emruz pãyei barãye niko bad darmiãn nist.pdf
80.3 KB
🔶امروز پايهاي برای نیک و بد درمیان نیست.
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 9
🔸كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد ... در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند.
دانشها از راه آزمايش و جستجو تا هر كجا كه پيش رود رفته است و به هر نتيجهاي كه رسد بايد پذيرفت و دين را بآنها پيكاري نخواهد بود. ولي اگر كساني خواهند از آغاز آفرينش و چگونگي پديد آمدن جهان سخن رانند (چنانكه فيلسوفان يونان كردهاند) چون راهي بآنجا باز نيست ناگزير رشته بدست پندار و انگار خواهد افتاد كه دانشي بدست نيامده و سخنهاي گوناگون پيدا خواهد شد و اين يكي از بيراهيهاييست كه بايد از آن دوري گزيد.
يك مثل ديگر : نتيجههايي را كه دانشمند بنام داروين و شاگردان او از جستجوهاي خود در زمينهی چگونگي پيدايش جانوران و جدا شدن آنها از يكديگر بدست آوردهاند بايد پذيرفت و دربند سخنان بيپايي كه در توريت و ديگر كتابهاي جهود است نبود. ولي دربارهی جدا شدن آدمي از بوزينه كه آنان ميگويند بايد ايستادگي نمود. چه اين گفته از آنست كه بسرشت آدمي پي نبردهاند و تنها سرشت جاني او را بديده گرفتهاند.
اين گمان از داروين و شاگردانش ، گذشته از آنكه لغزش است و دليل به نادرستي آن در دست ماست از ديدهی پيشرفت جهان و نيكي آدميان نيز زيانها ميدارد. آدمي كه همپاي چهارپايان و ددان باشد ازو چشم آدمي نتوان داشت. ما در اين باره آنچه گفتني است بسيار گفتهايم. گفتگو از آدمي و سرشت او را دين بايد كند.
اين جُستار بسيار ارجداريست و ما ميبايست در پيرامون آن سخن بسيار رانيم. ولي در اين تاريخچه ناگزيريم بكوتاهي گراييم.
كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد و در اين باره كتابها و گفتارها فراوان نوشته شده و چنانكه گفتيم در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند. اين هم گفتيم كه اين دستهی دوم را گناهكار نميشناسيم و تنها اين را ميگوييم كه از معني راستين دين آگاه نبودهاند.
هرچه هست از هنگامي كه دانشها برواج پرداخته رخنه به بنياد دينها افتاده و هواداران دين هرچه كوشيدهاند بجايي نرسيده ، و از ديگران كساني كه بسازش ميانهی اين دو برخاسته آنان هم نتيجه برنداشتهاند. ما بارها ميشنيديم : «فلان پروفسور گفته دين را با دانشها ناسازگاري نيست» ، و يك چنين سخني كه از يك نويسندهی اروپايي بدست ميافتاد هواداران دين آن را دستاويز ساخته گوينده را هرچه بزرگتر ميگردانيدند و سخنش را از روزنامهاي بروزنامهی ديگري ميبردند.
ولي ما خود ميديديم اين سخن جز گزافه نميباشد. آن پرفسور كدام دين را گفته؟!. اگر اينها را گفته كه هست ما آشكاره ميبينيم كه با دانشها صد ناسازگاري ميدارند. مگر ميتوان بگفتهی يك مرد ناشناسي از فهم و دريافت خود چشم پوشيد؟!
من خود پيش از آنكه باين كار برخيزم هميشه در اين باره ميانديشيدمي و پيداست كه راه بجايي نميبردمي ، و هنگامي كه باين كار برميخاستم يكي از دشواريهايي كه همچون كوهي در برابر چشمم ميايستاد همين بود. ولي چون بكار پرداختيم و گام بگام پيش آمديم دشواري بخود آسان گرديد و ناسازگاري ميانهی آموزاكهاي[=تعلیماتِ] ما با دانشها ديده نشد و سپس گامهاي ديگري پيش آمده و باينجا رسيديم كه دين را با دانشها همدوش يابيم و در راه پيشرفتي كه از دويست سال پيش بروي جهان باز شده دين را با دانش همگام بينيم ، و سپس باز گامهايي بيشتر نهاده تا باينجا آمديم كه دين را پيشوا و راهنماي دانشها و نگهبان و نگهدار آنها يابيم.
ارج اين كار را هنگامي نيك توان دانست كه ارج دين و ارج دانش هر يكي را شناخته و آنها را رويهم بديده گيريم.
دربارهی دانشها ما از اختراع اتومبيل و راهآهن و هواپيما و تلگراف و تلفن و مانند اينها كه افزارهاي زندگانيست و بيكبار زندگي را براه ديگري انداخته گفتگو نميكنيم و اينها نيست كه ميخواهيم بديده گيريم ما دربارهی اينها انديشهی خود را بارها نوشتهايم. آنچه ما ميخواهيم و ارج بآنها ميگزاريم آگاهيهاي گرانبهاييست كه دانشها دربارهی زمين و ستارگان و آفتاب و ماه و هوا ، دربارهی آخشيجها (عناصر) و چگونگي سرشتن آنها ، و دربارهی تن آدمي و چگونگي زيست آن ، و چگونگي دردها و بيماريها ، و دربارهی ميكروبها و صد مانند اينها داده. يك كلمه بگويم : چشمهاي ما را باز گردانيده و هزارها چيزها را كه گذشتگان نميشناختند و نميدانستند بما ياد داده. همان دانشهاي طبيعي هر يكي را كه بگيريم بسيار ارجمند است و چيزهاي گرانبهاي بسيار را بما ميآموزد. اينها نه چيزيست كه ما ارج نگزاريم و جايگاهي براي آنها در گفتگوها و جستجوهاي خود باز نكنيم. دوباره ميگويم : ما اگر درپي دانستن و شناختن راستيها ميباشيم ، اينها در آن راه ياوري بزرگي بما ميكنند و ما نبايد ارجناشناسي نماييم.
بخش سوم ـ تکهی 9
🔸كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد ... در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند.
دانشها از راه آزمايش و جستجو تا هر كجا كه پيش رود رفته است و به هر نتيجهاي كه رسد بايد پذيرفت و دين را بآنها پيكاري نخواهد بود. ولي اگر كساني خواهند از آغاز آفرينش و چگونگي پديد آمدن جهان سخن رانند (چنانكه فيلسوفان يونان كردهاند) چون راهي بآنجا باز نيست ناگزير رشته بدست پندار و انگار خواهد افتاد كه دانشي بدست نيامده و سخنهاي گوناگون پيدا خواهد شد و اين يكي از بيراهيهاييست كه بايد از آن دوري گزيد.
يك مثل ديگر : نتيجههايي را كه دانشمند بنام داروين و شاگردان او از جستجوهاي خود در زمينهی چگونگي پيدايش جانوران و جدا شدن آنها از يكديگر بدست آوردهاند بايد پذيرفت و دربند سخنان بيپايي كه در توريت و ديگر كتابهاي جهود است نبود. ولي دربارهی جدا شدن آدمي از بوزينه كه آنان ميگويند بايد ايستادگي نمود. چه اين گفته از آنست كه بسرشت آدمي پي نبردهاند و تنها سرشت جاني او را بديده گرفتهاند.
اين گمان از داروين و شاگردانش ، گذشته از آنكه لغزش است و دليل به نادرستي آن در دست ماست از ديدهی پيشرفت جهان و نيكي آدميان نيز زيانها ميدارد. آدمي كه همپاي چهارپايان و ددان باشد ازو چشم آدمي نتوان داشت. ما در اين باره آنچه گفتني است بسيار گفتهايم. گفتگو از آدمي و سرشت او را دين بايد كند.
اين جُستار بسيار ارجداريست و ما ميبايست در پيرامون آن سخن بسيار رانيم. ولي در اين تاريخچه ناگزيريم بكوتاهي گراييم.
كشاكش دين و دانش از داستانهاي شناخته شده ميباشد و در اين باره كتابها و گفتارها فراوان نوشته شده و چنانكه گفتيم در يك جا پيروان دين با دانشها بدشمني برخاستهاند و در يك جا هم هواداران دانشها از دين نكوهش و سرزنش دريغ نگفتهاند. اين هم گفتيم كه اين دستهی دوم را گناهكار نميشناسيم و تنها اين را ميگوييم كه از معني راستين دين آگاه نبودهاند.
هرچه هست از هنگامي كه دانشها برواج پرداخته رخنه به بنياد دينها افتاده و هواداران دين هرچه كوشيدهاند بجايي نرسيده ، و از ديگران كساني كه بسازش ميانهی اين دو برخاسته آنان هم نتيجه برنداشتهاند. ما بارها ميشنيديم : «فلان پروفسور گفته دين را با دانشها ناسازگاري نيست» ، و يك چنين سخني كه از يك نويسندهی اروپايي بدست ميافتاد هواداران دين آن را دستاويز ساخته گوينده را هرچه بزرگتر ميگردانيدند و سخنش را از روزنامهاي بروزنامهی ديگري ميبردند.
ولي ما خود ميديديم اين سخن جز گزافه نميباشد. آن پرفسور كدام دين را گفته؟!. اگر اينها را گفته كه هست ما آشكاره ميبينيم كه با دانشها صد ناسازگاري ميدارند. مگر ميتوان بگفتهی يك مرد ناشناسي از فهم و دريافت خود چشم پوشيد؟!
من خود پيش از آنكه باين كار برخيزم هميشه در اين باره ميانديشيدمي و پيداست كه راه بجايي نميبردمي ، و هنگامي كه باين كار برميخاستم يكي از دشواريهايي كه همچون كوهي در برابر چشمم ميايستاد همين بود. ولي چون بكار پرداختيم و گام بگام پيش آمديم دشواري بخود آسان گرديد و ناسازگاري ميانهی آموزاكهاي[=تعلیماتِ] ما با دانشها ديده نشد و سپس گامهاي ديگري پيش آمده و باينجا رسيديم كه دين را با دانشها همدوش يابيم و در راه پيشرفتي كه از دويست سال پيش بروي جهان باز شده دين را با دانش همگام بينيم ، و سپس باز گامهايي بيشتر نهاده تا باينجا آمديم كه دين را پيشوا و راهنماي دانشها و نگهبان و نگهدار آنها يابيم.
ارج اين كار را هنگامي نيك توان دانست كه ارج دين و ارج دانش هر يكي را شناخته و آنها را رويهم بديده گيريم.
دربارهی دانشها ما از اختراع اتومبيل و راهآهن و هواپيما و تلگراف و تلفن و مانند اينها كه افزارهاي زندگانيست و بيكبار زندگي را براه ديگري انداخته گفتگو نميكنيم و اينها نيست كه ميخواهيم بديده گيريم ما دربارهی اينها انديشهی خود را بارها نوشتهايم. آنچه ما ميخواهيم و ارج بآنها ميگزاريم آگاهيهاي گرانبهاييست كه دانشها دربارهی زمين و ستارگان و آفتاب و ماه و هوا ، دربارهی آخشيجها (عناصر) و چگونگي سرشتن آنها ، و دربارهی تن آدمي و چگونگي زيست آن ، و چگونگي دردها و بيماريها ، و دربارهی ميكروبها و صد مانند اينها داده. يك كلمه بگويم : چشمهاي ما را باز گردانيده و هزارها چيزها را كه گذشتگان نميشناختند و نميدانستند بما ياد داده. همان دانشهاي طبيعي هر يكي را كه بگيريم بسيار ارجمند است و چيزهاي گرانبهاي بسيار را بما ميآموزد. اينها نه چيزيست كه ما ارج نگزاريم و جايگاهي براي آنها در گفتگوها و جستجوهاي خود باز نكنيم. دوباره ميگويم : ما اگر درپي دانستن و شناختن راستيها ميباشيم ، اينها در آن راه ياوري بزرگي بما ميكنند و ما نبايد ارجناشناسي نماييم.
wahriyãrãne gomnãm 1-35.pdf
50.5 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین - 35
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ پایان کار ابراهیم
بخش یکمین - 35
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ پایان کار ابراهیم
arzewe eskenãs - zar o sim.pdf
165 KB
🔶 ارزش اسکناس ، زر و سیم
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(بخش یکم)
🔸این گرفتاریهای ایران یك كار «اتفاقی» نیست و چارهی آن نیز باین سادگی نتواند بود.
🔸این گرفتاری نتیجهی آلودگیهای ایرانست و به هر حال راه چاره پدید آمدن یك باهَماد (جمعیت) بزرگیست كه خردمندان و غیرتمندان در آن شركت كنند و از روی فهم و اندیشه بیكایك گرفتاریها چاره اندیشند.
🔸این ترتیب كه خود را كنار گیرید و بیپروایی نمایید و اگر جایش افتاد ریشخند نمایید ، و چون به نتیجهی نادانیهای خود گرفتار آمدید آنگاه بناله و گله پردازید بسیار بیخردانه است ، بسیار بیهوده است.
(بخش یکم)
🔸این گرفتاریهای ایران یك كار «اتفاقی» نیست و چارهی آن نیز باین سادگی نتواند بود.
🔸این گرفتاری نتیجهی آلودگیهای ایرانست و به هر حال راه چاره پدید آمدن یك باهَماد (جمعیت) بزرگیست كه خردمندان و غیرتمندان در آن شركت كنند و از روی فهم و اندیشه بیكایك گرفتاریها چاره اندیشند.
🔸این ترتیب كه خود را كنار گیرید و بیپروایی نمایید و اگر جایش افتاد ریشخند نمایید ، و چون به نتیجهی نادانیهای خود گرفتار آمدید آنگاه بناله و گله پردازید بسیار بیخردانه است ، بسیار بیهوده است.
cerã bekãr az rãhaw nemiãid 1.pdf
75.5 KB
🔶چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶آریستیدیس و هانیبال
(بخش یکم)
🔸گاهي در جهان خردها بالا گرفته و خويهاي ستوده رواج يافته. يكي از آنها درميان يونانيان در همان زمانها بوده. ديگري درميان روميان در زمان جمهوريگري روي داده. سومي درميان مسلمانان در قرنهاي نخست اسلامي پیش آمده. چهارمي در اروپا در قرنهاي هفدهم و هجدهم انجام گرفته.
(بخش یکم)
🔸گاهي در جهان خردها بالا گرفته و خويهاي ستوده رواج يافته. يكي از آنها درميان يونانيان در همان زمانها بوده. ديگري درميان روميان در زمان جمهوريگري روي داده. سومي درميان مسلمانان در قرنهاي نخست اسلامي پیش آمده. چهارمي در اروپا در قرنهاي هفدهم و هجدهم انجام گرفته.
Ãristidis va Hãnibãl 1.pdf
85.6 KB
🔶آریستیدیس و هانیبال
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 10-1
🔸كيشها و دينهايي كه بوده همگي با دانشها ناسازگار است و هميشه با آن جنگ ميكند.
🔸شما بايد يكي از دو كار را بكنيد : يا بگوييد مردم پي دانشها نروند و اين رشته را بيكبار رها كنند و يا آنچه از دانشها بدست آمده بپذيريد و اين پندارهاي بيهوده را كه دين ميناميد دست برداريد.
اين پيشرفت و فيروزي كه در قرنهاي آخر در زمينهی تاريخ رو داده و گذشته را تا دههزارها سال براي ما ـ بيش يا كم ـ روشن گردانيده و تودههاي نابود شده بسياري كه نميشناختيم بما شناسانيده و پندارها و افسانههاي بسياري را كه درميان بوده بكنار برده ، اگر تنها اين را بديده گيريم خود پيشرفت و فيروزي ارجداريست.
همين تاريخ يك آگاهي بسيار سودمندي را بما ميدهد ، و آن اينكه آدميان اين راه پيشرفت (يا بگفتهی اروپاييان تمدن) را كه ميپيمايند از لختي و تهيدستي و ناداني آغاز كردهاند. روزي بوده كه آدميان رختشان جز برگهاي درختان و پوستهاي جانوران نميبوده ، و از صدها كاچال[=اثاث] و افزار زندگاني كه امروز در دست ميدارند يكي را نميشناخته و نميدانستهاند ، و از دانشها هيچي را نميشناختهاند ولي سپس كمكم رو به پيشرفت نهاده و تا باينجا كه امروز هست رسيدهاند.
اين آگاهي را تاريخ بما ميدهد و ما از آن پي برده و ميدانيم آفريدگار چنين خواسته جهان هميشه پيش رود و اين راه را گام بگام پيمايد ، و از همينجا ميدانيم كه آيندهی جهان بهتر و باشكوهتر از گذشتهاش خواهد بود. ميدانيم كه اين تكان و جنبش كه در راه دانشها و افزارسازيها در قرنهاي آخر پيدا شده بخواست آفريدگار بوده و به همان دليل بايد يك تكان و جنبشي نيز در زمينهی «آيين زندگي» روي دهد تا جهانيان راه بهرهمندي از آن افزارها و اختراعها را بشناسند و آن همين است كه ما آغاز كردهايم و بدستياري «پيمان» ميكوشيم.
در جاي ديگر هم نوشتهايم چنانكه بايد هستي آفريدگار و يگانگي و دانايي و توانايي او را از ديدن و سنجيدن گيتي بدست آورد ، و آن رفتار فيلسوفان و ديگران كه در كنج خانه نشسته از پندار و انگار خود چيزهايي بيرون ميآورند همه لغزش بوده ، همچنان بايد خواست آفريدگار و آيين او را دربارهی جهان از همان راه ديدن و سنجيدن جهان شناخت ، و در اينجا نيز در كنج خانهها نشستن و از پندار خود چيزهايي بافتن بسيار بيهوده است.
اينست نمونهاي از ارزش دانشها. اما ارزش دين : در آن باره همين بس كه ميگوييم آموزاكهايي والاتر از همهی انديشههاست ، آموزاكهاييست كه آسايش جهانيان و آبادي جهان را دربر ميدارد. بيش از اين بسخن چه نياز است.
ما اين دو چيز بسيار ارجمند را باهم سازش داده و همدوش يكديگر گردانيدهايم ، و ارج اين كار است كه ميخواهيم خوانندگان بديده گيرند.
گفتهاند هر چيزي با آخشيج[=ضد] خود شناخته گردد. چنانكه گفتيم كيشها و دينهايي كه بوده همگي با دانشها ناسازگار است و هميشه با آن جنگ ميكند. كنون شما از پيشوايان ديني بپرسيد : چه بايد كرد؟!.. آيا بايد از دانشها چشم پوشيد؟!. بهتر است اين روشن گردد كه آيا مردم در اينجهان كه هستند و زندگي بسر ميبرند بينديشند و بجستجو و آزمايش بپردازند يا نه؟!. اگر ميگوييد نپردازند آشكار بگوييد تا همه بدانند. اگر ميگوييد بپردازند خوب نتيجهی پرداختن همينها شده كه هست و شما با آنها دشمني ميكنيد اين در نتيجهی جستجو بدست آمده كه گيتي در يك زمان بسيار درازي ـ در چند مليونها سال ـ پيدايش يافته : نخست سنگ و خاك و اينگونه چيزها پيدا شده. سپس درخت و رُستنيها سر برآورده. پس از آن جانوران پيدا شدهاند. در پايان آدمي پديد آمده.
اين يك مثل كوچكيست و بسيار مانند اين ميباشد كه همگي نتيجهی جستجو و آزمايش است و با دين و كيش كه شما ميداريد و دنبال ميكنيد و دست برنميداريد آشكاره ناسازگار است. همان فلسفهی داروين كه شما آن هياهو را در برابرش برانگيختيد نتيجهی جستجوست. پس بگوييد چه بايد كرد؟!.
بخش سوم ـ تکهی 10-1
🔸كيشها و دينهايي كه بوده همگي با دانشها ناسازگار است و هميشه با آن جنگ ميكند.
🔸شما بايد يكي از دو كار را بكنيد : يا بگوييد مردم پي دانشها نروند و اين رشته را بيكبار رها كنند و يا آنچه از دانشها بدست آمده بپذيريد و اين پندارهاي بيهوده را كه دين ميناميد دست برداريد.
اين پيشرفت و فيروزي كه در قرنهاي آخر در زمينهی تاريخ رو داده و گذشته را تا دههزارها سال براي ما ـ بيش يا كم ـ روشن گردانيده و تودههاي نابود شده بسياري كه نميشناختيم بما شناسانيده و پندارها و افسانههاي بسياري را كه درميان بوده بكنار برده ، اگر تنها اين را بديده گيريم خود پيشرفت و فيروزي ارجداريست.
همين تاريخ يك آگاهي بسيار سودمندي را بما ميدهد ، و آن اينكه آدميان اين راه پيشرفت (يا بگفتهی اروپاييان تمدن) را كه ميپيمايند از لختي و تهيدستي و ناداني آغاز كردهاند. روزي بوده كه آدميان رختشان جز برگهاي درختان و پوستهاي جانوران نميبوده ، و از صدها كاچال[=اثاث] و افزار زندگاني كه امروز در دست ميدارند يكي را نميشناخته و نميدانستهاند ، و از دانشها هيچي را نميشناختهاند ولي سپس كمكم رو به پيشرفت نهاده و تا باينجا كه امروز هست رسيدهاند.
اين آگاهي را تاريخ بما ميدهد و ما از آن پي برده و ميدانيم آفريدگار چنين خواسته جهان هميشه پيش رود و اين راه را گام بگام پيمايد ، و از همينجا ميدانيم كه آيندهی جهان بهتر و باشكوهتر از گذشتهاش خواهد بود. ميدانيم كه اين تكان و جنبش كه در راه دانشها و افزارسازيها در قرنهاي آخر پيدا شده بخواست آفريدگار بوده و به همان دليل بايد يك تكان و جنبشي نيز در زمينهی «آيين زندگي» روي دهد تا جهانيان راه بهرهمندي از آن افزارها و اختراعها را بشناسند و آن همين است كه ما آغاز كردهايم و بدستياري «پيمان» ميكوشيم.
در جاي ديگر هم نوشتهايم چنانكه بايد هستي آفريدگار و يگانگي و دانايي و توانايي او را از ديدن و سنجيدن گيتي بدست آورد ، و آن رفتار فيلسوفان و ديگران كه در كنج خانه نشسته از پندار و انگار خود چيزهايي بيرون ميآورند همه لغزش بوده ، همچنان بايد خواست آفريدگار و آيين او را دربارهی جهان از همان راه ديدن و سنجيدن جهان شناخت ، و در اينجا نيز در كنج خانهها نشستن و از پندار خود چيزهايي بافتن بسيار بيهوده است.
اينست نمونهاي از ارزش دانشها. اما ارزش دين : در آن باره همين بس كه ميگوييم آموزاكهايي والاتر از همهی انديشههاست ، آموزاكهاييست كه آسايش جهانيان و آبادي جهان را دربر ميدارد. بيش از اين بسخن چه نياز است.
ما اين دو چيز بسيار ارجمند را باهم سازش داده و همدوش يكديگر گردانيدهايم ، و ارج اين كار است كه ميخواهيم خوانندگان بديده گيرند.
گفتهاند هر چيزي با آخشيج[=ضد] خود شناخته گردد. چنانكه گفتيم كيشها و دينهايي كه بوده همگي با دانشها ناسازگار است و هميشه با آن جنگ ميكند. كنون شما از پيشوايان ديني بپرسيد : چه بايد كرد؟!.. آيا بايد از دانشها چشم پوشيد؟!. بهتر است اين روشن گردد كه آيا مردم در اينجهان كه هستند و زندگي بسر ميبرند بينديشند و بجستجو و آزمايش بپردازند يا نه؟!. اگر ميگوييد نپردازند آشكار بگوييد تا همه بدانند. اگر ميگوييد بپردازند خوب نتيجهی پرداختن همينها شده كه هست و شما با آنها دشمني ميكنيد اين در نتيجهی جستجو بدست آمده كه گيتي در يك زمان بسيار درازي ـ در چند مليونها سال ـ پيدايش يافته : نخست سنگ و خاك و اينگونه چيزها پيدا شده. سپس درخت و رُستنيها سر برآورده. پس از آن جانوران پيدا شدهاند. در پايان آدمي پديد آمده.
اين يك مثل كوچكيست و بسيار مانند اين ميباشد كه همگي نتيجهی جستجو و آزمايش است و با دين و كيش كه شما ميداريد و دنبال ميكنيد و دست برنميداريد آشكاره ناسازگار است. همان فلسفهی داروين كه شما آن هياهو را در برابرش برانگيختيد نتيجهی جستجوست. پس بگوييد چه بايد كرد؟!.
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش سوم ـ تکهی 10-2
شما بايد يكي از دو كار را بكنيد : يا بگوييد مردم پي دانشها نروند و اين رشته را بيكبار رها كنند و يا آنچه از دانشها بدست آمده بپذيريد و اين پندارهاي بيهوده را كه دين ميناميد دست برداريد. شما ناگزيريد لغزشهاي دانشها را هم بپذيريد و بگفتهی داروين و شاگردان او دربارهی بوزينه و آدمي نيز گردن گزاريد زيرا از تهيدستي پاسخي باين لغزش آنان هم ندادهايد و نميتوانيد داد.
من خواستارم خوانندگان اين را از آنان بپرسند و پاسخ بخواهند ، بنويسند از علمايي كه در نجف يا مصر هستند پاسخ طلبند. يك شيوهی اينان همينست كه با نادانيهاي خود مردم را دچار دشواري گردانند ، و آنگاه كنار كشيده خود را بناشنيدن زنند. ولي تا كي بايد اين رفتار را پيش برند؟!.
شنيدنيست كه با يكي اين سخن را ميگفتم و ايراد ميگرفتم چنانكه شيوهی بسياري از اين كسان ميباشد كه سخن را درست نشنيده و نينديشيده بپاسخ پردازند زبان باز كرده چنين گفت : «ايراد شما درست نيست. زيرا مقصود از جن همين ميكروبها بوده در اخبار ما هم هميشه ميكروب را جن ناميدهاند ...» گفتم بهتر بود بينديشي و سخن گويي تا سبكمغزي خود را نشان ندهي. در همان داستانهاي انجيل سخن گفتن جنها را ياد ميكند. ميگويد جنها بمسيح ميگفتهاند اي پسر خدا چرا ما را بحال خود نميگزاري؟!. آيا ميكروب سخن گويد؟!. وآنگاه بيرون كردن ميكروبها از تنها چه معني دارد؟!. پس از همگي ، مگر دشواري تنها همينست كه بدينسان دست بدامن گزارش زني؟!.
از آن شنيدنيتر اينست كه با يكي از كشيشان و مسيونران كه اين سخن ميرفت گفت : «اينكه با آنهمه دانشگاهها و آزمايشگاهها باز كليساها ميايستند اين خود معجز[هی] دين مسيح است ...» گفتم : اگر پافشاري بر كجيها و نادانيها معجزه باشد اين معجزه را پيش از شما جهودان نشان دادهاند. پيش از ايشان زردشتيان نشان دادهاند ، پيش از همه بتپرستان نشان دادهاند. معجزهی يك دسته از هندوها از همه بزرگتر است كه در اينجهانِ دانش و پس از آنهمه پيشرفتها در كار خداشناسي هنوز دست از مارپرستي و گاوپرستي برنداشتهاند و صدها نكوهش كه ميشنوند خم به ابرو نميآورند.
بخش سوم ـ تکهی 10-2
شما بايد يكي از دو كار را بكنيد : يا بگوييد مردم پي دانشها نروند و اين رشته را بيكبار رها كنند و يا آنچه از دانشها بدست آمده بپذيريد و اين پندارهاي بيهوده را كه دين ميناميد دست برداريد. شما ناگزيريد لغزشهاي دانشها را هم بپذيريد و بگفتهی داروين و شاگردان او دربارهی بوزينه و آدمي نيز گردن گزاريد زيرا از تهيدستي پاسخي باين لغزش آنان هم ندادهايد و نميتوانيد داد.
من خواستارم خوانندگان اين را از آنان بپرسند و پاسخ بخواهند ، بنويسند از علمايي كه در نجف يا مصر هستند پاسخ طلبند. يك شيوهی اينان همينست كه با نادانيهاي خود مردم را دچار دشواري گردانند ، و آنگاه كنار كشيده خود را بناشنيدن زنند. ولي تا كي بايد اين رفتار را پيش برند؟!.
شنيدنيست كه با يكي اين سخن را ميگفتم و ايراد ميگرفتم چنانكه شيوهی بسياري از اين كسان ميباشد كه سخن را درست نشنيده و نينديشيده بپاسخ پردازند زبان باز كرده چنين گفت : «ايراد شما درست نيست. زيرا مقصود از جن همين ميكروبها بوده در اخبار ما هم هميشه ميكروب را جن ناميدهاند ...» گفتم بهتر بود بينديشي و سخن گويي تا سبكمغزي خود را نشان ندهي. در همان داستانهاي انجيل سخن گفتن جنها را ياد ميكند. ميگويد جنها بمسيح ميگفتهاند اي پسر خدا چرا ما را بحال خود نميگزاري؟!. آيا ميكروب سخن گويد؟!. وآنگاه بيرون كردن ميكروبها از تنها چه معني دارد؟!. پس از همگي ، مگر دشواري تنها همينست كه بدينسان دست بدامن گزارش زني؟!.
از آن شنيدنيتر اينست كه با يكي از كشيشان و مسيونران كه اين سخن ميرفت گفت : «اينكه با آنهمه دانشگاهها و آزمايشگاهها باز كليساها ميايستند اين خود معجز[هی] دين مسيح است ...» گفتم : اگر پافشاري بر كجيها و نادانيها معجزه باشد اين معجزه را پيش از شما جهودان نشان دادهاند. پيش از ايشان زردشتيان نشان دادهاند ، پيش از همه بتپرستان نشان دادهاند. معجزهی يك دسته از هندوها از همه بزرگتر است كه در اينجهانِ دانش و پس از آنهمه پيشرفتها در كار خداشناسي هنوز دست از مارپرستي و گاوپرستي برنداشتهاند و صدها نكوهش كه ميشنوند خم به ابرو نميآورند.
🔶 یادداشتی از نویساد
با زمینهای که خوانندگان از راه ما پیدا کردهاند گاهی بیآنکه نیاز به شرح بسیار باشد با یک اشاره خواست ما را از یک نوشته درمییابند. از اینرو هرگاه به سخنانی که بر زبانها یا در پیامرسانها میگردد برخوریم که نیازمند پروا باشد یادداشت کوتاهی آوریم. اینک نخستین آنها :
1ـ در یکی از کانالها ایراد گرفته شد که پولهای مردم خرج تبلیغات کیشی و سیاسی میگردد.
بیشتر ماها از واژهی «تبلیغات» بیاد تبلیغات بازرگانی رادیو و تلویزیون و «نیازمندیهای روزنامه» یا تبلیغات انتخاباتی میافتیم. ولی راستی آنست که تبلیغات حکومت ملایان از هر گونه و شکلی میباشد و برخی از شیوههای آن بسیار هم پرخرجست. امروز پیامرسانها این شیوهها را به آشکار انداختهاند و ما نیز بارها این کارهای خلاف حکومت را در کانال نشان دادهایم. همه این تباهکاریها را میدانند و نیازی به شرح نیست.
در اینجا سخن دیگری هست. در کانال یاد شده خردهگیری را ادامه داده و جای خرج پولهای مردم را چنین نوشته : "عتبات عالیات ، «مؤسسات بیخاصیت مذهبی» ، جنگافروزی در منطقه ..."
خواست از این یادداشتمان بیش از همه عبارت «مؤسسات بیخاصیت مذهبی» میباشد. سازمانهای کیشی حکومتی افسوسمندانه هرگز «بیخاصیت» (یا بیزیان) نیستند. آنها بس زیانمند و خود مایهی تیرگی اندیشههای مردم و هرچه غوطهور ساختن ایشان در نادانی و ناآگاهی و گمراهی میباشند. زیان این سازمانها بسیار بیشتر از دیگر هزینههاست. هزینهها چیزی جز رنج و کار و کوشش مردم نیست که بدینسان تباه میگردد. نهایت آن را در ردهی راهزنی و تباهکاری توان دانست. ولی آن سازمانها کارشان از تباهکاری هم گذشته به سیاهکاری و خیانت رسیده زیرا آنها اندیشهها و مغزها را زهرآلود میگردانند که خنثا گردانیدن آن زهرها کار آسانی نیست. بیش از همه ایراد به این عبارت است. خواهشمندیم این نویسندگان پروا کنند تا نوشتههاشان راستی را چنانچه هست بازنماید.
در این باره خوانندگان تازهآشنا توانند کتابهای ما را در زمینهی شیعیگری و اسلام بخوانند. کتابهای داوری (شیعیگری) ، پرسش و پاسخ ، گفت و شنید ، در پاسخ حقیقتگو ، در پاسخ بدخواهان ، در پیرامون اسلام.
با زمینهای که خوانندگان از راه ما پیدا کردهاند گاهی بیآنکه نیاز به شرح بسیار باشد با یک اشاره خواست ما را از یک نوشته درمییابند. از اینرو هرگاه به سخنانی که بر زبانها یا در پیامرسانها میگردد برخوریم که نیازمند پروا باشد یادداشت کوتاهی آوریم. اینک نخستین آنها :
1ـ در یکی از کانالها ایراد گرفته شد که پولهای مردم خرج تبلیغات کیشی و سیاسی میگردد.
بیشتر ماها از واژهی «تبلیغات» بیاد تبلیغات بازرگانی رادیو و تلویزیون و «نیازمندیهای روزنامه» یا تبلیغات انتخاباتی میافتیم. ولی راستی آنست که تبلیغات حکومت ملایان از هر گونه و شکلی میباشد و برخی از شیوههای آن بسیار هم پرخرجست. امروز پیامرسانها این شیوهها را به آشکار انداختهاند و ما نیز بارها این کارهای خلاف حکومت را در کانال نشان دادهایم. همه این تباهکاریها را میدانند و نیازی به شرح نیست.
در اینجا سخن دیگری هست. در کانال یاد شده خردهگیری را ادامه داده و جای خرج پولهای مردم را چنین نوشته : "عتبات عالیات ، «مؤسسات بیخاصیت مذهبی» ، جنگافروزی در منطقه ..."
خواست از این یادداشتمان بیش از همه عبارت «مؤسسات بیخاصیت مذهبی» میباشد. سازمانهای کیشی حکومتی افسوسمندانه هرگز «بیخاصیت» (یا بیزیان) نیستند. آنها بس زیانمند و خود مایهی تیرگی اندیشههای مردم و هرچه غوطهور ساختن ایشان در نادانی و ناآگاهی و گمراهی میباشند. زیان این سازمانها بسیار بیشتر از دیگر هزینههاست. هزینهها چیزی جز رنج و کار و کوشش مردم نیست که بدینسان تباه میگردد. نهایت آن را در ردهی راهزنی و تباهکاری توان دانست. ولی آن سازمانها کارشان از تباهکاری هم گذشته به سیاهکاری و خیانت رسیده زیرا آنها اندیشهها و مغزها را زهرآلود میگردانند که خنثا گردانیدن آن زهرها کار آسانی نیست. بیش از همه ایراد به این عبارت است. خواهشمندیم این نویسندگان پروا کنند تا نوشتههاشان راستی را چنانچه هست بازنماید.
در این باره خوانندگان تازهآشنا توانند کتابهای ما را در زمینهی شیعیگری و اسلام بخوانند. کتابهای داوری (شیعیگری) ، پرسش و پاسخ ، گفت و شنید ، در پاسخ حقیقتگو ، در پاسخ بدخواهان ، در پیرامون اسلام.
wahriyãrãne gomnãm 1-36.pdf
47.8 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین - ۳۶
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ ابوالهیجا نوهی سالار
بخش یکمین - ۳۶
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ ابوالهیجا نوهی سالار
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 1
🔸ماديگري گذشته از آنكه بنياد دين را برمياندازد زمينه هم براي آن بازنميگزارد.
مادّيگري چيست؟ ـ پيشرفت مادّيگري ـ تلاش هواداران دينها در برابر ماديگري ـ ماهنامهی پيمان و ماديگري ـ داستان جان و روان ـ فهم و انديشه و خرد ـ معني آدميگري ـ دلسوزي بديگران ـ نيكيدوستي ـ راستيپژوهي ـ آدمي نيكيپذيرست ـ خرد داور راست و كج و نيك و بد ـ سرچشمهی كارهاي جانوران ـ پاسخ بخردهگيران
اما فلسفهی مادي بهتر است نخست چند سخني از خود آن برانيم : اين ميگويد جهان جز ماده و نمايشهاي آن نيست ، و در جهان هر جنبشي ديده ميشود ازوست. سرما ميشود ، گرما ميشود ، باران ميبارد ، تگرگ ميبارد ، كشت ميرويد ، درخت بار ميدهد ، پير ميميرد ، و هزارها مانند اينها همگي از خود جهانست و همگي نتيجهی بهم پيوستن و از هم گسستن آخشيجهاست. ميگويد : همين جهانِ پديدار است و در پشت سر اين چيزي نيست.
ميگويد : آدمي همين تن و جان ميباشد و بس ، از درستي تن و گردش خون ميزيد ، و از بهم خوردن آن ميميرد. انديشيدن و دريافتن و فهميدن و خشم گرفتن و دوست داشتن و ديگر مانند اينها از كارهاي دِماغ ميباشد. هرچه هست از اين تن و جان است و بيرون از اين چيزي نيست.
اينست كوتاهشدهی گفتههاي مادّيان ، و اين تنها سخن نيست و دليل بسيار براي آن ياد ميكنند. امروز برداشت همهی دانشهاي طبيعي اينست و همهی آنها از ماده و از نمايشهاي آن گفتگو ميكنند. شيمي ميگويد : هر چيزي از بهم پيوستن چند آخشيج پديد آيد : هيدروژن با آزت ، آمونياك ؛ با اكسيژن ، آب ؛ با كلر ، اسيد كلريدريك شود ، از سديم با آب ، سود سوزنده ؛ با كلر ، نمك خوراك ؛ با اسيد سولفريك ، سولفات دو سود پديد آيد.
ميگويد : تنهاي جانوران و تنههاي درختان و همهی رُستنيها هر يكي يك «فرمول» شيميايست و نمودهاي گوناگون كه از آنها پديدار ميشود همگي نتيجهی ديگر شدن آخشيجها و كم و بيش گرديدن اندازهی آنهاست.
پزشكي ميگويد : كودك در شكم مادر از بهم آميختن سلولهاي نرينه و مادينه پديد ميآيد و همچون يك اندامي از مادر در تن او جا گرفته و از خوراكهايي كه او ميخورد برخوردار شده و تن و اندامش از آن درست ميگردد و روزبروز پرورش يافته بزرگ ميشود ، تا نوبت بيرون آمدنش برسد.
گيتيشناسي ميگويد : از بخارها ابر پيدا ميشود ، از ابر باران فروميريزد ، از ريزش باران و تابش آفتاب درختها و گياهها پرورش مييابد و سر ميافرازد.1
فلسفهی داروين ميگويد : زندگي نخست از جانوران يكشكمي آغازيده و كمكم تا باين حال رسيده و همهی جانوران از يكديگر جدا شده و آدمي نيز از بوزينه جدا گرديده.
همهی اينها نيز گفتههاي مادّيان را ميرساند و همه از جهانِ پديدار سخن رانده و چيزي را در بيرون از آن نشان نميدهد.
ماديگري از اينجا برخاسته و نتيجهی اينها باور نداشتن بخدا و به روان بوده ولي مادّيان در اين اندازه نايستاده و در جستجوهاي خود بنتيجههاي ديگري هم رسيدهاند :
نخست ـ جهان را نبردگاهي و زندگي را سراسر نبرد شناختهاند.
دوم ـ آدميان را با چهارپايان و ددان يكي شناخته و جدايي درميان آنها نيافتهاند.
سوم ـ به خرد يا به يك نيرويي كه راست از دروغ و نيك از بد شناسد باور نداشتهاند.
اين نتيجهها يكسر با دين ناسازگار است. ماديگري گذشته از آنكه بنياد دين را (كه باور داشتن بهستي آفريدگار و جاويداني روانست) برمياندازد زمينه هم براي آن بازنميگزارد. در جايي كه زندگي سراسر نبرد است و هر كسي بايد جز در انديشهی خود نباشد و جز براي خود نكوشد ، در جايي كه آدمي با چهارپايان و ددان يكسان است و همچون آنها نيكيپذير نميباشد ، در جايي كه يك نيرويي براي شناختن نيك و بد و راست و دروغ درميان نيست ، بيهودهترين كارها گفتگو از رستگاري و شمردن نيك و بد و راست و دروغ ميباشد. اگر اينها راست است دين از يكسو بيپا و دروغ بوده و از يكسو بيهوده و بينتيجه ميباشد.
ماديگري از ديدهی تاريخ ريشهی ژرفي داشته و ميتوان گفت هميشه در جهان بوده است. هميشه كساني زندگي را جز خوردن و خوابيدن و كام گزاردن و بر ديگران چيرگي نمودن نميدانستهاند كه اين خود ماديگري است. نيز ميتوان گفت بنياد فلسفه از نخست بماديگري بوده و فيلسوفان چه از يونانيان و چه از ديگران كمتر جدايي ميانهی آدمي و جانوران ميگزاردهاند. ليكن در هيچ زماني ماديگري با اين زورآوري رو ننموده بود. در اينزمان ماديگري با دانشها همدست و همداستان رخ نموده و هزارها دانشمندان آبرومند بآن گرويداند و هزارها كتاب در پيرامون آن نوشته شده و با يك نيرو و شكوه شگفتانگيزي نمودار گرديده و همچون سيل دمنده به هر سو رو آورده.
پابرگی :
1ـ اين تكهها از يك گفتاريست كه يكي از هواداران فلسفهی مادي در پاسخ نوشتههاي پيمان نوشته و فرستاده بود.
بخش چهارم ـ تکهی 1
🔸ماديگري گذشته از آنكه بنياد دين را برمياندازد زمينه هم براي آن بازنميگزارد.
مادّيگري چيست؟ ـ پيشرفت مادّيگري ـ تلاش هواداران دينها در برابر ماديگري ـ ماهنامهی پيمان و ماديگري ـ داستان جان و روان ـ فهم و انديشه و خرد ـ معني آدميگري ـ دلسوزي بديگران ـ نيكيدوستي ـ راستيپژوهي ـ آدمي نيكيپذيرست ـ خرد داور راست و كج و نيك و بد ـ سرچشمهی كارهاي جانوران ـ پاسخ بخردهگيران
اما فلسفهی مادي بهتر است نخست چند سخني از خود آن برانيم : اين ميگويد جهان جز ماده و نمايشهاي آن نيست ، و در جهان هر جنبشي ديده ميشود ازوست. سرما ميشود ، گرما ميشود ، باران ميبارد ، تگرگ ميبارد ، كشت ميرويد ، درخت بار ميدهد ، پير ميميرد ، و هزارها مانند اينها همگي از خود جهانست و همگي نتيجهی بهم پيوستن و از هم گسستن آخشيجهاست. ميگويد : همين جهانِ پديدار است و در پشت سر اين چيزي نيست.
ميگويد : آدمي همين تن و جان ميباشد و بس ، از درستي تن و گردش خون ميزيد ، و از بهم خوردن آن ميميرد. انديشيدن و دريافتن و فهميدن و خشم گرفتن و دوست داشتن و ديگر مانند اينها از كارهاي دِماغ ميباشد. هرچه هست از اين تن و جان است و بيرون از اين چيزي نيست.
اينست كوتاهشدهی گفتههاي مادّيان ، و اين تنها سخن نيست و دليل بسيار براي آن ياد ميكنند. امروز برداشت همهی دانشهاي طبيعي اينست و همهی آنها از ماده و از نمايشهاي آن گفتگو ميكنند. شيمي ميگويد : هر چيزي از بهم پيوستن چند آخشيج پديد آيد : هيدروژن با آزت ، آمونياك ؛ با اكسيژن ، آب ؛ با كلر ، اسيد كلريدريك شود ، از سديم با آب ، سود سوزنده ؛ با كلر ، نمك خوراك ؛ با اسيد سولفريك ، سولفات دو سود پديد آيد.
ميگويد : تنهاي جانوران و تنههاي درختان و همهی رُستنيها هر يكي يك «فرمول» شيميايست و نمودهاي گوناگون كه از آنها پديدار ميشود همگي نتيجهی ديگر شدن آخشيجها و كم و بيش گرديدن اندازهی آنهاست.
پزشكي ميگويد : كودك در شكم مادر از بهم آميختن سلولهاي نرينه و مادينه پديد ميآيد و همچون يك اندامي از مادر در تن او جا گرفته و از خوراكهايي كه او ميخورد برخوردار شده و تن و اندامش از آن درست ميگردد و روزبروز پرورش يافته بزرگ ميشود ، تا نوبت بيرون آمدنش برسد.
گيتيشناسي ميگويد : از بخارها ابر پيدا ميشود ، از ابر باران فروميريزد ، از ريزش باران و تابش آفتاب درختها و گياهها پرورش مييابد و سر ميافرازد.1
فلسفهی داروين ميگويد : زندگي نخست از جانوران يكشكمي آغازيده و كمكم تا باين حال رسيده و همهی جانوران از يكديگر جدا شده و آدمي نيز از بوزينه جدا گرديده.
همهی اينها نيز گفتههاي مادّيان را ميرساند و همه از جهانِ پديدار سخن رانده و چيزي را در بيرون از آن نشان نميدهد.
ماديگري از اينجا برخاسته و نتيجهی اينها باور نداشتن بخدا و به روان بوده ولي مادّيان در اين اندازه نايستاده و در جستجوهاي خود بنتيجههاي ديگري هم رسيدهاند :
نخست ـ جهان را نبردگاهي و زندگي را سراسر نبرد شناختهاند.
دوم ـ آدميان را با چهارپايان و ددان يكي شناخته و جدايي درميان آنها نيافتهاند.
سوم ـ به خرد يا به يك نيرويي كه راست از دروغ و نيك از بد شناسد باور نداشتهاند.
اين نتيجهها يكسر با دين ناسازگار است. ماديگري گذشته از آنكه بنياد دين را (كه باور داشتن بهستي آفريدگار و جاويداني روانست) برمياندازد زمينه هم براي آن بازنميگزارد. در جايي كه زندگي سراسر نبرد است و هر كسي بايد جز در انديشهی خود نباشد و جز براي خود نكوشد ، در جايي كه آدمي با چهارپايان و ددان يكسان است و همچون آنها نيكيپذير نميباشد ، در جايي كه يك نيرويي براي شناختن نيك و بد و راست و دروغ درميان نيست ، بيهودهترين كارها گفتگو از رستگاري و شمردن نيك و بد و راست و دروغ ميباشد. اگر اينها راست است دين از يكسو بيپا و دروغ بوده و از يكسو بيهوده و بينتيجه ميباشد.
ماديگري از ديدهی تاريخ ريشهی ژرفي داشته و ميتوان گفت هميشه در جهان بوده است. هميشه كساني زندگي را جز خوردن و خوابيدن و كام گزاردن و بر ديگران چيرگي نمودن نميدانستهاند كه اين خود ماديگري است. نيز ميتوان گفت بنياد فلسفه از نخست بماديگري بوده و فيلسوفان چه از يونانيان و چه از ديگران كمتر جدايي ميانهی آدمي و جانوران ميگزاردهاند. ليكن در هيچ زماني ماديگري با اين زورآوري رو ننموده بود. در اينزمان ماديگري با دانشها همدست و همداستان رخ نموده و هزارها دانشمندان آبرومند بآن گرويداند و هزارها كتاب در پيرامون آن نوشته شده و با يك نيرو و شكوه شگفتانگيزي نمودار گرديده و همچون سيل دمنده به هر سو رو آورده.
پابرگی :
1ـ اين تكهها از يك گفتاريست كه يكي از هواداران فلسفهی مادي در پاسخ نوشتههاي پيمان نوشته و فرستاده بود.
🔶چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(بخش دوم)
🔸ما میبینیم بیچاره مردم این كشور نه تنها در اندیشهی آینده نیستند و هیچ نمیگویند در این جهان پركشاكش سرنوشت ما چه خواهد بود ، نه تنها چشم براه حوادث دوخته اگر از دولتی فشار و سختی میبینند روی دل بسوی دشمنان او برگردانیده دفع این را از آن میخواهند ، نه تنها آلودگیهای خود را درنمییابند و دربند چارهی آنها نمیباشند ، بیكبار سررشته را گم كردهاند و در چنین هنگامی كه جنگ و گرسنگی این كشور را تهدید میكند دربند خود و خاندانشان نمیباشند.
🔸ما دلمان باین بچگان بیگناه میسوزد كه اگر نكوشیم و چاره نكنیم بشومی این آلودگیها و درماندگیهای شما از گرسنگی و از آسیب جنگ گزندها خواهند دید. دلمان باین زنان چشمبسته و ناآگاه میسوزد كه اگر جلو نگیریم با آسیبهای دلخراش روبرو خواهند گردید.
🔸بارها گفتهام شما نادانانی هستید كه میخواهید آئین خدا را بهم زنید. شما میگویید ما نخواهیم كوشید و دست بهم نخواهیم داد و با این حال آسوده و دلخوش زندگی خواهیم كرد.
(بخش دوم)
🔸ما میبینیم بیچاره مردم این كشور نه تنها در اندیشهی آینده نیستند و هیچ نمیگویند در این جهان پركشاكش سرنوشت ما چه خواهد بود ، نه تنها چشم براه حوادث دوخته اگر از دولتی فشار و سختی میبینند روی دل بسوی دشمنان او برگردانیده دفع این را از آن میخواهند ، نه تنها آلودگیهای خود را درنمییابند و دربند چارهی آنها نمیباشند ، بیكبار سررشته را گم كردهاند و در چنین هنگامی كه جنگ و گرسنگی این كشور را تهدید میكند دربند خود و خاندانشان نمیباشند.
🔸ما دلمان باین بچگان بیگناه میسوزد كه اگر نكوشیم و چاره نكنیم بشومی این آلودگیها و درماندگیهای شما از گرسنگی و از آسیب جنگ گزندها خواهند دید. دلمان باین زنان چشمبسته و ناآگاه میسوزد كه اگر جلو نگیریم با آسیبهای دلخراش روبرو خواهند گردید.
🔸بارها گفتهام شما نادانانی هستید كه میخواهید آئین خدا را بهم زنید. شما میگویید ما نخواهیم كوشید و دست بهم نخواهیم داد و با این حال آسوده و دلخوش زندگی خواهیم كرد.
cerã bekãr az rãhaw nemiãid 2.pdf
79 KB
🔶چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶آريستيديس و هانيبال
(بخش دوم)
🔸روميان سختي را هرچه بزرگتر ديدند پافشاري و مردانگي بيشتر كردند.
🔸نادرشاه همگي سپاه خود را بكار وانداشته تنها پانزدههزار سوار دلير ورزيده را از ايشان برگزيده و خويشتن در جلو آنان به نبرد پرداخت و در سايهي شيوهي رزميای كه بكار برد با اين دستهي اندك توپخانهي دشمن را بدست آورده و آن سپاه انبوه را درهم شكست.
🔸تودهاي كه در آن پستنهادان فراوان گردند و خودشان كه كاري نميتوانند بديگران نيز ميدان ندهند و با مردان جانفشان و كاردان بجاي ارجشناسي و ياوري سختگيريها كنند رسد روزي كه ميوهي تلخ آن ناپاكخوييها را چشند و خود را گرفتار كيفر يابند.
🔸يك توده را جز ستودهخويي يكان يكان آن نگه نميدارد. در روزهاي خوشي چندان پديدار نباشد ولي در روز سختي است كه بيارجي و پستي يك تودهي آلودهي بدخوي شناخته گردد.
(بخش دوم)
🔸روميان سختي را هرچه بزرگتر ديدند پافشاري و مردانگي بيشتر كردند.
🔸نادرشاه همگي سپاه خود را بكار وانداشته تنها پانزدههزار سوار دلير ورزيده را از ايشان برگزيده و خويشتن در جلو آنان به نبرد پرداخت و در سايهي شيوهي رزميای كه بكار برد با اين دستهي اندك توپخانهي دشمن را بدست آورده و آن سپاه انبوه را درهم شكست.
🔸تودهاي كه در آن پستنهادان فراوان گردند و خودشان كه كاري نميتوانند بديگران نيز ميدان ندهند و با مردان جانفشان و كاردان بجاي ارجشناسي و ياوري سختگيريها كنند رسد روزي كه ميوهي تلخ آن ناپاكخوييها را چشند و خود را گرفتار كيفر يابند.
🔸يك توده را جز ستودهخويي يكان يكان آن نگه نميدارد. در روزهاي خوشي چندان پديدار نباشد ولي در روز سختي است كه بيارجي و پستي يك تودهي آلودهي بدخوي شناخته گردد.