پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
زن ايراني كه با چادر و روبند بسفر مي‌رود (بكربلا مي‌رود)
بی‌نیاز از شرح
🔶 در پیرامون زبان
(بخش سوم)

🔸باز شدن درهای زبان فارسی به روی كلمه‌های عربی جز نتیجه‌ی این هوسبازیها و نادانیها نبوده ، و چون كسانی این كار را كرده‌اند به روی دیگران باز گردیده و خود یك شیوه‌ی همگانی شده.

🔸شما شاهنامه‌ی فردوسی را با كلیله و دمنه‌ی فارسی یا با انوار سهیلی بسنجید ، آیا خواهید توانست آن دو را در یك زبان بشمارید؟!.. آیا كسانی كه فارسی را از روی شاهنامه آموخته‌اند خواهند توانست كلیله و دمنه را نیز بفهمند؟!.
dar pirãmune zabãn 3.pdf
76.7 KB
🔶 در پیرامون زبان

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 چه مي‌بايد كرد؟..
(بخش دوم)

🔸يك توده‌ي آلوده و گرفتار نيز ... همه‌ي كوششهايي را كه در راه پيشرفت آن كرده شود بي‌نتيجه گزارَد و كوشندگان را از پا اندازد و يا پشيمان گردانَد.

🔸اين مرد [نادرشاه] با كوششهاي خود ايران را از چنگ سه دشمن بيگانه ـ روس و عثماني و افغان ـ رهانيد و بآشوبها و خودسريهايي كه در گوشه‌هاي كشور برخاسته بود پايان داد.
ce mibãyad kard 2.pdf
78.7 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟..

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-16.pdf
48.4 KB
شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۶
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ گرفتاری فضلون بدست گرجیان ؛ کشتن فضلون سنکریم را
✴️روز هفده دی‌ماه ، روز برداشتن چادر ✴️

🔸٣ـ روگيري از اسلام نيست
(بخش دوم)

🔸 كساني مي‌گويند : آيا در قرآن دستوري درباره‌ي رو گرفتن زنان نيست؟..
مي‌گويم : هيچ نيست. در قرآن اين هست كه زنان بمردان و مردان بزنان نگاه نكنند ، كه اگر اين دليل رو گرفتن باشد بايد مردها نيز رو گيرند. اين هم هست كه زنان آرايشهاي خود را جز بشوهران خود نشان ندهند. اين هم هست كه مردان بيگانه سرزده باتاق زنان درنيايند ، در قرآن اينها هست و رو گرفتن هيچ نيست.

🔸 مي‌گويند : پس ملايان چه مي‌گويند؟!.. پس اين ايستادگي را چرا مي‌كنند؟!..

مي‌گويم : مگر شما ملايان را نمي‌شناسيد؟!..
آنان دسته‌اي هستند كه در اين كشور مفت مي‌خورند و كاري كه از دستشان برمي‌آيد ايستادگي در برابر پيشرفت توده است.

🔸هر گامي كه مردم بسوي بهتري بردارند اينان با آن دشمنند كه تا توانند ايستادگي خواهند كرد و سپس رها كرده فراموش خواهند گردانيد.

🔸مگر با مشروطه همين رفتار را نكردند و آن خونريزيها را بميان نياوردند؟!.. مگر با دبستانها كه برپا شده بود ساليان دراز دشمني ننمودند؟!.. مگر با ثبت اسناد و دفترهاي رسمي بكشاكش نپرداختند؟!.. مگر با يكساني رخت و كلاه اين رفتار را ننمودند و مايه‌ي خونريزي نگرديدند؟!..

🔸اين ملايان ساليان دراز با دبستانها دشمني نشان مي‌دادند و بچه‌ها را «تكفير» مي‌كردند. ولي اكنون خودشان دختران و پسران خود را بدبستان مي‌فرستند و بيكبار فراموش كرده‌اند.

🔸درباره‌ي رو گرفتن نيز در حالي كه آن ايستادگي را مي‌نمايند ، زنها و دخترهاي خودشان روباز و بي‌چادرند. بلكه بسياري از آنها بي‌جوراب نيز مي‌باشند. آن مجتهد بزرگ را كه از آذربايجان به تهران آمده همه مي‌شناسند كه دختران و نوادگانش از شيكترين زنان روباز تهران مي‌باشند و جوراب نيز بپا نمي‌كنند.

🔸 اين مردم‌آزاري ملايان از آنجا برخاسته كه يك كار «مشروعي» در زندگاني توده‌اي نمي‌دارند. نه بافنده‌اند ، نه ريسنده‌اند ، نه سازنده‌اند ، نه كارنده‌اند ، نه دوزنده‌اند ، نه مي‌خرند و نه مي‌فروشند. يك جمله بگويم : هيچكاره‌اند. قانونها نيز جايي براي ايشان درميان توده باز نكرده و كاري بآنان نداده.

🔸 خودشان مي‌گويند : «پيشوايان دينيم و بمردم دين مي‌آموزيم». ولي اين هم دروغست. زيرا چيزهايي را كه آنان مي‌آموزند مردم خودشان از پيش مي‌دانستند. اينست چون كاري نمي‌دارند و بيكار هم نمي‌توانند نشست بمردم‌آزاري مي‌پردازند!..

🔸داستان ملايان با توده‌ي بدبخت ايران داستان آن مرد بي‌چيز «نايب‌حسين» نامست كه چون پير و ناتوان شده بود ، بزنش نان و رخت نمي‌توانست داد و مهرباني نمي‌توانست كرد. ولي هر چند روز يك بار كتكش مي‌زد و دشنامش مي‌داد. اين كار را مي‌كرد تا نگويند بيكبار زنش را فراموش كرده و بخود واگزارده.
ملايان نيز اين مردم‌آزاريها را مي‌كنند تا دانسته شود كه هستند و بيكبار فراموش نگردند. قرآن و اسلام نيز دستاويزي در دست ايشان است. شگفت از شماست كه آنان را تاكنون نشناخته‌ايد و بسخنانشان ارج مي‌گزاريد و دنبال مي‌كنيد.

شنيدنيست كه چندي پيش مي‌بينم در آن روزنامه‌ي ملايان ، آخوندي گفتار نوشته و دليل آورده كه «عقيله‌ي كبرا جناب زينب سلام‌الله عليها» در مجلس يزيد خطبه خوانده به يزيد پرخاش كرده كه ما را از پرده بيرون آوردي و زنان خودت در پرده مي‌باشند. اين را دليل آورده كه زنان ايران بايد رو گيرند.
يكي بپرسد : آخوندك مگر «عقيله‌ي كبرا» تندنويس همراه داشته كه آن خطبه‌ي بسيار دراز او را واژه بواژه برشته‌ي نوشتن كشيده و براي هزار سال ديگر نگه داشته؟!..
آخوندك نمي‌داند كه اين چيزها كه در كتابهاي روضه‌خوانيست ده‌يكش راست نيست. نمي‌داند ما اگر بخواهيم بآن كتابها ارج گزاريم و نوشته‌هاي آنها را راست شماريم بايد باور كنيم كه سري بريده در بالاي نيزه با آواز بلند قرآن مي‌خوانده ـ قرآن مي‌خوانده و مردم نيز شنيده و بچنان كار شگفتي هيچ پروايي نمي‌كرده‌اند. بايد باور كنيم كه «فضه خواتون سلام‌الله عليها» معجزه داشته كه رفته آن شير را براي نگهداري «جنازه‌ي شهدا» آورده است. در آنجا از پيغمبر اسلام معجزه مي‌تلبيده‌اند و با آن جايگاه برانگيختگي ناتواني مي‌نموده و مي‌گفته : «من يك تن آدمي‌ای همچون شمايم و فرستاده‌ي خدايم» [1] در اينجا كنيز دختر دخترش معجزه مي‌نمود و بشير درنده دستور مي‌داد. اينست نمونه‌ي نادانيها.
گذشته از اينها مگر كسي جلو روگيري «عقيله‌ي كبرا» را گرفته بوده؟!.. مگر يزيد دستور داده بوده كه او رو نگيرد؟!.. نادان بيچاره «پرده‌داري» را جز بمعني رو گرفتن نمي‌شناسد. (2)
(دنباله‌ی این گفتار فردا خواهد آمد)

[1] : سوره‌ی فصلت (41) ، آیه‌ی 6 و سوره‌ی کهف (18) آیه‌ی 110 ـ و
(2) : اين آخوندك همانست كه با اين بيمايگي و ناداني خود را دشمن ما گردانيده ، همانست كه آگاهي پراكنده كه كتابي بنام «بمب آتشزاي فولاد در رد ورجاوند بنياد» خواهد نوشت.
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار یکم : فرهنگ چیست؟ ، تکه‌ی 4

🔸 در اين زمينه جاي يك پرسشي از وزارت فرهنگ هست. خيام و مولوي و حافظ و سعدي گذشته از اين كه هر يكيشان خود گمراه و گفته‌هاشان پر از بدآموزيهاست ، هركدام راه ديگري داشته‌اند : خيام بنيادگزار خراباتيگريست ، خراباتيان مي‌گفتند : اينجهان هيچ و پوچست ، و بخدا و بدستگاه آفرينش ايرادهاي بسيار مي‌گرفتند ، و كار و كوشش را بيهوده دانسته مي‌گفتند : ما را در اينجهان اختياري نيست. مي‌گفتند : بايد در انديشه‌ی گذشته نبود و پرواي آينده نكرد و دمي را كه در آنيم با خوشي و مستي بسر برد و پافشاري بسيار در ستايش مستي و باده‌خواري مي‌كردند.
مولوي از سردستگان صوفيان است. صوفيان چنانكه ميدانيم اينجهان را خوار داشته و بكار و پيشه‌اي نمي‌پرداخته‌اند ، و در كنجهاي خانقاهها نشسته روزهاي خود را با بيكاري بسر ميبرده اند ، و نان از دسترنج ديگران خورده از گدايي نيز باك نمي‌داشته‌اند.
حافظ اگرچه خود خراباتيست ولي در شعرهاي خود از صوفيگري و بدآموزيهاي ديگر نيز سخن ميراند.
سعدي از مسلمانان شمرده مي‌شد ولي در سخنان خود بدآموزيهاي گوناگوني را ـ از صوفيگري و جبريگري و چاپلوسي و بيغيرتي و گزافه‌دهي و مانند اينها ـ بهم آميخته است.
به هر حال از وزارت فرهنگ بايد پرسيد : آيا شما ميخواهيد جوانان ايران را با صوفيگري و خراباتيگري بار آوريد؟!..
آيا فرهنگ (يا تربيت) كه شما براي نوخاستگان ايران بديده گرفته‌ايد اينهاست؟!.. آيا صوفيگري يا خراباتيگري يك راه پسنديده‌اي بوده است؟!.. آيا از هيچ و پوچ شناختن جهان ، و بيهوده دانستن كوشش و تلاش ، و بي‌پروايي بگذشته و آينده ، و پافشاري در باده‌خواري كه دستور خراباتيست ، و يا از خوار داشتن اين زندگاني ، و دوري گزيدن از كار و پيشه ، و دامن چيدن از زناشويي و زندگاني خانداني ، و روزي خوردن از دسترنج ديگران كه آموزاكهاي صوفيانست نتيجه‌هاي ستوده‌اي توان برداشت؟!..
آيا با اين دستورها و آموزاكها ، زندگاني يك توده پيش تواند رفت؟!.. آيا در اين زمان كه توده‌ها سختترين نبرد را با يكديگر مي‌كنند و ميدانهاي خونين سواستاپول و استالينگراد درميانه برپا مي‌شود ، كار يك توده با اين دستورها و آموزاكها بكجا تواند كشيد؟!.. آيا در روزگاري كه توده‌ها از جوانان خود چتربازان پديد مي‌آورند ، به نوخاستگان ايران درس خراباتيگري يا صوفيگري دادن جز بدخواهي با توده معنايي تواند داشت؟!..
آنگاه چنانكه گفتيم صوفيگري جز خراباتيگريست. اين دو راه از هم جدا مي‌بوده. خراباتيان بخدا باوري نمي‌داشتند و صوفيان مي‌گفتند ما خدا را با ديده مي‌بينيم. خراباتيان مي‌گفتند بايد بخوشي كوشيد و صوفيان مي‌گفتند بايد از خوشيها دوري گزيد. خراباتيان در باده‌خواري پافشاري مي‌نمودند و صوفيان از باده سخت مي‌پرهيزيدند.
آري در بي‌پروايي بزندگاني و در تنبلي و سستي و بيغيرتي ، دو دسته يكي بوده‌اند. با اين حال صوفيان جز خراباتيان ، و خراباتيان جز صوفيان بوده‌اند ، و بايد از وزارت فرهنگ بپرسيم چگونه آن دو را بهم آميخته؟!.. چگونه هر دو را بشاگردان ياد مي‌دهد؟!..
ميدانم پاسخ داده خواهند گفت: «ما نمي‌خواهيم جوانان را با صوفيگري بار آوريم. نمي‌خواهيم آنان همه‌ی گفته‌هاي خيام و مولوي و حافظ و سعدي را ياد گيرند. ما تنها سخنان سودمند آن شاعران را كه پند و اندرز است برگزيده بشاگردان درس ميدهيم» ـ بيگمان بچنين پاسخي خواهند برخاست.
ليكن اين پاسخ دروغ و از چند راه بيجاست :
Wahriyãrãne Gomnãm 3-17.pdf
50.7 KB
شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۷
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ پایان کار فضلون ؛ فضلون و قطران
🔶 در پیرامون زبان
(بخش چهارم)

🔸از هزار سال باز زبان فارسی بیش از هر كاری ، در راه سخنبازی بكار رفته. شاعران كه جز درپی قافیه‌بافی نمی‌بوده‌اند و خود به این خَستُوان[= معترف] گردیده‌اند بمانند ، كتابنویسان هم بیشترشان همین راه را پیموده‌اند.

🔸در فرهنگ‌نویسی راه اینست كه از كلمه‌ها ریشه‌ی آنها را گیرند و معنی كنند و كسی كه به فرهنگ نگاه میكند چون به دستور زبان آشناست خود او «جداشده‌ها» [مشتقات] را تواند دانست. ولی با كلمه‌های بیگانه این راه نشدنیست. زیرا بسیاری از فرهنگ‌نگرندگان به دستور آن زبان بیگانه آشنا نخواهند بود. اینست باید هر كلمه را نوشت و معنی كرد. مثلاً باید دلالت ، دلیل ، مدلول ، دال ، دلایل ، استدلال ، مستدل هر یكی را جداگانه آورد ، و نتیجه‌ی این آن بایستی بود كه برای زبان فارسی فرهنگهای بیست و سی جلدی پرداخته گردد.
dar pirãmune zabãn 4.pdf
82.7 KB
🔶 در پیرامون زبان

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 چه مي‌بايد كرد؟..
(بخش سوم)

🔸بر سر يك گفتگوي پوچي (در آغاز اسلام خليفه كه بايستي بود؟..) دويست سال بيشتر خونها ريخته شده و شهرها ويران گرديده ، و مليونها زنان و دختران از خاندانهاي خود جدا گرديده و در بازارهاي صوفيا و بلغراد[بلگراد] بفروش رسيده بودند و در همان زمان كه نادر برخاسته و با عثمانيان مي‌جنگيد چند صدهزار تن از آن زنان و دختران در بردگي مي‌زيستند و يكي از درخواستهاي آن شاه غيرتمند بازگردانيدن آنان مي‌بود.

🔸بگفته‌ي يكي از تاريخنگاران آن روزي كه اسپهان بدست افغانان افتاد و پيداست كه چه اندوه و غمي درميان مي‌بود شب آن در قزوين جشن عروسي [ولیعهد ، تهماسب] بود و آواز شادماني از هر سو برمي‌خاست.
ce mibãyad kard 3.pdf
77.1 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟..

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
به نام پاک‌ْآفرنده‌ی جهان

🔸 گواهی پاکدلانه

روزی در خانه‌ی‌ یکی از آشنایان که اهل کتابخوانی است (به ویژه ادبیات) چند کتاب الکترونیک از او گرفتم که در آن کتابها ، دو کتاب «حافظ چه می‌گوید» و «پاکخویی» نوشته‌ی احمد کسروی نیز بود. مدت‌ها این کتاب‌ها را در رایانه‌ی خود داشتم ولی آنها را مطالعه نکرده بودم تا اینکه بار دیگر با او دیدار کردم و صحبت از کتابخوانی شد چون او به کتابهای شعر علاقه‌ی بسیاری داشت صحبت از آقای کسروی پیش آمد که از حافظ انتقاد کرده بود و او خوشش نیامده بود. باید بگویم کمی کنجکاو شده بودم چون حافظ دارای نام بلندی است.آن کتاب را خواندم و در نظرم درست آمد چند روز بعد دوباره آن کتاب را خواندم و نمی‌دانم که چه در من پدید آمد که به آقای کسروی علاقه‌ی بسیاری پیدا کردم. سپس در تارکده جهانی (=اینترنت) جستجو کردم و نزدیک شست و اند کتاب ایشان را بارگزاری (=دانلود) کردم و هر بار که یک کتاب را می‌خواندم شور شگفتی در من پیدا می‌شد. کتابها را چند بار خواندم و اینک به همه‌ی آنها باور دارم و باید بخَستُوم[اعتراف] که من یک پاکدین هستم. در ادامه می‌خواهم یکی از چیزهایی که از پاکدینی یاد گرفتم و در شهر خود (کازرون ـ استان فارس) درک کردم را بزندم. ما در شهر خود دو یکه[=فرد] را داریم یکی «ناصر دیوان کازرونی» و دیگری «نصراله مردانی» که شاعر است. و این دو را بسیاری ، از بزرگان می‌شمارند. لیکن راهنمای بزرگ به من آموخت که «بزرگ» در یک توده کسی است که به گرفتاریهای آن توده دل سوزانیده از راهش به چاره‌ی دردها کوشد. اینک نیک می‌دانم که کدام یک از این دو بزرگ هستند. «ناصر دیوان» کسی بود که در هنگام گرسنگی در خانه‌ی خویش را به روی بیچیزان گشود و هنگامی که انگلیسها از نیمروز(=جنوب) به کشورمان یورش آوردند گروهی را به سر خود آورد و در دشت بَرم (میان کازرون و شیراز) با آنها جنگید و آنها را شکست و آبروی ما را نگه داشت. «نصراله مردانی» کسی بود که عمر خویش را به گوشه‌ای خزید و به قافیه‌بافی پرداخت و شعرهای زهرآلود عرفانی از مردگان هزاروسیصد سال پیش سرود و همه می‌دانند که نزد خامنه‌ای چه جایگاهی داشت. بزرگترین نیرویی که خدا در نهاد آدمی قرار داده نیروی راستی‌پژوهی است. امروز جهان در گمراهی دهشتناکی به سر می‌برد و کوره‌راهی را می‌پیماید که سرانجامش پرتگاهی بلند و مرگبار است و تنها شاهراه رهایی پاکدینی است. شما تنها نیستید.
خدا با ماست
فرهیزش

🔶 کوشاد تلگرام : خدایا سپاس! یک بار دیگر لذت کوشش در راهت را بما چشاندی. نیروی شگفت راستی پرستی را بار دیگر در اینجا آشکاره دیدیم :

یکی که هیچ نمی‌دانسته پاکدینی چیست ، می‌شنود دفتری در نکوهش حافظ نوشته شده و چون او را «دارای نام بلندی» می‌داند اینست «کنجکاو» می‌شود ببیند نویسنده چه می‌گوید. چون می‌خواند ، با آنکه «دانسته‌هایش» همه فروریخته و در نتیجه دلتنگ گردیده ولی خود را در برابر «حقایقی» می‌بیند و از اینکه آنها را دریافته همچون تشنه‌ای که به آب رسیده خشنود است. .. اینها به آسانی چگونه تواند بود؟!.. اینها همه نتیجه‌ی راستی‌پرستی (یا آمیغ‌پژوهی) ، آن خیم گرانمایه و برجسته‌ی آدمی است.

این خیم «تکیه‌گاه» همه‌ی راستیها (از جمله آموزاکهای دینی و حقایق دانشی) از آغاز پیدایش آدمیان تاکنون بوده و بدستیاری این بوده که راستیها راه خود را درمیان «بیهوده‌پندارها» باز کرده و پیشرفته. و اینکه باور داریم «جهان همیشه در پیشرفتست» از آنجاست که از فروزش این خیم نیکوی آدمی ، گمراهیها ، همچون برف در برابر آفتاب ، جز چندگاهی نخواهد پایید.

نکته‌ی دیگر ، جدایی‌ای است که از رفتار و واکنش مردم دیده می‌شود. یکی همچون این برادر گرانمایه‌ی ما بی‌هیچ راهنمایی خود آمیغها را درمی‌یابد و تشنه‌وار جستجوی کتابها و نوشته‌ها می‌کند و پیاپی آنها را یافته می‌خواند. دیگری آن «ادیبان» یا «استادان دانشگاهی» اند که چون در دام پلیدی بنام «ادبیات» درافتاده آن راه را سالهاست پیموده و نان از آن راه خورده‌اند ، با آنکه ایشان نیز همان دفتر را خوانده‌اند بجای آنکه بتکان آمده از اینکه نادانسته‌هایی را دانسته‌اند شادمان گردند یا بجای آنکه از نتیجه‌ی کارشان که گمراه گردانیدن جوانان می‌باشد شرمسار گردند ، به ستیز و فلسفه‌بافیهای شگفتی دست می‌یازند بلکه برخی بزباندرازی نیز برمی‌خیزند. ببینید جدایی از کجا تا کجاست!