پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
🔶 خودسري
(بخش دوم)

🔸كم‌كم كار بجايي رسيد كه پنداشتند بديني يا براهي در زندگي هيچ نيازي نيست و پيروي از يك راهي يا آييني نشان كمخردي يك كسي مي‌باشد.

🔸امروز همه‌ي جوانان بدينسان بار مي‌آيند و چنان شده كه هيچ گماني بگمراهي خود نمي‌برند و سرفراز و پيشاني‌باز زندگي بسر مي‌دهند.

🔸اينان در دوري از راستيها و گرفتاري بنادانيها همپاي پيروان كيشها مي‌باشند ، و در بدكرداري و زيانكاري بيشتر از آنانند.

🔸اينان آن نمي‌دانند يك مردمي كه در يكجا مي‌زيند بايد يكدل و يكزبان باشند تا نيك همدست گردند و نيروهاي خود را يكي گردانيده توده‌اي پديد آورند.

🔸نمي‌داند همان خوي پست خودخواهي كه در توست و نمي‌گزاردت گردن براستيها گزاري خوي پست ديگري بنام آز در پزشك و داروفروش است كه نمي‌گزاردشان دربند سود و زيان همگان باشند.
xodsari 2.pdf
79.5 KB
🔶 خودسری

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکه‌ی 7

🔸از عاميان يك تن همينكه به كربلا رفت و بازگشت توگويي هر آنچه بايستي كردن كرده و ديگر خود را نيازمند هيچ كاري نشناسد و به بيمها و آسيبهاي فراوان كه گرد توده را گرفته پروا ننمايند ، و اگر گفتگويي از اينگونه شود گوش ندهند.

دروغ را تماشا كنيد : دو تن نشسته گفتگو مي‌كرده‌اند و يكي كه خودش مي‌گويد يك تن عامي بيدانشي بوده و ديوانه‌وار در ويرانه‌ها و بروي مزبله‌ها ميزيسته از آسمان پريده و آمده و با اينان گفتگو كرده و باز پريده و بازگشته. كساني كه اين جايگاه را داشته‌اند چرا هميشه نان از دست ديگران ميخورده‌اند؟!.
اين كارها كه در كيشها بنام «ثواب» يا «عبادت» شناخته شده ، و آن سختيكشيها و ديگر رفتارها كه صوفيان براي خود برگزيده‌اند نه تنها بي‌سود و بيهوده است و نه تنها مايه‌ی خشنودي روان در زندگانيِ آينده نتواند بود ، و نه تنها از خدا پاداش نخواهد داشت خود زيانهاي بزرگي را دربر مي‌دارد ، و بيگمان مايه‌ی رنج روان خواهد بود ، و بيگمان از خدا كيفر خواهد داشت.
كساني كه باينها مي‌پردازند به پشتگرمي اينكه بكارهاي نيكي پرداخته‌اند ، و آنچه را كه مي‌بايست كرده‌اند ، بكارهاي باياي[واجب] ديگري نمي‌پردازند و پرواي آنها نمي‌نمايند. اگر همه‌شان چنين نباشند بيشترشان چنينند.
شما مي‌بينيد ملايان و پيروان آنان با گفتگو از توده و كشور دشمني نمايند و چيزي براي خود در اين زمينه بايا نشمارند. از عاميان يك تن همينكه به كربلا رفت و بازگشت توگويي هر آنچه بايستي كردن كرده و ديگر خود را نيازمند هيچ كاري نشناسد و به بيمها و آسيبهاي فراوان كه گرد توده را گرفته پروا ننمايند ، و اگر گفتگويي از اينگونه شود گوش ندهند. صوفيان كه در كشور ما هستند آشكاره خود را كنار مي‌كشند و تنها سرگرم كارهاي خود مي‌باشند.
در جاي ديگر گفته‌ام در سال گراني سي سال پيش هزار كس از توانگران دست بينوايان را نگرفتند و آنان را در چنگال مرگ ديده و برهاييشان نكوشيدند ، و چون بيچارگان مردند از روي زمينشان برنداشتند ، ولي چون بهار رسيد و راه عراق كه بسته بود گشاده گرديد پولهاي خود را برداشته و بآهنگ زيارت روانه گرديدند.
از همان صوفيان داستانها در تاريخ مي‌خوانيم : ابوبكر رازي كه يكي از سران بنام ايشان بوده در زمان چنگيز مي‌زيسته و كتاب «مرصاد العباد» را در همان زمان نوشته. در ديباچه‌ی آن كتاب مي‌گويد : يك سال بود كه آوازه‌ی آمدن مغولان افتاده و هر زمان بيم از ايشان بيشتر مي‌گرديد و چون جلوگيري نشد من جاي ايستادن نديده و شبانه «با جمعي از اَعِزِّه و درويشان» از شهر گريختيم. سپس مي‌نويسد : آگاهي رسيد كه مغولان به ري دست يافته و همه‌ی بازماندگان مرا از تيغ گذرانيده‌اند. «باريد بباغ ما تگرگي از گلبن ما نماند برگي».
همين سخن بهترين نمونه است. اين مرد براي خود بايايي جز چله‌نشيني ، و ذكرخواني ، و درويش‌پروري و مانند اينها نمي‌دانسته ، و چون آنها را كرده بوده با دل آسوده بيپروا روز مي‌گزارده ، و چشم براه مي‌داشته كه از مغولان جلوگيري شود ، و چون نشده چند تن درويش لخت و گدا را كه خود او پرورده بوده برداشته و از ري روانه گرديده.
مردم را بتكان آوردن ، و با آنان همدست شدن ، و براي ايستادگي در برابر دشمن آماده گرديدن ، و مردانه جنگيدن ، و زنان و فرزندان را نگاه داشتن و مانند اينها كه باياي او بوده هرگز نمي‌شناخته و بچنين كارهايي پروا نمي‌نموده. اينست كه چون زنان و فرزندان خود را گزارده و گريخته و آنان را بكشتن داده خود را گناهكار نمي‌دانسته و اينست كه داستان را با پيشاني باز در كتاب خود نوشته است.
خود او بماند هزاران كسان كه كتاب او را خوانده و از اين نامرديش آگاه شده‌اند او را گناهكار ندانسته‌اند ، و هميشه او را يكي از بزرگان عرفا شمرده و ستايشها از «جلالت شأن و مقام» او نوشته‌اند ، و كار بجايي رسيده كه در چنين زمان كه ماييم كتاب او را بچاپ رسانيده‌اند.
آن كارهاي بيهوده ، گذشته از آنكه دسته‌هاي انبوهي بآنها پرداخته و از كارهاي بايا بازمي‌مانند ، اين يك زيان ديگر آنهاست كه مردم كسان بدكاري را بعنوان اينكه بآنها پرداخته‌اند بنيكي مي‌شناسند و از بديهاي ايشان چشم مي‌پوشند. ابوبكر رازي و ابوبكر خوارزمي و شيخ عطار و صد ديگري در زمان مغول زيسته و در چنان هنگامي تكاني بخود نداده‌اند و گامي در راه مردانگي برنداشته‌اند ، و با چنين گناه بزرگ مردم آنان را ببدي نمي‌شناسند و از بزرگانشان مي‌شمارند ، چرا كه از عرفا بوده‌اند و بسختيكشي و ذكرخواني و مانند اينها مي‌پرداخته‌اند.
شمس‌الدين خطيب تبريزي كه مردانه بكار برخاسته و دو بار شهر خود را از كشتار و تاراج رهانيده هيچ جا او را نمي‌شناسند و نامش را نمي‌برند. ولي بيكارگاني را كه همچنان ايستاده و كشته شده‌اند و يا گريخته و زنان و فرزندان خود را بدست دشمن سپارده‌اند در همه‌ی كتابها بنيكي ياد كرده‌اند.
🔶یادی از پیمان

🔸پیمان از گام نخست چند مقصد بزرگ را دنبال كرده و بهمه‌ی آنها فیروز گردیده

🔸یكی از ستودگیهای پیمان است كه شش سال آن در زمان پادشاهی رضاشاه بچاپ رسیده و با آنهمه چاپلوسی كه رواج میداشت ، و با آن فشاری كه از سانسور درمیان بوده یك جمله ستایش از شاه نامبرده در سراسر مهنامه نیست.

🔸ببینید صدا و سیما هر چندگاه یك بار خبری می‌پراكند كه با فلان كاری كه پژوهشگران یا صنعتگران ما كردند پس از این دیگر بَهمان ماده (یا دستگاه) كه از خارج وارد می‌شد در داخل ساخته می‌شود و ما سالانه فلان صدهزار یا ملیون دلار «صرفه‌جویی ارزی» خواهیم داشت. این باعث افتخار و خود مایه‌ی دلگرمی است كه این پولها به خارج كشور نمیرود. اكنون با این شرح دیگر ریختن پولهای هنگفت به كیسه‌ی عربستان و حاج آقا یا حاج خانم شدن چه افتخاری دارد؟!

🔸با پولی که حاجیان بکیسه‌ی سعودیها میریزند هر سال دو سه كارخانه‌ی بزرگ در كشور می‌توان ساخت.
yãdi az Peymãn.pdf
88.9 KB
🔶 یادی از پیمان + به مکه میروید؟!..

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خودسري
(بخش سوم)

🔸جوانان كه از دبيرستانها بيرون مي‌آيند كمي در خود سراغ نمي‌دارند و نيازي به فراگرفتن دانش ديگري براي زندگاني نمي‌شناسند. بويژه آنان كه باروپا رفته و بازگشته‌اند كه خود را برتر از ديگران مي‌پندارند و چنان مي‌دانند كه همه چيز را ياد گرفته و بازآمده‌اند.

🔸اينان نمي‌دانند كه پشت سر اين دانشها كه فراگرفته‌اند دانش ديگري هست كه معني جهان و زندگي را مي‌آموزد و راه آسايش و خرسندي را ياد مي‌دهد و آن دانش از همه گرانمايه‌تر مي‌باشد و پيداست كه باين آساني آن را نخواهند پذيرفت
xodsari 3.pdf
77.4 KB
🔶 خودسری

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-14.pdf
46.6 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۴

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ ابودلف امیر گوغتن
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکه‌ی 8

🔸آدميان بخود رستگار نگردند و براستيها پي نبرند ، و بدينسان براههاي گوناگون افتند و همگي نيز گمراه باشند. همين صوفيگري نتيجه‌ی انديشه‌ی هزاران كسانست و اين اندازه‌ی گمراهي ايشان مي‌باشد.

🔸امروز شرق پريشان و گرفتار است و زيردست آزمندان اروپا افتاده ، بايد برهانيدن آن بكوشيم. بايد اين كار را ما كنيم ، فرشتگان از آسمان نخواهند آمد.

🔸امروز يكي از كارهاي نيك آتش زدن بهزارها كتابهاي زيان‌آور است و بايد اين كار را در همه جا رواج داد.

داستان تيمور گواهيِ ديگريست. مردي با آن دُژخيمي چون بديدن پيران مي‌رفته و بر سر گور جرجيس و بلال گنبد مي‌افراشته و اينگونه نمايشها مي‌نموده همه او را بنيكي شناخته‌اند و چون مرده مادّه‌ تاريخ برايش سروده و «مأوايش» را بهشت جاويدان شمارده‌اند!
از سخن خود دور نيفتيم : چنانكه بارها گفته‌ايم بايد دين و زندگي يكي باشد تا هوشها همه به يكسو رو آورد ، و كوششها همه در يك زمينه باشد ، و نيروها همه رويهم آيد. اينست راز فيروزي و ما همه باين مي‌كوشيم.
بنياد اين گفته‌ها چند سخن است : نخست آنكه اينجهان و آنجهان بهم پيوسته و از هم جدا نيست.
دوم نيكي در اينجا نيكي در آنجا مي‌باشد.
سوم خشنودي خدا و شادي روان در آنجهان جز در كارهاي سودمند و بانتيجه نتواند بود.
در كيشها اينها را نشناخته و چند كجي را بهم آميخته‌اند : نخست اينجهان و آنجهان را آخشيج يكديگر شمرده‌اند. دوم دين را براي آنجهان خواسته‌اند. سوم خشنودي خدا را در يك رشته كارهاي بي‌نتيجه و بي‌انگيزه پنداشته‌اند. بدينسان بلغزش اندر لغزش افتاده‌اند.
اين نيك مي‌رساند آدميان بخود رستگار نگردند و براستيها پي نبرند ، و بدينسان براههاي گوناگون افتند و همگي نيز گمراه باشند. همين صوفيگري نتيجه‌ی انديشه‌ی هزاران كسانست و اين اندازه‌ی گمراهي ايشان مي‌باشد.
از سختي كشيدن چه سودي تواند بود؟!.. از رفتن بفلان بارگاه چه نتيجه پيدا شود؟!.. از گريستن بكشتگان هزار سال پيش چه نتيجه بدست آيد؟!. فلان ذكر چرا هزار بار خواند شود؟!.
بايد اينها همه از ميان برخيزد. من اين را بنام خدا مي‌گويم ، و بخواست او مي‌گويم. در راه پاكديني اينها گناه و خداناشناسيست. اگر كسي نيكي ميخواهد ، و خشنودي خدا را مي‌جويد ، و در آرزوي شادي و آسودگي آنجهانست معني جهان و زندگي را بداند ، آفريدگار جهان و خواست او را بشناسد ، هميشه دربند خرسندي و آسايش مردم باشد ، خوشي خود را در خوشي توده داند. جلو آز را گرفته از كشاكش دوري گزيند ، از دروغگويي و دغلكاري بپرهيزد ، در جستجوي راستيها باشد ، و هواداري از داد نمايد ، و در راه مردانگي و سرافرازي ، و براي نگهداري خاندانها از مرگ نترسد ، و هميشه دست بينوايان گيرد ، و اندوه گرفتاران خورد.
اينهاست آنچه هم مايه‌ی خشنودي خداست و هم در دو جهان نيك و سودمند ميباشد. اينهاست آنچه بايد همه ياد گيرند و هميشه در پيش باشند.
از اينها گذشته ، امروز يك رشته كارهاي بسيار باياتري در پيش است. امروز شرق پريشان و گرفتار است و زيردست آزمندان اروپا افتاده ، بايد برهانيدن آن بكوشيم. بايد اين كار را ما كنيم ، فرشتگان از آسمان نخواهند آمد.
امروز بزرگترين نيكوكاري و بهترين پرستش بخدا آنست كه بكوشيم و اين كيشهاي پراكنده و بيهوده را از ميان برداريم ، و مردمان را همه به يك راه آوريم. چاره باين گرفتاريها و درماندگيها كنيم. امروز كوشش در راه خدا اينست. خشنودي آفريدگار جز در اين نخواهد بود. امروز يكي از كارهاي نيك آتش زدن بهزارها كتابهاي زيان‌آور است و بايد اين كار را در همه جا رواج داد. بايد بآسايش نپرداخت و باين كارها كوشيد. بايد بجاي گريستن بكشتگان هزار و سيصد سال پيش و رفتن بديدن بارگاهها و نشستن در خانقاهها و ديگر بيهوده‌كاريها باينها پرداخت.
ما بيشتر سخن از گمراهيهاي شيعيان و صوفيان و مسيحيان و اين دسته‌هاي بنام مي‌رانيم ، ولي مي‌بايد در ياد داشت كه تنها اينها نيستند. مي‌بايد بياد آورد علي‌اللهيان و اسماعيليان و زردشتيان و بهائيان و جهودان و ديگران را كه هر يكي دسته‌ی ديگري مي‌باشند و براي خود كارهاي بيهوده‌ی ديگري ميدارند. علي‌اللهيان كه بنام گوران يا اهل حق ناميده شوند در آذربايجان و كردستان بسيار فراوانند و كيش خود را نهان دارند. در اين كشور مي‌زيند و هميشه خود را كنار ميگيرند. اسماعيليان در خراسان و محلات و ديگر جاها هستند و آنان نيز كيش خود را پوشيده دارند. آنان هم در اين كشور مي‌زيند و دل با ديگران مي‌دارند. شيخيان در كرمان و ديگر جاها فراوانند و خود را يك دسته‌ی جدايي گردانيده‌اند و جز پيشواي خود را نمي‌شناسند.
🔶 گواهی پاکدلانه
یا
داوری توده

نگارنده قبل از اینكه به نوشته‌های سودمند پیمان و پرچم آشنا گرد[م] بنوبه‌ی خویش یكی از طرفداران جدی شعر و شاعری بوده و گاهی هم كه برحسب تصادف میدیدم در روزنامه‌ی پرچم نوشته‌هایی راجع به شعر و شاعری یا سایر خرافات بچاپ رسیده و خرده‌گیری از گفته‌ی شاعران كرده‌اید بدون اینكه در اطراف این نوشته‌های گرانبها فكر كنم بمقام اعتراض برآمده و فكر میكردم كه چرا به گفته‌های شاعران كه حقیقتاً مفاخر ملی ما بشمار میروند خرده‌گیری میكنند؟ ولی بعد از اینكه توسط آزادگان پاكدل با نوشته‌های پیمان و پرچم از نزدیك آشنا گردیده و بحقایق آن پی بردم دانستم كه شاعران تا حالا باعث آلودگی ما بوده و حقیقتاً یك مانع بزرگی بین ما و حقایق بوده‌اند و بسی افسوس می‌خورم كه چرا عمری بیهوده با قافیه‌بافی شاعران و یاوه‌گویی صوفیان و امثال اینها بسر برده و متوجه این گمراهی خویش نگردیده‌ام. راستی برای یك جوان جای بسی تأسف است كه خویشتن را با گفته‌های پوچ و بی‌اساس شاعران مشغول كرده و عوض اینكه كتابهای سودمند علمی را مطالعه نموده و از آن استفاده نماید دیوان حافظ را جلو خود گذاشته و مغز خود را با شعرهای بیمعنی كه منظور شاعر بغیر از قافیه‌سازی چیز دیگر نبوده خسته نماید. مثلاً یك شعر آن را بعنوان نمونه می‌نویسم و میخواهم خوانندگان با من همراهی كنند كه بیندیشیم و ببینیم ما از این شعر چه سودی توانیم برد؟!
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر تا سحرگه ز كنار تو جوان برخیزم
آیا در حقیقت منظور شاعر از ساختن این شعر چه بوده؟ پیداست كه منظورش چیزی جز فساد اخلاق و بیشرمی چیز دیگر نمی‌باشد. یك پیرمرد پنجاه یا شصت ساله‌ای كه به گفتن یك همچو حرف بیشرمانه‌ای مبادرت میكند ما دیگر چطور می‌توانیم از گفته‌های او درس اخلاق یاد گرفته و از این آلودگیها خود را رها سازیم. آنهایی كه اینگونه اشخاص را مفاخر ملی خویش قلمداد كرده و از اینها طرفداری میكنند اگر در اشعارشان درست فكر كرده عقل خویش را قاضی قرار دهند متوجه گمراهی خویش خواهند گردید ـ دیگر برای آنها جای شك و شبهه‌ای درباره‌ی گفتارهای پیمان و پرچم باقی نخواهد ماند ـ بسی از آزادگان پاكدل سپاسگزارم كه مرا با پرچم و پیمان آشنا گردانیده و افتخار دارم كه نوشته‌های دارنده‌ی پرچم را كه جز حقایق چیز دیگر نیست سرمشق زندگانی خویش قرار داده و بآزادگان پیوسته‌ام.
تهران ـ حسین صداقه‌ای
(پرچم روزانه شماره‌ی 241 )
🔶هر كسی هرچه از كوشش بدست آورده ازآن ِ اوست

🔸مالكیت (یا بفارسی بگویم : اَزانِش) یك چیز طبیعی است. فلان كشاورز كاشته و درویده و كوفته و گندم بدست آورده ، این ازآنِ اوست ، فلان كارگر كار كرده و مزدی گرفته ، ازآن ِ اوست ، فلان بافنده پارچه‌ای بافته ، ازآن اوست. یك كلمه بگویم هر كسی هرچه را از راهش بدست آورده ازآن خودش میباشد و بكسی نسزد از دستش گیرد. ما اگر این را نپذیریم سامان زندگی بهم خواهد خورد.

🔸باید هر كسی بیك كاری یا پیشه‌ای پردازد. بیكاری اگرچه از روی بینیازی باشد گناهست.

🔸راهنمایی یا پندآموزی كار و پیشه نتواند بود. راهنمایی كه از آن راه نان خورَد جز دربند نان خود نخواهد بود و جز بفریبكاری نخواهد كوشید. نان خوردن از این راه‌ها نارواست.

🔸سرمایه‌ها باید باندازه باشد ... زیرا بی‌اندازگی سرمایه باعث می‌شود كه یكی صدهزار ، هزارهزار ریال سرمایه ببازار آورد و دست همگی را ببندد.
har kasi harce az kuwew bedast ãvarde.pdf
74.1 KB
🔶 هر كسی هرچه از كوشش بدست آورده ازآن ِ اوست

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 خودسري
(بخش چهارم)

🔸اينان باور نمي‌دارند كه پشت سر آن هياهوها و سرگرميها كه ايشان راست يك رشته راستيهاي بسيار گرانبهايي هست. راستيهايي‌كه اينان هيچ نمي‌شناسند و بسيار بدورند

🔸شما اين را نمي‌دانيد كه در يك توده چون سخن فراوان بود زيانها از آن زايد و انديشه‌ها پراكنده گردد.

🔸اين نتيجه‌ي آنهاست كه امروز بيشتر ايرانيان نيكي را تنها گفتن آن مي‌شناسند و هيچگاه دربند كار بستن نمي‌باشند.

🔸ببينيد شما چگونه فريب مي‌خوريد كه مرداني را كه سراسر بدي بوده‌اند و خودشان بديهاي خود را بيرون ريخته‌اند بدينسان بزرگ مي‌داريد. ولي مردان دلير و بزرگي را كه در تاريخ پيدا شده‌اند همه خوار مي‌گيريد و نامي از آنان نمي‌بريد. ببينيد چگونه نمي‌فهميد و بزيان خود مي‌كوشيد.

🔸اين كار ايشانست كه هر يكي جدا مي‌انديشند و جدا مي‌زيند و هر يكي آنچه را مي‌خواهد نيك مي‌نامد و آنچه را نمي‌خواهد بد مي‌خواند ـ اينچنان مي‌زيند و آن نمي‌فهمند كه يك توده با چنين حالي جز نابودي سرنوشت ديگري ندارد.
xodsari 4.pdf
76.5 KB
🔶 خودسری

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-15.pdf
48.4 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۵

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ ۳- ابومنصور وهسودان پسر ممَلان
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکه‌ی 9-1

🔸سيد باب چون برخاست و كتاب و آيين نويني آورد سيزده سال بيشتر از زمان او نگذشت كه بهاءالله برخاست و كتاب و آيين نوين ديگري آورد ـ در سيزده سال چگونه درخواستهاي زمان ديگر شد؟!.

🔸ما را با هيچ يكي از اين كيشها دشمني نيست و همه را به يك ديده مي‌بينيم و به برانداختن همگي آنها مي‌كوشيم. ما با سخنان بسياري كه در پيرامون دين و زندگي رانده‌ايم همه چيز را نيك روشن گردانيده و جاي ايستادگي براي كسي نگزارده‌ايم.

گرفتاري نگريد : يك روز بوده مردم بيكار بوده‌اند و پي سخنان مفت مي‌گرديده‌اند و ملايان براي گرمي بازار خود سخناني بميان انداخته‌اند ، يكي گفته معراج پيغمبر اسلام با اين تن بوده و ديگري گفته با آن نبوده ، يكي گفته امامان آفرنده و روزي‌دهنده‌ی مردم هستند و ديگري گفته نيستند. از اينگونه سخنانِ مفتي بميان انداخته و مردم را دو دسته كرده و بريختن خون يكديگر برانگيخته‌اند و بس نشده كه امروز كه يك‌نيم بيشتر جهان بيدينند و بهستي خدا هم باور نمي‌دارند و به هر حال اين سخنان از ريشه برافتاده ، باز آن دسته‌بندي بجاي خود پايدار است و خاندانهايي از اين دوتيرگي نان مي‌خورند و از مردم بينوا «زكات» گرفته اتومبيل و دستگاه براي خود درست مي‌كنند.
زردشتيان و يهوديان پس از هزار سال هنوز ايستادگي مي‌نمايند و خود را از مردم كنار مي‌كشند. بهائيان يك ميدان كوچكي براي خود باز كرده و زن و مرد و بزرگ و كوچك نيروي خود را در آن بكار مي‌برند. اينان نيز در اين كشور مي‌زيند و دلهاشان در جاي ديگر مي‌باشد.
يك روز بوده مردم چشم براه ناپيدايي دوخته بوده‌اند ، و يكي برخاسته و گفته آن ناپيدا منم و يك «خدا خواهد پديد آوردي» هم خواهد بود. يكي هم برخاسته و گفته آن «خدا خواهد پديد آورد» منم ، و اين را عنوان ساخته و سخناني گفته. ما كه اكنون مي‌دانيم آن داستان از ريشه درست نبوده باز كساني پي آن سخنان را مي‌دارند و خود را از توده بكنار مي‌كشند.
از كارهاي شگفت اينانست كه بايرادهايي كه مي‌شود هيچگاه پاسخ نمي‌دهند و بروي خود نمي‌آورند وآنگاه با يكديگر نشسته چنين مي‌گويند : «مردم چشم حق‌بين ندارند».
بارها رو داده كساني از آنان نزد من آمده و بگفتگو پرداخته‌اند و من براي آنكه جلو چَخِش[=مجادله] را گيرم پرسشهايي كرده‌ام و آنان چنين گفته‌اند : كه بروند و پاسخ بياورند و رفته‌اند و بازنگشته‌اند. اين پارسال رخ داد كه دو جواني1 از آشنايان با يك تن ديگري آمدند و نشستند و آن دو جوان چنين گفتند : «اين آقا مبلغ بهائيست. چون ميخواست با شما گفتگو كند باهم آمديم.» اين را گفتند و آن مرد بسخن آغاز كرد.
گفتم : شيوه‌ی شما چخيدن و از اين سخن بآن سخن رفتن است كه هيچ نتيجه ندهد. بجاي آن من سه پرسش از شما مي‌كنم. اگر بآنها پاسخ گفتيد هرچه گوييد پذيرم. (تنها يكي از آن پرسشها را در اينجا مي‌نويسم) :
گفتم : يك برانگيخته‌اي كه برخاسته و ديني بنياد نهاده ديگر براي چه ديگري پس از وي برخيزد؟!. آيا انگيزه‌ی اين را مي‌دانيد؟!. گفت : «چون مقتضيات زمان تغيير مي‌كند ناگزير بايد دين و شريعت تجديد شود.» گفتم : يكي از انگيزه‌هاي پيدايش برانگيختگان اينست و من گفته‌ی شما را مي‌پذيرم. ولي بگوييد كه سيد باب چون برخاست و كتاب و آيين نويني آورد سيزده سال بيشتر از زمان او نگذشت كه بهاءالله برخاست و كتاب و آيين نوين ديگري آورد ـ در سيزده سال چگونه درخواستهاي زمان ديگر شد؟!. اگر بهاءالله ، سيد باب را نشناختي و او را براست نداشتي ايرادي باو نبودي. ولي در جايي كه اين بنياد كار خود را بگفته‌هاي او گزارده و او را براست داشته باين ايراد چه پاسخ مي‌دهيد؟!. در آن سيزده سال در جهان چه پيش آمد كه درخواستهاي زمان ديگر شد؟!.
پس از يك رشته سخنان پرتي كه بميان آورد چنين گفت : « «نقطه‌ی اُولا» كه ادعاي نبوت نكرد. او مهدي بود».
گفتم اين سخن شما چون بسيار عاميانه است من ناگزيرم در پاسخ آن مثلي عاميانه ياد كنم : يكي از آشنايانم كه تبريزيست مي‌گويد به تهران مي‌آمديم درميان راه در يك جا اتومبيل گير كرد و ناگزير شد پس رود. من نگاه مي‌كردم ديدم در پشت سر يك تير تلگراف آهني هست و اتومبيل كه پس مي‌رود بآن خواهد برخورد ، و گفتم : «در پشت سر تير تلگراف هست» ، و چون ديدم راننده پروا ننمود دوباره بآواز بلندتر گفتم : «پشت سر تير تلگراف هست» ولي باز پروا ننمود و همچنان پس راند تا اتومبيل سخت بآن تير خورد. من نكوهش كردم كه آخر بتو آگاهي دادم و دو بار گفتم پشت سر تير تلگراف هست. گفت : «شما كه نگفتيد هوپ!» مي‌گويد همگي از اين سخن خنديديم و دستاويزي براي ريشخند بدست همراهان افتاد.

پابرگیها :
1ـ يكي از ايشان سروان مشايخِ شادروان بود كه دو سه ماه پيش بدرود زندگي گفت.