Wahriyãrãne Gomnãm 3-2.pdf
51.8 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲
✳️ یک مقدمه و دو گفتار ، مقدمه
✴️ سرزمین آران
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲
✳️ یک مقدمه و دو گفتار ، مقدمه
✴️ سرزمین آران
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش چهارم)
🔸مجاهدان كه آنهمه جانبازی در راه مشروطه نمودند انبوه آنان از معنی درست آن ناآگاه میبودند و آن جانفشانی را در راه «دادگری» (عدالت) و بآرزوی سرفرازی كشور و توده مینمودند وگرنه مشروطه را بمعنی سررشتهداریِ توده نمیشناختند.
این گناه ایشان نبوده. چنانكه گفتم كسانی میبایست معنی درست این را بفهمانند و چنین كسانی نبودهاند و اگر بودهاند سود خود را در چنین كوشش ندیدهاند. اینست نام مشروطه یكی از كلمههاییست كه جز یك معنای مبهمی از آن در دلهای ایرانیان نتوان یافت و خود در نتیجهی همان است كه ارجشناسی از آن نمینمایند.
🔸این یكی از درماندگیهای ایرانیان شده كه هر چیزی را كه میدارند و یا از دیگران میگیرند بمعنی درست آن پی نمیبرند و تنها بیك معنی تاریكی از آن بس میكنند.
(بخش چهارم)
🔸مجاهدان كه آنهمه جانبازی در راه مشروطه نمودند انبوه آنان از معنی درست آن ناآگاه میبودند و آن جانفشانی را در راه «دادگری» (عدالت) و بآرزوی سرفرازی كشور و توده مینمودند وگرنه مشروطه را بمعنی سررشتهداریِ توده نمیشناختند.
این گناه ایشان نبوده. چنانكه گفتم كسانی میبایست معنی درست این را بفهمانند و چنین كسانی نبودهاند و اگر بودهاند سود خود را در چنین كوشش ندیدهاند. اینست نام مشروطه یكی از كلمههاییست كه جز یك معنای مبهمی از آن در دلهای ایرانیان نتوان یافت و خود در نتیجهی همان است كه ارجشناسی از آن نمینمایند.
🔸این یكی از درماندگیهای ایرانیان شده كه هر چیزی را كه میدارند و یا از دیگران میگیرند بمعنی درست آن پی نمیبرند و تنها بیك معنی تاریكی از آن بس میكنند.
wãnzdah xãste Ãzãdegãn 4.pdf
72.7 KB
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 نتيجههايي كه از اين سخنان بدست ميآيد :
(بخش یکم)
🔸هوس آدمي پايان ندارد و بارها ديده ميشود كه يك كسي سخني را كه امروز سروده و بگمان خود قاعدهاي براي نيك و بد گزارده فردا بهوس وارونهي آن را گويد و خود سخن خود را از اثر اندازد.
🔸همان كتابها كه گفتيم [کتابهای زمان مغول] ، بهترين مثلها را در اين زمينه دربر ميدارند. شما هر يكي از آنها را بگيريد وارونهگوييهاي فراوان در آن توانيد يافت.
🔸اگر شناختن نيك و بد و دانستن راه زندگاني باين آسانيست كه هر كسي بتواند ، در آن حال چه نياز بگفتن شماست؟!..
(بخش یکم)
🔸هوس آدمي پايان ندارد و بارها ديده ميشود كه يك كسي سخني را كه امروز سروده و بگمان خود قاعدهاي براي نيك و بد گزارده فردا بهوس وارونهي آن را گويد و خود سخن خود را از اثر اندازد.
🔸همان كتابها كه گفتيم [کتابهای زمان مغول] ، بهترين مثلها را در اين زمينه دربر ميدارند. شما هر يكي از آنها را بگيريد وارونهگوييهاي فراوان در آن توانيد يافت.
🔸اگر شناختن نيك و بد و دانستن راه زندگاني باين آسانيست كه هر كسي بتواند ، در آن حال چه نياز بگفتن شماست؟!..
natijehãi ke az in soxanãn bedast miãyad 1.pdf
76 KB
🔶نتیجههایی که از این سخنان بدست میآید
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش هفتم ـ تکهی 10
🔸آدميان بسر خود رستگار نتوانند بود و كسي را نه سزاست كه راهي براي مردم از انديشهی خود باز نمايد.
اين شيوهی تيرهدرونانست كه هميشه دستاويز جويند تا بهياهو پردازند و با چخش و پرخاش يك خواست بزرگي را از ميان برند. از اينان امروز فراوانند و هميشه درپي دستاويزي ميگردند كه با ما درآويزند و ميدان كشاكش را گرم گردانند و سخن را بفلان حديث و بفلان آيه كشانند و بدينسان خواست بسيار ارجمندي را كه درميانست در كنار گزارند. ولي بچنين آرزويي نخواهند رسيد.
بيخرد ميآيد و مينشيند و گردن ميكشد و سينه بجلو ميآورد ، و با يك آب و تابي بسخن ميآغازد و نيمساعت خودستايي ميكند : «آخر ما هم درس خواندهايم ، ما هم چيزهايي ميدانيم ، چنين نيست كه شما تصور كردهايد ...» پستنهاد ميپندارد با اين ديباچهچينيها كاري از پيش خواهد رفت. ميپندارد سخن از «اصل برائت» و «اِستِصحاب» است كه او هم كاري تواند كرد. بيشرم ستيزهرو ، آنروزي كه هياهوي ماديگري بود و پياپي كتابها در فلسفهی مادي و فلسفهی داروين چاپ ميشد و پراكنده ميگرديد ، آنروز كه گرماگرم اروپاييگري بود و از هر سو آواز برميخاست ، آنروز كه غوغاي ادبيات درميان ميبود و هزاران و صدهزاران مردان گرفتار آن ميشدند ـ در آن هنگامها بيكبار خود را بناشنيدن زده و كمترين دانش از خود نشان دادن نتوانسته و اكنون در برابر پيمان بالا ميافرازد و خود را مينمايد.
شگفتتر آنكه اينان در آن زمينه كه آرزوي گفتگو ميدارند بيكبار تهيدست و ناآگاهند و كالاشان جز ناداني و پافشاري بر ناداني نيست. اينان نه معني درست برانگيختگي را ميدانند ، و نه دليل راستگويي و دروغگويي يك فرستاده را ميشناسند ، و نه از آيين خدا و راهبردن جهان آگاهند. دربارهی فرهش ما پرسيدهايم كه آنچه ميدانند بنويسند و شما ميبينيد كه خود را بناشنيدن ميزنند و چيزي نخواهند نوشت ، و اگرهم نوشتندي جز سخنان پوچي نبودي. نشان راستگويي يك فرستاده نيارَستنيها را ميدانستندي كه ما راست نبودن آن را بازنمودهايم و همچنان پا در هوا مانده. دربارهی آيين خدا اندازهی آگاهي ايشان از داستان امام ناپيدا و رجعت و ديگر مانند اينها كه باور ميداشتند پيداست.
اينهمه آگاهيها دربارهی خدا و آيين او كه دانشهاي نوين ، از تاريخ و ستارهشناسي و زمينشناسي و مانند اينها داده و بسيار ارجدار است ، آنان از همهی اينها ناآگاهند و باينها ارجي نميگزارند و آشكاره دشمني مينمايند. چنين كساني با اين پرتي و ناآگاهي ميخواهند بيايند و بنشينند و با ما گفتگو كنند. ميخواهند در چنين هنگامي كه صد گرفتاري درميانست و ميبايد تنها دربند چارهی آنان بود بنشينند و بازار چخش و پرخاش را گرم گردانند و خود را و ما را از ياد آن گرفتاريها بازدارند.
تيرهدلان راستيناشناسي كه در برابر فلان امامزادهی پدر و مادر ناشناختهاي گردن كج كنند و از صندوق چوبي گشايش كار خواهند و «اشفع لي عندالله» گويند ، ولي در برابر دليل ، و خرد ، و گفتگو از بلندي نام خدا و پيشرفت كار توده گردنكشي نمايند و ستيزه از اندازه گذرانند ، و بسخن خود هر زمان رنگ ديگري دهند.
از زمينهی سخن دور نيفتيم : ما را بهتر بودي كه در كوششهايي كه مينموديم هيچ يادي از پيوستگي خود با خدا بميان نياوريم و اين را بگزاريم تا در پايان كار بآن پردازيم. در جايي كه ما به هر گفتهاي دليلها ميآوريم ، و همه بنيكي مردم ميكوشيم ، مزد از كسي نميطلبيم ، نيازي بچنين يادي نميداشتيم. ولي چند چيز ما را ناگزير گردانيد كه آن را بازنماييم :
نخست آنكه ديديم كساني ميپندارند سخنانيست كه ما از فهم خود ميگوييم و آنان نيز از فهم خود توانند گفت و اينست بمانندهسازي برميخيزند و همان گفتههاي ما را برنگ ديگري مياندازند يا با گفتههاي ديگري درهم ميآميزند و چيزهايي پديد ميآورند.
بخش هفتم ـ تکهی 10
🔸آدميان بسر خود رستگار نتوانند بود و كسي را نه سزاست كه راهي براي مردم از انديشهی خود باز نمايد.
اين شيوهی تيرهدرونانست كه هميشه دستاويز جويند تا بهياهو پردازند و با چخش و پرخاش يك خواست بزرگي را از ميان برند. از اينان امروز فراوانند و هميشه درپي دستاويزي ميگردند كه با ما درآويزند و ميدان كشاكش را گرم گردانند و سخن را بفلان حديث و بفلان آيه كشانند و بدينسان خواست بسيار ارجمندي را كه درميانست در كنار گزارند. ولي بچنين آرزويي نخواهند رسيد.
بيخرد ميآيد و مينشيند و گردن ميكشد و سينه بجلو ميآورد ، و با يك آب و تابي بسخن ميآغازد و نيمساعت خودستايي ميكند : «آخر ما هم درس خواندهايم ، ما هم چيزهايي ميدانيم ، چنين نيست كه شما تصور كردهايد ...» پستنهاد ميپندارد با اين ديباچهچينيها كاري از پيش خواهد رفت. ميپندارد سخن از «اصل برائت» و «اِستِصحاب» است كه او هم كاري تواند كرد. بيشرم ستيزهرو ، آنروزي كه هياهوي ماديگري بود و پياپي كتابها در فلسفهی مادي و فلسفهی داروين چاپ ميشد و پراكنده ميگرديد ، آنروز كه گرماگرم اروپاييگري بود و از هر سو آواز برميخاست ، آنروز كه غوغاي ادبيات درميان ميبود و هزاران و صدهزاران مردان گرفتار آن ميشدند ـ در آن هنگامها بيكبار خود را بناشنيدن زده و كمترين دانش از خود نشان دادن نتوانسته و اكنون در برابر پيمان بالا ميافرازد و خود را مينمايد.
شگفتتر آنكه اينان در آن زمينه كه آرزوي گفتگو ميدارند بيكبار تهيدست و ناآگاهند و كالاشان جز ناداني و پافشاري بر ناداني نيست. اينان نه معني درست برانگيختگي را ميدانند ، و نه دليل راستگويي و دروغگويي يك فرستاده را ميشناسند ، و نه از آيين خدا و راهبردن جهان آگاهند. دربارهی فرهش ما پرسيدهايم كه آنچه ميدانند بنويسند و شما ميبينيد كه خود را بناشنيدن ميزنند و چيزي نخواهند نوشت ، و اگرهم نوشتندي جز سخنان پوچي نبودي. نشان راستگويي يك فرستاده نيارَستنيها را ميدانستندي كه ما راست نبودن آن را بازنمودهايم و همچنان پا در هوا مانده. دربارهی آيين خدا اندازهی آگاهي ايشان از داستان امام ناپيدا و رجعت و ديگر مانند اينها كه باور ميداشتند پيداست.
اينهمه آگاهيها دربارهی خدا و آيين او كه دانشهاي نوين ، از تاريخ و ستارهشناسي و زمينشناسي و مانند اينها داده و بسيار ارجدار است ، آنان از همهی اينها ناآگاهند و باينها ارجي نميگزارند و آشكاره دشمني مينمايند. چنين كساني با اين پرتي و ناآگاهي ميخواهند بيايند و بنشينند و با ما گفتگو كنند. ميخواهند در چنين هنگامي كه صد گرفتاري درميانست و ميبايد تنها دربند چارهی آنان بود بنشينند و بازار چخش و پرخاش را گرم گردانند و خود را و ما را از ياد آن گرفتاريها بازدارند.
تيرهدلان راستيناشناسي كه در برابر فلان امامزادهی پدر و مادر ناشناختهاي گردن كج كنند و از صندوق چوبي گشايش كار خواهند و «اشفع لي عندالله» گويند ، ولي در برابر دليل ، و خرد ، و گفتگو از بلندي نام خدا و پيشرفت كار توده گردنكشي نمايند و ستيزه از اندازه گذرانند ، و بسخن خود هر زمان رنگ ديگري دهند.
از زمينهی سخن دور نيفتيم : ما را بهتر بودي كه در كوششهايي كه مينموديم هيچ يادي از پيوستگي خود با خدا بميان نياوريم و اين را بگزاريم تا در پايان كار بآن پردازيم. در جايي كه ما به هر گفتهاي دليلها ميآوريم ، و همه بنيكي مردم ميكوشيم ، مزد از كسي نميطلبيم ، نيازي بچنين يادي نميداشتيم. ولي چند چيز ما را ناگزير گردانيد كه آن را بازنماييم :
نخست آنكه ديديم كساني ميپندارند سخنانيست كه ما از فهم خود ميگوييم و آنان نيز از فهم خود توانند گفت و اينست بمانندهسازي برميخيزند و همان گفتههاي ما را برنگ ديگري مياندازند يا با گفتههاي ديگري درهم ميآميزند و چيزهايي پديد ميآورند.
✴️ يكی از بزرگترين گرفتاريهای ايرانيهاست كه از بس خودخواه و خودنمايند آلودگيهای خود را كه علت اين بدبختی و درماندگی ايشان شده بگردن نميگيرند و نقص بخود گمان نميبرند ، و چنين وامينمايند كه اين بدبختی و درماندگی نتيجهی حوادث جهان و معلول تصادفاتست و اينست رهایی خود را نيز جز در نتيجهی حوادث و تصادفات نمیشمارند و هميشه چشم براه اين پیشامد و آن حادثه ميدوزند.
✴️ اين بايرانيان بسيار سخت است كه بآلودگيهای خود پی برند و رياضت بخود داده بچارهی آنها پردازند بلكه بسيار دوست ميدارند كه هميشه گناه را بگردن ديگران بيندازند.
✴️ از اينرو ما كه هميشه مینويسيم علت اين بدبختيها آلودگيهای خودتانست ، مینويسيم اگر دشمن هم بشما دست يافته از راه آن آلودگيها دست يافته ، مینويسيم بايد آن آلودگيها را از خود دور گردانيد اين نوشتههای ما بايشان خوش نمیافتد و بسياری از آنان چون پرچم را ميخوانند رو ترش ميكنند.
✴️ ولي فلان روزنامهی شياد كه هایهوی راه میاندازد : «جان من فدای ايران باد» «ايران جاويدانست» «ايران لايزالست» ... از اين جملههای پوچ كه هيچ معنایی ندارد خوشدل میشوند و آن را از دست هم میربايند.
كوتاهسخن ، بآلودگيها خود گردن گزاردن نمیتوانند.
✴️ در كشوری كه شمردهايم چهارده كيش مختلف هست ، چندين مسلك سياسی رواج يافته ، ده تن با يكديگر همانديش نمیباشند ، يك بخش بزرگی از مردم آن عشاير تاراجگرند كه هنوز باصول قرون وسطا زندگی ميكنند ، در چنين كشوری كه اين يك شمهای از آلودگيهای آن ميباشد هيچ نقص نمیپندارند و بتكانی نياز نمیبينند و ما به هر چيزی كه دست ميزنيم در برابر ما بهياهو میپردازند.
بلكه بسياری از مردم همين گرفتاريها را سرمايهای برای خود میپندارند.
✴️ مثلاً عشاير تاراجگر را «مردان رشيد» ناميده ذخيرهای برای روز مبادا [مقصود : بهنگام جنگ] میشمارند.
✴️ اين كيشهای گوناگون را كه سراپا آلودگی است و سراپا بيدينی است دين ناميده برواجش ميكوشند ، ياوهبافيهای پست زمان مغول را ادبيات ناميده بخود میبالند.
✴️ جوانان درسهایی را كه در دبيرستانها و دانشكدهها خواندهاند و بخش بزرگی از آنها جز مايهی فرسودگی مغز نيست سرمايهی زندگانی میشناسند.
✴️ بهر حال چون نقصی در خود نمیشناسند اينست گناه را بگردن حوادث میاندازند و برای رهایی نيز چشم براه حوادث مینشينند.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۷۹)
✴️ اين بايرانيان بسيار سخت است كه بآلودگيهای خود پی برند و رياضت بخود داده بچارهی آنها پردازند بلكه بسيار دوست ميدارند كه هميشه گناه را بگردن ديگران بيندازند.
✴️ از اينرو ما كه هميشه مینويسيم علت اين بدبختيها آلودگيهای خودتانست ، مینويسيم اگر دشمن هم بشما دست يافته از راه آن آلودگيها دست يافته ، مینويسيم بايد آن آلودگيها را از خود دور گردانيد اين نوشتههای ما بايشان خوش نمیافتد و بسياری از آنان چون پرچم را ميخوانند رو ترش ميكنند.
✴️ ولي فلان روزنامهی شياد كه هایهوی راه میاندازد : «جان من فدای ايران باد» «ايران جاويدانست» «ايران لايزالست» ... از اين جملههای پوچ كه هيچ معنایی ندارد خوشدل میشوند و آن را از دست هم میربايند.
كوتاهسخن ، بآلودگيها خود گردن گزاردن نمیتوانند.
✴️ در كشوری كه شمردهايم چهارده كيش مختلف هست ، چندين مسلك سياسی رواج يافته ، ده تن با يكديگر همانديش نمیباشند ، يك بخش بزرگی از مردم آن عشاير تاراجگرند كه هنوز باصول قرون وسطا زندگی ميكنند ، در چنين كشوری كه اين يك شمهای از آلودگيهای آن ميباشد هيچ نقص نمیپندارند و بتكانی نياز نمیبينند و ما به هر چيزی كه دست ميزنيم در برابر ما بهياهو میپردازند.
بلكه بسياری از مردم همين گرفتاريها را سرمايهای برای خود میپندارند.
✴️ مثلاً عشاير تاراجگر را «مردان رشيد» ناميده ذخيرهای برای روز مبادا [مقصود : بهنگام جنگ] میشمارند.
✴️ اين كيشهای گوناگون را كه سراپا آلودگی است و سراپا بيدينی است دين ناميده برواجش ميكوشند ، ياوهبافيهای پست زمان مغول را ادبيات ناميده بخود میبالند.
✴️ جوانان درسهایی را كه در دبيرستانها و دانشكدهها خواندهاند و بخش بزرگی از آنها جز مايهی فرسودگی مغز نيست سرمايهی زندگانی میشناسند.
✴️ بهر حال چون نقصی در خود نمیشناسند اينست گناه را بگردن حوادث میاندازند و برای رهایی نيز چشم براه حوادث مینشينند.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۷۹)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-3.pdf
47.6 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۳
✳️ یک مقدمه و دو گفتار ، مقدمه
✴️ آرانیان و ارانشاهان ؛ آران در زمان اسلام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۳
✳️ یک مقدمه و دو گفتار ، مقدمه
✴️ آرانیان و ارانشاهان ؛ آران در زمان اسلام
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش پنجم)
🔸معنی درست مشروطه آنست كه مردم ، كشوری را كه در آن میزیند خانهی خود شناخته این بدانند كه خوراك و نوشاك و پوشاك و دیگر دربایستهای زندگانیشان از آن بدست میآید ، و اینست ارج آن را بدانند و همگی دلبستهی آن باشند و كوشش بآبادیش كنند و نگهداری آن را بایای[وظیفه] خود شناسند.
🔸در كشور مشروطه هر كس باید بداند كه این بیستملیون مردم یا بیشتر یا كمتر كه در آن سرزمینند با یكدیگر پیمان همدستی دارند و اینست هر یكی باید نه تنها دربند آسایش خود و خاندان خود ، بلكه دربند آسایش همهی توده باشد.
(بخش پنجم)
🔸معنی درست مشروطه آنست كه مردم ، كشوری را كه در آن میزیند خانهی خود شناخته این بدانند كه خوراك و نوشاك و پوشاك و دیگر دربایستهای زندگانیشان از آن بدست میآید ، و اینست ارج آن را بدانند و همگی دلبستهی آن باشند و كوشش بآبادیش كنند و نگهداری آن را بایای[وظیفه] خود شناسند.
🔸در كشور مشروطه هر كس باید بداند كه این بیستملیون مردم یا بیشتر یا كمتر كه در آن سرزمینند با یكدیگر پیمان همدستی دارند و اینست هر یكی باید نه تنها دربند آسایش خود و خاندان خود ، بلكه دربند آسایش همهی توده باشد.
wãnzdah xãste Ãzãdegãn 5.pdf
73.6 KB
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش پنجم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پنجم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 نتيجههايي كه از اين سخنان بدست ميآيد
(بخش پایانی)
🔸كتابهايي كه از قرنهاي گذشته بويژه از زمان مغول و پس از آن بازمانده و همچنين كيشهاي گوناگون و راههاي پراكندهاي كه يادگار همان زمانهاست يك زيان بزرگي را دربر ميدارد. زيرا بدآموزيهاي آنها با اثري كه در دلها دارد و جايگير تواند بود هر آموزش ديگري را از اثر اندازد و سست گرداند و چنانكه نشان داديم اين يك چيز ناگزيريست و تا اينها درميانست اميدي به نيكي تودهی ايران نتوان بست.
🔸يك دسته تا چه اندازه سادهدرون باشند كه نينديشند و از خود نپرسند كه اروپاييان كه دشمنان بدخواهي بهر ما ميباشند براي چه به رواج يك رشته كتابهاي كهن ما ميكوشند؟!. براي چه آنهمه پولها در اين راه ميريزند؟!. اگر اينها بزيان ما نيست چه سود ديگري به آنان دارد؟!.
🔸 ايرانيان در فهم و انديشه بر بسياري از ديگران برتري دارند و براي پيشرفت شاياتر ميباشند و آنچه دست و پاي ايشان را بسته همين گرفتاريها و مانند اينهاست.
(بخش پایانی)
🔸كتابهايي كه از قرنهاي گذشته بويژه از زمان مغول و پس از آن بازمانده و همچنين كيشهاي گوناگون و راههاي پراكندهاي كه يادگار همان زمانهاست يك زيان بزرگي را دربر ميدارد. زيرا بدآموزيهاي آنها با اثري كه در دلها دارد و جايگير تواند بود هر آموزش ديگري را از اثر اندازد و سست گرداند و چنانكه نشان داديم اين يك چيز ناگزيريست و تا اينها درميانست اميدي به نيكي تودهی ايران نتوان بست.
🔸يك دسته تا چه اندازه سادهدرون باشند كه نينديشند و از خود نپرسند كه اروپاييان كه دشمنان بدخواهي بهر ما ميباشند براي چه به رواج يك رشته كتابهاي كهن ما ميكوشند؟!. براي چه آنهمه پولها در اين راه ميريزند؟!. اگر اينها بزيان ما نيست چه سود ديگري به آنان دارد؟!.
🔸 ايرانيان در فهم و انديشه بر بسياري از ديگران برتري دارند و براي پيشرفت شاياتر ميباشند و آنچه دست و پاي ايشان را بسته همين گرفتاريها و مانند اينهاست.
natijehãi ke az in soxanãn bedast miãyad 2.pdf
78.5 KB
🔶نتیجههایی که از این سخنان بدست میآید
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش هفتم ، تکهی ۱۱
🔸دوم اين خود بنياديست كه آدميان بسر خود رستگار نتوانند بود و كسي را نه سزاست كه راهي براي مردم از انديشهی خود باز نمايد. اين چيزيست كه آفريدگار براي خود نگاه داشته. ولي ديديم كساني از كار ما دچار بدفهمي گرديده و چنين خواهند دانست كاريست ما بسرخود ميكنيم و ديگران نيز توانند كرد و اين از يكسو آن آيين خدايي را بهم خواهد زد ، و از يكسو نتيجه اين را خواهد داد كه بدآموزان و هوسناكان يكي پس از ديگري بچنين هوسي افتند و بتلاشهايي برخيزند و بدينسان پراكندگيهاي ديگري ميان مردم اندازند. تنها اينها نيست. يك چيزي چون راست نبود ناگزير زيانهايي از آن برخيزد.
گفتم اين كسان كه با ما از در بدخواهي ميآيند و دشمني مينمايند بسيار دورند و بناداني سخناني ميگويند. اين داستان كه بهنگام گمراهي جهان ، يك راه رستگاري بروي مردم باز شود يكي از نشانههاي هستي آفريدگار است.
امروز دانشها يك دستگاهي (طبيعت) را نشان ميدهد كه همه چيز آن از خودش ميباشد. ما ميگوييم : در همان دستگاه دست آفريدگار نمودار است و برخي كارهايي كه انگيزههاي طبيعي ندارد در آن ديده ميشود و همين نشان است كه دستي اين دستگاه را ميگرداند ، و يكي از آن كارها همين را ميشماريم. چنانكه اين را در جاي ديگري روشن خواهيم گردانيد.
نميدانم كساني چرا اين برنميتابند كه در چنين زماني كه هياهوي ماديگري همه جا را فراگرفته يك مهنامهاي بنام «خدا» نوشته گردد و با سخنان استوار پاسخ همهی گمراهيها گفته شود؟!. از اين چرا ناخشنودي مينمايند؟!.. امروز در سراسر جهان پيمان يگانه درفشيست كه بنام «خداشناسي» افراشته گرديده. آري مهنامههاي ديني بسيار است. ليكن كدام يكيست كه ميتواند پاسخ ماديگري را دهد؟! كدام يكيست كه سخنان والاتر از دانشها ميراند؟!.. در جاي ديگري گفتهام : ارج پيمان در آن نيست كه نام دين ميبرد و سخني از دين ميراند. تنها اين ، ارج يك كتاب يا مهنامه نتواند بود. باين دليل كه در بسيار جاها كتابهاي ديني با من1 فروخته ميشود. چندي پيش يك مسيونر آمريكايي از تهران ميرفته چند صد جلد كتابهاي ديني خود را كه بزبان فرانسه و انگليسي و بسيار قشنگ و نيك چاپ شده بود همه را در يكجا به يك كتابفروشي ببهاي كاغذ سياه فروخته و خود بيش از آن ارزش نميداشته.
ارج پيمان در آنست كه در همه چيز راستي آن را روشن ميگرداند. ما اگر با فلسفهی مادي بگفتگو پرداختيم از در نكوهش و بدگويي كه شيوهی همگيست نيامديم بلكه بسخنان بالاتر از همان فلسفه پرداخته گره كار را بگشاديم. با فلسفهی يونان همين را كرديم. با خراباتيگري همين را كرديم.
اين چيزهاست كه ميگويم پيمان تنها ميدارد. اين چيزهاست كه ميپرسيم چرا كساني نميتوانند برتافت؟!
پابرگیها :
1ـ مَن = واحد وزني كهن و كمابيش همسنگ سه كيلو بوده ـ و
بخش هفتم ، تکهی ۱۱
🔸دوم اين خود بنياديست كه آدميان بسر خود رستگار نتوانند بود و كسي را نه سزاست كه راهي براي مردم از انديشهی خود باز نمايد. اين چيزيست كه آفريدگار براي خود نگاه داشته. ولي ديديم كساني از كار ما دچار بدفهمي گرديده و چنين خواهند دانست كاريست ما بسرخود ميكنيم و ديگران نيز توانند كرد و اين از يكسو آن آيين خدايي را بهم خواهد زد ، و از يكسو نتيجه اين را خواهد داد كه بدآموزان و هوسناكان يكي پس از ديگري بچنين هوسي افتند و بتلاشهايي برخيزند و بدينسان پراكندگيهاي ديگري ميان مردم اندازند. تنها اينها نيست. يك چيزي چون راست نبود ناگزير زيانهايي از آن برخيزد.
گفتم اين كسان كه با ما از در بدخواهي ميآيند و دشمني مينمايند بسيار دورند و بناداني سخناني ميگويند. اين داستان كه بهنگام گمراهي جهان ، يك راه رستگاري بروي مردم باز شود يكي از نشانههاي هستي آفريدگار است.
امروز دانشها يك دستگاهي (طبيعت) را نشان ميدهد كه همه چيز آن از خودش ميباشد. ما ميگوييم : در همان دستگاه دست آفريدگار نمودار است و برخي كارهايي كه انگيزههاي طبيعي ندارد در آن ديده ميشود و همين نشان است كه دستي اين دستگاه را ميگرداند ، و يكي از آن كارها همين را ميشماريم. چنانكه اين را در جاي ديگري روشن خواهيم گردانيد.
نميدانم كساني چرا اين برنميتابند كه در چنين زماني كه هياهوي ماديگري همه جا را فراگرفته يك مهنامهاي بنام «خدا» نوشته گردد و با سخنان استوار پاسخ همهی گمراهيها گفته شود؟!. از اين چرا ناخشنودي مينمايند؟!.. امروز در سراسر جهان پيمان يگانه درفشيست كه بنام «خداشناسي» افراشته گرديده. آري مهنامههاي ديني بسيار است. ليكن كدام يكيست كه ميتواند پاسخ ماديگري را دهد؟! كدام يكيست كه سخنان والاتر از دانشها ميراند؟!.. در جاي ديگري گفتهام : ارج پيمان در آن نيست كه نام دين ميبرد و سخني از دين ميراند. تنها اين ، ارج يك كتاب يا مهنامه نتواند بود. باين دليل كه در بسيار جاها كتابهاي ديني با من1 فروخته ميشود. چندي پيش يك مسيونر آمريكايي از تهران ميرفته چند صد جلد كتابهاي ديني خود را كه بزبان فرانسه و انگليسي و بسيار قشنگ و نيك چاپ شده بود همه را در يكجا به يك كتابفروشي ببهاي كاغذ سياه فروخته و خود بيش از آن ارزش نميداشته.
ارج پيمان در آنست كه در همه چيز راستي آن را روشن ميگرداند. ما اگر با فلسفهی مادي بگفتگو پرداختيم از در نكوهش و بدگويي كه شيوهی همگيست نيامديم بلكه بسخنان بالاتر از همان فلسفه پرداخته گره كار را بگشاديم. با فلسفهی يونان همين را كرديم. با خراباتيگري همين را كرديم.
اين چيزهاست كه ميگويم پيمان تنها ميدارد. اين چيزهاست كه ميپرسيم چرا كساني نميتوانند برتافت؟!
پابرگیها :
1ـ مَن = واحد وزني كهن و كمابيش همسنگ سه كيلو بوده ـ و
✴️ عکس احمد کسروی همچون خاری به چشم ملایان
یکی از ملایان در صفحهی توییتری خود پیکرهی (عکس) زیر را آورده و بدانسان که خوانده میشود گلهگزاری کرده. نکتهای که در اینجا دیده میشود آن نیست که این ملا بزبان آورده و پس از نام کسروی ، با آوردن نامهای فردین ، آوینی ، پروین و سلیمانی کوشیده کسروی را به ردهی ایشان بکشاند. نکتهی ارجدارتر آنکه ایرانیانی که پیکرهشان را دستفروش برای فروش گزارده آنهاییاند که یا برکشیده و بزرگداشتهی حکومتهایند (دو حکومت پهلوی و حکومت کنونی) یا آنکه ملایان با آنها دشمنی نکرده و از شناختگانی مانند فوتبالیستها و بازیگرانند. ولی در این میان کسروی تنها کسی است که ملایان هشتاد سال با او ، کتابها و نامش دشمنیهای سخت کرده و حتا دلخوش بودند که «استخوانهایش نیز پوسیده و از بین رفته» ولی هنوز هم در حکومتی که برپا داشتهاند باید پیکرهاش را درمیان پیکرههایی که خریدار دارد ببینند. اینست آنچه او (بخوانید : ملایان) را به گله گزاردن واداشته.
زیرِ یادداشت او
(https://twitter.com/MorzaeriZaeri/status/1077803138504110080?s=19)
خوانندگان نوشتههایی گزاشتهاند. از جمله اینها :
ـ دلیل اینکه کسروی در کنار مطهری دیده میشود ، بخاطرسواد و فهم بیشترکسروی نسبت بمسائل دینی و هشدارهای ایشان و اثرگذاربودن وی به نسبت مطهریست! ...
ـ به نظر من کسروی از همهشان بزرگتره حیفه کنار اونا باشه ...
ـکسروی را که کشتید و مثله اش کردید طاقت دیدن عکسشم ندارید؟؟ ...
ـ احمد کسروی برای ما آذربایجانیا خیلی محترم هست حتی از شهید مطهری بزرگوار
ـ نه آقا زیاد تند نرو همون یه کسروی رو کنار بقیه بگذارن کافیه...االبته اگه فداییان اسلام بگذارن
ارجدارترین نکتهی این «توییت» که میباید در اینجا یاد کرد اینست :
✴️«نیروی آمیغها (= حقایق) در خود آنهاست. آمیغها خود پایَندان (= ضامن) پیشرفت خود باشند.» (یكم آذر 1322 ص 16)
یکی از ملایان در صفحهی توییتری خود پیکرهی (عکس) زیر را آورده و بدانسان که خوانده میشود گلهگزاری کرده. نکتهای که در اینجا دیده میشود آن نیست که این ملا بزبان آورده و پس از نام کسروی ، با آوردن نامهای فردین ، آوینی ، پروین و سلیمانی کوشیده کسروی را به ردهی ایشان بکشاند. نکتهی ارجدارتر آنکه ایرانیانی که پیکرهشان را دستفروش برای فروش گزارده آنهاییاند که یا برکشیده و بزرگداشتهی حکومتهایند (دو حکومت پهلوی و حکومت کنونی) یا آنکه ملایان با آنها دشمنی نکرده و از شناختگانی مانند فوتبالیستها و بازیگرانند. ولی در این میان کسروی تنها کسی است که ملایان هشتاد سال با او ، کتابها و نامش دشمنیهای سخت کرده و حتا دلخوش بودند که «استخوانهایش نیز پوسیده و از بین رفته» ولی هنوز هم در حکومتی که برپا داشتهاند باید پیکرهاش را درمیان پیکرههایی که خریدار دارد ببینند. اینست آنچه او (بخوانید : ملایان) را به گله گزاردن واداشته.
زیرِ یادداشت او
(https://twitter.com/MorzaeriZaeri/status/1077803138504110080?s=19)
خوانندگان نوشتههایی گزاشتهاند. از جمله اینها :
ـ دلیل اینکه کسروی در کنار مطهری دیده میشود ، بخاطرسواد و فهم بیشترکسروی نسبت بمسائل دینی و هشدارهای ایشان و اثرگذاربودن وی به نسبت مطهریست! ...
ـ به نظر من کسروی از همهشان بزرگتره حیفه کنار اونا باشه ...
ـکسروی را که کشتید و مثله اش کردید طاقت دیدن عکسشم ندارید؟؟ ...
ـ احمد کسروی برای ما آذربایجانیا خیلی محترم هست حتی از شهید مطهری بزرگوار
ـ نه آقا زیاد تند نرو همون یه کسروی رو کنار بقیه بگذارن کافیه...االبته اگه فداییان اسلام بگذارن
ارجدارترین نکتهی این «توییت» که میباید در اینجا یاد کرد اینست :
✴️«نیروی آمیغها (= حقایق) در خود آنهاست. آمیغها خود پایَندان (= ضامن) پیشرفت خود باشند.» (یكم آذر 1322 ص 16)
Twitter
محمدرضا زائري
كاش بزرگاني كه در اتاق هاي دربسته و نم گرفته مشغول سياست گذاري فرهنگي براي آينده كشور هستند گاهي توي خيابان قدم مي زدند و كسروي را در كنار شهيد مطهري مي ديدند! فردين را كنار آويني و پروين را كنار متوسليان و قاسم سليماني!
Wahriyãrãne Gomnãm 3-4.pdf
52.7 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۴
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ تبار و نژاد خاندان
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۴
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ تبار و نژاد خاندان
✴️گواهی پاکدلانه
این در همیشه باز خواهد بود. كسانی كه زیر این عنوان چیزهایی نویسند تا توانند بسادگی كوشند و خواستشان تنها باز نمودن اندیشه و فهم خودشان باشد و از ستایش بیجا و از گزافه خودداری نمایند. اگر گفتههای ما را براست میدارند بنام گواهی پاكدلانه و برای راه نمودن بدیگران از نوشتن بازنایستند.
✴️تأثیر پیمان و پرچم
پیمان چون شاهراهی ماند که گمگشتگان وادی زندگانی را از کورهراههای سرگردانی نجات بخشیده است. پرچم که معنی لغویش با مرام معنوی آن صدق میکند چون نورافکنی است که ورجاوند راه پیمان را روشنتر گردانیده رهروان آن را دلآسودهتر مینماید.
حقایقِ تغییرناپذیر پیمان همچنین گفتارهای پرمغز پرچم هر یک گواهی بر این است. هر ناآشنایی به پیمان اگر با خرد سالم و دلی خالی از غرض قسمتی از آن را بخواند بزودی خَستُوان خواهد شد که گفتارهایی بدین محکمی تاکنون در جایی نوشته نشده. این نشدنیست که پیمان در شخص منصف نهناید. در چندی پیش مقالات زیادی بقلم توانای دارندهی پرچم و دیگر نویسندگان پیمانی در پرچم راجع به زیان رمان نوشته شده بود از نظر من هم گذشت. نگارنده که از طرفداران جدی رمان بودم و هیچ نیرویی مرا از رمانخوانی بازنمیداشت و بسا شبها را بخواندن آنگونه لاطایلات به نیمه و گاهی بصبح رسانیده ، و در این اواخر هم از رمانخوانی برماننویسی گراییده بودم. (آری مقاومت و پافشاری در ادامهی آن مرا بجنون این کار واداشت) ، و دو سه رمانی آمادهی طبع کرده خود را ادیب میدانستم و میپنداشتم مقام بزرگی را پیدا کردهام. بخود غره شده همگی را از شرح این موقعیت ادبی خود بسرگیجه میآوردم ، همهی وقت خود را صرف درهم بافیهای بیهوده میکردم ـ در چنین موقعی بود که پرچم بدستم رسید و بیش از دو بار نخواندم ، در وهلهی اول مبهوت لیکن در دفعهی دوم بخود آمده بیدار شدم ، کتابها را بکنجی انداخته نسبت بآنها بدبین شده بودم. دیگر بکتابهایی که آمالم را از او و آتیهام را در او میجستم ارجی نمیگزاردم. از خوانندگان پرچم شده بودم. در پرچم از همآهنگی پیمان و پرچم آگاه گردیدم. شمارههایی از پیمان خواندم در آن نیز برازهای بزرگی از معنی دین و طریق زندگی پی بردم. من که تا آن موقع بین دین و بیدینی بودم دیندار واقعی شده با پیمان و پیمانیان نیک آشنا گردیدم. در آن موقع هنوز وقتی بجشن کتابسوزی مانده بود. شدت تأثیر آموزاکهای پیمان و پرچم در من باندازهای بود که با اطلاعی که از جشن کتابسوزی داشتم حاضر نشدم رمانهای منحوسم تا آن موقع بماند و آنها را ورق ورق کرده بشعلهی آتش افکندم. آنها میسوختند و من با سوختن هر ورقش در خود احساس راحتی بیشتری میکردم ـ تنها حقایق پیمان و پرچم بود که مرا از ادامهی چنان عمل شومی نجات بخشید. من هم با از یاد[؟] ایمان بدین حقایق از پرچم و دارندهی آن سپاسگزاری مینمایم.
تهران رضا رحیمی
✴️ پرچم ـ آقای رضا رحیمی نویسندهی گفتار بالا جز از آقای محمدباقر رحیمی هستند که در شمارههای روزانهی پرچم گفتار مینوشتهاند. ما باین دلیریهای پاکدلانهی جوانان آفرین میگوییم. بسیاری هستند تنها بنام آنکه شعر میسرایند و یا رمان مینویسند و آن را سرمایهی خود میپندارند و ما چون زیانهای شوم اینگونه پیشهها را میشماریم و برخشان میکشیم با ما دشمنی میکنند و هرآینه از گستاخی و بیفرهنگی بازنمیایستند. این از نادانی و سستیِ روانست که جوانی با تنِ درست و بازوی نیرومند دل بچند شعر و رمان بسته و با حقایق بجنگ میپردازد.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی یکم)
این در همیشه باز خواهد بود. كسانی كه زیر این عنوان چیزهایی نویسند تا توانند بسادگی كوشند و خواستشان تنها باز نمودن اندیشه و فهم خودشان باشد و از ستایش بیجا و از گزافه خودداری نمایند. اگر گفتههای ما را براست میدارند بنام گواهی پاكدلانه و برای راه نمودن بدیگران از نوشتن بازنایستند.
✴️تأثیر پیمان و پرچم
پیمان چون شاهراهی ماند که گمگشتگان وادی زندگانی را از کورهراههای سرگردانی نجات بخشیده است. پرچم که معنی لغویش با مرام معنوی آن صدق میکند چون نورافکنی است که ورجاوند راه پیمان را روشنتر گردانیده رهروان آن را دلآسودهتر مینماید.
حقایقِ تغییرناپذیر پیمان همچنین گفتارهای پرمغز پرچم هر یک گواهی بر این است. هر ناآشنایی به پیمان اگر با خرد سالم و دلی خالی از غرض قسمتی از آن را بخواند بزودی خَستُوان خواهد شد که گفتارهایی بدین محکمی تاکنون در جایی نوشته نشده. این نشدنیست که پیمان در شخص منصف نهناید. در چندی پیش مقالات زیادی بقلم توانای دارندهی پرچم و دیگر نویسندگان پیمانی در پرچم راجع به زیان رمان نوشته شده بود از نظر من هم گذشت. نگارنده که از طرفداران جدی رمان بودم و هیچ نیرویی مرا از رمانخوانی بازنمیداشت و بسا شبها را بخواندن آنگونه لاطایلات به نیمه و گاهی بصبح رسانیده ، و در این اواخر هم از رمانخوانی برماننویسی گراییده بودم. (آری مقاومت و پافشاری در ادامهی آن مرا بجنون این کار واداشت) ، و دو سه رمانی آمادهی طبع کرده خود را ادیب میدانستم و میپنداشتم مقام بزرگی را پیدا کردهام. بخود غره شده همگی را از شرح این موقعیت ادبی خود بسرگیجه میآوردم ، همهی وقت خود را صرف درهم بافیهای بیهوده میکردم ـ در چنین موقعی بود که پرچم بدستم رسید و بیش از دو بار نخواندم ، در وهلهی اول مبهوت لیکن در دفعهی دوم بخود آمده بیدار شدم ، کتابها را بکنجی انداخته نسبت بآنها بدبین شده بودم. دیگر بکتابهایی که آمالم را از او و آتیهام را در او میجستم ارجی نمیگزاردم. از خوانندگان پرچم شده بودم. در پرچم از همآهنگی پیمان و پرچم آگاه گردیدم. شمارههایی از پیمان خواندم در آن نیز برازهای بزرگی از معنی دین و طریق زندگی پی بردم. من که تا آن موقع بین دین و بیدینی بودم دیندار واقعی شده با پیمان و پیمانیان نیک آشنا گردیدم. در آن موقع هنوز وقتی بجشن کتابسوزی مانده بود. شدت تأثیر آموزاکهای پیمان و پرچم در من باندازهای بود که با اطلاعی که از جشن کتابسوزی داشتم حاضر نشدم رمانهای منحوسم تا آن موقع بماند و آنها را ورق ورق کرده بشعلهی آتش افکندم. آنها میسوختند و من با سوختن هر ورقش در خود احساس راحتی بیشتری میکردم ـ تنها حقایق پیمان و پرچم بود که مرا از ادامهی چنان عمل شومی نجات بخشید. من هم با از یاد[؟] ایمان بدین حقایق از پرچم و دارندهی آن سپاسگزاری مینمایم.
تهران رضا رحیمی
✴️ پرچم ـ آقای رضا رحیمی نویسندهی گفتار بالا جز از آقای محمدباقر رحیمی هستند که در شمارههای روزانهی پرچم گفتار مینوشتهاند. ما باین دلیریهای پاکدلانهی جوانان آفرین میگوییم. بسیاری هستند تنها بنام آنکه شعر میسرایند و یا رمان مینویسند و آن را سرمایهی خود میپندارند و ما چون زیانهای شوم اینگونه پیشهها را میشماریم و برخشان میکشیم با ما دشمنی میکنند و هرآینه از گستاخی و بیفرهنگی بازنمیایستند. این از نادانی و سستیِ روانست که جوانی با تنِ درست و بازوی نیرومند دل بچند شعر و رمان بسته و با حقایق بجنگ میپردازد.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی یکم)