پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکه‌ی 6

🔸 كساني كه چهار سال پيش هياهوي ادبيات برانگيخته بودند و آن دشمنيها را با پيمان مي‌نمودند كنون نشسته و چنين مي‌گويند : «كيست كه زيانهاي شعر را نداند؟!.. اينها ديگر نوشتن نمي‌خواهد. خود شعرا زيانهاي شعر را بهتر از ديگران مي‌دانند.» اينست سخناني كه پيش مي‌كشند و چنين مي‌پندارند كه همينكه اينها را گفتند و خود را نشكستند كار درست خواهد بود.
يك مرد قمي كه كتابي درباره‌ی خلافت نوشته و پس از هزار و سيصد سال كه از آغاز اسلام گذشته و خلافت بيكبار برافتاده و از ميان رفته و از خود اسلام جز نام بازنمانده ، اين دليلها ياد كرده كه بجاي پيغمبر امام علي ابن ابيطالب بايستي نشست ـ چنين درمانده‌ی بيخردي خود را دشمن پيمان گردانيده و چنين مي‌گويد : «اينها را كه او مي‌نويسد همه را ما مي‌دانستيم و خود من هم نوشته بودم ولي چاپ نكرده‌ام» كسي نمي‌گويد : «يكي از نوشته‌هاي پيمان اينست كه در دين كسي را جايگاه نيست ، اينست كه دين براي مردم است و مردم براي دين نيستند ، اينست كه گذشته را بايد رها كرد و رو بسوي آينده گردانيد ، اينست كه دين شناختن معني جهان و زندگانيست نه پرداختن بداستان اين و آن ، اينست كه گفتگو از داستان علي و ابوبكر جز يك هوس پستي نيست و دين براي جلوگيري از چنين هوسها مي‌باشد. تو آيا اينها را مي‌دانستي؟! اگر ميدانستي پس آن كتاب را چگونه نوشتي؟! ميدانستي چرا نمي‌گفتي؟!.»
مردي كه درباره‌ی فلسفه تندي مي‌كند و من مي‌گويم : ايرادهاييست ما گرفتيم شما اگر مي‌توانيد پاسخ گوييد ، چون درمي‌ماند بجاي آنكه از درِ راستي‌پژوهي آيد و پشيماني نمايد بيدرنگ مي‌گويد : «اينها را خودشان نوشته‌اند» مي‌گويم : كدام يكي نوشته؟!.. مي‌گويد : «كانت نوشته». دروغي باين آشكاري را مي‌گويد تنها براي آنكه خود را نشكند و گردن براستي نگزارد.
برخي در همان ميانِ گفتگو سخن ديگر كرده چنين وامي‌نمايند كه آنان نيز اينها را مي‌دانسته‌اند. مردي مي‌آيد و مي‌نشيند و چنين مي‌گويد : «شما هيچ از آخرت گفتگو نمي‌كنيد. اين دنيا چند روزه است. هر طور باشد مي‌گذرد. بايد در فكر آن دنيا بود. الدنيا مزرعة الاخره» مي‌گويم : اين در انديشه‌ی كج شماست. ما اينجهان و آنجهان را از هم جدا نمي‌شماريم و نيكي آن را بسته به نيكي اين مي‌دانيم ، و سخناني را كه در اين زمينه ميداريم و بارها در پيمان آورده‌ايم برايش بازمي‌گويم. سخن مرا بريده با شتاب مي‌گويد : «بلي ديگر ، الدنيا مزرعة الاخره ديگر ، من نيز همين را مي‌گفتم ...»
بگفته‌ی تبريزيان آب هزار دره را بهم آميخته‌اند و مغزهاي خود را از باورهاي بيهوده‌ی گوناگون آكنده‌اند ، و هرچه هم مي‌شنوند مي‌گويند : «مگر اينها نمي‌بود؟!. مگر اينها را نمي‌دانستيم ؟!.» مثلاً ما سخن از آفريدگار جهان مي‌رانيم و از دانشها دليل براي آن ياد مي‌كنيم ، گفتگو از روان مي‌كنيم و هستي آن را از روي دليلهاي بسيار استوار بازمي‌نماييم ، اينان بيدرنگ مي‌گويند : «مگر اينها را ما نمي‌دانستيم؟!. مگر اينها نمي‌بود؟!.» مي‌گويم : از شما مي‌بايد پرسيد. از شما مي‌بايد پرسيد كه اينها مي‌بود و مي‌دانستيد؟!. مي‌گويند : «ما مگر خدا را نمي‌شناختيم؟!.» مي‌گويم : چرا مي‌شناختيد ، ولي نه اين خداي راستين را. خودتان نيك انديشيد كه چه خدايي را مي‌شناختيد ، خدايي كه صد همباز برايش مي‌شمرديد ، خدايي كه بجاي يك فرمانرواي خودكامه‌ی هوسبازش مي‌گزارديد. اينان نمي‌دانند كه گاوپرستان و مارپرستان هندوستان نيز خود را خداشناس مي‌شمارند.
پس از همه‌ی اينها ، چه مي‌خواهيد؟!. آيا مي‌خواهيد كه هيچ نكوشيم و شما را در توي اين نادانيها بازگزاريم؟!.
ما چون مي‌گوييم اينان معني زندگي را نمي‌دانند ، برمي‌آشوبند و تنديها مي‌نمايند : «ما معني زندگي را نمي‌دانيم؟!.» مي‌گويم : آري شما معني زندگي را نمي‌دانيد. اين شماييد كه در پنجاه سالگي و شصت سالگي كودكانيد. اين شماييد كه مي‌خواهيد هيچگاه گردن براستي نگزاريد و هر زمان با سخن ديگري از جلو درآييد ، و شكستي بخود راه ندهيد. از نافهمي اين را هنري مي‌شماريد و هيچ نمي‌انديشيد كه پايان اين چه باشد؟!.. هيچ نمي‌انديشيد كه يك توده هنگامي تواند زيست كه همگي به يك راه باشند و يك خواست را دنبال كنند. هيچ نمي‌فهميد كه اين پراكندگيها ننگ شماست ، آسيبي بزرگي براي شماست ، و ما كه ببرداشتن آن مي‌كوشيم رهايي شما را ميخواهيم و شما مي‌بايد همدستي نماييد. هيچ نمي‌دانيد كه مردمي كه بخواهند همه خودخواهي نمايند و دست از جداسري برندارند ، و درميان خود بهيچ راهي سر فرونياورند ، سرنوشت آنان جز بردگي و زيردستي نباشد.
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش چهارم)

🔸مبنای مشروطه بآنست كه مردم كشور را خانه‌ی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ كوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی كه سراپای گفته‌های آن شاعران بر اینست كه كوشش سودی ندارد

🔸بدانید كه هوس در كار ما نیست ، بدانید كه ما این راه را بخواست خدای بزرگ و برای رستگاری ایرانیان و جهانیان آغاز كرده‌ایم و با كسی دشمنی نداریم.

🔸سخن را بمجادله و دشمنی نكشانید كه آن خود زیانست.
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 4.pdf
85.2 KB
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گفته‌هاي پا در هوا
(بخش سوم)

🔸آن آموزاكها كه از قرنها در شرق رواج داشته (از كيشها و فلسفه و صوفيگري و مانند اينها كه بارها شمرده‌ايم) باين عنوان نيست كه بينديش ، و بفهم ، و با خرد داوري كن ، و آنچه براست داشتي تنها آن را به دل سپار ، بلكه همگي باين عنوانست كه نافهميده بپذير ، از فلان پيروي كن ، به بَهمان فرمانبري نما.

🔸بنياد بسياري از آن كيشها و آموزاكها بنكوهش از خرد و كاستن از ارج آنست و آشكاره با خرد دشمني مي‌نمايند
goftehãye pãdarhavã 3.pdf
79.2 KB
🔶 گفته‌های پا در هوا

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-10.pdf
52.2 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۰
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ استاد ابوالمعمر قاسم ؛ امیر ابوالفضل جعفر پسر علی
🔶پولداران و آزمندان
(بخش یکم)

🔸[حاجیها و مشهدیهای نمازخوان] از روی كیش و آیین خود چنین می‌پندارند كه از هر راهی كه پول دربیاورند درآورده‌اند ، و هر پوستی كه از مردم بكنند كنده‌اند ، تنها باید «وجوه شرعی» خود را بپردازند ، و برای «احتیاط» به ملایان «رد مظالم» كنند ، و گاهی نیز روضه خوانانند و یا در اتومبیل نشسته به زیارت روند.

🔸مردمی كه در یكجا میزیند و یك توده‌ای پدید می‌آورند ، این یك كار ساده‌ای نیست و شرطهایی دارد :
نخست باید آرمانهای همگانی[= اهداف مشترك] درمیان باشد كه آنان را به یكدیگر بستگی دهد و یك توده‌شان گرداند. هر گروهی كه در یكجا گرد آیند توده شمرده نشوند. توده آن را گویند كه در میانه‌شان بهمبستگی باشد.
puldãrãno ãzmandãn 1.pdf
82.5 KB
🔶 پولداران و آزمندان

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گفته‌هاي پا در هوا
(بخش چهارم)

🔸جمله‌هاي تاريك و پا در هوا را بيش از همه شاعران رواج داده‌اند و در اين باره زيان آنها كمتر از زيان كيشها و بدآموزيهاي گوناگون نبوده. يك شاعر كه با نداشتن سرمايه و تنها بدستاويز آنكه مي‌تواند شعر بسازد سزنده‌ی خود مي‌شمرده كه به هر زمينه‌اي درآيد و از هر دري سخن گويد ، ناچار بوده كه بجمله‌هاي تاريكي بسنده كند : «ز دانش بود نيك فرجام تو». «درپي كسب هنر باش ..» و «خوي نيكو كن ...» و «مياميز با بي‌هنر ...»

🔸 اين شگفت كه خود شاعران پيش از ديگران زيان اين سخنان را برده‌اند. زيرا چون ستايش هنر را شنيده و معني آن را نمي‌دانسته‌اند قافيه‌بافي و بيهوده‌سرايي را هنر پنداشته‌اند و يك عمر در راه آن هدر كرده‌اند و بيشتر ايشان چون از مردم رو نديده‌اند بگله و بدگويي برخاسته‌اند و صد نكوهش از جهان و آسمان و چرخ سروده‌اند ، و همين بخش يكي از ننگين‌كاريهاي شاعران ايران بوده.
goftehãye pãdarhavã 4.pdf
82.6 KB
🔶 گفته‌های پا در هوا

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکه‌ی 7

🔸 اين شيوه‌ی كودكانست كه هرچه خواستند كنند و گوشي به پند و يادآوري ندهند ، ولي چون گزندي ديدند آنزمانست كه بناله و فرياد برخيزند. شما نيز همان را مي‌كنيد و از تيره‌دروني و بيخردي همه ميخواهيد گردنكشي نماييد و سر براستيها فرونياوريد و دربند همدستي و يگانگي نباشيد و روزي كه به نتيجه‌ی بسيار تلخ اين نادانيها گرفتار شديد بناله و فرياد پردازيد.
يك نكته‌ی ديگري كه مي‌بايد روشن گردانيم اينست كه گاهي كساني در گفتگو از پيمان و خواست آن چنين مي‌گويند : «ميخواهد تمدن را با تدين تطبيق كند». ولي اين سخن بسيار پرت است و با پيمان و خواست پيمان درست نيايد. چنين كاري را كسان ديگري مي‌خواسته‌اند و داستان آن اينست كه چون در سي و اند سال پيش مشروطه در ايران پديد آمد ، و در آن ميان راه براي رسيدن روزنامه‌ها و كتابهاي اروپايي باز شد و يك رشته قانونها و عادتها و انديشه‌هاي نوين اروپايي رواج گرفت يك دسته اينها را با كيش و دين ناسازگار مي‌يافتند و دشمني مي‌نمودند. يك دسته‌ی ديگر چون از يكسو باين عادتها و قانونها و انديشه‌هاي اروپا ارج مي‌گزاردند و از يكسو هم بكيش خود دلبستگي مي‌داشتند چنان انديشيدند كه ميانه‌ی اين دو سازشي پديد آورند و بگفته‌ی خودشان «تدين را با تمدن تطبيق كنند».
ولي اين يك انديشه‌ی خام و بيهوده‌اي بيش نمي‌بود ، و اگر آنروز كسي از خود آنان پرسيدي كه چه كار خواهيد كرد و چه راهي پيش خواهيد گرفت پاسخ درستي نتوانستي شنيد. در بيرون بيش از اين نتيجه پديد نيامد كه كساني در حال آنكه مشروطه‌خواهي مي‌نمودند و فرزندان خود را بدبستان نوين مي‌فرستادند و كتابهاي نوين و روزنامه‌ها را مي‌خواندند از رفتن بزيارت و نشستن در پاي روضه‌خواني و مانند اينها نيز بازنمي‌ماندند. مثلاً كراوات بستن را با ريش گزاردن ، و بسينما رفتن را با نماز خواندن توأم مي‌گردانيدند ، و از افسانه‌هاي خضر و رجال‌الغيب و مانند اينها هواداري نشان مي‌دادند. گفته‌ايم كه معنيهاي درست هيچ كدام از دين و تمدن را نمي‌فهميدند. هرچه هست ما از چنان كاري بسيار دوريم.
آنان از يكسو در برابر زندگاني باشكوه اروپايي خيره مانده و خود را ناگزير از پذيرفتن عادتها و انديشه‌هاي اروپاييان (كه تمدن مي‌ناميدند) مي‌يافتند ، و از يكسو اين كيشهاي بيپا را دين شمرده دست از آنها نمي‌توانستند برداشت. اينبود ناچار مي‌شدند بآرزوي يكي گردانيدن آنها بيفتند. ليكن ما را چنان ناچاري نيست. زيرا ما درپي راستيها مي‌باشيم و هرچه را جز آن يابيم توانيم برانداخت.
همان هياهوي اروپاييگري ـ همان چيزي كه آنان تمدن مي‌ناميدند و در برابرش خيره مي‌ماندند ـ گام نخست ما برانداختن آن بود. كنون هم به برانداختن كيشها مي‌كوشيم و به ياري خداي بزرگ بزودي همه را از ميان خواهيم برداشت.
چنانكه گفتيم خواست ما شناختن معني زندگاني و داشتن يك آيين بخردانه‌اي براي زندگانيست و در اين زمينه تنها درپي راستيها هستيم و جز آنها هرچه باشد از ميان خواهيم برداشت ، نه آنكه ناگزير مانده از در آشتي خواهيم درآمد و چيزهايي را از آنها خواهيم پذيرفت.
اينكه ما بدانشها ارج مي‌گزاريم و مي‌گوييم آنچه اينها نشان مي‌دهد راست است و مي‌بايد پذيرفت نه از آن راهست كه از اروپا آمده و يا اروپاييان با هياهو به پيشرفت آن مي‌كوشند ، از اين راهست كه اينها بنياد درستي مي‌دارد و يك رشته راستيها را بما نشان مي‌دهد. شما مي‌بينيد كه ما فلسفه‌ی يونان را برمي‌اندازيم و بفلسفه‌ی مادي پاسخهاي ريشه‌كن مي‌دهيم ولي دانشهاي طبيعي را مي‌پذيريم. اينها از آنروست كه فلسفه‌ی يونان و فلسفه‌ی مادي بيپاست ولي دانشها چنين نيست.
سخن كوتاه كنم : ما اين راه را خود آغاز كرده‌ايم و پيش مي‌رويم و در سر راه هر سنگي كه پيش آيد بايد خردش كنيم و راه را باز كنيم نه آنكه ناگزير گرديده در برابرش بايستيم يا راه را كج گردانيم. آري اين راه ما را با تمدن (يا بهتر گويم : با پيشرفت زندگي) پيوستگي نزديكي هست و اين پيوستگي را در همين گفتار روشن خواهيم گردانيد.
ما مي‌گوييم : جهان «رويهم‌رفته» هميشه در پيشرفت بوده ، و پس از اين نيز خواهد بود. ولي اين پيشرفت هميشه دو روي داشته : از يكسو آدميان افزارهايي پديد آورده و به طبيعت چيره‌تر گرديده و بشكوه بيرون زندگاني افزوده‌اند ، و از يكسو گامهايي در شناختن معني جهان و آيين زندگاني برداشته‌اند. ما اين را از نام «تمدن» يا «سيويلزاسيون» كه بمعني «شهريگري» است ، و همچنين از تاريخ بدست مي‌آوريم.
https://t.me/kasravi_ahmad
بتازگی آماده گردیده
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش دوم)

🔸ایرانیان مردم شگفتی هستند. اینان زندگی را شوخی می‌شمارند و هیچگاه نمیخواهند از راهش به زندگی پردازند. ما سالهاست می‌نویسیم كه مایه‌ی بدبختی ایران بدآموزیها و پراكنده‌اندیشی‌هاست. ولی می‌بینیم جز بی‌پروایی و خونسردی نشان نمیدهند. لیكن اكنون كه به یكی از صدها آسیب آن بدآموزیها گرفتار شده‌اند در این هنگامست كه بدست و پا می‌افتند و به گله و ناله میپردازند.

🔸این یكی از درماندگیهای ایرانیانست كه سرچشمه‌ی بدبختیهای خود را نمیفهمند.
puldãrãno ãzmandãn 2.pdf
94.4 KB
🔶 پولداران و آزمندان

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 1-4.pdf
150.5 KB
🔶 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 خودنمايي و جداسري
(بخش یکم)

🔸يك توده‌ی آلوده و بيماري بايد هرچه زودتر ، بدرمان دردها كوشند و خود را شاياي زندگي گردانند. چه شده كه نتيجه‌ی آنها در زمان خودمان پديدار نگردد؟!.

🔸«خودخواهي» و «جداسري» و «گردنكشي» و «خودنمايي» نامهاي بيماريهاييست كه در توده ريشه دوانيده و بهم آميخته ، و خود يكي از انگيزه‌هاي بيچارگي شرقيان همينهاست