Wahriyãrãne Gomnãm 3-5.pdf
49.2 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۵
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۱- محمد پسر شداد ۲- ابوالحسن لشکری پسر محمد ۳- مرزبان پسر محمد ۴- فضلون نخستین پسر محمد
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۵
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۱- محمد پسر شداد ۲- ابوالحسن لشکری پسر محمد ۳- مرزبان پسر محمد ۴- فضلون نخستین پسر محمد
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 2
🔸 همهی اينها گفتگو از جهان و معني زندگانيست : خراباتي آنچنان ميفهمد ، و صوفي آنچنان ميپندارد ، و سني و شيعي و مسيحي و ديگر دينداران اينچنين ميستايند. شما اينها را در برابر يكديگر گزارده با هم بسنجيد تا بدانيد تا چه اندازه دور از همند.
اينها انديشههاييست كه از قرنها در شرق و ايران رواج ميداشته و سپس در قرنهاي آخر دانشها در اروپا پيش رفته و آنها يك انديشهی نوين بسيار ديگري بميان آورده. چه آنها جهان را بيكبار برنگ ديگر مياندازد. از روي آنها جهان دستگاهيست خودكار ، همه چيزش از خودش ، از روي تئوري لاپلاس پيدايش يافته ، زمين و آفتاب و كرهها پديد آمده ، از روی فلسفهی داروين چهارپايان و آدمي و ديگر جانداران پيدا گرديدهاند ، هر چيزي از روي يك انگيزههايي روي ميدهد ، كارها همه بهم پيوسته.
اينها هرگز نشاني از آسمانها و فرشتگان نميدهند. از داستان آدم و حوا ناآگاهند. جهاني جز از اينجهان سَتَرسَندهی[=محسوسِ] مادي باور نميدارند. نيازي بخدا و آفريدگار نميبينند.
اينها زندگي را سراسر نبرد ميدانند و جهان را نبردگاهي ميشناسند. جدايي ميانهی آدمي و ديگر جانوران نگزارده همه را به يك ديده ميبينند. اين هم معناي نويني كه از اروپا رسيده و از آنها پاك جداست.
بدينسان چهار انديشهی گوناگوني دربارهی جهان و معني آن درميانست. ما هنوز بدستههاي گمنامي از باطنيان و يزيديان و علياللهيان و ديگران كه هر يكي سخنان شگفت ديگري دربارهی جهان ميدارند نپرداختيم و تنها دستههاي بزرگ و بنام را شمرديم.
انديشه دربارهی جهان و زندگاني ، در نهاد آدمي نهاده شده و چنانكه گفتيم يكي از جداييها ميانهی اين با چهارپايان همين ميباشد. از آنسوي بنياد زندگاني همين است. مردم تا ندانند جهان چيست و معني آدمي چه ميباشد راه زندگي را نخواهند شناخت ، و شما آن را ببينيد كه در چنين زمينهی بسيار گرانمايه آن پراكندگي هست.
ميدانم كساني خواهند گفت : آنچه خراباتيان و صوفيان يا ديگران گفتهاند فلسفه است ، چه پيوستگي بزندگاني ميدارد؟!.. ميگويم : شما هر نامي كه ميگزاريد بگزاريد ، سخنانيست در پيرامون جهان و زندگاني كه كساني گفتهاند و قرنها دستههاي انبوهي بكار بستهاند ، و صدها كتاب دربارهی آنها نوشته شده و بسيار شناخته گرديده و در مغزها جا گرفته. اكنون هم باز دستهاي آنها را بكار ميبندند ، و ديگران كه نام صوفي يا خراباتي بروي خود نميدارند ، از گفتههاي آنها آگاه هستند و گوشهاشان آشنا بآنهاست ، و ناگزير در كردار و رفتارشان كارگر ميباشد.
شما يك سخني را كه ميشنويد و به دل ميسپاريد ، چه خود خواهيد و چه نخواهيد ، در رفتار و گفتار شما كارگر باشد. كسي اگر چند بار پاي هنگامهی درويشي ايستد و گوش بسخنان او دهد ، و يا چند شب بسينما رفته برفتار و گفتار بازيگران تماشا كند ، اينها درو بيهَنايش نباشد ، چه رسد بسخناني كه با ستايش و آب و تاب سروده شود و گاهي بشعر و هنگامي به نثر بگوشها خورد و صدها كتابها در پيرامون آنها نوشته گردد و در دستها باشد.
مرا شگفتي از نام «فلسفه» است. خدا ميداند كه اين نام چه آسيبها بشرق و شرقيان رسانيده و در زير پردهی اين عنوان چه بدآموزيها پا گرفته. همين داستان بهترين گواه است : يك رشته آموزاكهاي زهرناك را درميان توده رواج ميدهند و مغزهاي آنان را آشفته گردانيده و خونهاشان را از جوش مياندازند و تنها دستاويزشان آنست كه «فلسفه» است.
يكي بپرسد : خواستتان چيست؟!.. مردم از اين سخنان چه بياموزند و چه سودي بردارند؟.. اگر اينها براي آنست كه مردم ياد گيرند و بكار بندند ، پس گفتن آنكه : «اينها فلسفه است و بزندگي چه ربط دارد؟..» بهر چيست؟!.. اگر براي ياد گرفتن و بكار بستن نيست پس چرا رواج ميدهيد؟!..
يك گروهي را ناداني بدتر از اين چه باشد كه زيان رواج دادن اينها را درنيابند. داستان اينان داستان آن نافهمي است كه خوراكهاي زيانآور گوناگوني را بخورد و اگر كسي ايراد گرفت كه اين خوراكها زيانآور است بگويد : «اينها «دسر» است من ميخورم ، چه ربط بخوراك دارد؟!..» و به همان نام «دسر» بس كرده و اين نفهمد كه كسي هر چيزي را كه از گلويش پايين برد به معدهاش رود و آنچه بايستي كند كند ، و تنها يك نام «دسر» جلو را نگيرد.
مانند همين سخن را پيروان كيشها ميگويند. ما چون داستان امامان و امامزادگان و زيارت و مانند اينها را ايراد گرفته ميگوييم : اينها شما را از زندگي بازميدارد ، زبان باز كرده ميگويند : «اينها مذهب ماست ، چه ربط بزندگاني دارد؟!..»
یک بار دیگر ـ تکهی 2
🔸 همهی اينها گفتگو از جهان و معني زندگانيست : خراباتي آنچنان ميفهمد ، و صوفي آنچنان ميپندارد ، و سني و شيعي و مسيحي و ديگر دينداران اينچنين ميستايند. شما اينها را در برابر يكديگر گزارده با هم بسنجيد تا بدانيد تا چه اندازه دور از همند.
اينها انديشههاييست كه از قرنها در شرق و ايران رواج ميداشته و سپس در قرنهاي آخر دانشها در اروپا پيش رفته و آنها يك انديشهی نوين بسيار ديگري بميان آورده. چه آنها جهان را بيكبار برنگ ديگر مياندازد. از روي آنها جهان دستگاهيست خودكار ، همه چيزش از خودش ، از روي تئوري لاپلاس پيدايش يافته ، زمين و آفتاب و كرهها پديد آمده ، از روی فلسفهی داروين چهارپايان و آدمي و ديگر جانداران پيدا گرديدهاند ، هر چيزي از روي يك انگيزههايي روي ميدهد ، كارها همه بهم پيوسته.
اينها هرگز نشاني از آسمانها و فرشتگان نميدهند. از داستان آدم و حوا ناآگاهند. جهاني جز از اينجهان سَتَرسَندهی[=محسوسِ] مادي باور نميدارند. نيازي بخدا و آفريدگار نميبينند.
اينها زندگي را سراسر نبرد ميدانند و جهان را نبردگاهي ميشناسند. جدايي ميانهی آدمي و ديگر جانوران نگزارده همه را به يك ديده ميبينند. اين هم معناي نويني كه از اروپا رسيده و از آنها پاك جداست.
بدينسان چهار انديشهی گوناگوني دربارهی جهان و معني آن درميانست. ما هنوز بدستههاي گمنامي از باطنيان و يزيديان و علياللهيان و ديگران كه هر يكي سخنان شگفت ديگري دربارهی جهان ميدارند نپرداختيم و تنها دستههاي بزرگ و بنام را شمرديم.
انديشه دربارهی جهان و زندگاني ، در نهاد آدمي نهاده شده و چنانكه گفتيم يكي از جداييها ميانهی اين با چهارپايان همين ميباشد. از آنسوي بنياد زندگاني همين است. مردم تا ندانند جهان چيست و معني آدمي چه ميباشد راه زندگي را نخواهند شناخت ، و شما آن را ببينيد كه در چنين زمينهی بسيار گرانمايه آن پراكندگي هست.
ميدانم كساني خواهند گفت : آنچه خراباتيان و صوفيان يا ديگران گفتهاند فلسفه است ، چه پيوستگي بزندگاني ميدارد؟!.. ميگويم : شما هر نامي كه ميگزاريد بگزاريد ، سخنانيست در پيرامون جهان و زندگاني كه كساني گفتهاند و قرنها دستههاي انبوهي بكار بستهاند ، و صدها كتاب دربارهی آنها نوشته شده و بسيار شناخته گرديده و در مغزها جا گرفته. اكنون هم باز دستهاي آنها را بكار ميبندند ، و ديگران كه نام صوفي يا خراباتي بروي خود نميدارند ، از گفتههاي آنها آگاه هستند و گوشهاشان آشنا بآنهاست ، و ناگزير در كردار و رفتارشان كارگر ميباشد.
شما يك سخني را كه ميشنويد و به دل ميسپاريد ، چه خود خواهيد و چه نخواهيد ، در رفتار و گفتار شما كارگر باشد. كسي اگر چند بار پاي هنگامهی درويشي ايستد و گوش بسخنان او دهد ، و يا چند شب بسينما رفته برفتار و گفتار بازيگران تماشا كند ، اينها درو بيهَنايش نباشد ، چه رسد بسخناني كه با ستايش و آب و تاب سروده شود و گاهي بشعر و هنگامي به نثر بگوشها خورد و صدها كتابها در پيرامون آنها نوشته گردد و در دستها باشد.
مرا شگفتي از نام «فلسفه» است. خدا ميداند كه اين نام چه آسيبها بشرق و شرقيان رسانيده و در زير پردهی اين عنوان چه بدآموزيها پا گرفته. همين داستان بهترين گواه است : يك رشته آموزاكهاي زهرناك را درميان توده رواج ميدهند و مغزهاي آنان را آشفته گردانيده و خونهاشان را از جوش مياندازند و تنها دستاويزشان آنست كه «فلسفه» است.
يكي بپرسد : خواستتان چيست؟!.. مردم از اين سخنان چه بياموزند و چه سودي بردارند؟.. اگر اينها براي آنست كه مردم ياد گيرند و بكار بندند ، پس گفتن آنكه : «اينها فلسفه است و بزندگي چه ربط دارد؟..» بهر چيست؟!.. اگر براي ياد گرفتن و بكار بستن نيست پس چرا رواج ميدهيد؟!..
يك گروهي را ناداني بدتر از اين چه باشد كه زيان رواج دادن اينها را درنيابند. داستان اينان داستان آن نافهمي است كه خوراكهاي زيانآور گوناگوني را بخورد و اگر كسي ايراد گرفت كه اين خوراكها زيانآور است بگويد : «اينها «دسر» است من ميخورم ، چه ربط بخوراك دارد؟!..» و به همان نام «دسر» بس كرده و اين نفهمد كه كسي هر چيزي را كه از گلويش پايين برد به معدهاش رود و آنچه بايستي كند كند ، و تنها يك نام «دسر» جلو را نگيرد.
مانند همين سخن را پيروان كيشها ميگويند. ما چون داستان امامان و امامزادگان و زيارت و مانند اينها را ايراد گرفته ميگوييم : اينها شما را از زندگي بازميدارد ، زبان باز كرده ميگويند : «اينها مذهب ماست ، چه ربط بزندگاني دارد؟!..»
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش هفتم)
🔸یك نادانی دیگری در ایران اینست كه از حزب یا باهماد تنها بصورت آن بس میكنند. مثلاً ده تن یا بیست تن باهم میشوند و نام حزب بروی خود میگزارند و چند مادهای از اینجا و از آنجا گرفته فهمیده و نافهمیده بهم بسته آن را «مرامنامه» میخوانند
🔸بند دهم : جلوگيري از مفتخواري از هر راه كه باشد و اينكه ميزان برخورداري هر كس ، جربزه و كوشش او باشد.
🔸بند پانزدهم : تغيير سازمان و قوانين دادگستري و ساده گردانيدن قضاوتها.
(بخش هفتم)
🔸یك نادانی دیگری در ایران اینست كه از حزب یا باهماد تنها بصورت آن بس میكنند. مثلاً ده تن یا بیست تن باهم میشوند و نام حزب بروی خود میگزارند و چند مادهای از اینجا و از آنجا گرفته فهمیده و نافهمیده بهم بسته آن را «مرامنامه» میخوانند
🔸بند دهم : جلوگيري از مفتخواري از هر راه كه باشد و اينكه ميزان برخورداري هر كس ، جربزه و كوشش او باشد.
🔸بند پانزدهم : تغيير سازمان و قوانين دادگستري و ساده گردانيدن قضاوتها.
wãnzdah xãste Ãzãdegãn 7.pdf
79.5 KB
🔶 شانزده خواست آزادگان
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 قدري هم از اخلاق نويسيد
🔸يكي از خويهاي ستوده مردانگي يا غيرت ، يا بزبان امروزي ميهندوستي است. هر كس بايد در انديشهي نگهداري خاندان خود و كشور خود بوده و در رفتار و كردار خود هميشه دلبستگي بآن نمايد و در كارهايي كه بسود توده و كشور كرده میشود بدلخواه همدستی کند.
🔸ما نيك ميدانيم كه يك دسته ـ يك دستهي كمي ـ همه آنها را ميپذيرند و هميشه بنام ميهن و كشور در جنب و جوشند ، ولي دستههاي ديگري هر كدام بهانهي ديگري پيش ميكشند و هر يكي پاسخ ديگري ميدهند.
🔸يكي از خويهاي ستوده مردانگي يا غيرت ، يا بزبان امروزي ميهندوستي است. هر كس بايد در انديشهي نگهداري خاندان خود و كشور خود بوده و در رفتار و كردار خود هميشه دلبستگي بآن نمايد و در كارهايي كه بسود توده و كشور كرده میشود بدلخواه همدستی کند.
🔸ما نيك ميدانيم كه يك دسته ـ يك دستهي كمي ـ همه آنها را ميپذيرند و هميشه بنام ميهن و كشور در جنب و جوشند ، ولي دستههاي ديگري هر كدام بهانهي ديگري پيش ميكشند و هر يكي پاسخ ديگري ميدهند.
qadri ham az axlãq benevisid.pdf
71.7 KB
🔶 قدری هم از اخلاق بنویسید
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-6.pdf
53.1 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۶
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ کشاکشهای فضلون ؛ خداوندان فاریسوس ؛ شکست فضلون از گرجیان
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۶
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ کشاکشهای فضلون ؛ خداوندان فاریسوس ؛ شکست فضلون از گرجیان
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 3
🔸 شما اگر نيك انديشيد امروز سرچشمهی همهی رفتار و كردار مردم ، اين انديشههاي پراكندهی گوناگونست كه خراباتيان و صوفيان و كيشها پديد آوردهاند و يا از اروپاييان رسيده ، و مايهی گرفتاريها نيز همينهاست.
اينها چون چند رشتهی ناسازگار هم ، بيكديگر آميخته همگي سست گرديده ، ولي بيكاره نشده. مثلاً اين آموزاك صوفيان كه ميگويند جهان مادي پست است و بآدمي نزيبد كه سر بآن پايين آورد ، چون با آموزاكهاي ماديگري بهم رسيده ناچار سست گرديده و امروز آن را نيروي اين نيست كه گروهي را بخانقاهها كشد و بچلهنشيني و سختيكشي وادارد. ولي از اينسو در دلها هست و اگر روزي كمكي بآن رسيد كار خود را خواهد كرد. مثلاً اگر دشمني رخ نمود و بجانبازي نياز افتاد در آن هنگام است كه دوستاري جان و آن آموزاك سست و كهن دست بهم داده باو چنين ياد خواهند داد : «اينجهان پست مادي بآن نيرزد كه آدمي در راه آن با همجنسان خود جنگ كند و خون ريزد. اين زندگي پنج روز است هر طور باشد ميگذرد ...» باين بهانه از جانبازي باز خواهد ايستاد. اين يك مثل است و صد مانند آن توان پيدا كرد.
در اين زمينه ميتوان بيست صفحه سخن راند. سرچشمهی درماندگيها همينست. اگر بخواهيم از ديدهی تاريخ سخن رانيم ، شرقيان در نتيجهی يك رشته انديشههاي پراكندهی گوناگون ، سست و درمانده روز ميگزاردند ، و در اين ميان درهاي اروپا برويشان باز گرديد ، و نگاهي كردند و آن شهرهاي آراسته را ديدند ، بآن كاخهاي بلند تماشا كردند ، آن اختراعهاي شگفتآور را شناختند ، و آن پيشرفت و نيرومندي دولتها را دريافتند ، و بآن شدند كه راه زندگاني را از آنان ياد گيرند ، و با يك تشنگي رو بسوي كتابها و روزنامههاي ايشان آوردند و شاگرداني براي آموختن انديشههاي آنان باروپا فرستادند ، و چنين دانستند كه همينكه انديشههاي ايشان را ياد گيرند و شيوهی زندگاني آنان را روان گردانند بپاي آنان خواهند رسيد ، و در همان هنگام بنگهداري كتابها و انديشههاي رنگارنگ كهن خود نيز دلبستگي بسيار نموده و رواج اينها را بيشتر گردانيدند ، و نتيجه آن شد كه چند رشته انديشههاي كهن را با چند رشته انديشههاي نوين درهم گردانيدند.
شرقيان در اينجا با دو ناآگاهي بزرگي دچار ميبودند : نخست آنكه گمراهي اروپا را درنمييافتند. دوم آنكه نميدانستند كه اگر ميخواهند بپاي اروپاييان برسند و راه زندگي را از ايشان ياد گيرند بايد آموختههاي پراكندهی كهن خود را نگه ندارند ، وگرنه بپاي آنان هم نخواهند رسيد.
اينان نميدانند كه هر سخني كه يك كسي بشنود و به دل سپارد ، چه بنام دين ، و چه بنام فلسفه ، و چه بنام دانش ، و چه به هر نام ديگري كه باشد ـ در رفتار و كردار او كارگر خواهد بود.
نميدانند كه انديشههاي ناسازگار ، يكديگر را سست گرداند و از كار اندازد.
نميدانند كه سرچشمهی همهی كارهاي آدمي مغز اوست ، و آن را بايد از انديشههاي بيهوده پيراسته داشت.
ببينيد با چه فشاري ، آموزاكهاي پريشان و بيپاي قرنهاي گذشته را رواج ميدهند.
ببينيد با چه شتابي به تباه گردانيدن مغزهاي جوانان ميكوشند.
ببينيد چگونه با دست خود تيشه بريشهی توده ميزنند.
همين بودن چند رشته انديشه و درهم آميختن آنها دو زيان بس بزرگي را پديد آورده. زيرا از يكسو نيروي فهم و خرد را بيكاره گردانيده است. انبوهي از مردم آنچه ميشنوند معني درست آن را نميفهمند و از هر كدام به يك معني تاريكي بس ميكنند. نيز بكارهايي كه برميخيزند نتيجهاي از آن بانديشه نميگيرند. ما اين سخن را چند بار نوشتهايم و دليلها برايش آوردهايم1 و در اينجا ميگوييم : انگيزهی آن بيش از همه اين انديشههاي گوناگون و درهم ميباشد.
از يكسو نيز مردم را در زندگاني آواره و سرگردان گردانيده و آنان را از هم پراكنده. اگر ميخواهيد بدانيد چه سرگرداني درميانست يك نگاهي باين دستههاي كهنهانديش و نوانديش بيندازيد و اين بينديشيد كه هر دستهاي چه باورهايي در دل ميدارد و با چه شيوهاي زندگي بسر ميبرد.
يا چند تا از كتابهاي كهن و نوين را پهلوي هم چينيد و نيك بينديشيد كه هر يك در چه راهست و چه آموزاكهايي بمردمان ميآموزد.
يا چند تن از آشنايان خود را گرد آورده و واداريد كه هر يكي باور خود را دربارهی اينجهان و چگونگي آن گويد و شيوهاي كه براي زندگي برگزيده بازنمايد. اگر راستي را بخواهيد امروز در اين توده ، در نتيجهی اين درهمكاري ، هر كس بدلخواه و آرزوي خود راهي برگزيده. چند گونه انديشههاي رنگارنگ در ميان ريخته هر كس آنچه را كه ميپسندد و با هوسهاي خود سازگار مييابد آن را ميگيرد.
پابرگیها :
1ـ در گفتار «گفتههاي پادرهوا» در شمارههاي ششم و هفتم امسال[=سال ششم پیمان] بآن پرداختهايم. [یا نک. به کتاب «دردها و درمانها» ، بخش هشتم]
یک بار دیگر ـ تکهی 3
🔸 شما اگر نيك انديشيد امروز سرچشمهی همهی رفتار و كردار مردم ، اين انديشههاي پراكندهی گوناگونست كه خراباتيان و صوفيان و كيشها پديد آوردهاند و يا از اروپاييان رسيده ، و مايهی گرفتاريها نيز همينهاست.
اينها چون چند رشتهی ناسازگار هم ، بيكديگر آميخته همگي سست گرديده ، ولي بيكاره نشده. مثلاً اين آموزاك صوفيان كه ميگويند جهان مادي پست است و بآدمي نزيبد كه سر بآن پايين آورد ، چون با آموزاكهاي ماديگري بهم رسيده ناچار سست گرديده و امروز آن را نيروي اين نيست كه گروهي را بخانقاهها كشد و بچلهنشيني و سختيكشي وادارد. ولي از اينسو در دلها هست و اگر روزي كمكي بآن رسيد كار خود را خواهد كرد. مثلاً اگر دشمني رخ نمود و بجانبازي نياز افتاد در آن هنگام است كه دوستاري جان و آن آموزاك سست و كهن دست بهم داده باو چنين ياد خواهند داد : «اينجهان پست مادي بآن نيرزد كه آدمي در راه آن با همجنسان خود جنگ كند و خون ريزد. اين زندگي پنج روز است هر طور باشد ميگذرد ...» باين بهانه از جانبازي باز خواهد ايستاد. اين يك مثل است و صد مانند آن توان پيدا كرد.
در اين زمينه ميتوان بيست صفحه سخن راند. سرچشمهی درماندگيها همينست. اگر بخواهيم از ديدهی تاريخ سخن رانيم ، شرقيان در نتيجهی يك رشته انديشههاي پراكندهی گوناگون ، سست و درمانده روز ميگزاردند ، و در اين ميان درهاي اروپا برويشان باز گرديد ، و نگاهي كردند و آن شهرهاي آراسته را ديدند ، بآن كاخهاي بلند تماشا كردند ، آن اختراعهاي شگفتآور را شناختند ، و آن پيشرفت و نيرومندي دولتها را دريافتند ، و بآن شدند كه راه زندگاني را از آنان ياد گيرند ، و با يك تشنگي رو بسوي كتابها و روزنامههاي ايشان آوردند و شاگرداني براي آموختن انديشههاي آنان باروپا فرستادند ، و چنين دانستند كه همينكه انديشههاي ايشان را ياد گيرند و شيوهی زندگاني آنان را روان گردانند بپاي آنان خواهند رسيد ، و در همان هنگام بنگهداري كتابها و انديشههاي رنگارنگ كهن خود نيز دلبستگي بسيار نموده و رواج اينها را بيشتر گردانيدند ، و نتيجه آن شد كه چند رشته انديشههاي كهن را با چند رشته انديشههاي نوين درهم گردانيدند.
شرقيان در اينجا با دو ناآگاهي بزرگي دچار ميبودند : نخست آنكه گمراهي اروپا را درنمييافتند. دوم آنكه نميدانستند كه اگر ميخواهند بپاي اروپاييان برسند و راه زندگي را از ايشان ياد گيرند بايد آموختههاي پراكندهی كهن خود را نگه ندارند ، وگرنه بپاي آنان هم نخواهند رسيد.
اينان نميدانند كه هر سخني كه يك كسي بشنود و به دل سپارد ، چه بنام دين ، و چه بنام فلسفه ، و چه بنام دانش ، و چه به هر نام ديگري كه باشد ـ در رفتار و كردار او كارگر خواهد بود.
نميدانند كه انديشههاي ناسازگار ، يكديگر را سست گرداند و از كار اندازد.
نميدانند كه سرچشمهی همهی كارهاي آدمي مغز اوست ، و آن را بايد از انديشههاي بيهوده پيراسته داشت.
ببينيد با چه فشاري ، آموزاكهاي پريشان و بيپاي قرنهاي گذشته را رواج ميدهند.
ببينيد با چه شتابي به تباه گردانيدن مغزهاي جوانان ميكوشند.
ببينيد چگونه با دست خود تيشه بريشهی توده ميزنند.
همين بودن چند رشته انديشه و درهم آميختن آنها دو زيان بس بزرگي را پديد آورده. زيرا از يكسو نيروي فهم و خرد را بيكاره گردانيده است. انبوهي از مردم آنچه ميشنوند معني درست آن را نميفهمند و از هر كدام به يك معني تاريكي بس ميكنند. نيز بكارهايي كه برميخيزند نتيجهاي از آن بانديشه نميگيرند. ما اين سخن را چند بار نوشتهايم و دليلها برايش آوردهايم1 و در اينجا ميگوييم : انگيزهی آن بيش از همه اين انديشههاي گوناگون و درهم ميباشد.
از يكسو نيز مردم را در زندگاني آواره و سرگردان گردانيده و آنان را از هم پراكنده. اگر ميخواهيد بدانيد چه سرگرداني درميانست يك نگاهي باين دستههاي كهنهانديش و نوانديش بيندازيد و اين بينديشيد كه هر دستهاي چه باورهايي در دل ميدارد و با چه شيوهاي زندگي بسر ميبرد.
يا چند تا از كتابهاي كهن و نوين را پهلوي هم چينيد و نيك بينديشيد كه هر يك در چه راهست و چه آموزاكهايي بمردمان ميآموزد.
يا چند تن از آشنايان خود را گرد آورده و واداريد كه هر يكي باور خود را دربارهی اينجهان و چگونگي آن گويد و شيوهاي كه براي زندگي برگزيده بازنمايد. اگر راستي را بخواهيد امروز در اين توده ، در نتيجهی اين درهمكاري ، هر كس بدلخواه و آرزوي خود راهي برگزيده. چند گونه انديشههاي رنگارنگ در ميان ريخته هر كس آنچه را كه ميپسندد و با هوسهاي خود سازگار مييابد آن را ميگيرد.
پابرگیها :
1ـ در گفتار «گفتههاي پادرهوا» در شمارههاي ششم و هفتم امسال[=سال ششم پیمان] بآن پرداختهايم. [یا نک. به کتاب «دردها و درمانها» ، بخش هشتم]
🔸خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش یکم)
🔸بارها با دلیل نوشتهایم كه مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست كه از هزار سال پیش در این سرزمین پراكنده شده و ریشه دوانیده و یك رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم كشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند.
🔸خود شما در جایی كه میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینكه بخواهید ما دست برداریم.
(بخش یکم)
🔸بارها با دلیل نوشتهایم كه مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست كه از هزار سال پیش در این سرزمین پراكنده شده و ریشه دوانیده و یك رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم كشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند.
🔸خود شما در جایی كه میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینكه بخواهید ما دست برداریم.
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 1.pdf
78.6 KB
🔶 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمهماهه)
🔶 نوميديهاي بيجا
🔸ميگويم : «از تو كارهاي بسيار برآيد و نيكي تو بسيار سودمند تواند بود. تو همينكه خداي راستين را بشناسي ، و از هر گونه بتپرستي پرهيز كني ، راستي و درستي را شيوهی خود سازي ، و با كيشهاي پراكنده دشمني نمايي ، و با ياوهبافيها و بدآموزيها نبرد كني ، و بتوده و پيشرفت آن دلبستگي نمايي ، و در اين كوششهايي كه ما ميكنيم همراهي نشان دهي ـ اينها همه كارهاي ارجدار و سودمنديست و خود از اين راه است كه يك توده برستگاري خواهد رسيد.
🔸نيكان كه جدا گردند و پاكدلانه دست بهم دهند بآساني چارهی بدان توانند.
🔸ميگويم : «از تو كارهاي بسيار برآيد و نيكي تو بسيار سودمند تواند بود. تو همينكه خداي راستين را بشناسي ، و از هر گونه بتپرستي پرهيز كني ، راستي و درستي را شيوهی خود سازي ، و با كيشهاي پراكنده دشمني نمايي ، و با ياوهبافيها و بدآموزيها نبرد كني ، و بتوده و پيشرفت آن دلبستگي نمايي ، و در اين كوششهايي كه ما ميكنيم همراهي نشان دهي ـ اينها همه كارهاي ارجدار و سودمنديست و خود از اين راه است كه يك توده برستگاري خواهد رسيد.
🔸نيكان كه جدا گردند و پاكدلانه دست بهم دهند بآساني چارهی بدان توانند.
no'midihãye bijã.pdf
75.8 KB
🔶 نومیدیهای بیجا
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
✴️مردن و مراسم پندارپرستانه
مردن پایان زندگی و خود مرحلهایست که جاندار را از آن گریزی نیست. آدمی نیز از این قاعده برکنار نیست. چون آدمیان باهم همبستگیها دارند و از آنسو یادها ایشان را بهم میپیونداند اینست درگذشتن یک تن ، بر بازماندگان اثرهایی بجا میگزارد.
بویژه اگر درگذشته مرد یا زن پاکنهاد و نیکوکاری بوده ، این مایهی اندوه بازماندگان میگردد. رسم بخاکسپاری جز آن بخش که به بهداشت توده بستگی دارد ، بخشی دیگرش از این اندوه برخاسته.
کیشها خواستهاند به این رسم چیزهایی بیفزایند تا آن را در «انحصار» خود گیرند و به شکوه باورهای بیپای خود بیفزایند.
ما از اینها در گفتارهامان بارها سخن داشتهایم. افسانهی دو فرشتهی نکیر و منکر و «دین آموختن به مرده» و گور را با سنگی و نوشتهای بروی آن نشاندار گردانیدن ، شب هفت و چهل برگزار کردن و هر شب یا روز آدینهای بر سر گور رفتن و «فاتحه خواندن» و اینگونه رسمها همه مردهپرستی و پندارپرستیست. همه از نشناختن معنی جهان و زندگانیست.
ما در آیین خود ، خاکسپاری سادهای داریم. آن بخش بهداشتی که یک راهش بزیر خاک کردنست ، ما نیز آن را پذیرفته و بکار میبندیم.
بخش دیگر آیینیست که از این یادداشت کسروی ، راهنمای پاکدینان ، در پرچم هفتگی روشن میگردد :
«پایان زندگی در اینجهان مرگست. بمرده شیون نكنید. گریبان ندرید. بسخنان بیهوده برنخیزید. مرده را چنان گیرید كه زندهاش بوده.
یكی چون مرده بر خویشان و همسایگان و دوستانست كه براهش اندازند و آخرین همراهی ازو ندریغند. ولی همیشه جدایی میانهی نیك و بد گزارند ، و آنچه با نیكان میكنند با بدان سزا ندارند».
«سپس گفت یكی از شیوههای بدی كه از زمانهای باستان مانده شیون و فریاد بر سر مرده است. این شیون در بیاباننشینان برویهی بدتری رواج دارد. در شهرها نیز از میان نرفته. كسی كه میمیرد زنان شیون بلند میكنند ، فریادها میكشند ، بسینه میزنند ، بسخنان بیهودهای میپردازند. پیرمردی یا پیره زنی تا زنده است از دستش بیزارند و چون میمیرد بروی مردهاش آن خودنماییها را میكنند.
اینها جز كارهای بیخردانه نیست. از گریه جلو نباید گرفت. دل سوزد و اشك از دیده فروریزد. از این اندازه زیانی نیست. ولی شیون و فریاد و خودنماییها را باید فراموش گردانید.
آقای چهرهنگار كه پدرش درگذشته یكی از آشنایانش ایراد گرفته كه چرا ریشش را تراشیده. ما نمیدانیم از ریش نتراشیدن و سیاه پوشیدن و اینگونه چیزها بمرده یا بزنده چه سودی تواند بود؟!.. نمیدانیم چرا این مردم تا این اندازه درپی یاوهكاریهایند؟!.»
در زیر آگهی درگذشتهای را میبینید که پیداست مرد روشناندیشی بوده. ما از این مرد و این آگهی امروز آگاه گردیدیم. وصیت و سپاردن کالبد برای هر گونه بهرهبرداری پزشکی کار نیک دیگری از آن شادروان بوده است. این از گور داشتن نیز بهترست. این را سودی است که زندگان از کالبد او نیز برند.
پیداست که درگذشتهی روشناندیش ، خود پراکنده شدن (نشر) این آگهی را که نمایندهی اندیشههای او در پیرامون مراسم خاکسپاری و یادبود مردگان است خواهان بوده. از آنسوی چون این را در پیامرسانها پراکنده و به آشکار انداختهاند اینست ما آن را یک یادداشت خصوصی نشمرده در اینجا برای روشنی اندیشهی هممیهنان آوردیم.
به این آگهی دستی هم برده شده. نخست ، در بالای آگهی شعری که از خیام گزارده شده پیداست سپس چسبانیده گردیده. از چنین مردی با چنان اندیشههایی دور بوده که پیرو چنین شعرهایی بوده باشد. دوم ، در سطرهای بازپسین یک جمله را با کاغذ چسبانیده و پوشانیدهاند. چه بسا سخن از چگونگی بکار رفتن ارثش بوده.
(آگهی از کانال معلم شاد گرفته شده)
مردن پایان زندگی و خود مرحلهایست که جاندار را از آن گریزی نیست. آدمی نیز از این قاعده برکنار نیست. چون آدمیان باهم همبستگیها دارند و از آنسو یادها ایشان را بهم میپیونداند اینست درگذشتن یک تن ، بر بازماندگان اثرهایی بجا میگزارد.
بویژه اگر درگذشته مرد یا زن پاکنهاد و نیکوکاری بوده ، این مایهی اندوه بازماندگان میگردد. رسم بخاکسپاری جز آن بخش که به بهداشت توده بستگی دارد ، بخشی دیگرش از این اندوه برخاسته.
کیشها خواستهاند به این رسم چیزهایی بیفزایند تا آن را در «انحصار» خود گیرند و به شکوه باورهای بیپای خود بیفزایند.
ما از اینها در گفتارهامان بارها سخن داشتهایم. افسانهی دو فرشتهی نکیر و منکر و «دین آموختن به مرده» و گور را با سنگی و نوشتهای بروی آن نشاندار گردانیدن ، شب هفت و چهل برگزار کردن و هر شب یا روز آدینهای بر سر گور رفتن و «فاتحه خواندن» و اینگونه رسمها همه مردهپرستی و پندارپرستیست. همه از نشناختن معنی جهان و زندگانیست.
ما در آیین خود ، خاکسپاری سادهای داریم. آن بخش بهداشتی که یک راهش بزیر خاک کردنست ، ما نیز آن را پذیرفته و بکار میبندیم.
بخش دیگر آیینیست که از این یادداشت کسروی ، راهنمای پاکدینان ، در پرچم هفتگی روشن میگردد :
«پایان زندگی در اینجهان مرگست. بمرده شیون نكنید. گریبان ندرید. بسخنان بیهوده برنخیزید. مرده را چنان گیرید كه زندهاش بوده.
یكی چون مرده بر خویشان و همسایگان و دوستانست كه براهش اندازند و آخرین همراهی ازو ندریغند. ولی همیشه جدایی میانهی نیك و بد گزارند ، و آنچه با نیكان میكنند با بدان سزا ندارند».
«سپس گفت یكی از شیوههای بدی كه از زمانهای باستان مانده شیون و فریاد بر سر مرده است. این شیون در بیاباننشینان برویهی بدتری رواج دارد. در شهرها نیز از میان نرفته. كسی كه میمیرد زنان شیون بلند میكنند ، فریادها میكشند ، بسینه میزنند ، بسخنان بیهودهای میپردازند. پیرمردی یا پیره زنی تا زنده است از دستش بیزارند و چون میمیرد بروی مردهاش آن خودنماییها را میكنند.
اینها جز كارهای بیخردانه نیست. از گریه جلو نباید گرفت. دل سوزد و اشك از دیده فروریزد. از این اندازه زیانی نیست. ولی شیون و فریاد و خودنماییها را باید فراموش گردانید.
آقای چهرهنگار كه پدرش درگذشته یكی از آشنایانش ایراد گرفته كه چرا ریشش را تراشیده. ما نمیدانیم از ریش نتراشیدن و سیاه پوشیدن و اینگونه چیزها بمرده یا بزنده چه سودی تواند بود؟!.. نمیدانیم چرا این مردم تا این اندازه درپی یاوهكاریهایند؟!.»
در زیر آگهی درگذشتهای را میبینید که پیداست مرد روشناندیشی بوده. ما از این مرد و این آگهی امروز آگاه گردیدیم. وصیت و سپاردن کالبد برای هر گونه بهرهبرداری پزشکی کار نیک دیگری از آن شادروان بوده است. این از گور داشتن نیز بهترست. این را سودی است که زندگان از کالبد او نیز برند.
پیداست که درگذشتهی روشناندیش ، خود پراکنده شدن (نشر) این آگهی را که نمایندهی اندیشههای او در پیرامون مراسم خاکسپاری و یادبود مردگان است خواهان بوده. از آنسوی چون این را در پیامرسانها پراکنده و به آشکار انداختهاند اینست ما آن را یک یادداشت خصوصی نشمرده در اینجا برای روشنی اندیشهی هممیهنان آوردیم.
به این آگهی دستی هم برده شده. نخست ، در بالای آگهی شعری که از خیام گزارده شده پیداست سپس چسبانیده گردیده. از چنین مردی با چنان اندیشههایی دور بوده که پیرو چنین شعرهایی بوده باشد. دوم ، در سطرهای بازپسین یک جمله را با کاغذ چسبانیده و پوشانیدهاند. چه بسا سخن از چگونگی بکار رفتن ارثش بوده.
(آگهی از کانال معلم شاد گرفته شده)
Telegram
attach 📎
Wahriyãrãne Gomnãm 3-7.pdf
49.9 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۷
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۵- ابوالفتح موسا پسر فضلون ۶- ابوالحسن علی لشکری دوم
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۷
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۵- ابوالفتح موسا پسر فضلون ۶- ابوالحسن علی لشکری دوم