puldãrãno ãzmandãn 2.pdf
94.4 KB
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 1-4.pdf
150.5 KB
🔶 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 خودنمايي و جداسري
(بخش یکم)
🔸يك تودهی آلوده و بيماري بايد هرچه زودتر ، بدرمان دردها كوشند و خود را شاياي زندگي گردانند. چه شده كه نتيجهی آنها در زمان خودمان پديدار نگردد؟!.
🔸«خودخواهي» و «جداسري» و «گردنكشي» و «خودنمايي» نامهاي بيماريهاييست كه در توده ريشه دوانيده و بهم آميخته ، و خود يكي از انگيزههاي بيچارگي شرقيان همينهاست
(بخش یکم)
🔸يك تودهی آلوده و بيماري بايد هرچه زودتر ، بدرمان دردها كوشند و خود را شاياي زندگي گردانند. چه شده كه نتيجهی آنها در زمان خودمان پديدار نگردد؟!.
🔸«خودخواهي» و «جداسري» و «گردنكشي» و «خودنمايي» نامهاي بيماريهاييست كه در توده ريشه دوانيده و بهم آميخته ، و خود يكي از انگيزههاي بيچارگي شرقيان همينهاست
xodnamãi va jodãsari 1.pdf
79.6 KB
🔶 خودنمایی و جداسری
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶گواهي پاكدلانه
نويسنده پيش از انتشار پرچم بكمتر چيزي باور استوار ميداشتم و نبايستي دارم. زيرا دلبستگي سخت من بخواندن خواناكها [خواندنیها] و آشفتگي و آخشيج[=ضد] هم بودن مطالب آنها مغزم را خسته و نيروي انديشهام را از كار انداخته بود و به هر كاري بي آنكه هودهاي[نتیجه] بديده دارم برميخاستم. گاهي بهوس گفتارنويسي ميافتادم گاهي آهنگ رماننويسي ميكردم زماني بشعرسرايي ميگراييدم. خلاصه هر زمان انديشهی ديگري ميداشتم تا با روزنامهی پرچم آشنا شدم و آن را چون بيشتر از زمينههاي اخلاقي و اجتماعي گفتگو ميكرد بدقت ميخواندم و نظر بتازگي مطالبش در پيرامون هر موضوعي ناگزير بانديشيدن ميشدم.
در اين ميان چون ببرخي سخنان مثلاً نكوهش خيام و حافظ و سعدي براي نخستين بار پس از آنهمه ستايشهاي ديگران برميخوردم ، پذيرفتن نتوانسته برآن ميشدم كه پاسخ نويسم.
ولي چون پرچم با دليل پيش آمده از يك طرف ميگفت (شعر سخن است و سخن بايد تابع نياز باشد) و از طرفي بسياري از زشتگوييها و بدآموزيهاي شعراي زمان مغول را يادآوري ميكرد ، من نيز ميبايست با دليل پيش آيم و سخناني كه شكنندهی دليلهاي پرچم توانستي بود بنويسم.
ولي چون هرچه درنگريسته ميانديشيدم خود را توانندهی چنين كاري نديده بلكه ناگزير بپذيرفتن ميشدم ، اين است از پاسخ چشم پوشيدم و منتظر پاسخ كساني كه سالها هواداري از شعر و شاعري و از خيام و سعدي و حافظ نموده و گزافگوييهاي فراوان كرده بودند شدم.
هنگامي كه ديدم عدهاي خاموشي گزيده (و اين خود نشان خَستُوِش[=اعتراف] آنها بود) و كساني هم بجاي پاسخ و پيروي از منطق و دليل ياوهسرايي آغاز كرده بيارجي و بيمايگي خود را نشان دادند ، ديگر جاي شبهه برايم باقي نماند و مطالبي را كه مورد ترديد يا بهتر گويم مورد تصديقم بود با خشنودي پذيرفتم. پس از آن [کتاب] راه رستگاري و شمارههايي از پيمان را نيز بدست آورده خواندم.
در اينجا هم در نگاه نخست موضوعهايي را با عقيدهی خود ناسازگار ميديدم ، و چون در آن روزها كساني انجمني تشكيل داده خود را ناشر حقايق اسلام ميشماردند و مدعي بودند كه ايرادهاي اشخاص را در زمينهی دين پاسخ توانند داد از اينرو بآن انجمن نامهای نوشته گوشزد كردم كه بهتر است نخست ايرادهاي پيمان را كه از چند سال باز پياپي بكيش شما ميگيرد پاسخ دهيد.
چون اينان هم خود را بناشنيدن زدند ، و خود نيز پيمان را هرچه بيشتر و دقيقتر ميخواندم بحقايق نزديكتر ميشدم ، ديري نگذشت كه آن (ناسازگاري) از ميان رفت و از آن پس درست با پيمان همباور گرديده و بآن گرويدم.
اكنون خرسندم و خدا را سپاس ميگزارم كه مطالب پيمان جاي پندارها و سخنان متضادي كه مغزم را آكنده بود گرفته و سستي باورم چاره پذيرفته است و در زمينهی دين و زندگاني بآميغهاي[حقایق] بسياري پي بردهام و ديگر آن هوسها كه مرا هر زمان بكار بيهودهاي سرگرم مينمود در خود نمييابم.
اين را هم بنويسم گاهي ميبينم كساني از پيشرفت پيمان نوميدي مينمايند ، بايد دانست راست است كه پيمان كار بسيار مهم و دشواري را پيش گرفته و با گمراهي و بدآموزيهاي مختلف كهن و نو در نبرد است ، ولي چون مايهی آن را كه همان كشف رازها و آميغها در زمينهی سامان زندگاني است در دست ميدارد ، هرآينه فيروز خواهد بود و كارشكني و هياهوي كساني جلو پيشرفتش را نتواند گرفت.
از آنسوي چنانكه پيمان ميگويد آميغپژوهي يكي از گُهريترين[اصیل] خويهاي آدمي است و همين خويست كه پايَندان[=ضامن] پيشرفت جهان و آدميان ميباشد زيرا همين آميغپرستي است كه مردم وحشي قديم را از توي غارها و جنگلها بيرون آورده و بوضع زندگي امروزه رسانيده است .
اگر آدمي از اين خوي بيبهره بودي واژهی تمدن مفهوم و معنايي نداشتي.
تهران ـ مجتبای ميرباقري
(پرچم نیمهماهه ، شمارهی ششم ص 243)
نويسنده پيش از انتشار پرچم بكمتر چيزي باور استوار ميداشتم و نبايستي دارم. زيرا دلبستگي سخت من بخواندن خواناكها [خواندنیها] و آشفتگي و آخشيج[=ضد] هم بودن مطالب آنها مغزم را خسته و نيروي انديشهام را از كار انداخته بود و به هر كاري بي آنكه هودهاي[نتیجه] بديده دارم برميخاستم. گاهي بهوس گفتارنويسي ميافتادم گاهي آهنگ رماننويسي ميكردم زماني بشعرسرايي ميگراييدم. خلاصه هر زمان انديشهی ديگري ميداشتم تا با روزنامهی پرچم آشنا شدم و آن را چون بيشتر از زمينههاي اخلاقي و اجتماعي گفتگو ميكرد بدقت ميخواندم و نظر بتازگي مطالبش در پيرامون هر موضوعي ناگزير بانديشيدن ميشدم.
در اين ميان چون ببرخي سخنان مثلاً نكوهش خيام و حافظ و سعدي براي نخستين بار پس از آنهمه ستايشهاي ديگران برميخوردم ، پذيرفتن نتوانسته برآن ميشدم كه پاسخ نويسم.
ولي چون پرچم با دليل پيش آمده از يك طرف ميگفت (شعر سخن است و سخن بايد تابع نياز باشد) و از طرفي بسياري از زشتگوييها و بدآموزيهاي شعراي زمان مغول را يادآوري ميكرد ، من نيز ميبايست با دليل پيش آيم و سخناني كه شكنندهی دليلهاي پرچم توانستي بود بنويسم.
ولي چون هرچه درنگريسته ميانديشيدم خود را توانندهی چنين كاري نديده بلكه ناگزير بپذيرفتن ميشدم ، اين است از پاسخ چشم پوشيدم و منتظر پاسخ كساني كه سالها هواداري از شعر و شاعري و از خيام و سعدي و حافظ نموده و گزافگوييهاي فراوان كرده بودند شدم.
هنگامي كه ديدم عدهاي خاموشي گزيده (و اين خود نشان خَستُوِش[=اعتراف] آنها بود) و كساني هم بجاي پاسخ و پيروي از منطق و دليل ياوهسرايي آغاز كرده بيارجي و بيمايگي خود را نشان دادند ، ديگر جاي شبهه برايم باقي نماند و مطالبي را كه مورد ترديد يا بهتر گويم مورد تصديقم بود با خشنودي پذيرفتم. پس از آن [کتاب] راه رستگاري و شمارههايي از پيمان را نيز بدست آورده خواندم.
در اينجا هم در نگاه نخست موضوعهايي را با عقيدهی خود ناسازگار ميديدم ، و چون در آن روزها كساني انجمني تشكيل داده خود را ناشر حقايق اسلام ميشماردند و مدعي بودند كه ايرادهاي اشخاص را در زمينهی دين پاسخ توانند داد از اينرو بآن انجمن نامهای نوشته گوشزد كردم كه بهتر است نخست ايرادهاي پيمان را كه از چند سال باز پياپي بكيش شما ميگيرد پاسخ دهيد.
چون اينان هم خود را بناشنيدن زدند ، و خود نيز پيمان را هرچه بيشتر و دقيقتر ميخواندم بحقايق نزديكتر ميشدم ، ديري نگذشت كه آن (ناسازگاري) از ميان رفت و از آن پس درست با پيمان همباور گرديده و بآن گرويدم.
اكنون خرسندم و خدا را سپاس ميگزارم كه مطالب پيمان جاي پندارها و سخنان متضادي كه مغزم را آكنده بود گرفته و سستي باورم چاره پذيرفته است و در زمينهی دين و زندگاني بآميغهاي[حقایق] بسياري پي بردهام و ديگر آن هوسها كه مرا هر زمان بكار بيهودهاي سرگرم مينمود در خود نمييابم.
اين را هم بنويسم گاهي ميبينم كساني از پيشرفت پيمان نوميدي مينمايند ، بايد دانست راست است كه پيمان كار بسيار مهم و دشواري را پيش گرفته و با گمراهي و بدآموزيهاي مختلف كهن و نو در نبرد است ، ولي چون مايهی آن را كه همان كشف رازها و آميغها در زمينهی سامان زندگاني است در دست ميدارد ، هرآينه فيروز خواهد بود و كارشكني و هياهوي كساني جلو پيشرفتش را نتواند گرفت.
از آنسوي چنانكه پيمان ميگويد آميغپژوهي يكي از گُهريترين[اصیل] خويهاي آدمي است و همين خويست كه پايَندان[=ضامن] پيشرفت جهان و آدميان ميباشد زيرا همين آميغپرستي است كه مردم وحشي قديم را از توي غارها و جنگلها بيرون آورده و بوضع زندگي امروزه رسانيده است .
اگر آدمي از اين خوي بيبهره بودي واژهی تمدن مفهوم و معنايي نداشتي.
تهران ـ مجتبای ميرباقري
(پرچم نیمهماهه ، شمارهی ششم ص 243)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-11.pdf
51 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۱
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۷- انوشروان پسر لشکری ۸- ابوالسوار شاوور پسر فضلون ؛ امیر کیکاوس و امیر ابوالسوار
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۱
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ ۷- انوشروان پسر لشکری ۸- ابوالسوار شاوور پسر فضلون ؛ امیر کیکاوس و امیر ابوالسوار
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 8
🔸 تاريخ نشان ميدهد كه يك روزي آدميان در بن غارها و در جنگلها ميزيستهاند و از رخت و افزار و كاچال امروزي بيكبار بيبهره ميبودهاند. در همان هنگام از معني زندگاني و از آيين آن نيز ناآگاه بوده و همچون چهارپايان و ددان ، هر خانداني جدا ميزيستهاند. سپس صدهها و هزارهها گذشته و آدميان كمكم پيش آمده و يك رشته افزار و كاچال از سنگ و يا از استخوان و يا از فلز ساخته و از هر باره به بيرون زندگاني خود شكوهي دادهاند. ولي در همان هنگام باز در دُژآگاهي فرورفته و از معني زندگي بسيار دور ميايستادهاند. باين معني كه هر گروهي در يك گوشهاي از جنگل يا كوه جدا ميزيستهاند و بنياد زندگيشان زور و چيرگي ميبوده و اينست بر سر يكديگر تاخته و بزد و خورد ميپرداختهاند و آنان كه چيره درميآمدهاند از ديگران مردان را كشته و زنان را به بردگي ميبردهاند و داراكشان را تاراج ميكردهاند. پيداست كه در نتيجهی اين ، همگي كوچنشین ميبودهاند. باين معني از ترس آنكه مبادا دشمن نيرومندي رو نمايد هميشه آمادهی گريز ميايستادهاند و اينبود در يك جايي نشيمن گرفتن و خانه بنياد نهادن و آبادي پديد آوردن نميتوانستهاند. يك كلمه گويم : در سايهی ندانستن معني زندگاني و آدميگري از آن پيشرفتي كه در راه افزارسازي پيدا كرده بودند سودي نميبردهاند ، تا كساني از ميانشان برخاستهاند و قانوني براي رفتارشان با يكديگر گزارده و ناتوانان را از گزند توانايان ايمن گردانيدهاند. در نتيجهی اين ، آباديها يا بهتر گويم شهرها پيدا شده. زيرا خاندانهاي بسياري توانستهاند كه يكجا با هم زيند و از گزند تاخت و تاراج ايمن باشند و كمكم خانههاي استواري بنياد نهادهاند و بدرخت كاشتن و كشاورزي پرداختهاند. نيز كمكم داد و ستد و بازرگاني پيدا شده و ديگر چيزها پديد آمده. اين چنين زندگاني را كه بهتر و پسنديدهتر از آن زندگاني بياباني پيشين بوده «شهريگري» نام نهادهاند.1
ميگوييم : اين پيشرفت ـ اين پيشرفت دو رُويه ـ هميشه در جهان بوده و رشتهی آن بريده نشده و كنون هم ميبايد بود. كنون هم چنانكه رُويهی افزارسازي و دانش و چيرگي بر طبيعت پيش رفته ، رويهی آشنايي با معني زندگاني و زيستن با آيين بخردانه هم بايد پيش رود ، و اين همانست كه ما دنبال ميكنيم. اين معني است كه ميگوييم : دانش كار خود را كرده و كنون نوبت دينست كه كار خود را كند.
ميگوييم در اين دو سه صده ، اروپا پيشرفت بسياري كرده ، چه از يكسو بدانشها دامنه داده و آنها را براه انداخته و دربارهی زمين و آفتاب و ستارگان و جانوران و آدمي صدها نادانسته را دانسته گردانيده و صدها راستي را از پردهی تاريكي بيرون آورده ، و از يكسو صدها افزارهاي شگفت براي زندگاني ساخته و چيرگي آدميان را به طبيعت فزونتر گردانيده. چيزي كه هست اروپا چنانكه در نتيجه گرفتن از دانشها دچار لغزش گرديده و از آن ماديگري را نتيجه ميگيرد ، همچنين در بكار بردن افزارهاي پديدآوردهی خود به لغزش ميافتد و آنها را در جاي خود بكار نميبرد. امروز اين افزارهاي شگفت بزيان جهان است. گذشته از داستان جنگ و خونريزي و آسيب كه افزارهاي نوين جنگي بشهرها ميرساند و آدمكشي را آسان ميگرداند ، در زمانهاي آرامش و آشتي نيز اختراعهاي نوين بيشتر در راه كشاكش بكار ميرود. همان اتومبيل و تلفن و تلگراف و راهآهن و بسيار مانند اينها كه افزارهاي بيآسيب و سودمند مينمايند ، خود افزار نبرد درميانهی آدميان ميباشند و اينست هرچه اينها فزونتر ميگردد بهرهی آدميان از آسايش كمتر ميشود. كتاب «آيين» و گفتارهايي كه در خردهگيري باروپا و زندگاني اروپاييان نوشتهايم همه از اين راه است.
سختي زندگي در اروپا بجايي رسيده كه كسان بسياري با تمدن دشمني مينمايند و آن را مايهی گرفتاري مردم شمرده به برداشتنش ميكوشند. نكوهش از تمدن خود كاري شده و پايش به ايران هم رسيده بود.
ما ميگوييم : از تمدن يا پيشرفت زندگاني بيزاري نبايد كرد و سودي نيز از آن نخواهد بود. اين سختيها از تمدن نيست ، از نبودن آييني براي زندگانيست. آن آيينهايي كه ميبوده براي اينزمان نميبوده اينست بهم خورده و از ميان رفته. كنون ميبايد آييني درميان باشد ـ آييني كه به اينزمان شايد.
پابرگیها :
1ـ در اين باره گفتار «دين و دانش» در شمارهی ۱۱ و ۱۲ سال پنجم [مهنامهی پیمان] ديده شود.
یک بار دیگر ـ تکهی 8
🔸 تاريخ نشان ميدهد كه يك روزي آدميان در بن غارها و در جنگلها ميزيستهاند و از رخت و افزار و كاچال امروزي بيكبار بيبهره ميبودهاند. در همان هنگام از معني زندگاني و از آيين آن نيز ناآگاه بوده و همچون چهارپايان و ددان ، هر خانداني جدا ميزيستهاند. سپس صدهها و هزارهها گذشته و آدميان كمكم پيش آمده و يك رشته افزار و كاچال از سنگ و يا از استخوان و يا از فلز ساخته و از هر باره به بيرون زندگاني خود شكوهي دادهاند. ولي در همان هنگام باز در دُژآگاهي فرورفته و از معني زندگي بسيار دور ميايستادهاند. باين معني كه هر گروهي در يك گوشهاي از جنگل يا كوه جدا ميزيستهاند و بنياد زندگيشان زور و چيرگي ميبوده و اينست بر سر يكديگر تاخته و بزد و خورد ميپرداختهاند و آنان كه چيره درميآمدهاند از ديگران مردان را كشته و زنان را به بردگي ميبردهاند و داراكشان را تاراج ميكردهاند. پيداست كه در نتيجهی اين ، همگي كوچنشین ميبودهاند. باين معني از ترس آنكه مبادا دشمن نيرومندي رو نمايد هميشه آمادهی گريز ميايستادهاند و اينبود در يك جايي نشيمن گرفتن و خانه بنياد نهادن و آبادي پديد آوردن نميتوانستهاند. يك كلمه گويم : در سايهی ندانستن معني زندگاني و آدميگري از آن پيشرفتي كه در راه افزارسازي پيدا كرده بودند سودي نميبردهاند ، تا كساني از ميانشان برخاستهاند و قانوني براي رفتارشان با يكديگر گزارده و ناتوانان را از گزند توانايان ايمن گردانيدهاند. در نتيجهی اين ، آباديها يا بهتر گويم شهرها پيدا شده. زيرا خاندانهاي بسياري توانستهاند كه يكجا با هم زيند و از گزند تاخت و تاراج ايمن باشند و كمكم خانههاي استواري بنياد نهادهاند و بدرخت كاشتن و كشاورزي پرداختهاند. نيز كمكم داد و ستد و بازرگاني پيدا شده و ديگر چيزها پديد آمده. اين چنين زندگاني را كه بهتر و پسنديدهتر از آن زندگاني بياباني پيشين بوده «شهريگري» نام نهادهاند.1
ميگوييم : اين پيشرفت ـ اين پيشرفت دو رُويه ـ هميشه در جهان بوده و رشتهی آن بريده نشده و كنون هم ميبايد بود. كنون هم چنانكه رُويهی افزارسازي و دانش و چيرگي بر طبيعت پيش رفته ، رويهی آشنايي با معني زندگاني و زيستن با آيين بخردانه هم بايد پيش رود ، و اين همانست كه ما دنبال ميكنيم. اين معني است كه ميگوييم : دانش كار خود را كرده و كنون نوبت دينست كه كار خود را كند.
ميگوييم در اين دو سه صده ، اروپا پيشرفت بسياري كرده ، چه از يكسو بدانشها دامنه داده و آنها را براه انداخته و دربارهی زمين و آفتاب و ستارگان و جانوران و آدمي صدها نادانسته را دانسته گردانيده و صدها راستي را از پردهی تاريكي بيرون آورده ، و از يكسو صدها افزارهاي شگفت براي زندگاني ساخته و چيرگي آدميان را به طبيعت فزونتر گردانيده. چيزي كه هست اروپا چنانكه در نتيجه گرفتن از دانشها دچار لغزش گرديده و از آن ماديگري را نتيجه ميگيرد ، همچنين در بكار بردن افزارهاي پديدآوردهی خود به لغزش ميافتد و آنها را در جاي خود بكار نميبرد. امروز اين افزارهاي شگفت بزيان جهان است. گذشته از داستان جنگ و خونريزي و آسيب كه افزارهاي نوين جنگي بشهرها ميرساند و آدمكشي را آسان ميگرداند ، در زمانهاي آرامش و آشتي نيز اختراعهاي نوين بيشتر در راه كشاكش بكار ميرود. همان اتومبيل و تلفن و تلگراف و راهآهن و بسيار مانند اينها كه افزارهاي بيآسيب و سودمند مينمايند ، خود افزار نبرد درميانهی آدميان ميباشند و اينست هرچه اينها فزونتر ميگردد بهرهی آدميان از آسايش كمتر ميشود. كتاب «آيين» و گفتارهايي كه در خردهگيري باروپا و زندگاني اروپاييان نوشتهايم همه از اين راه است.
سختي زندگي در اروپا بجايي رسيده كه كسان بسياري با تمدن دشمني مينمايند و آن را مايهی گرفتاري مردم شمرده به برداشتنش ميكوشند. نكوهش از تمدن خود كاري شده و پايش به ايران هم رسيده بود.
ما ميگوييم : از تمدن يا پيشرفت زندگاني بيزاري نبايد كرد و سودي نيز از آن نخواهد بود. اين سختيها از تمدن نيست ، از نبودن آييني براي زندگانيست. آن آيينهايي كه ميبوده براي اينزمان نميبوده اينست بهم خورده و از ميان رفته. كنون ميبايد آييني درميان باشد ـ آييني كه به اينزمان شايد.
پابرگیها :
1ـ در اين باره گفتار «دين و دانش» در شمارهی ۱۱ و ۱۲ سال پنجم [مهنامهی پیمان] ديده شود.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
هر كه را دیدید كه دوباره [1] رخت سیدی یا ملایی پوشیده بدانید یك آدم باآزرمی نیست و از نیرنگبازی میخواهد بهرهمندیهای نامشروعی كند
و اینست او را خوار دارید و از این پیرهزنان و مانندگان ایشان كه از دیدن عمامه دلهایشان بتكان میآید و بپاسداریهایی میپردازند جلو گیرید.
آنان میپندارند از این پاسداری خدا را خشنود میگردانند. حقیقت را بفهمانید كه خدا از این نادانیها بیزار است.
ناتوانی خردها را ببینید : بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمیشود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده میشود.
بدبخت از بس كه از خدا دور است گمان میكند رشتهی اختیار جهان در دست این تنزیفهاست و میترسد اگر پاسداری نكند آسیب بیند اینست با یك دل لرزان بپاسداریهایی میپردازد.
(پرچم روزانه شمارهی227)
[1] : حکومت رضاشاه به ملایان سخت میگرفت و اوقاف را نیز از دستشان بیرون آورده بود. اینبود ایشان ناچار گوشه نشین شده و روزگار سختی را میگذرانیدند. بسیاری از ایشان «دورهی روحانیت را خاتمه یافته» دانسته و رخت ملایی از تن درآورده به کارهای دیگری آغاز کرده بودند. این گفتار پس از برافتادن رضاشاه نوشته شده. چون پس از او میدان بروی ارتجاع باز شد و دولتیان به ملایان فهمانیدند که اکنون زمان جنب و جوش ایشان فرارسیده اینبود بسیاری از آنها رخت دیگر کردند و دوباره به ملایی یا بهتر گوییم به مفتخوری بازگردیدند. در اینجا «دوباره» از اینرو گفته شده است.
و اینست او را خوار دارید و از این پیرهزنان و مانندگان ایشان كه از دیدن عمامه دلهایشان بتكان میآید و بپاسداریهایی میپردازند جلو گیرید.
آنان میپندارند از این پاسداری خدا را خشنود میگردانند. حقیقت را بفهمانید كه خدا از این نادانیها بیزار است.
ناتوانی خردها را ببینید : بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمیشود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده میشود.
بدبخت از بس كه از خدا دور است گمان میكند رشتهی اختیار جهان در دست این تنزیفهاست و میترسد اگر پاسداری نكند آسیب بیند اینست با یك دل لرزان بپاسداریهایی میپردازد.
(پرچم روزانه شمارهی227)
[1] : حکومت رضاشاه به ملایان سخت میگرفت و اوقاف را نیز از دستشان بیرون آورده بود. اینبود ایشان ناچار گوشه نشین شده و روزگار سختی را میگذرانیدند. بسیاری از ایشان «دورهی روحانیت را خاتمه یافته» دانسته و رخت ملایی از تن درآورده به کارهای دیگری آغاز کرده بودند. این گفتار پس از برافتادن رضاشاه نوشته شده. چون پس از او میدان بروی ارتجاع باز شد و دولتیان به ملایان فهمانیدند که اکنون زمان جنب و جوش ایشان فرارسیده اینبود بسیاری از آنها رخت دیگر کردند و دوباره به ملایی یا بهتر گوییم به مفتخوری بازگردیدند. در اینجا «دوباره» از اینرو گفته شده است.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی via @chToolsBot
امروز ملا از چه رو چنین شادمان و خندانست؟!..
آیا «حکومت عدل علی» «تحقق» یافته؟!..
آیا مردم بیشتری به خداشناسی و پرهیزکاری و پارسایی رو آوردهاند؟!..
آیا روستاهای ویران کشور آباد گردیده؟!.. آیا از بزهها کاسته گردیده؟!
آیا آب و برق و اتوبوس و کرایه خانه مجانی شده؟!.. آیا درمان رایگان شده؟!..
آیا مردم رویهمرفته خوشبختتر شدهاند؟!. ...
بیگمان هیچیک از اینها نیست.
«روضهخوانی پنج تومانی» کجا ، بریز و بپاشها و بهرهمندیهای شاهانه کجا !..
باید این را بیگمان دانست که یک همبستگیای میان شادی ملا و بدبختی مردم هست.
آیا «حکومت عدل علی» «تحقق» یافته؟!..
آیا مردم بیشتری به خداشناسی و پرهیزکاری و پارسایی رو آوردهاند؟!..
آیا روستاهای ویران کشور آباد گردیده؟!.. آیا از بزهها کاسته گردیده؟!
آیا آب و برق و اتوبوس و کرایه خانه مجانی شده؟!.. آیا درمان رایگان شده؟!..
آیا مردم رویهمرفته خوشبختتر شدهاند؟!. ...
بیگمان هیچیک از اینها نیست.
«روضهخوانی پنج تومانی» کجا ، بریز و بپاشها و بهرهمندیهای شاهانه کجا !..
باید این را بیگمان دانست که یک همبستگیای میان شادی ملا و بدبختی مردم هست.
Telegram
attach 📎
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
[در پاسخ به کسانی که وامینمودند گرفتاریها تنها از مسئولان است و اگر آنها عوض شوند همه چیز درست میشود]
Wahriyãrãne Gomnãm 3-12.pdf
49.4 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۲
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ کشتن ابوالسوار ابیراد را ؛ جنگ ابوالسوار با داویت بیخاک
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۲
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ کشتن ابوالسوار ابیراد را ؛ جنگ ابوالسوار با داویت بیخاک
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 9
🔸 ميگوييم : چنانكه در دانشها پيشرفت رو داده و جهانيان براستيها بسيار نزديكتر شدهاند ، چنانكه افزارهاي بسيار شگفت پديد آمده و زندگاني بسيار باشكوهتر گرديده ، همچنان ميبايد در شناختن معني جهان و زندگاني و پي بردن بمعني آدميگري پيش رفت و براستيها بسيار نزديكتر گرديد (كه ما اين بخش را بانجام رسانيدهايم) و در آيين زندگاني و رفتار آدميان با يكديگر و كوشيدن بآبادي جهان و داشتن آرمانهاي ورجاوند هم پيشرفت بسيار كرد (اين بخش را هم بخواست خدا بانجام خواهيم رسانيد).
ميدانم كساني خواهند گفت : «اينها بكار بستني (عملي) نيست» اين سخنيست كه بارها شنيده شده. ميگويم : شما از كجا ميدانيد و چه دليلي باين گفته ميداريد؟!. . يك رشته سخناني كه تازه ميشنويد هنوز نينديشيده و نفهميده از كجا ميدانيد كه بكار بستني هست يا نيست؟! با چه نشاني اين دو را از هم جدا ميگردانيد؟!..
اين يك جُستاريست كه جهان چگونه ميگردد و چگونه پيش ميرود. مردمان چنانكه در شناختن خود جهان و معني آن براههاي كجي افتادهاند در اين باره هم دچار انديشههاي بسيار كجي گرديدهاند. در كيشها كار را بافسانهبافيها كشانيدهاند و براي آينده پندارهاي بيپاي بيارجي را پديد آوردهاند : مسيح از آسمان فرود خواهد آمد ، يا امام ناپيدا پيدا خواهد شد ، يا شاه بهرام خواهد برخاست. جهان با دست آنها از بدي بيرون آمده بنيكي خواهد رسيد. اينها پندارهاي كيشهاست. اما بيكيشان ، آنان آينده را بهتر از كنون نميدانند و پيشرفت جهان را تنها در رشتهی افزارسازي و دانشهاي طبيعي ميشناسند. اين كشاكش و زورآزمايي را كه در جهانست ناچاري ، و آدمي را آفريده شده براي همين ميدانند.
ما ميگوييم : نه چنين است. ميگوييم : پيشرفت جهان هميشه در دو رشته بوده است و پس از اين نيز بايد بود. ميگوييم : آفرش آدمي براي اينگونه زندگاني نيست و اين كشاكش و زورآزمايي كه امروز در جهان ميباشد جز نتيجهی بيراهي نيست.
اين يك پرسشيست كه آيا مرگ پايان زندگاني آدميست يا پس از آن باز جهاني ميباشد؟.. اين گذشته از آنكه خود جُستار ارجداريست و هر كسي خواهد كه آن را بداند ، در آيين زندگاني نيز بيهنايش نيست. در اين باره هم پندارهاي گوناگون بسيار بميان آمده. فلسفهی مادي آن را نميپذيرد و جز اينجهان ، جهان ديگري باور نميدارد. از اينسوي كيشها بسخنان بسيار درازي پرداختهاند و آن را يك ميداني براي پنداربافيهاي خود گرفتهاند. بگمان اينان خدا فرمانروايي خود را به آنجهان نگه داشته و آغاز آن يك روزيست كه در آن خدا فرمان خواهد راند ، و به يك دسته دهشهاي بيدريغ نموده و به يك دسته خشمهاي بياندازه نشان خواهد داد.
از بدترين گمراهيها يكي اينست كه آنجهان را با اينجهان آخشيج هم ميشمارند و چنين ميپندارند كه براي خوشي در آن ميبايد اين را خوار داشت. از آنسوي به يك رشته كارهاي بسيار بيهودهاي براي رستگاري در آنجهان ميپردازند.
ما ميگوييم : اينها همه نادرست است. آنچه ميبايد گفت اينست كه روان چون جز از تن و جانِ سَتَرساست با مرگ نابود نگردد. از آنسوي روان و جان كه هر دو با هم در كالبد آدميست هميشه در كشاكش باشند : اين چيزهايي را خواهد كه آن نپسندد و آزرده گردد. كارهاي بد بيخردانهاي را كه كسي بخواهش جان ميكند مثلاً به ناتواني ستم ميكند يا زبان بدروغ ميآلايد همواره مايهی آزردگي روانست. چيزي كه هست روان تا با جان توأم است آزردگي كمتر دريافته ميشود ، ولي چون از جان جدا گردد آن را بيشتر خواهد دريافت. بدانسان كه يك مرد تا جوانست از كارهاي ناستودهاي كه بهوس جواني ميكند پشيماني كمتر نمايد ، ولي چون پير گرديد و هوسهاي جواني كم شد پشيماني را بيشتر دريابد ، داستان اينجهان و آنجهان نيز چنين باشد.
اينست ميگوييم : اينجهان و آنجهان بهم پيوسته است. ميگوييم : بايد كوشيد و در اينجهان نيك بود و نيكي آنجهان درپي خواهد بود. ميگوييم : كارهايي در آنجهان سود خواهد داشت كه در اينجهان سودمند است و مايهی آبادي و آسايش است. از كارهاي بيهودهاي كه كساني ميكنند چنانكه در اينجهان سودي نميدارد در آنجهان نيز سودي نخواهد داشت و جز مايهی شرمساري نخواهد بود.
اينهاست آنچه ما دربارهی جهان و زندگي ميگوييم و همينهاست كه «دين» ميناميم. اينها همه راستيهاست. ما پيمان را براي رسانيدن اينها مينويسيم و همهی كوششهاي ما در پيرامون اينها ميباشد. هميشه از يكسو بروشن گردانيدن اينها كوشيدهايم ، و از يكسو براي آنكه اينها در دلها جاي گيرد با هرچه آخشيج اينهاست نبرد كردهايم. با فلسفهی يونان ، با صوفيگري ، با خراباتيگري ، با كيشهاي پراكندهی گوناگون ، با فلسفهی مادي ، با انديشههاي پراكندهی كهنه و نو ، همه در جنگ بودهايم.
یک بار دیگر ـ تکهی 9
🔸 ميگوييم : چنانكه در دانشها پيشرفت رو داده و جهانيان براستيها بسيار نزديكتر شدهاند ، چنانكه افزارهاي بسيار شگفت پديد آمده و زندگاني بسيار باشكوهتر گرديده ، همچنان ميبايد در شناختن معني جهان و زندگاني و پي بردن بمعني آدميگري پيش رفت و براستيها بسيار نزديكتر گرديد (كه ما اين بخش را بانجام رسانيدهايم) و در آيين زندگاني و رفتار آدميان با يكديگر و كوشيدن بآبادي جهان و داشتن آرمانهاي ورجاوند هم پيشرفت بسيار كرد (اين بخش را هم بخواست خدا بانجام خواهيم رسانيد).
ميدانم كساني خواهند گفت : «اينها بكار بستني (عملي) نيست» اين سخنيست كه بارها شنيده شده. ميگويم : شما از كجا ميدانيد و چه دليلي باين گفته ميداريد؟!. . يك رشته سخناني كه تازه ميشنويد هنوز نينديشيده و نفهميده از كجا ميدانيد كه بكار بستني هست يا نيست؟! با چه نشاني اين دو را از هم جدا ميگردانيد؟!..
اين يك جُستاريست كه جهان چگونه ميگردد و چگونه پيش ميرود. مردمان چنانكه در شناختن خود جهان و معني آن براههاي كجي افتادهاند در اين باره هم دچار انديشههاي بسيار كجي گرديدهاند. در كيشها كار را بافسانهبافيها كشانيدهاند و براي آينده پندارهاي بيپاي بيارجي را پديد آوردهاند : مسيح از آسمان فرود خواهد آمد ، يا امام ناپيدا پيدا خواهد شد ، يا شاه بهرام خواهد برخاست. جهان با دست آنها از بدي بيرون آمده بنيكي خواهد رسيد. اينها پندارهاي كيشهاست. اما بيكيشان ، آنان آينده را بهتر از كنون نميدانند و پيشرفت جهان را تنها در رشتهی افزارسازي و دانشهاي طبيعي ميشناسند. اين كشاكش و زورآزمايي را كه در جهانست ناچاري ، و آدمي را آفريده شده براي همين ميدانند.
ما ميگوييم : نه چنين است. ميگوييم : پيشرفت جهان هميشه در دو رشته بوده است و پس از اين نيز بايد بود. ميگوييم : آفرش آدمي براي اينگونه زندگاني نيست و اين كشاكش و زورآزمايي كه امروز در جهان ميباشد جز نتيجهی بيراهي نيست.
اين يك پرسشيست كه آيا مرگ پايان زندگاني آدميست يا پس از آن باز جهاني ميباشد؟.. اين گذشته از آنكه خود جُستار ارجداريست و هر كسي خواهد كه آن را بداند ، در آيين زندگاني نيز بيهنايش نيست. در اين باره هم پندارهاي گوناگون بسيار بميان آمده. فلسفهی مادي آن را نميپذيرد و جز اينجهان ، جهان ديگري باور نميدارد. از اينسوي كيشها بسخنان بسيار درازي پرداختهاند و آن را يك ميداني براي پنداربافيهاي خود گرفتهاند. بگمان اينان خدا فرمانروايي خود را به آنجهان نگه داشته و آغاز آن يك روزيست كه در آن خدا فرمان خواهد راند ، و به يك دسته دهشهاي بيدريغ نموده و به يك دسته خشمهاي بياندازه نشان خواهد داد.
از بدترين گمراهيها يكي اينست كه آنجهان را با اينجهان آخشيج هم ميشمارند و چنين ميپندارند كه براي خوشي در آن ميبايد اين را خوار داشت. از آنسوي به يك رشته كارهاي بسيار بيهودهاي براي رستگاري در آنجهان ميپردازند.
ما ميگوييم : اينها همه نادرست است. آنچه ميبايد گفت اينست كه روان چون جز از تن و جانِ سَتَرساست با مرگ نابود نگردد. از آنسوي روان و جان كه هر دو با هم در كالبد آدميست هميشه در كشاكش باشند : اين چيزهايي را خواهد كه آن نپسندد و آزرده گردد. كارهاي بد بيخردانهاي را كه كسي بخواهش جان ميكند مثلاً به ناتواني ستم ميكند يا زبان بدروغ ميآلايد همواره مايهی آزردگي روانست. چيزي كه هست روان تا با جان توأم است آزردگي كمتر دريافته ميشود ، ولي چون از جان جدا گردد آن را بيشتر خواهد دريافت. بدانسان كه يك مرد تا جوانست از كارهاي ناستودهاي كه بهوس جواني ميكند پشيماني كمتر نمايد ، ولي چون پير گرديد و هوسهاي جواني كم شد پشيماني را بيشتر دريابد ، داستان اينجهان و آنجهان نيز چنين باشد.
اينست ميگوييم : اينجهان و آنجهان بهم پيوسته است. ميگوييم : بايد كوشيد و در اينجهان نيك بود و نيكي آنجهان درپي خواهد بود. ميگوييم : كارهايي در آنجهان سود خواهد داشت كه در اينجهان سودمند است و مايهی آبادي و آسايش است. از كارهاي بيهودهاي كه كساني ميكنند چنانكه در اينجهان سودي نميدارد در آنجهان نيز سودي نخواهد داشت و جز مايهی شرمساري نخواهد بود.
اينهاست آنچه ما دربارهی جهان و زندگي ميگوييم و همينهاست كه «دين» ميناميم. اينها همه راستيهاست. ما پيمان را براي رسانيدن اينها مينويسيم و همهی كوششهاي ما در پيرامون اينها ميباشد. هميشه از يكسو بروشن گردانيدن اينها كوشيدهايم ، و از يكسو براي آنكه اينها در دلها جاي گيرد با هرچه آخشيج اينهاست نبرد كردهايم. با فلسفهی يونان ، با صوفيگري ، با خراباتيگري ، با كيشهاي پراكندهی گوناگون ، با فلسفهی مادي ، با انديشههاي پراكندهی كهنه و نو ، همه در جنگ بودهايم.
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش سوم)
🔸در این توده نیك و بد را قاعدهای نیست. در یك توده باید نیك و بد شناخته ، و قاعده برای آنها درمیان باشد ، ولی در این توده نیست ، و هر كسی آنچه را كه با هوس و سود خود سازگار مییابد «نیك» میشمارد ، و آنچه را كه نه چنانست «بد» میخواند.
🔸در ایران همگی مردم داد و ستد و بازرگانی و دیگر پیشهها و كارها را جز برای روزی درآوردن و دارایی اندوختن نمیشناسند ، و اینست به آن آزمندان نیز جای ایراد باز نمیماند. در جایی كه داد و ستد برای پول درآوردنست آنان نیز پول درمیآورند و كسی نمیتواند نكوهش به آنها نماید.
(بخش سوم)
🔸در این توده نیك و بد را قاعدهای نیست. در یك توده باید نیك و بد شناخته ، و قاعده برای آنها درمیان باشد ، ولی در این توده نیست ، و هر كسی آنچه را كه با هوس و سود خود سازگار مییابد «نیك» میشمارد ، و آنچه را كه نه چنانست «بد» میخواند.
🔸در ایران همگی مردم داد و ستد و بازرگانی و دیگر پیشهها و كارها را جز برای روزی درآوردن و دارایی اندوختن نمیشناسند ، و اینست به آن آزمندان نیز جای ایراد باز نمیماند. در جایی كه داد و ستد برای پول درآوردنست آنان نیز پول درمیآورند و كسی نمیتواند نكوهش به آنها نماید.
puldãrãno ãzmandãn 3.pdf
80.7 KB
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
goftehãye pãdarhavã 1-4.pdf
132.1 KB
🔶 گفتههای پا در هوا
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 خودنمايي و جداسري
(بخش دوم)
🔸هر كسي آن اندازه سرمايهاي را كه اندوخته ، و آن آگاهيهاي پراكندهاي را كه از زبانها گرفته ، و يا از اين كتاب و از آن روزنامه آموخته بس ميشمارد ، كه نه تنها ميخواهد خود با آنها زيد ، ميخواهد بديگران نيز راه نمايد و پند آموزد و برتري فروشد.
🔸يك مردم هنگامي «توده» شمرده شوند كه پيوستگيهايي درميان ايشان باشد ، و از دربايستترين آن پيوستگيها يكي بودن راه زندگاني و آرمان آنست.
(بخش دوم)
🔸هر كسي آن اندازه سرمايهاي را كه اندوخته ، و آن آگاهيهاي پراكندهاي را كه از زبانها گرفته ، و يا از اين كتاب و از آن روزنامه آموخته بس ميشمارد ، كه نه تنها ميخواهد خود با آنها زيد ، ميخواهد بديگران نيز راه نمايد و پند آموزد و برتري فروشد.
🔸يك مردم هنگامي «توده» شمرده شوند كه پيوستگيهايي درميان ايشان باشد ، و از دربايستترين آن پيوستگيها يكي بودن راه زندگاني و آرمان آنست.
xodnamãi va jodãsari 2.pdf
75.1 KB
🔶 خودنمایی و جداسری
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 10
🔸 «هنايش يك چيز در نابي آنست». اين آموزاكهاي ما هنگامي سود خواهد داد كه با چيزهاي ديگري آميخته نگردد و نابي خود را از دست ندهد. خواست ما هنگامي بدست خواهد آمد كه اين آموزاكها در همهی دلها جا گيرد و هر آنچه جز از اينهاست از ميان برخيزد.
يكي از بديهاي مردم اينست كه يك سخنان تازهاي كه ميشنوند و آن را با دانستههاي خود ناسازگار مييابند نخست از در ايستادگي و كشاكش ميآيند ، و سپس كمكم رام شده و آنها را ميگيرند و در دلهاي خود جا ميدهند ، بيآنكه آن دانستههاي كهن را بيرون كنند ، و نتيجه آن ميشود كه آنها را با اينها درهم ميآميزند ، و يا هر يكي را جداگانه نگه داشته و هر زمان ديگري را بزبان ميآورند.
شما هزاران كسان را توانيد يافت كه آنچه را كه دربارهی دين در كتابهاي پيشين بوده و خوانده و يا شنيده همچنان در دل ميدارد ، و از آنسوي بدآموزيهاي مادّيان را نيز كه شنيده و فراگرفته در دل جا داده ، و اينست در يك نشست ميبينيد يك زمان سخن از ماديگري پيش ميآورد و بهستي خدا گردن نميگزارد ، و يك زمان گفتگو از «معجزات موسا و داود» ميكند و ميگويد : «اينها از دين ماست ما بايد بپذيريم».
اين نتيجهی درماندگي فهمها و خردهاست. چون نميتواند بفهمد و راست از كج بازشناسد هر دو را ميگيرد و نگه ميدارد. گفتهاند : «براي نهادن چه سنگ و چه زر». اينجا هم ميبايد گفت : براي نافهميدن چه راست و چه كج. از آنسوي تا دلها از اينها پاك نگردد بدرماندگي فهمها و خردها چاره نتوان كرد. اين دل نيست كه اينان ميدارند ، انبانيست كه هرچه ميشنوند در آن جا ميدهند.
اين يكي از كوششهاي ماست كه اين كهنهآلودگيها را از ميان ببريم و دلها را از آنها پاك گردانيم ، تا فهمها و خردها نيرو گيرد و جا براي گفتههامان باز شود. ما اگر تنها بآن بس كنيم كه راستيهايي را بازنماييم ، هيچ نتيجهاي در دست نباشد. زيرا با گفتههاي ما آن كنند كه با ديگر شنيدههاي خود كردهاند. اينها را نيز گيرند و در پهلوي ديگر دانستههاي خود جا دهند و با آنها درهم آميزند و همهی رنجها هدر گردد.
كساني اين را بسيار ميخواهند. فلان مرد عنوان ميكند : «اينها همه در اخبار هست» ، يا ميگويد : «اینها را ما نيز ميدانستيم» ، يا ميگويد : «اين حرفها قدري زود بود» يا ميگويد : «شما قدري تند ميرويد» اينها همه براي يك نتيجه است ، و آن اينكه بهمين عنوان بگفتههاي ما نزديك آيند و آنها را بگيرند و با آنچه از پيش در دل ميداشتند درهم آميزند ، كه هم بدينسان خود را نشكنند و رشتهی جداسري را از دست نَهِلند و هم آن نادانيهاي پيشين را نگه دارند.
اينست ميگوييم : اين ناداني ديگري از شماست. اين دليل است كه مغزهاي تيرهی شما باين زودي پاك نخواهد شد. نيز آشكاره ميگوييم : اين چيزيست كه ما هرگز خرسندي نخواهيم داد و بخواست خداي بزرگ خواهيم كوشيد و همهی اين چيزها را از ريشه خواهيم برانداخت. آنهمه گفتارها دربارهی كيشها و دربارهی فلسفه و صوفيگري و خراباتيگري براي اينست.
كساني خرده ميگيرند كه ما سخناني را چند بار مينويسيم. ميگويم : اين خرده را بآنان گيريد كه با يك بار شنيدن ، راستيها را نميپذيرند و بروي نادانيهاي خود ايستادگي مينمايند. ما بايد بكوشيم و همهی گمراهيها را از ميان بريم و تا باين نتيجه نرسيدهايم نبايد رشته را رها كنيم.
بگفتار بيش از اين دامنه نميدهم. بدينسان يك بار ديگر فهرستي از خواستهاي پيمان پديد آورديم و اين را روشن گردانيديم كه همهی گفتارهايي كه مينويسيم در يك زمينه است و براي يك خواست ميباشد. همهی كوششها نيز در همان زمينه است.
كساني گاهي پرداختن بزبان و گفتارهايي را كه در آن زمينه مينويسيم بما خرده ميگيرند. ديگران اين خرده را دربارهی نوشتن تاريخ آذربايجان ميگيرند. ميگويم : اينها نيز با همان خواست پيوستگي ميدارد. گذشته از آنكه پيراستن زبان و نوشتن تاريخ هر يكي خود كار ارجداريست با اين كوششهاي ما نيز پيوستگي درميانست.
👇
یک بار دیگر ـ تکهی 10
🔸 «هنايش يك چيز در نابي آنست». اين آموزاكهاي ما هنگامي سود خواهد داد كه با چيزهاي ديگري آميخته نگردد و نابي خود را از دست ندهد. خواست ما هنگامي بدست خواهد آمد كه اين آموزاكها در همهی دلها جا گيرد و هر آنچه جز از اينهاست از ميان برخيزد.
يكي از بديهاي مردم اينست كه يك سخنان تازهاي كه ميشنوند و آن را با دانستههاي خود ناسازگار مييابند نخست از در ايستادگي و كشاكش ميآيند ، و سپس كمكم رام شده و آنها را ميگيرند و در دلهاي خود جا ميدهند ، بيآنكه آن دانستههاي كهن را بيرون كنند ، و نتيجه آن ميشود كه آنها را با اينها درهم ميآميزند ، و يا هر يكي را جداگانه نگه داشته و هر زمان ديگري را بزبان ميآورند.
شما هزاران كسان را توانيد يافت كه آنچه را كه دربارهی دين در كتابهاي پيشين بوده و خوانده و يا شنيده همچنان در دل ميدارد ، و از آنسوي بدآموزيهاي مادّيان را نيز كه شنيده و فراگرفته در دل جا داده ، و اينست در يك نشست ميبينيد يك زمان سخن از ماديگري پيش ميآورد و بهستي خدا گردن نميگزارد ، و يك زمان گفتگو از «معجزات موسا و داود» ميكند و ميگويد : «اينها از دين ماست ما بايد بپذيريم».
اين نتيجهی درماندگي فهمها و خردهاست. چون نميتواند بفهمد و راست از كج بازشناسد هر دو را ميگيرد و نگه ميدارد. گفتهاند : «براي نهادن چه سنگ و چه زر». اينجا هم ميبايد گفت : براي نافهميدن چه راست و چه كج. از آنسوي تا دلها از اينها پاك نگردد بدرماندگي فهمها و خردها چاره نتوان كرد. اين دل نيست كه اينان ميدارند ، انبانيست كه هرچه ميشنوند در آن جا ميدهند.
اين يكي از كوششهاي ماست كه اين كهنهآلودگيها را از ميان ببريم و دلها را از آنها پاك گردانيم ، تا فهمها و خردها نيرو گيرد و جا براي گفتههامان باز شود. ما اگر تنها بآن بس كنيم كه راستيهايي را بازنماييم ، هيچ نتيجهاي در دست نباشد. زيرا با گفتههاي ما آن كنند كه با ديگر شنيدههاي خود كردهاند. اينها را نيز گيرند و در پهلوي ديگر دانستههاي خود جا دهند و با آنها درهم آميزند و همهی رنجها هدر گردد.
كساني اين را بسيار ميخواهند. فلان مرد عنوان ميكند : «اينها همه در اخبار هست» ، يا ميگويد : «اینها را ما نيز ميدانستيم» ، يا ميگويد : «اين حرفها قدري زود بود» يا ميگويد : «شما قدري تند ميرويد» اينها همه براي يك نتيجه است ، و آن اينكه بهمين عنوان بگفتههاي ما نزديك آيند و آنها را بگيرند و با آنچه از پيش در دل ميداشتند درهم آميزند ، كه هم بدينسان خود را نشكنند و رشتهی جداسري را از دست نَهِلند و هم آن نادانيهاي پيشين را نگه دارند.
اينست ميگوييم : اين ناداني ديگري از شماست. اين دليل است كه مغزهاي تيرهی شما باين زودي پاك نخواهد شد. نيز آشكاره ميگوييم : اين چيزيست كه ما هرگز خرسندي نخواهيم داد و بخواست خداي بزرگ خواهيم كوشيد و همهی اين چيزها را از ريشه خواهيم برانداخت. آنهمه گفتارها دربارهی كيشها و دربارهی فلسفه و صوفيگري و خراباتيگري براي اينست.
كساني خرده ميگيرند كه ما سخناني را چند بار مينويسيم. ميگويم : اين خرده را بآنان گيريد كه با يك بار شنيدن ، راستيها را نميپذيرند و بروي نادانيهاي خود ايستادگي مينمايند. ما بايد بكوشيم و همهی گمراهيها را از ميان بريم و تا باين نتيجه نرسيدهايم نبايد رشته را رها كنيم.
بگفتار بيش از اين دامنه نميدهم. بدينسان يك بار ديگر فهرستي از خواستهاي پيمان پديد آورديم و اين را روشن گردانيديم كه همهی گفتارهايي كه مينويسيم در يك زمينه است و براي يك خواست ميباشد. همهی كوششها نيز در همان زمينه است.
كساني گاهي پرداختن بزبان و گفتارهايي را كه در آن زمينه مينويسيم بما خرده ميگيرند. ديگران اين خرده را دربارهی نوشتن تاريخ آذربايجان ميگيرند. ميگويم : اينها نيز با همان خواست پيوستگي ميدارد. گذشته از آنكه پيراستن زبان و نوشتن تاريخ هر يكي خود كار ارجداريست با اين كوششهاي ما نيز پيوستگي درميانست.
👇