🔶 ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش دوم)
🔸بازرگانان ارزش آن را از روی طلایی میدانند كه در بانك بنام پشتوانه اندوخته گردیده ، و اینست میگویند چون آن پشتوانه در برابر هزارملیون ریال اسكناس (مثلاً) بوده ، و اكنون اسكناس دوهزاروهفتصدملیون ریال گردیده در حالی كه پشتوانه همانست كه بوده از اینرو از ارزشش كاسته و باید نرخ كالاها را بالا برد.
(بخش دوم)
🔸بازرگانان ارزش آن را از روی طلایی میدانند كه در بانك بنام پشتوانه اندوخته گردیده ، و اینست میگویند چون آن پشتوانه در برابر هزارملیون ریال اسكناس (مثلاً) بوده ، و اكنون اسكناس دوهزاروهفتصدملیون ریال گردیده در حالی كه پشتوانه همانست كه بوده از اینرو از ارزشش كاسته و باید نرخ كالاها را بالا برد.
arzewe eskenãs bã powtvãne nist 2.pdf
84.9 KB
🔶 ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶گفتگو یا خودنمایی
(بخش چهارم)
🔸از بدترین گرفتاریهاست که در یک توده هر کسی بسخنرانی برخیزد و در زمینهي زندگانی بهوس گفتارهایی راند.
🔸آنچه خردها را از کار اندازد و مغزها را آشفته کند گفتههای پریشان و وارونهگوییهای درهم است که درمیان باشد و یک کسی آنها را فراگیرد.
(بخش چهارم)
🔸از بدترین گرفتاریهاست که در یک توده هر کسی بسخنرانی برخیزد و در زمینهي زندگانی بهوس گفتارهایی راند.
🔸آنچه خردها را از کار اندازد و مغزها را آشفته کند گفتههای پریشان و وارونهگوییهای درهم است که درمیان باشد و یک کسی آنها را فراگیرد.
goftogu yã xodnemãi 4.pdf
74.1 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش چهارم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش چهارم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 5
🔸يك مردمي بيراه بهيچ جا نرسند و جز نابودي سرنوشتي ندارند.
از همهی اينها يك نتيجه را ميخواهيم و آن اينكه گذشته از دانشها و آنچه از آنها توان آموخت «دانستنيهايي» هست ، «دانستني»هايي كه راه زندگي آموزد و مردمان را بآسايش و خرسندي رساند «دانستنيهايي» كه بالاتر از همهی انديشههاست ، و خود اين دانستنيهاست كه دين ميناميم.
اين معني نه آنست كه كسي نپذيرد و يا ارج نگزارد. چيزي كه هست اين معني با هيچ يك از دينهايي كه بوده است راست نيايد. هيچ يك از آنها باين معني نيست. از اينرو بوده كه ولتر و ديگران بآنها ارج نگزارده و جايي درميان كارهاي زندگي براي آنها باز نكردهاند. ولتر و آنگونه دانشمندان اروپايي كه پيشروان تكان انديشهها در اروپا ميباشند مردان بافهم و نيكانديشي بودهاند و با دين مسيحي يا با كشيشان كينه درميانه نداشتهاند ، و اينكه بدشمني برخاستهاند از آنست كه راستي درميانه نديدهاند. چنانكه بارها گفتهايم : اينان كسانيند كه براستيها نرسيدهاند ولي با كجيها بسيار جنگيدهاند ، و هميشه بايد ارج اين كارشان را شناخت.
آن دينها هر يكي نخست بمعني درستي كه ميگوييم پيدا شده. هر كدام نخست راه زندگي بوده و مردمان را از پراكندگي و گمراهي رهانيده. هر يكي در زمان خود بلندترين انديشهها را ياد داده و زمان درازي مردمان را راه برده. ليكن كمكم از يكسو چيزهايي از بيرون بآن آميخته شده و گوهرش ديگر گرديده و از يكسو زمان پيش رفته و نتيجه آن شده كه دين با زندگاني نساخته و درميانه دوري پيدا شده ، و در اين هنگام بوده كه پيروان معناي ديگري به دين داده و چنين گفتهاند : «دين براي نيكي اينجهان نيست و براي نيكي آنجهانست. براي آنست كه در آنجهان نيك باشيم و به بهشت رويم».
بدينسان دين براي بهشتجويي شده. اين تاريخچهايست كه همهی آنها از دين زردشت و دين موسا و مسيحيگري و اسلام پيدا كردهاند. اين سرگذشتيست كه بر سر همه گذشته.
وگرنه چه ولتر و چه ديگري نخواهند گفت زندگي راه نميخواهد. ولتر و ياران او خود در جستجوي آن بودهاند كه راهي براي زندگاني بدست آورند و چند گامي هم بسوي پيش برداشتهاند ، و خود چگونه شدي كه يك راه راستي براي زندگاني ببينند و نپذيرند و يا نيازي براه نشناسند.
ما ميشنويم : كساني ميگويند : «ديگر راه چيست؟!.» اين سخن جز از مغزهاي سبك بيرون نيايد. برخي هم ميگويند : «اروپاييان چطور ترقي كردهاند ما هم ترقي ميكنيم. راه ديگر چه ميخواهد؟!.» اين يكي از بهانههاييست كه هميشه پيش ميكشند ، و اين كسان پستتر از آنند كه خواست ما را بفهمند و يا ما ارجي بگفتهی آنان نهاده بپاسخ برخيزيم و نيك ميدانيم كه پس از شنيدن پاسخ هم گردن نخواهند گزاشت. ليكن براي آنكه گفتهشان جلوگير ديگران نگردد ، و به هر حال بهانهشان بريده شود بپاسخ ميپردازيم :
باينان بايد گفت اروپا پيش نرفته و در كار خود درمانده است. آري اروپا شهرها را آراسته و كشورها را با راههاي آهن و راههاي شوسه و با سيمهاي تلگراف و تلفن بهم بسته و صد افزار نوين براي زندگي پديد آورده ليكن بآسايش و خرسندي كه همهی كوششها براي آنست نه تنها نزديك نشده بسيار هم دورتر گرديده. آن ديروزِ اروپا بود كه گرسنهها دسته ميبستند و در شهرها ميگرديدند و در سال فراواني مردم از گرسنگي ميمردند ، در يكسو مردم بدينسان سختي ميكشيدند و در يكسو گندم و جو و شكر و قهوه خريدار پيدا نكرده بدريا ميريختند ، اين هم امروزِ آنست كه آهن و آتش بر سر شهرها ميريزند.
ما را چه شده كه اينها را با ديده ببينيم و باز بخواهيم از اروپا پيروي كنيم؟! چه شده كه خود راهي نجوييم؟!.
گذشته از اينها ، همين اندازه پيشرفت اروپا كه چشمهاي شما را خيره گردانيده بيراه و كوشش بدست نيامده است و هيچگاه اين نكردهاند كه بتماشا ايستند و بيدردانه چنين گويند : «ديگران چطور ترقي كردهاند ما نيز ترقي ميكنيم».
كشورهاي بزرگ اروپا كه نيرومند شدهاند و در زمينهی ميهندوستي و آمادگي براي نگهداري كشور پيش افتادهاند ، هر يكي از راهي باين نتيجه رسيدهاند و ساليان دراز كوشش بكار بردهاند. چيزي كه هست آن راهها اگر براي نيرومندي كشور نيك بوده براي آرامش و ايمني جهان نيك نبوده ، وآنگاه در زندگاني اروپا ، پستي و بلندي بياندازه گرديده و دستههاي بزرگي بهره از خوشي و خرسندي نمييابند. ايراد ما از اينروهاست. ما ميگوييم : اروپاييان يك شاهراه رستگاري كه آسايش و آرامش را براي همگي دربر دارد نميشناسند و نميدارند ، و نميگوييم بيكبار بيراهند. يك مردمي بيراه بهيچ جا نرسند و جز نابودي سرنوشتي ندارند.
پابرگیها :
1ـ براي روشنتر دانستن معني دين «راه رستگاري» ديده شود. [شادروان کسروی در سالهای دیرتر همهی سخنان خود را دربارهی دین در کتاب «ورجاوند بنیاد» یکجا نوشته است.]
بخش سوم ـ تکهی 5
🔸يك مردمي بيراه بهيچ جا نرسند و جز نابودي سرنوشتي ندارند.
از همهی اينها يك نتيجه را ميخواهيم و آن اينكه گذشته از دانشها و آنچه از آنها توان آموخت «دانستنيهايي» هست ، «دانستني»هايي كه راه زندگي آموزد و مردمان را بآسايش و خرسندي رساند «دانستنيهايي» كه بالاتر از همهی انديشههاست ، و خود اين دانستنيهاست كه دين ميناميم.
اين معني نه آنست كه كسي نپذيرد و يا ارج نگزارد. چيزي كه هست اين معني با هيچ يك از دينهايي كه بوده است راست نيايد. هيچ يك از آنها باين معني نيست. از اينرو بوده كه ولتر و ديگران بآنها ارج نگزارده و جايي درميان كارهاي زندگي براي آنها باز نكردهاند. ولتر و آنگونه دانشمندان اروپايي كه پيشروان تكان انديشهها در اروپا ميباشند مردان بافهم و نيكانديشي بودهاند و با دين مسيحي يا با كشيشان كينه درميانه نداشتهاند ، و اينكه بدشمني برخاستهاند از آنست كه راستي درميانه نديدهاند. چنانكه بارها گفتهايم : اينان كسانيند كه براستيها نرسيدهاند ولي با كجيها بسيار جنگيدهاند ، و هميشه بايد ارج اين كارشان را شناخت.
آن دينها هر يكي نخست بمعني درستي كه ميگوييم پيدا شده. هر كدام نخست راه زندگي بوده و مردمان را از پراكندگي و گمراهي رهانيده. هر يكي در زمان خود بلندترين انديشهها را ياد داده و زمان درازي مردمان را راه برده. ليكن كمكم از يكسو چيزهايي از بيرون بآن آميخته شده و گوهرش ديگر گرديده و از يكسو زمان پيش رفته و نتيجه آن شده كه دين با زندگاني نساخته و درميانه دوري پيدا شده ، و در اين هنگام بوده كه پيروان معناي ديگري به دين داده و چنين گفتهاند : «دين براي نيكي اينجهان نيست و براي نيكي آنجهانست. براي آنست كه در آنجهان نيك باشيم و به بهشت رويم».
بدينسان دين براي بهشتجويي شده. اين تاريخچهايست كه همهی آنها از دين زردشت و دين موسا و مسيحيگري و اسلام پيدا كردهاند. اين سرگذشتيست كه بر سر همه گذشته.
وگرنه چه ولتر و چه ديگري نخواهند گفت زندگي راه نميخواهد. ولتر و ياران او خود در جستجوي آن بودهاند كه راهي براي زندگاني بدست آورند و چند گامي هم بسوي پيش برداشتهاند ، و خود چگونه شدي كه يك راه راستي براي زندگاني ببينند و نپذيرند و يا نيازي براه نشناسند.
ما ميشنويم : كساني ميگويند : «ديگر راه چيست؟!.» اين سخن جز از مغزهاي سبك بيرون نيايد. برخي هم ميگويند : «اروپاييان چطور ترقي كردهاند ما هم ترقي ميكنيم. راه ديگر چه ميخواهد؟!.» اين يكي از بهانههاييست كه هميشه پيش ميكشند ، و اين كسان پستتر از آنند كه خواست ما را بفهمند و يا ما ارجي بگفتهی آنان نهاده بپاسخ برخيزيم و نيك ميدانيم كه پس از شنيدن پاسخ هم گردن نخواهند گزاشت. ليكن براي آنكه گفتهشان جلوگير ديگران نگردد ، و به هر حال بهانهشان بريده شود بپاسخ ميپردازيم :
باينان بايد گفت اروپا پيش نرفته و در كار خود درمانده است. آري اروپا شهرها را آراسته و كشورها را با راههاي آهن و راههاي شوسه و با سيمهاي تلگراف و تلفن بهم بسته و صد افزار نوين براي زندگي پديد آورده ليكن بآسايش و خرسندي كه همهی كوششها براي آنست نه تنها نزديك نشده بسيار هم دورتر گرديده. آن ديروزِ اروپا بود كه گرسنهها دسته ميبستند و در شهرها ميگرديدند و در سال فراواني مردم از گرسنگي ميمردند ، در يكسو مردم بدينسان سختي ميكشيدند و در يكسو گندم و جو و شكر و قهوه خريدار پيدا نكرده بدريا ميريختند ، اين هم امروزِ آنست كه آهن و آتش بر سر شهرها ميريزند.
ما را چه شده كه اينها را با ديده ببينيم و باز بخواهيم از اروپا پيروي كنيم؟! چه شده كه خود راهي نجوييم؟!.
گذشته از اينها ، همين اندازه پيشرفت اروپا كه چشمهاي شما را خيره گردانيده بيراه و كوشش بدست نيامده است و هيچگاه اين نكردهاند كه بتماشا ايستند و بيدردانه چنين گويند : «ديگران چطور ترقي كردهاند ما نيز ترقي ميكنيم».
كشورهاي بزرگ اروپا كه نيرومند شدهاند و در زمينهی ميهندوستي و آمادگي براي نگهداري كشور پيش افتادهاند ، هر يكي از راهي باين نتيجه رسيدهاند و ساليان دراز كوشش بكار بردهاند. چيزي كه هست آن راهها اگر براي نيرومندي كشور نيك بوده براي آرامش و ايمني جهان نيك نبوده ، وآنگاه در زندگاني اروپا ، پستي و بلندي بياندازه گرديده و دستههاي بزرگي بهره از خوشي و خرسندي نمييابند. ايراد ما از اينروهاست. ما ميگوييم : اروپاييان يك شاهراه رستگاري كه آسايش و آرامش را براي همگي دربر دارد نميشناسند و نميدارند ، و نميگوييم بيكبار بيراهند. يك مردمي بيراه بهيچ جا نرسند و جز نابودي سرنوشتي ندارند.
پابرگیها :
1ـ براي روشنتر دانستن معني دين «راه رستگاري» ديده شود. [شادروان کسروی در سالهای دیرتر همهی سخنان خود را دربارهی دین در کتاب «ورجاوند بنیاد» یکجا نوشته است.]
wahriyãrãne gomnãm 1-31.pdf
48.9 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین ۳۱
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ حکمرانان بومی آذربایگان در زمان مرزبان [بخش دوم]
بخش یکمین ۳۱
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ حکمرانان بومی آذربایگان در زمان مرزبان [بخش دوم]
🔶ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش سوم)
🔸ارزش آن [اسکناس] از قراردادیست كه مردم باهم دارند و اسكناس را وسیلهی مبادله شناختهاند.
(بخش سوم)
🔸ارزش آن [اسکناس] از قراردادیست كه مردم باهم دارند و اسكناس را وسیلهی مبادله شناختهاند.
arzewe eskenãs bã powtvãne nist 3.pdf
72.5 KB
🔶 ارزش اسكناس با پشتوانه نیست
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
✴️داوری پاكدلانه
آقای كسروی دارندهی محترم مهنامهی پیمان و پرچم
نگارنده یكی از شاعران و رماننویسان بودم ولی اخیراً بوسیلهی دوست خود آقای رحیمی با نوشتههای سراسر حقایق شما مربوط شدهام و آنها را مطالعه میكنم بعمر گذشته تأسف میخورم كه چگونه با حفظ اشعار[؟]های پوچ یك مشت مردمان بیكار و بیعار بهدر رفته و چگونه از حقایق بدور بودهام و چگونه با كیش بیهودهی تقلیدی بسر میبردم و آن را حقیقت میانگاشتم و در نگهداریش تعصب بخرج میدادم. سابقاً كه اسم شما را میشنیدم كه بكیشها و شعرا ایراد میگیرید متغیر میشدم و دلتنگ میگردیدم و بدون اینكه گفتههای شما را بخوانم و بیندیشم بایراد نابجا برمیخاستم ولی پس از آنكه كتاب راه رستگاری ، كتابی كه تاكنون نظیر آن دیده نشده ، كتابی كه حقایق را با زبان ساده و دلیل گیرا بیان نموده خواندم و باندیشه سپردم ، فهمیدم كه قضیه باین سادگی نبوده كه ما تصور كرده بودیم. شما برای هر یك از گفتههای خویش دلیل آوردهاید و آنها را با موازین عقلی و علمی باثبات رسانیدهاید و مردم را به پیروی از فهم و خرد دعوت كردهاید. بنابراین هر كسی اگر در نوشتههای شما اندكی تعقل نماید مطلب برایش روشن میشود و پاكدلانه پا بجلو نهاده و پشتیبانی نشان میدهد. همهی كسانی كه نیروی خدادادی خرد را از دست داده و سستخرد گردیدهاند یا منافع شخصی را به مصالح اجتماعی ترجیح میدهند و از پراكندگی و آلودگی توده استفاده میكنند و فكرشان درپی شكمچرانی و پولاندوزی میباشد بدیهی است از پذیرفتن نوشتههای شما كه جزییترین سودی بحال آنان ندارد سر باز خواهند زد و مخصوصاً گروهی كه با نشر خرافات و ترویج موهومات ، یك عده مردم را بدور خود جمع كرده و دستگاهی برای خود آماده نموده و شرافت وجدان را زیر پای گذارده و از دستمزد دیگران زندگی كرده و نان میخورند با شما مخالفت خواهند كرد. چون دلیلی در برابر گفتههای استوار شما ندارند ناگزیر بیاوهگویی و هوچیگری متمسك خواهند شد بطوری كه میبینیم و مشاهده میكنیم. ولی اینها عمرشان كوتاه است و از بدگویی نتیجه نتوانند گرفت و نخواهند توانست در برابر كوششهای پاكدلانهی پیمانیان كه ارادهی خدا را اجرا میگردانند مقاومت نموده و به دغلكاری خود ادامه دهند. عنقریب بساطشان بهم خورده و بكیفر اعمال ناشایست خود خواهند رسید و فیروزی با پیمانیان خواهد بود. در پایان اضافه میكنم نویسنده افتخار دارم كه در شمار پیمانیان و پاكدینان میباشم.
عقیلی
(پرچم روزانه شمارهی 234)
آقای كسروی دارندهی محترم مهنامهی پیمان و پرچم
نگارنده یكی از شاعران و رماننویسان بودم ولی اخیراً بوسیلهی دوست خود آقای رحیمی با نوشتههای سراسر حقایق شما مربوط شدهام و آنها را مطالعه میكنم بعمر گذشته تأسف میخورم كه چگونه با حفظ اشعار[؟]های پوچ یك مشت مردمان بیكار و بیعار بهدر رفته و چگونه از حقایق بدور بودهام و چگونه با كیش بیهودهی تقلیدی بسر میبردم و آن را حقیقت میانگاشتم و در نگهداریش تعصب بخرج میدادم. سابقاً كه اسم شما را میشنیدم كه بكیشها و شعرا ایراد میگیرید متغیر میشدم و دلتنگ میگردیدم و بدون اینكه گفتههای شما را بخوانم و بیندیشم بایراد نابجا برمیخاستم ولی پس از آنكه كتاب راه رستگاری ، كتابی كه تاكنون نظیر آن دیده نشده ، كتابی كه حقایق را با زبان ساده و دلیل گیرا بیان نموده خواندم و باندیشه سپردم ، فهمیدم كه قضیه باین سادگی نبوده كه ما تصور كرده بودیم. شما برای هر یك از گفتههای خویش دلیل آوردهاید و آنها را با موازین عقلی و علمی باثبات رسانیدهاید و مردم را به پیروی از فهم و خرد دعوت كردهاید. بنابراین هر كسی اگر در نوشتههای شما اندكی تعقل نماید مطلب برایش روشن میشود و پاكدلانه پا بجلو نهاده و پشتیبانی نشان میدهد. همهی كسانی كه نیروی خدادادی خرد را از دست داده و سستخرد گردیدهاند یا منافع شخصی را به مصالح اجتماعی ترجیح میدهند و از پراكندگی و آلودگی توده استفاده میكنند و فكرشان درپی شكمچرانی و پولاندوزی میباشد بدیهی است از پذیرفتن نوشتههای شما كه جزییترین سودی بحال آنان ندارد سر باز خواهند زد و مخصوصاً گروهی كه با نشر خرافات و ترویج موهومات ، یك عده مردم را بدور خود جمع كرده و دستگاهی برای خود آماده نموده و شرافت وجدان را زیر پای گذارده و از دستمزد دیگران زندگی كرده و نان میخورند با شما مخالفت خواهند كرد. چون دلیلی در برابر گفتههای استوار شما ندارند ناگزیر بیاوهگویی و هوچیگری متمسك خواهند شد بطوری كه میبینیم و مشاهده میكنیم. ولی اینها عمرشان كوتاه است و از بدگویی نتیجه نتوانند گرفت و نخواهند توانست در برابر كوششهای پاكدلانهی پیمانیان كه ارادهی خدا را اجرا میگردانند مقاومت نموده و به دغلكاری خود ادامه دهند. عنقریب بساطشان بهم خورده و بكیفر اعمال ناشایست خود خواهند رسید و فیروزی با پیمانیان خواهد بود. در پایان اضافه میكنم نویسنده افتخار دارم كه در شمار پیمانیان و پاكدینان میباشم.
عقیلی
(پرچم روزانه شمارهی 234)
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش پایانی
🔸چون چند تن باهم نشستند و یکی سخن آغاز کرد دیگران گوش دهند و گفتههای او را نیک بسنجند و اگر یکی را نفهمیدند با زبان نرم بپرسند و هرگاه گوینده گردن ننهاد و ایستادگی نشان داد او را بنادانیش واگزارند و بیهوده گفتگو را دنبال نکنند.
🔸 کسی که خردمند است چون سخنی را گفت و دیگران بیپایی آن را بازنمودند خرسندی مینماید و بیدرنگ گفتهي خود را پس گیرد. سخنی نادانسته سرودن ننگ نیست بر روی چنان سخنی ایستادگی کردن ننگ است.
🔸اندازهي خرد هر کسی بیش از همه در گفتگو پدید آید. یک مرد خردمند هرگز سخن را به پیکار نکشاند و یک بیخرد در همه سخن بکشاکش پردازد.
بخش پایانی
🔸چون چند تن باهم نشستند و یکی سخن آغاز کرد دیگران گوش دهند و گفتههای او را نیک بسنجند و اگر یکی را نفهمیدند با زبان نرم بپرسند و هرگاه گوینده گردن ننهاد و ایستادگی نشان داد او را بنادانیش واگزارند و بیهوده گفتگو را دنبال نکنند.
🔸 کسی که خردمند است چون سخنی را گفت و دیگران بیپایی آن را بازنمودند خرسندی مینماید و بیدرنگ گفتهي خود را پس گیرد. سخنی نادانسته سرودن ننگ نیست بر روی چنان سخنی ایستادگی کردن ننگ است.
🔸اندازهي خرد هر کسی بیش از همه در گفتگو پدید آید. یک مرد خردمند هرگز سخن را به پیکار نکشاند و یک بیخرد در همه سخن بکشاکش پردازد.
goftogu yã xodnemãi 5.pdf
81.4 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
بخش پایانی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش پایانی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 6
🔸اين چه زيان دارد كه يك راه نيكي براي جهان در شرق باز شود و اين بار هم غربيان پيروي از شرقيان نمايند؟!. جز پستي نهاد و رشك پليد چه چيز ديگر شما را از همراهي با ما بازميدارد؟!.
🔸«دين بايد با دانشها سازگار باشد.»
روزي در نشستي كه اين سخنان ميرفت ، و ما از گرفتاريهاي اروپا گفتگو ميكرديم ، يكي از باشندگان[=حاضران] كه رشك و پستي ناآسودهاش گردانيده بود و خاموشي نميتوانست چنين گفت : «بسيار خوب ، حالا ما باروپاييان برسيم!» اين را گفت و بفيروزي سري تكان داد. خواستش آنبود كه سخن بريده شود و گفتگوهاي ديگري بميان آيد. گفتم : نخست آنكه شما با اين راهي كه ميرويد باروپاييان هيچگاه نخواهيد رسيد. مردمي كه ده پانزده تيرهاند و هر تيره بزيان ديگران ميكوشند ، مردمي كه فريب يكمشت شرقشناسان بدخواه را خورده بنام ياوهبافان زمان مغول هياهو بلند ميكنند ، مردمي كه همچون كودكان سود از زيان نشناخته مردان جانفشاني را كه در تاريخ خود ميدارند فراموش كرده و نامهاي يكمشت ياوهبافان را زنده ميگردانند ، مردمي كه چشم ديدن هيچ كوششي را در تودهی خود ندارند و از شنيدن نامهاي ثقةالاسلام و ياران او كه در راه كشور جان باختهاند آزرده ميشوند ، مردمي كه ميخواهند نكوشند و زنده بمانند و پيش روند ـ چنين مردمي بهيچ جا نرسند. دوم آنكه چنان گير پس از سالها رنج و كوشش باروپاييان رسيدهايد آيا نه آنست كه دوباره بايد بكوشيد و به يك رشته گرفتاريهاي خود چاره انديشيد؟!. پس چه شده كه ما راه بهتري را نشان ميدهيم و شما بدينسان رشك و خشم از خود مينماييد؟!. آخر اين چه زيان دارد كه يك راه نيكي براي جهان در شرق باز شود و اين بار هم غربيان پيروي از شرقيان نمايند؟!. جز پستي نهاد و رشك پليد چه چيز ديگر شما را از همراهي با ما بازميدارد؟!.
اينان گناهشان كوچك نيست. اينان ميخواهند با رشك و پستي در برابر خواست خدا ايستند. ميخواهند جلو يك كار بسيار بزرگ تاريخي را گيرند. اگر اين راه در اروپا باز شدي و يك تن اروپايي باين برميخاستي اينان از دور بآن گراييدندي و بنامش بخود باليدندي. ولي چون از شرق پيدا شده از بدنهادي دشمني مينمايند. در سالهاي نخست تا ديرگاهي هميشه ميگفتند : «اينها را خود اروپاييان هم ميدانند.» برخي بيشرمي را بآنجا ميرسانيدند كه بگويند فلان پرفسور همهی اينها را نوشته. مردي در انجمني گفتاري راند و چنين گفت : «كتاب «آيين» از تركي عثماني ترجمه شده من تركي آن را خواندهام». اينست ميگويم : گناه اينان كوچك نيست و ميبايد آشكاره پستيشان را به رخشان كشيد.
در جهان همهی كوششها براي آنست كه مردم در راه آسايش توده و پيشرفت كار آن از سود و دلخواه خود درگذرند و اينان بآن ميكوشند كه در راه دلخواه خود همه چيز توده را از ميان ببرند و جلو همهی كوششها را بگيرند.
نخست كه نام دين ميبرديم نوانديشان و پيروان اروپا روي درهم ميكشيدند و رنجيدگي مينمودند و بگمان ايشان ما مردم را به بازپس ميبرديم. سپس چون دين را معني كرديم و خواست خود را روشن گردانيديم پيروان كيشها رنجيدگي نمودند و بايراد و گله پرداختند. يك چيز شگفتي كه ديديم اين بود كه كساني از آنان كه ديروز بنام بيديني رنجيدگي مينمودند امروز ديديم بنام هواداري از كيش (كيش پدري) بايراد برخاستند و اين چيزي بود كه اگر نديديمي بآساني باور نكرديمي.
ميبايست به هر دو دسته پاسخ دهيم و با هر دو بكوشيم. با نوانديشان كار تنها اين نبود كه با يكمشت لگامگسيختگان بيمايه كه گوش بهيچ سخني نميدادند بجنگيم. يك كار بسيار بزرگ ديگر رفتاري بود كه با دانشها و فلسفهی مادي پيش گيريم. اينها هر يكي همچون كوهي در برابر ما ميايستاد و ما نبايستي آنها را ناديده انگاريم. ما هميشه توانيم كه بهياهوي اين و آن و بايرادهاي بيهوده كه ميكنند ارج نگزاريم و همه را ناديده انگاريم ، ولي نتوانيم با جلوگيري كه رو نموده و يا دشوارياي كه پيش آمده بيپروايي نماييم. ما ميدانستيم كه بايد بدانشها ارج گزاريم و جايگاه آن را با دين روشن گردانيم و گره فلسفهی مادي را باز نماييم.
نخست از دانشها سخن ميرانيم : ما گفتيم : «دين بايد با دانشها سازگار باشد.» اين سخني بود كه بايستي بگوييم. دين كه ميخواهد معني جهان و زندگي را بشناساند و مردمان را با راستيها آشنا گرداند ناگزير بايد با دانشها بكنار آيد و از آنها سود جويد ، ناگزير بايد با آنها سازگار باشد. چيزي كه هست ميبايست ما دانش را هم معني كنيم و خواست خود را از آن روشن گردانيم.
بخش سوم ـ تکهی 6
🔸اين چه زيان دارد كه يك راه نيكي براي جهان در شرق باز شود و اين بار هم غربيان پيروي از شرقيان نمايند؟!. جز پستي نهاد و رشك پليد چه چيز ديگر شما را از همراهي با ما بازميدارد؟!.
🔸«دين بايد با دانشها سازگار باشد.»
روزي در نشستي كه اين سخنان ميرفت ، و ما از گرفتاريهاي اروپا گفتگو ميكرديم ، يكي از باشندگان[=حاضران] كه رشك و پستي ناآسودهاش گردانيده بود و خاموشي نميتوانست چنين گفت : «بسيار خوب ، حالا ما باروپاييان برسيم!» اين را گفت و بفيروزي سري تكان داد. خواستش آنبود كه سخن بريده شود و گفتگوهاي ديگري بميان آيد. گفتم : نخست آنكه شما با اين راهي كه ميرويد باروپاييان هيچگاه نخواهيد رسيد. مردمي كه ده پانزده تيرهاند و هر تيره بزيان ديگران ميكوشند ، مردمي كه فريب يكمشت شرقشناسان بدخواه را خورده بنام ياوهبافان زمان مغول هياهو بلند ميكنند ، مردمي كه همچون كودكان سود از زيان نشناخته مردان جانفشاني را كه در تاريخ خود ميدارند فراموش كرده و نامهاي يكمشت ياوهبافان را زنده ميگردانند ، مردمي كه چشم ديدن هيچ كوششي را در تودهی خود ندارند و از شنيدن نامهاي ثقةالاسلام و ياران او كه در راه كشور جان باختهاند آزرده ميشوند ، مردمي كه ميخواهند نكوشند و زنده بمانند و پيش روند ـ چنين مردمي بهيچ جا نرسند. دوم آنكه چنان گير پس از سالها رنج و كوشش باروپاييان رسيدهايد آيا نه آنست كه دوباره بايد بكوشيد و به يك رشته گرفتاريهاي خود چاره انديشيد؟!. پس چه شده كه ما راه بهتري را نشان ميدهيم و شما بدينسان رشك و خشم از خود مينماييد؟!. آخر اين چه زيان دارد كه يك راه نيكي براي جهان در شرق باز شود و اين بار هم غربيان پيروي از شرقيان نمايند؟!. جز پستي نهاد و رشك پليد چه چيز ديگر شما را از همراهي با ما بازميدارد؟!.
اينان گناهشان كوچك نيست. اينان ميخواهند با رشك و پستي در برابر خواست خدا ايستند. ميخواهند جلو يك كار بسيار بزرگ تاريخي را گيرند. اگر اين راه در اروپا باز شدي و يك تن اروپايي باين برميخاستي اينان از دور بآن گراييدندي و بنامش بخود باليدندي. ولي چون از شرق پيدا شده از بدنهادي دشمني مينمايند. در سالهاي نخست تا ديرگاهي هميشه ميگفتند : «اينها را خود اروپاييان هم ميدانند.» برخي بيشرمي را بآنجا ميرسانيدند كه بگويند فلان پرفسور همهی اينها را نوشته. مردي در انجمني گفتاري راند و چنين گفت : «كتاب «آيين» از تركي عثماني ترجمه شده من تركي آن را خواندهام». اينست ميگويم : گناه اينان كوچك نيست و ميبايد آشكاره پستيشان را به رخشان كشيد.
در جهان همهی كوششها براي آنست كه مردم در راه آسايش توده و پيشرفت كار آن از سود و دلخواه خود درگذرند و اينان بآن ميكوشند كه در راه دلخواه خود همه چيز توده را از ميان ببرند و جلو همهی كوششها را بگيرند.
نخست كه نام دين ميبرديم نوانديشان و پيروان اروپا روي درهم ميكشيدند و رنجيدگي مينمودند و بگمان ايشان ما مردم را به بازپس ميبرديم. سپس چون دين را معني كرديم و خواست خود را روشن گردانيديم پيروان كيشها رنجيدگي نمودند و بايراد و گله پرداختند. يك چيز شگفتي كه ديديم اين بود كه كساني از آنان كه ديروز بنام بيديني رنجيدگي مينمودند امروز ديديم بنام هواداري از كيش (كيش پدري) بايراد برخاستند و اين چيزي بود كه اگر نديديمي بآساني باور نكرديمي.
ميبايست به هر دو دسته پاسخ دهيم و با هر دو بكوشيم. با نوانديشان كار تنها اين نبود كه با يكمشت لگامگسيختگان بيمايه كه گوش بهيچ سخني نميدادند بجنگيم. يك كار بسيار بزرگ ديگر رفتاري بود كه با دانشها و فلسفهی مادي پيش گيريم. اينها هر يكي همچون كوهي در برابر ما ميايستاد و ما نبايستي آنها را ناديده انگاريم. ما هميشه توانيم كه بهياهوي اين و آن و بايرادهاي بيهوده كه ميكنند ارج نگزاريم و همه را ناديده انگاريم ، ولي نتوانيم با جلوگيري كه رو نموده و يا دشوارياي كه پيش آمده بيپروايي نماييم. ما ميدانستيم كه بايد بدانشها ارج گزاريم و جايگاه آن را با دين روشن گردانيم و گره فلسفهی مادي را باز نماييم.
نخست از دانشها سخن ميرانيم : ما گفتيم : «دين بايد با دانشها سازگار باشد.» اين سخني بود كه بايستي بگوييم. دين كه ميخواهد معني جهان و زندگي را بشناساند و مردمان را با راستيها آشنا گرداند ناگزير بايد با دانشها بكنار آيد و از آنها سود جويد ، ناگزير بايد با آنها سازگار باشد. چيزي كه هست ميبايست ما دانش را هم معني كنيم و خواست خود را از آن روشن گردانيم.
wahriyãrãne gomnãm 1-32.pdf
45.3 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین - ۳۲
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ مرگ مرزبان و جانشینی پسر او جستان
بخش یکمین - ۳۲
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ مرگ مرزبان و جانشینی پسر او جستان
goftogu yã xodnemãi.pdf
139.6 KB
🔶 گفتگو یا خودنمایی
همهی بخشها در یکجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
همهی بخشها در یکجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 آیا زر و سیم ثروت نیست؟!..
🔸هر كالایی كه خریدار دارد و در مقابل آن دارندهی آن كالا به هرچه احتیاج دارد میدهند و تبدیل مینماید ثروت است و تمام محصولات زمینی هم اینحال را دارد.
🔸چون فلزات بعلت كمی و فراوانی در مقابل یكدیگر ارزان و گران هستند و زر و سیم هم كه از تمامی آنها بسیار كمتر بدست میآید گران و مرغوبتر است.
🔸هر كالایی كه خریدار دارد و در مقابل آن دارندهی آن كالا به هرچه احتیاج دارد میدهند و تبدیل مینماید ثروت است و تمام محصولات زمینی هم اینحال را دارد.
🔸چون فلزات بعلت كمی و فراوانی در مقابل یكدیگر ارزان و گران هستند و زر و سیم هم كه از تمامی آنها بسیار كمتر بدست میآید گران و مرغوبتر است.
ãyã zar o sim servat nist.pdf
93.2 KB
🔶 آیا زر و سیم ثروت نیست؟!.
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)