ãyã zar o sim servat nist.pdf
93.2 KB
🔶 آیا زر و سیم ثروت نیست؟!.
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 انديشه راه فهم است
🔸 امروز از بدترين دردها اين پراكندگي انديشههاست.
🔸كساني اگر روان پاك دارند چون ببينند مردي رنج و سختي بخود هموار كرده پاكدلانه بنيكي توده ميكوشد و پندارهاي بيخردانه را دنبال كرده از ريشه برمياندازد بسيار خشنود گردند و مردانه به ياري برخيزند.
🔸 امروز از بدترين دردها اين پراكندگي انديشههاست.
🔸كساني اگر روان پاك دارند چون ببينند مردي رنج و سختي بخود هموار كرده پاكدلانه بنيكي توده ميكوشد و پندارهاي بيخردانه را دنبال كرده از ريشه برمياندازد بسيار خشنود گردند و مردانه به ياري برخيزند.
andiwe rãhe fahmast.pdf
88.1 KB
🔶انديشه راه فهم است
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 7
🔸دانش آنست كه نتيجهی دريافتهاي آدمي باشد و يا در سايهی آزمايش و جستجو بدست آيد. رويهمرفته تا چيزي بيگمان نگردد از دانش نتوان شمرد.
يكي از اينان كه پيمان هم ميخواند نزد من آمده ميگويد : «چه اهميتي باين علوم ميدهيد؟!. علوم چيزي را كشف نكرده .. مجهول اندر مجهول. سرّ الكتريسته كشف شده؟!. سرّ قوهی جاذبه كشف شده؟!..» ما چون گاهي در پيمان از شناخته نبودن راز الكتريك و نيروي كشش سخن رانيم بدبخت ميخواهد گفتههاي خودمان را برويمان كشد. گفتم : راست است كه دانشها همه چيز را روشن نگردانيده و نادانستهها بسيار مانده. ولي اين دليل آن نيست كه ما از دانستهها هم چشم پوشيم. اگر راز الكتريك دانسته نشده ما نبايد گردش زمين و چگونگي پيدايش ابر و صد مانند اين را كه دانسته شده كنار گزاريم. بيگمان در پزشكي چيزهاي نادانسته فراوان خواهد بود. ولي از اينجا ما نبايد دانشهايي را كه دربارهی ميكروبها و چگونگي بيماريها بدست آمده ناديده انگاشته و به يك افسانهی كهن دربارهی «جنزدگي» باور كنيم و داستانهايي را كه در انجيل دربارهی مسيح و بيرون كردن جنها از تنهاي بيماران آورده شده بپذيريم.
يك دستهی ديگري از اين راه پيش ميآيند كه دانشها را با آنچه از گفتههاي برانگيختگان و پيشوايان ديني در دست ميدارند سازش دهند ، و مثلاً جملهاي را از قرآن يا از حديث گرفته ميگويند : «اين آيروپلان[=هواپیما] را ميگويد». از سي و چهل سال باز اين دستاويزي براي فريبكاراني شده و در اين باره لوسي و خنكي بياندازه از خود نمودهاند و ما را در اينجا فرصت گفتگو از آنها نيست. در يكسو كساني ايراد ميگيرند كه در داستان ذوالقرنين قرآن براي زمين مشرق و مغرب ياد ميكند و اين دليل است كه آن را كره نميداند و در يكسو كسي كتاب نوشته ميگويد قرآن نه تنها كره بودن زمين بلكه چرخيدن آن را بگرد خورشيد و بگرد خود و ديگر چرخيدنهاي گوناگونش را هم آگاهي داده. يك كتاب آسماني كه براي دستور زندگاني بوده اينان از آن دانشهاي طبيعي بيرون ميآورند.
يك دستهی ديگري ، از دانشها دستاويز ديگري پيدا كرده چنين ميگويد : «اگر تلگراف و تلفن و مانند اينها را دويست سال پيش از اين گفتندي بيگمان مردم باور نكردي ولي امروز ما آنها را ميبينيم و ناگزيريم باور كنيم .. » خواستشان اينست كه داستان هزار سال زندگاني خضر و مرده زنده گردانيدن مسيح و مانند اينها كه شگفت مينمايد و كساني باور نميدارند هم از اينگونه ميباشد و همگي راست است. اينان از دانشها اين نتيجه را ميگيرند كه هر كس هر چيز نشدني و باور نكردني كه گفت بايد پذيرفت و بچون و چرا برنخاست ، و اين نتيجهی بسيار شگفتي است كه ميگيرند. اينان تلگراف بيسيم و راديو و مانند آنها را كه ميبينند چنين ميپندارند كه بيافزار و از يك راه بيرون از آيين طبيعت كار ميكند و اينست ميخواهند هرچه كارهاي بيرون از طبيعت باز گفته شود كسي ايراد نگيرد. در اينجاست كه بايد گفت بيچارگان سررشته را گم كردهاند. بايد گفت زبون و دستگير نادانيهاي خود شدهاند. دانشها كه صد آگاهي بسيار گرانبهايي را دربر ميدارد اينان رفتارشان با آنها اينست.
اينها همه بيهوده است. اينان نه معني دين را ميشناسند و نه دربارهی دانشها آگاهي درستي ميدارند. اينان چندان دورند كه من نميدانم با چه زبان اندازهی گمراهي و ناپاكدلي ايشان را بازنمايم. دين اگر براي بازنمودن معني زندگاني و نزديك گردانيدن مردمان براستيهاست بايد از دانشها بهره جويد نه اينكه با آنها دشمني كند.
ما از گام نخست گفتيم : «دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد». اين ترازويي بود كه بدست داديم ترازويي كه سنگ آن خرد و دانش و كالايش دين است. ولي اين بتنهايي بس نبودي و چهبسا زيانها از آن برخاستي. ارزش يك ترازو در سنگ آن ميباشد. كسي كه ترازو بدست مردم ميدهد بايد سنگ آن را نيز درست گرداند و با دست خود سپارد.
ما ميگفتيم : «دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد» ، در جايي كه مردم معني خرد و دانش را نميدانستند و هر كس توانستي هوس يا پندار خود را «خرد» خواند و يا بافندگيهاي اين و آن را «دانش» نامد. چنانكه همين كار را ميكردند. بارها ميگفتند : «من عقلم اينطور حكم ميكند كه فهميدهام با عقل ديگران كار ندارم» ، يا نوشتههاي فلان پروفسور و بهمان فيلسوف را پيش كشيده ميگفتند : «پس اينها عالم نبودند؟!».
ما ناگزير شديم چه دربارهی خرد و چه دربارهی دانشها گفتارهاي فراوان نويسيم و آنها را معني كنيم. دربارهی خرد داستان كوششهاي خود را نوشتهايم. دربارهی دانشها هم گفتيم : «نه هر آنچه با اين نام خوانده ميشود براستي دانش ميباشد. ما از اين كلمه يك معناي جدايي ميخواهيم. دانش آنست كه نتيجهی دريافتهاي آدمي باشد و يا در سايهی آزمايش و جستجو بدست آيد. رويهمرفته تا چيزي بيگمان نگردد از دانش نتوان شمرد».
بخش سوم ـ تکهی 7
🔸دانش آنست كه نتيجهی دريافتهاي آدمي باشد و يا در سايهی آزمايش و جستجو بدست آيد. رويهمرفته تا چيزي بيگمان نگردد از دانش نتوان شمرد.
يكي از اينان كه پيمان هم ميخواند نزد من آمده ميگويد : «چه اهميتي باين علوم ميدهيد؟!. علوم چيزي را كشف نكرده .. مجهول اندر مجهول. سرّ الكتريسته كشف شده؟!. سرّ قوهی جاذبه كشف شده؟!..» ما چون گاهي در پيمان از شناخته نبودن راز الكتريك و نيروي كشش سخن رانيم بدبخت ميخواهد گفتههاي خودمان را برويمان كشد. گفتم : راست است كه دانشها همه چيز را روشن نگردانيده و نادانستهها بسيار مانده. ولي اين دليل آن نيست كه ما از دانستهها هم چشم پوشيم. اگر راز الكتريك دانسته نشده ما نبايد گردش زمين و چگونگي پيدايش ابر و صد مانند اين را كه دانسته شده كنار گزاريم. بيگمان در پزشكي چيزهاي نادانسته فراوان خواهد بود. ولي از اينجا ما نبايد دانشهايي را كه دربارهی ميكروبها و چگونگي بيماريها بدست آمده ناديده انگاشته و به يك افسانهی كهن دربارهی «جنزدگي» باور كنيم و داستانهايي را كه در انجيل دربارهی مسيح و بيرون كردن جنها از تنهاي بيماران آورده شده بپذيريم.
يك دستهی ديگري از اين راه پيش ميآيند كه دانشها را با آنچه از گفتههاي برانگيختگان و پيشوايان ديني در دست ميدارند سازش دهند ، و مثلاً جملهاي را از قرآن يا از حديث گرفته ميگويند : «اين آيروپلان[=هواپیما] را ميگويد». از سي و چهل سال باز اين دستاويزي براي فريبكاراني شده و در اين باره لوسي و خنكي بياندازه از خود نمودهاند و ما را در اينجا فرصت گفتگو از آنها نيست. در يكسو كساني ايراد ميگيرند كه در داستان ذوالقرنين قرآن براي زمين مشرق و مغرب ياد ميكند و اين دليل است كه آن را كره نميداند و در يكسو كسي كتاب نوشته ميگويد قرآن نه تنها كره بودن زمين بلكه چرخيدن آن را بگرد خورشيد و بگرد خود و ديگر چرخيدنهاي گوناگونش را هم آگاهي داده. يك كتاب آسماني كه براي دستور زندگاني بوده اينان از آن دانشهاي طبيعي بيرون ميآورند.
يك دستهی ديگري ، از دانشها دستاويز ديگري پيدا كرده چنين ميگويد : «اگر تلگراف و تلفن و مانند اينها را دويست سال پيش از اين گفتندي بيگمان مردم باور نكردي ولي امروز ما آنها را ميبينيم و ناگزيريم باور كنيم .. » خواستشان اينست كه داستان هزار سال زندگاني خضر و مرده زنده گردانيدن مسيح و مانند اينها كه شگفت مينمايد و كساني باور نميدارند هم از اينگونه ميباشد و همگي راست است. اينان از دانشها اين نتيجه را ميگيرند كه هر كس هر چيز نشدني و باور نكردني كه گفت بايد پذيرفت و بچون و چرا برنخاست ، و اين نتيجهی بسيار شگفتي است كه ميگيرند. اينان تلگراف بيسيم و راديو و مانند آنها را كه ميبينند چنين ميپندارند كه بيافزار و از يك راه بيرون از آيين طبيعت كار ميكند و اينست ميخواهند هرچه كارهاي بيرون از طبيعت باز گفته شود كسي ايراد نگيرد. در اينجاست كه بايد گفت بيچارگان سررشته را گم كردهاند. بايد گفت زبون و دستگير نادانيهاي خود شدهاند. دانشها كه صد آگاهي بسيار گرانبهايي را دربر ميدارد اينان رفتارشان با آنها اينست.
اينها همه بيهوده است. اينان نه معني دين را ميشناسند و نه دربارهی دانشها آگاهي درستي ميدارند. اينان چندان دورند كه من نميدانم با چه زبان اندازهی گمراهي و ناپاكدلي ايشان را بازنمايم. دين اگر براي بازنمودن معني زندگاني و نزديك گردانيدن مردمان براستيهاست بايد از دانشها بهره جويد نه اينكه با آنها دشمني كند.
ما از گام نخست گفتيم : «دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد». اين ترازويي بود كه بدست داديم ترازويي كه سنگ آن خرد و دانش و كالايش دين است. ولي اين بتنهايي بس نبودي و چهبسا زيانها از آن برخاستي. ارزش يك ترازو در سنگ آن ميباشد. كسي كه ترازو بدست مردم ميدهد بايد سنگ آن را نيز درست گرداند و با دست خود سپارد.
ما ميگفتيم : «دين بايد با خرد و دانش سازگار باشد» ، در جايي كه مردم معني خرد و دانش را نميدانستند و هر كس توانستي هوس يا پندار خود را «خرد» خواند و يا بافندگيهاي اين و آن را «دانش» نامد. چنانكه همين كار را ميكردند. بارها ميگفتند : «من عقلم اينطور حكم ميكند كه فهميدهام با عقل ديگران كار ندارم» ، يا نوشتههاي فلان پروفسور و بهمان فيلسوف را پيش كشيده ميگفتند : «پس اينها عالم نبودند؟!».
ما ناگزير شديم چه دربارهی خرد و چه دربارهی دانشها گفتارهاي فراوان نويسيم و آنها را معني كنيم. دربارهی خرد داستان كوششهاي خود را نوشتهايم. دربارهی دانشها هم گفتيم : «نه هر آنچه با اين نام خوانده ميشود براستي دانش ميباشد. ما از اين كلمه يك معناي جدايي ميخواهيم. دانش آنست كه نتيجهی دريافتهاي آدمي باشد و يا در سايهی آزمايش و جستجو بدست آيد. رويهمرفته تا چيزي بيگمان نگردد از دانش نتوان شمرد».
wahriyãrãne gomnãm 1-33.pdf
54.4 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین - 33
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ خروج المستجیربالله در گیلان و آذربایگان و پایان کار او
✴️ کشته شدن جستان و ناصر بدست وهسودان
بخش یکمین - 33
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ خروج المستجیربالله در گیلان و آذربایگان و پایان کار او
✴️ کشته شدن جستان و ناصر بدست وهسودان
🔶 ارزش سیم و زر چیست؟.
(بخش یکم)
🔸باید دانست ارزش هر چیزی از روی نیازیست كه مردم در زندگانی بآن میدارند.
🔸بهای امروزی زر و سیم از روی بنیادی نیست.
🔸گرانی چیز دیگری و ارزش چیز دیگر است.
(بخش یکم)
🔸باید دانست ارزش هر چیزی از روی نیازیست كه مردم در زندگانی بآن میدارند.
🔸بهای امروزی زر و سیم از روی بنیادی نیست.
🔸گرانی چیز دیگری و ارزش چیز دیگر است.
arzewe sim o zar cist 1.pdf
76.1 KB
🔶 ارزش سیم و زر چیست؟.
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 نيكويي و نيكرفتاري براي خود تكيهگاه يا پشتيبان خواهد.
🔸بسیاری از کسانی که با گفتن یا بنوشتن بمردم پند راستگویی و درستکاری میدهند و یا درس غیرت و میهندوستی میآموزند خود باوری بآنها ندارند و این چیزها را پوچ و فریب میشمارند.
🔸در یک توده هنگامی نیکی رواج گیرد که زندگی بروی نیکی بنیاد نهاده شود و مردم براستی نیکی را خواهند و نیکان را ارجمند شمارند و از بدی بیزاری جویند و بدان را خوار دارند.
🔸در جایی که به نیکوکاری ارجی گزارده نمیشود و کسی که در سایهي پرهیزکاری کمچیز گردیده همه خوارش ميدارند و زباندرازیها میکنند بنیکی چه امیدی توان بست؟!..
🔸بسیاری از کسانی که با گفتن یا بنوشتن بمردم پند راستگویی و درستکاری میدهند و یا درس غیرت و میهندوستی میآموزند خود باوری بآنها ندارند و این چیزها را پوچ و فریب میشمارند.
🔸در یک توده هنگامی نیکی رواج گیرد که زندگی بروی نیکی بنیاد نهاده شود و مردم براستی نیکی را خواهند و نیکان را ارجمند شمارند و از بدی بیزاری جویند و بدان را خوار دارند.
🔸در جایی که به نیکوکاری ارجی گزارده نمیشود و کسی که در سایهي پرهیزکاری کمچیز گردیده همه خوارش ميدارند و زباندرازیها میکنند بنیکی چه امیدی توان بست؟!..
nikui o nikraftãri powtibãn xãhad.pdf
73.8 KB
🔶نيكويي و نيكرفتاري براي خود تكيهگاه يا پشتيبان خواهد.
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 8
🔸آيا دين چه كارهايي كند و دانش چه كارهايي؟.. ميبايست اين روشن گردد و درميانه مرزي پديد آيد.
🔸دين و دانش پشتيبان همند. هر دو يك خواست را دنبال ميكنند و هميشه همدوشند.
بسياري چنين ميپنداشتند هر آنچه در كتابست يا هر آنچه از زبان يك اروپايي درميآيد دانش است و بايد پذيرفت. يكي از آنان كه در تهران است و درميان «مصلحين» از سرجنبانان ميباشد روزي نزد من آمد و دربارهی نيارَستنيها[=معجزات] سخن ميراند. گفتم گذشته از همه چيز ، اينها با تاريخ درست نيايد ما چنين داستانهايي در آن نمييابيم. گفت : «ما از خود فرنگيها نوشته در دست ميداريم كه تاريخ همهی حوادث را ضبط نتواند كرد و بآن اعتماد نتوان نمود». گفتم مگر هرچه فرنگي گفت بايد پذيرفت؟!. يا ما مگر بتاريخ از روي گفتهی فرنگيها ارج ميگزارديم كه اكنون چون ميگويند ارج نگزاريد نگزاريم. آري تاريخ همهی پيشامدها را نگهداري نتواند كرد. ولي پيشامدهايي را ـ همچون مرده را زنده كردن و آفتاب را بازگردانيدن و چوب را اژدها ساختن ـ فراموش هم نتواند كرد.
درميان اين گفتگو از دانشها بود كه با فلسفهی كهن يونان روبرو گرديديم و گفتارهاي بسيار دربارهی آن نوشتيم. زيرا در شرق اين را دانش شماردندي و آنچه افلاطون يا ارسطو يا ملاصدرا يا بوعلي سينا يا فارابي يا ديگري گفته «حجت» دانستندي ، و ما اگر بنكوهش از آن برنخاسته و بيپاييش را روشن نكرده بوديم نتيجه اين شدي كه بجاي دانش در ترازويش گزارند و دين را با آن سنجند.
گفتارهايي كه دربارهی فلسفهی يونان در پيمان و ديگر جاها نوشتهايم يكي از ارجدارترين كوششهاي ماست و از آنها توان دانست كه آن گمراهي كهن چه ريشهاي در شرق دوانيده بوده ، و شما اگر ميخواهيد اندازهی گمراهي پيشوايان دين را بشناسيد آن را ببينيد كه اين فلسفه را كه سراپا پندار است و كمترين دانشي از آن بدست نيايد و آشكاره با دين ناسازگار ميباشد و در آغاز پيدايشش پيروان آن را بيدين دانسته و ميكشتهاند اينان اكنون آن را بد نميدانند و در نجف و قم و همه جا درس ميخوانند. ولي فلسفهی داروين كه بنياد آن آزمايش و جستجوست و يك رشته آگاهيهاي بسيار گرانبها را دربر ميدارد اينان آن را نپذيرفته و چهل سال پيش چون تازه در شرق رواج مييافت بهياهوي بزرگي برخاستندي و خوانندگان آن را بيدين ناميدند. اينست آگاهي اينان از دانش و جز از دانش.
در اينجا جُستار ارجدار ديگري رخ مينمود ، و آن اينكه : آيا دين چه كارهايي كند و دانش چه كارهايي؟.. ميبايست اين روشن گردد و درميانه مرزي پديد آيد. گفتيم دين براي شناسيدن معني جهان و زندگاني ، و گزاردن آييني براي زيست جهانيان ، و بنيكي رسانيدن و بالا بردن آدميان و اين چيزها ميباشد ، و خود روشنست كه بايد جز باين زمينهها نپردازد. بايد جز از اين را بدانشها بازگزارده ولي از بيراهيهاي آنها جلو گيرد.
چنانكه گفتيم راه دانشها جستجو و آزمايش است و دين براي چيزهايي ميباشد كه از آن راه بدست نيايد و جز با يك نيروي والاتري (يك نيروي خدايي) دانسته نشود. اين مرزي ميانهی دين و دانشهاست. هر يكي زمينهاش ديگر و راه بدست آمدنش ديگر است. ولي دين و دانش پشتيبان همند. هر دو يك خواست را دنبال ميكنند و هميشه همدوشند. دين از دانشها والاتر است و هميشه از آنها بهره جويد و از نتيجههاي آنها برخوردار گردد ولي در همان حال بايد عنوان راهنمايي بآنها دارد و از لغزشها و بيراهيها كه در پيرامون آنها پيش آيد جلو گيرد ، و راه بهرهمندي از آنها را بمردم نشان دهد.
سخن را با مثل روشن گردانيم : دين ميگويد : «اينجهان با اين سامان و آراستگي بخود نتواند بود و بيگمان آفريدگار دانا و توانايي آن را پديد آورده و هم ميگرداند.» ميگويد : «بيگمان از اين آفريدن ، او را خواستي هست و بايد خواست او را شناخت و بكار بست ...» اينها چيزهاييست كه بايد از دين ياد گرفت و در اينجا است كه ما ميگوييم : «دين زبان طبيعت ميباشد». ولي چگونگي پيدايش زمين ، و چگونگي ابر ، و بارش باران و تگرگ و گرفتن خورشيد و ماه ، و داستان پيدايش جانوران و آدميان و كره بودن زمين ، و گردش آن بگرد خورشيد و بسيار مانند اينها چيزهاييست كه بايد از دانشها بدست آورد.
بخش سوم ـ تکهی 8
🔸آيا دين چه كارهايي كند و دانش چه كارهايي؟.. ميبايست اين روشن گردد و درميانه مرزي پديد آيد.
🔸دين و دانش پشتيبان همند. هر دو يك خواست را دنبال ميكنند و هميشه همدوشند.
بسياري چنين ميپنداشتند هر آنچه در كتابست يا هر آنچه از زبان يك اروپايي درميآيد دانش است و بايد پذيرفت. يكي از آنان كه در تهران است و درميان «مصلحين» از سرجنبانان ميباشد روزي نزد من آمد و دربارهی نيارَستنيها[=معجزات] سخن ميراند. گفتم گذشته از همه چيز ، اينها با تاريخ درست نيايد ما چنين داستانهايي در آن نمييابيم. گفت : «ما از خود فرنگيها نوشته در دست ميداريم كه تاريخ همهی حوادث را ضبط نتواند كرد و بآن اعتماد نتوان نمود». گفتم مگر هرچه فرنگي گفت بايد پذيرفت؟!. يا ما مگر بتاريخ از روي گفتهی فرنگيها ارج ميگزارديم كه اكنون چون ميگويند ارج نگزاريد نگزاريم. آري تاريخ همهی پيشامدها را نگهداري نتواند كرد. ولي پيشامدهايي را ـ همچون مرده را زنده كردن و آفتاب را بازگردانيدن و چوب را اژدها ساختن ـ فراموش هم نتواند كرد.
درميان اين گفتگو از دانشها بود كه با فلسفهی كهن يونان روبرو گرديديم و گفتارهاي بسيار دربارهی آن نوشتيم. زيرا در شرق اين را دانش شماردندي و آنچه افلاطون يا ارسطو يا ملاصدرا يا بوعلي سينا يا فارابي يا ديگري گفته «حجت» دانستندي ، و ما اگر بنكوهش از آن برنخاسته و بيپاييش را روشن نكرده بوديم نتيجه اين شدي كه بجاي دانش در ترازويش گزارند و دين را با آن سنجند.
گفتارهايي كه دربارهی فلسفهی يونان در پيمان و ديگر جاها نوشتهايم يكي از ارجدارترين كوششهاي ماست و از آنها توان دانست كه آن گمراهي كهن چه ريشهاي در شرق دوانيده بوده ، و شما اگر ميخواهيد اندازهی گمراهي پيشوايان دين را بشناسيد آن را ببينيد كه اين فلسفه را كه سراپا پندار است و كمترين دانشي از آن بدست نيايد و آشكاره با دين ناسازگار ميباشد و در آغاز پيدايشش پيروان آن را بيدين دانسته و ميكشتهاند اينان اكنون آن را بد نميدانند و در نجف و قم و همه جا درس ميخوانند. ولي فلسفهی داروين كه بنياد آن آزمايش و جستجوست و يك رشته آگاهيهاي بسيار گرانبها را دربر ميدارد اينان آن را نپذيرفته و چهل سال پيش چون تازه در شرق رواج مييافت بهياهوي بزرگي برخاستندي و خوانندگان آن را بيدين ناميدند. اينست آگاهي اينان از دانش و جز از دانش.
در اينجا جُستار ارجدار ديگري رخ مينمود ، و آن اينكه : آيا دين چه كارهايي كند و دانش چه كارهايي؟.. ميبايست اين روشن گردد و درميانه مرزي پديد آيد. گفتيم دين براي شناسيدن معني جهان و زندگاني ، و گزاردن آييني براي زيست جهانيان ، و بنيكي رسانيدن و بالا بردن آدميان و اين چيزها ميباشد ، و خود روشنست كه بايد جز باين زمينهها نپردازد. بايد جز از اين را بدانشها بازگزارده ولي از بيراهيهاي آنها جلو گيرد.
چنانكه گفتيم راه دانشها جستجو و آزمايش است و دين براي چيزهايي ميباشد كه از آن راه بدست نيايد و جز با يك نيروي والاتري (يك نيروي خدايي) دانسته نشود. اين مرزي ميانهی دين و دانشهاست. هر يكي زمينهاش ديگر و راه بدست آمدنش ديگر است. ولي دين و دانش پشتيبان همند. هر دو يك خواست را دنبال ميكنند و هميشه همدوشند. دين از دانشها والاتر است و هميشه از آنها بهره جويد و از نتيجههاي آنها برخوردار گردد ولي در همان حال بايد عنوان راهنمايي بآنها دارد و از لغزشها و بيراهيها كه در پيرامون آنها پيش آيد جلو گيرد ، و راه بهرهمندي از آنها را بمردم نشان دهد.
سخن را با مثل روشن گردانيم : دين ميگويد : «اينجهان با اين سامان و آراستگي بخود نتواند بود و بيگمان آفريدگار دانا و توانايي آن را پديد آورده و هم ميگرداند.» ميگويد : «بيگمان از اين آفريدن ، او را خواستي هست و بايد خواست او را شناخت و بكار بست ...» اينها چيزهاييست كه بايد از دين ياد گرفت و در اينجا است كه ما ميگوييم : «دين زبان طبيعت ميباشد». ولي چگونگي پيدايش زمين ، و چگونگي ابر ، و بارش باران و تگرگ و گرفتن خورشيد و ماه ، و داستان پيدايش جانوران و آدميان و كره بودن زمين ، و گردش آن بگرد خورشيد و بسيار مانند اينها چيزهاييست كه بايد از دانشها بدست آورد.
wahriyãrãne gomnãm 1-34.pdf
45.4 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین - 34
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ جنگهای ابراهیم با وهسودان و گریختن او از آذربایگان
✴️ بازگشت ابراهیم بآذربایگان
بخش یکمین - 34
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ جنگهای ابراهیم با وهسودان و گریختن او از آذربایگان
✴️ بازگشت ابراهیم بآذربایگان
🔶ارزش سیم و زر چیست؟.
(بخش پایانی)
🔸ایرانیان این حقایق را نمیدانند و همچون كودكان از سود و زیان ناآگاهند. چنانكه بارها گفتهایم بیك رشته زر و سیم و جواهرات كه در بانك است دلبستگی بیاندازه نشان میدهند ولی بزمینهایی كه خدا بایشان داده و سرچشمهی زندگانی خودشان و فرزندانشان میباشد همه گونه بیپروایی مینمایند.
🔸یك تودهای كه در نادانی فرورفته و معنی زندگانی را نمیداند بهتر از این نتواند بود.
🔸 ایرانیان فریب پندار را نخورند و دل به زر و سیم نبندند ، بلكه معنی درست ثروت را ... بشناسند ، و اینست از یكسو ارج كشور خود را بدانند و بنگهداری و آبادی آن بیشتر كوشند و از یكسو به پدید آوردن كالاها دلبستگی فزونتر یافته و دربارهی آنها تلاش بیشتر گردانند.
(بخش پایانی)
🔸ایرانیان این حقایق را نمیدانند و همچون كودكان از سود و زیان ناآگاهند. چنانكه بارها گفتهایم بیك رشته زر و سیم و جواهرات كه در بانك است دلبستگی بیاندازه نشان میدهند ولی بزمینهایی كه خدا بایشان داده و سرچشمهی زندگانی خودشان و فرزندانشان میباشد همه گونه بیپروایی مینمایند.
🔸یك تودهای كه در نادانی فرورفته و معنی زندگانی را نمیداند بهتر از این نتواند بود.
🔸 ایرانیان فریب پندار را نخورند و دل به زر و سیم نبندند ، بلكه معنی درست ثروت را ... بشناسند ، و اینست از یكسو ارج كشور خود را بدانند و بنگهداری و آبادی آن بیشتر كوشند و از یكسو به پدید آوردن كالاها دلبستگی فزونتر یافته و دربارهی آنها تلاش بیشتر گردانند.
arzewe sim o zar cist 2.pdf
82.1 KB
🔶 ارزش سیم و زر چیست؟.
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 امروز پايهاي برای نیک و بد درمیان نیست.
🔸یکی از گرفتاريها اینست که پايهاي برای نیک و بد درمیان نیست و هر کسی بدلخواه چیزهایی را نیک یا بد میشمارند و جز سود و هوس خود را بدیده نمیگیرند.
🔸بسيار سخت است كه بكسي بگوييم : خود را درست گردان. امروز كيست كه خود را درست نميشناسد و كمي در خويش سراغ ميدارد؟!.. هر كسي را ببينيم يك چيزهايي را فراگرفته و درپي آنست كه آنها را بديگران ياد دهد.
🔸تا تنها تنها ميكوشيد و هر كدام راه ديگري را دنبال مينماييد دشمن تودهي خود هستيد.
🔸یکی از گرفتاريها اینست که پايهاي برای نیک و بد درمیان نیست و هر کسی بدلخواه چیزهایی را نیک یا بد میشمارند و جز سود و هوس خود را بدیده نمیگیرند.
🔸بسيار سخت است كه بكسي بگوييم : خود را درست گردان. امروز كيست كه خود را درست نميشناسد و كمي در خويش سراغ ميدارد؟!.. هر كسي را ببينيم يك چيزهايي را فراگرفته و درپي آنست كه آنها را بديگران ياد دهد.
🔸تا تنها تنها ميكوشيد و هر كدام راه ديگري را دنبال مينماييد دشمن تودهي خود هستيد.
emruz pãyei barãye niko bad darmiãn nist.pdf
80.3 KB
🔶امروز پايهاي برای نیک و بد درمیان نیست.
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 9
🔸كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد ... در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند.
دانشها از راه آزمايش و جستجو تا هر كجا كه پيش رود رفته است و به هر نتيجهاي كه رسد بايد پذيرفت و دين را بآنها پيكاري نخواهد بود. ولي اگر كساني خواهند از آغاز آفرينش و چگونگي پديد آمدن جهان سخن رانند (چنانكه فيلسوفان يونان كردهاند) چون راهي بآنجا باز نيست ناگزير رشته بدست پندار و انگار خواهد افتاد كه دانشي بدست نيامده و سخنهاي گوناگون پيدا خواهد شد و اين يكي از بيراهيهاييست كه بايد از آن دوري گزيد.
يك مثل ديگر : نتيجههايي را كه دانشمند بنام داروين و شاگردان او از جستجوهاي خود در زمينهی چگونگي پيدايش جانوران و جدا شدن آنها از يكديگر بدست آوردهاند بايد پذيرفت و دربند سخنان بيپايي كه در توريت و ديگر كتابهاي جهود است نبود. ولي دربارهی جدا شدن آدمي از بوزينه كه آنان ميگويند بايد ايستادگي نمود. چه اين گفته از آنست كه بسرشت آدمي پي نبردهاند و تنها سرشت جاني او را بديده گرفتهاند.
اين گمان از داروين و شاگردانش ، گذشته از آنكه لغزش است و دليل به نادرستي آن در دست ماست از ديدهی پيشرفت جهان و نيكي آدميان نيز زيانها ميدارد. آدمي كه همپاي چهارپايان و ددان باشد ازو چشم آدمي نتوان داشت. ما در اين باره آنچه گفتني است بسيار گفتهايم. گفتگو از آدمي و سرشت او را دين بايد كند.
اين جُستار بسيار ارجداريست و ما ميبايست در پيرامون آن سخن بسيار رانيم. ولي در اين تاريخچه ناگزيريم بكوتاهي گراييم.
كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد و در اين باره كتابها و گفتارها فراوان نوشته شده و چنانكه گفتيم در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند. اين هم گفتيم كه اين دستهی دوم را گناهكار نميشناسيم و تنها اين را ميگوييم كه از معني راستين دين آگاه نبودهاند.
هرچه هست از هنگامي كه دانشها برواج پرداخته رخنه به بنياد دينها افتاده و هواداران دين هرچه كوشيدهاند بجايي نرسيده ، و از ديگران كساني كه بسازش ميانهی اين دو برخاسته آنان هم نتيجه برنداشتهاند. ما بارها ميشنيديم : «فلان پروفسور گفته دين را با دانشها ناسازگاري نيست» ، و يك چنين سخني كه از يك نويسندهی اروپايي بدست ميافتاد هواداران دين آن را دستاويز ساخته گوينده را هرچه بزرگتر ميگردانيدند و سخنش را از روزنامهاي بروزنامهی ديگري ميبردند.
ولي ما خود ميديديم اين سخن جز گزافه نميباشد. آن پرفسور كدام دين را گفته؟!. اگر اينها را گفته كه هست ما آشكاره ميبينيم كه با دانشها صد ناسازگاري ميدارند. مگر ميتوان بگفتهی يك مرد ناشناسي از فهم و دريافت خود چشم پوشيد؟!
من خود پيش از آنكه باين كار برخيزم هميشه در اين باره ميانديشيدمي و پيداست كه راه بجايي نميبردمي ، و هنگامي كه باين كار برميخاستم يكي از دشواريهايي كه همچون كوهي در برابر چشمم ميايستاد همين بود. ولي چون بكار پرداختيم و گام بگام پيش آمديم دشواري بخود آسان گرديد و ناسازگاري ميانهی آموزاكهاي[=تعلیماتِ] ما با دانشها ديده نشد و سپس گامهاي ديگري پيش آمده و باينجا رسيديم كه دين را با دانشها همدوش يابيم و در راه پيشرفتي كه از دويست سال پيش بروي جهان باز شده دين را با دانش همگام بينيم ، و سپس باز گامهايي بيشتر نهاده تا باينجا آمديم كه دين را پيشوا و راهنماي دانشها و نگهبان و نگهدار آنها يابيم.
ارج اين كار را هنگامي نيك توان دانست كه ارج دين و ارج دانش هر يكي را شناخته و آنها را رويهم بديده گيريم.
دربارهی دانشها ما از اختراع اتومبيل و راهآهن و هواپيما و تلگراف و تلفن و مانند اينها كه افزارهاي زندگانيست و بيكبار زندگي را براه ديگري انداخته گفتگو نميكنيم و اينها نيست كه ميخواهيم بديده گيريم ما دربارهی اينها انديشهی خود را بارها نوشتهايم. آنچه ما ميخواهيم و ارج بآنها ميگزاريم آگاهيهاي گرانبهاييست كه دانشها دربارهی زمين و ستارگان و آفتاب و ماه و هوا ، دربارهی آخشيجها (عناصر) و چگونگي سرشتن آنها ، و دربارهی تن آدمي و چگونگي زيست آن ، و چگونگي دردها و بيماريها ، و دربارهی ميكروبها و صد مانند اينها داده. يك كلمه بگويم : چشمهاي ما را باز گردانيده و هزارها چيزها را كه گذشتگان نميشناختند و نميدانستند بما ياد داده. همان دانشهاي طبيعي هر يكي را كه بگيريم بسيار ارجمند است و چيزهاي گرانبهاي بسيار را بما ميآموزد. اينها نه چيزيست كه ما ارج نگزاريم و جايگاهي براي آنها در گفتگوها و جستجوهاي خود باز نكنيم. دوباره ميگويم : ما اگر درپي دانستن و شناختن راستيها ميباشيم ، اينها در آن راه ياوري بزرگي بما ميكنند و ما نبايد ارجناشناسي نماييم.
بخش سوم ـ تکهی 9
🔸كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد ... در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند.
دانشها از راه آزمايش و جستجو تا هر كجا كه پيش رود رفته است و به هر نتيجهاي كه رسد بايد پذيرفت و دين را بآنها پيكاري نخواهد بود. ولي اگر كساني خواهند از آغاز آفرينش و چگونگي پديد آمدن جهان سخن رانند (چنانكه فيلسوفان يونان كردهاند) چون راهي بآنجا باز نيست ناگزير رشته بدست پندار و انگار خواهد افتاد كه دانشي بدست نيامده و سخنهاي گوناگون پيدا خواهد شد و اين يكي از بيراهيهاييست كه بايد از آن دوري گزيد.
يك مثل ديگر : نتيجههايي را كه دانشمند بنام داروين و شاگردان او از جستجوهاي خود در زمينهی چگونگي پيدايش جانوران و جدا شدن آنها از يكديگر بدست آوردهاند بايد پذيرفت و دربند سخنان بيپايي كه در توريت و ديگر كتابهاي جهود است نبود. ولي دربارهی جدا شدن آدمي از بوزينه كه آنان ميگويند بايد ايستادگي نمود. چه اين گفته از آنست كه بسرشت آدمي پي نبردهاند و تنها سرشت جاني او را بديده گرفتهاند.
اين گمان از داروين و شاگردانش ، گذشته از آنكه لغزش است و دليل به نادرستي آن در دست ماست از ديدهی پيشرفت جهان و نيكي آدميان نيز زيانها ميدارد. آدمي كه همپاي چهارپايان و ددان باشد ازو چشم آدمي نتوان داشت. ما در اين باره آنچه گفتني است بسيار گفتهايم. گفتگو از آدمي و سرشت او را دين بايد كند.
اين جُستار بسيار ارجداريست و ما ميبايست در پيرامون آن سخن بسيار رانيم. ولي در اين تاريخچه ناگزيريم بكوتاهي گراييم.
كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد و در اين باره كتابها و گفتارها فراوان نوشته شده و چنانكه گفتيم در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند. اين هم گفتيم كه اين دستهی دوم را گناهكار نميشناسيم و تنها اين را ميگوييم كه از معني راستين دين آگاه نبودهاند.
هرچه هست از هنگامي كه دانشها برواج پرداخته رخنه به بنياد دينها افتاده و هواداران دين هرچه كوشيدهاند بجايي نرسيده ، و از ديگران كساني كه بسازش ميانهی اين دو برخاسته آنان هم نتيجه برنداشتهاند. ما بارها ميشنيديم : «فلان پروفسور گفته دين را با دانشها ناسازگاري نيست» ، و يك چنين سخني كه از يك نويسندهی اروپايي بدست ميافتاد هواداران دين آن را دستاويز ساخته گوينده را هرچه بزرگتر ميگردانيدند و سخنش را از روزنامهاي بروزنامهی ديگري ميبردند.
ولي ما خود ميديديم اين سخن جز گزافه نميباشد. آن پرفسور كدام دين را گفته؟!. اگر اينها را گفته كه هست ما آشكاره ميبينيم كه با دانشها صد ناسازگاري ميدارند. مگر ميتوان بگفتهی يك مرد ناشناسي از فهم و دريافت خود چشم پوشيد؟!
من خود پيش از آنكه باين كار برخيزم هميشه در اين باره ميانديشيدمي و پيداست كه راه بجايي نميبردمي ، و هنگامي كه باين كار برميخاستم يكي از دشواريهايي كه همچون كوهي در برابر چشمم ميايستاد همين بود. ولي چون بكار پرداختيم و گام بگام پيش آمديم دشواري بخود آسان گرديد و ناسازگاري ميانهی آموزاكهاي[=تعلیماتِ] ما با دانشها ديده نشد و سپس گامهاي ديگري پيش آمده و باينجا رسيديم كه دين را با دانشها همدوش يابيم و در راه پيشرفتي كه از دويست سال پيش بروي جهان باز شده دين را با دانش همگام بينيم ، و سپس باز گامهايي بيشتر نهاده تا باينجا آمديم كه دين را پيشوا و راهنماي دانشها و نگهبان و نگهدار آنها يابيم.
ارج اين كار را هنگامي نيك توان دانست كه ارج دين و ارج دانش هر يكي را شناخته و آنها را رويهم بديده گيريم.
دربارهی دانشها ما از اختراع اتومبيل و راهآهن و هواپيما و تلگراف و تلفن و مانند اينها كه افزارهاي زندگانيست و بيكبار زندگي را براه ديگري انداخته گفتگو نميكنيم و اينها نيست كه ميخواهيم بديده گيريم ما دربارهی اينها انديشهی خود را بارها نوشتهايم. آنچه ما ميخواهيم و ارج بآنها ميگزاريم آگاهيهاي گرانبهاييست كه دانشها دربارهی زمين و ستارگان و آفتاب و ماه و هوا ، دربارهی آخشيجها (عناصر) و چگونگي سرشتن آنها ، و دربارهی تن آدمي و چگونگي زيست آن ، و چگونگي دردها و بيماريها ، و دربارهی ميكروبها و صد مانند اينها داده. يك كلمه بگويم : چشمهاي ما را باز گردانيده و هزارها چيزها را كه گذشتگان نميشناختند و نميدانستند بما ياد داده. همان دانشهاي طبيعي هر يكي را كه بگيريم بسيار ارجمند است و چيزهاي گرانبهاي بسيار را بما ميآموزد. اينها نه چيزيست كه ما ارج نگزاريم و جايگاهي براي آنها در گفتگوها و جستجوهاي خود باز نكنيم. دوباره ميگويم : ما اگر درپي دانستن و شناختن راستيها ميباشيم ، اينها در آن راه ياوري بزرگي بما ميكنند و ما نبايد ارجناشناسي نماييم.