wahriyãrãne gomnãm 1-37.pdf
40.8 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش یکمین - ۳۷
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ آخرین بازماندگان سالاریان
بخش یکمین - ۳۷
✅ گفتار سومین ـ سالاریان در آذربایگان و اران و ارمنستان
✴️ آخرین بازماندگان سالاریان
🔶چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(بخش سوم)
🔸اینكه یك مردمی سر پایین انداخته در اندیشهی زندگانی خود نباشند و چون یك سختی پیش آمد بناله و گله پردازند با فریاد و داد چاره خواهند ، و تنها استنادشان همین باشد ، چنین مردمی شایستهی نابودیند و در اینجهان در نتیجهی نادانیهای خود لگدمال خواهند گردید و در آنجهان در نزد خدای آفریدگار روسیاه و سرافكنده خواهند بود.
🔸 اگر میخواهید بسخنان ملایان گوش دهید یكبارگی چشم از زندگی پوشیده مرگ خود و فرزندانتان را بدیده گیرید.
🔸 اگر میخواهند بدردها چارهای شود راهش دست بهم دادن و با اندیشه و دوراندیشی كوشیدنست.
(بخش سوم)
🔸اینكه یك مردمی سر پایین انداخته در اندیشهی زندگانی خود نباشند و چون یك سختی پیش آمد بناله و گله پردازند با فریاد و داد چاره خواهند ، و تنها استنادشان همین باشد ، چنین مردمی شایستهی نابودیند و در اینجهان در نتیجهی نادانیهای خود لگدمال خواهند گردید و در آنجهان در نزد خدای آفریدگار روسیاه و سرافكنده خواهند بود.
🔸 اگر میخواهید بسخنان ملایان گوش دهید یكبارگی چشم از زندگی پوشیده مرگ خود و فرزندانتان را بدیده گیرید.
🔸 اگر میخواهند بدردها چارهای شود راهش دست بهم دادن و با اندیشه و دوراندیشی كوشیدنست.
cerã bekãr az rãhaw nemiãid 3.pdf
76.6 KB
🔶چرا بكار از راهش نمیآیید؟!.
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
کانال : از گفتارهای پیمان که خویهای نیک و همچنین بد و زیانمند توده را بررسی میکند تاکنون چند رشته گفتار آوردیم. یک رشته را بنام «پاکخویی» خوانندگان بیاد دارند. رشتهی دیگر «خویهای پاک» بود. گفتارهای پراکندهی دیگری نیز آوردیم. از امروز یک رشتهی تازه را بنام «بیماریها» خواهیم آورد.
🔶بيماريها
(بخش یکم)
🔸اين بيماريها را كه خواهيم شمرد مردم كمتر آگاهي از آنها ميدارند و برخي را هيچ نميشناسند. و چون كساني اين گفتارها را بخوانند خواهند ديد كه چگونه مردم از راستيها بيكبار دورند و چگونه چشمبسته و سرگردان گامهايي برميدارند.
🔸بسياري نيز بگفتهي خودشان گفتارهاي «اجتماعي و اخلاقي» مينويسند و عنوان پيشوايي و پندآموزي بنگارشهاي خود ميدهند. ببينيم اين كار را چرا ميكنند و آيا انگيزهي آن چيست؟!.
🔶بيماريها
(بخش یکم)
🔸اين بيماريها را كه خواهيم شمرد مردم كمتر آگاهي از آنها ميدارند و برخي را هيچ نميشناسند. و چون كساني اين گفتارها را بخوانند خواهند ديد كه چگونه مردم از راستيها بيكبار دورند و چگونه چشمبسته و سرگردان گامهايي برميدارند.
🔸بسياري نيز بگفتهي خودشان گفتارهاي «اجتماعي و اخلاقي» مينويسند و عنوان پيشوايي و پندآموزي بنگارشهاي خود ميدهند. ببينيم اين كار را چرا ميكنند و آيا انگيزهي آن چيست؟!.
bimãrihã 1.pdf
75.7 KB
🔶بیماریها
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 2
🔸اين [مادیگری] چيرهترين و بدترين گمراهيست در جهان پيدا شده و هيچگاه اين را با پرستش لات و هُبَل و ديگر گمراهيها در يك ترازو نتوان گزاشت.
ماديگري همراه دانشها و اختراعها در اروپا رو نمود و گذشته از زور و شكوه خود چند زور ديگري پيشرفت آن را تندتر گردانيد : نخست آنكه چيزي جلوش را نگرفت. زيرا جلوش را دين بايستي گرفت و دينهايي كه ميبود هيچ يكي براي جلوگيري از اين نبود ، و آنها نه تنها در برابر اين نايستاد خود راه پيشرفت آن را بازتر گردانيد. مادّيان هميشه آلودگيهاي دينها را دستاويز گرفتند و آن را دليل روشني باستواري گفتههاي خود شمردند. ما بارها گفتهايم آنچه نيتچه و باخنر و اينگونه دانشمندانِ بنام را بماديگري برانگيخته زورگويي كشيشان و همكاران آنان بوده. دوم اينكه روزنامهها و مهنامهها آن را بهمه جا پراكندند. اينها كه براي پيشرفت كار خود هميشه پي سخنان نويني گردند بدآموزي مادّيان را گرفته و هر زمان برنگهاي ديگري در نامههاي خود نوشتند و با آب و تاب بيشتر در همه جا رواج دادند. در زمانهاي پيش اينگونه بدآموزيها درميان خود انديشندگان ماندي و كمتر به بيرون رسيدي و سالها زمان خواستي تا از كشوري بكشوري رفتي. ولي ماديگري در اينزمان هرچه تندتر بهمه جا رسيد و با زبانهاي ساده و با رنگهاي گوناگون در بيشتر دلها جا داده شد.
اين چيرهترين و بدترين گمراهيست در جهان پيدا شده و هيچگاه اين را با پرستش لات و هُبَل و ديگر گمراهيها در يك ترازو نتوان گزاشت. اين ، از يكسو مردم را از باور داشتن بآفريدگار و اميد بستن به يك جهان كيفر و پاداش بازميدارد ، و از يكسو آدمي را از جايگاه خود فرود آورده با چهارپايان و ددان يكسان ميگرداند و از پابستگي بخويهاي ستوده و شيوهی مردمي دلسرد ميسازد ، و گذشته از اينها داستان نيك و بد را از ميان برده بهانه بدست بدكاران ميدهد. يك كلمه گويم : همهی خويهاي زشت را از آز و خشم و كينه و هوس و جز از اين بتكان ميآورد و آدميان را بحال دُژرفتاري و درندگي كه هزارها سال پيش داشتهاند بازميگرداند. اينست از رواج آن زندگي در اروپا رنگ ديگر گرفت ، و نه تنها در زيست خاندانها در رفتار دولتها باهم نيز ديگرگونيها پديد آمد و اين جنگ و خونريزي كه اكنون در اروپا درگرفته يكي از انگيزههاي بزرگ آن اين را توان شمرد.
اما در شرق ماديگري ، باينجا همراه توپ و تفنگ و تلگراف بيسيم آمد ، و هنگامي بود شور اروپاييگري برخاسته و شرقيان آنچه از اروپا ميرسيد با دلخواه و آرزو ميپذيرفتند ، و اينبود در اينجا نيز بتندي پيش رفت. در آنزمان مصر ميانهی اروپا و شرق افتاده و مصريان باروپا از ديگران نزديكتر شده و نويسندگان مصري آنچه را از اروپا گرفتندي با دست روزنامهها و مهنامههاي خود كه در همه جا رواج داشت بشرقيان رسانيدندي. در اين باره هم آن را كردند و نوشتههاي مادّيان را (با بانگ و هياهوي بيشتر) در شرق پراكندند و كسان دانشمند پرمايهاي همچون شبلي شميل و سلامه موسا كه سخت هوادار ماديگري بودند از ميانشان برخاست.
سپس در ايران نوبت به اروپارفتگان رسيد و هر يكي از اينان چون از اروپا بازگشت كتابي همراه آورد و سخناني را رواج داد : «زندگاني نبرد است» و «ناتوان خوراك تواناست» و «بايد زيرك بود و پول درآورد» و صد مانند اينها.
سالها در ايران روزنامهها گفتارها در اين زمينه از روزنامههاي مصر و اروپا برداشتندي و بچاپ رسانيدندي. كساني هم آنها را برنگ ديگر انداخته گفتارها از خود نوشتندي. شما بارها گفتارها خوانديدي : «آدمي چون از نابودي ميترسد اينست براي پس از مرگ خود هم زندگاني پنداشته است» و يا «راه انديشهی هر كسي جداست و شناختن نيك و بد بسته بساختمان دِماغي و روش تربيت هر كسيست» و يا «بعقيدهی فلاسفه شرم يكي از بيماريها ميباشد و مانع بسياري از استفادهها و پیشرفتهاست». هميشه گفتهی «مبارزهی حياتي» را در روزنامهها خوانديدي و از زبانها شنيديدي. كمتر چيزي باين تندي در شرق رواج يافته است.
شما اگر ميخواهيد اندازهی اثر اين را دريابيد بياد آوريد كه تا سي سال پيش در ايران همگي به دين پابندي نمودندي و اكنون يك چهاريك آنان پابندي نمينمايند. اين حال تنها از راه ماديگري پيدا نشده ولي اين انگيزهی بزرگتر آن بوده.
خواهيد گفت پس علما چه كار كردند؟ ميگويم آن كار را كردند كه هزار و صد سال پيش با فلسفهی يونان كرده بودند. در هزار و صد سال پيش چون فلسفهی يونان بميان مسلمانان آمد پيشوايان خشمناك شدند و بايستادگي و دشمني برخاستند و كساني را باين گناه كشتند ولي چون پاسخي از راهش نتوانستند نتيجه آن شد كه خودشان هم بآن گراييدند و برواجش پرداختند و هزارها كتاب در فلسفه نوشتند و در زمان ما هفتاد درصد علماء فلسفه ميخواندند.
بخش چهارم ـ تکهی 2
🔸اين [مادیگری] چيرهترين و بدترين گمراهيست در جهان پيدا شده و هيچگاه اين را با پرستش لات و هُبَل و ديگر گمراهيها در يك ترازو نتوان گزاشت.
ماديگري همراه دانشها و اختراعها در اروپا رو نمود و گذشته از زور و شكوه خود چند زور ديگري پيشرفت آن را تندتر گردانيد : نخست آنكه چيزي جلوش را نگرفت. زيرا جلوش را دين بايستي گرفت و دينهايي كه ميبود هيچ يكي براي جلوگيري از اين نبود ، و آنها نه تنها در برابر اين نايستاد خود راه پيشرفت آن را بازتر گردانيد. مادّيان هميشه آلودگيهاي دينها را دستاويز گرفتند و آن را دليل روشني باستواري گفتههاي خود شمردند. ما بارها گفتهايم آنچه نيتچه و باخنر و اينگونه دانشمندانِ بنام را بماديگري برانگيخته زورگويي كشيشان و همكاران آنان بوده. دوم اينكه روزنامهها و مهنامهها آن را بهمه جا پراكندند. اينها كه براي پيشرفت كار خود هميشه پي سخنان نويني گردند بدآموزي مادّيان را گرفته و هر زمان برنگهاي ديگري در نامههاي خود نوشتند و با آب و تاب بيشتر در همه جا رواج دادند. در زمانهاي پيش اينگونه بدآموزيها درميان خود انديشندگان ماندي و كمتر به بيرون رسيدي و سالها زمان خواستي تا از كشوري بكشوري رفتي. ولي ماديگري در اينزمان هرچه تندتر بهمه جا رسيد و با زبانهاي ساده و با رنگهاي گوناگون در بيشتر دلها جا داده شد.
اين چيرهترين و بدترين گمراهيست در جهان پيدا شده و هيچگاه اين را با پرستش لات و هُبَل و ديگر گمراهيها در يك ترازو نتوان گزاشت. اين ، از يكسو مردم را از باور داشتن بآفريدگار و اميد بستن به يك جهان كيفر و پاداش بازميدارد ، و از يكسو آدمي را از جايگاه خود فرود آورده با چهارپايان و ددان يكسان ميگرداند و از پابستگي بخويهاي ستوده و شيوهی مردمي دلسرد ميسازد ، و گذشته از اينها داستان نيك و بد را از ميان برده بهانه بدست بدكاران ميدهد. يك كلمه گويم : همهی خويهاي زشت را از آز و خشم و كينه و هوس و جز از اين بتكان ميآورد و آدميان را بحال دُژرفتاري و درندگي كه هزارها سال پيش داشتهاند بازميگرداند. اينست از رواج آن زندگي در اروپا رنگ ديگر گرفت ، و نه تنها در زيست خاندانها در رفتار دولتها باهم نيز ديگرگونيها پديد آمد و اين جنگ و خونريزي كه اكنون در اروپا درگرفته يكي از انگيزههاي بزرگ آن اين را توان شمرد.
اما در شرق ماديگري ، باينجا همراه توپ و تفنگ و تلگراف بيسيم آمد ، و هنگامي بود شور اروپاييگري برخاسته و شرقيان آنچه از اروپا ميرسيد با دلخواه و آرزو ميپذيرفتند ، و اينبود در اينجا نيز بتندي پيش رفت. در آنزمان مصر ميانهی اروپا و شرق افتاده و مصريان باروپا از ديگران نزديكتر شده و نويسندگان مصري آنچه را از اروپا گرفتندي با دست روزنامهها و مهنامههاي خود كه در همه جا رواج داشت بشرقيان رسانيدندي. در اين باره هم آن را كردند و نوشتههاي مادّيان را (با بانگ و هياهوي بيشتر) در شرق پراكندند و كسان دانشمند پرمايهاي همچون شبلي شميل و سلامه موسا كه سخت هوادار ماديگري بودند از ميانشان برخاست.
سپس در ايران نوبت به اروپارفتگان رسيد و هر يكي از اينان چون از اروپا بازگشت كتابي همراه آورد و سخناني را رواج داد : «زندگاني نبرد است» و «ناتوان خوراك تواناست» و «بايد زيرك بود و پول درآورد» و صد مانند اينها.
سالها در ايران روزنامهها گفتارها در اين زمينه از روزنامههاي مصر و اروپا برداشتندي و بچاپ رسانيدندي. كساني هم آنها را برنگ ديگر انداخته گفتارها از خود نوشتندي. شما بارها گفتارها خوانديدي : «آدمي چون از نابودي ميترسد اينست براي پس از مرگ خود هم زندگاني پنداشته است» و يا «راه انديشهی هر كسي جداست و شناختن نيك و بد بسته بساختمان دِماغي و روش تربيت هر كسيست» و يا «بعقيدهی فلاسفه شرم يكي از بيماريها ميباشد و مانع بسياري از استفادهها و پیشرفتهاست». هميشه گفتهی «مبارزهی حياتي» را در روزنامهها خوانديدي و از زبانها شنيديدي. كمتر چيزي باين تندي در شرق رواج يافته است.
شما اگر ميخواهيد اندازهی اثر اين را دريابيد بياد آوريد كه تا سي سال پيش در ايران همگي به دين پابندي نمودندي و اكنون يك چهاريك آنان پابندي نمينمايند. اين حال تنها از راه ماديگري پيدا نشده ولي اين انگيزهی بزرگتر آن بوده.
خواهيد گفت پس علما چه كار كردند؟ ميگويم آن كار را كردند كه هزار و صد سال پيش با فلسفهی يونان كرده بودند. در هزار و صد سال پيش چون فلسفهی يونان بميان مسلمانان آمد پيشوايان خشمناك شدند و بايستادگي و دشمني برخاستند و كساني را باين گناه كشتند ولي چون پاسخي از راهش نتوانستند نتيجه آن شد كه خودشان هم بآن گراييدند و برواجش پرداختند و هزارها كتاب در فلسفه نوشتند و در زمان ما هفتاد درصد علماء فلسفه ميخواندند.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-1.pdf
73 KB
📘 شهریاران گمنام
بخش دومین
✅ آغاز سخن
بخش دومین
✅ آغاز سخن
🔶خود را بشناسید
🔸انبوه مردم خرد را نمیشناسند و این را باور نمیكنند كه میتوان براهنمایی خرد حقایق زندگی را دریافت و یك زندگانی آسوده و خوشی پیش گرفت.
🔸این یكی از شگفتیهای جهانست كه خدا چنان گوهری بمردمان داده و آنان قدرش نمیدانند ، بلكه از بودنش ناآگاهند. یكی از شگفتیهای جهانست كه با بودن ملیونها راهنما و پیشوا درمیان مردمان ، چنین گمراهیای نیز درمیانست.
🔸شما همینكه با كسی بسخن میآیید كه باید این جنگ و خونریزی از میان برخیزد ، آدمیبرای بدیها آفریده نشده ، سرش را بلند میكند و با یك سردی چنین میگوید : «بشر با حرص و طمعی كه دارد بهتر از این نتواند بود». آنگاه شما ناگزیر هستید كه از گوهر آدمی سخن رانید و داستان «جان و روان» را برای او روشن گردانید.
🔸انبوه مردم خرد را نمیشناسند و این را باور نمیكنند كه میتوان براهنمایی خرد حقایق زندگی را دریافت و یك زندگانی آسوده و خوشی پیش گرفت.
🔸این یكی از شگفتیهای جهانست كه خدا چنان گوهری بمردمان داده و آنان قدرش نمیدانند ، بلكه از بودنش ناآگاهند. یكی از شگفتیهای جهانست كه با بودن ملیونها راهنما و پیشوا درمیان مردمان ، چنین گمراهیای نیز درمیانست.
🔸شما همینكه با كسی بسخن میآیید كه باید این جنگ و خونریزی از میان برخیزد ، آدمیبرای بدیها آفریده نشده ، سرش را بلند میكند و با یك سردی چنین میگوید : «بشر با حرص و طمعی كه دارد بهتر از این نتواند بود». آنگاه شما ناگزیر هستید كه از گوهر آدمی سخن رانید و داستان «جان و روان» را برای او روشن گردانید.
xod rã bewnãsid.pdf
79 KB
🔶خود را بشناسید
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش دوم)
🔸كسي كه براستي خواهان توده است و دلش بحال مردم ميسوزد بايد با خود نشيند و دمي بانديشه پردازد و اين داند كه از چند گفتار پادر هوايي كه او يا ديگران نويسد هيچ نتيجهاي در دست نباشد و هرگز بچنان كار بيهودهاي نپرداخته به نيكي توده از راهش كوشد.
🔸 اين خود از شگفتيهاست كه هزاران كسان براي نيكي توده ميكوشند و هيچ اثري درميان نيست.
🔸شما به هر كدام از اينان برسيد ناله از پاشيدگي خويها ميدارند و از مردم گله مينمايند. ليكن همهي اينها دروغ است و دلهاشان از آن آگاهي ندارد. اگر ميخواهيد دروغشان آشكار گردد پيشنهاد كن كه بيايد ده تن از شما فراهم نشينيد و يك رشته خويها و كارهاي نيك را برگزينيد كه پيش از همه خودتان آنها را بكار بنديد و سپس همگي يكدل و يكزبان برواج دادن آنها كوشيد. چنين پيشنهادي را بكن تا ببيني چه پاسخي ميشنوي!
(بخش دوم)
🔸كسي كه براستي خواهان توده است و دلش بحال مردم ميسوزد بايد با خود نشيند و دمي بانديشه پردازد و اين داند كه از چند گفتار پادر هوايي كه او يا ديگران نويسد هيچ نتيجهاي در دست نباشد و هرگز بچنان كار بيهودهاي نپرداخته به نيكي توده از راهش كوشد.
🔸 اين خود از شگفتيهاست كه هزاران كسان براي نيكي توده ميكوشند و هيچ اثري درميان نيست.
🔸شما به هر كدام از اينان برسيد ناله از پاشيدگي خويها ميدارند و از مردم گله مينمايند. ليكن همهي اينها دروغ است و دلهاشان از آن آگاهي ندارد. اگر ميخواهيد دروغشان آشكار گردد پيشنهاد كن كه بيايد ده تن از شما فراهم نشينيد و يك رشته خويها و كارهاي نيك را برگزينيد كه پيش از همه خودتان آنها را بكار بنديد و سپس همگي يكدل و يكزبان برواج دادن آنها كوشيد. چنين پيشنهادي را بكن تا ببيني چه پاسخي ميشنوي!
bimãrihã 2.pdf
83.2 KB
🔶 بیماریها
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
✴️ كساني كه بدي شعرهاي خيام و حافظ را نميدانند و زيانهاي آنها را درنمييابند ميخواهند بتودهاي راه نمايند ، ميخواهند كشوري را راه برند.
(دفتر «بهمن ماه 1323» ص 21)
(دفتر «بهمن ماه 1323» ص 21)
✴️چگونه پاكدین شدم؟
نوشتهی : ابوالقاسم پروین ـ خرمشهر
من از آن روزی كه پا بدایرهی اجتماع گزاشته و خود را شناختم بیچارگی و درماندگی این توده همواره آزارم میداد و بشهادت آنهایی كه مرا میشناسند در اوان جوانی یعنی در بیست و اند سال پیش به هر راهی كه میرفتم و به هر كسی كه میرسیدم شُوَند[=سبب] بیماری و فلاكت این ملت را جستجو میكردم. البته هر كسی بفكر و عقیدهی خود سبب و جهتی در نظر داشت. یكی نداشتن فرهنگ ، دیگری سیاست اجانب و برخی خیانت و بیكفایتی اولیاء امور و شاید برخی هم عقیده داشتند كه پابند بودن توده بانواع خرافات و لاابالیگری افراد یكی از شوندهای پس افتادگی توده باشد. لیكن اینها تنها عقیده داشتند اما جرئت نمیكردند این عقاید را بزبان یا قلم بیاورند و اگر گاهی هم حرف میزدند خیلی در گوشی و زیر جلی. عقاید خود را حتا بنزدیكترین دوستان خود نمیگفتند. بعقیدهی من یكی دیگر از علل بدبختی این ملت همان نداشتن تهور و حس ركگویی و راستیپژوهی است. این ملت امروز هم که آقای كسروی با تهور و شجاعت بیمانندی پرده از روی آمیغها[=حقایق] برداشته و با دلایل محكم و منطق صحیح سبب اصلی بدبختیهای آنها را بآنها میفهمانند هنوز بعضی از بس حاضر بقبول حقیقت نبوده و گذشته از اینكه پیروی از عقاید او را كفر و زندقه میدانند حتا سعی و كوشش نیز میكنند كه این مرد بزرگ را از میدان بردارند ـ عجبا ! بزرگان این قوم ذلیل چه میگویند و چه فكر میكنند؟ آیا خیال میكنند ملت ایران با این آلودگیهایی كه دارد در نظر ملل زندهی دنیا ارج و قابلیتی دارد؟ آیا حس نمیكنند این تودهی بدبختی كه در غرقاب مذلت ، درماندگی ، فلاكت ، بیماری و هزاران مصائب دیگر دست و پا میزند چگونه و چه كسی او را نجات خواهد داد. خواهید گفت آنها میخواهند توده بهمین حال باشد و خود بر آنها آقایی كنند ـ زهی از خدا بیخبری!
باری ـ متأسفانه من مهنامههای پیمان را نخواندهام زیرا هنگامی كه آن نامه منتشر میشد من در یك محیطی مأموریت داشتم كه دسترسی بآنها نداشتم ـ سال گذشته چند جلد از كتابهای آقای كسروی در آبادان بدستم افتاد از مطالعهی آنها یكباره سَهِشهای[احساسات] خفتهام بیدار شد و دریافتم كه گمشده[ای] كه بیست سال در پِیش روان بودم اینك یافتم. بالیدم كه بالاخره یكی از افراد این توده برخاسته و با كمال شجاعت شُوَندهای اصلی بدبختیهای ما را بما میگوید و اگر كوچكترین حسی از میهنپرستی در وجودمان باشد باید از او پیروی نموده و جوانمردانه با او همراه گردیم. افتخار دارم كه با همین احساسات و با دلی مملو از امید خود را برای پیروی از مرام و عقاید آقای كسروی آماده میگردانم ـ خوشحالم كه اینك در خرمشهر كه از شهرهای پس افتادهی این كشور است بدستیاری چند نفر باهمت و فهمیده كوشادی[انجمن فعالان] تشكیل داده و در راه خدمت باین توده میكوشیم.
(دفتر شهریور ماه 1324)
نوشتهی : ابوالقاسم پروین ـ خرمشهر
من از آن روزی كه پا بدایرهی اجتماع گزاشته و خود را شناختم بیچارگی و درماندگی این توده همواره آزارم میداد و بشهادت آنهایی كه مرا میشناسند در اوان جوانی یعنی در بیست و اند سال پیش به هر راهی كه میرفتم و به هر كسی كه میرسیدم شُوَند[=سبب] بیماری و فلاكت این ملت را جستجو میكردم. البته هر كسی بفكر و عقیدهی خود سبب و جهتی در نظر داشت. یكی نداشتن فرهنگ ، دیگری سیاست اجانب و برخی خیانت و بیكفایتی اولیاء امور و شاید برخی هم عقیده داشتند كه پابند بودن توده بانواع خرافات و لاابالیگری افراد یكی از شوندهای پس افتادگی توده باشد. لیكن اینها تنها عقیده داشتند اما جرئت نمیكردند این عقاید را بزبان یا قلم بیاورند و اگر گاهی هم حرف میزدند خیلی در گوشی و زیر جلی. عقاید خود را حتا بنزدیكترین دوستان خود نمیگفتند. بعقیدهی من یكی دیگر از علل بدبختی این ملت همان نداشتن تهور و حس ركگویی و راستیپژوهی است. این ملت امروز هم که آقای كسروی با تهور و شجاعت بیمانندی پرده از روی آمیغها[=حقایق] برداشته و با دلایل محكم و منطق صحیح سبب اصلی بدبختیهای آنها را بآنها میفهمانند هنوز بعضی از بس حاضر بقبول حقیقت نبوده و گذشته از اینكه پیروی از عقاید او را كفر و زندقه میدانند حتا سعی و كوشش نیز میكنند كه این مرد بزرگ را از میدان بردارند ـ عجبا ! بزرگان این قوم ذلیل چه میگویند و چه فكر میكنند؟ آیا خیال میكنند ملت ایران با این آلودگیهایی كه دارد در نظر ملل زندهی دنیا ارج و قابلیتی دارد؟ آیا حس نمیكنند این تودهی بدبختی كه در غرقاب مذلت ، درماندگی ، فلاكت ، بیماری و هزاران مصائب دیگر دست و پا میزند چگونه و چه كسی او را نجات خواهد داد. خواهید گفت آنها میخواهند توده بهمین حال باشد و خود بر آنها آقایی كنند ـ زهی از خدا بیخبری!
باری ـ متأسفانه من مهنامههای پیمان را نخواندهام زیرا هنگامی كه آن نامه منتشر میشد من در یك محیطی مأموریت داشتم كه دسترسی بآنها نداشتم ـ سال گذشته چند جلد از كتابهای آقای كسروی در آبادان بدستم افتاد از مطالعهی آنها یكباره سَهِشهای[احساسات] خفتهام بیدار شد و دریافتم كه گمشده[ای] كه بیست سال در پِیش روان بودم اینك یافتم. بالیدم كه بالاخره یكی از افراد این توده برخاسته و با كمال شجاعت شُوَندهای اصلی بدبختیهای ما را بما میگوید و اگر كوچكترین حسی از میهنپرستی در وجودمان باشد باید از او پیروی نموده و جوانمردانه با او همراه گردیم. افتخار دارم كه با همین احساسات و با دلی مملو از امید خود را برای پیروی از مرام و عقاید آقای كسروی آماده میگردانم ـ خوشحالم كه اینك در خرمشهر كه از شهرهای پس افتادهی این كشور است بدستیاری چند نفر باهمت و فهمیده كوشادی[انجمن فعالان] تشكیل داده و در راه خدمت باین توده میكوشیم.
(دفتر شهریور ماه 1324)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 3
🔸فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست.
دربارهی ماديگري نيز نخست ايستادگيها نمودند و دشمنيها كردند ولي كمكم سست شدند و بسياري از خود آنان گردن بآن بدآموزي نهادند و باورهاي ديني را رها كردند و يا در آنها سست شدند ، و بسياري هم اين را در نهان كردند.
اينان كه از دانشهاي اروپايي بدورند و سرمايهشان جز از فقه و اصول و احاديث نيست و خود يك تيرهی بيسر و بيسامان پراكندهاي ميباشند بمانند ، كشيشان اروپا با آن آشنايي بدانشهاي طبيعي و با آن همدستيها و زورمنديها كاري نتوانسته ، و آنان نيز نخست دشمني و هياهو دريغ نگفته و سپس آن را خودشان فراگرفته بودند.
اينگونه كارها آسان نمايد ولي بسيار دشوار است. اين چيزهاست كه مردم نتوانند كرد و بايد دين بآن برخيزد. اين كارهاست كه بايد دست خدا درميان باشد.
چه كشيشان و چه علما و چه ديگران ، گروه انبوهي فلسفهی مادي را بيپا نميشناختند تا درپي پاسخ دادن و چاره جستن باشند ، و بجاي آن دين را بيپا شناخته و رفتني ميدانستند ، و اگر بآن ميپرداختند براي نان خوردن بود. آري يك گروه ناتواني بدانشها نزديك نيامده و خود را كنار كشيده و در پيروي از دين پايدار مانده بودند ، و اينان نه كساني بودند كه با دانشمندان و فيلسوفان مادي همسري توانند و بپاسخي برخيزند ، و يا بچارهاي كوشند. آنان كه بگفتههاي مادّيان گوش نداده و نفهميده و سود خود را در نافهمي ديده بودند چه كاري توانستندي كرد؟!.
آري در اينجا يك چيزي بود ، و آن اينكه فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست. اينها بود كه گاهي توانست در برابر ماديگري بايستد و فلاماريونها را بكوششهايي برانگيزاند ولي كوششهاي بيسود و نارسايي.1
پيشروان دين و كساني كه در آن پايدار ميماندند نيز كوششهايي مينمودند ، ولي از چه راه؟!.. ما گاهي در پيمان نمونههايي از كوششهاي آنان را ياد كردهايم. يكي اينست كه در ده و اند سال [پيش] يكي از بنگاههاي مسيونري اروپا يا آمريكا كنگرهی بزرگي در نيويورك برپا كرد كه از همهی كشورها و از همهی دينها و كيشها نمايندگان گرد آيند و با گفتگو چارهاي براي جلوگيري از بيديني انديشند و براي آمادگي در يك سال پيشتر نيمكنگرهاي در ژاپن برپا كردند ، و ما چون از گفتگوهاي اين نيمكنگره آگاه شدهايم در اينجا آن را ياد ميكنيم :
پيشواياني از ترسايان ـ از كاتوليك و ارتودكس و پروتستان ـ و از مسلمانان ـ از سني و شيعي ـ و از جهودان و زردشتيان و بهائيان گرد آمده بودند و همگي دست بهم دادند و ستايشهاي فراوان از دين نموده و نكوهشهاي بسياري از بيديني و ماديگري كردند ، و جهانيان را بدينداري خواندند.
ميگويند : سياهي بچهاي را بآغوش گرفت. بچه ازو ترسيده ميگريست و سياه ميگفت نترس من اينجايم. آشفتگي دينها و نارسايي آنها و زورگويي پيشروان دين زمينه بپيشرفت ماديگري باز كرده و اينان ميگفتند بياييد دست بهم بدهيم و زورگوييهاي خود را رويهم بريزيم. پيداست كه چه نتيجه بدست آمدي.2
ديگر اينست كه در يكي از شهرهاي نزديك عرب دستهاي براي پشتيباني از دين اسلام و نگهداري جوانان از بيديني برپا شده و اينان سالانه كتابي بچاپ ميرسانند و شما اگر يكي از آن كتابها را بخوانيد خواهيد ديد هشتاد و چند تن در نوشتن آن دست داشتهاند و هر يكي باين كوشيدهاند كه سخنان گيراتري در ستايش دين بنويسند و گزافه نيز دريغ نگويند و از زورگويي هم بازنايستند ، و اين شگفت كه بسياري از آنان كسانيند كه در دبيرستان يا در بيرون بدانشهاي طبيعي و بفلسفهی مادي پرداختهاند و بيگمان از درون بيدين و سستباور ميباشند و اينها را براي رويهكاري[=ظاهرسازی] نوشتهاند.
اين كار درست بدان ميماند كه در شهري كه بيماري افتاده و هزاران كسان را گرفتار گردانيده كساني گرد هم آيند و ستايشها از تندرستي سرايند و نكوهشها از بيماري نمايند و اين را چارهی درد شناسند.
پابرگیها :
1ـ فلاماريون چند كتاب در اين زمينهها نوشته و در اينجا خواستمان كتاب «پس از مرگ» اوست كه بفارسي ترجمه گرديده. فلاماريون در اين كتاب جستجوي روان كرده و در آغاز آن سخنان دانشمندانهی سودمندي نوشته ولي سرانجام روان را پيدا نكرده و سخن را بداستانهاي بيهودهی باور نكردني رسانيده است.
2ـ در اين باره گفتار نوزدهم «راه رستگاري» ديده شود.
بخش چهارم ـ تکهی 3
🔸فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست.
دربارهی ماديگري نيز نخست ايستادگيها نمودند و دشمنيها كردند ولي كمكم سست شدند و بسياري از خود آنان گردن بآن بدآموزي نهادند و باورهاي ديني را رها كردند و يا در آنها سست شدند ، و بسياري هم اين را در نهان كردند.
اينان كه از دانشهاي اروپايي بدورند و سرمايهشان جز از فقه و اصول و احاديث نيست و خود يك تيرهی بيسر و بيسامان پراكندهاي ميباشند بمانند ، كشيشان اروپا با آن آشنايي بدانشهاي طبيعي و با آن همدستيها و زورمنديها كاري نتوانسته ، و آنان نيز نخست دشمني و هياهو دريغ نگفته و سپس آن را خودشان فراگرفته بودند.
اينگونه كارها آسان نمايد ولي بسيار دشوار است. اين چيزهاست كه مردم نتوانند كرد و بايد دين بآن برخيزد. اين كارهاست كه بايد دست خدا درميان باشد.
چه كشيشان و چه علما و چه ديگران ، گروه انبوهي فلسفهی مادي را بيپا نميشناختند تا درپي پاسخ دادن و چاره جستن باشند ، و بجاي آن دين را بيپا شناخته و رفتني ميدانستند ، و اگر بآن ميپرداختند براي نان خوردن بود. آري يك گروه ناتواني بدانشها نزديك نيامده و خود را كنار كشيده و در پيروي از دين پايدار مانده بودند ، و اينان نه كساني بودند كه با دانشمندان و فيلسوفان مادي همسري توانند و بپاسخي برخيزند ، و يا بچارهاي كوشند. آنان كه بگفتههاي مادّيان گوش نداده و نفهميده و سود خود را در نافهمي ديده بودند چه كاري توانستندي كرد؟!.
آري در اينجا يك چيزي بود ، و آن اينكه فلسفهی مادي خود نيز درماندگيهايي داشت و بهمهی پرسشها پاسخ نميتوانست ، و از آنسوي با يك دريافت نهاني كه در آدميانست درست نميآمد. اين دريافت در نهاد آدمي نهاده كه اينجهان را خودسر و بينياز نميتواند شناخت ، اين دريافت اگرهم نهانست ، هست. اينها بود كه گاهي توانست در برابر ماديگري بايستد و فلاماريونها را بكوششهايي برانگيزاند ولي كوششهاي بيسود و نارسايي.1
پيشروان دين و كساني كه در آن پايدار ميماندند نيز كوششهايي مينمودند ، ولي از چه راه؟!.. ما گاهي در پيمان نمونههايي از كوششهاي آنان را ياد كردهايم. يكي اينست كه در ده و اند سال [پيش] يكي از بنگاههاي مسيونري اروپا يا آمريكا كنگرهی بزرگي در نيويورك برپا كرد كه از همهی كشورها و از همهی دينها و كيشها نمايندگان گرد آيند و با گفتگو چارهاي براي جلوگيري از بيديني انديشند و براي آمادگي در يك سال پيشتر نيمكنگرهاي در ژاپن برپا كردند ، و ما چون از گفتگوهاي اين نيمكنگره آگاه شدهايم در اينجا آن را ياد ميكنيم :
پيشواياني از ترسايان ـ از كاتوليك و ارتودكس و پروتستان ـ و از مسلمانان ـ از سني و شيعي ـ و از جهودان و زردشتيان و بهائيان گرد آمده بودند و همگي دست بهم دادند و ستايشهاي فراوان از دين نموده و نكوهشهاي بسياري از بيديني و ماديگري كردند ، و جهانيان را بدينداري خواندند.
ميگويند : سياهي بچهاي را بآغوش گرفت. بچه ازو ترسيده ميگريست و سياه ميگفت نترس من اينجايم. آشفتگي دينها و نارسايي آنها و زورگويي پيشروان دين زمينه بپيشرفت ماديگري باز كرده و اينان ميگفتند بياييد دست بهم بدهيم و زورگوييهاي خود را رويهم بريزيم. پيداست كه چه نتيجه بدست آمدي.2
ديگر اينست كه در يكي از شهرهاي نزديك عرب دستهاي براي پشتيباني از دين اسلام و نگهداري جوانان از بيديني برپا شده و اينان سالانه كتابي بچاپ ميرسانند و شما اگر يكي از آن كتابها را بخوانيد خواهيد ديد هشتاد و چند تن در نوشتن آن دست داشتهاند و هر يكي باين كوشيدهاند كه سخنان گيراتري در ستايش دين بنويسند و گزافه نيز دريغ نگويند و از زورگويي هم بازنايستند ، و اين شگفت كه بسياري از آنان كسانيند كه در دبيرستان يا در بيرون بدانشهاي طبيعي و بفلسفهی مادي پرداختهاند و بيگمان از درون بيدين و سستباور ميباشند و اينها را براي رويهكاري[=ظاهرسازی] نوشتهاند.
اين كار درست بدان ميماند كه در شهري كه بيماري افتاده و هزاران كسان را گرفتار گردانيده كساني گرد هم آيند و ستايشها از تندرستي سرايند و نكوهشها از بيماري نمايند و اين را چارهی درد شناسند.
پابرگیها :
1ـ فلاماريون چند كتاب در اين زمينهها نوشته و در اينجا خواستمان كتاب «پس از مرگ» اوست كه بفارسي ترجمه گرديده. فلاماريون در اين كتاب جستجوي روان كرده و در آغاز آن سخنان دانشمندانهی سودمندي نوشته ولي سرانجام روان را پيدا نكرده و سخن را بداستانهاي بيهودهی باور نكردني رسانيده است.
2ـ در اين باره گفتار نوزدهم «راه رستگاري» ديده شود.
Ãristidis va Hãnibãl.pdf
111.2 KB
🔶آریستیدیس و هانیبال
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
✴️در این کشور یکی از کارهایی که باید بود آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند.
🔸یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کُنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود.
🔸همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند.
🔸نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
🔸این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
🔸هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
🔸هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
🔸هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
🔸اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
🔸اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
(امروز چاره چیست؟ سات 35)
🔸یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کُنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود.
🔸همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند.
🔸نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
🔸این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
🔸هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
🔸هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
🔸هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
🔸اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
🔸اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
(امروز چاره چیست؟ سات 35)