darbãreye pasvande (in).pdf
65.7 KB
🔶 دربارهی پسوند «ین»
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 چه ميبايد كرد؟..
(بخش پایانی)
🔸اين دشواريها را ميدانيم. چيزي كه هست چاره جز يكي نيست. ما اگر نيكي توده را ميخواهيم راه همين است و بايد آن را پيش گيريم. يك بيماري را كه ميخواهيم بهي يابد ناگزيريم دارويي را كه براي آن درد است باو بخورانيم ، و اگر بنام اينكه خورانيدن اين دارو يا بكار بستن اين درمان ، دشوار است خودداري نماييم نتيجه جز نابودي بيمار نخواهد بود.
🔸مگر چاره كردن ببديهاي يك توده يك كار ساده و آسانيست كه هر كس كه خواست بآن تواند كوشيد؟!..
(بخش پایانی)
🔸اين دشواريها را ميدانيم. چيزي كه هست چاره جز يكي نيست. ما اگر نيكي توده را ميخواهيم راه همين است و بايد آن را پيش گيريم. يك بيماري را كه ميخواهيم بهي يابد ناگزيريم دارويي را كه براي آن درد است باو بخورانيم ، و اگر بنام اينكه خورانيدن اين دارو يا بكار بستن اين درمان ، دشوار است خودداري نماييم نتيجه جز نابودي بيمار نخواهد بود.
🔸مگر چاره كردن ببديهاي يك توده يك كار ساده و آسانيست كه هر كس كه خواست بآن تواند كوشيد؟!..
ce mibãyad kard 7.pdf
73.5 KB
🔶 چه میباید کرد؟..
(بخش هفتم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش هفتم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-21.pdf
49.4 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۱
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۳- فضلون سوم پسر ابوالسوار ۱۴- خوشچهر(؟) پسر ابوالسوار ۱۵- محمود پسر ابوالسوار
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۱
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۳- فضلون سوم پسر ابوالسوار ۱۴- خوشچهر(؟) پسر ابوالسوار ۱۵- محمود پسر ابوالسوار
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 3
🔸 بارها ديدهام كساني از آنان ميآيند و مينشينند و چنين ميگويند : «بايد مردم را نرنجانيد. بايد كاري كرد كه آنها را بسر خود گرد آورد و قوه را بدست گرفت و پس از آن هر كاري ميشود كرد». گفتهام : پس شما معني «نيرو» (يا قوه) را نميدانيد. نيرو آن نيست كه يك دسته مردم با انديشههاي پراكنده بسر كسي يا در يكجا گرد آيند. يك دسته مردم با انديشههاي پراكنده ، اگر صد مليون باشند داراي نيرويي نخواهند بود. نيرو جز در نتيجهی همانديشه و همدست بودن پديد نيايد. اين ميز ، اينك در جلو من ، ما اگر بخواهيم اين را از جايش بلند كنيم به يك نيروي چهار تني نيازمند است ، و اين نيرو هنگامي پديد آيد كه چهار تن ، هر چهارشان بخواهند آن را بلند كنند ، و هر چهارشان در يك بار بميز بچسبند و در يك بار آن را بلند گردانند. از اينرو هست كه نيرو پديد تواند آمد.
بهترين دليل باينكه از گرد آمدن مردم پراكندهانديشه نيرو پديد نيايد حال مردم ايرانست. اين مردم بيست مليون در اين كشور گرد همند و در زير نام ايرانيگري بهمبستگي ميدارند ، و با اين حال نيرويي درميان نيست ، چرا كه انديشهها و خواستهاشان پراكنده است.
شما ديديد كه رضاشاه همگي مردم را بسر خود ، بلكه در زير دست خود ميداشت و همهچيز كشور در اختيار او ميبود. با اين حال آيا رضاشاه نيرو ميداشت؟!.. اگر نيرو ميداشت پس آن رسواييهاي افسوسانگيز شهريور ١٣٢٠ چرا پيش آمد؟!..
اين جوانان چندان گيجند كه گناه آن رسواييها را بگردن رضاشاه مياندازند. ولي نميدانند گناه از ناتواني كشور بوده است. شما در زمان رضاشاه آن مانورها را ميديديد و آن دستههاي سپاه را كه پايكوبان و خودنمايان ميگذشتند تماشا ميكرديد و چنين ميدانستيد ايران داراي نيرو گرديده. ولي بهتر بودي اگر بدلهاي آن سپاهيان نيز مينگريستيد. بهتر بودي اگر از باورها و انديشههاي سركردگان و ديگران آگاه ميبوديد. از صدهزار سپاه آراستهی ايران ده تن سركرده داراي يك انديشه و يك خواست نميبودند. اين يكي شيعيست و باورش اينست كه تا علما فتوا ندهند جنگ نبايد كرد و اگر كسي در جنگهاي دولتي كشته شود «مرتد» از جهان رفته. آن ديگري صوفيست كه كشتن و كشته شدن را در هر راهي كه باشد بد ميشمارد. آن ديگري بهائيست كه ويراني ايران را يكي از آرزوهاي خود ميشمارد. آن ديگري مادّيست كه غيرت و مردانگي و ميهنپرستي و مانند اينها را بيمعني ميشناسد و زندگي را جز پول گرد آوردن و خوش زيستن نميخواهد. آن ديگري كه از همهچيز نوميد است و ايران را نابودشدني ميشناسد و بهيچ كوششي نياز نميبيند. از ده تن يكي نيست كه از درون دل كشور و توده را بخواهد و براي جانبازي در اين راه آماده باشد.
اين حال سركردگان سپاه است. اكنون بتوده بياييم : شما نيك انديشيد كه در اين توده ، ارمني ، آسوري ، جهود ، كرد ، بختياري ، قشقايي ، لر ، عرب كه هر يكي گروهي از اين تودهاند در چه حالي ميباشند و اندوه و دلبستگيشان بكشور و استقلال كشور تا چه اندازه است. نيك انديشيد كه بهائيان ، و صوفيان ، و علياللهيان ، و اسماعيليان كه در همه جاي كشور پراكندهاند با چه ديدهاي باين كشور مينگرند. پس از همه ملايان و پيروان كيش شيعي را كه دستهی انبوه مردمند بياد آوريد كه دربارهی كشورداري چه باوري ميدارند. بياد آوريد كه آشكاره با دولت و قانون اساسي و مشروطه دشمني كرده باستقلال كمترين ارجي نميگزارند.
با آن حالِ سركردگان سپاه و با اين حالِ تودهی مردم ، آيا رضاشاه جنگي توانستي كرد؟!.. نميگويم با دولتهاي بزرگ انگليس و روس نتوانستي. اين چيزيست كه در خور گفتگو نيست. ميگويم : با يك دولت كوچكي نيز جنگ نتوانستي. زيرا نه سركردگان آن ميبودند كه جانفشاني كنند و كاري پيش برند و نه مردم آن ميبودند كه بسختيهاي جنگ تاب آورند.
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 3
🔸 بارها ديدهام كساني از آنان ميآيند و مينشينند و چنين ميگويند : «بايد مردم را نرنجانيد. بايد كاري كرد كه آنها را بسر خود گرد آورد و قوه را بدست گرفت و پس از آن هر كاري ميشود كرد». گفتهام : پس شما معني «نيرو» (يا قوه) را نميدانيد. نيرو آن نيست كه يك دسته مردم با انديشههاي پراكنده بسر كسي يا در يكجا گرد آيند. يك دسته مردم با انديشههاي پراكنده ، اگر صد مليون باشند داراي نيرويي نخواهند بود. نيرو جز در نتيجهی همانديشه و همدست بودن پديد نيايد. اين ميز ، اينك در جلو من ، ما اگر بخواهيم اين را از جايش بلند كنيم به يك نيروي چهار تني نيازمند است ، و اين نيرو هنگامي پديد آيد كه چهار تن ، هر چهارشان بخواهند آن را بلند كنند ، و هر چهارشان در يك بار بميز بچسبند و در يك بار آن را بلند گردانند. از اينرو هست كه نيرو پديد تواند آمد.
بهترين دليل باينكه از گرد آمدن مردم پراكندهانديشه نيرو پديد نيايد حال مردم ايرانست. اين مردم بيست مليون در اين كشور گرد همند و در زير نام ايرانيگري بهمبستگي ميدارند ، و با اين حال نيرويي درميان نيست ، چرا كه انديشهها و خواستهاشان پراكنده است.
شما ديديد كه رضاشاه همگي مردم را بسر خود ، بلكه در زير دست خود ميداشت و همهچيز كشور در اختيار او ميبود. با اين حال آيا رضاشاه نيرو ميداشت؟!.. اگر نيرو ميداشت پس آن رسواييهاي افسوسانگيز شهريور ١٣٢٠ چرا پيش آمد؟!..
اين جوانان چندان گيجند كه گناه آن رسواييها را بگردن رضاشاه مياندازند. ولي نميدانند گناه از ناتواني كشور بوده است. شما در زمان رضاشاه آن مانورها را ميديديد و آن دستههاي سپاه را كه پايكوبان و خودنمايان ميگذشتند تماشا ميكرديد و چنين ميدانستيد ايران داراي نيرو گرديده. ولي بهتر بودي اگر بدلهاي آن سپاهيان نيز مينگريستيد. بهتر بودي اگر از باورها و انديشههاي سركردگان و ديگران آگاه ميبوديد. از صدهزار سپاه آراستهی ايران ده تن سركرده داراي يك انديشه و يك خواست نميبودند. اين يكي شيعيست و باورش اينست كه تا علما فتوا ندهند جنگ نبايد كرد و اگر كسي در جنگهاي دولتي كشته شود «مرتد» از جهان رفته. آن ديگري صوفيست كه كشتن و كشته شدن را در هر راهي كه باشد بد ميشمارد. آن ديگري بهائيست كه ويراني ايران را يكي از آرزوهاي خود ميشمارد. آن ديگري مادّيست كه غيرت و مردانگي و ميهنپرستي و مانند اينها را بيمعني ميشناسد و زندگي را جز پول گرد آوردن و خوش زيستن نميخواهد. آن ديگري كه از همهچيز نوميد است و ايران را نابودشدني ميشناسد و بهيچ كوششي نياز نميبيند. از ده تن يكي نيست كه از درون دل كشور و توده را بخواهد و براي جانبازي در اين راه آماده باشد.
اين حال سركردگان سپاه است. اكنون بتوده بياييم : شما نيك انديشيد كه در اين توده ، ارمني ، آسوري ، جهود ، كرد ، بختياري ، قشقايي ، لر ، عرب كه هر يكي گروهي از اين تودهاند در چه حالي ميباشند و اندوه و دلبستگيشان بكشور و استقلال كشور تا چه اندازه است. نيك انديشيد كه بهائيان ، و صوفيان ، و علياللهيان ، و اسماعيليان كه در همه جاي كشور پراكندهاند با چه ديدهاي باين كشور مينگرند. پس از همه ملايان و پيروان كيش شيعي را كه دستهی انبوه مردمند بياد آوريد كه دربارهی كشورداري چه باوري ميدارند. بياد آوريد كه آشكاره با دولت و قانون اساسي و مشروطه دشمني كرده باستقلال كمترين ارجي نميگزارند.
با آن حالِ سركردگان سپاه و با اين حالِ تودهی مردم ، آيا رضاشاه جنگي توانستي كرد؟!.. نميگويم با دولتهاي بزرگ انگليس و روس نتوانستي. اين چيزيست كه در خور گفتگو نيست. ميگويم : با يك دولت كوچكي نيز جنگ نتوانستي. زيرا نه سركردگان آن ميبودند كه جانفشاني كنند و كاري پيش برند و نه مردم آن ميبودند كه بسختيهاي جنگ تاب آورند.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
✴️ ایرانیان باید بدانند كه خدا در این جهان مردمان را در كارهای خودشان مختار گردانیده
و اینست هر مردمی اگر معنی زندگانی را دانست و دست بهم داد و بكار پرداخت با سرفرازی میزید ،
و اگر پی هوسها و نادانیها را گرفت و براههای بیخردانه گرایید ناگزیر دچار سختیها میشود
و گزندها میبیند و خدا نیز رحمی بآنان نخواهد كرد.
اینكه ملایان و روضهخوانان میگویند : كارها دست خداست ، بیایید بخدا التماس كنیم ، یك سخن بیخردانهایست.
خدا اختیار را بشما سپرده و از التماس هم كمترین نتیجه نخواهد بود. اینها را بفهمید تا تكلیف خود را بدانید.
(پرچم روزانه شمارهی 239)
و اینست هر مردمی اگر معنی زندگانی را دانست و دست بهم داد و بكار پرداخت با سرفرازی میزید ،
و اگر پی هوسها و نادانیها را گرفت و براههای بیخردانه گرایید ناگزیر دچار سختیها میشود
و گزندها میبیند و خدا نیز رحمی بآنان نخواهد كرد.
اینكه ملایان و روضهخوانان میگویند : كارها دست خداست ، بیایید بخدا التماس كنیم ، یك سخن بیخردانهایست.
خدا اختیار را بشما سپرده و از التماس هم كمترین نتیجه نخواهد بود. اینها را بفهمید تا تكلیف خود را بدانید.
(پرچم روزانه شمارهی 239)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-22.pdf
49.5 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۲
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۶- فخرالدین شداد پسر محمود ۱۷- فضلون چهارم پسر محمود
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۲
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۶- فخرالدین شداد پسر محمود ۱۷- فضلون چهارم پسر محمود
🔶 پیشوندها و پسوندها
🔸یکی از چیزهایی که زبان فارسی را پرمایه و نیرومند گرداند شناخته گردیدن پیشوندها و پسوندها و روان گردیدن آنهاست.
🔸در زبان فارسی نزدیک به چهل پسوند و پیشوند هست. ولی بیشتر آنها یا شناخته نیست و یا نابسامان میباشد ویا در همه جا روان نیست. اگر اینها بسامان و روان گردد در زبان بسیار خواهد هَنایید[تأثیر].
🔸یکی از چیزهایی که زبان فارسی را پرمایه و نیرومند گرداند شناخته گردیدن پیشوندها و پسوندها و روان گردیدن آنهاست.
🔸در زبان فارسی نزدیک به چهل پسوند و پیشوند هست. ولی بیشتر آنها یا شناخته نیست و یا نابسامان میباشد ویا در همه جا روان نیست. اگر اینها بسامان و روان گردد در زبان بسیار خواهد هَنایید[تأثیر].
piwvandhã o pasvandhã.pdf
90.2 KB
🔶 پیشوندها و پسوندها
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش یکم)
🔸آدمي داراي دو نهاد است : نهاد تن و جان ، و نهاد روان. اين دو نهاد اگرچه يكي گرديده و بهم پيوسته ولي از هم جداست و هر يكي از آنها خيمها و دريافتهاي ديگري ميدارد.
🔸اين دو نهاد كه آخشيج يكديگر است هميشه باهم در كشاكش است ، و همچون دو كفهي ترازو ، همينكه يكي بالا رفت آن ديگري پايين خواهد افتاد.
🔸اين يك جستار بسيار ارجداري است كه يك توده يا يك گروهي از مردم چگونه نيك گردند يا بد شوند؟.. كمتر كساني اين را دانند و انبوه مردم از آن ناآگاهند.
(بخش یکم)
🔸آدمي داراي دو نهاد است : نهاد تن و جان ، و نهاد روان. اين دو نهاد اگرچه يكي گرديده و بهم پيوسته ولي از هم جداست و هر يكي از آنها خيمها و دريافتهاي ديگري ميدارد.
🔸اين دو نهاد كه آخشيج يكديگر است هميشه باهم در كشاكش است ، و همچون دو كفهي ترازو ، همينكه يكي بالا رفت آن ديگري پايين خواهد افتاد.
🔸اين يك جستار بسيار ارجداري است كه يك توده يا يك گروهي از مردم چگونه نيك گردند يا بد شوند؟.. كمتر كساني اين را دانند و انبوه مردم از آن ناآگاهند.
sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 1.pdf
70.9 KB
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
اندک زمانی پس از برافتادن رضاشاه دستهای خیانتکاری بکار افتاد تا آب رفته ـ یا میدان گرفته شده از دست ملایان ـ را بجوی بازگردانند. سخنان زیر اشاره به چنان بدخواهیهای نهانیست :
✴️ شما باید بدانید كه در هر تودهای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان تودهها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند.
شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.
شما باید بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بودهاند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیدهاند و میكوشند.
و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بیاثر گردانند و از هر راه این مردم را پستاندیشه و سبكسر نشان دهند.
اینست از گوشه و كنار گاهی داستان بازگشتن روبند و چادر را بمیان میآورند و بیخردانی را از ملایان و دیگران بكار وامیدارند ،
و گاهی نغمههای «حمایت از مذهب» سروده نمایشهای خنك بیست سال پیش را بیاد نادانان میاندازند.
✴️ رویهمرفته این موضوعها یك چیز سادهای نمیباشد و این از خود آن نافهمان نیست كه دلیری پیدا كرده میخواهند بار دیگر بمیان افتند و ببازیگری پردازند.
✴️ بدخواهان میكوشند كه ما را از این راهها بزمین زنند و ما نیز بكوشیم رنجهای آنان را بیهوده گردانیم.
(پرچم روزانه شمارهی228)
✴️ شما باید بدانید كه در هر تودهای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان تودهها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند.
شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.
شما باید بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بودهاند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیدهاند و میكوشند.
و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بیاثر گردانند و از هر راه این مردم را پستاندیشه و سبكسر نشان دهند.
اینست از گوشه و كنار گاهی داستان بازگشتن روبند و چادر را بمیان میآورند و بیخردانی را از ملایان و دیگران بكار وامیدارند ،
و گاهی نغمههای «حمایت از مذهب» سروده نمایشهای خنك بیست سال پیش را بیاد نادانان میاندازند.
✴️ رویهمرفته این موضوعها یك چیز سادهای نمیباشد و این از خود آن نافهمان نیست كه دلیری پیدا كرده میخواهند بار دیگر بمیان افتند و ببازیگری پردازند.
✴️ بدخواهان میكوشند كه ما را از این راهها بزمین زنند و ما نیز بكوشیم رنجهای آنان را بیهوده گردانیم.
(پرچم روزانه شمارهی228)
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 4
🔸 بگفتن من چه نياز است؟!.. آن سركردگان بودند كه آزمايش خود را دادند ، و جز چند تن انگشتشمار كه مردانگي نمودند و بيشترشان كشته شدند و از ميان رفتند ، ديگران همگي پستي و بيغيرتي نشان دادند. بلكه برخي از آنان سياهكاري نيز كرده تفنگها و شصتتيرها را در بيابان در دسترس دزدان و راهزنان گزاردند. اين هم مردم بودند كه همانكه اندك ناتواني در سوي دولت فهميده شد هر گروهي بآشوبكاري ديگري پرداختند. آن كردان بودند كه بتاراج پرداختند و بسر سپاه ايران رفته گزند و رسوايي دريغ نداشتند. آن لرها و عربها بودند كه براهزني پرداختند. آن روستاييان بودند كه بسر راهها ريختند و راهآهن را تاراج كردند. آن ارمنيان و آسوريان بودند كه آشكارا با ايرانيان دشمني نشان دادند. آن بلهوسان تبريز بودند در چنان هنگامي به نغمهی ترك و فارس پرداختند. آن ملايان بودند كه فرصت يافته در همهجا به «امر بمعروف و نهي از منكر» برخاستند. آن روزنامهنويسان بودند كه همهچيز را فراموش گردانيده بيكبار لگامگسيختگي آغاز كردند.
اين يك مثل است و ميخواهم شما بدانيد كه چگونه اين تودهی بيست مليوني داراي نيرويي نيست و از گرد آمدن اين مردم پراكنده بسر كسي ، آن كس نيرومند نتواند بود. ميخواهم بدانيد كه شما معني نيرو را نميدانيد و نادانسته و نافهميده سخناني ميگوييد.
اما آنكه ميگوييد : بايد مردم را نرنجانيد. آن نيز نافهمي ديگري از شماست. يك مردمي سراپا گمراهي و سراپا پراكندگي ، اگر ما ميخواهيم بدردشان چاره كنيم و براهشان آوريم ، بايد باكي از رنجيدگي ايشان نداريم. اين مردم به دو دستهاند : يك دسته آنان كه خردها و فهمهاشان بيكاره نگرديده و آميغها را توانند دريافت. آنان از ما نخواهند رنجيد ، بلكه گراييده همدستي خواهند كرد. يك دسته آنان كه خردها و فهمهاشان بيكاره گرديده و يا چندان پستنهاد و هوسمندند كه بآميغها فهميده و دانسته گردن نميگزارند. آنان دشمنان اين كشورند و ما بايد با ايشان از هر راهي نبرد كنيم و از ميانشان برداريم و از رنجيدگيشان باكي ننماييم. اين آيين هميشگيست. هر زمان كه در كشوري تكاني پيدا شده راه جز اين نبوده است ، و اينكه مردم را نبايد رنجانيد ، يك آرزوي نافهمانهاي از شماست.
از زمينهی خود دور افتاديم. گفتگو از جوانانست كه هيچ عنواني را از عنوانهاي زندگاني بمعني راست و درستش نميفهمند و از هر يكي از آنها جز يك معني تاريك و كوتاهي در دل نميدارند. يكي از ياران ما (آقاي محمد علي امام) ميگويد : در بوشهر كه ميبوديم و روزهاي پنجشنبه نشستهاي «پرورش افكار» برپا ميگرديد و دبيران و جوانان دبيرستاني هر هفته يكي سخن ميراند ، روزي يكي از آنان كه از سعدي و شعرهايش گفتگو ميداشت ، از جمله چنين ميگفت : «سعدي بسيار ميهنپرست بوده و اينست شعرها در ستايش شيراز سروده». هفتهی آينده جواني ديگر كه از حافظ و شعرهايش سخن ميراند او نيز حافظ را بميهنپرستي ستود و شعرهاي او را دربارهی «جعفرآباد» و «مُصَلّا» دليل آورد.
ميخواهم شما از اين داستان نخست چگونگي «پرورش افكار» را بدانيد. دستگاهي كه با آن هايهوي راه افتاده ، و در همهی شهرها بايستي هفتهاي يك بار با بودن سران ادارهها نشست برپا شود ، نود درصد گفتگوها از سعدي و حافظ و خيام و مولوي و شيخ عطار و جامي و انوري و مانند اينها ميبود.
دوم شما ببينيد كه اين جوانان از ميهنپرستي چه معنايي ميفهمند. «ميهن» را تنها خاك و زمين شناخته و آن را تا به يك شهر كوچك ميگردانند. روشنتر گويم : ميهن را جز بمعني «زادگاه» نميشمارند. «پرستش» را نيز «دلبستگي نمودن با زبان» پنداشته بشعر سرودن ارجي ميگزارند و در ميهنپرستي بآن بس ميكنند.
اينست نمونهاي از آگاهي اين پروردگان فرهنگ. «ميهنپرستي» كه يك عنوان بسيار ارجداري در زندگاني امروزيست ، اينان از معني آن بيكبار ناآگاهند ، و چون نامش را شنيدهاند از پيش خود يك معناي بسيار پستي بآن دادهاند.
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 4
🔸 بگفتن من چه نياز است؟!.. آن سركردگان بودند كه آزمايش خود را دادند ، و جز چند تن انگشتشمار كه مردانگي نمودند و بيشترشان كشته شدند و از ميان رفتند ، ديگران همگي پستي و بيغيرتي نشان دادند. بلكه برخي از آنان سياهكاري نيز كرده تفنگها و شصتتيرها را در بيابان در دسترس دزدان و راهزنان گزاردند. اين هم مردم بودند كه همانكه اندك ناتواني در سوي دولت فهميده شد هر گروهي بآشوبكاري ديگري پرداختند. آن كردان بودند كه بتاراج پرداختند و بسر سپاه ايران رفته گزند و رسوايي دريغ نداشتند. آن لرها و عربها بودند كه براهزني پرداختند. آن روستاييان بودند كه بسر راهها ريختند و راهآهن را تاراج كردند. آن ارمنيان و آسوريان بودند كه آشكارا با ايرانيان دشمني نشان دادند. آن بلهوسان تبريز بودند در چنان هنگامي به نغمهی ترك و فارس پرداختند. آن ملايان بودند كه فرصت يافته در همهجا به «امر بمعروف و نهي از منكر» برخاستند. آن روزنامهنويسان بودند كه همهچيز را فراموش گردانيده بيكبار لگامگسيختگي آغاز كردند.
اين يك مثل است و ميخواهم شما بدانيد كه چگونه اين تودهی بيست مليوني داراي نيرويي نيست و از گرد آمدن اين مردم پراكنده بسر كسي ، آن كس نيرومند نتواند بود. ميخواهم بدانيد كه شما معني نيرو را نميدانيد و نادانسته و نافهميده سخناني ميگوييد.
اما آنكه ميگوييد : بايد مردم را نرنجانيد. آن نيز نافهمي ديگري از شماست. يك مردمي سراپا گمراهي و سراپا پراكندگي ، اگر ما ميخواهيم بدردشان چاره كنيم و براهشان آوريم ، بايد باكي از رنجيدگي ايشان نداريم. اين مردم به دو دستهاند : يك دسته آنان كه خردها و فهمهاشان بيكاره نگرديده و آميغها را توانند دريافت. آنان از ما نخواهند رنجيد ، بلكه گراييده همدستي خواهند كرد. يك دسته آنان كه خردها و فهمهاشان بيكاره گرديده و يا چندان پستنهاد و هوسمندند كه بآميغها فهميده و دانسته گردن نميگزارند. آنان دشمنان اين كشورند و ما بايد با ايشان از هر راهي نبرد كنيم و از ميانشان برداريم و از رنجيدگيشان باكي ننماييم. اين آيين هميشگيست. هر زمان كه در كشوري تكاني پيدا شده راه جز اين نبوده است ، و اينكه مردم را نبايد رنجانيد ، يك آرزوي نافهمانهاي از شماست.
از زمينهی خود دور افتاديم. گفتگو از جوانانست كه هيچ عنواني را از عنوانهاي زندگاني بمعني راست و درستش نميفهمند و از هر يكي از آنها جز يك معني تاريك و كوتاهي در دل نميدارند. يكي از ياران ما (آقاي محمد علي امام) ميگويد : در بوشهر كه ميبوديم و روزهاي پنجشنبه نشستهاي «پرورش افكار» برپا ميگرديد و دبيران و جوانان دبيرستاني هر هفته يكي سخن ميراند ، روزي يكي از آنان كه از سعدي و شعرهايش گفتگو ميداشت ، از جمله چنين ميگفت : «سعدي بسيار ميهنپرست بوده و اينست شعرها در ستايش شيراز سروده». هفتهی آينده جواني ديگر كه از حافظ و شعرهايش سخن ميراند او نيز حافظ را بميهنپرستي ستود و شعرهاي او را دربارهی «جعفرآباد» و «مُصَلّا» دليل آورد.
ميخواهم شما از اين داستان نخست چگونگي «پرورش افكار» را بدانيد. دستگاهي كه با آن هايهوي راه افتاده ، و در همهی شهرها بايستي هفتهاي يك بار با بودن سران ادارهها نشست برپا شود ، نود درصد گفتگوها از سعدي و حافظ و خيام و مولوي و شيخ عطار و جامي و انوري و مانند اينها ميبود.
دوم شما ببينيد كه اين جوانان از ميهنپرستي چه معنايي ميفهمند. «ميهن» را تنها خاك و زمين شناخته و آن را تا به يك شهر كوچك ميگردانند. روشنتر گويم : ميهن را جز بمعني «زادگاه» نميشمارند. «پرستش» را نيز «دلبستگي نمودن با زبان» پنداشته بشعر سرودن ارجي ميگزارند و در ميهنپرستي بآن بس ميكنند.
اينست نمونهاي از آگاهي اين پروردگان فرهنگ. «ميهنپرستي» كه يك عنوان بسيار ارجداري در زندگاني امروزيست ، اينان از معني آن بيكبار ناآگاهند ، و چون نامش را شنيدهاند از پيش خود يك معناي بسيار پستي بآن دادهاند.
Wahriyãrãne Gomnãm 3-23.pdf
44.8 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۷- شاهنشاه پسر محمود
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۷- شاهنشاه پسر محمود
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 5
🔸 بارها ديدهام كساني از ايشان ميآيند و مينشينند و من ميبينم چون معني ميهنپرستي را نميدانند ، زبان بايراد باز كرده ميگويند : «ميهنپرستي از تعصب است. وگرنه چه فرق دارد آدم در ايران زندگي كند يا در عراق ...». بارها ناچار شدهام جلو سخنشان را گرفته ميهنپرستي را برايشان معني كنم. گفتهام : ميهنپرستي باين معناي پستي كه شما ميفهميد نيست. ميهنپرستي آنست كه بيست مليون مردمي كه در يك كشور ميزيند نخست درميان ايشان پيماني باشد كه همدستي نمايند و در پيشامدها پشتيبان يكديگر باشند. اگر به كرماني يا خوزستاني آسيبي رسيد ، آذربايجاني و گيلاني و همگي ديگران همدردي نمايند و اگر در خراسان گرفتاري پيش آمد مازندراني و گيلاني و همگي ديگران به ياري شتابند ، همگي اين كشور را خانهی خود شناخته دست بهم داده بآبادي آن كوشند ، و در راه نگهداريش از جانفشاني بازنايستند. بنياد ميهنپرستي آن «ورجاوند پيمان باهم زيستن» است كه مردم هر كشوري بايد باهم دارند و اين يك چيز بسيار ارجداريست كه آبادي كشور و آسايش مليونها خاندانها جز در سايهی آن نتواند بود.
اين داستانها را مينويسم تا اندازهی بيمايگي اين جوانان بدست آيد. براي روشن گردانيدن سخن خود راهي بهتر از نوشتن اين داستانها نميبينم.
يك گواه نيك ديگري باين گفتههاي ما روزنامهنويسي ايشان است. يكي از چيزهايي كه بسيار هوس ميكنند روزنامه نوشتنست. ولي آيا معني روزنامه را ميدانند؟.. معني چه چيز را ميدانند كه معني روزنامه را دانند.
ما ناچاريم معني روزنامه را اينجا روشن گردانيم تا اندازهی دوري آنان از آن معني شناخته گردد. بايد دانست روزنامه همچون خود «نامه» است. اين نامهها كه ما بيكديگر مينويسيم خود يك خواستي در زندگاني نيست. بلكه افزاري براي خواستهاي ديگري ميباشد. نامه براي فهمانيدن سخناني است كه نامهنويس در دل ميدارد و ميخواهد به يك كسي كه دور ازوست بفهماند. من سخناني ميدارم و ميخواهم بفلان آشناي خود در قزوين يا در رشت برسانم. اين كار يك بار با تلفن يا تلگراف تواند بود ، يك بار نيز با نامهنويسي.
به هر حال نامهنويسي بهر رسانيدن سخنانيست ، و اينست تا سخناني نباشد نامه نبايد نوشت. ولي اگر كسي خود نامه را خواستي بشناسد و بيآنكه سخناني براي رسانيدن درميان باشد خامهاي بدست گيرد و روي كاغذ را سياه گرداند (يك جا پيكرهی ديو كشد ، يك جا تصنيفي نويسد ، يك جا افسانه ببافد) و براي يكي از خويشان و يا آشنايانش بفرستد و اين كار را پياپي كند ، آيا او را ديوانه نتوان شناخت؟!..
روزنامه نيز همين حال را دارد. خود آن خواستي نيست. روزنامه براي آنست كه كسي يا گروهي يك راهي يا يك رشته انديشههايي را برگزيدهاند ، و براي آنكه راه و يا انديشههاي خود را بديگران بفهمانند و آن را ميان مردم بپراكنند روزنامهاي يا مهنامهاي برپا ميكنند كه در شمارههاي آن سخن از راه خود رانده كمكم آنها را در مغزهاي خوانندگان جا دهند. روزنامه براي چنين خواستي باشد ، و پيداست كه يك روزنامهنويس بايد از راه خود بيرون نرود و سخني را كه مينويسد تا بنتيجه نرسانيده دنبالش كند.
ولي اين پروردگان فرهنگ از اين معني ناآگاهند. اگر چنين سخني را هم شنيدهاند ، فرانگرفته و باور نداشتهاند. اينست از نافهمي ، خود روزنامه يا مهنامه را «خواستي» ميشمارند ، و از يكي كه ميخواهد روزنامه بنياد گزارد ، اگر شما بپرسيد : روزنامه را براي چه خواهي نوشت ، از اين پرسش بدش آمده خواهد گفت : روزنامه را براي چه نويسند؟!.. در هر كشوري روزنامهها باشد و من هم ميخواهم يكي را بنياد گزارم.
در نتيجهی همين نافهميست كه روزنامهها كه مينويسند تنها خواستشان پر كردن ستونهاست از هرچه بود بوده. از رمان ، شعر ، دشنام ، ريشخند ، كاريكاتور ، و مانند اينها. بارها ميبينيد در اين ستون سخن از دين رانده و در ستون ديگري از فلسفهی مادّي نوشته. در اينجا پند درستكاري داده در جاي ديگري از زيرك بودن و پول درآوردن و پرواي كسي و هيچي نكردن سخن رانده. امروز در اين شماره گفتگو از دلبستگي بكشور و دولت كرده ، و فردا ستايشي گزافهآميز از فلان حجةالاسلام (حجةالاسلامي كه دولت را جائر و ماليات پرداختن و سرباز دادن بآن را حرام ميشمارد) نوشته است.
بدتر از همه آنكه روزنامهاي را كه بدينسان مينويسند آن را يك كار نيك و سودمندي ميپندارند ، و اينجا و آنجا نشسته گردن ميفرازند و با يك بيخردي بيمانندي بزبان ميآورند : «مطبوعات راهنماي افكار جامعه است» كه بايد گفت : اي بيچارگان!.. اي بيچارگان!..
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 5
🔸 بارها ديدهام كساني از ايشان ميآيند و مينشينند و من ميبينم چون معني ميهنپرستي را نميدانند ، زبان بايراد باز كرده ميگويند : «ميهنپرستي از تعصب است. وگرنه چه فرق دارد آدم در ايران زندگي كند يا در عراق ...». بارها ناچار شدهام جلو سخنشان را گرفته ميهنپرستي را برايشان معني كنم. گفتهام : ميهنپرستي باين معناي پستي كه شما ميفهميد نيست. ميهنپرستي آنست كه بيست مليون مردمي كه در يك كشور ميزيند نخست درميان ايشان پيماني باشد كه همدستي نمايند و در پيشامدها پشتيبان يكديگر باشند. اگر به كرماني يا خوزستاني آسيبي رسيد ، آذربايجاني و گيلاني و همگي ديگران همدردي نمايند و اگر در خراسان گرفتاري پيش آمد مازندراني و گيلاني و همگي ديگران به ياري شتابند ، همگي اين كشور را خانهی خود شناخته دست بهم داده بآبادي آن كوشند ، و در راه نگهداريش از جانفشاني بازنايستند. بنياد ميهنپرستي آن «ورجاوند پيمان باهم زيستن» است كه مردم هر كشوري بايد باهم دارند و اين يك چيز بسيار ارجداريست كه آبادي كشور و آسايش مليونها خاندانها جز در سايهی آن نتواند بود.
اين داستانها را مينويسم تا اندازهی بيمايگي اين جوانان بدست آيد. براي روشن گردانيدن سخن خود راهي بهتر از نوشتن اين داستانها نميبينم.
يك گواه نيك ديگري باين گفتههاي ما روزنامهنويسي ايشان است. يكي از چيزهايي كه بسيار هوس ميكنند روزنامه نوشتنست. ولي آيا معني روزنامه را ميدانند؟.. معني چه چيز را ميدانند كه معني روزنامه را دانند.
ما ناچاريم معني روزنامه را اينجا روشن گردانيم تا اندازهی دوري آنان از آن معني شناخته گردد. بايد دانست روزنامه همچون خود «نامه» است. اين نامهها كه ما بيكديگر مينويسيم خود يك خواستي در زندگاني نيست. بلكه افزاري براي خواستهاي ديگري ميباشد. نامه براي فهمانيدن سخناني است كه نامهنويس در دل ميدارد و ميخواهد به يك كسي كه دور ازوست بفهماند. من سخناني ميدارم و ميخواهم بفلان آشناي خود در قزوين يا در رشت برسانم. اين كار يك بار با تلفن يا تلگراف تواند بود ، يك بار نيز با نامهنويسي.
به هر حال نامهنويسي بهر رسانيدن سخنانيست ، و اينست تا سخناني نباشد نامه نبايد نوشت. ولي اگر كسي خود نامه را خواستي بشناسد و بيآنكه سخناني براي رسانيدن درميان باشد خامهاي بدست گيرد و روي كاغذ را سياه گرداند (يك جا پيكرهی ديو كشد ، يك جا تصنيفي نويسد ، يك جا افسانه ببافد) و براي يكي از خويشان و يا آشنايانش بفرستد و اين كار را پياپي كند ، آيا او را ديوانه نتوان شناخت؟!..
روزنامه نيز همين حال را دارد. خود آن خواستي نيست. روزنامه براي آنست كه كسي يا گروهي يك راهي يا يك رشته انديشههايي را برگزيدهاند ، و براي آنكه راه و يا انديشههاي خود را بديگران بفهمانند و آن را ميان مردم بپراكنند روزنامهاي يا مهنامهاي برپا ميكنند كه در شمارههاي آن سخن از راه خود رانده كمكم آنها را در مغزهاي خوانندگان جا دهند. روزنامه براي چنين خواستي باشد ، و پيداست كه يك روزنامهنويس بايد از راه خود بيرون نرود و سخني را كه مينويسد تا بنتيجه نرسانيده دنبالش كند.
ولي اين پروردگان فرهنگ از اين معني ناآگاهند. اگر چنين سخني را هم شنيدهاند ، فرانگرفته و باور نداشتهاند. اينست از نافهمي ، خود روزنامه يا مهنامه را «خواستي» ميشمارند ، و از يكي كه ميخواهد روزنامه بنياد گزارد ، اگر شما بپرسيد : روزنامه را براي چه خواهي نوشت ، از اين پرسش بدش آمده خواهد گفت : روزنامه را براي چه نويسند؟!.. در هر كشوري روزنامهها باشد و من هم ميخواهم يكي را بنياد گزارم.
در نتيجهی همين نافهميست كه روزنامهها كه مينويسند تنها خواستشان پر كردن ستونهاست از هرچه بود بوده. از رمان ، شعر ، دشنام ، ريشخند ، كاريكاتور ، و مانند اينها. بارها ميبينيد در اين ستون سخن از دين رانده و در ستون ديگري از فلسفهی مادّي نوشته. در اينجا پند درستكاري داده در جاي ديگري از زيرك بودن و پول درآوردن و پرواي كسي و هيچي نكردن سخن رانده. امروز در اين شماره گفتگو از دلبستگي بكشور و دولت كرده ، و فردا ستايشي گزافهآميز از فلان حجةالاسلام (حجةالاسلامي كه دولت را جائر و ماليات پرداختن و سرباز دادن بآن را حرام ميشمارد) نوشته است.
بدتر از همه آنكه روزنامهاي را كه بدينسان مينويسند آن را يك كار نيك و سودمندي ميپندارند ، و اينجا و آنجا نشسته گردن ميفرازند و با يك بيخردي بيمانندي بزبان ميآورند : «مطبوعات راهنماي افكار جامعه است» كه بايد گفت : اي بيچارگان!.. اي بيچارگان!..
🔶 سفر قزوین
(بخش یکم)
🔸در هزاروسیصد سال پیش از این كشاكشهایی دربارهی خلافت رخ داده و هرچه بوده پایان یافته و گذشته ، امروز از گفتگوی آن چه سودی تواند بود؟.
اینها نه تنها دین نیست ، خود بیدینیست. راستی را دین برای آنست كه مردمان چندان بیخرد و نافهم نگردند كه زندگانی خود را رها كنند و به داستانهای هزاروسیصد سال پیش پردازند و درمیان مردگان كشاكش اندازند. كسانی كه اینها را از دین میشمارند معنی دین را ندانستهاند.
(بخش یکم)
🔸در هزاروسیصد سال پیش از این كشاكشهایی دربارهی خلافت رخ داده و هرچه بوده پایان یافته و گذشته ، امروز از گفتگوی آن چه سودی تواند بود؟.
اینها نه تنها دین نیست ، خود بیدینیست. راستی را دین برای آنست كه مردمان چندان بیخرد و نافهم نگردند كه زندگانی خود را رها كنند و به داستانهای هزاروسیصد سال پیش پردازند و درمیان مردگان كشاكش اندازند. كسانی كه اینها را از دین میشمارند معنی دین را ندانستهاند.