پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶 چه مي‌بايد كرد؟..
(بخش یکم)

🔸«يك توده بايد خود نيك باشند تا بتوانند پيش روند» يك توده تا خود آنان ـ يا بهتر گويم : يكان يكان ايشان ـ نيك نباشند از چيزهاي ديگري نتيجه پديدار نخواهد بود.

🔸اگر كساني كوشيدند و چنان چيزي [اتحاد] را درميانشان پديد آوردند چون بنياد استواري ندارد با يك نيرنگي كه بدخواهان يا بيگانگان بكار برند و يا در سايه‌ي يك پیشامد بي‌ارجي از ميان تواند رفت.
ce mibãyad kard 1.pdf
79.9 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟..

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
✴️روز هفده دی‌ماه ، روز برداشتن چادر ✴️

🔸٣ـ روگيري از اسلام نيست
(بخش یکم)

🔸يكي از دانسته‌هاي غلط در ايران آنست كه روگيري زنان را از اسلام مي‌شمارند. چنين مي‌دانند كه اسلام دستور داده زنها رو گيرند. در حالي كه چنين نيست. زنان مسلمان در زمان خود پيغمبر ، و تا ديرگاهي پس از آنزمان رو گشاده مي‌بودند.

🔸شما از همه‌ي كتابهاي فقهي يكي را پيدا نخواهيد كرد كه نوشته باشد زنها رو گيرند. در كتابهاي فقهي نه تنها رو گرفتن را ننوشته‌اند ، آشكاره نوشته‌اند كه «باز بودن رو و دستهاي زن جائز است».

🔸شيخ مرتضا انصاري كه يكي از مجتهدان بنام و بزرگ قرن گذشته بوده و كتابهاي «رسائل» و «مكاسب» او را همه‌ي طلبه‌ها درس مي‌خوانند ، رساله‌اي در اين باب نوشته كه بچاپ هم رسيده. در آنجا دليلها ياد كرده كه در زمان پيغمبر اسلام زنها رو گشاده مي‌بودند.
من اين رساله را سي و چند سال پيش ديده‌ام و اكنون در دسترسم نيست. ولي سخنانش را بياد مي‌دارم. از جمله مي‌نويسد :
«روايتي هست كه پيغمبر در حجة‌الوداع بشتري سوار شده و يكي از پسران عمويش عباس را (فضل) بترك خود سوار گردانيده بوده. يكي از زنان عرب بسر راه آمده و خواست چيزهايي را از پيغمبر بپرسد. پيغمبر شتر را نگه داشت و چون فضل با آن زن بهمديگر نگاه مي‌كردند ، پيغمبر روي فضل بسوي ديگر برگردانيده چنين فرمود : «يك زن جوان با يك مرد جوان مي‌ترسم شيطان بميانشان درآيد».[1]
شادروان شيخ انصاري مي‌گويد : كساني اين را دليل گرفته‌اند كه زنها بايد رو گيرند. در حالي كه اين روايت وارونه‌ي آن را مي‌رساند. زيرا از اين روايت پيداست كه آن زن رويش باز مي‌بوده ، وگرنه رفتار پيغمبر شُوندي پيدا نمي‌كرد. باين معني اگر آن زن رويش باز نمي‌بوده جهت نداشت پيغمبر روي پسر عباس را برگرداند و آن سخن را فرمايد. پس اين روايت دليل ديگر است كه زنها در زمان پيغمبر رو نمي‌گرفته‌اند.

مي‌دانم كساني خواهند پرسيد : پس روگيري بميان زنهاي مسلمان از كجا آمده؟.. از كي آغاز شده؟..

🔸در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه مسلمانان چون كشور ايران را بگشادند و با ايرانيان آميزش پيدا كردند بسياري از عادتهاي ايراني را از ايشان گرفتند. راست است كه عربها چيره درآمده و ايرانيان زيردست ايشان گرديده بودند. ليكن عربها مردمان بياباني مي‌بودند و از زندگاني جز شكل بسيار ساده‌ي آن را نمي‌شناختند. چون با ايرانيان روبرو شدند تمدن يا بهتر گوييم : زندگاني آراسته‌ي ايرانيان را ديدند خيره ماندند و خواه ناخواه باين زندگاني گرايش پيدا كرده و خود را بدامن آن انداختند.
تمدن یا آن زندگاني آراسته‌ي شهري كه عربها در سايه‌ي اسلام پيدا كردند بيش از هر چيز رنگ زندگاني ايرانيان مي‌داشت. بويژه در زمان خلافت عباسيان كه از يكسو چون پايتخت خود را به بغداد آورده بميان ايرانيان درآمدند و از يكسو بيشتر وزيران و پيرامونيان خود را از ايرانيان گرفتند ـ اينها نتيجه‌اش آن بود كه عربها بسياري از عادتهاي ايرانيان را كه يكي از آنها چادر بسر كردن و رو پوشانيدن زنان مي‌بوده ياد گرفتند.
بويژه كه تا آنزمان زندگاني اين عربها از سادگي بيرون آمده و از جمله هر يكي از آنها گذشته از زنهاي عقدي كه تا چهار توانستندي گرفت ، داراي كنيزان خوبروي بسيار مي‌بودند كه از تركستان و گرجستان و بلغار و ديگر جا برايشان آورده شده بودند.
اين زنان كه در حرمخانه بيكار زيسته خوش مي‌خوردند و خوش مي‌خوابيدند و كاري جز خودآرايي نمي‌داشتند بسيار بجا مي‌بود كه خود را از مردان بيگانه نهان دارند و رويشان بپوشانند. ديگر آن زنهاي ساده‌ي زمانهاي پيش كه رو گرفتن و نگرفتنشان چندان جدايي نداشتي نمانده بودند.
از اينرو بود كه عادت روگيري زنان بزودي درميان عربها نيز رواج گرفت و كم‌كم مسلمانان ديگر نيز پيروي كردند. بلكه مي‌توان گفت چون عربها آن را از ايرانيان گرفته رواج دادند و بدينسان رنگ دين بخود پذيرفت ، دامنه‌ي آن در ايران نيز پهناورتر گرديد و بسياري از خاندانهاي كمچيز شهري كه پيش از آن رو نگرفتندي اين بار به رو گرفتن برخاستند.

با آن حال اين عادت ، همگاني نتوانست شد و چون جز نتيجه‌ي خوشگذراني و مفتخوري نمي‌بود ، زنان ساده‌ي روستايي و زنان رنجبر ايلها آن را نپذيرفتند. اينان نه نياز به نهفتن خودشان داشتند ، و نه زندگانيشان راه بچنان كاري مي‌داد.
از اينرو چنانكه مي‌دانيم تا اينزمانِ ما رو گرفتن ويژه‌ي شهرها مي‌بود. در ديهها و درميان ايلها كسي نشاني از آن نمي‌توانست يافت.
(دنباله‌ی این گفتار فردا خواهد آمد)

[1] : ان امراه خثعميه جائت الي رسول الله في حجه الوداع نستفيه و كان الفضل بن العباس رديف رسول الله فاخذ ينظر اليها و تنظر اليه فضرب رسول الله وجه الفضل عنها و قال رجل شاب و امراه شابه اخاف ان يدخل الشيطان بينهما.
زن ايراني كه با چادر و روبند بسفر مي‌رود (بكربلا مي‌رود)
بی‌نیاز از شرح
🔶 در پیرامون زبان
(بخش سوم)

🔸باز شدن درهای زبان فارسی به روی كلمه‌های عربی جز نتیجه‌ی این هوسبازیها و نادانیها نبوده ، و چون كسانی این كار را كرده‌اند به روی دیگران باز گردیده و خود یك شیوه‌ی همگانی شده.

🔸شما شاهنامه‌ی فردوسی را با كلیله و دمنه‌ی فارسی یا با انوار سهیلی بسنجید ، آیا خواهید توانست آن دو را در یك زبان بشمارید؟!.. آیا كسانی كه فارسی را از روی شاهنامه آموخته‌اند خواهند توانست كلیله و دمنه را نیز بفهمند؟!.
dar pirãmune zabãn 3.pdf
76.7 KB
🔶 در پیرامون زبان

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 چه مي‌بايد كرد؟..
(بخش دوم)

🔸يك توده‌ي آلوده و گرفتار نيز ... همه‌ي كوششهايي را كه در راه پيشرفت آن كرده شود بي‌نتيجه گزارَد و كوشندگان را از پا اندازد و يا پشيمان گردانَد.

🔸اين مرد [نادرشاه] با كوششهاي خود ايران را از چنگ سه دشمن بيگانه ـ روس و عثماني و افغان ـ رهانيد و بآشوبها و خودسريهايي كه در گوشه‌هاي كشور برخاسته بود پايان داد.
ce mibãyad kard 2.pdf
78.7 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟..

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-16.pdf
48.4 KB
شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۶
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ گرفتاری فضلون بدست گرجیان ؛ کشتن فضلون سنکریم را
✴️روز هفده دی‌ماه ، روز برداشتن چادر ✴️

🔸٣ـ روگيري از اسلام نيست
(بخش دوم)

🔸 كساني مي‌گويند : آيا در قرآن دستوري درباره‌ي رو گرفتن زنان نيست؟..
مي‌گويم : هيچ نيست. در قرآن اين هست كه زنان بمردان و مردان بزنان نگاه نكنند ، كه اگر اين دليل رو گرفتن باشد بايد مردها نيز رو گيرند. اين هم هست كه زنان آرايشهاي خود را جز بشوهران خود نشان ندهند. اين هم هست كه مردان بيگانه سرزده باتاق زنان درنيايند ، در قرآن اينها هست و رو گرفتن هيچ نيست.

🔸 مي‌گويند : پس ملايان چه مي‌گويند؟!.. پس اين ايستادگي را چرا مي‌كنند؟!..

مي‌گويم : مگر شما ملايان را نمي‌شناسيد؟!..
آنان دسته‌اي هستند كه در اين كشور مفت مي‌خورند و كاري كه از دستشان برمي‌آيد ايستادگي در برابر پيشرفت توده است.

🔸هر گامي كه مردم بسوي بهتري بردارند اينان با آن دشمنند كه تا توانند ايستادگي خواهند كرد و سپس رها كرده فراموش خواهند گردانيد.

🔸مگر با مشروطه همين رفتار را نكردند و آن خونريزيها را بميان نياوردند؟!.. مگر با دبستانها كه برپا شده بود ساليان دراز دشمني ننمودند؟!.. مگر با ثبت اسناد و دفترهاي رسمي بكشاكش نپرداختند؟!.. مگر با يكساني رخت و كلاه اين رفتار را ننمودند و مايه‌ي خونريزي نگرديدند؟!..

🔸اين ملايان ساليان دراز با دبستانها دشمني نشان مي‌دادند و بچه‌ها را «تكفير» مي‌كردند. ولي اكنون خودشان دختران و پسران خود را بدبستان مي‌فرستند و بيكبار فراموش كرده‌اند.

🔸درباره‌ي رو گرفتن نيز در حالي كه آن ايستادگي را مي‌نمايند ، زنها و دخترهاي خودشان روباز و بي‌چادرند. بلكه بسياري از آنها بي‌جوراب نيز مي‌باشند. آن مجتهد بزرگ را كه از آذربايجان به تهران آمده همه مي‌شناسند كه دختران و نوادگانش از شيكترين زنان روباز تهران مي‌باشند و جوراب نيز بپا نمي‌كنند.

🔸 اين مردم‌آزاري ملايان از آنجا برخاسته كه يك كار «مشروعي» در زندگاني توده‌اي نمي‌دارند. نه بافنده‌اند ، نه ريسنده‌اند ، نه سازنده‌اند ، نه كارنده‌اند ، نه دوزنده‌اند ، نه مي‌خرند و نه مي‌فروشند. يك جمله بگويم : هيچكاره‌اند. قانونها نيز جايي براي ايشان درميان توده باز نكرده و كاري بآنان نداده.

🔸 خودشان مي‌گويند : «پيشوايان دينيم و بمردم دين مي‌آموزيم». ولي اين هم دروغست. زيرا چيزهايي را كه آنان مي‌آموزند مردم خودشان از پيش مي‌دانستند. اينست چون كاري نمي‌دارند و بيكار هم نمي‌توانند نشست بمردم‌آزاري مي‌پردازند!..

🔸داستان ملايان با توده‌ي بدبخت ايران داستان آن مرد بي‌چيز «نايب‌حسين» نامست كه چون پير و ناتوان شده بود ، بزنش نان و رخت نمي‌توانست داد و مهرباني نمي‌توانست كرد. ولي هر چند روز يك بار كتكش مي‌زد و دشنامش مي‌داد. اين كار را مي‌كرد تا نگويند بيكبار زنش را فراموش كرده و بخود واگزارده.
ملايان نيز اين مردم‌آزاريها را مي‌كنند تا دانسته شود كه هستند و بيكبار فراموش نگردند. قرآن و اسلام نيز دستاويزي در دست ايشان است. شگفت از شماست كه آنان را تاكنون نشناخته‌ايد و بسخنانشان ارج مي‌گزاريد و دنبال مي‌كنيد.

شنيدنيست كه چندي پيش مي‌بينم در آن روزنامه‌ي ملايان ، آخوندي گفتار نوشته و دليل آورده كه «عقيله‌ي كبرا جناب زينب سلام‌الله عليها» در مجلس يزيد خطبه خوانده به يزيد پرخاش كرده كه ما را از پرده بيرون آوردي و زنان خودت در پرده مي‌باشند. اين را دليل آورده كه زنان ايران بايد رو گيرند.
يكي بپرسد : آخوندك مگر «عقيله‌ي كبرا» تندنويس همراه داشته كه آن خطبه‌ي بسيار دراز او را واژه بواژه برشته‌ي نوشتن كشيده و براي هزار سال ديگر نگه داشته؟!..
آخوندك نمي‌داند كه اين چيزها كه در كتابهاي روضه‌خوانيست ده‌يكش راست نيست. نمي‌داند ما اگر بخواهيم بآن كتابها ارج گزاريم و نوشته‌هاي آنها را راست شماريم بايد باور كنيم كه سري بريده در بالاي نيزه با آواز بلند قرآن مي‌خوانده ـ قرآن مي‌خوانده و مردم نيز شنيده و بچنان كار شگفتي هيچ پروايي نمي‌كرده‌اند. بايد باور كنيم كه «فضه خواتون سلام‌الله عليها» معجزه داشته كه رفته آن شير را براي نگهداري «جنازه‌ي شهدا» آورده است. در آنجا از پيغمبر اسلام معجزه مي‌تلبيده‌اند و با آن جايگاه برانگيختگي ناتواني مي‌نموده و مي‌گفته : «من يك تن آدمي‌ای همچون شمايم و فرستاده‌ي خدايم» [1] در اينجا كنيز دختر دخترش معجزه مي‌نمود و بشير درنده دستور مي‌داد. اينست نمونه‌ي نادانيها.
گذشته از اينها مگر كسي جلو روگيري «عقيله‌ي كبرا» را گرفته بوده؟!.. مگر يزيد دستور داده بوده كه او رو نگيرد؟!.. نادان بيچاره «پرده‌داري» را جز بمعني رو گرفتن نمي‌شناسد. (2)
(دنباله‌ی این گفتار فردا خواهد آمد)

[1] : سوره‌ی فصلت (41) ، آیه‌ی 6 و سوره‌ی کهف (18) آیه‌ی 110 ـ و
(2) : اين آخوندك همانست كه با اين بيمايگي و ناداني خود را دشمن ما گردانيده ، همانست كه آگاهي پراكنده كه كتابي بنام «بمب آتشزاي فولاد در رد ورجاوند بنياد» خواهد نوشت.
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار یکم : فرهنگ چیست؟ ، تکه‌ی 4

🔸 در اين زمينه جاي يك پرسشي از وزارت فرهنگ هست. خيام و مولوي و حافظ و سعدي گذشته از اين كه هر يكيشان خود گمراه و گفته‌هاشان پر از بدآموزيهاست ، هركدام راه ديگري داشته‌اند : خيام بنيادگزار خراباتيگريست ، خراباتيان مي‌گفتند : اينجهان هيچ و پوچست ، و بخدا و بدستگاه آفرينش ايرادهاي بسيار مي‌گرفتند ، و كار و كوشش را بيهوده دانسته مي‌گفتند : ما را در اينجهان اختياري نيست. مي‌گفتند : بايد در انديشه‌ی گذشته نبود و پرواي آينده نكرد و دمي را كه در آنيم با خوشي و مستي بسر برد و پافشاري بسيار در ستايش مستي و باده‌خواري مي‌كردند.
مولوي از سردستگان صوفيان است. صوفيان چنانكه ميدانيم اينجهان را خوار داشته و بكار و پيشه‌اي نمي‌پرداخته‌اند ، و در كنجهاي خانقاهها نشسته روزهاي خود را با بيكاري بسر ميبرده اند ، و نان از دسترنج ديگران خورده از گدايي نيز باك نمي‌داشته‌اند.
حافظ اگرچه خود خراباتيست ولي در شعرهاي خود از صوفيگري و بدآموزيهاي ديگر نيز سخن ميراند.
سعدي از مسلمانان شمرده مي‌شد ولي در سخنان خود بدآموزيهاي گوناگوني را ـ از صوفيگري و جبريگري و چاپلوسي و بيغيرتي و گزافه‌دهي و مانند اينها ـ بهم آميخته است.
به هر حال از وزارت فرهنگ بايد پرسيد : آيا شما ميخواهيد جوانان ايران را با صوفيگري و خراباتيگري بار آوريد؟!..
آيا فرهنگ (يا تربيت) كه شما براي نوخاستگان ايران بديده گرفته‌ايد اينهاست؟!.. آيا صوفيگري يا خراباتيگري يك راه پسنديده‌اي بوده است؟!.. آيا از هيچ و پوچ شناختن جهان ، و بيهوده دانستن كوشش و تلاش ، و بي‌پروايي بگذشته و آينده ، و پافشاري در باده‌خواري كه دستور خراباتيست ، و يا از خوار داشتن اين زندگاني ، و دوري گزيدن از كار و پيشه ، و دامن چيدن از زناشويي و زندگاني خانداني ، و روزي خوردن از دسترنج ديگران كه آموزاكهاي صوفيانست نتيجه‌هاي ستوده‌اي توان برداشت؟!..
آيا با اين دستورها و آموزاكها ، زندگاني يك توده پيش تواند رفت؟!.. آيا در اين زمان كه توده‌ها سختترين نبرد را با يكديگر مي‌كنند و ميدانهاي خونين سواستاپول و استالينگراد درميانه برپا مي‌شود ، كار يك توده با اين دستورها و آموزاكها بكجا تواند كشيد؟!.. آيا در روزگاري كه توده‌ها از جوانان خود چتربازان پديد مي‌آورند ، به نوخاستگان ايران درس خراباتيگري يا صوفيگري دادن جز بدخواهي با توده معنايي تواند داشت؟!..
آنگاه چنانكه گفتيم صوفيگري جز خراباتيگريست. اين دو راه از هم جدا مي‌بوده. خراباتيان بخدا باوري نمي‌داشتند و صوفيان مي‌گفتند ما خدا را با ديده مي‌بينيم. خراباتيان مي‌گفتند بايد بخوشي كوشيد و صوفيان مي‌گفتند بايد از خوشيها دوري گزيد. خراباتيان در باده‌خواري پافشاري مي‌نمودند و صوفيان از باده سخت مي‌پرهيزيدند.
آري در بي‌پروايي بزندگاني و در تنبلي و سستي و بيغيرتي ، دو دسته يكي بوده‌اند. با اين حال صوفيان جز خراباتيان ، و خراباتيان جز صوفيان بوده‌اند ، و بايد از وزارت فرهنگ بپرسيم چگونه آن دو را بهم آميخته؟!.. چگونه هر دو را بشاگردان ياد مي‌دهد؟!..
ميدانم پاسخ داده خواهند گفت: «ما نمي‌خواهيم جوانان را با صوفيگري بار آوريم. نمي‌خواهيم آنان همه‌ی گفته‌هاي خيام و مولوي و حافظ و سعدي را ياد گيرند. ما تنها سخنان سودمند آن شاعران را كه پند و اندرز است برگزيده بشاگردان درس ميدهيم» ـ بيگمان بچنين پاسخي خواهند برخاست.
ليكن اين پاسخ دروغ و از چند راه بيجاست :
Wahriyãrãne Gomnãm 3-17.pdf
50.7 KB
شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۷
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ پایان کار فضلون ؛ فضلون و قطران
🔶 در پیرامون زبان
(بخش چهارم)

🔸از هزار سال باز زبان فارسی بیش از هر كاری ، در راه سخنبازی بكار رفته. شاعران كه جز درپی قافیه‌بافی نمی‌بوده‌اند و خود به این خَستُوان[= معترف] گردیده‌اند بمانند ، كتابنویسان هم بیشترشان همین راه را پیموده‌اند.

🔸در فرهنگ‌نویسی راه اینست كه از كلمه‌ها ریشه‌ی آنها را گیرند و معنی كنند و كسی كه به فرهنگ نگاه میكند چون به دستور زبان آشناست خود او «جداشده‌ها» [مشتقات] را تواند دانست. ولی با كلمه‌های بیگانه این راه نشدنیست. زیرا بسیاری از فرهنگ‌نگرندگان به دستور آن زبان بیگانه آشنا نخواهند بود. اینست باید هر كلمه را نوشت و معنی كرد. مثلاً باید دلالت ، دلیل ، مدلول ، دال ، دلایل ، استدلال ، مستدل هر یكی را جداگانه آورد ، و نتیجه‌ی این آن بایستی بود كه برای زبان فارسی فرهنگهای بیست و سی جلدی پرداخته گردد.
dar pirãmune zabãn 4.pdf
82.7 KB
🔶 در پیرامون زبان

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)