پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
ce mibãyad kard 3.pdf
77.1 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟..

(بخش سوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
به نام پاک‌ْآفرنده‌ی جهان

🔸 گواهی پاکدلانه

روزی در خانه‌ی‌ یکی از آشنایان که اهل کتابخوانی است (به ویژه ادبیات) چند کتاب الکترونیک از او گرفتم که در آن کتابها ، دو کتاب «حافظ چه می‌گوید» و «پاکخویی» نوشته‌ی احمد کسروی نیز بود. مدت‌ها این کتاب‌ها را در رایانه‌ی خود داشتم ولی آنها را مطالعه نکرده بودم تا اینکه بار دیگر با او دیدار کردم و صحبت از کتابخوانی شد چون او به کتابهای شعر علاقه‌ی بسیاری داشت صحبت از آقای کسروی پیش آمد که از حافظ انتقاد کرده بود و او خوشش نیامده بود. باید بگویم کمی کنجکاو شده بودم چون حافظ دارای نام بلندی است.آن کتاب را خواندم و در نظرم درست آمد چند روز بعد دوباره آن کتاب را خواندم و نمی‌دانم که چه در من پدید آمد که به آقای کسروی علاقه‌ی بسیاری پیدا کردم. سپس در تارکده جهانی (=اینترنت) جستجو کردم و نزدیک شست و اند کتاب ایشان را بارگزاری (=دانلود) کردم و هر بار که یک کتاب را می‌خواندم شور شگفتی در من پیدا می‌شد. کتابها را چند بار خواندم و اینک به همه‌ی آنها باور دارم و باید بخَستُوم[اعتراف] که من یک پاکدین هستم. در ادامه می‌خواهم یکی از چیزهایی که از پاکدینی یاد گرفتم و در شهر خود (کازرون ـ استان فارس) درک کردم را بزندم. ما در شهر خود دو یکه[=فرد] را داریم یکی «ناصر دیوان کازرونی» و دیگری «نصراله مردانی» که شاعر است. و این دو را بسیاری ، از بزرگان می‌شمارند. لیکن راهنمای بزرگ به من آموخت که «بزرگ» در یک توده کسی است که به گرفتاریهای آن توده دل سوزانیده از راهش به چاره‌ی دردها کوشد. اینک نیک می‌دانم که کدام یک از این دو بزرگ هستند. «ناصر دیوان» کسی بود که در هنگام گرسنگی در خانه‌ی خویش را به روی بیچیزان گشود و هنگامی که انگلیسها از نیمروز(=جنوب) به کشورمان یورش آوردند گروهی را به سر خود آورد و در دشت بَرم (میان کازرون و شیراز) با آنها جنگید و آنها را شکست و آبروی ما را نگه داشت. «نصراله مردانی» کسی بود که عمر خویش را به گوشه‌ای خزید و به قافیه‌بافی پرداخت و شعرهای زهرآلود عرفانی از مردگان هزاروسیصد سال پیش سرود و همه می‌دانند که نزد خامنه‌ای چه جایگاهی داشت. بزرگترین نیرویی که خدا در نهاد آدمی قرار داده نیروی راستی‌پژوهی است. امروز جهان در گمراهی دهشتناکی به سر می‌برد و کوره‌راهی را می‌پیماید که سرانجامش پرتگاهی بلند و مرگبار است و تنها شاهراه رهایی پاکدینی است. شما تنها نیستید.
خدا با ماست
فرهیزش

🔶 کوشاد تلگرام : خدایا سپاس! یک بار دیگر لذت کوشش در راهت را بما چشاندی. نیروی شگفت راستی پرستی را بار دیگر در اینجا آشکاره دیدیم :

یکی که هیچ نمی‌دانسته پاکدینی چیست ، می‌شنود دفتری در نکوهش حافظ نوشته شده و چون او را «دارای نام بلندی» می‌داند اینست «کنجکاو» می‌شود ببیند نویسنده چه می‌گوید. چون می‌خواند ، با آنکه «دانسته‌هایش» همه فروریخته و در نتیجه دلتنگ گردیده ولی خود را در برابر «حقایقی» می‌بیند و از اینکه آنها را دریافته همچون تشنه‌ای که به آب رسیده خشنود است. .. اینها به آسانی چگونه تواند بود؟!.. اینها همه نتیجه‌ی راستی‌پرستی (یا آمیغ‌پژوهی) ، آن خیم گرانمایه و برجسته‌ی آدمی است.

این خیم «تکیه‌گاه» همه‌ی راستیها (از جمله آموزاکهای دینی و حقایق دانشی) از آغاز پیدایش آدمیان تاکنون بوده و بدستیاری این بوده که راستیها راه خود را درمیان «بیهوده‌پندارها» باز کرده و پیشرفته. و اینکه باور داریم «جهان همیشه در پیشرفتست» از آنجاست که از فروزش این خیم نیکوی آدمی ، گمراهیها ، همچون برف در برابر آفتاب ، جز چندگاهی نخواهد پایید.

نکته‌ی دیگر ، جدایی‌ای است که از رفتار و واکنش مردم دیده می‌شود. یکی همچون این برادر گرانمایه‌ی ما بی‌هیچ راهنمایی خود آمیغها را درمی‌یابد و تشنه‌وار جستجوی کتابها و نوشته‌ها می‌کند و پیاپی آنها را یافته می‌خواند. دیگری آن «ادیبان» یا «استادان دانشگاهی» اند که چون در دام پلیدی بنام «ادبیات» درافتاده آن راه را سالهاست پیموده و نان از آن راه خورده‌اند ، با آنکه ایشان نیز همان دفتر را خوانده‌اند بجای آنکه بتکان آمده از اینکه نادانسته‌هایی را دانسته‌اند شادمان گردند یا بجای آنکه از نتیجه‌ی کارشان که گمراه گردانیدن جوانان می‌باشد شرمسار گردند ، به ستیز و فلسفه‌بافیهای شگفتی دست می‌یازند بلکه برخی بزباندرازی نیز برمی‌خیزند. ببینید جدایی از کجا تا کجاست!
کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار یکم : فرهنگ چیست؟ ، تکه‌ی 5

نخست ما مي‌پرسيم : آيا خيام و حافظ با آن انديشه‌هاي زهرآلود خراباتيگري ، و مولوي با آن گمراهيهاي سراپا زيان صوفيگري ، و سعدي با آن درهم‌گوييهاي زيانمند و با آن بيشرميهاي باب پنجم گلستانش ، كسان نيك و بزرگ مي‌بوده‌اند يا مردان پست و بي‌ارج؟!..
اگر مي‌گوييد : كسان نيك و بزرگ مي‌بوده‌اند ، اين خود نافهمي بزرگي از شماست. آري نافهمي بزرگيست كه كساني را با آن گمراهيها و نادانيها نيك و بزرگ شماريد.
آيا اين از نيكي و بزرگي كسيست كه جهان را هيچ و پوچ شمارد ، و كوشش و كار را بيهوده داند ، و بمردم درس تنبلي و سستي و مستي دهد؟!.. آيا از نيكي و بزرگي كسيست كه زندگاني را خوار گيرد ، و بيكاري و تنبلي و گوشه‌گيري و مفتخواري را نيك شمارد؟!.. آيا از نيكي و بزرگي كسيست كه هرچه شنيده ، راست و كج ، برشته‌ی شعر كشد ، و براي تردامني و بي‌ناموسي بابي در كتابش باز كند؟!.. ما نمي‌دانيم شما بزرگي و نيكي را به چه معني مي‌گيريد كه كساني را با اينهمه گمراهيها و بديها ، نيك و بزرگ مي‌شماريد؟!..
اگر مي‌گوييد : آنان مردان پست و بي‌ارج بوده‌اند پس آنهمه ستايشها براي چيست؟!.. چرا گوشهاي جوانان را پر از نامهاي آنان مي‌گردانيد؟!.. چرا كتابهاي آنان را پياپي چاپ كرده درميان مردم مي‌پراكنيد؟!.. چرا آنان را «مفاخر ملي» مي‌ناميد؟!.. با اين رفتارتان اگر مردم شما را بدخواهان اين كشور شناسند آيا بجا نبوده؟!.. آيا اين كارهاي شما جز بدخواهي و دشمني با توده و كشور نام ديگري تواند داشت؟!..
اگر خواست شما صوفي يا خراباتي گردانيدن مردم نيست (يا بهتر گويم : نمي‌خواهيد گفته‌هاي زهرآلود صوفيان و خراباتيان در مغزهاي جوانان جا داده خونهاي آنان را از جوش بيندازيد) ، پس براي چيست كه اينهمه كتابهاي آنان را چاپ كرده درميان مردم مي‌پراكنيد؟!.. براي چيست كه وزارت فرهنگ سالانه پول گزافي در اين راه بيرون مي‌ريزد؟!..
كوتاه‌سخن : از دو حال بيرون نيست. شما يا گمراهي و ناداني خيام و حافظ و مولوي و سعدي و ديگر مانندگان اينان را ميدانيد و از زيان بدآموزيهاي زهرآلودشان آگاهيد ، و يا نمي‌دانيد و آگاه نمي‌باشيد. اگر آن يكيست بي‌پروا بايد گفت بكندن ريشه‌ی توده‌ی خود مي‌كوشيد ، و اگر اين يكيست بايد پوشيده نداشت كه بسيار نافهميد ، و به هر دو حال اينكه مي‌گوييد : «ما تنها سخنان سودمند آن شاعران را كه پند و اندرز است برگزيده بشاگردان ياد مي‌دهيم» ، دروغ و بيپاست.
از هر چيزي مي‌گذريم. بآن چه گوييم كه وزارت فرهنگ گلستان سعدي را يكي از كتابهاي درسي گردانيده است؟!.. بآن چه گوييم كه وزارت فرهنگي كه بايد بجوانان و نوخاستگان پاكدامني آموزد و آنان را از هر لغزشي دور دارد كتاب گلستان را با باب پنجمش بدست آنان مي‌دهد؟!..
✴️روز هفده دی‌ماه ، روز برداشتن چادر ✴️

🔸٤ـ روگيري چرا بايد نباشد؟..

شايد كساني خواهند گفت : رو گرفتن زنان چه زيان دارد؟!.. اگر زني خواست روي خود را از مردان بيگانه بپوشاند چه نكوهش باو هست؟!.. اين چه پافشاريست كه كساني در اين باره مي‌كنند؟!..

مي‌گويم : تنها رو گرفتن يا پوشانيدن رو درخور ارج چندان نيست. گفتگو نيز بر سر آن نمي‌باشد. گفتگو بر سر آنست كه بدستاويز همان رو گرفتن و خود را پوشانيدن ، زنان از توده بيرون افتاده بودند ، بدستاويز همان رو گرفتن بانجمنها نمي‌آمدند ، از پيشامدهاي كشور و توده بيكبار ناآگاه مي‌ماندند ، از دانستنيها پاك بي‌بهره مي‌بودند. در اين كشور مي‌زيستند و كمترين دلبستگي بآن نمي‌داشتند و نمي‌توانستند داشت. آنچه در ايران مي‌بود اينها مي‌بود. كوشش ما نيز در برداشتن اينها بوده است و مي‌باشد. اگر تنها روگرفتن بودي جاي چندان اندوه نبودي.
زنهاي روگير ايران (كه هنوز نمونه‌هاي آنها فراوانست) در خانه مي‌نشينند و پس از كارهاي بچه‌داري و خانه‌داري يا بپاي منبر آن ملا و اين ملا مي‌رفتند و مغزهاي خود را با گفته‌هاي پوچ آنان مي‌آكندند ، و يا در روضه‌خوانيها نشسته بسرگذشت سكينه و ربابه دل مي‌سوزانيدند و سينه مي‌كوفتند ، و يا بخانه‌ي فلان جادوگر و دعانويس رفته گره‌هاي زندگاني را با دست آنان مي‌گشادند. پيره‌زنان نيز پزشك مي‌بودند و به هر دردي شناخته ناشناخته دارويي ياد مي‌كردند. اين مي‌بود حال زنان. مردان نيز آنان را «كوتاهخرد» (ناقص‌العقل) شناخته بسيار بي‌ارج مي‌شماردند. گفتگوي ما از اينهاست نه تنها از رو گرفتن و نگرفتن.

🔸ما مي‌گوييم : زنان از مردم اين كشورند. در اين كشور زندگي مي‌كنند. يك‌نيم مردم زنهايند. بايد معني زندگي و راه آن را بدانند. از جهان و پيشامدهاي آن آگاه باشند. در راه نگهداري كشور و آبادي توده با مردان همگامي نمايند. در روزهاي سخت بكار خورند.
ما ديديم در اين چند سال كه درميانه‌ي دولتها جنگ مي‌رفت براي توده‌ي روس و انگليس و بلژيك و هلند و ديگر توده‌ها روزهاي سخت پيش آمد ، و در همه جا زنان با مردان همگام و همدوش گرديدند. در انگلستان زنها بسياري از كارها را بگردن گرفتند كه مردان فرصت داشته بميدانهاي جنگ شتابند. در روسستان زنها و دخترها رخت سربازي پوشيده بميدان جنگ شتافتند. در هوانوردي و ديگر كارهاي جنگي از مردان پس نماندند.
راستست كه زنها براي سربازي و هوانوردي و جنگجويي آفريده نشده‌اند و ما در اين باره سخن خواهيم راند. ليكن در روزهاي سخت زنها هم بايد به هر گونه كوشش و جانفشاني آماده باشند و از سربازي و جنگجويي نيز بازنايستند. من مي‌پرسم : آيا از زنان روگير و خانه‌نشين ـ يا بهتر گوييم از زنان بيكاره و ناآگاه ـ كه اكنون نيز در ايران فراوانند چنين كارهايي را چشم توان داشت؟!.. زنهايي كه هيچ نمي‌دانند كشور چيست ، توده چه مي‌باشد ، جنگ از كجا پيدا شده. زنهايي كه براي ايمني از گزند و آسيب راهي جز نذر حضرت عباس و نماز فاطمه‌ي زهرا نمي‌شناسند؟!..

باز مي‌پرسم : آيا از آن زنان ، با آن چادر و چاقچور و روبند و با آن رميدگي از مردان ، در پيشامدهاي ناگهاني كاري ساخته توانستي بود؟!.. نه آنست كه تا چاقچور و چادر پوشيدندي و روبند زدندي ، شدني شده بودي؟!.. نه آنست كه با آن بند و بست هيچ كاري نتوانستندي؟!..
🔸در زمينه‌ي روگيري بهتر است شما زنان روگير شهري را با زنهاي روباز روستايي بسنجش گزاريد. بيگفتگوست كه شهر هميشه به دِه برتري دارد و شهريان بايد بهتر و ارجدارتر از روستاييان باشند. ليكن درباره‌ي زنان وارونه‌ي اين بوده و بيگمان زنهاي روستايي بهتر و برتر از زنهاي شهري مي‌بودند. زيرا زنهاي روستايي با مردان خود همدست مي‌باشند و از سود و زيان و از چگونگي كار شوهران خود آگاه بوده دلسوزي و دلبستگي نشان مي‌دهند. ليكن زنان روگير شهر از اين اندازه‌ي شايستگي نيز بي‌بهره مي‌بودند.
🔸اكنون كه اين سطرها را مي‌نويسم كتاب توردومند در جلو رويم باز و در آن تصوير زني پديدار است. زني كه باسبي سوار است و چند تن تفنگچي را پشت سر خود انداخته. اين زن كه بنام «قره فاطمه» شناخته شده و در كتابها جا براي خود باز كرده صد سال پيش در كردستان مي‌زيسته و رييس يك تيره از كردان مي‌بوده. در آنزمان جنگهايي ميانه‌ي دولت روس با عثماني مي‌رفته. در يكي از آنها كه روسها ارضروم را بمحاصره گرفته بودند اين شيره‌زن نيز با سه چهار تن از پيروان خود آمده به عثمانيان ياري مي‌كرد و در جنگ دليريها مي‌نمود. شبي روسها نيرنگ بكار برده دسته‌اي از كردان و تركان را كشته سنگري را از دست آنان بيرون مي‌آورند. اين پيشامد به قره فاطمه گران افتاده فردا بشهر رفته گروه انبوهي از مردان و زنان را با خود همدست گردانيده و همه‌ي ايشان تفنگ نمي‌داشتند ، بسياري تبر يا شمشير يا ساتور بدست مي‌گيرند و قرا فاطمه جلو افتاده به روسها مي‌تازند و در سايه‌ي جنگ بسيار خونيني دوباره سنگر را بدست مي‌آورند.
در نتيجه‌ي اين مردانگي و جانفشاني نام قرا فاطمه بزبانها مي‌افتد كه سلطان عثماني او را به استامبول خواسته نوازشها مي‌نمايد.

🔸شما بينديشيد آيا ماننده‌ي چنين دليري و جانفشاني از زنان روگير توانستي بود؟!.. آيا زناني با چادر و چاقچور بچنان كاري توانستندي برخاست؟!..

فسوسا در ايران مشروطه برخاست و سراسر كشور را بتكان آورد و از زنان كمترين جنبشي پديدار نگرديد و خود نتوانستي گرديد. زنهايي كه هيچ نمي‌دانستند كشور چيست ، مشروطه چه مي‌باشد ، و هيچ نمي‌خواستند بدانند ـ چه جنبشي از آنان پديدار توانستي بود. بيچاره آزاديخواهان بسيار آرزومند مي‌بودند كه در آن تكان از زنان نيز نامي درميان باشد و يكي دو بار نمايشهاي زوركي و ساختگي پديد آوردند. ولي از آنها چه سودي خواستي بود؟!..

🔸جاي هيچ گفتگو نيست كه زنهاي روگير ايران از توده بيرون مي‌بودند و اين بسيار بيجا مي‌بود كه ما آنها را از مردم اين كشور شماريم و براي روزهاي دشواري و گرفتاري به كمكي از آنان اميد بنديم. بگفته‌ي رضاشاه تنها در هنگام «بسيج خواربار» مي‌بود كه ما مي‌بايست زنها را نيز بشمار آوريم.

🔸پس از همه‌ي اينها ما از هواداران روگيري مي‌پرسيم : روگيري زنان براي چيست؟.. شما چه سودي از آن چشم مي‌داريد؟.. شما از ما مي‌پرسيد : «چرا بايد زنها رو نگيرند؟!..» ما نيز مي‌پرسيم : چرا بايد رو بگيرند؟!.. اگر اين براي آنست كه مردان بيگانه بزنان راه نيابند و آنها از لغزش ايمن باشند ، اين نتيجه از آن نتواند بود. چادر و چاقچور و روبند چنين سودي نتواند داد.
🔸ما فراموش نكرده‌ايم كه پيش از آنكه در ايران چادر و پيچه برافتد ، بدكاري درميان زنان و مردان كمتر نمي‌بود. فراموش نكرده‌ايم كه در روستاها كه زنها روگشاده مي‌بودند چنين بديها نتوانستي بود. ولي در شهرها كه زنها روبسته مي‌بودند با فراواني توانستي بود.

🔸آنگاه در ايران چون چادر و پيچه برافتاد ديده شد كه زنان بدكاره كمتر گرديدند. زيرا بسياري از آنان كسان و خويشان مي‌داشتند كه آنچه را كه در زير چادر توانستندي كرد ، در روبازي نتوانستندي كرد. اينها چيزهاييست كه همه مي‌دانند و جاي گفتگو نيست.
قره فاطمه
(پيكره از توردومند برداشته شده)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-18.pdf
42.6 KB
شهریاران گمنام

❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۸
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه

✴️ عمادالدوله سرهنگ ساوتکین
🔶 در پیرامون زبان
(بخش پنجم)

🔸زبان یك چیز رویاییست و توانایی آن اینست كه خود شاخه دواند و برگ بیرون دهد.

🔸میگفتند : «سعدی و حافظ با همین زیان مقاصد خود را فهمانیده‌اند». میگویم : این سخن بسیار عامیانه است ، سعدی و حافظ نه دلشان به مردم می‌سوخت و نه درپی بزرگی و نیرومندی توده میبودند. آنها خواستی جز سخنبازی نمیداشتند و چندان بیدرد میبودند كه بكار و پیشه‌ای نیز نمی‌پرداختند.
ما امروز به صدها معنی نیاز میداریم كه سعدی و حافظ هیچ نمیدانستند.

🔸میگفتند : «كلمه‌های عربی كه در فارسی بكار میرود این زبان را «وسیع میگرداند» میگویم : فزونی كلمه‌های یك زبان یا به گفته‌ی شما «وسیع بودن» آن یك چیز سودمند نمی‌باشد. ...

🔸توانایی یك زبان با آن می‌باشد كه به هنگام نیاز كلمه‌های نوینی از آن پدید توان آورْد و هر معنای نوینی را با آن توان فهمانید.
dar pirãmune zabãn 5.pdf
79.9 KB
🔶 در پیرامون زبان

(بخش پنجم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 چه مي‌بايد كرد؟..
(بخش چهارم)

🔸كيشها با مشروطه و قانون و كوشش در راه كشور و مانند اينها كه خواست آزاديخواهان بود نمي‌ساخت و خود نشدني بود كه ميانه‌ي اين دو ، كشاكش و برخورد پديد نيايد

🔸بسياري از آزاديخواهان بويژه درسخواندگان ، از سود خود چشم‌پوشي نمي‌توانستند كرد ، و در كوششهايي كه مي‌نمودند دلسوزي نشان نمي‌دادند و پيشرفت كار را سست مي‌گردانيدند ، و يا با يكديگر به رشک و كينه پرداخته و دسته‌بنديها مي‌نمودند ، و يا بسود دشمنان كوشيده با كشور دورويي نشان مي‌دادند. آن پاكدلي و جانفشاني كه از توده‌ي انبوه ديده مي‌شد از برجستگان و پيش‌افتادگان ديده نمي‌شد.
ce mibãyad kard 4.pdf
77.4 KB
🔶 چه می‌باید کرد؟..

(بخش چهارم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
✴️روز هفده دی‌ماه ، روز برداشتن چادر ✴️

🔸٥ـ پرده‌داري‌ای كه زنان را بايد بود
(بخش پایانی گفتار یکم کتاب)

كساني خواهند گفت : پس چه بايد كرد؟!.. آيا زنها بايد بيكبار آزاد باشند؟!.. مي‌گويم زنها بيكبار آزاد نتوانند بود. بيكبار آزاد بودن زنها بزيان خود آنهاست ، بزيان مردهاست ، بزيان توده است.

زنها بايستي به دو چيز پابستگي نمايند :
🔸 يكي آنكه بكوچه و خيابان ، و همچنين بانجمنها و بزمها ، بي‌آرايش و ساده درآيند. آرايش و خودنمايي را بخانه و براي شوهران خود نگه دارند.
🔸ديگري آنكه با مردان بيگانه آزادانه درنياميزند و به بزمها جز همراه شوهران و خويشان نزديك خود نروند.
🔸آن پرده‌داري‌ای كه زنان را بايد بود اينهاست. اينهاست كه زنان را از لغزش و از فريب و نيرنگ مردان نگاه تواند داشت.
🔸زني كه بكوچه و خيابان با آرايش مي‌آيد ، آن معنايش نگاه مردان را بسوي خود كشيدنست. اگر اين نيست پس چيست؟!.. چنين زني چه شگفتست كه خود بلغزد و ديگران را نيز بلغزاند؟!..
🔸زني كه آزادانه با مردان درمي‌آميزد بدشواري خواهد توانست خود را نگه دارد ، بدشواري خواهد توانست فريب مردان را نخورد. چيزيست بسيار آزموده : زن از بازارِ آميزشِ آزادانه سرمايه باخته بيرون آيد. آميزش آزادانه زن را لغزشگاهيست كه خود بلغزد و ديگران را نيز بلغزاند.

🔸زنهاي ايران دو چيز بد را از اروپا ياد مي‌گيرند : يكي آراسته بميان مردان درآمدن و شيكترين رختهاي خود را براي كوچه و خيابان نگاه داشتن ، ديگري با مردان آزادانه درآميختن و ببزمها خودسرانه رفتن. اينها هر دو غلطست. هر دو بزيان خود زنهاست.

🔸بانوان ايران بايد بدانند كه زن در اروپا ارجمند نيست. اروپاييان زن را گرامي نمي‌دارند.

🔸بايد فريب آن سخناني كه در روزنامه‌هاست نخورند. اروپاييان در بسيار چيزها گمراهند و يكي هم داستان زنهاست.

🔸بيشتر اروپاييان زنها را افزاري براي خوشگذراني و كامگزاري مردان شناخته‌اند و بيش از اين معنايي بزنان نمي‌دهند. اينست آنها را ببزمها مي‌كشانند ، پرده‌هاشان مي‌درند ، از جايگاه خود پايين مي‌آورند.

🔸در همان اروپا مليونها زنها بي‌شوهرند. مليونها دختران بي‌نگهبان درمانده‌اند. ما داستانهايي مي‌خوانيم كه فلان جوان روماني سيصد دختر را فريب داده ، بَهمان آدمكش فرانسه‌اي دويست زن را بزني گرفته و كشته. اينها نمونه‌هاييست كه چگونه زن در اروپا بي‌ارج و زير پا ريخته مي‌باشد.

🔸شما نمونه‌ي زندگاني اروپايي را در ايران مي‌داريد. جوانان درسخوانده اين چيزها را از اروپاييان نيك ياد گرفته‌اند و در اين بديها پيرو اروپاييانند. شما مي‌بينيد كه كمتر يكي از ايشان درپي آنست كه دختري را بگيرد و او را ارجمند و گرامي نگاه دارد. نود درصد ايشان درپي آنند كه دختران را فريب دهند و بنام «عشق» و دلدادگي بدام اندازند و پس از كامگزاريها رهاشان كنند. آنهمه رمان‌نويسيها و پيس‌نويسيها و گفتارنويسيها و هواداري از زنها نشان‌دادنها جز براي اين نيست.
شاعران ايران كه واژه‌ي «عشق» را ياد گرفته معنايي برايش نشناخته بودند ، اين جوانان و مردان معناي آن را نيك شناخته‌اند و نيك بكار مي‌بندند.
اينهمه هواداريها كه با زبان از زنها مي‌كنند شما از يكي بپرسيد : «پس چرا زن نمي‌گيري؟!..» آن هنگام خواهي ديد آقا فيلسوف شد و چنين پاسخ داد : «مگر زن گرفتن آسانست؟!.. تا من زندگانيم را مرتب نكنم و خانه‌اي از خود نداشته باشم چرا بايد دختر مردم را بياورم و بدبخت گردانم!..». خواهي ديد بگفته‌ي تهرانيها چيزي هم تلبكار درآمد.

🔸اگر عشقبازي با دختران دبيرستانها و رقص با زنان در كافه‌ها نبودي آنگاه دانسته شدي كه پابستگي آقا بفلسفه‌ي خود تا چه اندازه است. آنگاه ديده شدي كه همه‌ي اينها فراموش گرديده آقا درپي زنيست كه بگيرد و بخانه آورد و نگاه دارد.

🔸 بانوان بايد بدانند كه آزادي زنان و آميزشهاي خودسرانه‌ي آنان با مردان كه شيوه‌ي زندگاني اروپاييست ، پيش از همه و بيش از همه ، زيانش بخود زنانست. اين خود زيان ايشانست كه مردان زن نگيرند و زنان بي‌شوهر مانند و سختيها ببينند. چنانكه زنهاي اروپا مي‌بينند.
آري در آن شيوه‌ي اروپايي راه هوسبازي بروي زنها باز است. يك زن اگر درپي هوسبازي و كامگزاري باشد ميدانش گشاده است. ولي زندگاني همه‌اش هوسبازي نيست. تنها با هوسبازي بجايي نتوان رسيد. زندگاني به خانواده‌داري نيازمند است.

🔸در زندگاني خوشيهاي بسياري هست كه جز از راه رفتار خردمندانه بدست نتواند آمد. از خوشيهاي زندگانيست كه زن داراي بچگاني باشد و بپروردن آنها پردازد ، و چون بزرگ شدند دختران را بشوهر دهد و براي پسران زن گيرد و داراي دامادها و عروسها گردد.
🔸 اين يكي از بهترين خوشيهاست كه زن نيكنام زيد و چون بهنگام سالخوردگي رسيد از همه‌ي فرزندان و خويشان پاسداري و ارجشناسي ببيند. زني كه درپي هوسها باشد از اين خوشيها بي‌بهره خواهد گرديد و چه‌بسا كه يك‌نيم بيشتر زندگي را با پشيماني و شرمندگي بسر خواهد برد.

🔸سخن كوتاه مي‌كنم : اين دسته‌ي نوانديشان كه مي‌خواهند زنان را بزندگاني اروپايي كشانند و برايشان بزمهاي بال و رقص پديد مي‌آورند و دختران ساده‌دل را دنبال كرده آنها را براه عشقبازي مي‌كشانند ، در دشمني و بدخواهي با زنان ، از آن آخوندهاي تيره‌مغز كه هواداري از روگيري و خانه‌نشيني زنان مي‌نمودند ، چندان كمي نمي‌دارند ، بلكه گاهي با ايشان در يك پايه‌اند.

🔸اين داستان نيك روشن خواهد شد هنگامي كه ما بخواهيم زنان سيه‌روز بدكاره را كه از توده رانده شده‌اند دنبال كنيم و بداستان هر يكي رسيدگي نماييم كه بيگمان خواهيم ديد كه چنانكه يك دسته از آنان بگير ميرزا كاظم‌ها و ميرزا عنايت‌ها و شيخ حسين‌ها افتاده‌اند كه بنام «صيغه‌ي ده‌روزه» سرمايه‌شان از دستشان گرفته و رها كرده‌اند و آن بدبختان از چشم‌بستگي و درماندگي راه بجايي نداشته و بآن كار سياه افتاده‌اند ، يك دسته نيز قرباني آميزشهاي آزادانه و عشقبازي ساده‌دلانه گرديده‌اند و انجام كارشان بسياهي كشيده.
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار یکم : فرهنگ چیست؟ ، تکه‌ی 6 (پایان گفتار یکم)


🔸 دوم: در گفته هاي خيام و حافظ و مولوي چه سخن سودمندي توان يافت؟!.. كدام پند يا اندرز درميان آنها هست؟!.. آنچه حافظ و خيامست همه گفته هاشان در زمينه ستايش باده ، و پافشاري در جبريگري ، و خرد‌گيري بآفريدگار ، و نكوهش بخرد و دانش ، و كشاكش و بدگويي با زاهدان و صوفيان و مانند اينهاست. حافظ چون خواستش بيش از همه غزل ساختن و قافيه بافتن مي‌بوده بيشتر شعرهايش بيكبار بيمعنيست.
آري شما چيزهايي را نيك مي‌شماريد. ولي آنها نيز بد است و شما نمي‌فهميد.
شعر پايين را از شاهكارهاي حافظ مي‌شمارند :
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش كه گناه دگري بر تو نخواهند نوشت
ولي آيا اين سخن نيكست؟!.. در زندگاني توده‌اي كه همه باهم ميدارند و نيك و بد هر كس با ديگران بهم بسته است يكي را سزد گفت : «من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش» ؟!..
همچنين شعر پايين از گفته‌هاي برگزيده حافظ شمرده مي‌شود :
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
ليكن شما نيك انديشيد كه اگر كسي از هر «علاقه‌اي» خود را آزاد گرداند ـ زن نگيرد ، فرزند ندارد ، خانه نسازد ، رخت نپوشد ، درپي روزي نباشد ، چه تواند بود و چه حالي تواند يافت؟!.. آيا جز يك ديوانه‌ی لخت و گلخن‌خواب و دريوزه‌گردي تواند بود؟!..
آنچه مولويست همه‌ی گفته‌هاي او در زمينه‌ی «وحدت وجود» است و جز بافندگيهاي صوفيانه نمي‌باشد. آن داستانها و افسانه‌ها كه سروده همه از اين باره مي‌باشد و من نمي‌دانم كدام پند يا اندرزي در آنهاست؟!..
آري درميان گفته‌هاي سعدي پندها و اندرزهايي هست. ولي بسياري از آنها نيز نيك مي‌نمايد و خود بد است. مثلاً شعر پايين :
استاد معلم چو بود كم‌آزار خرسك‌بازند كودكان در بازار
يا شعر پايين :
قرار در كف آزادگان نگيرد مال چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
اينها را نيك مي‌شمارند. ولي بسيار بد است. آنگاه سعدي خواستش جز سخن بافي نمي‌بوده ، و اينست كمتر سخني را در اينجا گفته كه در جاي ديگر آخشيجش را نگفته باشد.
سوم : اين شيوه كه از گفته‌هاي خيام و سعدي و حافظ و مولوي و مانندگانشان پند و اندرزهايي برگزيده شود خود غلطست ، كه نه تنها سودي نتواند داد زيان نيز دربر تواند داشت. زيرا پند و اندرز از كسي سزنده است كه پاك باشد و خود بگفته‌هايش كار بندد. وگرنه اگر شما مطربي براي رقاصي بياوريد و او نيز درميان جست و خيزهايش سخنان پندآميز سرايد ، گدايي كه بدم در مي‌آيد او هم زبان باندرز مي‌گشايد ، و تاكنون كي شده كه كسي از مطرب يا از گدا پند آموزد و اندرز ياد گيرد؟!.. پندآموزي مطرب و گدا بيش از اين نتيجه نتواند داد كه از ارج و بهاي پند و اندرز كاهد. پند و اندرز گفتن سعدي و حافظ و ديگر شاعران نيز همان حال را داشته است.
کتاب «دردها و درمانها» که آن را میتوان روانشناسی عقب‌ماندگی نامید گرد آمده‌ی گفتارهایی از مهنامه‌ی پیمان می‌باشد در کتابخانه گزارده گردید.

https://t.me/kasravi_ahmad/690
🔶 در پیرامون زبان
(بخش پایانی)

🔸درآمیختگی با كلمه‌های بیگانه بویژه با كلمه‌های تازی یكی از آلودگیهای زبان میبود. از هزارسال باز این درآمیختگی آغاز یافته و در زمان ما بجایی رسیده بود كه برخی از نوشته‌ها هشتاد بلكه نود در صد عربی میبود و گذشته از كلمه‌ها جمله‌ها نیز بكار میرفت ، و به اینها میبایست چاره كرده شود.

🔸 این كار به نام دشمنی با كلمه‌های بیگانه نمیبود و بلكه چنانكه گفتیم انگیزه‌هایی برای خود میداشت. از اینرو كلمه‌هایی كه انگیزه‌ای درباره‌ی آن نمی‌بود می‌بایست به حال خود بماند. مثلاً كلمه‌های جمله ، كلمه ، فرش ، كتاب ، جلد و مانند اینها كه نامهای دوم نیست و از آنسوی به جداشده‌ای از اینها نیاز نمیداریم