پاکدینی ـ احمد کسروی
7.59K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
✴️ دیکتاتورها فقط با سرکوب حکومت نمی‌کنند
 
🔶 قدرت یک حکومت به همکاری چه کسانی وابسته است؟


«وقتی از دیکتاتوری حرف می‌زنیم ، معمولاً نخستین تصاویر ، زندان ، نیروهای امنیتی ، سانسور و سرکوب‌اند. همه‌ی این‌ها ابزارهای مهم حکومت‌های اقتدارگرا هستند ؛ اما هیچ حکومتی تنها با زور اداره نمی‌شود.
برای صدور یک حکم ناعادلانه ، فقط قاضی لازم نیست ؛ کارمندانی باید آن را ثبت و اجرا کنند. برای اخراج یک استاد یا دانشجو ، مدیران و مسئولانی باید دستور را عملی کنند. برای پنهان کردن یک حقیقت ، رسانه‌هایی باید آن را منتشر نکنند. برای سرکوب یک اعتصاب ، علاوه بر نیروی امنیتی ، مجموعه‌ای از نهادها باید با دستگاه سرکوب همکاری کنند.
 
این نکته یکی از پایه‌های مهم نظریه‌ی مقاومت مدنی است :
قدرت سیاسی فقط چیزی نیست که حکومت «دارد» ؛ بخشی از آن از همکاری و اطاعت جامعه به دست می‌آید.
 
واتسلاو هاول در [کتاب] «قدرت بی‌قدرتان» این سازوکار را با مثال معروف سبزی‌فروشی توضیح می‌دهد که شعار حکومتی را در ویترین مغازه‌اش نصب می‌کند ؛ نه لزوماً چون به آن باور دارد ، بلکه چون می‌خواهد دردسر نداشته باشد. میلیون‌ها رفتار کوچک از این دست می‌توانند ظاهرِ پذیرش و اقتدار را برای یک نظام سیاسی بازتولید کنند.
 
به همین دلیل میان نارضایتی و نافرمانی تفاوت بزرگی وجود دارد.
 
ممکن است میلیون‌ها نفر از یک حکومت ناراضی باشند ، اما اگر اداره‌ها همچنان کار کنند ، تبلیغات بازتولید شود ، دستورات اجرا شوند و نهادهای اجتماعی نتوانند مستقل عمل کنند ، ساختار قدرت همچنان منابع لازم برای ادامه‌ی حیات خود را در اختیار دارد.
 
این به معنای مقصر دانستن شهروندانی نیست که زیر فشار و تهدید زندگی می‌کنند. حکومت‌های اقتدارگرا دقیقاً با بالا بردن هزینه «نه گفتن» ، همکاری را تحمیل می‌کنند. اما شناخت این سازوکار به ما نشان می‌دهد چرا تشکل‌های مستقل ، اعتصاب ، تحریم ، نافرمانی مدنی و دیگر شکل‌های کنش جمعی می‌توانند اهمیت پیدا کنند.
 
قدرت چنین کنش‌هایی فقط در اعتراض کردن نیست ؛ در کاهش همکاری‌ای است که یک ساختار اقتدارگرا برای ادامه‌ی کار خود به آن نیاز دارد.
 
هیچ حکومتی نمی‌تواند شخصاً مدرسه‌ها را اداره کند ، قطارها را براند ، کارخانه‌ها را بچرخاند ، خبر تولید کند ، مالیات جمع کند و هزاران دستور روزانه را اجرا کند.
 
قدرت در رأس هرم دیده می‌شود ، اما بخش بزرگی از آن در پایین هرم تولید می‌شود.
 
برای شناخت قدرت یک دیکتاتوری ، فقط نباید پرسید چه کسانی فرمان می‌دهند ؛ باید پرسید چه کسانی باعث می‌شوند آن فرمان‌ها اجرا شوند».
 
🔸کوشاد تلگرام

 در رشته نوشتارهایی که در پیرامون «نیروی توده» با عنوان «انقلاب چیست؟» و پیوستهای آن آوردیم ، از «تشکلهای مردمی» ، «سرمایه‌ی اجتماعی» یک توده و نیز «نیک گردیدن» ایشان سخن بمیان آمد. این جستارها همگی به هم بستگی دارند. در بازپسین نوشتار ، ما از اندیشه‌های واتسلاو هاول و گاندی نوشتیم و اینکه کوششهای ایشان و ما مانندگیها دارد.

چون دیدیم نوشتار بالا که در کانال «آموزشکده‌ی توانا» آمده با آن جستارها همبستگیها داشته با ما همسخنی‌ها دارد ، بجا دانستیم آن را در اینجا بیاوریم.

نکته‌ای که باید در اینجا یادآوری کرد آنکه درست است اینجا به اهمیت «تشکلهای مردمی» همچون اتحادیه‌ها ، جمعیتها و کانونها تأکید شده (چنانکه در نوشتار ما نیز همین گفته شده) ولی دانستنیست که بنیاد ، نیرومندی و کارآمدی همه‌ی آنها جز در سایه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی مردم و نیک گردیدن ایشان نیست.

ما به این جستار بیش از دیگران بها می‌دهیم و همیشه می‌کوشیم راه افزودن به این سرمایه و دور گردانیدن مردم از آلودگیها را هموار گردانیم.

یادداشت : (پررنگ گردانیدن جمله‌ها از ماست)
✴️ «عنکبوت» در ایران

🖌 کوشاد تلگرام

«عنکبوت و مگس» نام دفترچه‌ایست که «ویلهلم لیبکنشت» (1900-1826) سوسیالیست آلمانی در سال 1889 بزبانی ساده نوشته. نویسنده در این دفترچه ، کارگران و رنجبران را به «مگس‌» ماننده می‌داند که «ارباب‌ها ، بهره‌کشان ، دلالان ، سرمایه‌داران ، زمینداران و سران کلیسا» مانند «عنکبوت‌« آنها را در تارهای خود گرفتار گردانیده و خونشان را می‌مکند. در پایان این دفترچه نویسنده رو به «مگس‌ها» گردانیده و می‌گوید : «اوه مگس ، اگر می‌خواستی ، اگر براستی می‌خواستی ، شکست‌ناپذیر بودی! راست است که عنکبوت‌ها امروز نیرومندند ولی شمارشان اندک است. حتی اگر شما مگسها بسیار کوچک باشید ، لشکری هستید ، شما خود زندگی هستید ، شما جهان هستید ـ اگر براستی می‌خواستید. اگر تنها یگانه (=متحد) گردید ، با یک بال زدن ، همه‌ی تارها را پاره می‌کنید ــ همه‌ی آن تار عنکبوتهایی را که امروز شما را به دام می‌اندازند ، و شما را از گرسنگی نابود می‌گرداند. اگر براستی بخواهید ، می‌توانید بیچیزی و برده‌داری را از میان بردارید. پس خواستن را یاد بگیرید!»

در سال 1917 که در روسستان شورش ماه فوریه رخ داد و تزار نکولا برافتاد ، این دفترچه از پرخواننده ترین دفترچه‌ها گردید چنانکه چند ملیون نسخه از آن در بیش از بیست چاپ گوناگون پراکنده گردید. گفته شده این دفترچه بر اندیشه‌های مردم روسستان بسیار هَناییده (تأثیر) و می‌دانیم که در اکتبر همان سال شورش کمونیستی پیش ‌آمد که بحکومت بلشویکها انجامید.

در نزدیکیهای سال 1325 خورشیدی دفترچه‌ای بنام «عنکبوت» از سوی «باهَمادِ آزادگان» (جمعیت شادروان کسروی و یارانش) بزبان ساده نوشته و بچاپ رسید که در همان زمان از سوی شهربانی از پخش آن جلوگیری و نسخه‌های آن در کتابفروشیها بازداشت گردید. این دفترچه «عنکبوت» را در ایران آخوندها و پشتیبانان آنها شناسانیده که برای مردم تار تنیده و آنها را گرفتار ساخته و هزار سالست خون مردم ما را می‌مکند :

«ای ایرانی کم سواد و بیخبر ، ای تو که در گوشه‌ی مزرعه‌ها در کنار جاده‌ها در توی معدنها در دکانها و در کارخانه‌ها در زیر منبرها با صد سختی و بیچارگی می‌گذرانی ، هیچ می‌دانی که چه کسانی تو را باین حال فلاکت و بدبختی انداخته‌اند و چه کسانی امروز نمی‌گزارند تو از این بیچارگی نجات یابی! یقین دارم که نمی‌دانی و افسوس می‌خورم که نمی‌خواهی بدانی.
ای بیخبر ، کمی از جای خود حرکت کن کمی از خواب غفلت برخیز این فریادی که از دل دردناکی بلند می‌شود بشنو. کمی بگفته‌هایم گوش ده من غیر از این از تو چیزی نمی‌خواهم ...
این شیادانِ مردم‌فریب چند جورند و بچندین لباس درآمده‌اند و در میان شما مردمان ساده و بی‌خبر ، با آسایش و خوشی می‌گذرانند. شما بآنها بیش از دیگران احترام می‌گزارید و از دسترنج خودتان تا بتوانید بآنها کمک می‌کنید و همین کمکهای شما که بنظر خودتان کم می‌آید آنها را بطمع انداخته و به مفتخواری عادت داده بطوری که امروز بآسانی نمی‌توانند شما را بحال خود گزارند.
یکی از این دسته‌ها که ضررشان از همه بیشتر است آخوندهایند. بلی خدا گواه است که همین آخوندها بدترین بلای جان شمایند. بدترین میکربهایند. ...»

در آن زمان هیچ کس همچون احمد کسروی و «باهَمادِ آزادگان» که او بنیاد گزارده بود ، چنین شناخت و بینشی پیرامون ریشه‌ی گرفتاریها و بدبختیهای ایران نداشت. گذشت زمان و آزمایشهای تاریخی ، که تاوان سختی برایش داده شده ، درستی این شناخت و ژرفای این بینش را درباره‌ی دشمن شماره‌ی یک پیشرفت و آزادی توده‌ی ایرانی نشان داده. همچنین این شناخت و بینش ، گمراه و ناکارآمد بودن کوششهای سیاسی دیگر را نیز آشکار گردانیده.

امروز در دوره‌ی فرمانروایی ملایان و روضه‌خوانان و مداحان ، ما آن «عنکبوت» مردم ایران را بهتر می‌شناسیم.
تا دکانهای شیادی آن «عنکبوت» برچیده نشود ، این کشور روی پیشرفت و آزادی را نخواهد دید ـ آن «عنکبوت» که از زمان جنبش مشروطه تا امروز بزرگترین سد دمکراسی و آزادی در این کشور بوده و برای نگهداری دستگاه مفتخواری خود آماده بوده که خود را بدامن بیگانگان نیز اندازد. آن «عنکبوت» که تا تارهای فریب و گمراهی آن دریده نگردیده ، کارگران و رنجبران نیز آسایش نخواهند یافت.
✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان کانال :

🔶 برافتادن رضاشاه
(بخش 1 از 2)

25 شهریورماه 1320 روزیست که رضاشاه پهلوی درپی یک رشته رویدادها که پس از سوم شهریورماه همان سال و اشغال ایران بدست ارتشهای انگلیس و شوروی رخ داد ، از پادشاهی کناره گرفت. آنچه در شهریورماه 1320 رخ داد ، از رویدادهای بزرگ تاریخی روزگار ماست که بسیاری از ایرانیان از بزرگی آسیبهای آن آگاه نیستند و هنوز همه‌ی رازهای آن شناخته نگردیده.

در آن زمان دولتهای متجاوز برای توجیه این مرزناشناسی ، بهانه‌ی پوچ گرایش رضاشاه به آلمان و افسانه‌ی «ستون پنجم» آلمان در ایران را ساخته بودند. در حالی که این دروغی بیش نبود. رضاشاه در جنگ جهانی دوم به بی‌یکسویی ایران پایبند مانده بود ، تا جایی که در بهار 1320 که در عراق کودتای ضدانگلیسی به رهبری رشید عالی گیلانی رخ داد ، با اینکه آلمان و رهبران کودتای عراق از ایران طلب یاری کردند ، رضاشاه از مداخله خودداری نمود.

دولت شوروی از یکی دو سال پیش از آن ، نقشه‌ی حمله به ایران را داشت و در جستجوی بهانه و زمینه بود.  پس از پیمان عدم تعرض میان آلمان و شوروی ، دولت آلمان نیز دست شوروی را برای حمله به ایران بازنهاده بود و پیشروی آن را بسوی جنوب به رسمیت شناخته بود  و گویا بیم از واکنش انگلیس بود که شوروی را از حمله به ایران بازداشته بود. با شکستن پیمان عدم تعرض و حمله‌ی ناگهانی آلمان به شوروی در یکم تیرماه 1320 و پیشروی برق آسای آلمان ، بیم نزدیک شدن آلمانیها به چاههای نفت قفقاز و شکست شوروی ، یاری رساندن به آن را برای متفقین ناگزیر ساخت. از این رو ، انگلیس و شوروی با آگاهی آمریکا برای اشغال ایران همداستان گردیدند.

گذشته از یاری رساندن به شوروی ، یکی دیگر از انگیزه‌های دولت انگلیس برای حمله به ایران ، پیشگیری از تهدید منافع نفتی آن در خوزستان بوده است. با اینهمه ، دلایلی در دست است که نشان می‌دهد ، انگیزه‌های انگلیس تنها اینها نبوده.  انگلیس انگیزه‌های ژرفتر و برنامه‌های دوراندیشانه‌ی دیگری هم از حمله به ایران و براندازی رضاشاه داشته است. از پیگیری و باریک‌بینی در آنچه از سوم تا بیست‌وپنجم شهریورماه در ایران رخ داد و به کناره‌گیری رضاشاه انجامید و سیاستهایی که پس از برکناری رضاشاه ، دولت متجاوزِ انگلیس با دست وابستگان سیاسی خود در ایران پیش برد ، دلایل و نشانه‌هایی هویدا میگردد که با کنار هم نهادن آنها می‌توان به خواستهای نهانی این کشور در ایران پی برد.

برای پی بردن به خواستها و برنامه‌های انگلیس در ایران باید این نکته را بدیده گرفت که در دوره‌ی رضاشاه پهلوی اصلاحاتی در ایران به اجرا گزارده شده بود ، که به زیان انگلیسها بود و مایه‌ی ناخرسندی آنها گردیده بود. برای نمونه ایران که در دوره‌ی قاجار اختیار بستن تعرفه بر کالاهای وارداتی را هم از دست داده بود ، در این دوره استقلال گمرکی خود را بازیافت و در نتیجه‌ی آن قراردادهای گمرکی تازه‌ای با انگلیس و کشورهای دیگر بسته شد ، از زمان قاجار باز بودن درهای ایران بر روی کالاهای مصرفی غربی سبب تاراج ذخایر طلا و نقره و معادن کشور و در نتیجه کاهش پیوسته‌ی ارزش پول ایران شده بود ولی در سال 1309 و 1310 قانون انحصار تجارت خارجی از مجلس شورای ملی گذشت که در نتیجه‌ی آن درهای کشور به روی کالاهای مصرفی اروپایی بسته شد و بدینسان از بیرون رفتن سرمایه‌های کشور و کاهش ارزش پول ملی جلوگیری شد ـ گام میهن‌پرستانه‌ای که در همان زمان ، خشم نمایندگان پارلمان انگلیس و بدگویی روزنامه‌های انگلیسی را برانگیخته بود.

در دوره‌ی رضاشاه بود که سرانجام امتیاز کاپیتولاسیون از میان برداشته شد ، قوانین مدنی ، تجارت ، مجازات عمومی ، ثبت ازدواج و طلاق ، سجل احوال ، نظام وظیفه‌ی عمومی، تبدیل نام ماهها و بروج و ثبت اسناد و املاک ، قانون مقیاسات (پذیرش سیستم متریک) و بسیاری دیگر از قوانین پیشرو و موردنیاز کشور به تصویب رسید ، رضاشاه برای ایران ارتش یکپارچه پدید آورد ، امتیاز تلگراف جنوب را از انگلیسها پس گرفت  ، خانخانی را برانداخت ، کوشید عشایر را خلع سلاح و دیه نشین گرداند ، زنان ایران را از چادر و روبند رها گردانید و رسم حرمسرا در دربار را برانداخت ، جلو نمایشهای محرمی مانند سینه‌زنی ، زنجیرزنی و قمه‌زنی را گرفت و از رونق دکان مفتخوری آخوندها کاست ، بهداشت و تندرستی را بهبود داد ، دانشگاه برپا ساخت ، بانک ملی بنیاد نهاد ، شیخ خزعل و سیمیتکو و دیگر سرکشان و دشمنان استقلال و تمامیت ایران را سرکوبید ، راه آهن سراسری کشید ، کارخانه‌ها ساخت و بسیاری کارهای دیگر که بر روی هم مایه‌ی زندگی و آبروی ایران در جهان گردید.
ولی از رفتار دولت انگلیس و وابستگان سیاسی آن در ایران پیداست که آنها از اصلاحات رضاشاه در ایران ناخشنود بودند و از این روست که پس از اشغال ایران در سال 1320، با دست کابینه‌های وابسته‌ی خائن ، بسیاری از اصلاحات رضاشاه بهم زده شد و یک رشته سیاستهای ارتجاعی در ایران به اجرا درآمد.
(فردا بخش پایانی این گفتار را خواهیم آورد)
✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان کانال :

🔶 برافتادن رضاشاه
(بخش2 از 2)

برخی از رویدادهای روزهای اشغال ایران و پس از آن درخور اندیشه و درنگ فراوان هستند که نمی‌توان به سادگی از آنها گذشت. از جمله اینکه :

1ـ انگلیس و شوروی در حالی به ایران حمله کردند که برخلاف عرف دیپلماتیک ، اعلان جنگی نشده و سفرا و هیأتهای نمایندگی انگلیس و شوروی در ایران بودند.

2ـ در زمان حمله به ایران ، نخست‌وزیرِ انگلوفیلی مانند رجبعلی منصور بر سر کار بود که از آن جلوگیری ننمود. اگر خواست انگلیس و شوروی تنها اخراج آلمانها و دادن راه برای یاری رسانی به شوروی بوده ، یک دولت عادی باید آن را می‌پذیرفت تا از اشغال کشور جلوگیری نماید در حالی که چنین نشد.

3ـ ستاد ارتش ایران در همان حال که در ظاهر و با انتشار اعلان در روزنامه‌ها دم از دستور مقاومت میزد ، به پیامها و درخواستهای نیروهای مرزی ایران پاسخ بهنگام  نمیداد. از این گذشته ، بیشتر فرماندهان ارتش در استانهای مرزی از همان آغاز حمله ، از محل خدمت خود گریخته و یگانهای خود را به دم چک ارتشهای بیگانه رها کرده بودند و وزارت جنگ هیچگاه چنین فرماندهانی را به کیفر درخور چنین خیانتی نرسانید.

4ـ در ششم شهریور پس از گسیخته شدن سامان ارتش ایران و ریختن آبروی آن دستور ترک مقاومت داده شد که این گمان را پدید می‌آورد که گویا خواست از آن دستورِ مقاومتِ پوچ و ظاهری جز فروپاشی یگانها و ریختن آبروی ارتش رضاشاهی نبوده .

5ـ در ستاد ارتش بی‌آگاهی رضاشاه در هشتم شهریورماه صورتجلسه‌ای به امضاء برخی امرای ارتش میرسد و طبق آن مقرر میگردد که سربازان وظیفه‌ی ارتش مرخص شده و کارکنان پیمانی بجای آنها استخدام گردند که بمعنی انحلال ارتش بوده و جز اجرای درخواست نیروهای اشغالگر برای انحلال ارتش ایران ، گمان دیگری در آن باره نمی توان برد. این تصمیم فوری در همان شب به اجرا گزارده شد که به بیرون کردن سربازان از پادگانها و آواره و سرگردان ساختن آنها در شهرها انجامید.

6ـ فردای آن روز رضاشاه پس از شنیدن داستان تصمیمِ ستاد ارتش و بیرون کردن سربازان از پادگانها ، بسیار خشمناک گردیده و امرای خائن ارتش ـ نخجوان (کفیل وزارت جنگ) و ضرغامی (رئیس ستاد) ـ را احضار کرده و پس از کتک زدن به آنها ، دستور بازداشت و محاکمه‌شان را میدهد. با انتشار این خبر ، انگلیسها تهدید میکنند که نیروهای خود و شوروی را از قزوین بسوی تهران حرکت خواهند داد و تهران اشغال خواهد شد.

7ـ نخست‌وزیر گردانیدن محمدعلی فروغی در هنگامه‌ی اشغال ایران که بعنوان انگلوفیل و استاد اعظم فراماسونری شناخته می‌شود ، نکته‌ی دیگری است که درخور اندیشه می‌باشد. هم او بود که نامه‌ی استعفاء رضاشاه را به خط خود نوشت و به امضاء وی رسانید.

8ـ سیاست فروغی و کابینه‌های پس از وی در پر وبال دادن به آخوندها و بیرون کشیدن ملایان از سوراخها و گوشه‌ها و انداختن آنها به جان مردم و کشور و روی هم رفته بهم زدن اصلاحات رضاشاه و تقویت ارتجاع در زمانی که نیروهای اشغالگر در ایران بودند ، نمی‌تواند موضوعی ساده باشد.

اندیشیدن درباره‌ی این رشته رویدادها و کنار هم نهادن این نشانه‌ها ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که دسته‌ای از امرای ارتش و مردان سیاسی ایران در سازشی نهانی با انگلیسها زمینه‌ی حمله به ایران و براندازی رضاشاه را فراهم ساختند و پس از آن هم سیاستهای ارتجاعی انگلیس را به اجرا گزاردند.

در آن زمان ، احمد کسروی یگانه آزادمردی بود که این سیاست خائنانه را دریافته و در برابر آن بالا برافراشت. احمد کسروی از دیکتاتوری رضاشاه و پایمال گردانیدن مشروطه و به ریشخند گرفتن مجلس گله‌مند بود و آن را «خیانت به مشروطه» بازنمود :

«در اين خيانت بزرگ رضاشاه دست داشته و اين از بديهاي اوست. ما هر زمان كه نيكيهاي او را گفته‌ايم اين بديش را فراموش نگردانيده‌ايم. چيزي كه هست سرچشمه‌ي اين خيانت ، رضاشاه نبوده. اين خيانت نيز از وزيران سرزده و رضاشاه با آنان همدستي نموده. آنان نقشه را كشيده به رضاشاه نشان داده‌اند ، و او چون با سياست (يا بهتر گويم با سود) خود سازگار يافته آن را روان گردانيده».
(دفتر یکم دیماه 1323)

هنگامی که شیخ خزعل در خوزستان دستگیر شد و سخن از بشاهی رسیدن سردار سپه میرفت کسروی با نام مستعار گفتاری در حبل‌المتین به این مضمون نوشت :

«سردار سپه با رفتاری كه تاكنون كرده پیداست كه بمشروطه و مجلس ارجی نمی‌گزارد و پیداست كه اگر بشاهی رسد این ارج نگزاردن بیشتر خواهد بود. اینست باید اندیشه‌ی آینده را كرد».(ده سال در عدلیه بخش 31)
خود وی در دوره‌ی دیکتاتوری رضاشاه آزارها دیده سختیها کشیده بود تا جایی که یک بار وی را برای نُه روز بازداشت کرده و همه‌ی نوشته‌های وی را برای بازرسی برده بودند که در این میان بسیاری از یادداشتها و برخی کتابهای دست‌نویس وی از میان رفته بود. ولی کسروی پاکمردی بود که در جایی که استقلال و آزادی ایران درمیان بود ، پروای کینه‌ها و اغراض شخصی را نمی‌نمود. وی وزیران و نخست‌وزیران وابسته‌ای که سیاستهای ارتجاعی بیگانگان را دنبال می‌نمودند و آخوندهای تیره‌مغز را بجان کشور و توده انداخته بودند ، «کمپانی خیانت» نامیده و آنها را رسوا گردانید و سرانجام جان خود را هم در راه بیداری و آگاهی مردم و سرفرازی میهن و نبرد با بدآموزیها و گمراهیها فدا ساخت.

از آنجا که رویدادهای شهریورماه 1320 فصل نوینی در تاریخ ایران باز کرد و رویدادهای آن دوره اثر ژرفی بر سرنوشت ما ایرانیان نهاده ، به خوانندگان پیشنهاد میکنم که نوشته‌های کسروی را در این زمینه بخوانند. کسروی با ژرف‌بینی بی‌مانندی در کتابهای «افسران ما» ، «دادگاه» ، «دولت بما پاسخ دهد» و «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» برخی چیستانهای شهریورماه 1320 را گشوده و پرده‌ها را از روی برخی رازهای تاریخ ایران کنار زده که آگاهی از آنها بر هر ایرانی بایاست.

چون این زمینه دامنه‌دار و گفتارم کوتاه می‌باشد پیداست پرسشهایی در اندیشه‌ی خوانندگان پدید خواهد آمد. همچنین تواند بود که کسانی از رازهای آن رویدادها آگاهیهایی بدست آورده باشند. خشنود خواهم شد که این خوانندگان از درمیان گزاردن پرسشها و آگاهیهایی که به روشنتر شدن آن رویدادهای تاریخیِ شوم یاوری خواهد کرد خودداری نکنند.
✴️ درباره‌ی رضاشاه پهلوی

🔶 کوشاد تلگرام : چون در گفتار دیروز از پیشامدهای افسوس‌آور شهریور 1320 و برافتادن رضاشاه یاد شد یکی از خوانندگان یادآوری کردند که گذشته از برچیدن حرمسرا  یکی دیگر از کارهای رضاشاه که دربار قاجار را بیکبار از دربار او جدا می‌گرداند برانداختن رسم دست بوسی بود.
از ایشان پرسیدیم چه سندی برای این سخنشان دارند و ایشان نیز بیدرنگ  فیلم زیر را بعنوان سند و دلیل فرستادند. از ایشان سپاسمندیم و بجا دانستیم که همان را در زیر بعنوان سند راستی این سخن بیاوریم. فیلم را کمپانی دانمارکی که پیمانکار راه آهن بوده در سال 1317 گرفته.
بریده‌ای از روزنامه‌ی پرچم شماره‌ی 191 بتاریخ 24 شهریور 1321 که در آنجا از نیکیهای رضاشاه به ایران ارجشناسی شده.
✴️ حزب و گمراهیهای سیاسی

🖊 احمد کسروی

🔶 باید از نادانیها جلو گرفت


بخش یکم


ما تاكنون بارها نام «حزبسازی» برده و گله كردیم. ولی هنوز جای گله باز است. هنوز باید گفتارها برانیم. این یك بازیچه‌ی بسیار خنكی گردیده. شش یا هفت تن گرد هم می‌نشینند و یك رشته جمله‌هایی را از اینجا و آنجا دزدیده در یك دفتری می‌نویسند :

«وحدت ملی ، ترویج كشاورزی ، اصلاح برنامه‌ی فرهنگ ...» و نامی نیز از فلان و بهمان بروی خود می‌گزارند ، و همین را حزب می‌شمارند و بهمدیگر وعده داده چنین می‌گویند : باید تبلیغات كنیم ، باید بكوشیم ، باید جامعه را اصلاح نماییم ـ بیخردان چنین می‌پندارند كه با این چند چیز حزب درست می‌شود. این بازیچه‌ی كودكانه را حزب می‌نامند.

🔸در تبریز حكایتی هست می‌گویند : زنی پسر خود را بدكان مسگر گزاشت كه مسگری بیاموزد. پسر سه روز آمد و دیگر نیامد. مسگر به در خانه‌شان رفت و در را زد. زن بیرون آمد. پرسید : پسرت چرا دیگر نمی‌آید؟.. گفت می‌گوید : من مسگری را یاد گرفتم.
مسگر در شگفت شد و گفت : چگونه در سه روز مسگری را یاد گرفته؟! گفت : آری یاد گرفته. می‌گوید : مس را می‌گزارند در آتش می‌شود گرم ، می‌کوبند با چكوچ می‌شود پهن ، اطرافش را برمی‌گردانند می‌شود دیگ. استاد خندید و گفت : ناقلا خودش یاد گرفته هیچی ، که بمادرش هم یاد داده.

درست داستان این بیخردانست. چنین میدانند حزب تنها مرامنامه نوشتن و یك نامی ‌بروی خود گزاردن و چند جلسه‌ای دور هم نشستن است ، و این كار را چندان آسان می‌شمارند كه جوانان ناآزموده و ناآگاه نیز بآن می‌پردازند.

شما اگر می‌خواهید تهیدستی و ناآگاهی آنان را بدانید بپرسید : چه كار خواهید كرد؟!.. چه كوششی بكار خواهید برد؟!. شما چه چیزها را كوشش می‌نامید؟.. اگر اینها را بپرسید خواهید دید درماندند و پاسخی نتوانستند.

برای آنكه ‌اندازه‌ی نادانی این كسان تا اندازه‌ای روشن گردد ناگزیرم یك نكته‌ای را شرح  كنم : اساس یك حزب یا یك جمعیت (یا بفارسی گویم یك باهّماد) یگانگی و همدستی می‌باشد. صد تن یا هزار تن هنگامی جمعیت یا حزب نامیده می‌شوند كه باهم یگانه گردند. ببینیم یگانگی با چه چیز درست می‌شود؟ جز با یكی بودن اندیشه‌ها و مقصدها درست نمی‌شود.

🔸اینست ما اگر می‌خواهیم یك جمعیتی پدید آوریم باید بكوشیم اندیشه‌ها و مقصدها را یكی گردانیم. برای این كار هم یک راه بیشتر نیست ، و آن اینكه از یكسو حقایق زندگانی و همچنین منافع كشور را شرح نموده در دلها جا دهیم و از یكسو با اندیشه‌های گمراه و پراكنده كه دلها را پر كرده ، و همچنین با خیانتها و بدخواهی‌هایی كه با كشور می‌شود نبرد كنیم. تنها از این راهست كه خواهیم توانست اندیشه‌ها و مقصدها را بیك زمینه درآوریم.

(بخش بعدی این نوشتار فردا خواهد آمد)
✴️ حزب و گمراهیهای سیاسی

🖊 احمد کسروی

🔶 باید از نادانیها جلو گرفت


بخش دوم

آن کسانی که شش تن و هفت تن گرد هم می‌نشینند و حزب می‌سازند اساساً از این نکته ناآگاهند و سبک‌مغزانه چنین می‌دانند که همینکه صد تن یا دویست تن را بنام فلان حزب باهم مربوط ساختند همان کافیست. همان را یگانگی و همدستی می‌شمارند. از بس ناآگاهند این پراکندگی اندیشه‌ها را که درمیانست و خود بدترین دردی می‌باشد بحساب نمی‌آورند و آن را عیب کار خود نمی‌دانند.

از آنسوی گرفتم که اینها را دانستند و چنین خواستند که چاره‌ای باین پراکندگی اندیشه‌ها نمایند ، آیا چه کار خواهند کرد؟!.. چه چاره بکار خواهند بست؟!.. آیا نبرد کردن با گمراهیها و پراکنده‌اندیشیها از دست هر کس برمی‌آید؟!.. آیا این چیزها تا باین آسانیست؟!.. 

کسانی از اینان بنزد من می‌آیند و می‌نشینند و چنین می‌گویند : «ما هم یک حزبی تأسیس کردیم ... مرامنامه نوشته شده. حوزه‌ها هم مرتب است. یک روزنامه هم خواهیم نوشت. امتیازش خواسته شده». بیخرد می‌پندارد حزب خانه است که هر کس یکی بسازد ، یا شرکت تجارتیست که هرچه بیشتر بهتر باشد.

می‌گویم : شما اگر می‌خواستید بکوشید و کارهایی کنید ما که از سالهاست می‌کوشیم و اکنون یک جماعتی هستیم ، چرا نیامدید با ما باشید؟!.. از پاسخ درمی‌ماند و پس از اندکی توقف صدایش را آهسته گردانیده چنین می‌گوید : «ما هم خواستیم خودمان یک حزبی داشته باشیم».

میگویم شما معنی حزب را ندانسته‌اید. حزب باغ و باغچه نیست که هر کس آرزو کند خود داشته باشد. اگر چنین باشد هر چند تنی یک حزب دیگری تأسیس خواهند کرد و حزب شما بیش از همان چند تن نخواهد بود.

می‌بینم بدبخت معنی اینها را نمی‌فهمد. در پاسخ من می‌گوید : «بگزار حزب‌مان را تکمیل کنیم می‌آییم با شما «ائتلاف» می‌نماییم».

این یک مایه‌ی رسواییست. یک عنوان بزرگی بدینسان بازیچه‌ی هوسها گردیده. این در این کشور معمول گردیده که هر زمان که یک سختی روی می‌دهد و یا یک مرد چیره‌ای پیدا می‌شود همه خود را کنار می‌کشند و میدان را بچاپلوسان وامی‌گزارند ، و هر زمان که آزادی پیش می‌آید بدینسان حزبسازی آغاز می‌گردد.

(بخش دیگر این نوشتار را فردا خواهیم آورد)
✴️ حزب و گمراهیهای سیاسی

🖊 احمد کسروی

🔶 باید از نادانیها جلو گرفت


بخش سوم

اینان آن کسانیند که دیروز در زمان شاه گذشته [رضاشاه] خاموشی گزیده و نبودن آزادی را بهانه ساخته بکمترین کوششی برنمی‌خاستند ، امروز هم رفتارشان را می‌بینید.

داستان اینان داستان قورباغه‌های یک استخر است که هر زمان که پیرامون استخر را تهی یافتند سر از آب بیرون آورده هر یکی بهوس و دلخواه آوازه‌خوانی کنند و سراسر باغ را پر از هیاهو گردانند. ولی همینکه کسی پیدا شد و یک سنگی انداخت بیدرنگ همگی سر بزیر آب فروبرند و از دیده‌ها ناپدید گردند.

اینان آن کسانیند که دیروز در زمان شاه گذشته خاموشی گزیده و نبودن آزادی را بهانه ساخته بکمترین کوششی برنمی‌خاستند ، امروز هم رفتارشان را می‌بینید.

داستان اینان داستان قورباغه‌های یک استخر است که هر زمان که پیرامون استخر را تهی یافتند سر از آب بیرون آورده هر یکی بهوس و دلخواه آوازه‌خوانی کنند و سراسر باغ را پر از هیاهو گردانند. ولی همینکه کسی پیدا شد و یک سنگی انداخت بیدرنگ همگی سر بزیر آب فروبرند و از دیده‌ها ناپدید گردند.

کسانی می‌گویند : این حزبهای بیمایه و بیپایی که هستند اثری ندارند و مردم پروایی به آنها نمی‌نمایند ، و آنگاه هر کدام پس از یکی دو هفته عمر از میان می‌روند. پس چه نیاز دارد که شما از آنها بد نویسید؟!..

می‌گویم : چرا کسانی به یک کارهای بیهوده‌ای برخیزند که پس از دو سه هفته از میان رود؟!.. اینان اگر دشمنان ما بودند می‌گفتیم بگزار عمر خود را با کارهای بیهوده هدر گردانند. ولی دشمنان ما نیستند و ما باید بجلوگیری کوشیم. اینها همه نتیجه‌ی نادانستن است و ما چون بنویسیم و بدانند بسیاری از آنان بازخواهند گردید.

اینها زیانش تنها بخود آن کسان نیست که ما بتوانیم خاموش باشیم. اینها زیانش بیش از همه بکشور و توده است که آبروی آن را می‌برد. امروز هر کس از خودی و بیگانه این کارها را بشنود باین توده با دیده‌ی توهین خواهد نگریست. در کشوری که این بازیچه‌های خنک رخ می‌دهد و جلوگیری یا اعتراض نمی‌شود هر کس حق دارد بآن کشور بدبین باشد.

این رفتار چندین نادانی را دربر دارد ، از چندین نادانی ترکیب یافته است.

1) این کار جز نتیجه‌ی خودخواهی نیست. آن خوی پست خودخواهیست که آنان را باین کار واداشته. وگرنه برای چیست که ما از سالهاست می‌کوشیم و خود یک جمعیتی هستیم بما نمی‌پیوندند و خودشان رفته آن بازیچه را درست می‌کنند؟!.

این یکی از دانستنیهاست که یک مردمی هرچه بیشتر پایین افتند و بیشتر خوار گردند خوی پلید خودخواهی درمیان آنان بیشتر نیرو گیرد. امروز در این مردم آن خوی ناستوده بسیار نیرومند است و این در نتیجه‌ی همانست که از همدستی با یکدیگر عارشان می‌آید و هر کسی می‌خواهد خود پیشوا باشد و بنیادگزار یک حزب شمرده شود.

این کار زشت را می‌کنند و آنوقت بهانه‌های شگفتی می‌آورند. مثلاً می‌پرسیم : شما اگر براستی می‌خواهید یک جمعیتی باشید چرا نباید با ما همدست گردید؟!.. در پاسخ درمی‌مانند و بهانه آورده چنین می‌گویند : «چون شما از شعرا بد گفته‌اید جوانان از شما رنجیده‌اند و بشما نزدیک نمی‌آیند». [1]

پاسخ را تماشا کنید! خوب ای بیخردان ، ما اگر از شعرا بد نوشته‌ایم برای آنست که آنها را بد می‌دانیم و شعرهای آنها را بزیان این توده و این کشور می‌شناسیم. ما جمعیت را برای این می‌خواهیم که دست بهم داده باین آلودگیها چاره کنیم برای پلو خوردن نمی‌خواهیم. ما اگر از شعرا بد نوشته‌ایم دلیلهایش هم یاد کرده‌ایم. جوانان اگر نمی‌پسندند ایرادهاشان بنویسند. بنویسند تا بدانیم چه عذری برای آن پستیهای شعرا می‌آورند. و آنگاه کدام جوانانند که از ما رنجیده‌اند؟!.. جز یک چند تنی هوسباز که از یاوه‌بافی لذت می‌برند و نمی‌خواهند از آن دست بردارند کدامها از ما رنجیده‌اند؟!..

آن نوشته‌های ما درباره‌ی شعر این اثر را داد که صدها کسانی از جوانان بافهم و خرد از بیهوده‌گویی توبه کردند و سروده‌های خود را از میان بردند. تنها دسته‌ی کوچکی از پیر و جوان عناد بخرج دادند و دست از بیهوده‌گویی نکشیدند.

گذشته از همه‌ی اینها ، مگر ما باید از رنجش این کس و آن کس بترسیم؟!.. شما اگر گرفتار خودخواهی نیستید بایستی با ما همدست گردید و بآن جوانان نیز پاسخ دهید. نه اینکه بخاطر رنجش آنان خود را کنار گیرید و یک دسته‌ی دیگری باشید.

(بخش پایانی این نوشتار فردا خواهد آمد)
🔹 پانوشت :

[1]ـ کسروی در سال 1312 مهنامه‌ی پیمان را بنیاد گزارد. از سال دوم که شعرسرایی و توجه به «ادبیات» به بهانه‌ی هزاره‌ی فردوسی رُویه‌ی دیوانگی و سرسام بخود گرفت به موضوع شعر و ادبیات پرداخت. پیمان نه با شعر به معنی درست آن بلکه با یاوه‌گویی ، بیهوده‌گویی و پستیهایی که در شعرها بکار رفته نبردها کرد.

این نبرد هیاهوی بزرگی برانگیخت و به کینه‌توزیها و دشمنیهایی انجامید و کسروی را دشمن شعر شناسانیدند. لیکن چون به دلیلهای او پاسخی نبود ، و از آنسو کسروی در انجمن ادبی تهران سخنرانی بیمانندی کرد و به خرده‌گیری شاعران و هوادارانشان پاسخهای بُرنده داد ، اینبود هیاهو رفته‌رفته خوابید.

    پیمان در هر سال زمینه‌ای را دنبال می‌کرد و با انتشار حقایق با گمراهیها و آلودگیهای توده نبرد کرده راه را برای پیشرفت توده می‌گشاد. پیمان تا زمستان 1321 یعنی نزدیک به یک سال پس از آغاز پرچم هم منتشر می‌شد و می‌باید آن را در نبرد با ناراستیها و پندارها پیشگام دانست.

    درست است که نوشته‌های پیمان دشمنان زخم‌خورده‌ای بجا گزارد ولی از آنسو هواداران پافشاری را نیز بر سر خود گرد آورد. نشستهای هواداران پیمان در تهران در خانه‌ی دارنده‌ی آن و شبهای آدینه‌ی هر هفته تا آخرین هفته‌ی زندگانی او برگزار می‌گردید.

    در زمینه‌ی «ادبیات» تأثیر پیمان بسیار برجسته و چشمگیر بوده است. چنانکه از هیاهویی که بدخواهان در پیرامون «ادبیات» برپا کرده بودند و یک نیم از جوانان را به شعر خواندن و سرودن و به کار شعرا پرداختن واداشته بودند بسیار کاست و تیر ایشان به سنگ خورد (در این باره کتاب در پیرامون «ادبیات» و گفتار بعدی «ما بکار از راهش درآمده‌ایم» دیده شود). با اینهمه دسته‌ای از آن کار بیهوده دست نکشیدند و همچنان هم هستند. اشاره‌ی آن بهانه‌جویان به رنجش جوانانی از آن دسته است.

.
✴️ حزب و گمراهیهای سیاسی

🖊 احمد کسروی

🔶 باید از نادانیها جلو گرفت


بخش چهارم (پایانی)

2) اینان معنی حزب و جمعیت را نفهمیده‌اند و آن را بیش از این نمی‌دانند که یک نامی ‌بروی خود گزارند و چند جمله‌ای را بهم بافته مرامنامه خوانند و چند جلسه گرد هم نشینند. حزب را همین می‌دانند و بس. چنانکه دیروز گفتیم این همان داستان شاگرد مسگر و مسگری یاد گرفتن اوست.

اینان هیچ نمی‌دانند که یک دسته از چه راه باهم یگانه می‌گردند. نمی‌دانند که اساس یگانگی چیست؟!.. اگر شما بپرسید پاسخ درستی نخواهید شنید. اینان می‌پندارند همینکه از دوستان و رفقای خود خواهش کنند که بیایید و با ما باشید و آنها نیز بپذیرند همین کافیست ، یا تصور می‌کنند که مردم را به هر نامی که بدور خود گرد آورند نتیجه خواهد داد.

یکی از اینان با من می‌گفت : شما اگر در مرامنامه قید کنید : «کار پیدا کردن برای بیکاران» یا «سعی باضافه حقوق کارمندان دولت» پیشرفت بسیاری خواهد کرد و یک دسته‌هایی از بیکاران و یا از کارمندان دولت بسر شما گرد خواهند آمد. دیگری میگفت : من یک فکری کرده‌ام و آن اینکه بمستخدمین دون‌اِشِل ادارات وعده‌ی حمایت دهیم و آنها را بسر خود گرد آوریم.

در تبریز با یکی از آنان که حزب ساخته‌اند گفتگو می‌کردیم. من گفتم : اساس بدبختی ایران پراکندگی اندیشه‌هاست. امروز در این کشور اساس حکومت دانسته نیست. زیرا قانون اساسی بروی دمکراسیست در حالی که دسته‌های بسیاری بعنوان‌های گوناگون آن را نمی‌پسندند و ایرادهایی می‌گیرند و هر دسته یک نوع دیگری از حکومت را آرزو می‌نمایند.

مقصودم این بود که باید نخست تکلیف این اختلاف و مانندهای آن را روشن گردانیم تا اندیشه‌ها یکی گردد و یگانگی درمیان باشد.

ولی شنونده چنین گفت : «ما امروز باید همه را بر سر خود گرد آوریم و باین اختلافها کاری نداشته باشیم». در دل خود گفتم : اندازه‌ی دانش شما دانسته شد.

اینها نمونه‌هایی از اندیشه‌های آنهاست و خود دلالت می‌کند که معنی درست حزب را نمی‌دانند و از سِرّ یگانگی آگاه نیستند. اینها تنها مربوط شدن صد تن یا کمتر یا بیشتر را بهمدیگر یگانگی می‌شناسند. در حالی که آن یگانگی نیست و خود سودی ندارد. زیرا یک دسته‌ای که با آن ترتیب بهم مربوط شوند و درمیان ایشان اشتراکی در اندیشه و باور و آرزو نباشد با یک پیشامدی پراکنده گردند و اساساً از چنین دسته‌ای کاری ساخته نگردد.

از تاریخ دلیلهای بسیار برای این گفته پیدا توان کرد. در آغاز مشروطه روزنامه‌ها پیاپی مردم را به «اتحاد و اتفاق» دعوت می‌کردند. هر روز گفتارها بود که در این زمینه نوشته می‌شد. نویسندگان بجای آنکه معنی درست مشروطه را بمردم بفهمانند و حقایق را شرح داده تصرف در اندیشه‌های آنان کنند و از این راه «یگانگی و همدستی» درمیان ایشان پدید آورند هر روز فشار آورده بمردم می‌گفتند : «اتحاد کنید» و «دست برادری بهم دهید» و «اعتصموا بحبل‌الله» و مانند اینها. آنوقت داستانها از یگانگی و همدستی توده‌های اروپایی می‌سرودند.

در نتیجه‌ی این کار ، مردم در تهران و دیگر جاها بتکان آمده آرزو می‌کردند که همدستی نمایند. ولی چه می‌کردند؟... مثلاً در یک مسجدی پانصد تن گرد می‌آمدند و یکی پا می‌شد و ستایش از «اتحاد» می‌کرد و بالاخره همگی پیمان می‌بستند که «متحد» باشند و باهم برادری نمایند ، و سپس برداشته بتهران یا بشهرهای دیگر تلگرافهای گزافه‌آمیز می‌کردند که ما مردم فلان شهر ده‌هزار نفر متحد شده‌ایم و پیمان برادری بسته‌ایم.

در حالی که دلهای آنها پر از اندیشه‌های گوناگون بود و در نهان کمترین وسیله برای همدستی و یگانگی باهم نداشتند ، و اینبود پس از چند ماهی همینکه در تهران حاجی شیخ فضل‌الله نوری و در نجف سیدکاظم یزدی با مشروطه مخالفت نمودند همان کسان بمیانشان دوتیرگی افتاده و دسته‌ی انبوهی از آنان که دیروز بنام مشروطه‌خواهی اتحاد کرده بودند امروز مشروطه‌خواهان را بیدین شناختند و در تبریز و برخی شهرهای دیگر تفنگهای خود را برداشته بکشتن مشروطه‌خواهان برخاستند. این بود پایان آن پیمانهای اتحاد که باهم می‌بستند.

(پرچم روزانه شماره‌های 67 و 68 سال یکم دوشنبه 24 و سه شنبه 25 فروردین ماه 1321)


.
✴️ «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🔸 «احزاب سیاسی» یا چند دسته هوسمندان

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 1 از 2

کوشاد تلگرام : برای کسانی که بخواهند حقایقی را یاد گرفته در زندگانی راهنمای خود گردانند ، فرقی ندارد که آنها را از نوشتار‌ها و پیشامدهای گذشته یاد گیرند یا از نوشتارها و پیشامدهای امروز.
این نکته‌ایست که خواننده‌ی هشیار از اینگونه نوشتار‌ها که در کانال می‌آوریم درمی‌یابد. اینک متن بخش نخست نوشتار روزنامه‌ی پرچم :


در شماره‌ی دیروز پرچم گفتاری را که آقای فهیمی استاندار آذربایجان فرستاده بودند بچاپ رسانیدیم. گفتاری پر از حقایق بود. امروز باید بیش از همه در بند ایمنی بود و رشته‌ی آسایش را از هم نگسست.

در کشوری همچون ایران که در هر گوشه‌ی آن تاراجگران خوابیده‌اند بهترین هواداری از رنجبران و روستاییان این است که رشته‌ی ایمنی از هم گسیخته نگردد و میدان برای تاراجگران و خونریزان باز نشود.

ما از داستان آقایوف و مانندهای آن آگاهی نداشته‌ایم. (1) ولی در همین پرچم این موضوع را دو بار تکرار کرده‌ایم که شورانیدن روستاییان به هر نامی که باشد جز تولید ناایمنی نتیجه‌ای نتواند داد. جز خانه خرابی سودی برای روستایی نتواند داشت.

گفته‌ایم : نیکیها باید از شهرها آغاز گردد. ما برای نیک شدن نیازمند تغییرات در همه‌ی رشته‌های زندگی می‌باشیم : باید اندیشه‌ها دیگر گردد ، حقایق زندگی روشن شود ، این باورها و پندارهای پوچ و پراکنده که مغزها را آکنده از میان برود. قانونها عوض شود. خویهای ستوده رواج یابد ـ صد گونه تغییرات روی دهد و یکی از آنها نیز اصلاح حال روستاییان باشد.

اینست راه نیک گردیدن توده. نه آنکه کسانی همه چیز را فراموش کنند ، و حتا باستقلال کشور که اساس همه‌ی نیکیهاست پشت پا زنند ، و یگانه شاهکارشان شورانیدن روستاییان و برانگیزانیدن آقایوفها و مانندگان آنها باشد. چنین رفتاری جز از روی هوس و نادانی نتواند بود. چنین کسانی جز درپی خودنمایی نمی‌باشند.

ما از جناب استاندار گله مندیم که باینان نام «احزاب سیاسی» می‌دهند. این نام بچنان کسانی چه سزاست؟!.. کدام حزب؟!.. کدام سیاست؟!.. مگر همینکه کسانی چند تنی دور هم نشستند و یک نامی ‌بروی خود گزارده و چند جمله‌ای را بنام مرامنامه بهم بافتند حزب می‌باشند؟!. مگر همینکه چند روزی فرصت یافته بخودنمایی بدخواهانه پرداختند «سیاسی» شمرده گردند؟!..

من نمی‌خواهم در اینجا از آن دسته‌ها که در همه جا فراوانند سخن رانم. در فرصت دیگر ، از این زمینه گفتگوی بسیار خواهیم کرد. در اینجا دو نکته را یادآوری می‌نمایم :


پانوشت :
1ـ ما از خیانت وزیران و سران ستاد آرتش و بی‌آبرو گردانیدن و فروپاشانیدن آرتش در شهریور 1320 که یکی از نتیجه‌هایش هموار گردانیدن راه اشغال ایران بدست انگلیس و روس بود ، برافتادن رضاشاه و جانشینی محمدرضاشاه و آشوبهایی که در سراسر کشور برخاست و حال کابینه‌های پس از شهریور 20 در گفتارهامان نوشته‌ایم و خوانندگانمان می‌دانند.
یکی از جاهایی که آشوبهایی برخاست روستاهای آذربایجان بود. این آشوبها جز از خیزش فرقه‌ی دمکراتِ آذربایجان برهبری پیشه‌وری در 1324 است ولی می‌توان گفت نامردیهای یک مشت سرجنبانان و برانگیزندگان اشرار در آذربایجان و خیانت و پستی وزیران و سران آرتش که بجای کوبیدن سر اشرار با آنان شیوه‌ی نرمخویی و میدان‌دهی در پیش گرفتند زمینه‌ را برای آشوبگریهای دیگری در سال 24 فراهم کرد.
گفتارهایی که روزنامه‌ی پرچم از همان آغاز بکار نوشت و بدینسان رشته‌ی اندیشه‌های مردم آذربایجان را بدست گرفته دولت را واداشت تا پس از بارها گوشزد سرانجام سپاه به آنجا بَرَد و دست اشرار را کوتاه گرداند از سرفرازیهای این روزنامه می‌باشد.
خلیل فهیمی استاندار آذربایجان در گفتاری که روز پیش نوشته و در پرچم چاپ شده از جنایتهای دسته‌ای بسرکردگی آقایوف‌نامی پرده برمی‌دارد که از کنار رود ارس تا مرند روستاها را غارت کرده و کسانی را کشته سپس گمرک را نیز غارت کرده به قفقاز گریخته‌اند.
فهیمی از دسته‌های دیگری نیز یاد می‌کند که آنان نیز جنایتهایی مانند آقایوف کرده‌اند و در همان حال خود را به مردم کوشنده‌ی سیاسی و آزادیخواه و از بستگان دولت شوروی شناسانیده‌اند. ولی به نوشته‌ی فهیمی مأمورین شوروی از جنایتهایی که اینان کرده‌اند بیزاری نموده‌اند.
باید دانست که اینان خود بازیچه‌ی یک مشت «کوشندگان بدنام سیاسی» بودند و این جنایتها را به انگیزش آنان می‌کردند.
گله‌مندی پرچم از فهیمی در این گفتار از آنجاست که آنان را «احزاب سیاسی» نامیده‌ است.
✴️ «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🔸 «احزاب سیاسی» یا چند دسته هوسمندان

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 2 از 2

نخست : این کسان دیروز در کجا بودند؟!.. پس چرا نمی‌کوشیدند؟!.. پس چرا اندیشه‌ی چاره نمی‌کردند؟!. کسی که علاقه بتوده یا کشور یا بیک مسلکی دارد هیچگاه بیکار ننشیند و هر زمان باقتضای آن راهی پیدا کرده بکوشد. اینها دیروز در زمان رضاشاه کجا بودند؟!.. چه کوششی می‌کردند؟!.. آیا جز از آنست که بخاموشی گراییده با صد بیپروایی درپی کارهای شخصی خود بودند؟!.

آیا این دلیل بی‌حسی و بیدردی آنان نیست؟!.. آیا این نمی‌رساند که این جنب و جوشهایی که امروز می‌نمایند تنها برای خودنمایی و یا از روی شیادی و بدنهادیست؟!.. آیا نمی‌رساند که اگر بار دیگر یک شاهی پیدا شد همگی بخاموشی خواهند گرایید و همچون موشانی که سر گربه‌ای را ببینند و یا آواز پایی بشنوند هر یکی بسوراخ دیگری خواهند خزید؟!..

آیا چنین کسان بی‌عزم و اراده‌ای را «احزاب سیاسی» تواند نامید؟!.. اینان کجا و چنین نامی کجا؟!..
دوم : اینان کارهاشان جز تقلیدهای خنک و بیجایی از حزبهای اروپایی نیست. چون در اروپا بسیاری از حزبها را کارگران پدید آورده‌اند و آنان گاهی «گرو» [Grève = اعتصاب] می‌کنند اینان در ایران هم تنها چیزی که بخاطرشان می‌رسد آنست که یک اعتصابی یا گروی پدید آورده یک تقلیدی از حزبهای اروپا نمایش دهند.

اینان نمی‌دانند که هر توده‌ای گرفتاریهایش چیز دیگر است و در هر کشوری باید از روی مقتضیات آنجا بکوششهایی پرداخت. در اروپا یکی از گرفتاریهای بزرگ داستان کارگر و کارخانه‌دار است در حالی که ما در ایران آن را هیچ نداریم. ما در ایران بجای آن ، گرفتاریهای پراکندگی اندیشه و رواج پندارها و پستی خویها و مانند اینها را داریم که باید از راهش چاره کنیم.

ولی آنان از نادانی می‌کوشند که در ایران گام بگام حزبهای اروپا راه روند و چون در اینجا کارخانه‌های بزرگی که هر یکی دارای هزارها کارگر باشد نیست ناگزیر می‌چسبند بنانوایی‌ها و مانند آنها و برای آنکه مسمایی بعمل آورند آنان را به اعتصاب وامی‌دارند. این نمونه‌ی دیگری از کوتاهی اندیشه‌های ایشانست.

در ده و چند سال پیش که تازه نام هیتلر پیشوای آلمان بایران می‌رسید کسانی در اینجا باندیشه افتاده می‌خواسته‌اند یک حزبی از روی ناسیونال سوسیالیست پدید آورند و چون می‌خواسته‌اند از هر باره تقلید بآنان نمایند گفتگو از بیرون کردن یهودیها بمیان آورده‌اند. یکی هم می‌گفته در ایران یهودی بسیار نیست ، ما باید بجای آنها سیدها را بیرون کنیم. اینست نمونه‌ی فهم و اندیشه‌ی این کودکان هوسباز چهل‌ساله. بچنین کسانی و بدسته‌بندیهای آنان نام «احزاب سیاسی» نتوان داد. اینان جز هوسمندانی نیستند که بیخردانه با آزادی و استقلال کشور بازی می‌کنند.


.
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 1 از 9

یادداشت کوشادِ تلگرام : پس از دو جنگ جهانی که به فاصله‌ی 21 سال روی داد چون جهانیان آسیبهای فراوان یافتند ، و بویژه پس از آنکه همه اندازه‌ی ویرانگری بمب اتمی را در ژاپن دیدند و سپس دولتهای دیگری به آن بمب و بمبهای ویرانگرتر از آن دست یافتند ، اندیشه‌ی شومِ چیرگی یافتن به دیگران که جرقه‌ی جنگهای پیش بود ، رفته رفته در میان دولتهای بزرگ رو به فراموشی گزارد. این بار آنها آتش جنگ را نه میان خود بلکه در کشورهای دیگر زبانه‌زن گردانیدند و باید گفت در این کار کشورهای اسلحه‌ساز آتش‌بیار معرکه بوده‌اند.

جنگهای جهانی بویژه دومین آن و ویرانیهای گسترده و آن پیشامد دلگداز هیروشیما و ناکازاکی ، توده‌های جهان را که از جنگهای نوین فرسوده و بیزار بودند ناگزیر بسوی صلح راند. «جامعه‌ی ملل» که نتوانسته بود جلو جنگ دوم را بگیرد ، گام مهمی بسوی صلح جهانی بود. همان گام پس از جنگ دوم و فراهم شدن شرایط جهانی به بنیادگزاری «سازمان ملل متحد» انجامید.

گرچه جهانیان سودها از این سازمان برده‌اند و باید آن را گامی بلندتر از جامعه‌ی ملل دانست ولی جای افسوس بسیار است که همان اندیشه‌ی چیرگی یافتن به دیگران ، بنیاد این سازمان را نیز سست و بیکاره گردانیده.
برای مثال نادیده گرفتن این سازمان از سوی آمریکا و هم‌پیمانان او درپی انتقام گیری از پیشامد یازده سپتامبر 2001 و اشغال عراق و افغانستان و حمله‌ی اخیر او به کشورمان بهمدستی اسرائیل از همان جنس اقداماتی است که تلاشهای بنیادگزاران این سازمان را ناانجام گزارد.

اینگونه اقدامها همه افسوس‌آورست. دولتهای بزرگ جهان بجای آنکه به استواری پایه‌های آن سازمان بکوشند ، آیا چه می‌کنند؟! آیا نه آنست که به کندن بنیاد آن سازمان برخاسته‌اند یا باری به آن یاوری کرده‌اند؟! دولتهای عضو با چنین دسته‌بندیهایی که پیش گرفته‌اند ، به توده‌های خود و آیندگان چه پاسخی دارند؟!

سازمان ملل متحد یکی از بنیادهای ورجاوندی (مقدس) است که ما (باهَماد آزادگان) همیشه به آن خوشگمانی داشته و نیرومندیش را آرزومند بوده‌ایم. از اینرو با پروا به جنگی که آمریکا و اسرائیل با کشورمان برپا داشته‌اند ، می‌خواهیم در این روزها از کتاب «از سازمان ملل متحد چه نتیجه تواند بود؟» تکه‌هایی را در کانال بیاوریم. می‌خواهیم اندیشه‌ها درباره‌ی این سازمان و آینده‌ی چنین سازمانهایی روشنی گیرد.

در این تکه‌ها کتاب از ارتباطات جهانی میان مردمان و دولتهاشان ، دورنمای صلح و بهبود شرایط زندگانی در جهان آینده گفتگو می‌کند و به پرسشهایی از اینگونه پاسخ می‌دهد :
ـ آیا از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟..
ـ آیا نمی‌توان دولتها را نیز همچون افراد ، تابع قانونهایی گردانید؟..
ـ آیا نمی‌شود توانایان با ناتوانان از روی دادگری رفتار کنند و سازمانی برای جلوگیری از زورورزی دولتها درمیان باشد؟!..
ـ آیا نمی‌توان جهان را بشکل یک کشور انداخت و همه‌ی جهانیان را در زیر یک حکومت راه برد؟..
 
یادآوری 1 :
درباره‌ی نام «سازمان ملل متحد» (برگرفته از یادداشت نویسنده پشت جلد کتاب) :
«... در روزنامه‌ها در نام سازمان واژه‌ی «متفق» را معروف گردانیده‌اند. در جایی که در ترجمه‌ی رسمی بجای آن واژه‌ی «متحد» را گزارده‌اند و ما چون باصل نام در انگلیسی بازمی‌گردیم می‌بینیم «متحد» درست‌تر می‌باشد تا «متفق». گذشته از آنکه پیروی از ترجمه‌ی رسمی برای ما بایاتر[1] بوده است.
با این حال ما چون در هنگام نوشتن کتاب دسترس باین ترجمه نداشته و توجه باین نکته نکرده بودیم پیروی از تعبیر روزنامه‌ها خواهیم کرد».
خوانندگان در خواندن بخشهایی که از فردا خواهیم آورد به این نکته پروا کنند.
یادآوری 2 :
برخی از عنوانها از ماست.

[1]ـ بایا = واجب ؛ وظیفه.
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 2 از 9

آیا دولتها را بزیر قانون توان آورد؟

در زمینه‌ی جلوگیری از جنگ و بزیر قانون آوردن دولتها گفتگوهای بسیار هست. کسانی چنین کاری را «شدنی» نمی‌شناسند و بآن امید نمی‌بندند و هر گروهی سخن دیگری می‌گویند و بهانه‌ی دیگری می‌آورند.

یکی می‌گوید : «جنگ در طبیعت آدمی گزارده شده ، آن را نمی‌توان از میان برداشت» ، و باین سخن خود دلیل آورده می‌گوید : «دو خروس همانکه بهم رسیدند بی‌آنکه از پیش دشمنی درمیانشان باشد بسر و کله‌ی یکدیگر می‌پرند و خون یکدیگر را می‌ریزند».

دیگری می‌گوید : «زندگانی نبرد است. ما همیشه باهم در جنگیم ، که اگرهم توپ و تانک درمیان نباشد از راههای دیگر باهم خواهیم نبردید».
دیگری می‌گوید : «روی زمین تنگست. با این مواظبتها که در زمینه‌ی بهداشت می‌رود و از بیماریهای واگیر جلوگیری می‌شود ، اگر جنگ هم نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد».
دیگری می‌گوید : «مگر می‌شود دولتها از منافع خود چشم پوشند؟!.. این کار اگر شدنی بوده تا بحال شده بود».

از اینگونه گفته‌ها بسیار است. ولی چنانکه گفتم همه‌ی اینها بهانه است و من بیکایک آنها پاسخ خواهم داد. چیزی که هست باید در اینجا کمی از زمینه‌ی گفتگو بیرون روم و مقدمه‌ای چینم :

همه می‌دانیم که در اروپا در قرنهای اخیر جنبش بسیار ارجداری در زمینه‌ی دانشها پدیدار شد ، و این جنبش بسیار گرامی و گرانبها بود و همه‌ی پیشرفتها نتیجه‌ی آنست. چیزی که هست این جنبش دانشها با پیدایش فلسفه‌ی مادّی و انتشار آن در سراسر جهان توأم گردید و این فلسفه یک رشته نتیجه‌های اجتماعی بسیار زیانمندی را درپی داشت.

مثلاً از روی آن فلسفه زندگانی نبرد است. هر کسی باید جز درپی سود خود نباشد و در راه آن پروایی بهیچ چیز و هیچ کس ننماید. این یکی از بدآموزیهای آن فلسفه است و در اثبات آن چنین می‌گویند : «سرچشمه‌ی کارها و خواهشهای هر زنده‌ای ـ چه آدمی و چه حیوان ـ خودخواهیست. هر زنده‌ای تنها خود را می‌خواهد و همه چیز را برای خود می‌خواهد. از اینرو ناچاریست که نبرد و کشاکش درمیان آنها پدید آید ...». اینها آدمی را از هر باره مانند جانوران می‌شناسند و جدایی میانه‌ی این با آن نمی‌گزارند.

ما می‌گوییم : اینها همه بیپاست. در این باره در کتابهای دیگر سخنان دراز رانده‌ایم و در اینجا باید بکوتاهی کوشیم.

باید دانست آدمی با جانوران یکی نیست. آدمی از حیث تن و جان با جانوران یکسانست. ولی در آدمی جنبه‌ی دیگری بنام روان هست که یکباره او را از جانوران جدا می‌گرداند. مثلاً بدانسان که گفته شد سرچشمه‌ی کارها و خواهشهای جانوران خودخواهیست. یک گوسفند تنها خود را می‌خواهد و همه چیز را برای خود می‌خواهد. اگر می‌چرد برای آنست که سیر شود ، اگر می‌خوابد برای آنست که بیاساید ، اگر ماده‌ی خود را دوست می‌دارد بخاطر آن لذتیست که ازو می‌برد. کمترین پروایی بدیگران ندارد و نمی‌تواند داشت. از اینجاست که زندگانی درمیان آنها نبرد است. ولی آدمیان چنین نیستند. آدمی از جنبه‌ی روان ناچار است که پروای دیگران کند ، دلش بدیگران سوزد. یک گوسفند اینجا کشته شده خون از گلویش می‌جهد و زمین را قرمز می‌گرداند و گوسفندان دیگر در پهلوی او بآسودگی می‌چرند و کمترین تأثری از آنها نمودار نیست. برعکس آدمی که اگر در خیابان یکی را افتاده و پاشکسته یابد نخواهد توانست بی‌پروایی کند و از آن درگذرد. چه‌بسا مردان و زنانی که چون دیگری را در خطر دیده‌اند برای رهانیدن آن خود را بخطر انداخته‌اند.

این یک چیز بی‌اهمیتی بنظر می‌آید. ولی بسیار مهمست. ما از همینجا پی می‌بریم که آدمی دارای دو جنبه است : یکی جنبه‌ی جانوری که از روی آن خودخواهی می‌نماید و خود را از دیگران برتر می‌شمارد و همه چیز را برای خود می‌خواهد. دیگری جنبه‌ی مردمی که از روی آن بدیگران دلسوز و نیکخواه است. غم آنان می‌خورد و دستگیری بآنان می‌کند و بآسایش دیگران دلبستگی دارد.

اینست آدمیان ناچار نیستند که زندگیشان از روی نبرد و کشاکش باشد. همچون جانوران نیستند. اینها توانند از روی جنبه‌ی مردمی بنیاد زندگی را بروی نیکخواهی و دلسوزی و همدستی گزارند و درمیانشان هیچ کشاکش نباشد.
.