پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
✴️در این کشور یکی از کارهایی که باید بود آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند.

🔸یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.

مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کُنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود.

🔸همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند.

🔸نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینه‌های خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.

🔸این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.

🔸هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانواده‌ی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.

🔸هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».

🔸هزارها کسان هستند که میهن‌پرستند. ولی میهن‌پرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.

🔸اینها تو گویی می‌پندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکرده‌های خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایه‌ی این بی‌پرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.

🔸اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمی‌شناسند.

(امروز چاره چیست؟ سات 35)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-2.pdf
57.9 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان

✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران

✴️ پیش از پیدایش اسلام
🔶چرا گفتار آقای صفری را چاپ نكردیم؟!..

🔸امروز با این خواری و زبونی كه ایرانیان گرفتارند چه آذربایجانی و چه دیگر جایی ، حق بخود بالیدن یا خود را ستودن ندارند. این دلیل بیدردی یك توده است كه در چنین هنگام گرفتاری از گرفتاریهای خود غفلت كنند و درپی آن باشند كه من بهترم یا تو بهتری. چنین گفتگویی جز ننگ نیست.

🔸آذربایجانی و رشتی در جنبش مشروطه پا درمیان داشته و كوششهای بسیار بكار برده‌اند و دور نیست كه بدنهادانی با اشاره‌ی بیگانگان برای تیره گردانیدن یاد آن مردم فداکار ، برواج بیهوده‌گوییهایی درباره‌ی ایشان دست زده باشند.
cerã goftãre ãqãye Safari rã cãp nakardim.pdf
80.9 KB
🔶چرا گفتار آقای صفری را چاپ نكردیم؟!..

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش سوم)

🔸ستارخانها و يفرمخانها در نتيجه‌ي پاكدلي و مردانگي و در سايه‌ي آنكه من و تو نمي‌شناختند آن كارهاي بزرگ را انجام دادند ولي بهمان‌زاده‌ها و فلان‌الملك‌ها در سايه‌ي آلودگي و خودخواهي آنهمه زيانها را بكشور زدند و خود نيز جز رسوايي و بدنامي بهره نبردند.

🔸آيا ستايشهاي پياپي از اسلام و پيغمبر اسلام چه گرهي از كار تواند گشود و جز اينكه مسلمانان دل خود را بآن شاد كنند و از چاره‌ی دردها و گرفتاريها بازمانند چه نتيجه‌ي ديگري تواند داد؟!.
bimãrihã 3.pdf
84.4 KB
🔶 بیماریها

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 4

🔸دين را بمعنايي كه ما مي‌گوييم هر دانشمندي گردن گزارد و بخوشدلي گوش بشنيدن آن دهد.

🔸آنچه دانشمندان را از راه برده و پرده بچشمهاي آنان فروهِشته آلودگيهاي دينها بوده ، وگرنه با نگاه ساده ، روشنتر از هستي آفريدگار هيچي نيست.

🔸در جايي كه آدمي همچون گرگان و پلنگانست و بايد با جنگ و كشاكش زندگي كند پس چه اميدي بنيكي او توان بست؟!.

ديگري اينست كه جمله‌هايي را از كتابهاي ديني يا از گفته‌ی پيشوايان دين پيدا كنند و بزورِ گزارش با دانشهاي نوين سازش دهند و چنين گويند كه فلان برانگيخته يا بهمان امام از گردش زمين يا از هستي ميكروب يا از ساخته شدن هواپيما و يا از كشيده شدن راه‌آهن آگاهي داده ، و فلان امام نيروي كشش را پيش از اسحاق نيوتن پيدا كرده ، و چنين زورگويي خنكي را كوشش در راه دين شناسند. اين يكي از چيزهاييست كه در سالهاي آخر بسيار رواج ميداشت كه كساني آن را از راه سادگي دنبال كرده و خودشان براستي آنها را باور مي‌كردند و كساني نيز رندانه آن را دستاويز ساخته جيب و كيسه‌ی دينداران ساده‌دل را تهي مي‌گردانيدند.
گفتيم ما مي‌بايست گره فلسفه‌ی مادي را باز كنيم. نخستين گام در اين راه ، برگردانيدن دين بمعني خود و بيرون راندن افسانه‌هاي كهن جهودان از آن بود. زيرا چنانكه گفته‌ايم آنچه دانشمندان را خشمناك گردانيده و پرده بچشم بينش آنان فروهِشته آن افسانه‌هاست. دين را بمعنايي كه ما مي‌گوييم هر دانشمندي گردن گزارد و بخوشدلي گوش بشنيدن آن دهد.
دومين گام در گفتگو از آفريدگار بود. ما آنچه را كه دانشها و فلسفه‌ی داروين درباره‌ی سامان جهان و بهم پيوستن كارها مي‌گويند پذيرفتيم ، و مي‌بايست بپذيريم. ابر از بخار پيدا مي‌شود ، و باران از ابر پديد مي‌آيد ، و گياه از تابش آفتاب و بارش باران مي‌رويد و سر مي‌افرازد ، همه‌ی اينها درست است. آنچه شيمي نشان مي‌دهد ، و آنچه از فيزيك بدست مي‌آيد و آنچه ستاره‌شناسي بازمي‌نمايد ، و آنچه پزشكي مي‌آموزد همگي درست است ، ليكن اينها گفتگو از كارخانه است و ما در جستجوي پديدآورنده و دارنده‌ی اين كارخانه مي‌باشيم. اينها كه دانشها نشان مي‌دهد همگي سامان جهان مي‌باشد ، و همين سامان مي‌رساند اين دستگاه از روي دانش و پيش‌بيني آفريده شده و آفريدگار دانايي آن را پديد آورده.
چنانكه گفتيم آنچه دانشمندان را از راه برده و پرده بچشمهاي آنان فروهِشته آلودگيهاي دينها بوده ، وگرنه با نگاه ساده ، روشنتر از هستي آفريدگار هيچي نيست. از همان راهي كه اسحاق نيوتون نيروي كشش را پيدا كرده و ستاره‌شناسان نپتون را شناخته‌اند ما هستي آفريدگار را مي‌شناسيم. ما اگر باغي ميان بيابان ببينيم چون مي‌دانيم بخود نتواند بود ناگزير خواهيم بود براي آن پديدآورنده‌اي شناسيم. جهاني باين بزرگي و باين آراستگي آيا ناگزير نيستيم برايش پديدآورنده‌اي باور كنيم؟!. در همه‌ی دانشها چيزي كه ما را از آفريدگار بي‌نياز گرداند نيست.1
پيش از اين ، دليل از كارهاي جهان آورده مي‌شده ، (مثلاً از بارش باران ، و روييدن كشت ، و زاييدن بچه ، و مانند اينها) و سپس چون چگونگي و انگيزه‌ی اينها دانسته شده و آنچه گفته مي‌شد راست درنيامده از اينجا عنوان بدستها افتاده و بيشتر كسان از اينجا بيدين گرديده‌اند. ولي تنها اينها نيست و خود جهان نياز بآفريننده و گرداننده مي‌دارد.
اين دو گام را برداشتيم. ولي اينها بس نبود و دشواريهاي بسيار بازماند : «زندگي سراسر نبرد است» ، «سرچشمه‌ی همه‌ی جنبشها خودخواهي است» ، «آدمي از بوزينه برخاسته و يك دو گام از آن پيش افتاده».
آيا اينها راست است؟!.. اگر اينها راست است همه‌ی كوششهاي ما بيهوده ميباشد. در جايي كه هر زنده‌اي ـ چه آدمي و چه جانور ـ تنها براي خود مي‌كوشد و سرچشمه‌ی همه‌ی جنبشها خودخواهي (حب الذات) مي‌باشد ديگر چه جاي گفتگو از نيك و بد مي‌باشد؟!. در جايي كه آدمي همچون گرگان و پلنگانست و بايد با جنگ و كشاكش زندگي كند پس چه اميدي بنيكي او توان بست؟!.
بيگمان اينها راست نيست. ولي چه دليل بكجي آن توان آورد؟!. اينها نتيجه‌ی فلسفه‌ی داروين و شاگردان او مي‌باشد ، از چه راه بآن فلسفه پاسخ توان گفت؟!. آيا ميتوان ـ همچون ملايان ـ بي‌پروايي نمود و خود را بناشنيدن زد؟!. آيا ميتوان تنها به نپذيرفتن بس نمود؟!.. يك رشته گفته‌هايي را كه از دانشمندان سر زده و بنام فلسفه در همه جا پراكنده شده از چه راه ميتوان بآنها پاسخ گفت؟!.

پابرگیها :
1ـ نخواسته‌ايم آنچه را كه درباره‌ی هستي آفريدگار در ديگر جاها گفته‌ايم در اينجا بياوريم. خوانندگان توانند «راه رستگاري» را ببينند.
آغاز امامت امام دوازدهم!
به گفته‌ی شیعیان دیروز روز «شهادت» امام یازدهم شیعیان بوده (بجای شهادت بگوییم درگذشت ، زیرا تاریخ از کشته شدن آن امام ناآگاهست). اینست امروز را در گاهشمارهای خود بنام آنکه آغاز امامت امام دوازدهم می‌باشد روز فرخنده‌ای گرفته وامی‌نمایند که شادند. شادی از چه؟! خودشان نیز نمی‌دانند. گذشته از پنداری بودن چنان امامی ، از چیزی که در هزار و اند سال کمترین تأثیری در زندگانی جهانیان نداشته چه شادی تواند بود؟! از یک پنداری که بمردم بباوراند که هر روز به ستم و بیداد افزوده خواهد شد تا زمانی برسد که همه جا را فراگیرد و کاری هم برای آن نمی‌توان کرد مگر آنکه امام ناپیدا پیدایش شود و با آنها بجنگد و جهان را پر از داد گرداند ،‌ از چنین سیاه‌باوری جز زیان چه چیز دیگری توان چشم داشت؟!
گفتار زیر را که درباره‌ی امام ناپیدا (یا غایب) می‌باشد از کتاب داوری مناسب این روز برای آگاهی خوانندگان می‌آوریم.

👇
مهدیگری
از کتاب «داوری»
بخش یکم

اينکه در آينده کسي پيدا خواهد شد و با يک رشته کارهاي بيرون از آيين (خارق‌العاده) جهان را به نيکي خواهد آورد پنداري است که در بسياري از کيشها پيدا شده : جهودان چشم به راه مسيح ميدارند ، زردشتيان شاه‌بهرام را مي‌بيوسند1 ، مسيحيان به فرود آمدن عيسا از آسمان اميدمندند ، مسلمانان چشم به راهِ مهدي ميدارند.
چنانکه دارمستتر (شرقشناس جهود نژاد فرانسه) در اينباره گفته2 ، اين پندار از باستان زمان در ميان ايرانيان و جهودان ميبوده. ايرانيان که به اهريمن باور داشته کارهاي بد جهان را از او ميدانسته‌اند ، چنين مي‌پنداشته‌اند که روزي خواهد آمد و کسي از نژاد زردشت به نام «سااوشيانت» پيدا خواهد شد و او اهريمن را کشته جهان را از همه‌ي بديها خواهد پيراست. اما جهودان چون آزادي کشور خود را از دست هشته به بندگي آشور و کلده افتاده بودند ، يکي از پيغمبرانشان چنين نويد داده که در آينده پادشاهي (مسيحي) از ميان جهانيان خواهد برخاست و جهودان را دوباره به آزادي خواهد رسانيد ، که جهودان از آن هنگام مسيح را بيوسيده‌اند و کنون هم مي‌بيوسند.
اين پندارها درميان جهودان و ايرانيان مي‌بوده و هرچه زمان بيشتر ميگذشته در دلها بيشتر ريشه ميدوانيده و در انديشه‌ها به ارج و بزرگي مي‌افزوده. سپس در آغاز اسلام ، بدانسان که دارمستتر از روي دليل نوشته و ما نيز در جاي ديگري3 به گشادي سخن رانديم ، با دست ايرانيان ، به ميان مسلمانان راه يافته و در اندک زماني رواج بسيار پيدا کرده ، که کساني که به آرزوي خلافت افتاده و مي‌کوشيده‌اند بيشترشان از آن سودجويي کرده ، هر يکي خود را مهدي مي‌ناميده‌اند و نويدها درباره‌ي نيکي جهان ميداده‌اند ، و براي پيشرفت کار خود از دروغسازي نيز نپرهيزيده هر يکي «حديثي» يا «حديثهايي» از زبان پيغمبر يا امام علي‌بن‌ابيطالب مي‌ساخته‌اند.
محمدبن‌حنفيه که گفتيم در مدينه به دعوي خلافت برخاست نخست کسي بود که پيروانش او را مهدي ناميدند ، و چون مُرد گفتند نمرده است و در کوه رضوي زنده ميباشد و روزي بيرون خواهد آمد.
زيدبن‌علي که در کوفه برخاست پيروانش او را نيز مهدي ناميدند و نويدها از نيکي حال اسلام با دست او به مردمان دادند.
علويان که در مدينه گرد آمده به محمدنفس‌زکيه بيعت کردند ايشان نيز او را مهدي شناختند و با اين نام در همه جا شناخته گردانيدند.
عباسيان که گفتيم نمايندگان به خراسان فرستاده زمينه‌ي بزرگي براي خود مي‌چيدند ، اينان نيز از مهديگري به سودجويي پرداختند و خيزش خود را همان پيدايش مهدي وانمودند.
بدينسان نام مهدي از سده‌ي نخست اسلام درميان مي‌بوده. چنين پيداست که اين شيعيان جعفري نيز از آن سود مي‌جسته‌اند. چون گروه ناتواني مي‌بودند که در زير پرده‌ي «تقيه» مي‌زيستند همانا به خود نويد داده ميگفته‌اند : «مهدي از ما خواهد بود. کينه‌ي ما را از دشمنان خواهد جُست. ما را به چيرگي و توانايي خواهد رسانيد ...».
اين شعر را در کتابها به نام همان جعفر نوشته‌اند :
لکل اناس دولة يرقبونها و دولتنا في آخر الدهر يظهر4

پابرگیها :
1ـ بيوسيدن (همچون نيوشيدن)= انتظار كشيدن ـ و
2ـ كتاب «مهدي» كه بفارسي ترجمه و چاپ يافته. [نوشته‌ي James Darmesteter]
3ـ كتاب «بهائيگري» كه چاپ شده.
4ـ معني آنكه : «هر مردمي را دولتي هست كه مي‌بيوسند. دولت ما نيز در زمانهاي آخر پديدار خواهد گرديد».

👇
مهدیگری
از کتاب «داوری»
بخش دوم

سپس که داستان امام ناپيدا پيش آمده و ناچار شده‌اند که چشم به راهش دارند همان را مهدي نيز گردانيده اينبار به سودجويي درستي از آن افسانه پرداخته‌اند. اگر ديگران يک حديث ساختندي اينها صد حديث ساخته بنياد پندار خود را بسيار استوار گردانيده‌اند. چيزي که هست اينان به مهديگري نيز رنگهايي افزوده به سخنان شگفتي برخاسته‌اند : پيش از مهدي دجّالي پديد خواهد گرديد. روز پيدايش مهدي آفتاب بازگشته از سوي مغرب خواهد درآمد. ياران امام که ٣١٣ تن بوده از شهرهاي شيعه‌نشين (شيعه‌نشين آن روزي) ـ از طالقان و قم و سبزوار و کاشان و مانند اينها ـ خواهند برخاست ، با «طي‌الارض» خود را به مکه خواهند رسانيد. امام شمشير کشيده «يا الثارات حسين» به گرفتن خون حسين خواهد پرداخت ، هرچه بني‌اميه و بني‌عباس ‌است خواهد کُشت ، چندان خواهد کُشت که پيرامون کعبه درياي خون گردد ، مردم خواهند گفت : «در خونريزي اندازه نمي‌شناسد» ، در پاسخ ايشان امام به منبر رفته با چشمهاي اشک‌آلود لنگه کفش پاره‌ي خون‌آلودي را (که لنگه کفش علي‌اکبر است) بدست گرفته خواهد گفت : «من اگر همه‌ي جهان را بکُشم کيفر اين کفش نخواهد بود».
از اينگونه سخنان چندان است که اگر بنويسم بايد همچون مجلسي و ديگران يک کتاب جداگانه پردازم.

(دنباله‌ فرداشب)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-3.pdf
56.1 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۳

✳️ مهاجرتهای تازیکان بایران

✴️ جلوگیری ساسانیان از مهاجرت تازیکان
cerã bekãr az rãhaw nemiãid 1-3.pdf
97.8 KB
🔶چرا بكار از راهش نمی‌آیید؟!.

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 درباره‌ی شعر و رمان دیگر ننویسند

🔶از زشتكاریها جلو باید گرفت

🔸ما در هر باره از كارهای زندگانی : از كشاورزی ، بازرگانی ، كار و پیشه ، دانشها ، دبستان و دبیرستان ، اَزانیدن (مالكیت) ، رخت ، خاندان ، زناشویی سخنانی داریم كه در توی شانزده بند خواستهای خود بگنجانیده‌ایم و از هر یكی از آنها بگفتگو نیازمندیم.

🔸در یك باهَماد باید همه‌ی عزمها و اندیشه‌ها را یكی گردانید و همه در یک راه گام زد.

🔸یكی از درماندگیهای ایرانیان همینست كه اگر بخواهند تنها یك كاری را دنبال كنند و بپایان رسانند و بسخن یا اندیشه‌ی دیگری نپردازند نمیتوانند و حوصله‌شان تنگی میكند. چون اختیارشان در دست هوس است ، هوس نمی‌گزارد كه یك كاری را به نتیجه رسانند.

🔸یك دسته‌ی دیگری زنهای جوان خود را در خانه گزارده بناپاكیهای زشتی پردازند و نام آن را «عشق افلاطونی» یا «عشق سعدی» نهند.
darbãreye we'r o romãn digar nanevisand.pdf
83 KB
🔶 درباره‌ی شعر و رمان دیگر ننویسند

🔶از زشتكاریها جلو باید گرفت

🖌 احمد کسروی

🔷 (دو گفتار از پرچم روزانه)
🔶بيماريها
(بخش چهارم)

🔸خودنمايي يكي از بيماريهاست كه امروز بسياري ـ بلكه بيشتري ـ از پيش‌افتادگان و سرجنبانان بآن گرفتارند. ما مي‌دانيم آنان باين آساني دست نخواهند برداشت و جلو هوسهاي ناداني را نخواهند گرفت.

🔸اين پراكنده‌كاريها كه امروز رواج دارد ، و هر كسي بدلخواه كار ديگري مي‌كند و سخنان ديگري را رواج مي‌دهد سراپا گمراهي و سراپا تباهكاريست ، و بي‌پرده مي‌گويم كه مايه‌ي درماندگي و سرگرداني شرق همينست.

🔸خودنمايي بيش از همه گريبانگير يك گروه پيش افتاده‌ي جنبنده است.
اينان كه هر كدام آگاهيهايي از اينجا و از آنجا ، و از كهنه و از نو ، از سودمند و زيان‌آور فراگرفته‌اند چون سود ديگري از آنها نمي‌توانند برداشت بخودنمايي مي‌پردازند و بدينسان نادانيها بار مي‌آورند.
bimãrihã 4.pdf
74.7 KB
🔶 بیماریها

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکه‌ی 5

🔸آدمي از دو نهاد سرشته : يكي نهاد جانوري و ديگري نهاد آدمي.

دو سال بيشتر در اين باره خاموش بوديم و سخني براي گفتن نداشتيم ، تا رسيد زماني كه دانستيم چه گوييم. در مهرماه ١٣١٥ هنگامي كه به تبريز مي‌رفتيم ، پس از نيمه شب چون راه پيچاپيچ قافلانكوه را مي‌پيموديم همراهم1 در پشت سر خوابيده و من پهلوي راننده بيدار نشسته و به يك دريافتهاي بسيار شيريني فرورفته بودم و در آنجهاني كه مي‌داشتم يك رشته دشواريها برايم آسان مي‌شد. در عمرم شبي بآن گرانبهايي نبوده. شبي كه ارج آن با گفتن بجايي نرسد. از آن سفر با راه‌آوردهاي گرانبها بازگرديدم و يكي از آنها داستان «جان و روان» بود.
بارها اين داستان را نوشته‌ايم و در اينجا هم رشته‌ی سخن را نبريده بار ديگري روشنتر و گشادتر مي‌نويسيم : مادّيان مي‌گويند : «سرچشمه‌ی همه‌ی جنبشها خودخواهي است»2 اين سخن درباره‌ی همه‌ی جانوران راست است. شما اگر زيست گوسفندان يا مرغان يا سگان را بينديشيد و بسنجيد هر يكي جز خود را نمي‌خواهد و هر كاري كه مي‌كند بسود خود مي‌كند. خوردن و خوابيدن و گرديدن و گريختن و كشاكش كردن و مانند اينها همگي از روي خواستن خودش است. اگر مي‌بينيد جفت خود را دوست مي‌دارد راستي اينست كه خوشي‌ای را كه از بودن با آن دارد دوست مي‌گيرد.
بارها ديده‌ايد سگي بر لاشه‌اي ايستاده و آزمندانه آن را تنها براي خود ميخواهد ، و از نزديك شدن سگان ديگر خشمناك مي‌شود و با آنها كشاكش مي‌كند. اين آز و خشم و كشاكش همه نتيجه‌ی خودخواهيست. اين خويها كمتر يا بيشتر در همه‌ی چهارپايان و ددان هست.
در آدمي نيز اين خويها ، كمتر يا بيشتر هست ، و او نيز يك رشته از كارها را از روي «خودخواهي» مي‌كند. او نيز ميخورد و ميخوابد و مي‌گردد و بتوانگري مي‌كوشد و پول مي‌اندوزد و با ديگران كشاكش مي‌كند و بآنان برتري مي‌فروشد و بناتوانان چيرگي مي‌نمايد. سرچشمه‌ی همه‌ی اين كارها «خودخواهي» است. چيزي كه هست كارهاي آدمي تنها اينها نيست ، و ما درو يك رشته كارهايي مي‌يابيم كه نه تنها از روي خودخواهي نيست با آن يكسره ناسازگار است. كسي كه از خيابان مي‌گذرد و يك ناتواني را افتاده مي‌بيند و دلش باو مي‌سوزد و دستش را گرفته بلند مي‌كند و تا به پناهگاهي مي‌رساند ، در اين كارهاي او خودخواهي كجاست؟!. اينها از خودگذشتگي و دستگيري از ديگرانست يا خودخواهي؟!.
از آنسوي براي اينها انگيزه‌اي نتوان يافت. اگر ديگري بروي زمين افتاده و در رنج است اين ره‌گذرنده را چه؟!. جانوران چنين دريافتي نمي‌دارند. گوسفندي را كه سر مي‌برند گوسفندان ديگر در نزديكي آن آسوده چريده و پروا ننمايند.
اينگونه كارهاي آدمي بسيار است و ما آنها را زير سه عنوان مي‌شماريم :
١ـ دلسوزي بديگران : رنج و اندوه ديگري را درمي‌یابد و دلش بآنان مي‌سوزد و بآنان همدستي و همدردي دريغ نمي‌گويد. يكي را كه لخت مي‌بيند دلش بتكان مي‌آيد و رخت خود را باو مي‌دهد.
٢ـ نيكي‌دوستي : از يك نيكي كه آگاه مي‌شود بي‌آنكه بهره از آن دارد شادمان مي‌گردد. مي‌شنود در آمريكا توانگري براي بينوايان بيمارستاني بنياد نهاده از آن خشنود مي‌گردد.
٣ـ راستي‌پژوهي : جستجوي راستيها مي‌كند و چون بآنها مي‌رسد بخشنودي مي‌پذيرد و در راه پيشرفت آن كوشيده و جانفشاني نيز دريغ نمي‌گويد. بارها گفته‌ايم پيشرفت جهان هميشه در سايه‌ی اين خيم نيك آدميان بوده.
چهارپايان از اينها بيكباره بي‌بهره‌اند ، و چنانكه گفتيم اينها در آدمي نه تنها از روي خودخواهي نيست با آن يكسره ناسازگار است. نيز گفتيم اينها انگيزه‌ی طبيعي نمي‌دارد. فيلسوفان از اينها ناآگاه مانده‌اند ، و اينست آدمي را از هر باره با جانوران يكسان شمرده و اين را هم از هر باره زيردست قانونهاي مادي و طبيعي شمارده‌اند ، و اين يك لغزش بسيار بزرگي از ايشان مي‌باشد.
راست است كه آدمي نيز داراي خيمهاي آز و رشك و كينه و خشم و خودنمايي و مانند اينهاست و در يك رشته از كارها با جانوران همباز[=شریک] مي‌باشد ولي در پهلوي آنها اين خيمها و كارها را نيز داراست. از اينجاست ما مي‌گوييم : آدمي از دو نهاد سرشته : يكي نهاد جانوري و ديگري نهاد آدمي. روشنتر گويم : جانوران يك تن و يك جان ميدارند. آدمي آن دو را ميدارد ، و گذشته از آنها يك روان نيز ميدارد كه خود گوهر ديگري و دستگاه ديگريست و آن خيمها و كارها كه شمرديم از اين گوهر رواني او مي‌باشد.
از اينها گذشته ، آدمي داراي فهم و انديشه و خرد است كه اينها نيز از گوهر روانيست. يك چيزي را كه مي‌شنود مي‌فهمد (فهم) ، و از يك چيز بچيز ديگري پي مي‌برد (انديشه) ، و نيك و بد ، و راست و دروغ ، و داد و بيداد را از هم بازمي‌شناسد (خرد).

پابرگیها :
1ـ آقا ميرحسن گرمرودي
2ـ از «خودخواهي» در اينجا معناي ريشه‌ی آن كه «خواستن خود» باشد خواسته مي‌شود نه معنايي كه ميان مردم شناخته است و آن را بجاي «تكبّر» بكار مي‌برند.