Wahriyãrãne Gomnãm 2-6.pdf
49 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۶
✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان
✴️ روادیان تازی و روادیان کردی
✴️ ۱- رواد پسر مثنی ازدی
❇️ بخش دومین - روادیان - ۶
✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان
✴️ روادیان تازی و روادیان کردی
✴️ ۱- رواد پسر مثنی ازدی
🔶باز در پیرامون صوفیگری
(بخش سوم)
🔸این دروغها در شرق از بس فراوان بوده زشتیش از میان برخاسته. صوفیان از نخست مدعی بودهاند كه تاج و تخت را بپادشاهانْ آنان میدهند ، و حافظ در برابر آنها بدعوی برخاسته كه رندان قلندر در میخانه نیز آن كار را میكنند (ستانند و دهند افسر شاهنشاهی)
(بخش سوم)
🔸این دروغها در شرق از بس فراوان بوده زشتیش از میان برخاسته. صوفیان از نخست مدعی بودهاند كه تاج و تخت را بپادشاهانْ آنان میدهند ، و حافظ در برابر آنها بدعوی برخاسته كه رندان قلندر در میخانه نیز آن كار را میكنند (ستانند و دهند افسر شاهنشاهی)
bãz dar pirãmune sufigari 3.pdf
84.2 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بيماريها
(بخش هفتم)
🔸خواست ما نكوهش اروپاييان نيست ما از آيين زندگاني گفتگو ميداريم
🔸يك دسته نيز چنين پنداشتند كه چون نويسندهاند بايد بنگارشهاي ما پاسخ نگارند و بيآنكه نوشتههاي ما را نيك بخوانند و بفهمند بيك رشته سخنان بسيار پست رسوايي برخاستند.
🔸اينان كه سررشته را بدست هوس سپاردهاند هر يكي آنچه خود پنداشتهاند و يا از اينجا و از آنجا بدست آوردهاند ، چه راست و چه دروغ ، چه نيك و چه بد ، بگوش مردم ميرسانند و بدينسان دلها را پر از انديشههاي آشفته و پراكنده ميگردانند.
🔸كساني زيان اينها را نخواهند دانست. ولي ميبايد گفت يكي از زيانآورترين چيزهاست. زيرا اينان با همين كارهاي بلهوسانهي خود مردم را سرگرم داشته نميگزارند بحال خود باشند و هر كوششي كه براي راهنمايي مردم بكار رود و هر آوازي كه بلند شود اينان جلو آن را ميگيرند. از آن سوي يكي از چيزهايي كه يك توده را گيج گرداند و درمانده سازد سخنان آشفته و پريشانست كه درميان ايشان رواج گيرد.
(بخش هفتم)
🔸خواست ما نكوهش اروپاييان نيست ما از آيين زندگاني گفتگو ميداريم
🔸يك دسته نيز چنين پنداشتند كه چون نويسندهاند بايد بنگارشهاي ما پاسخ نگارند و بيآنكه نوشتههاي ما را نيك بخوانند و بفهمند بيك رشته سخنان بسيار پست رسوايي برخاستند.
🔸اينان كه سررشته را بدست هوس سپاردهاند هر يكي آنچه خود پنداشتهاند و يا از اينجا و از آنجا بدست آوردهاند ، چه راست و چه دروغ ، چه نيك و چه بد ، بگوش مردم ميرسانند و بدينسان دلها را پر از انديشههاي آشفته و پراكنده ميگردانند.
🔸كساني زيان اينها را نخواهند دانست. ولي ميبايد گفت يكي از زيانآورترين چيزهاست. زيرا اينان با همين كارهاي بلهوسانهي خود مردم را سرگرم داشته نميگزارند بحال خود باشند و هر كوششي كه براي راهنمايي مردم بكار رود و هر آوازي كه بلند شود اينان جلو آن را ميگيرند. از آن سوي يكي از چيزهايي كه يك توده را گيج گرداند و درمانده سازد سخنان آشفته و پريشانست كه درميان ايشان رواج گيرد.
bimãrihã 7.pdf
78.4 KB
🔶 بیماریها
(بخش هفتم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش هفتم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
✴️تاریخچهی کوتاهی از کوششهای احمد کسروی و یارانش ـ 2
یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود که از همان آغاز به عیبهای زبان پرداخت و راه چاره به آنها را شرح داد و برای آنکه نشان دهد فارسی میتواند زبانی رسا و توانا گردد پیش از آنکه «فرهنگستان» را در برابر کوششهای او برپا کنند ، خود دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوهی درست (بسامان و از روی قاعدههای زبان) نوشت و نثری زیبنده را به نمایش آورد.
کسانی اگر بخواهند تأثیر پیمان را روی «شیوهی نویسش» فارسی بسنجند و تحولی که در این زمینه پدید آورد بدانند ، راهش آنست که نوشتههای امروزی را با نوشتههای پیش از پیمان به سنجش کشند. فراوانند کسانی که میپندارند کوشش کسروی در زمینهی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژههای نو فارسی بجای واژههای بیگانه بوده. ولی خواست ما در اینجا بیش از همه «شیوهی نویسش» نویسندگان و ترجمانهاست. بیگمان رواج یافتن آن واژهها نیز یکی دیگر از تأثیرهای پیمانست.
با همهی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران که با زبان کار دارند از آن پیروی کردند.
پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینهای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار میپرداختند. از همان سال نخست که زمینهی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که شرقیان نباید چشم و گوش بسته پیروی از اروپا کنند بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندانشکن پیمان ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، آن نبرد این بار در زمینهی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفتههای توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمیتافتند و بر سر آن غوغاها برپا کردند. کسروی پس از سالها که از تاریخچهی پیمان یاد میکند از آزارهایی که در آن سال دیده و رنجهایی که کشیده با گلهمندی سخن میراند و آن سال را آزاردهندهتر از سالهای دیگر میشمارد.
✴️ گذشته از «ادیبان» ، در آن سال دشمنی دو تن دیگر ، یکی وزیر معارف و آن یکی نخستوزیر با نوشتههای پیمان ، آسیبهای دیگری به او رسانید. فروغی که نخستوزیر بود از چاپ بخش دوم «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» در پیمان جلو گرفت. علیاصغر حکمت هم که وزیر معارف بود شرط کرد که برای استادی دانشگاه باید او از سخنانش بازگردد. کسروی چهار پنج سال پیش ، در سایهی رأیهای بیباکانهای که میداد و یک بار هم دربار رضاشاهی را محکوم کرد ، به کینهورزیهای وزیر دادگستری آن زمان ، علیاکبر داور ، دچار آمده از عدلیه دست کشیده به وکالت پرداخته بود. پس از آن پیشامد ، این آسیب سخت دیگری به او بود و راه زندگانی را برویش تنگ میساخت. لیکن کسروی با خدای خود پیمان بسته بود که در راهی که به آن آغازیده از پا ننشیند. همان را در مهنامه بدینسان نوشت : «مرا با خدا پیمانست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم». [3] پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.
هر جستاری که آغاز میشد پس از آنکه خردهگیران خردههاشان را مینوشتند و پیمان پاسخ میداد و زمانی میگذشت و دیگر کسی چیزی نمینوشت ، پیمان آن گفتگو را میبست و سخن از جستار دیگری میراند. و کمتر به گفتگوی بسته شده بازمیگردید.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفهی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند ولی سرانجام ایشان نیز همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند.
[3] : پیمان سال پنجم ، شمارهی نهم
یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود که از همان آغاز به عیبهای زبان پرداخت و راه چاره به آنها را شرح داد و برای آنکه نشان دهد فارسی میتواند زبانی رسا و توانا گردد پیش از آنکه «فرهنگستان» را در برابر کوششهای او برپا کنند ، خود دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوهی درست (بسامان و از روی قاعدههای زبان) نوشت و نثری زیبنده را به نمایش آورد.
کسانی اگر بخواهند تأثیر پیمان را روی «شیوهی نویسش» فارسی بسنجند و تحولی که در این زمینه پدید آورد بدانند ، راهش آنست که نوشتههای امروزی را با نوشتههای پیش از پیمان به سنجش کشند. فراوانند کسانی که میپندارند کوشش کسروی در زمینهی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژههای نو فارسی بجای واژههای بیگانه بوده. ولی خواست ما در اینجا بیش از همه «شیوهی نویسش» نویسندگان و ترجمانهاست. بیگمان رواج یافتن آن واژهها نیز یکی دیگر از تأثیرهای پیمانست.
با همهی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران که با زبان کار دارند از آن پیروی کردند.
پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینهای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار میپرداختند. از همان سال نخست که زمینهی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که شرقیان نباید چشم و گوش بسته پیروی از اروپا کنند بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندانشکن پیمان ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، آن نبرد این بار در زمینهی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفتههای توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمیتافتند و بر سر آن غوغاها برپا کردند. کسروی پس از سالها که از تاریخچهی پیمان یاد میکند از آزارهایی که در آن سال دیده و رنجهایی که کشیده با گلهمندی سخن میراند و آن سال را آزاردهندهتر از سالهای دیگر میشمارد.
✴️ گذشته از «ادیبان» ، در آن سال دشمنی دو تن دیگر ، یکی وزیر معارف و آن یکی نخستوزیر با نوشتههای پیمان ، آسیبهای دیگری به او رسانید. فروغی که نخستوزیر بود از چاپ بخش دوم «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» در پیمان جلو گرفت. علیاصغر حکمت هم که وزیر معارف بود شرط کرد که برای استادی دانشگاه باید او از سخنانش بازگردد. کسروی چهار پنج سال پیش ، در سایهی رأیهای بیباکانهای که میداد و یک بار هم دربار رضاشاهی را محکوم کرد ، به کینهورزیهای وزیر دادگستری آن زمان ، علیاکبر داور ، دچار آمده از عدلیه دست کشیده به وکالت پرداخته بود. پس از آن پیشامد ، این آسیب سخت دیگری به او بود و راه زندگانی را برویش تنگ میساخت. لیکن کسروی با خدای خود پیمان بسته بود که در راهی که به آن آغازیده از پا ننشیند. همان را در مهنامه بدینسان نوشت : «مرا با خدا پیمانست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم». [3] پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.
هر جستاری که آغاز میشد پس از آنکه خردهگیران خردههاشان را مینوشتند و پیمان پاسخ میداد و زمانی میگذشت و دیگر کسی چیزی نمینوشت ، پیمان آن گفتگو را میبست و سخن از جستار دیگری میراند. و کمتر به گفتگوی بسته شده بازمیگردید.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفهی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند ولی سرانجام ایشان نیز همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند.
[3] : پیمان سال پنجم ، شمارهی نهم
در سال بعد پیمان با ستارهشماری و فالگیری و طالع بینی و اینگونه پندارها به نبرد برخاست و راه زندگانی را در برابر دیدگان هرچه پیراستهتر گردانید. همچنین در این سال به دو سرشتی بودن آدمی یا داستان «جان و روان» پرداخت و این جستار پرارج را نیک بازنمود ـ جستاری که در زمینهی تربیت ، اخلاق نیک و بد و همچنین چاره به گمراهیها و نبرد با مادّیگری کلید درهای بسته بشمار میآید.
پیمان از همان سال نخست سخن از دین راند و زمینه برای روشنی اندیشهها فراهم ساخت. ولی از سال پنجم و پس از چاپ کتاب «راه رستگاری» بود که به پشتیبانی آن به این زمینه بهتر پرداخت و بیپایی کیشهای کنونی را نشان داد. این رشته کوششها تا پایان سال هفتم مهنامه کشید و دنبال گردید. نوشتارهای پیمان دربارهی اخلاق از جمله ، رشته گفتارهایی بنام «پاکخویی» ، «خویهای پاک» ، «نیک و بد» و «بیماریها» همگام با گفتگو از دین از همان سال نخست آغاز و تا پایان سال هفتم ادامه داشت.
✴️ در همان شمارهي نخست نوشت : «بیاری خدا بنشر اين مجله آغاز ميكنيم ... ما راهي را در پيش گرفتهایم و بياري خدا اميدواريم ما را بسرمنزلي كه آهنگ آن کردهایم برساند» و نيز منصفانه در آن گام نخست آگاهي داد «صفحههای این مجله چنانكه بروي دوستان و همراهان ما باز است بروی نويسندگاني هم باز است كه بگفتههاي ما ايراد دارند. تنها با يك شرط كه مقصودشان آزار و دشمني نباشد. ما هم بنوبت خود انصاف نموده اگر ايراد را بجا دانيم بيدرنگ آن را پذیرفته و از روي حقشناسي پاسخ خواهيم نگاشت».
✴️ گفتارهای پیمان چنانكه از يكسو با آلودگيها مینبردید از سوی ديگر نيز راه درست زندگاني را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروي خوانندگان باز ميكرد.
اين بود هر شمارهي پيمان كه با مخالفت دستهاي از هواداران آلودگيهاي توده روبرو ميشد در همان حال تأثير بسزایی نيز در انديشههاي كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهی همآهنگ و همداستان هواخواهی را نيز پدید میآورد.
✴️ همين هواخواهان پیمان بودند كه از دور و نزديك دست همراهي و یاوری بسوي پیمان دراز كرده جمعيت «پیمانیان» آن روزي را تشكيل دادند. این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ، یا در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.
پیمان سال پنجم شمارهی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شمارهی دوازدهم نام یک دسته از اینها را میبرد و دربارهی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله مینویسد ولی میافزاید : گذشته از کسانی که نخواستهاند نامشان برده شود هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این ماهنامه بدست آمد.
✴️ در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانهی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجده سالهی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شدهی تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ، نویسنده دو بخش نخست را گشادهتر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر میپرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطهی ایران» بخود گرفت.
✴️ پس از پیشامدهای شهریور1320 و آغاز دورهی نوینی که بنام «دورهی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامههای نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانههاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و نیز جوانان پرشور تازهآشنایی پیاپی از پیمان و دارندهاش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویهی کتاب چند بار چاپ شد. نتیجه آن شد که آن تازهآشنایان پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دستهی نوین را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجهی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. بدینسان این جمعیت رویهی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامهی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شمارهاش بیرون آمد.
پیمان از همان سال نخست سخن از دین راند و زمینه برای روشنی اندیشهها فراهم ساخت. ولی از سال پنجم و پس از چاپ کتاب «راه رستگاری» بود که به پشتیبانی آن به این زمینه بهتر پرداخت و بیپایی کیشهای کنونی را نشان داد. این رشته کوششها تا پایان سال هفتم مهنامه کشید و دنبال گردید. نوشتارهای پیمان دربارهی اخلاق از جمله ، رشته گفتارهایی بنام «پاکخویی» ، «خویهای پاک» ، «نیک و بد» و «بیماریها» همگام با گفتگو از دین از همان سال نخست آغاز و تا پایان سال هفتم ادامه داشت.
✴️ در همان شمارهي نخست نوشت : «بیاری خدا بنشر اين مجله آغاز ميكنيم ... ما راهي را در پيش گرفتهایم و بياري خدا اميدواريم ما را بسرمنزلي كه آهنگ آن کردهایم برساند» و نيز منصفانه در آن گام نخست آگاهي داد «صفحههای این مجله چنانكه بروي دوستان و همراهان ما باز است بروی نويسندگاني هم باز است كه بگفتههاي ما ايراد دارند. تنها با يك شرط كه مقصودشان آزار و دشمني نباشد. ما هم بنوبت خود انصاف نموده اگر ايراد را بجا دانيم بيدرنگ آن را پذیرفته و از روي حقشناسي پاسخ خواهيم نگاشت».
✴️ گفتارهای پیمان چنانكه از يكسو با آلودگيها مینبردید از سوی ديگر نيز راه درست زندگاني را نشان داده شاهراه پاک زیستن را بروي خوانندگان باز ميكرد.
اين بود هر شمارهي پيمان كه با مخالفت دستهاي از هواداران آلودگيهاي توده روبرو ميشد در همان حال تأثير بسزایی نيز در انديشههاي كسان پاكدل و پاكدرون نموده و دستهی همآهنگ و همداستان هواخواهی را نيز پدید میآورد.
✴️ همين هواخواهان پیمان بودند كه از دور و نزديك دست همراهي و یاوری بسوي پیمان دراز كرده جمعيت «پیمانیان» آن روزي را تشكيل دادند. این هواخواهانِ مهنامه چنان میکوشیدند و دلهاشان از راههای دور بهم نزدیک گردیده بود که تو گویی اندامان یک حزبی بودند. بدینسان که به افزودن مشترکان ماهنامه و فروش آن در شهرستانها یاوری میکردند ، یا در برابر تلخزبانیها و سخنان دلخراش بدخواهان دلیرانه از او دفاع میکردند.
پیمان سال پنجم شمارهی یازدهم ـ دوازدهم و نیز سال ششم شمارهی دوازدهم نام یک دسته از اینها را میبرد و دربارهی هر یک و کوششهایش نیز یک دو جمله مینویسد ولی میافزاید : گذشته از کسانی که نخواستهاند نامشان برده شود هنوز کسانی هستند که باید نامهاشان بریم تا آیندگان بشناسند این «آزادمردان» چه رنجها کشیدند و چه یاوریها کردند تا فیروزیهای این ماهنامه بدست آمد.
✴️ در پایان سال 1319 بود که یک دسته از ایشان دست بهم داده «شرکت سهامی چاپخانهی پیمان» را بنیاد نهادند تا سرمایه گزارده کتاب تاریخ هجده سالهی آذربایجان را بچاپ نوینی رسانند. زیرا جز آنکه بخشهای چاپ شدهی تاریخ نایاب شده بود و نیاز به چاپ دومی داشت ، نویسنده دو بخش نخست را گشادهتر بازنوشته و بخش دیگری که به پیشامدهای جنبش در تهران و شهرهای دیگر میپرداخت به آن افزوده بود و بدینسان چاپ دوم آن کتاب نام درستتر «تاریخ مشروطهی ایران» بخود گرفت.
✴️ پس از پیشامدهای شهریور1320 و آغاز دورهی نوینی که بنام «دورهی دمکراسی» نامیده شد ، روزنامههای نوینی پدیدار گردید و مخالفان حکومت رضاشاه که به کنج خانههاشان خزیده بودند زبان باز کرده به اظهار نظرها پرداختند. در چنین اوضاعی پیمانیان و نیز جوانان پرشور تازهآشنایی پیاپی از پیمان و دارندهاش ، خواهان کوششهای نوینی گردیدند. اینبود کسرویِ یگانه ، در نشستی از پیمانیان و کسانی از «ایرانخواهان» و «آزادگان» گفتار مفصلی بنام «امروز چه باید کرد؟» خواند که سپس برُویهی کتاب چند بار چاپ شد. نتیجه آن شد که آن تازهآشنایان پرشور بمیان پیمانیان راه یافتند و این دستهی نوین را از همان مِهر و آبان سال 1320 «آزادگان» نامیدند. همینها برپا کردن حزبی را پیش نهادند که نتیجهی آن تشکیل «باهَماد آزادگان» (جمعیت آزادگان) گردید. بدینسان این جمعیت رویهی رسمی یک حزب را بخود گرفت. سپس روزنامهی «پرچم» را که زبان آن حزب بود بنیاد گزاردند که از پنجم بهمن ماه 1320 نخستین شمارهاش بیرون آمد.
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 8
🔸 آدمي ميان دو نهاد افتاده و با خود هميشه در كشاكش ميباشد. اينست يك بار ميبيني با ديگران در نبرد است و آزمندانه ميخواهد همه چيز را از دست آنان بربايد و براي صد ريال سيلي بروي برادر خود ميزند ، يك بار هم بدلسوزي و غمخواري برخاسته و دارايي خود را بديگران ميبخشد.
🔸اينان [پیشوایان شیعی] همان كسانيند كه در سي سال پيش هم گفتند : «اگر مملكت برود دين من كه ميماند».
يك ديني كه پرواي رفتن و ماندن كشور نمينمود چه شگفت كه پرواي دانشها ننمايد؟!..
ميگويم : اين سخن به دو دليل نادرست است : نخست اين روان كه ما در آدمي ميشناسيم و گفتگو از آن ميكنيم با جان (يا بگفتهی شما نفس) كه در جانورانست مانستگي بهم نميدارند و بلكه آخشيج هم ميباشند. زيرا آن بگفتهی خود فلسفه پيرو «خودخواهي» است ، و اين نه تنها پيرو آن نيست خود هميشه بوارونهی آن كار ميكند ، يك چيزي كه از ديگري جدا ميشود و از آن والاتر ميگردد وارونهی آن نتواند بود. جان با روان گوهرشان از هم جداست.
دوم : همان جان يا نفس به همانسان كه در جانوران بوده در آدمي نيز هست. ما چنانكه ميگوييم ، آدمي داراي تن و جان نيز ميباشد و همهی خويها و دريافتها و درخواستها كه در جانوران بوده در اين نيز هست. اگر راستي را بخواهيم آدمي ميان دو نهاد افتاده و با خود هميشه در كشاكش ميباشد. اينست يك بار ميبيني با ديگران در نبرد است و آزمندانه ميخواهد همه چيز را از دست آنان بربايد و براي صد ريال سيلي بروي برادر خود ميزند ، يك بار هم بدلسوزي و غمخواري برخاسته و دارايي خود را بديگران ميبخشد. آن خوي جانوري ، پست است و اين خوي آدمي بسيار والا.
در سال ١٣٣٦ كه نايابي و گرسنگي بس سختي پيش آمد (داستانش در بخش تاريخ نوشته شده) چون براي گروهي از بيچيزان نان با دست من داده ميشد يك روز شنيدم پدري رسد[=سهم] پسر جوان خود را هم گرفته و خورده و آن را يك شبانهروز گرسنه گزارده كه بايستي گفت كشته. يك روز هم زني را از خويشان خود ديدم كه نانش را نخورد و چنين گفت : «از جلو فلان در ميگذشتم دختر جواني با رنگ زرد و چشمهاي فرورفته ايستاده بود. پيداست كه گرسنگي سختي ميكشد ، اين نان را امشب براي او خواهم برد». اين را گفت و فانوس برداشت و روانه گرديد و چون بازگشت داستان دلگدازي از گرسنگي آن دختر ميسرود و از اينكه نان خود را باو داده خشنودي بسيار مينمود.
خواستم اينست كه همان جان پست جانوري از آدمي دور نشده و در پهلوي روان آن هم هست و درست نخواهد بود اگر گفته شود اين روان در آدمي والاتر شدهی آن جانيست كه در جانوران بوده.
اين هم شنيدنيست كه يكي بما نامه نوشته و در آن چنين ميگويد : «شما كه ميخواهيد دين را اصلاح كنيد چه كار با داروين و مطالب فلاسفه داريد؟..» گفتهاند يك ديوانه سنگي بچاه مياندازد كه ده خردمند نتواند آن را بيرون آورند. يك سخني مينويسد كه ما بايد چند صفحه سخن رانيم تا پاسخ آن داده باشيم. پس از آنهمه گفتارها كه دربارهی دين نوشته و آن را معني كردهايم اينان باز همان دانستههاي بيسر و بن كهن خود را ميدارند و دين را بآن معني كه ميدانستند ميشناسند. در نزد اين دين آنست كه كسي چند باوري را از راست و دروغ به دل سپارد و نامهاي اماماني را ياد گيرد و سر پايين انداخته و بآرزوي بهشت روز گزارد. پيداست كه براي داشتن چنين ديني گفتگو از روان و معني آن و جستجوي راستيها و ديگر كارهايي كه ما ميكنيم همهاش بيهوده است.
اين يك داستانيست كه كساني هميشه ميخواهند گفتههاي ما را با سنجهی دانستهها و باورهاي نادرست خود بسنجند. اين يك مثل شيريني دارد و آن اينكه روزي ديدم دو تن در خيابان باهم گفتگو ميكردند و يكي از ايشان چنين ميگفت : «اين كيلو كه درست كردهاند سنگ خوبي هم نيست. زيرا نه يك چارك است نه پانزده سير است. با هيچ چيز درست نميآيد. ميگويند سه كيلو يك من است. آن هم درست نميآيد ...» اين ميپندارد كه من و چارك و سير كه بوده هميشه خواهد ماند و هميشه كيلو با آن بسنجش گزارده خواهد شد. اينست اندوه ميخورد كه درست نميآيد. چون چشم باز كرده و سنجه و يا سنگ همان من و چارك و سير ديده ميپندارد سنجهی درست و طبيعي همانست و بس و هر سنجهی نويني كه پيدا شد بايد از روي سنجيدن با آن حساب كرد.
👇
بخش چهارم ـ تکهی 8
🔸 آدمي ميان دو نهاد افتاده و با خود هميشه در كشاكش ميباشد. اينست يك بار ميبيني با ديگران در نبرد است و آزمندانه ميخواهد همه چيز را از دست آنان بربايد و براي صد ريال سيلي بروي برادر خود ميزند ، يك بار هم بدلسوزي و غمخواري برخاسته و دارايي خود را بديگران ميبخشد.
🔸اينان [پیشوایان شیعی] همان كسانيند كه در سي سال پيش هم گفتند : «اگر مملكت برود دين من كه ميماند».
يك ديني كه پرواي رفتن و ماندن كشور نمينمود چه شگفت كه پرواي دانشها ننمايد؟!..
ميگويم : اين سخن به دو دليل نادرست است : نخست اين روان كه ما در آدمي ميشناسيم و گفتگو از آن ميكنيم با جان (يا بگفتهی شما نفس) كه در جانورانست مانستگي بهم نميدارند و بلكه آخشيج هم ميباشند. زيرا آن بگفتهی خود فلسفه پيرو «خودخواهي» است ، و اين نه تنها پيرو آن نيست خود هميشه بوارونهی آن كار ميكند ، يك چيزي كه از ديگري جدا ميشود و از آن والاتر ميگردد وارونهی آن نتواند بود. جان با روان گوهرشان از هم جداست.
دوم : همان جان يا نفس به همانسان كه در جانوران بوده در آدمي نيز هست. ما چنانكه ميگوييم ، آدمي داراي تن و جان نيز ميباشد و همهی خويها و دريافتها و درخواستها كه در جانوران بوده در اين نيز هست. اگر راستي را بخواهيم آدمي ميان دو نهاد افتاده و با خود هميشه در كشاكش ميباشد. اينست يك بار ميبيني با ديگران در نبرد است و آزمندانه ميخواهد همه چيز را از دست آنان بربايد و براي صد ريال سيلي بروي برادر خود ميزند ، يك بار هم بدلسوزي و غمخواري برخاسته و دارايي خود را بديگران ميبخشد. آن خوي جانوري ، پست است و اين خوي آدمي بسيار والا.
در سال ١٣٣٦ كه نايابي و گرسنگي بس سختي پيش آمد (داستانش در بخش تاريخ نوشته شده) چون براي گروهي از بيچيزان نان با دست من داده ميشد يك روز شنيدم پدري رسد[=سهم] پسر جوان خود را هم گرفته و خورده و آن را يك شبانهروز گرسنه گزارده كه بايستي گفت كشته. يك روز هم زني را از خويشان خود ديدم كه نانش را نخورد و چنين گفت : «از جلو فلان در ميگذشتم دختر جواني با رنگ زرد و چشمهاي فرورفته ايستاده بود. پيداست كه گرسنگي سختي ميكشد ، اين نان را امشب براي او خواهم برد». اين را گفت و فانوس برداشت و روانه گرديد و چون بازگشت داستان دلگدازي از گرسنگي آن دختر ميسرود و از اينكه نان خود را باو داده خشنودي بسيار مينمود.
خواستم اينست كه همان جان پست جانوري از آدمي دور نشده و در پهلوي روان آن هم هست و درست نخواهد بود اگر گفته شود اين روان در آدمي والاتر شدهی آن جانيست كه در جانوران بوده.
اين هم شنيدنيست كه يكي بما نامه نوشته و در آن چنين ميگويد : «شما كه ميخواهيد دين را اصلاح كنيد چه كار با داروين و مطالب فلاسفه داريد؟..» گفتهاند يك ديوانه سنگي بچاه مياندازد كه ده خردمند نتواند آن را بيرون آورند. يك سخني مينويسد كه ما بايد چند صفحه سخن رانيم تا پاسخ آن داده باشيم. پس از آنهمه گفتارها كه دربارهی دين نوشته و آن را معني كردهايم اينان باز همان دانستههاي بيسر و بن كهن خود را ميدارند و دين را بآن معني كه ميدانستند ميشناسند. در نزد اين دين آنست كه كسي چند باوري را از راست و دروغ به دل سپارد و نامهاي اماماني را ياد گيرد و سر پايين انداخته و بآرزوي بهشت روز گزارد. پيداست كه براي داشتن چنين ديني گفتگو از روان و معني آن و جستجوي راستيها و ديگر كارهايي كه ما ميكنيم همهاش بيهوده است.
اين يك داستانيست كه كساني هميشه ميخواهند گفتههاي ما را با سنجهی دانستهها و باورهاي نادرست خود بسنجند. اين يك مثل شيريني دارد و آن اينكه روزي ديدم دو تن در خيابان باهم گفتگو ميكردند و يكي از ايشان چنين ميگفت : «اين كيلو كه درست كردهاند سنگ خوبي هم نيست. زيرا نه يك چارك است نه پانزده سير است. با هيچ چيز درست نميآيد. ميگويند سه كيلو يك من است. آن هم درست نميآيد ...» اين ميپندارد كه من و چارك و سير كه بوده هميشه خواهد ماند و هميشه كيلو با آن بسنجش گزارده خواهد شد. اينست اندوه ميخورد كه درست نميآيد. چون چشم باز كرده و سنجه و يا سنگ همان من و چارك و سير ديده ميپندارد سنجهی درست و طبيعي همانست و بس و هر سنجهی نويني كه پيدا شد بايد از روي سنجيدن با آن حساب كرد.
👇
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش چهارم ـ تکهی 8 (دنباله)
رفتار يك دسته با پيمان نيز از اينگونه است. سالهاست كه ما بيپايي كيشها و آلودگي آنها را مينويسيم و آشكاره ميگوييم كه خواست ما برانداختن آنهاست اينان باز بروي خود نياورده و ميخواهند گفتههاي ما را با سنجهی آنها بسنجند.
در اين چند ساله ما صد لغزش از اينها شمردهايم و باز بخود نميآيند و شكست بخود راه نميدهند. ما به يك بنياد بسيار استوار بزرگي برخاستهايم و آنان بيخردانه ميپندارند برواج دانستههاي آنان ميكوشيم و بدينسان ايراد و گله مينمايند.
سخن را ببينيد : «چه كار با داروين و مطالب فلاسفه داريد؟!..» بيخرد نميداند كه همان «مطالب داروين و فلاسفه» است كه بسراسر جهان تكان داده و نُه دهيك مردم را از دين بيزار گردانيده و صدهزاران كشيشان و حاخامها و ديگران از پاسخ آن درماندهاند. نميداند كه به همان «مطالب» اگر پاسخ نگفته بوديمي بايستي بهيچ سخني لب نگشاييم.
اين اندازهی دانش و آگاهي يك «پيشوا» است. اينان همان كسانيند كه در سي سال پيش هم گفتند : «اگر مملكت برود دين من كه ميماند».
يك ديني كه پرواي رفتن و ماندن كشور نمينمود چه شگفت كه پرواي دانشها ننمايد؟!.. اندوه ما از اينرو نيست ، از آنروست كه چنين دستگاه پست و رسوايي دين ناميده گردد و بنام خدا خوانده شود.
بخش چهارم ـ تکهی 8 (دنباله)
رفتار يك دسته با پيمان نيز از اينگونه است. سالهاست كه ما بيپايي كيشها و آلودگي آنها را مينويسيم و آشكاره ميگوييم كه خواست ما برانداختن آنهاست اينان باز بروي خود نياورده و ميخواهند گفتههاي ما را با سنجهی آنها بسنجند.
در اين چند ساله ما صد لغزش از اينها شمردهايم و باز بخود نميآيند و شكست بخود راه نميدهند. ما به يك بنياد بسيار استوار بزرگي برخاستهايم و آنان بيخردانه ميپندارند برواج دانستههاي آنان ميكوشيم و بدينسان ايراد و گله مينمايند.
سخن را ببينيد : «چه كار با داروين و مطالب فلاسفه داريد؟!..» بيخرد نميداند كه همان «مطالب داروين و فلاسفه» است كه بسراسر جهان تكان داده و نُه دهيك مردم را از دين بيزار گردانيده و صدهزاران كشيشان و حاخامها و ديگران از پاسخ آن درماندهاند. نميداند كه به همان «مطالب» اگر پاسخ نگفته بوديمي بايستي بهيچ سخني لب نگشاييم.
اين اندازهی دانش و آگاهي يك «پيشوا» است. اينان همان كسانيند كه در سي سال پيش هم گفتند : «اگر مملكت برود دين من كه ميماند».
يك ديني كه پرواي رفتن و ماندن كشور نمينمود چه شگفت كه پرواي دانشها ننمايد؟!.. اندوه ما از اينرو نيست ، از آنروست كه چنين دستگاه پست و رسوايي دين ناميده گردد و بنام خدا خوانده شود.
🔶 باز در پیرامون صوفیگری
(بخش چهارم)
🔸درخت را از میوهاش باید شناخت. شما میوهی صوفیگری را كه این دروغبافیها و گزافگوییها است ببینید و ببدی درخت آن پی برید.
🔸در ایران چنین عقیدهای فراوانست كه اگر فلان درویش توجهی كند ، یا بَهمان سید دعا خواند ، اثری خواهد داشت و كارها بهتر خواهد بود ، ولی اینها همه نادانیست ، همه نافهمیست.
(بخش چهارم)
🔸درخت را از میوهاش باید شناخت. شما میوهی صوفیگری را كه این دروغبافیها و گزافگوییها است ببینید و ببدی درخت آن پی برید.
🔸در ایران چنین عقیدهای فراوانست كه اگر فلان درویش توجهی كند ، یا بَهمان سید دعا خواند ، اثری خواهد داشت و كارها بهتر خواهد بود ، ولی اینها همه نادانیست ، همه نافهمیست.
bãz dar pirãmune sufigari 4.pdf
80.4 KB
🔶 باز در پیرامون صوفیگری
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چهار پايهي نيك و بد
(بخش یکم)
🔸امروز شما چون نيك نگريد خواهيد ديد پايهاي براي نيك و بد ميان مردم نمانده و هر گروهي چيزهايي را كه خود نميپسندند يا ميپسندند بد يا نيك ميشمارند. روشنتر گويم جز از ديدهي سود و دلخواه خود داوري نمينمايند.
🔸اين خود گرفتاري بزرگيست كه نيك و بد بهم آميخته و پايهاي براي شناختن آنها بازنمانده و با چنين حالي بسيار نابجاست كه ما از مردم چشم نيكي داريم. در جايي كه نيكيها شناخته نيست مردم چگونه توانند نيك باشند؟!
(بخش یکم)
🔸امروز شما چون نيك نگريد خواهيد ديد پايهاي براي نيك و بد ميان مردم نمانده و هر گروهي چيزهايي را كه خود نميپسندند يا ميپسندند بد يا نيك ميشمارند. روشنتر گويم جز از ديدهي سود و دلخواه خود داوري نمينمايند.
🔸اين خود گرفتاري بزرگيست كه نيك و بد بهم آميخته و پايهاي براي شناختن آنها بازنمانده و با چنين حالي بسيار نابجاست كه ما از مردم چشم نيكي داريم. در جايي كه نيكيها شناخته نيست مردم چگونه توانند نيك باشند؟!
cahãr pãyeye nik o bad 1.pdf
71.9 KB
🔶 چهار پایهی نیک و بد
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-7.pdf
51 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۷
✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان
✴️ ۲- وجنا پسر رواد ، ۳- محمد پسر رواد ، ۴- یحیا پسر رواد
❇️ بخش دومین - روادیان - ۷
✳️ گفتار نخستین - پیشینیان خاندان
✴️ ۲- وجنا پسر رواد ، ۳- محمد پسر رواد ، ۴- یحیا پسر رواد
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکهی 1
🔸آدمي از دو نهاد سرشته شده : نهاد جان و نهاد روان. اينها هر كدام خواستها و دريافتهاي ديگر ميدارد. ولي بايد نهاد رواني نيرومند باشد و نهاد جاني را زيردست خود دارد.
تربيت و سرشت دوگانهی آدمي ـ گرايش بيشتر آدمي بهمدستي و نيكخواهي ـ جنگ را بايد با بديها كرد ـ بنياد زندگاني بايد بر همدستي باشد ـ روان جاويدانست ـ نكوهش اينجهان ـ چند سخن از صوفيان ـ دين و زندگي بايد يكي باشد ـ خشنودي خدا در كارهاي سودمند است ـ پرستش بخدا كار نيك كردنست ـ بدآموزيهاي كيشهاي ديگر ـ گفتگو با يك مُبلغ بهائي
اينها همه براي روشني راه زندگانيست. آدمي چيست؟!. جايگاه او درميان ديگر آفريدگان چه ميباشد؟!. كار او چه بايد بود؟.. چگونه بايدش زيست؟!.. آن سخنان پاسخ اينها را ميدهد.
آدمي برگزيدهی آفريدگانست. خدا او را برگزيده ، و با فهم و خرد آراسته ، و آبادي جهان را باو سپرده ، و ديگر آفريدهها را زيردست او نهاده.
آدمي از دو نهاد سرشته شده : نهاد جان و نهاد روان. اينها هر كدام خواستها و دريافتهاي ديگر ميدارد. ولي بايد نهاد رواني نيرومند باشد و نهاد جاني را زيردست خود دارد. بايد زندگاني آدميان و رفتار آنان با يكديگر از روي نيكخواهي و غمخواري و راستيپژوهي كه خواستهاي روانيست باشد ، و تا ميتوان از آز و خشم و كينه و خودخواهي و برتريفروشي و چيرگي و دغلكاري و ديگر مانند اينها كه خواستهاي جانيست جلو گرفته شود.
داستان روان با تن و جان داستان سوار است با اسب. چنانكه اگر سوار توانا بود لگام اسب را استوار گيرد و آن را نيك راه برد و شب بفرودگاه رساند ، ولي اگر ناتوان بود اسب سركشي كند و لگام از دست او ربايد و به اينور و آنور زده هم خود و هم سوار را دچار آسيب گرداند ، همچنان روان چون توانا بود تن و جان را زيردست گيرد و نيك راه برد ، ولي اگر ناتوان بود تن و جان سركشي كرده هم خود و هم او را گرفتار و آلوده گرداند.
آن فرهيخت (تربيت) كه آدميان را دربايد همينست كه با روشن گردانيدن معني زندگاني ، و شناسانيدن گوهر آدميگري ، و آموختن راستيها نهاد رواني آنان را نيرومند گردانيم ، تا بر نهاد جاني چيره گردد و آن را زيردست گيرد و از سركشي و تندي بازدارد. هر كس از پير و جوان ، و از زن و مرد بچنين فرهيختي نيازمند هستند. ديگران فرهيخت را به چه معني ميدانند بدانند. ما آن را جز باين معني نميدانيم.
در جاي ديگر گفتهايم يكي از عنوانها كه بزبانها افتاده ولي گويندگان معناي درستي از آن نميفهمند و هر كسي بدلخواه يا به پندار معني ديگري بآن ميدهد «فرهيخت» يا تربيت است. هر كسي چيرگي خود را بزيردستان تربيت مينامد.
كار بجايي رسيده كه كساني دشنام و كتك و رماننويسي و شعرهاي بيهوده را باين نام ميخوانند. عاميان بمانند ، دانشوران و درسخواندگان معني آن را نميدانند و راهش را نميشناسند.
فلان دانشمند پسر خود را تربيت كرده ـ آيا چه كرده؟!. صدها شعر از اين شاعر و از آن شاعر ازبرش گردانيده ، از فلسفه و عرفان و احاديث و فقه و اصول از هر يكي بهري باو آموخته ، و داستانهايي از دهشِ حاتم و دادگري انوشيروان و دليري مالك اشتر باو ياد داده.
بهمان استاد شاگردان خود را تربيت ميكند ـ آيا چه ميكند؟! چند رشته دانش را از سودمند و بيسود بآنان درس ميگويد ، و بدآموزيهاي كهنه و نو را از گاوپرستي مصريان ، و داستان اهريمن و يزدان ، و بيهودهانديشيهاي اشاعره و معتزله ، و گفتههاي پراكندهی نويسندگان اروپايي در مغزهاي آنان جا ميدهد.
اينهاست آنچه امروز تربيت مينامند. ولي اينها نه تنها سود ندارد زيانها نيز دارد. بارها گفتهايم نتيجهی آموزاكهاي پراكنده و آخشيجِ هم جز بيكارگي فهمها نتواند بود و همين نتيجه را ما با ديده ميبينيم. از آنسوي اين «تربيت»ها جداسري و خودنمايي و ديگر پستيها را بيدارتر و نيرومندتر ميگرداند. جواني كه سالها رنج ميبرد و جز با شعرهاي پوچ ـ مغز خراباتيان و پندارهاي بيپاي فيلسوفان و اندكي از دانشهاي نوين آشنا نميگردد ، اينها نه چيزيست كه نهاد رواني او را نيرومند گرداند و تكاني بفهم و خردش دهد. يك رشته گفتههاي پراكنده جز گيجسري و درماندگي چه نتيجه تواند داد؟!. ولي از آنسوي او خود ، اينها را دانشهايي ميپندارد و از دانستن آنها خود را دانا ميشمارد و سر افراشته بخودنمايي ميپردازد و به پشتگرمي همان سخنان بيسر و بني كه ياد گرفته به هر زمينه درميآيد و بگفتگو ميپردازد و از پذيرفتن هر راستي و از پيروي به هر كسي سر بازميزند.
يك كلمه بگويم : اين «تربيتها» بجاي نيرومند گردانيدن روان و خرد ، خويهاي پست جاني را بيدارتر و نيرومندتر ميگردانند.
آدميان بجنگ و كشاكش و بدي با يكديگر نياز ندارند. بجاي آن بايد با هم بنيكي كوشند و دست يكديگر را گيرند. جنگ و كشاكش از خويهاي جانورانست و بايد از آن پرهيزيد.
بخش پنجم ـ تکهی 1
🔸آدمي از دو نهاد سرشته شده : نهاد جان و نهاد روان. اينها هر كدام خواستها و دريافتهاي ديگر ميدارد. ولي بايد نهاد رواني نيرومند باشد و نهاد جاني را زيردست خود دارد.
تربيت و سرشت دوگانهی آدمي ـ گرايش بيشتر آدمي بهمدستي و نيكخواهي ـ جنگ را بايد با بديها كرد ـ بنياد زندگاني بايد بر همدستي باشد ـ روان جاويدانست ـ نكوهش اينجهان ـ چند سخن از صوفيان ـ دين و زندگي بايد يكي باشد ـ خشنودي خدا در كارهاي سودمند است ـ پرستش بخدا كار نيك كردنست ـ بدآموزيهاي كيشهاي ديگر ـ گفتگو با يك مُبلغ بهائي
اينها همه براي روشني راه زندگانيست. آدمي چيست؟!. جايگاه او درميان ديگر آفريدگان چه ميباشد؟!. كار او چه بايد بود؟.. چگونه بايدش زيست؟!.. آن سخنان پاسخ اينها را ميدهد.
آدمي برگزيدهی آفريدگانست. خدا او را برگزيده ، و با فهم و خرد آراسته ، و آبادي جهان را باو سپرده ، و ديگر آفريدهها را زيردست او نهاده.
آدمي از دو نهاد سرشته شده : نهاد جان و نهاد روان. اينها هر كدام خواستها و دريافتهاي ديگر ميدارد. ولي بايد نهاد رواني نيرومند باشد و نهاد جاني را زيردست خود دارد. بايد زندگاني آدميان و رفتار آنان با يكديگر از روي نيكخواهي و غمخواري و راستيپژوهي كه خواستهاي روانيست باشد ، و تا ميتوان از آز و خشم و كينه و خودخواهي و برتريفروشي و چيرگي و دغلكاري و ديگر مانند اينها كه خواستهاي جانيست جلو گرفته شود.
داستان روان با تن و جان داستان سوار است با اسب. چنانكه اگر سوار توانا بود لگام اسب را استوار گيرد و آن را نيك راه برد و شب بفرودگاه رساند ، ولي اگر ناتوان بود اسب سركشي كند و لگام از دست او ربايد و به اينور و آنور زده هم خود و هم سوار را دچار آسيب گرداند ، همچنان روان چون توانا بود تن و جان را زيردست گيرد و نيك راه برد ، ولي اگر ناتوان بود تن و جان سركشي كرده هم خود و هم او را گرفتار و آلوده گرداند.
آن فرهيخت (تربيت) كه آدميان را دربايد همينست كه با روشن گردانيدن معني زندگاني ، و شناسانيدن گوهر آدميگري ، و آموختن راستيها نهاد رواني آنان را نيرومند گردانيم ، تا بر نهاد جاني چيره گردد و آن را زيردست گيرد و از سركشي و تندي بازدارد. هر كس از پير و جوان ، و از زن و مرد بچنين فرهيختي نيازمند هستند. ديگران فرهيخت را به چه معني ميدانند بدانند. ما آن را جز باين معني نميدانيم.
در جاي ديگر گفتهايم يكي از عنوانها كه بزبانها افتاده ولي گويندگان معناي درستي از آن نميفهمند و هر كسي بدلخواه يا به پندار معني ديگري بآن ميدهد «فرهيخت» يا تربيت است. هر كسي چيرگي خود را بزيردستان تربيت مينامد.
كار بجايي رسيده كه كساني دشنام و كتك و رماننويسي و شعرهاي بيهوده را باين نام ميخوانند. عاميان بمانند ، دانشوران و درسخواندگان معني آن را نميدانند و راهش را نميشناسند.
فلان دانشمند پسر خود را تربيت كرده ـ آيا چه كرده؟!. صدها شعر از اين شاعر و از آن شاعر ازبرش گردانيده ، از فلسفه و عرفان و احاديث و فقه و اصول از هر يكي بهري باو آموخته ، و داستانهايي از دهشِ حاتم و دادگري انوشيروان و دليري مالك اشتر باو ياد داده.
بهمان استاد شاگردان خود را تربيت ميكند ـ آيا چه ميكند؟! چند رشته دانش را از سودمند و بيسود بآنان درس ميگويد ، و بدآموزيهاي كهنه و نو را از گاوپرستي مصريان ، و داستان اهريمن و يزدان ، و بيهودهانديشيهاي اشاعره و معتزله ، و گفتههاي پراكندهی نويسندگان اروپايي در مغزهاي آنان جا ميدهد.
اينهاست آنچه امروز تربيت مينامند. ولي اينها نه تنها سود ندارد زيانها نيز دارد. بارها گفتهايم نتيجهی آموزاكهاي پراكنده و آخشيجِ هم جز بيكارگي فهمها نتواند بود و همين نتيجه را ما با ديده ميبينيم. از آنسوي اين «تربيت»ها جداسري و خودنمايي و ديگر پستيها را بيدارتر و نيرومندتر ميگرداند. جواني كه سالها رنج ميبرد و جز با شعرهاي پوچ ـ مغز خراباتيان و پندارهاي بيپاي فيلسوفان و اندكي از دانشهاي نوين آشنا نميگردد ، اينها نه چيزيست كه نهاد رواني او را نيرومند گرداند و تكاني بفهم و خردش دهد. يك رشته گفتههاي پراكنده جز گيجسري و درماندگي چه نتيجه تواند داد؟!. ولي از آنسوي او خود ، اينها را دانشهايي ميپندارد و از دانستن آنها خود را دانا ميشمارد و سر افراشته بخودنمايي ميپردازد و به پشتگرمي همان سخنان بيسر و بني كه ياد گرفته به هر زمينه درميآيد و بگفتگو ميپردازد و از پذيرفتن هر راستي و از پيروي به هر كسي سر بازميزند.
يك كلمه بگويم : اين «تربيتها» بجاي نيرومند گردانيدن روان و خرد ، خويهاي پست جاني را بيدارتر و نيرومندتر ميگردانند.
آدميان بجنگ و كشاكش و بدي با يكديگر نياز ندارند. بجاي آن بايد با هم بنيكي كوشند و دست يكديگر را گيرند. جنگ و كشاكش از خويهاي جانورانست و بايد از آن پرهيزيد.
🌐 امروز روز یکم آذر ماه 1397 ، هشتادوپنجمین سالروز انتشار نخستین شمارهی مهنامهی «پیمان» است. این روز را پاکدینان «روزبه یکم آذر» یا «روزبه پیمان» نامیده جشن میگیرند. کسانی در شگفت شده میپرسند : «بیرون آمدن یک مهنامه مگر چیست که سالروز آن روزبه (عید) باشد؟». در گفتارهای دیروز و پریروز نشان دادیم پیمان چگونه ماهنامهای بود.
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نرانده. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
در تاریخچهی پیمان چیزهای ستودنی بسیار است. از جمله اینکه بسیاری از برجستگان توده که در آن زمانها به کار مهنامه برخاستهاند جز چند سالی نتوانستهاند آن را راه برند. ولی کسروی گذشته از پیمان ، به هر یک از «نامه»های «پرچم روزانه» ، «نیمهماهه» و «هفتگی» و «دفترهای ماهانهی سال 1324» که برخاست هیچیک از کمی خواننده و خواستار یا فشار پولی نبود که ادامه نیافت. مثلاً پیمان با آنکه (جز در چند شماره) آگهی نمیگرفت ، با اینحال هفت سال پیاپی توانست فیروزانه انتشار یابد. سرانجام هم چون نیاز به روزنامهای بود که در آن هنگامهی پرآشوب پس از شهریور 1320 میبایست زبان «باهماد آزادگان» باشد و کسروی نمیتوانست به هر دوی آنها همزمان برسد از بیرون آوردن پیمان بازایستاد. پس از آن سه نامهی پرچم هیچ یک بخواست او بازنایستاد بلکه هر سه بازداشت شدند.
🌐 کسانی که در شگفت میگردند یک مجله را بزرگ داشتن چه معنی دارد ، برداشتشان از مجله دفترچههاییست که هفتگی یا ماهانه بیرون آید و روی جلدش تصویری از یک ستارهی سینما یا سیاستمدار یا دورنمایی از طبیعت ، درونش خبرهای سیاسی کمژرفا و کوتاه ، خبرهایی همچون صفحهی حوادث با تفصیل بسیار ، یک دو رمانی و شعرهایی از این شاعر بیهودهگو و آن غزلسرای یاوهباف ، سخنانی از این فیلسوف غربی و آن حکیم شرقی ، چند جوک و چیستان و مسئله و جدول و سودوکویی ، چند پیکره (عکس) از ورزشکاران و سینماگران و برجستگان توده و شرح زندگی ایشان و «حاشیه»هایش ، شوخینگارهای (کاریکاتور) و برخی ترجمهها از رسانههای بیگانه باشد. کوتاهسخن : یک انبانی که درونش هرچه خواننده را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشتهها باهم سازگارند یا بوارونه یکی دیگری را نقض میکند و مایهی گیجسری خواننده و پراکندهاندیشی میگردد و آیا یک راه روشنی را میپیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارندهی مجله به آن بیندیشد. گو اینکه او گمان دارد «فرهنگسازی» میکند و از کوشش به چنین «رسالتی» بخود میبالد.
آری ، چنین مجلهای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا ماهنامهی پیمان چه بود؟!..
در آن هفت سال ، پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. اینست ارج و گرانمایگی آن ماهنامه.
روزنامهی پرچم دربارهی نخستین روزبه « رسمی» یکم آذر (سال 21) چنین مینویسد :
🌐«چنانكه آگاهی داده بودیم روز یكشنبه یكم آذر نشستی در خانهی دارندهی پرچم برپا گردید. نخست سخنانی از عید رفت و دارندهی پرچم شرح داد كه عیدهای هر تودهای آن روزهاییست كه با یك پیشامد تاریخی مصادف بوده و اینست هر ساله آن را عید میگیرند و بجشن و شادی میپردازند كه هم قدردانی از كوششها و رنجهای گذشتگان كرده و هم كنونیان را به برخاستن بمانندهی آن كارهای تاریخی برانگیزند ، این كار خردمندانهایست و باید باشد. ولی افسوس كه عیدهای ایران كمتر یكی مبنای تاریخی دارد. به هر حال ما امروز را یكی از عیدها میشماریم سپس هر كار بزرگی یا هر فیروزیای برای ما رخ داد روز آن را نیز عید خواهیم گرفت.
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نرانده. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
در تاریخچهی پیمان چیزهای ستودنی بسیار است. از جمله اینکه بسیاری از برجستگان توده که در آن زمانها به کار مهنامه برخاستهاند جز چند سالی نتوانستهاند آن را راه برند. ولی کسروی گذشته از پیمان ، به هر یک از «نامه»های «پرچم روزانه» ، «نیمهماهه» و «هفتگی» و «دفترهای ماهانهی سال 1324» که برخاست هیچیک از کمی خواننده و خواستار یا فشار پولی نبود که ادامه نیافت. مثلاً پیمان با آنکه (جز در چند شماره) آگهی نمیگرفت ، با اینحال هفت سال پیاپی توانست فیروزانه انتشار یابد. سرانجام هم چون نیاز به روزنامهای بود که در آن هنگامهی پرآشوب پس از شهریور 1320 میبایست زبان «باهماد آزادگان» باشد و کسروی نمیتوانست به هر دوی آنها همزمان برسد از بیرون آوردن پیمان بازایستاد. پس از آن سه نامهی پرچم هیچ یک بخواست او بازنایستاد بلکه هر سه بازداشت شدند.
🌐 کسانی که در شگفت میگردند یک مجله را بزرگ داشتن چه معنی دارد ، برداشتشان از مجله دفترچههاییست که هفتگی یا ماهانه بیرون آید و روی جلدش تصویری از یک ستارهی سینما یا سیاستمدار یا دورنمایی از طبیعت ، درونش خبرهای سیاسی کمژرفا و کوتاه ، خبرهایی همچون صفحهی حوادث با تفصیل بسیار ، یک دو رمانی و شعرهایی از این شاعر بیهودهگو و آن غزلسرای یاوهباف ، سخنانی از این فیلسوف غربی و آن حکیم شرقی ، چند جوک و چیستان و مسئله و جدول و سودوکویی ، چند پیکره (عکس) از ورزشکاران و سینماگران و برجستگان توده و شرح زندگی ایشان و «حاشیه»هایش ، شوخینگارهای (کاریکاتور) و برخی ترجمهها از رسانههای بیگانه باشد. کوتاهسخن : یک انبانی که درونش هرچه خواننده را بتواند بخود کشد و تیراژ مجله را بالا برد ریخته گردد. اینکه این نوشتهها باهم سازگارند یا بوارونه یکی دیگری را نقض میکند و مایهی گیجسری خواننده و پراکندهاندیشی میگردد و آیا یک راه روشنی را میپیماید و خواستش رسیدن به آرمانی است و دردی را از دردهای مردم درمان میکند ، اینها نه چیزهاییست که دارندهی مجله به آن بیندیشد. گو اینکه او گمان دارد «فرهنگسازی» میکند و از کوشش به چنین «رسالتی» بخود میبالد.
آری ، چنین مجلهای نه درخور جشن و بزرگداشت است. ولی آیا ماهنامهی پیمان چه بود؟!..
در آن هفت سال ، پیمان توانست یك شاهراه رستگاری بروی ایرانیان بگشاید. اینست ارج و گرانمایگی آن ماهنامه.
روزنامهی پرچم دربارهی نخستین روزبه « رسمی» یکم آذر (سال 21) چنین مینویسد :
🌐«چنانكه آگاهی داده بودیم روز یكشنبه یكم آذر نشستی در خانهی دارندهی پرچم برپا گردید. نخست سخنانی از عید رفت و دارندهی پرچم شرح داد كه عیدهای هر تودهای آن روزهاییست كه با یك پیشامد تاریخی مصادف بوده و اینست هر ساله آن را عید میگیرند و بجشن و شادی میپردازند كه هم قدردانی از كوششها و رنجهای گذشتگان كرده و هم كنونیان را به برخاستن بمانندهی آن كارهای تاریخی برانگیزند ، این كار خردمندانهایست و باید باشد. ولی افسوس كه عیدهای ایران كمتر یكی مبنای تاریخی دارد. به هر حال ما امروز را یكی از عیدها میشماریم سپس هر كار بزرگی یا هر فیروزیای برای ما رخ داد روز آن را نیز عید خواهیم گرفت.