران. 3ـ جلب بمحاکمهی خائنین و خیانتکاران مملکت. 4ـ شرکت در انتخابات (از این بند خواستشان که بچنین کاری دست زدهاند بر من آشکار و دیگر نیازی بگفتگو نمیدیدم) 5 ـ منع استعمال تریاک و الکل و جلوگیری از هرگونه عملی که ضرر اخلاقی داشته باشد. 6 ـ بستن سدها و تعمیرات قنوات برای امور کشاورزی 7ـ توسعه و پیشرفت بهداشت و فرهنگ مملکت. اینهاست مرام ما و مثل حزب آزادگان که گویا آقایان در آن شرکت دارند هیچ پیوستگی با دین و مذهب ندارد. فقط اشخاصی در این حزب پذیرفته میشوند که مسلمان باشند (بیچاره معنی مسلمان را هم خود نمیدانست) و در احزاب دیگر وارد نباشد و این مرامنامه را هم بپذیرند. ما به عقاید و مذاهب اشخاص کاری نداریم البته یکی طرفدار شعر و شاعری است یکی طرفدار ملا و آخوند است یکی طرفدار چیز دیگر است. اینها چون در اقداماتی که ما میخواهیم بکنیم منشاء اثری نیست کاری نداریم. البته یکی قورمه-سبزی دوست دارد یکی باقلهپلو. (جملهی اخیر ما را بخنده انداخت ولی خودداری کردیم) ما چه کار باین موضوعها داریم ما میخواهیم اشخاصی که وارد این حزب میشوند دور هم جمع شده و بنشینیم صحبت بکنیم و حکومتی تشکیل دهیم و وزرایی روی کار بیاوریم که بالاخره این مرامنامه را عملی کنیم. چنانچه آقایان مایل باشند تشریف بیاورند با ما همدست شوند.
(در این گفتگو از جای خود بلند شد و روزنامهای بنام ... برداشت) و گفت مرام ما از این روزنامه معلوم است آقایان بخوانید خواهید فهمید. من با اینکه از شنیدن چرندهای آقای رئیس حزب از سخن گفتن چشم پوشیده بودم پرسیدم : از گرد آمدن جمعیتی که میگویید هر کدام کیشی جداگانه داشته باشند چه سودی توان برد و چه کاری میتوان انجام داد؟! چون پاسخی نداشت دو مرتبه همان سخنان اولی خود را از اول تا آخر بازنمود و در آخر هم این جمله را زیاد کرد : «این حزب یگانه حزب رسمی در ایران میباشد». تا اینجا چون درجهی نافهمی و نادانی او دانسته شد دیگر دم نزدم. دیگری از همراهان پرسید مرام شما را نفهمیدم آیا اگر مثلاً من میخواهم وارد حزب شما بشوم بایستی سدسازی را بلد باشم؟ رئیس حزب سخت برآشفت و گفت شما ملتفت نشدید مرام چیست اینجا چاپ شده (کتابچهی آن را نشان داد) ترکی نیست عربی هم نیست فارسی است بخوانید و ببینید. آن شخص با لبخند کوچکی گفت خواندم و فهمیدم اینها برنامهی حزب است که به قول خودتان وقتی حکومت را در دست گرفتید و وزرایی روی کار فرستادید باید این برنامه را عملی کند ولی اکنون که من یا آقایان بخواهیم وارد حزب بشویم چگونه باشیم آیا مسلمان که میگویید یعنی چه؟. باز آقای رئیس حزب پاسخی نتوانست بدهد گفتههای اولی خود را بر زبان آورد. آن شخص بتکان آمد و گفت آقا ببخشید : این که حزب نیست بلکه بچهبازی است.
در اینجا چون دیده شد که کار به چَخِش[=مرافعه] کشیده میشود و دانسته شد که آقا چیزی در نهادش نیست و این سخنان را هم کسی یادش داده نشستن را بیهوده دانسته و پا شدیم.
اهواز ـ پیامی
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸دو از سه
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راه روشن کوشش با ما همراهی نمینمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم میکنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. بگفتهی عوام : یک چیزی هم طلبکار میشوند.
این را یک ایرادی بما پیدا کردهاند که بکیشهای پراکندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میکنیم. تو گویی یک گناهی کردهایم ، به یک لغزشی افتادهایم.
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه میپندارند. این رفتار آنان درست مانندهی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتریفروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش میداند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
شگفتتر از همه آن مثلیست که میزنند : «یکی قورمهسبزی دوست میدارد و یکی فلان دوست میدارد». اینان جدایی میانهی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمیگزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به بادهخواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود میخواهد ، و چنین نیست که هر کس به هرگونه که دلش خواست خوراک خورد.
اینان از نادانی و نافهمی این نمیدانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان میباشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی میپردازند : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری میشود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح میکنید ...». اینها را میگویند و من درمیمانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده میگویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی میکرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمیدانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشهها و باورهاشان یکی نیست چهبسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها میآزمایید. ده تن یا صد تن گرد میآیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» میگزارند و چند روزی در روزنامهها نام خود را بگوشها میرسانند. ولی دیری نمیگذرد که میبینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کردهاند و بچند گروه شدهاند و هر یکی با دیگری بدشمنی میکوشد.
شما تاکنون این را ندانستهاید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یکی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشهها کوشید و این همانست که ما میکوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
آنهمه حزبها یا باهَمادها که در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا ده هزار تن را بهمدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست که آنان را بهمدیگر بسته یک دسته تواند گردانید.
👇
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸دو از سه
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راه روشن کوشش با ما همراهی نمینمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم میکنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. بگفتهی عوام : یک چیزی هم طلبکار میشوند.
این را یک ایرادی بما پیدا کردهاند که بکیشهای پراکندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میکنیم. تو گویی یک گناهی کردهایم ، به یک لغزشی افتادهایم.
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه میپندارند. این رفتار آنان درست مانندهی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتریفروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش میداند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
شگفتتر از همه آن مثلیست که میزنند : «یکی قورمهسبزی دوست میدارد و یکی فلان دوست میدارد». اینان جدایی میانهی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمیگزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به بادهخواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود میخواهد ، و چنین نیست که هر کس به هرگونه که دلش خواست خوراک خورد.
اینان از نادانی و نافهمی این نمیدانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان میباشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی میپردازند : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری میشود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح میکنید ...». اینها را میگویند و من درمیمانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده میگویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی میکرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمیدانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشهها و باورهاشان یکی نیست چهبسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها میآزمایید. ده تن یا صد تن گرد میآیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» میگزارند و چند روزی در روزنامهها نام خود را بگوشها میرسانند. ولی دیری نمیگذرد که میبینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کردهاند و بچند گروه شدهاند و هر یکی با دیگری بدشمنی میکوشد.
شما تاکنون این را ندانستهاید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یکی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشهها کوشید و این همانست که ما میکوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
آنهمه حزبها یا باهَمادها که در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا ده هزار تن را بهمدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست که آنان را بهمدیگر بسته یک دسته تواند گردانید.
👇
اینکه میگویید : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری توان کرد» باین لغزش کسان بسیاری دچار گردیده و زیانش را کشیدهاند. کسان بسیاری همین را اندیشیدهاند که با یک نامی مردم را بسر خود گرد آورند و آوردهاند ، ولی دیری نگذشته که همان مردم پراکنده گردیده و او را تنها گزاردهاند. این آزمایش بهتر از همه در جنبش مشروطه بکار بسته شده. زیرا شادروان طباطبائی و بهبهانی که بنیادگزار آن جنبش میبودند همین اندیشه را میداشتند. میگفتند : « امروز باید کاری کرد که همگی را بسوی مشروطه کشانید و هیچگاه نباید کسی را رنجانید». اینان به تفنگ گرفتن و مشق جنگ کردن مجاهدان تبریز نیز ایراد گرفته میگفتند : «مایهی رنجش دربار خواهد گردید». در نتیجهی این خامی هر کسی که مشروطهخواهی نشان میداد او را میپذیرفتند و هیچگاه دربند این نمیبودند که معنی راست مشروطه را بمردم بفهمانند که کسانی که میپذیرند از روی فهم و باور پذیرند و بآن دلبستگی پیدا کنند ، و آنان که نمیپذیرند خود را بکناری کشند. کار بجایی رسیده بود که صوفیان و درویشان با آن صوفیگریشان ، روضهخوانان با آن روضهخوانیشان مشروطهخواهی مینمودند. چون معنی راست مشروطه را نفهمیده بودند این نمیدانستند که روضهخوانی یا درویشی با مشروطه نخواهد ساخت.
در اسپهان درویشها و گلِمولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام میدادند که ما «سپاه مشروطهایم».
در سایهی این خامیها بود که همینکه حاجیشیخ فضلالله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمیبودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلیمیرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطهخواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دستهی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبائی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطهخواهیها که مردم مینمودند چه بوده است.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
در اسپهان درویشها و گلِمولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام میدادند که ما «سپاه مشروطهایم».
در سایهی این خامیها بود که همینکه حاجیشیخ فضلالله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمیبودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلیمیرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطهخواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دستهی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبائی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطهخواهیها که مردم مینمودند چه بوده است.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸سه از سه
از این هم بگذریم : «شما میگویید یک کاری باید کرد و مردم را بسر خود گرد آورد» و هیچ نمیاندیشید که همان مردم امروز در ایران گرد همند و در زیر نام ایرانیگری باهم بستگی میدارند ، و با اینحال شما میبینید که کمترین کاری از آنان ساخته نیست. پس چه نتیجه خواهد داشت که ما هزار تن یا دههزار تن از همان مردم را زیر یک نامی مثلاً «دلخستگان» بسر خود گرد آوریم؟! آن بیستمیلیون چه کاری میتوانند که این دههزار تن بتواند؟! تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اکنون ما اگر بخواهیم کاری بانجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره کنیم و تا بآنها چاره نکردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود. این بدان میماند که یک حوضی آبش بدبو گردیده شما یک شیشهای از آن پر کنید آیا آن شیشه جز از آن حوض خواهد بود؟! آیا آب آن خوشبو خواهد درآمد؟!..
آخر شما چرا نمیاندیشید که مردمی که پراکندگیها درمیانشان هست و یکی صوفیست و جهان را خوار میشمارد ، و آن دیگری جبری است و برای آدمی اختیاری در زندگی باور نمیکند ، و سومی خراباتیست که میخواهد جز درپی خوشیهای خود نباشد ، آن یکی مادّیست و چنین میداند که هر کسی باید جز درپی سود خود نگردد ، از چنین مردمی همدستی و یگانگی چشم نتوان داشت؟!
چندی پیش افسری به نزد من آمده چون نشسته به گله میپردازد که چرا از شاعران بد نوشتهام. سپس میگوید : «مردم را نباید رنجانید. اصل کار قوه است باید قوه بدست آورد و آن وقت هر اصلاحی میشود کرد». دیدم بیچارهی کوردرون معنی نیرو (یا بگفتهی خودش : قوه) را نیز نمیداند ، گفتم : نیرو از کجا بدست آید؟!.. از پاسخ درماند ، و پس از زمانی اندیشه چنین گفت : «پس لنین از کجا بدست آورد؟!.». گفتم : شما بگویید ، از کجا بدست آورد؟.. باز درماند و خاموش ایستاد. گفتم : کاش سرگذشت لنین را خوانده بودی. همان لنین و همراهان او یک راهی را دنبال میکردند (راه سوسیال دمکرات ، یا کمونیزم) ، و از پنجاه و شصت سال پیش از یکسو به پراکندن اندیشههای خود و افزودن بشمارهی همراهان کوشیده ، و از یکسو با دولت خودکامهای همچون امپراتوری رمانوفها نبرد میکردند ، و پیاپی میکشتند و کشته میشدند ، تا روزی رسید که فرصت یافتند و چون یک دستهی بزرگی میبودند شوریدند و رشتهی کارها را بدست گرفتند. همانا شما اینها را هیچ نشنیدهای و ندانستهای ، و من در شگفتم که با اینحال داستان لنین را بگواهی میآوری.
شما ایراد میگیری که ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یک لغزش از ما میشماری ، در حالی که لنین و یاران او یک دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
آن نیرویی که در دست لنین میبود و اکنون در دست جانشین او استالینست همینست که چهارملیون کمتر یا بیشتر ، که شمارهی کمونیستهای روسیه است و همگی دارای یک راه و یک اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان بجانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی که در چنین زمینهای بدرد میخورد اینست. از مردم پراکندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید ، این مردم پریشان ایران که ده تن دارای یک اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا کسی آن را بدست آورد. اگر همگی این بیستملیون مردم بسر کسی گرد آیند باز نیرویی درمیان نخواهد بود. بار دیگر میگویم : نیرو از یکی شدن باورها و خواستها پدید آید. این مردم با حال کنونیشان بیش از گلههای گاو کوهی ارزش ندارند و از گرد آمدن آنها نتیجه نتواند بود.
بیچاره چون اینها را نمیدانست همچنان خاموش ایستاده چیزی نمیگفت. گفتم از این هم میگذریم. شما میگویید : «اگر قوه باشد هر اصلاحی میشود کرد». چنین انگاریم وزارت جنگ یا دولت اختیار لشکرهای تهران را بدست شما سپرده بگویید ببینیم چه «اصلاحی» توانید کرد؟!. یکی از گرفتاریهای ایران این کیشهای پراکنده است : تا بهائی بهائی و شیعی شیعیست باهم یگانه نخواهند بود. آن بد این را خواهد خواست و این بد آن را. شما بگویید ببینیم چه چاره باین خواهید کرد؟!. آیا سرباز فرستاده و از همگیشان «التزام» خواهید گرفت که دست از کیشهای خود بردارند؟!. چنین کاری تواند بود؟!. میدانم اکنون در دل خود اندیشیده میگویی بهائیها را از ایران بیرون میکنیم بسیار خوب ، به شیعیان چه خواهید کرد که زیانشان کمتر از بهائی نیست. زیرا آشکاره میگویند : «دولت جائر است ، مالیات ندهید ، بسربازی نروید ، قانون کفر است ، مشروطه کفر است ...» آیا اینها را نیز بیرون خواهید کرد؟!
چون همچنان درمانده بود ، و نادانیش جلو مرا میگرفت که بیشتر از این با وی سخنی گویم بگفتار بیش از این دنباله نداده بخاموشی گراییدم و او نیز برخاست و رفت.
👇
🖌 احمد کسروی
🔹 چگونه «حزب» میسازند
🔸سه از سه
از این هم بگذریم : «شما میگویید یک کاری باید کرد و مردم را بسر خود گرد آورد» و هیچ نمیاندیشید که همان مردم امروز در ایران گرد همند و در زیر نام ایرانیگری باهم بستگی میدارند ، و با اینحال شما میبینید که کمترین کاری از آنان ساخته نیست. پس چه نتیجه خواهد داشت که ما هزار تن یا دههزار تن از همان مردم را زیر یک نامی مثلاً «دلخستگان» بسر خود گرد آوریم؟! آن بیستمیلیون چه کاری میتوانند که این دههزار تن بتواند؟! تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اکنون ما اگر بخواهیم کاری بانجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره کنیم و تا بآنها چاره نکردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود. این بدان میماند که یک حوضی آبش بدبو گردیده شما یک شیشهای از آن پر کنید آیا آن شیشه جز از آن حوض خواهد بود؟! آیا آب آن خوشبو خواهد درآمد؟!..
آخر شما چرا نمیاندیشید که مردمی که پراکندگیها درمیانشان هست و یکی صوفیست و جهان را خوار میشمارد ، و آن دیگری جبری است و برای آدمی اختیاری در زندگی باور نمیکند ، و سومی خراباتیست که میخواهد جز درپی خوشیهای خود نباشد ، آن یکی مادّیست و چنین میداند که هر کسی باید جز درپی سود خود نگردد ، از چنین مردمی همدستی و یگانگی چشم نتوان داشت؟!
چندی پیش افسری به نزد من آمده چون نشسته به گله میپردازد که چرا از شاعران بد نوشتهام. سپس میگوید : «مردم را نباید رنجانید. اصل کار قوه است باید قوه بدست آورد و آن وقت هر اصلاحی میشود کرد». دیدم بیچارهی کوردرون معنی نیرو (یا بگفتهی خودش : قوه) را نیز نمیداند ، گفتم : نیرو از کجا بدست آید؟!.. از پاسخ درماند ، و پس از زمانی اندیشه چنین گفت : «پس لنین از کجا بدست آورد؟!.». گفتم : شما بگویید ، از کجا بدست آورد؟.. باز درماند و خاموش ایستاد. گفتم : کاش سرگذشت لنین را خوانده بودی. همان لنین و همراهان او یک راهی را دنبال میکردند (راه سوسیال دمکرات ، یا کمونیزم) ، و از پنجاه و شصت سال پیش از یکسو به پراکندن اندیشههای خود و افزودن بشمارهی همراهان کوشیده ، و از یکسو با دولت خودکامهای همچون امپراتوری رمانوفها نبرد میکردند ، و پیاپی میکشتند و کشته میشدند ، تا روزی رسید که فرصت یافتند و چون یک دستهی بزرگی میبودند شوریدند و رشتهی کارها را بدست گرفتند. همانا شما اینها را هیچ نشنیدهای و ندانستهای ، و من در شگفتم که با اینحال داستان لنین را بگواهی میآوری.
شما ایراد میگیری که ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یک لغزش از ما میشماری ، در حالی که لنین و یاران او یک دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
آن نیرویی که در دست لنین میبود و اکنون در دست جانشین او استالینست همینست که چهارملیون کمتر یا بیشتر ، که شمارهی کمونیستهای روسیه است و همگی دارای یک راه و یک اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان بجانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی که در چنین زمینهای بدرد میخورد اینست. از مردم پراکندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید ، این مردم پریشان ایران که ده تن دارای یک اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا کسی آن را بدست آورد. اگر همگی این بیستملیون مردم بسر کسی گرد آیند باز نیرویی درمیان نخواهد بود. بار دیگر میگویم : نیرو از یکی شدن باورها و خواستها پدید آید. این مردم با حال کنونیشان بیش از گلههای گاو کوهی ارزش ندارند و از گرد آمدن آنها نتیجه نتواند بود.
بیچاره چون اینها را نمیدانست همچنان خاموش ایستاده چیزی نمیگفت. گفتم از این هم میگذریم. شما میگویید : «اگر قوه باشد هر اصلاحی میشود کرد». چنین انگاریم وزارت جنگ یا دولت اختیار لشکرهای تهران را بدست شما سپرده بگویید ببینیم چه «اصلاحی» توانید کرد؟!. یکی از گرفتاریهای ایران این کیشهای پراکنده است : تا بهائی بهائی و شیعی شیعیست باهم یگانه نخواهند بود. آن بد این را خواهد خواست و این بد آن را. شما بگویید ببینیم چه چاره باین خواهید کرد؟!. آیا سرباز فرستاده و از همگیشان «التزام» خواهید گرفت که دست از کیشهای خود بردارند؟!. چنین کاری تواند بود؟!. میدانم اکنون در دل خود اندیشیده میگویی بهائیها را از ایران بیرون میکنیم بسیار خوب ، به شیعیان چه خواهید کرد که زیانشان کمتر از بهائی نیست. زیرا آشکاره میگویند : «دولت جائر است ، مالیات ندهید ، بسربازی نروید ، قانون کفر است ، مشروطه کفر است ...» آیا اینها را نیز بیرون خواهید کرد؟!
چون همچنان درمانده بود ، و نادانیش جلو مرا میگرفت که بیشتر از این با وی سخنی گویم بگفتار بیش از این دنباله نداده بخاموشی گراییدم و او نیز برخاست و رفت.
👇
اینها را با این درازی و گشادی مینویسم تا دانسته شود که این مردم چگونه گیج شدهاند ، چگونه سر کلافه را گم کردهاند ، چگونه معنی هیچ چیزی را نمیدانند. این بدبختها با ما همراهی نمینمایند بجای خود ، که از نافهمی بزباندرازی نیز برمیخیزند.
از همه خنکتر و لوستر آن حزب ساختنشان میباشد. میباید گفت : راستی را کودکان سی ساله و چهل سالهاند ، و این کارشان جز بازی کودکانه نیست. فسوسا همینکه آزادی رخ میدهد ، یا زمان «انتخابات» میرسد چند تنی گرد هم مینشینند و چند جملهای را بهم بافته نامش را «مرامنامه» میگزارند ، و یک نامی نیز از «برجستگان» و «دلخستگان» و مانند این بروی خود میگزارند ، و همین را برای پدید آوردن «حزب» بس میشمارند ، و چند هفتهای بهمین نام نشستها برپا میکنند و سپس یا کشاکش بمیانشان میافتد از هم میپراکنند و یا سست گردیده رها میکنند. این بازیچهی خنکیست که پیاپی میکنند ، و با آنکه تاکنون جز رسوایی نتیجه نبردهاند باز دست برنمیدارند.
(پرچم نیمهماهه ، سال 1 ، شمارهی 8)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
از همه خنکتر و لوستر آن حزب ساختنشان میباشد. میباید گفت : راستی را کودکان سی ساله و چهل سالهاند ، و این کارشان جز بازی کودکانه نیست. فسوسا همینکه آزادی رخ میدهد ، یا زمان «انتخابات» میرسد چند تنی گرد هم مینشینند و چند جملهای را بهم بافته نامش را «مرامنامه» میگزارند ، و یک نامی نیز از «برجستگان» و «دلخستگان» و مانند این بروی خود میگزارند ، و همین را برای پدید آوردن «حزب» بس میشمارند ، و چند هفتهای بهمین نام نشستها برپا میکنند و سپس یا کشاکش بمیانشان میافتد از هم میپراکنند و یا سست گردیده رها میکنند. این بازیچهی خنکیست که پیاپی میکنند ، و با آنکه تاکنون جز رسوایی نتیجه نبردهاند باز دست برنمیدارند.
(پرچم نیمهماهه ، سال 1 ، شمارهی 8)
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 یک از چهار
1ـ انقلاب چیست؟.. (یک از دو)
دو تن از جوانان به نزد من آمده و نشسته و بسخن پرداخته یکی از ایشان چنین میگوید : «نوشتههای شما را خواندهایم. حرفهاتان راستست. ولی از این راه دیر به نتیجه میرسید. باید در این مملکت انقلابی بشود ...». دیگری سخن او را دنبال کرده میگوید : «شما میخواهید از راه تکامل تدریجی اصلاح بشود. ما جوانان تندرویم ما عقیدهمان آنست که باید با انقلاب اصلاح فوری کرد». هنوز من پاسخ نداده آن یکی بار دیگر بسخن آمده چنین گفت : «آری ما عقب ماندهایم باید تندرو باشیم».
گفتم : این سخنان شما چندان پرتست که من درماندهام چه پاسخی دهم. «انقلاب» نیز از کلمههاییست که بزبانها افتاده و بیآنکه معنای روشنی از آن بفهمند بکار میبرند. من اگر از شما بپرسم : «انقلاب چیست» میدانم که خواهید درماند. به هر حال شما که خواهان انقلابید آیا نقشهی یک انقلابی کشیده و زمینه آماده گردانیدهاید؟..
گفتند : نه ما مقصودمان اظهارنظر است. عجالتاً نقشهای نکشیدهایم.
گفتم : از سخنان شما من بیاد آن داستان عامیانه میافتم که میگویند : کسی بخانهی دوستی بمهمانی رفته بود میزبان پرسید : خربزه میل دارید؟.. میهمان پنداشت خربزهای هست که میخواهند بیاورند. گفت : «بیاورند کمی میخوریم» میزبان گفت : «میگویم : اگر باشد».
شما نیز همان را میگویید. یک راهی که گشاده شده و از سالهاست کوششها بکار رفته و پیشرفت روی داده نمیپسندید که دیر به نتیجه میرسد ، و خودتان یک چیزی را پیشنهاد میکنید که تنها نامش درمیانست. من بشما چه بگویم؟.. اگر نکوهش کنم میبینم گناه شما نیست. در دبیرستان و دانشکده حقایقی بشما یاد نداده ، بلکه کوشیدهاند که با یاد دادن چیزهای بیهوده مغزهاتان فرسوده گردانند و بدینسان از فهم و خرد بیبهرهتان گزارند. اگر نکوهش نکنم میبینم سراپا نادانی ، سراپا نافهمی هستید.
کاش عیب شما این بودی که هیچی نمیفهمید. دیگر این نبودی که با آن نافهمی خود را بافهم و دانش پندارید و بدینسان گردن کشید و گستاخانه با هر کس بسخن پردازید. شما آمدهاید بمن برتری میفروشید و میگویید : یک راه بهتری را اندیشیدهاید. در حالی که من اگر پرسشهایی از شما کنم به یکی پاسخ نخواهید توانست. دوباره میگویم : شما کلمهی انقلاب را بکار میبرید و معنایش نمیدانید. اگر میدانید بگویید ببینیم چیست؟!.. برای آنکه نیک بفهمید که نمیدانید من معنای آن را بشما روشن میگردانم :
انقلاب (یا به فارسی شوریدن) آنست که یک گروهی از مردم یک راهی ، یا بهتر گویم یک آیینی برای اصلاح تودهای یا اداره کردن کشوری برگزینند و در پیرامون آن راه ـ یا آن آیین ـ با یکدیگر همدل شده دست بهم دهند و بشورند و رشتهی حکومت را بدست گیرند و همان راه یا آیین خود را روان گردانند. اینست معنی شوریدن یا انقلاب.
پس میبینید که شوریدن برای خود زمینه میخواهد که باید یک راهی یا آیینی برگزیده شود ، گروهی یکدل و یکزبان میخواهد که چون شوریدند دست بهم دهند و آن را پیش برند. یک شوریدنی که نتیجه تواند داد جز از این راه نتواند بود. آری گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چهبسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 یک از چهار
1ـ انقلاب چیست؟.. (یک از دو)
دو تن از جوانان به نزد من آمده و نشسته و بسخن پرداخته یکی از ایشان چنین میگوید : «نوشتههای شما را خواندهایم. حرفهاتان راستست. ولی از این راه دیر به نتیجه میرسید. باید در این مملکت انقلابی بشود ...». دیگری سخن او را دنبال کرده میگوید : «شما میخواهید از راه تکامل تدریجی اصلاح بشود. ما جوانان تندرویم ما عقیدهمان آنست که باید با انقلاب اصلاح فوری کرد». هنوز من پاسخ نداده آن یکی بار دیگر بسخن آمده چنین گفت : «آری ما عقب ماندهایم باید تندرو باشیم».
گفتم : این سخنان شما چندان پرتست که من درماندهام چه پاسخی دهم. «انقلاب» نیز از کلمههاییست که بزبانها افتاده و بیآنکه معنای روشنی از آن بفهمند بکار میبرند. من اگر از شما بپرسم : «انقلاب چیست» میدانم که خواهید درماند. به هر حال شما که خواهان انقلابید آیا نقشهی یک انقلابی کشیده و زمینه آماده گردانیدهاید؟..
گفتند : نه ما مقصودمان اظهارنظر است. عجالتاً نقشهای نکشیدهایم.
گفتم : از سخنان شما من بیاد آن داستان عامیانه میافتم که میگویند : کسی بخانهی دوستی بمهمانی رفته بود میزبان پرسید : خربزه میل دارید؟.. میهمان پنداشت خربزهای هست که میخواهند بیاورند. گفت : «بیاورند کمی میخوریم» میزبان گفت : «میگویم : اگر باشد».
شما نیز همان را میگویید. یک راهی که گشاده شده و از سالهاست کوششها بکار رفته و پیشرفت روی داده نمیپسندید که دیر به نتیجه میرسد ، و خودتان یک چیزی را پیشنهاد میکنید که تنها نامش درمیانست. من بشما چه بگویم؟.. اگر نکوهش کنم میبینم گناه شما نیست. در دبیرستان و دانشکده حقایقی بشما یاد نداده ، بلکه کوشیدهاند که با یاد دادن چیزهای بیهوده مغزهاتان فرسوده گردانند و بدینسان از فهم و خرد بیبهرهتان گزارند. اگر نکوهش نکنم میبینم سراپا نادانی ، سراپا نافهمی هستید.
کاش عیب شما این بودی که هیچی نمیفهمید. دیگر این نبودی که با آن نافهمی خود را بافهم و دانش پندارید و بدینسان گردن کشید و گستاخانه با هر کس بسخن پردازید. شما آمدهاید بمن برتری میفروشید و میگویید : یک راه بهتری را اندیشیدهاید. در حالی که من اگر پرسشهایی از شما کنم به یکی پاسخ نخواهید توانست. دوباره میگویم : شما کلمهی انقلاب را بکار میبرید و معنایش نمیدانید. اگر میدانید بگویید ببینیم چیست؟!.. برای آنکه نیک بفهمید که نمیدانید من معنای آن را بشما روشن میگردانم :
انقلاب (یا به فارسی شوریدن) آنست که یک گروهی از مردم یک راهی ، یا بهتر گویم یک آیینی برای اصلاح تودهای یا اداره کردن کشوری برگزینند و در پیرامون آن راه ـ یا آن آیین ـ با یکدیگر همدل شده دست بهم دهند و بشورند و رشتهی حکومت را بدست گیرند و همان راه یا آیین خود را روان گردانند. اینست معنی شوریدن یا انقلاب.
پس میبینید که شوریدن برای خود زمینه میخواهد که باید یک راهی یا آیینی برگزیده شود ، گروهی یکدل و یکزبان میخواهد که چون شوریدند دست بهم دهند و آن را پیش برند. یک شوریدنی که نتیجه تواند داد جز از این راه نتواند بود. آری گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چهبسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند.
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 دو از چهار
1ـ انقلاب چیست؟.. (دو از دو)
یک نمونهای از اینگونه آشوب داستان 17 آذر 1321 گذشته بود[1]. شما جوانان تهران بپا برخاستید و آشوبی کردید و میدانی یافتید ، ولی چون راهی یا زمینهای نمیداشتید دو تن باهم یکدل نمیبودید آن رسوایی رخ داد. زیرا بپا برخاستید ، ولی این یکی در اینجا سخن از نان میراند ، آن یکی گفتگو از بدیهای قوامالسلطنه میکرد ، آن دیگری هواداری از قوامالسلطنه مینمود ، فلان آخوند سخن از اجرای شریعت میراند ، فلان جوان دم از بلشویکی میزد. همچون دیوانگان بهم درآمده نمیدانستید چه کار کنید. از آنسوی یک دسته فرصت یافته دکانها را تاراج میکردند. همین باشد نتیجهی آشفتنی که زمینه و آیین درمیان نباشد.
شما هیچ اینها را نمیدانید. تنها یک نام انقلاب شنیده و بیاد سپردهاید و بزبان میآورید. شما که میگویید : «باید با انقلاب اصلاح کرد» ، راهش را بمن روشن گردانید. چنین انگارید که من سخن شما را پذیرفتم و میخواهم اندیشهی شما را بپذیرم و هوادار انقلاب باشم. بگویید چه کار کنیم؟!. انقلاب را چگونه راه اندازیم؟!. آن اصلاحی که میخواهیم بکنیم چه باشد؟!. چه چیزها را برداریم و چه چیزها را گزاریم؟!.
اینها را که میپرسیدم هر دو خاموش ایستاده بودند. گفتم : شما اگر از معنی شوریدن آگاه بودید میدانستید که راهی که ما آغاز کردهایم بهترین راه شوریدنست. همین کوششهای ما به یک «شوریدن وَرجاوَندی[2]» خواهد انجامید. داستان شما داستان کودک نافهمیست که پدرش را میدید در باغچه نهال میکارد ، و ایراد گرفته میگفت : «اینها که میوه ندارد. درخت میوهدار بکارید که بچینیم و بخوریم» پدرش گفت : «همین نهالست که درخت میوهدار خواهد گردید. درخت میوهدار را نکارند».
این را در جای دیگری هم نوشتهام : کسانی که بما میگویند : «کند میروید» نمیفهمند. ما از همه تندروتریم. زیرا ما براه آغاز کردهایم و گام بگام پیش میرویم ، ولی دیگران همچنان ایستادهاند و تنها بسخن بس میکنند. آنان با همان آرزو در همانجا که هستند خواهند ماند ولی ما زود یا دیر بسر فرودگاه خواهیم رسید.
در اینجا نیز شما تنها نام انقلاب را میبرید ولی ما بآن آغاز کردهایم. شما با آن آرزو بگور خواهید رفت ولی ما گام بگام به نتیجه نزدیک خواهیم شد.
دربارهی انقلاب یک داستان دیگری میدارم که باید بگویم : دوازده سال پیش مردی به نزد من آمدی و رفتی و او نیز همیشه نام انقلاب بردی. یک روز دیدم باز به نزد من آمد و چنین آغاز سخن کرد : «یک انقلابی تهیه کردهایم تنها پول نداریم. شما اگر چهارهزار تومان پول تهیه کنید و بما قرض دهید ما اقدام میکنیم».
من در شگفت ماندم که در چنان زمان سختگیری [سال1310] چنین بیباکانه سخن میراند. آنگاه مرا دارا پنداشته چهارهزار تومان وام میخواهد. گفتم : این سخن بیمعنیست. با این آگاهی و هوشیاری ادارهی شهربانی شما چگونه توانید انقلاب کنید؟!. چرا خود را به رنج میاندازی؟!.. آنگاه بگو ببینم چگونه تهیه کردهاید؟!. چه کار خواهید کرد؟!. گفت : «عجالتاً پنج و شش نفر هستیم. روزش که برسد یک دسته میروند و زندان را تصرف میکنند و زندانیان را برداشته از دیوار عشرتآباد[3] بالا رفته اسلحه را ضبط میکنند و میافتند بجان شهر و بکش بکش ...»
از شنیدن این سخنان خندهام گرفت و گفتم : در تبریز میگویند : مادری پسر کوچکی داشت ، او را برد بدکان مسگری که مسگری یاد گیرد. سه روز آمد دیگر نیامد. مسگر بدر خانهشان بجستجو رفت و از مادرش پرسید : چرا پسرت نمیآید؟!.. گفت میگوید من یاد گرفتم. گفت : باین زودی چگونه یاد گرفت؟!.. گفت میگوید : مس را میگزارند در آتش میشود گرم ، و میکوبند میشود پهن ، کنارهاش برمیگردانند میشود دیگ. گفت : ناقلا را ببین ، خودش یاد گرفته هیچی که بمادرش نیز یاد داده است.
گفتم : نیز شما این نقشهی انقلاب را خودتان یاد گرفتهاید هیچی که بدیگران نیز یاد میدهید. با چنین نقشهای شما دیگر چه نیاز به وام خواستن دارید؟!. شما که توانید شهربانی را تصرف کنید و از دیوار عشرتآباد بالا روید ، چرا خود را به بانک نرسانید؟!.
سپس پندش داده گفتم : اینها مالیخولیاست. نتیجهی این گفتهها بیش از آن نخواهد بود که شما را بگیر تأمینات[4] بیندازد و بزندانت فرستد. اگر از من میشنوید بیکبار اینها را فراموش گردان. ولی باین پند من گوش نداده چون از من نومید شد به نزد آقای بلوری (حاجی میرزاآقا) رفته با او نیز این سخن را گفته و وام خواسته بود. ولی سه چهار روز دیگر دانستیم که گرفتار گردیده است و بزندان افتاده که ده سال بیشتر در آنجا میخوابید تا در پیشامد شهریور 1320 آزاد گردید ، و اکنون گویا در تبریز است.
👇
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 دو از چهار
1ـ انقلاب چیست؟.. (دو از دو)
یک نمونهای از اینگونه آشوب داستان 17 آذر 1321 گذشته بود[1]. شما جوانان تهران بپا برخاستید و آشوبی کردید و میدانی یافتید ، ولی چون راهی یا زمینهای نمیداشتید دو تن باهم یکدل نمیبودید آن رسوایی رخ داد. زیرا بپا برخاستید ، ولی این یکی در اینجا سخن از نان میراند ، آن یکی گفتگو از بدیهای قوامالسلطنه میکرد ، آن دیگری هواداری از قوامالسلطنه مینمود ، فلان آخوند سخن از اجرای شریعت میراند ، فلان جوان دم از بلشویکی میزد. همچون دیوانگان بهم درآمده نمیدانستید چه کار کنید. از آنسوی یک دسته فرصت یافته دکانها را تاراج میکردند. همین باشد نتیجهی آشفتنی که زمینه و آیین درمیان نباشد.
شما هیچ اینها را نمیدانید. تنها یک نام انقلاب شنیده و بیاد سپردهاید و بزبان میآورید. شما که میگویید : «باید با انقلاب اصلاح کرد» ، راهش را بمن روشن گردانید. چنین انگارید که من سخن شما را پذیرفتم و میخواهم اندیشهی شما را بپذیرم و هوادار انقلاب باشم. بگویید چه کار کنیم؟!. انقلاب را چگونه راه اندازیم؟!. آن اصلاحی که میخواهیم بکنیم چه باشد؟!. چه چیزها را برداریم و چه چیزها را گزاریم؟!.
اینها را که میپرسیدم هر دو خاموش ایستاده بودند. گفتم : شما اگر از معنی شوریدن آگاه بودید میدانستید که راهی که ما آغاز کردهایم بهترین راه شوریدنست. همین کوششهای ما به یک «شوریدن وَرجاوَندی[2]» خواهد انجامید. داستان شما داستان کودک نافهمیست که پدرش را میدید در باغچه نهال میکارد ، و ایراد گرفته میگفت : «اینها که میوه ندارد. درخت میوهدار بکارید که بچینیم و بخوریم» پدرش گفت : «همین نهالست که درخت میوهدار خواهد گردید. درخت میوهدار را نکارند».
این را در جای دیگری هم نوشتهام : کسانی که بما میگویند : «کند میروید» نمیفهمند. ما از همه تندروتریم. زیرا ما براه آغاز کردهایم و گام بگام پیش میرویم ، ولی دیگران همچنان ایستادهاند و تنها بسخن بس میکنند. آنان با همان آرزو در همانجا که هستند خواهند ماند ولی ما زود یا دیر بسر فرودگاه خواهیم رسید.
در اینجا نیز شما تنها نام انقلاب را میبرید ولی ما بآن آغاز کردهایم. شما با آن آرزو بگور خواهید رفت ولی ما گام بگام به نتیجه نزدیک خواهیم شد.
دربارهی انقلاب یک داستان دیگری میدارم که باید بگویم : دوازده سال پیش مردی به نزد من آمدی و رفتی و او نیز همیشه نام انقلاب بردی. یک روز دیدم باز به نزد من آمد و چنین آغاز سخن کرد : «یک انقلابی تهیه کردهایم تنها پول نداریم. شما اگر چهارهزار تومان پول تهیه کنید و بما قرض دهید ما اقدام میکنیم».
من در شگفت ماندم که در چنان زمان سختگیری [سال1310] چنین بیباکانه سخن میراند. آنگاه مرا دارا پنداشته چهارهزار تومان وام میخواهد. گفتم : این سخن بیمعنیست. با این آگاهی و هوشیاری ادارهی شهربانی شما چگونه توانید انقلاب کنید؟!. چرا خود را به رنج میاندازی؟!.. آنگاه بگو ببینم چگونه تهیه کردهاید؟!. چه کار خواهید کرد؟!. گفت : «عجالتاً پنج و شش نفر هستیم. روزش که برسد یک دسته میروند و زندان را تصرف میکنند و زندانیان را برداشته از دیوار عشرتآباد[3] بالا رفته اسلحه را ضبط میکنند و میافتند بجان شهر و بکش بکش ...»
از شنیدن این سخنان خندهام گرفت و گفتم : در تبریز میگویند : مادری پسر کوچکی داشت ، او را برد بدکان مسگری که مسگری یاد گیرد. سه روز آمد دیگر نیامد. مسگر بدر خانهشان بجستجو رفت و از مادرش پرسید : چرا پسرت نمیآید؟!.. گفت میگوید من یاد گرفتم. گفت : باین زودی چگونه یاد گرفت؟!.. گفت میگوید : مس را میگزارند در آتش میشود گرم ، و میکوبند میشود پهن ، کنارهاش برمیگردانند میشود دیگ. گفت : ناقلا را ببین ، خودش یاد گرفته هیچی که بمادرش نیز یاد داده است.
گفتم : نیز شما این نقشهی انقلاب را خودتان یاد گرفتهاید هیچی که بدیگران نیز یاد میدهید. با چنین نقشهای شما دیگر چه نیاز به وام خواستن دارید؟!. شما که توانید شهربانی را تصرف کنید و از دیوار عشرتآباد بالا روید ، چرا خود را به بانک نرسانید؟!.
سپس پندش داده گفتم : اینها مالیخولیاست. نتیجهی این گفتهها بیش از آن نخواهد بود که شما را بگیر تأمینات[4] بیندازد و بزندانت فرستد. اگر از من میشنوید بیکبار اینها را فراموش گردان. ولی باین پند من گوش نداده چون از من نومید شد به نزد آقای بلوری (حاجی میرزاآقا) رفته با او نیز این سخن را گفته و وام خواسته بود. ولی سه چهار روز دیگر دانستیم که گرفتار گردیده است و بزندان افتاده که ده سال بیشتر در آنجا میخوابید تا در پیشامد شهریور 1320 آزاد گردید ، و اکنون گویا در تبریز است.
👇
🔹 پانوشتها :
[1]ـ در 1321 ، یک سال پس از درآمدن لشکریان روس و انگلیس به ایران ، خواربار بویژه گندم کمیاب گردید چنانکه دولت دستور پخت و فروش نان ماشینی جو و چاودار که بنام «نان سیلو» شناخته شد را داد. کمبود نان و گرسنگی تا دیری ادامه داشت و در ماههای پاییز آن سال سختی بیشتری یافت. در 17 آذر آن سال دربار و همدستانش در پردهی کمبود نان آشوبی بپا کردند تا قوامالسلطنه را براندازند که فیروز نگردیدند. این آشوب بنام بلوا یا غائلهی نان نامیده شده.
[2]ـ ورجاوند = ارجمند از دیدهی دین و خداشناسی ، مقدس. ـ و
[3]ـ پادگانی است در تهران ، شمال میدان عشرتآباد (میدان سپاه کنونی).
[4]ـ امروز آگاهی میگویند. ـ و
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
[1]ـ در 1321 ، یک سال پس از درآمدن لشکریان روس و انگلیس به ایران ، خواربار بویژه گندم کمیاب گردید چنانکه دولت دستور پخت و فروش نان ماشینی جو و چاودار که بنام «نان سیلو» شناخته شد را داد. کمبود نان و گرسنگی تا دیری ادامه داشت و در ماههای پاییز آن سال سختی بیشتری یافت. در 17 آذر آن سال دربار و همدستانش در پردهی کمبود نان آشوبی بپا کردند تا قوامالسلطنه را براندازند که فیروز نگردیدند. این آشوب بنام بلوا یا غائلهی نان نامیده شده.
[2]ـ ورجاوند = ارجمند از دیدهی دین و خداشناسی ، مقدس. ـ و
[3]ـ پادگانی است در تهران ، شمال میدان عشرتآباد (میدان سپاه کنونی).
[4]ـ امروز آگاهی میگویند. ـ و
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 انقلاب چیست
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 سه از چهار
2ـ شما چه نتیجهای میخواهید؟!..
اینها سخنانی بود که با آن دو جوان گفتم و با آنان بیش از این نبایستی گفت. لیکن چون کسان دیگری در نشست میبودند با اینان سخن را دنبال کرده چنین گفتم :
اینکه میگویند : «راه شما دیر به نتیجه خواهد رسید» و کسان بسیاری همین را بهانه گرفتهاند که با ما نباشند این نیز سخن نااندیشیده و بیپاییست.
از آن کسان باید پرسید : شما نتیجه چه چیز را میگویید؟!..چه نتیجهای را بدیده گرفتهاید؟!.. بهتر است از اندیشهی شما آگاه باشیم.
در زندگانی هر مرد باخردی باید در جستجوی دو چیز باشد : یکی نیکی و پاکی خودش و خاندانش ، دیگری نیکی و پاکی تودهاش ، و در این راه ما ، هر دو نتیجه درمیانست و ما دوری یا دیری هم نمیبینیم.
کسی اگر در آرزوی پاکی و نیکی خود میباشد چه پاکی و نیکی بالاتر از این که حقایق زندگانی را یاد گیرد ، و از پندارهای بیپا ، و از گمراهیهای گوناگون رها گردد ، و بجای نبرد و کشاکش با همجنسان خود همدستی با ایشان کند ، بجای جنگ و خونریزی با برادران خود همیشه با بدیها بجنگد؟!. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که یک دینی را بپذیرد که کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟!.. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که با آیینی زید که گرامیترین و گرانمایهترین همهی آیینهاییست که تاکنون بوده است.
مرا شگفت افتاده که کسانی میگویند : این نتیجهاش دیر است ، مگر این نتیجه نیست که کسی روانش درست و خردش نیرومند باشد و جهان را با دیدهی بینش نگرد ، و از دانشها و از شهریگری و از دین بهرهای را که میباید یابد ، و خودش و خاندانش با پاکی و نیکی زندگی کند؟!.. چرا این کسان بیاد نمیآورند آلودگیها و ناپاکیهایی را که دیگران میدارند و نادانیهای بسیاری که دچار میباشند. آیا این نتیجهای نیست که کسی از آنها رها گردد و به یک راه پاکی بیفتد؟!.
آمدیم دربارهی توده : اگر کسانی براستی در آرزوی نیکی و پاکی تودهی خود میباشند یگانه راه آن نیز همین کوششهای ماست و این چون یگانه راهست نزدیکترین راه نیز میباشد. دیگر چیزها بماند. اینکه در ایران چهارده کیش هست و از آنسوی دستههای انبوهی نیز بیکبار بیدینند اگر شما میخواستید باین گرفتاری چاره کنید چه میتوانستید؟. آیا میتوانستید یکایک آن کیشها را بگیرید و دربارهی یکایک گمراهیهای آن بگفتگو پردازید؟!.. آیا از آن راه نتیجه توانستید برد؟!.. آیا میتوانستید با زور این کیشها را براندازید؟!.. چنین کاری توانستی بود؟!..
همین گرفتاری یک چاره بیشتر نمیداشت ، و آن اینکه معنی راست دین با دلیلهای استوار روشن گردد که هرچه جز از آنست بیپاییاش دانسته شود. این یگانه راه چاره است و ما نیز این را انجام دادهایم ، و بهترین نشان پیشرفت آنست که با اینهمه تاختهایی که بکیشها میبریم زبان همگی بسته شده است و کسی پاسخی نمیتواند داد. درمیان ملایان اگر یک گفتگویی برخاستی سالها کشاکش افتادی و کتابها از اینسو و آنسو نوشته شدی. لیکن شما میبینید که در برابر گفتههای ما بیکبار زبانها بسته شده است و همیشه بسته خواهد ماند. این نزدیکترین راهی بوده که ما پیش گرفتهایم. جز این راه دیگری نبوده است و نتوانستی بود.
کسانی میآیند و میگویند : شما ده سال رنج کشیدهاید و به نتیجهای نرسیدهاید. اینان فراموش میکنند که ما در برابر خود چهارده کیش و چند گمراهی بزرگ دیگری را میداریم و با دستهبندیهای بزرگی از بیرون و درون نبرد میکنیم ، و در چنان زمینهای این پیشرفتی که ما در ده سال کردهایم بسیار تند بوده است.
بآنان باید گفت : اگر اندیشهی شما آنست که ما با این کیشها و گمراهیها و دستهبندیها نجنگیم و درپی انداختن آنها نباشیم و همچون دیگران با همهی نادانیها ساخته بالشویکی را با آیتاللهپرستی در یکجا گرد آوریم و میهنپرستی را با هواداری از حافظ و خیام سازش دهیم در آنحال چه نتیجهای در دست خواهیم داشت؟!.. دیگران چه نتیجهای میبرند که ما بریم؟!..
اگر اندیشهتان اینست که گمراهیها را براندازیم در آنحال باید بپذیرید که ما یک راه بسیار تندی را پیش گرفتهایم. دوباره میگویم : اینکه ما در برابر چهارده کیش و چند گمراهی و دستهبندی دیگری ایستاده و زبان همگی را بستهایم همین نشان فیروزی ماست. همین نشانست که ما پیشرفت تندی کردهایم.
شما چرا نمیاندیشید چگونه یک راهی همهی گفتههایش راستست و بسود جهانست و کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟! چرا نمیاندیشید که چنین کاری جز با خواست خدا و راهنمایی آن نتوانستی بود؟!. چرا نمیاندیشید که چنین راهی راستترین و کوتاهترین راه باشد؟! چرا نمیاندیشید که چنین گروهی خدا پشتیبانشان باشد؟!..
———————————-
🖌 احمد کسروی
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
🔸 سه از چهار
2ـ شما چه نتیجهای میخواهید؟!..
اینها سخنانی بود که با آن دو جوان گفتم و با آنان بیش از این نبایستی گفت. لیکن چون کسان دیگری در نشست میبودند با اینان سخن را دنبال کرده چنین گفتم :
اینکه میگویند : «راه شما دیر به نتیجه خواهد رسید» و کسان بسیاری همین را بهانه گرفتهاند که با ما نباشند این نیز سخن نااندیشیده و بیپاییست.
از آن کسان باید پرسید : شما نتیجه چه چیز را میگویید؟!..چه نتیجهای را بدیده گرفتهاید؟!.. بهتر است از اندیشهی شما آگاه باشیم.
در زندگانی هر مرد باخردی باید در جستجوی دو چیز باشد : یکی نیکی و پاکی خودش و خاندانش ، دیگری نیکی و پاکی تودهاش ، و در این راه ما ، هر دو نتیجه درمیانست و ما دوری یا دیری هم نمیبینیم.
کسی اگر در آرزوی پاکی و نیکی خود میباشد چه پاکی و نیکی بالاتر از این که حقایق زندگانی را یاد گیرد ، و از پندارهای بیپا ، و از گمراهیهای گوناگون رها گردد ، و بجای نبرد و کشاکش با همجنسان خود همدستی با ایشان کند ، بجای جنگ و خونریزی با برادران خود همیشه با بدیها بجنگد؟!. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که یک دینی را بپذیرد که کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟!.. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که با آیینی زید که گرامیترین و گرانمایهترین همهی آیینهاییست که تاکنون بوده است.
مرا شگفت افتاده که کسانی میگویند : این نتیجهاش دیر است ، مگر این نتیجه نیست که کسی روانش درست و خردش نیرومند باشد و جهان را با دیدهی بینش نگرد ، و از دانشها و از شهریگری و از دین بهرهای را که میباید یابد ، و خودش و خاندانش با پاکی و نیکی زندگی کند؟!.. چرا این کسان بیاد نمیآورند آلودگیها و ناپاکیهایی را که دیگران میدارند و نادانیهای بسیاری که دچار میباشند. آیا این نتیجهای نیست که کسی از آنها رها گردد و به یک راه پاکی بیفتد؟!.
آمدیم دربارهی توده : اگر کسانی براستی در آرزوی نیکی و پاکی تودهی خود میباشند یگانه راه آن نیز همین کوششهای ماست و این چون یگانه راهست نزدیکترین راه نیز میباشد. دیگر چیزها بماند. اینکه در ایران چهارده کیش هست و از آنسوی دستههای انبوهی نیز بیکبار بیدینند اگر شما میخواستید باین گرفتاری چاره کنید چه میتوانستید؟. آیا میتوانستید یکایک آن کیشها را بگیرید و دربارهی یکایک گمراهیهای آن بگفتگو پردازید؟!.. آیا از آن راه نتیجه توانستید برد؟!.. آیا میتوانستید با زور این کیشها را براندازید؟!.. چنین کاری توانستی بود؟!..
همین گرفتاری یک چاره بیشتر نمیداشت ، و آن اینکه معنی راست دین با دلیلهای استوار روشن گردد که هرچه جز از آنست بیپاییاش دانسته شود. این یگانه راه چاره است و ما نیز این را انجام دادهایم ، و بهترین نشان پیشرفت آنست که با اینهمه تاختهایی که بکیشها میبریم زبان همگی بسته شده است و کسی پاسخی نمیتواند داد. درمیان ملایان اگر یک گفتگویی برخاستی سالها کشاکش افتادی و کتابها از اینسو و آنسو نوشته شدی. لیکن شما میبینید که در برابر گفتههای ما بیکبار زبانها بسته شده است و همیشه بسته خواهد ماند. این نزدیکترین راهی بوده که ما پیش گرفتهایم. جز این راه دیگری نبوده است و نتوانستی بود.
کسانی میآیند و میگویند : شما ده سال رنج کشیدهاید و به نتیجهای نرسیدهاید. اینان فراموش میکنند که ما در برابر خود چهارده کیش و چند گمراهی بزرگ دیگری را میداریم و با دستهبندیهای بزرگی از بیرون و درون نبرد میکنیم ، و در چنان زمینهای این پیشرفتی که ما در ده سال کردهایم بسیار تند بوده است.
بآنان باید گفت : اگر اندیشهی شما آنست که ما با این کیشها و گمراهیها و دستهبندیها نجنگیم و درپی انداختن آنها نباشیم و همچون دیگران با همهی نادانیها ساخته بالشویکی را با آیتاللهپرستی در یکجا گرد آوریم و میهنپرستی را با هواداری از حافظ و خیام سازش دهیم در آنحال چه نتیجهای در دست خواهیم داشت؟!.. دیگران چه نتیجهای میبرند که ما بریم؟!..
اگر اندیشهتان اینست که گمراهیها را براندازیم در آنحال باید بپذیرید که ما یک راه بسیار تندی را پیش گرفتهایم. دوباره میگویم : اینکه ما در برابر چهارده کیش و چند گمراهی و دستهبندی دیگری ایستاده و زبان همگی را بستهایم همین نشان فیروزی ماست. همین نشانست که ما پیشرفت تندی کردهایم.
شما چرا نمیاندیشید چگونه یک راهی همهی گفتههایش راستست و بسود جهانست و کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟! چرا نمیاندیشید که چنین کاری جز با خواست خدا و راهنمایی آن نتوانستی بود؟!. چرا نمیاندیشید که چنین راهی راستترین و کوتاهترین راه باشد؟! چرا نمیاندیشید که چنین گروهی خدا پشتیبانشان باشد؟!..
———————————-