Wahriyãrãne Gomnãm 3-23.pdf
44.8 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۷- شاهنشاه پسر محمود
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ۱۷- شاهنشاه پسر محمود
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 5
🔸 بارها ديدهام كساني از ايشان ميآيند و مينشينند و من ميبينم چون معني ميهنپرستي را نميدانند ، زبان بايراد باز كرده ميگويند : «ميهنپرستي از تعصب است. وگرنه چه فرق دارد آدم در ايران زندگي كند يا در عراق ...». بارها ناچار شدهام جلو سخنشان را گرفته ميهنپرستي را برايشان معني كنم. گفتهام : ميهنپرستي باين معناي پستي كه شما ميفهميد نيست. ميهنپرستي آنست كه بيست مليون مردمي كه در يك كشور ميزيند نخست درميان ايشان پيماني باشد كه همدستي نمايند و در پيشامدها پشتيبان يكديگر باشند. اگر به كرماني يا خوزستاني آسيبي رسيد ، آذربايجاني و گيلاني و همگي ديگران همدردي نمايند و اگر در خراسان گرفتاري پيش آمد مازندراني و گيلاني و همگي ديگران به ياري شتابند ، همگي اين كشور را خانهی خود شناخته دست بهم داده بآبادي آن كوشند ، و در راه نگهداريش از جانفشاني بازنايستند. بنياد ميهنپرستي آن «ورجاوند پيمان باهم زيستن» است كه مردم هر كشوري بايد باهم دارند و اين يك چيز بسيار ارجداريست كه آبادي كشور و آسايش مليونها خاندانها جز در سايهی آن نتواند بود.
اين داستانها را مينويسم تا اندازهی بيمايگي اين جوانان بدست آيد. براي روشن گردانيدن سخن خود راهي بهتر از نوشتن اين داستانها نميبينم.
يك گواه نيك ديگري باين گفتههاي ما روزنامهنويسي ايشان است. يكي از چيزهايي كه بسيار هوس ميكنند روزنامه نوشتنست. ولي آيا معني روزنامه را ميدانند؟.. معني چه چيز را ميدانند كه معني روزنامه را دانند.
ما ناچاريم معني روزنامه را اينجا روشن گردانيم تا اندازهی دوري آنان از آن معني شناخته گردد. بايد دانست روزنامه همچون خود «نامه» است. اين نامهها كه ما بيكديگر مينويسيم خود يك خواستي در زندگاني نيست. بلكه افزاري براي خواستهاي ديگري ميباشد. نامه براي فهمانيدن سخناني است كه نامهنويس در دل ميدارد و ميخواهد به يك كسي كه دور ازوست بفهماند. من سخناني ميدارم و ميخواهم بفلان آشناي خود در قزوين يا در رشت برسانم. اين كار يك بار با تلفن يا تلگراف تواند بود ، يك بار نيز با نامهنويسي.
به هر حال نامهنويسي بهر رسانيدن سخنانيست ، و اينست تا سخناني نباشد نامه نبايد نوشت. ولي اگر كسي خود نامه را خواستي بشناسد و بيآنكه سخناني براي رسانيدن درميان باشد خامهاي بدست گيرد و روي كاغذ را سياه گرداند (يك جا پيكرهی ديو كشد ، يك جا تصنيفي نويسد ، يك جا افسانه ببافد) و براي يكي از خويشان و يا آشنايانش بفرستد و اين كار را پياپي كند ، آيا او را ديوانه نتوان شناخت؟!..
روزنامه نيز همين حال را دارد. خود آن خواستي نيست. روزنامه براي آنست كه كسي يا گروهي يك راهي يا يك رشته انديشههايي را برگزيدهاند ، و براي آنكه راه و يا انديشههاي خود را بديگران بفهمانند و آن را ميان مردم بپراكنند روزنامهاي يا مهنامهاي برپا ميكنند كه در شمارههاي آن سخن از راه خود رانده كمكم آنها را در مغزهاي خوانندگان جا دهند. روزنامه براي چنين خواستي باشد ، و پيداست كه يك روزنامهنويس بايد از راه خود بيرون نرود و سخني را كه مينويسد تا بنتيجه نرسانيده دنبالش كند.
ولي اين پروردگان فرهنگ از اين معني ناآگاهند. اگر چنين سخني را هم شنيدهاند ، فرانگرفته و باور نداشتهاند. اينست از نافهمي ، خود روزنامه يا مهنامه را «خواستي» ميشمارند ، و از يكي كه ميخواهد روزنامه بنياد گزارد ، اگر شما بپرسيد : روزنامه را براي چه خواهي نوشت ، از اين پرسش بدش آمده خواهد گفت : روزنامه را براي چه نويسند؟!.. در هر كشوري روزنامهها باشد و من هم ميخواهم يكي را بنياد گزارم.
در نتيجهی همين نافهميست كه روزنامهها كه مينويسند تنها خواستشان پر كردن ستونهاست از هرچه بود بوده. از رمان ، شعر ، دشنام ، ريشخند ، كاريكاتور ، و مانند اينها. بارها ميبينيد در اين ستون سخن از دين رانده و در ستون ديگري از فلسفهی مادّي نوشته. در اينجا پند درستكاري داده در جاي ديگري از زيرك بودن و پول درآوردن و پرواي كسي و هيچي نكردن سخن رانده. امروز در اين شماره گفتگو از دلبستگي بكشور و دولت كرده ، و فردا ستايشي گزافهآميز از فلان حجةالاسلام (حجةالاسلامي كه دولت را جائر و ماليات پرداختن و سرباز دادن بآن را حرام ميشمارد) نوشته است.
بدتر از همه آنكه روزنامهاي را كه بدينسان مينويسند آن را يك كار نيك و سودمندي ميپندارند ، و اينجا و آنجا نشسته گردن ميفرازند و با يك بيخردي بيمانندي بزبان ميآورند : «مطبوعات راهنماي افكار جامعه است» كه بايد گفت : اي بيچارگان!.. اي بيچارگان!..
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 5
🔸 بارها ديدهام كساني از ايشان ميآيند و مينشينند و من ميبينم چون معني ميهنپرستي را نميدانند ، زبان بايراد باز كرده ميگويند : «ميهنپرستي از تعصب است. وگرنه چه فرق دارد آدم در ايران زندگي كند يا در عراق ...». بارها ناچار شدهام جلو سخنشان را گرفته ميهنپرستي را برايشان معني كنم. گفتهام : ميهنپرستي باين معناي پستي كه شما ميفهميد نيست. ميهنپرستي آنست كه بيست مليون مردمي كه در يك كشور ميزيند نخست درميان ايشان پيماني باشد كه همدستي نمايند و در پيشامدها پشتيبان يكديگر باشند. اگر به كرماني يا خوزستاني آسيبي رسيد ، آذربايجاني و گيلاني و همگي ديگران همدردي نمايند و اگر در خراسان گرفتاري پيش آمد مازندراني و گيلاني و همگي ديگران به ياري شتابند ، همگي اين كشور را خانهی خود شناخته دست بهم داده بآبادي آن كوشند ، و در راه نگهداريش از جانفشاني بازنايستند. بنياد ميهنپرستي آن «ورجاوند پيمان باهم زيستن» است كه مردم هر كشوري بايد باهم دارند و اين يك چيز بسيار ارجداريست كه آبادي كشور و آسايش مليونها خاندانها جز در سايهی آن نتواند بود.
اين داستانها را مينويسم تا اندازهی بيمايگي اين جوانان بدست آيد. براي روشن گردانيدن سخن خود راهي بهتر از نوشتن اين داستانها نميبينم.
يك گواه نيك ديگري باين گفتههاي ما روزنامهنويسي ايشان است. يكي از چيزهايي كه بسيار هوس ميكنند روزنامه نوشتنست. ولي آيا معني روزنامه را ميدانند؟.. معني چه چيز را ميدانند كه معني روزنامه را دانند.
ما ناچاريم معني روزنامه را اينجا روشن گردانيم تا اندازهی دوري آنان از آن معني شناخته گردد. بايد دانست روزنامه همچون خود «نامه» است. اين نامهها كه ما بيكديگر مينويسيم خود يك خواستي در زندگاني نيست. بلكه افزاري براي خواستهاي ديگري ميباشد. نامه براي فهمانيدن سخناني است كه نامهنويس در دل ميدارد و ميخواهد به يك كسي كه دور ازوست بفهماند. من سخناني ميدارم و ميخواهم بفلان آشناي خود در قزوين يا در رشت برسانم. اين كار يك بار با تلفن يا تلگراف تواند بود ، يك بار نيز با نامهنويسي.
به هر حال نامهنويسي بهر رسانيدن سخنانيست ، و اينست تا سخناني نباشد نامه نبايد نوشت. ولي اگر كسي خود نامه را خواستي بشناسد و بيآنكه سخناني براي رسانيدن درميان باشد خامهاي بدست گيرد و روي كاغذ را سياه گرداند (يك جا پيكرهی ديو كشد ، يك جا تصنيفي نويسد ، يك جا افسانه ببافد) و براي يكي از خويشان و يا آشنايانش بفرستد و اين كار را پياپي كند ، آيا او را ديوانه نتوان شناخت؟!..
روزنامه نيز همين حال را دارد. خود آن خواستي نيست. روزنامه براي آنست كه كسي يا گروهي يك راهي يا يك رشته انديشههايي را برگزيدهاند ، و براي آنكه راه و يا انديشههاي خود را بديگران بفهمانند و آن را ميان مردم بپراكنند روزنامهاي يا مهنامهاي برپا ميكنند كه در شمارههاي آن سخن از راه خود رانده كمكم آنها را در مغزهاي خوانندگان جا دهند. روزنامه براي چنين خواستي باشد ، و پيداست كه يك روزنامهنويس بايد از راه خود بيرون نرود و سخني را كه مينويسد تا بنتيجه نرسانيده دنبالش كند.
ولي اين پروردگان فرهنگ از اين معني ناآگاهند. اگر چنين سخني را هم شنيدهاند ، فرانگرفته و باور نداشتهاند. اينست از نافهمي ، خود روزنامه يا مهنامه را «خواستي» ميشمارند ، و از يكي كه ميخواهد روزنامه بنياد گزارد ، اگر شما بپرسيد : روزنامه را براي چه خواهي نوشت ، از اين پرسش بدش آمده خواهد گفت : روزنامه را براي چه نويسند؟!.. در هر كشوري روزنامهها باشد و من هم ميخواهم يكي را بنياد گزارم.
در نتيجهی همين نافهميست كه روزنامهها كه مينويسند تنها خواستشان پر كردن ستونهاست از هرچه بود بوده. از رمان ، شعر ، دشنام ، ريشخند ، كاريكاتور ، و مانند اينها. بارها ميبينيد در اين ستون سخن از دين رانده و در ستون ديگري از فلسفهی مادّي نوشته. در اينجا پند درستكاري داده در جاي ديگري از زيرك بودن و پول درآوردن و پرواي كسي و هيچي نكردن سخن رانده. امروز در اين شماره گفتگو از دلبستگي بكشور و دولت كرده ، و فردا ستايشي گزافهآميز از فلان حجةالاسلام (حجةالاسلامي كه دولت را جائر و ماليات پرداختن و سرباز دادن بآن را حرام ميشمارد) نوشته است.
بدتر از همه آنكه روزنامهاي را كه بدينسان مينويسند آن را يك كار نيك و سودمندي ميپندارند ، و اينجا و آنجا نشسته گردن ميفرازند و با يك بيخردي بيمانندي بزبان ميآورند : «مطبوعات راهنماي افكار جامعه است» كه بايد گفت : اي بيچارگان!.. اي بيچارگان!..
🔶 سفر قزوین
(بخش یکم)
🔸در هزاروسیصد سال پیش از این كشاكشهایی دربارهی خلافت رخ داده و هرچه بوده پایان یافته و گذشته ، امروز از گفتگوی آن چه سودی تواند بود؟.
اینها نه تنها دین نیست ، خود بیدینیست. راستی را دین برای آنست كه مردمان چندان بیخرد و نافهم نگردند كه زندگانی خود را رها كنند و به داستانهای هزاروسیصد سال پیش پردازند و درمیان مردگان كشاكش اندازند. كسانی كه اینها را از دین میشمارند معنی دین را ندانستهاند.
(بخش یکم)
🔸در هزاروسیصد سال پیش از این كشاكشهایی دربارهی خلافت رخ داده و هرچه بوده پایان یافته و گذشته ، امروز از گفتگوی آن چه سودی تواند بود؟.
اینها نه تنها دین نیست ، خود بیدینیست. راستی را دین برای آنست كه مردمان چندان بیخرد و نافهم نگردند كه زندگانی خود را رها كنند و به داستانهای هزاروسیصد سال پیش پردازند و درمیان مردگان كشاكش اندازند. كسانی كه اینها را از دین میشمارند معنی دین را ندانستهاند.
safare Qazvin 1.pdf
81.4 KB
🔶 سفر قزوین
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش دوم)
🔸سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست و در مغز نيز بيش از همه دانستهها و آموختهها كارگر باشد.
🔸امروز اين سستي خردها و كوتاهي انديشهها و پستي خيمها كه ما از برخي كسان ميبينيم ، اگر جستجو كنيم انگيزهي همه ، آن دانستهها و آموختههاست كه در مغزهاي ايشانست.
(بخش دوم)
🔸سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست و در مغز نيز بيش از همه دانستهها و آموختهها كارگر باشد.
🔸امروز اين سستي خردها و كوتاهي انديشهها و پستي خيمها كه ما از برخي كسان ميبينيم ، اگر جستجو كنيم انگيزهي همه ، آن دانستهها و آموختههاست كه در مغزهاي ايشانست.
sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 2.pdf
79 KB
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
ما به کیشداران و آنها که از ملایان پیروی میکنند میگوییم : میدانیم از اینگونه سخنان بسیار شنیدهاید ، ولی از شما پرسشهایی داریم :
✴️ آیا شما به این افسانهها باور دارید؟!.
اگر ندارید ، به چه علت از این دروغگویان بیزاری نمیجویید؟! مگر اینها جز دروغگو و مردمفریب بودن ، «مشرک» نیستند؟!. برای خدا شریک نمیتراشند؟!. آیا شرک کیفر ندارد؟!..
✴️ اگر هم به این افسانهها باور دارید ،
✴️ آیا میتوانید بگویید چرا در قرآن از زبان پیغمبر آمده : لا اعلم الغیب (من غیب نمیدانم)؟! (سورهی انعام ، آیهی 50 و سورهی هود، آیهی 31)
✴️ چرا گفته : (سوگندهای سختی خوردند که اگر نشانههایی بیاید بآنها خواهند گروید. بگو نشانهها نزد خداست.)؟! (سورهی انعام ، آیهی 109)
عرب به آسانی گردن به اسلام نمیگزارد و پیاپی بهانهجویی میکرد و هنگامی هفت فقره معجزه از پیغمبر میخواست که با نام و نشان خواسته و آشکاره گفتهاند تا یکی از اینها را نکنی ما تو را راستگو نخواهیم شناخت (گفتند بتو نخواهیم گروید مگر از زمین چشمهای بشکافی ، یا ترا باغی از درختهای خرما و موهای انگور باشد و جویها از میان آن بشکافی ، یا آسمان را تکه تکه بسر ما فروبیاوری ، یا خدا و فرشتگان را بنزد ما آوری ، یا ترا خانهای از زر باشد ، یا بآسمان بالا روی و کتابی برای ما بیاوری که بخوانیم).
✴️ چرا در پاسخ گفته : بگو شگفتا مگر بیش از فرستادهای میباشم که از آدمیانم؟!
(سورهی أسراء ، آیههای 90 تا 93)
✴️ آیا شما به این افسانهها باور دارید؟!.
اگر ندارید ، به چه علت از این دروغگویان بیزاری نمیجویید؟! مگر اینها جز دروغگو و مردمفریب بودن ، «مشرک» نیستند؟!. برای خدا شریک نمیتراشند؟!. آیا شرک کیفر ندارد؟!..
✴️ اگر هم به این افسانهها باور دارید ،
✴️ آیا میتوانید بگویید چرا در قرآن از زبان پیغمبر آمده : لا اعلم الغیب (من غیب نمیدانم)؟! (سورهی انعام ، آیهی 50 و سورهی هود، آیهی 31)
✴️ چرا گفته : (سوگندهای سختی خوردند که اگر نشانههایی بیاید بآنها خواهند گروید. بگو نشانهها نزد خداست.)؟! (سورهی انعام ، آیهی 109)
عرب به آسانی گردن به اسلام نمیگزارد و پیاپی بهانهجویی میکرد و هنگامی هفت فقره معجزه از پیغمبر میخواست که با نام و نشان خواسته و آشکاره گفتهاند تا یکی از اینها را نکنی ما تو را راستگو نخواهیم شناخت (گفتند بتو نخواهیم گروید مگر از زمین چشمهای بشکافی ، یا ترا باغی از درختهای خرما و موهای انگور باشد و جویها از میان آن بشکافی ، یا آسمان را تکه تکه بسر ما فروبیاوری ، یا خدا و فرشتگان را بنزد ما آوری ، یا ترا خانهای از زر باشد ، یا بآسمان بالا روی و کتابی برای ما بیاوری که بخوانیم).
✴️ چرا در پاسخ گفته : بگو شگفتا مگر بیش از فرستادهای میباشم که از آدمیانم؟!
(سورهی أسراء ، آیههای 90 تا 93)
بخش دوم کتاب دردها و درمانها در کانال کتابخانه گزارده گردید.
https://t.me/kasravi_ahmad/562
https://t.me/kasravi_ahmad/562
Wahriyãrãne Gomnãm 3-24.pdf
55.4 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ملحقات
📣 پایان کتاب
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ملحقات
📣 پایان کتاب
🔶 سفر قزوین
(بخش دوم)
🔸در آنجهان بازخواستی كه از شما خواهد رفت این خواهد بود كه چرا سرزمینی كه من به شما دادم آن را زیستگاهتان گردانیدم آبادش نكردید؟!.. چرا با داشتن چنان سرزمینی هزاران و صدهزاران خاندانها به بینوایی افتادند؟!.. چرا زنان و بچگان بیگناه گرسنگی كشیدند؟! چرا خردی كه من به شما دادم بكارش نینداختید؟!. چرا معنی جهان و زندگی را ندانستید؟!.
🔸ملایان از این راه نان میخورند و زندگی میكنند. بجای آنكه هر یكی از آنان نیز بكاری یا پیشهای پردازند و همچون دیگران زندگی بسر برند بدبختان به این كار چسبیدهاند ، و پیداست كه همیشه سخنانی را خواهند گفت كه خوشایند مردم باشد و نانشان بریده نشود.
(بخش دوم)
🔸در آنجهان بازخواستی كه از شما خواهد رفت این خواهد بود كه چرا سرزمینی كه من به شما دادم آن را زیستگاهتان گردانیدم آبادش نكردید؟!.. چرا با داشتن چنان سرزمینی هزاران و صدهزاران خاندانها به بینوایی افتادند؟!.. چرا زنان و بچگان بیگناه گرسنگی كشیدند؟! چرا خردی كه من به شما دادم بكارش نینداختید؟!. چرا معنی جهان و زندگی را ندانستید؟!.
🔸ملایان از این راه نان میخورند و زندگی میكنند. بجای آنكه هر یكی از آنان نیز بكاری یا پیشهای پردازند و همچون دیگران زندگی بسر برند بدبختان به این كار چسبیدهاند ، و پیداست كه همیشه سخنانی را خواهند گفت كه خوشایند مردم باشد و نانشان بریده نشود.
safare Qazvin 2.pdf
93.9 KB
🔶 سفر قزوین
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶داوری توده
🔸من پیش از آنکه با نوشتههای نامهی پرچم آشنا شوم یکی از طرفداران جدی شعر و شاعری بودم و تصور مینمودم شعرا مردمان بافهم و بیآلایش بودهاند و آنان راه سعادت و رستگاری را بمردم آموختهاند و هر کس شاعر شده قبلاً تجربیاتی نموده و زحمتهایی کشیده که مردم را بجانب راستی و رستگاری راهنمایی کند و هرچه به شعر آمده صحیح و قابل قبولست.
اما پس از آنکه بوسیلهی آزادگان پاکدل به نوشتههای پرچم از نزدیک آشنا شدم از خواب غفلت بیدار شدم و معلومم گردید که بیشتر شاعران مفتخوار و شرابخوار بوده جز گدایی و خوشگذرانی و ساختن افسانههای مضر بیسروته و قافیهبافی و بوالهوسی هدفی نداشتهاند و هیچ گرهی با دست آنان باز نشده و پیشهای جز تملقگویی و مدح از کس و ناکس نداشتهاند. مثلاً حافظ میگوید :
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد ز هر در میدهم پندش ولیکن درنمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور بادهی رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
آیا این دو شعر جز فساد اخلاق و شرابخواری و شهوترانی و تحریک بزشتی نتیجهای دارد؟ پیشوایی که اختیار اخلاق خود را نداشته و مانند دیوانگان و بچههای خُردسال عنان خود را به هوسبازی و شهوترانی بسپارد ، دیگر از او چه انتظاری داریم؟ چگونه گفتارش را سرمشق خود قرار دهیم؟ کسی که اینطور بیشرمانه جسارت کند و طالب می و ساقی و مهرویان وـ و ـ و باشد و فکری از این بهتر نداند چرا باید از مفاخر ملی ما باشد؟!
🔸کسانی که از این اشخاص طرفداری میکنند اگر بیطرفانه از روی خرد داوری کنند مانند من بدرستی گفتارهای پرچم خَستُوان[=معترف] شده دل از گفتههای شاعران پاک خواهند ساخت.
آبادان محمد خاکسار
(پرچم نیمهماهه شمارهی دوم)
🔸من پیش از آنکه با نوشتههای نامهی پرچم آشنا شوم یکی از طرفداران جدی شعر و شاعری بودم و تصور مینمودم شعرا مردمان بافهم و بیآلایش بودهاند و آنان راه سعادت و رستگاری را بمردم آموختهاند و هر کس شاعر شده قبلاً تجربیاتی نموده و زحمتهایی کشیده که مردم را بجانب راستی و رستگاری راهنمایی کند و هرچه به شعر آمده صحیح و قابل قبولست.
اما پس از آنکه بوسیلهی آزادگان پاکدل به نوشتههای پرچم از نزدیک آشنا شدم از خواب غفلت بیدار شدم و معلومم گردید که بیشتر شاعران مفتخوار و شرابخوار بوده جز گدایی و خوشگذرانی و ساختن افسانههای مضر بیسروته و قافیهبافی و بوالهوسی هدفی نداشتهاند و هیچ گرهی با دست آنان باز نشده و پیشهای جز تملقگویی و مدح از کس و ناکس نداشتهاند. مثلاً حافظ میگوید :
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد ز هر در میدهم پندش ولیکن درنمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور بادهی رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
آیا این دو شعر جز فساد اخلاق و شرابخواری و شهوترانی و تحریک بزشتی نتیجهای دارد؟ پیشوایی که اختیار اخلاق خود را نداشته و مانند دیوانگان و بچههای خُردسال عنان خود را به هوسبازی و شهوترانی بسپارد ، دیگر از او چه انتظاری داریم؟ چگونه گفتارش را سرمشق خود قرار دهیم؟ کسی که اینطور بیشرمانه جسارت کند و طالب می و ساقی و مهرویان وـ و ـ و باشد و فکری از این بهتر نداند چرا باید از مفاخر ملی ما باشد؟!
🔸کسانی که از این اشخاص طرفداری میکنند اگر بیطرفانه از روی خرد داوری کنند مانند من بدرستی گفتارهای پرچم خَستُوان[=معترف] شده دل از گفتههای شاعران پاک خواهند ساخت.
آبادان محمد خاکسار
(پرچم نیمهماهه شمارهی دوم)
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش سوم)
🔸اگر كسي تاريخ اروپا را در دو قرن بازپسين ، با يك بينشي ، جستجو كند بيگمان يكي از چيزهايي كه در زندگاني اروپاييان كارگر افتاده و ديگرگوني در آن پديد آورده ، همين آموزاكهاي مادّيگريست و مثالهاي بسيار براي آن تواند يافت. (چنانكه ما نيز يكي از انگيزههاي دشواري روزافزون زندگي همين را شمردهايم).
🔸براي يك تودهاي بيش از همه «فرمانروايي» دربايست است كه بآنان ايمني دهد و خاندانها را از دزدان و ستمگران نگه دارد و نيرو اندوخته كشور را از دشمنان ايمن گرداند؟!.. اين نه چيزيست كه كسي با داشتن فهم و خرد آن را نداند.
(بخش سوم)
🔸اگر كسي تاريخ اروپا را در دو قرن بازپسين ، با يك بينشي ، جستجو كند بيگمان يكي از چيزهايي كه در زندگاني اروپاييان كارگر افتاده و ديگرگوني در آن پديد آورده ، همين آموزاكهاي مادّيگريست و مثالهاي بسيار براي آن تواند يافت. (چنانكه ما نيز يكي از انگيزههاي دشواري روزافزون زندگي همين را شمردهايم).
🔸براي يك تودهاي بيش از همه «فرمانروايي» دربايست است كه بآنان ايمني دهد و خاندانها را از دزدان و ستمگران نگه دارد و نيرو اندوخته كشور را از دشمنان ايمن گرداند؟!.. اين نه چيزيست كه كسي با داشتن فهم و خرد آن را نداند.
sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 3.pdf
79.7 KB
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
«چهارمين آسيب كيشهاست كه هوش و بيداري مردمان را بزمانهاي بس دوري كشانيده و از پرداختن بزمان خود بازداشته».
تنها در همین چهل سال گذشته ببینید اندیشه و جربزههای مردم را با چه چیزهایی مشغول داشتهاند.
تنها در همین چهل سال گذشته ببینید اندیشه و جربزههای مردم را با چه چیزهایی مشغول داشتهاند.
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 6
🔸 روزي يكي از آنان چنين لافي ميسرود ، من ايراد گرفته معني روزنامه را بدانسان كه در اينجا بازنموديم برايش روشن گردانيدم. با يك ستبررويي چنين گفت : «اينها را ما نيز ميدانيم. ولي روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند و صرف كنند ...». گفتم : شما نه تنها معني روزنامه را نميدانيد ، معني «دانستن» را هم نميدانيد. شما هر چيزي كه بيش يا كم بگوشتان خورده آن را «دانستن» ميشماريد. اينست هر كس هرچه بگويد خواهيد گفت : «ما نيز ميدانيم». ولي دانستن آنست كه كسي سخني را كه ميشنود نيك فراگيرد و راست و كج آن را بفهمد و اگر راست شناخت بدل سپارد و باور كند و آن را بكار بندد. شما اگر معني روزنامه را بدانسان كه من بازنمودم ميدانيد پس چگونه بكار نميبنديد؟!.. داستان شما داستان آن كرد است كه ميگفت : «زانم حمامست ميپرسم خانهی كيست؟!..». اينكه ميگوييد : «روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند ...» بهترين دليلست كه معني آن را نميدانيد و دروغ ميگوييد كه ميدانيد. كسي كه روزنامه را بمعني راستش ميشناسد و در معني راستش مينويسد ، دربند فروش و سود آن نبايد بود و براي فزوني فروش از سخن خود نبايد درگذرد.
از زمينهی خود دور نيفتيم. از اين گونه گواهيها بسيار فراوانست و جاي هيچ شگفتي نميباشد. زيرا اينها كه ميشماريم و مانند اينها چيزهاييست كه بايد آميغهايي را در زمينهی آنها بجوانان در دبيرستانها يا دانشكدهها ياد دهند ، و چون ياد داده نميشود ناچاريست كه از معني راست آنها آگاه نبوده ، و از پيش خود به هر كدام معني پست و بيارجي بدهند و هر يكي را با هوسهاي خود سازگار گردانند.
براي آنكه نمونهاي از درسهايي كه اين جوانان در آموزشگاهها فراميگيرند در دست باشد ، در پايان گفتار داستان ديگري را ميآوريم : جواني كه دانشكده معقول و منقول را بپايان رسانيده و «رسالهی ختم تحصيل» نوشته ، نسخهاي از رسالهاش در دست منست. در اين رساله گفتگو ميكند از «تأثير فتنهی مغول در ادبيات ايران». چيرگي مغولان كه از دلگدازترين داستانهاست ، و در آن پيشامد مليونها ايرانيان كشته شدند ، و مليونها دختران ببردگي افتادند ، هزارها آبادي ويران گرديد ، و خويها و انديشهها كه پست ميبود هرچه پستتر شد ، هر كسي كه آن داستانها را در تاريخ بخواند بايد پيش از همه در جستجوي شُوندهاي آن باشد. بايد جستجو كند كه چه بوده كه ايرانيان آن زبوني و درماندگي را در برابر دشمن خونخوار نشان دادهاند. چه بوده كه سيهزار تن از يكسر كشور پهناور و بزرگي كشتاركنان درآمده و از اينسرش بيرون رفتهاند. بايد هر كسي بيش از همه اين را بجويد. چنين داستان سراپا دلگدازي جوان دانشكدهديده تنها جستجوي اين كرده كه «ادبيات» (يا بهتر گويم : ياوهگويي شاعران كه آنان نامش را «ادبيات» گزاردهاند) در برخورد بآن داستان چه حالي پيدا كرده ، و از جستجوهاي خود اين نتيجه را گرفته «كه چون خانان مغول بشنيدن مدايح و تربيت شعر و شاعر مديحهگو عادت نداشتهاند اينست جز يكي دو نفر مانند سلمان ساوَجي و اثيرالدين اوماني كه آنها نيز هرگز با قصيدهسرايان عصرهاي پيش نميتوانستند برابري نمايند ، ديگر شاعر نامي قصيدهگو در اين عصر بوجود نيامده بخلاف غزل كه در اين دوره نهايت قوس صعود خود را پيموده و باوج ترقي رسيد ...». جوان درمانده بسخنان دراز ميپردازد در آن زمينه كه در اين زمان «غزلهاي عرفاني» سروده گرديده و با صد بيخردي چنين مينويسد : «در اين عصر امثال حافظ و مولوي و جامي ظهور كرده و مضامين لطيف عرفاني را در بهترين لباس نظم بعاشقان علم و معرفت نشان داده و ايرانيان را بصفاي قريحه بعالم ادب معرفي كردهاند و ميتوان گفت يگانه علت اصلي براي رواج اين عقيده همانا حمله و استيلاي مغول و وارد شدن صدمات و بلايا بمردم بوده كه دوستان خدا عنان اختيار از دست نداده و صبر و شكيبايي را شعار خود ساخته و دنيا را بديدهی تحقير نظر كرده و بيوفايي آن را مد نظر قرار داده و احساسات پاك خود را نظما ً اظهار داشتهاند».
در همين رساله يك رشته جستجوهايي است در اين زمينه كه آيا در زمان مغول برخي «تشبيهات جديده» پيدا شده ، و شنيدنيتر آنست كه روزي كه بايستي اين رساله از ديدهی استادان بگذرد ، من براي كاري بدانشسرا رفته بودم و ديدم گفتگو درميانست ، و يكي از استادان كه پيرمرد است با يك خشمي چنين ميگويد : «بايد خودش بيايد و توضيحات دهد. در اينجا مينويسد تشبيه زلف بمار در زمان مغول پيدا شده ، پس باين شعر عبدالواسع جبلي چه ميگويد؟..». اينست نمونهاي از دانشهاي استادان و آنچه بجوانان ياد ميدهند.
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 6
🔸 روزي يكي از آنان چنين لافي ميسرود ، من ايراد گرفته معني روزنامه را بدانسان كه در اينجا بازنموديم برايش روشن گردانيدم. با يك ستبررويي چنين گفت : «اينها را ما نيز ميدانيم. ولي روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند و صرف كنند ...». گفتم : شما نه تنها معني روزنامه را نميدانيد ، معني «دانستن» را هم نميدانيد. شما هر چيزي كه بيش يا كم بگوشتان خورده آن را «دانستن» ميشماريد. اينست هر كس هرچه بگويد خواهيد گفت : «ما نيز ميدانيم». ولي دانستن آنست كه كسي سخني را كه ميشنود نيك فراگيرد و راست و كج آن را بفهمد و اگر راست شناخت بدل سپارد و باور كند و آن را بكار بندد. شما اگر معني روزنامه را بدانسان كه من بازنمودم ميدانيد پس چگونه بكار نميبنديد؟!.. داستان شما داستان آن كرد است كه ميگفت : «زانم حمامست ميپرسم خانهی كيست؟!..». اينكه ميگوييد : «روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند ...» بهترين دليلست كه معني آن را نميدانيد و دروغ ميگوييد كه ميدانيد. كسي كه روزنامه را بمعني راستش ميشناسد و در معني راستش مينويسد ، دربند فروش و سود آن نبايد بود و براي فزوني فروش از سخن خود نبايد درگذرد.
از زمينهی خود دور نيفتيم. از اين گونه گواهيها بسيار فراوانست و جاي هيچ شگفتي نميباشد. زيرا اينها كه ميشماريم و مانند اينها چيزهاييست كه بايد آميغهايي را در زمينهی آنها بجوانان در دبيرستانها يا دانشكدهها ياد دهند ، و چون ياد داده نميشود ناچاريست كه از معني راست آنها آگاه نبوده ، و از پيش خود به هر كدام معني پست و بيارجي بدهند و هر يكي را با هوسهاي خود سازگار گردانند.
براي آنكه نمونهاي از درسهايي كه اين جوانان در آموزشگاهها فراميگيرند در دست باشد ، در پايان گفتار داستان ديگري را ميآوريم : جواني كه دانشكده معقول و منقول را بپايان رسانيده و «رسالهی ختم تحصيل» نوشته ، نسخهاي از رسالهاش در دست منست. در اين رساله گفتگو ميكند از «تأثير فتنهی مغول در ادبيات ايران». چيرگي مغولان كه از دلگدازترين داستانهاست ، و در آن پيشامد مليونها ايرانيان كشته شدند ، و مليونها دختران ببردگي افتادند ، هزارها آبادي ويران گرديد ، و خويها و انديشهها كه پست ميبود هرچه پستتر شد ، هر كسي كه آن داستانها را در تاريخ بخواند بايد پيش از همه در جستجوي شُوندهاي آن باشد. بايد جستجو كند كه چه بوده كه ايرانيان آن زبوني و درماندگي را در برابر دشمن خونخوار نشان دادهاند. چه بوده كه سيهزار تن از يكسر كشور پهناور و بزرگي كشتاركنان درآمده و از اينسرش بيرون رفتهاند. بايد هر كسي بيش از همه اين را بجويد. چنين داستان سراپا دلگدازي جوان دانشكدهديده تنها جستجوي اين كرده كه «ادبيات» (يا بهتر گويم : ياوهگويي شاعران كه آنان نامش را «ادبيات» گزاردهاند) در برخورد بآن داستان چه حالي پيدا كرده ، و از جستجوهاي خود اين نتيجه را گرفته «كه چون خانان مغول بشنيدن مدايح و تربيت شعر و شاعر مديحهگو عادت نداشتهاند اينست جز يكي دو نفر مانند سلمان ساوَجي و اثيرالدين اوماني كه آنها نيز هرگز با قصيدهسرايان عصرهاي پيش نميتوانستند برابري نمايند ، ديگر شاعر نامي قصيدهگو در اين عصر بوجود نيامده بخلاف غزل كه در اين دوره نهايت قوس صعود خود را پيموده و باوج ترقي رسيد ...». جوان درمانده بسخنان دراز ميپردازد در آن زمينه كه در اين زمان «غزلهاي عرفاني» سروده گرديده و با صد بيخردي چنين مينويسد : «در اين عصر امثال حافظ و مولوي و جامي ظهور كرده و مضامين لطيف عرفاني را در بهترين لباس نظم بعاشقان علم و معرفت نشان داده و ايرانيان را بصفاي قريحه بعالم ادب معرفي كردهاند و ميتوان گفت يگانه علت اصلي براي رواج اين عقيده همانا حمله و استيلاي مغول و وارد شدن صدمات و بلايا بمردم بوده كه دوستان خدا عنان اختيار از دست نداده و صبر و شكيبايي را شعار خود ساخته و دنيا را بديدهی تحقير نظر كرده و بيوفايي آن را مد نظر قرار داده و احساسات پاك خود را نظما ً اظهار داشتهاند».
در همين رساله يك رشته جستجوهايي است در اين زمينه كه آيا در زمان مغول برخي «تشبيهات جديده» پيدا شده ، و شنيدنيتر آنست كه روزي كه بايستي اين رساله از ديدهی استادان بگذرد ، من براي كاري بدانشسرا رفته بودم و ديدم گفتگو درميانست ، و يكي از استادان كه پيرمرد است با يك خشمي چنين ميگويد : «بايد خودش بيايد و توضيحات دهد. در اينجا مينويسد تشبيه زلف بمار در زمان مغول پيدا شده ، پس باين شعر عبدالواسع جبلي چه ميگويد؟..». اينست نمونهاي از دانشهاي استادان و آنچه بجوانان ياد ميدهند.
✴️ نیكیای كه از راهش نباشد بدیست. ✴️
...
دربارهی روزنامهها همین را توان گفت : گرفتم كه هر یك از نویسندگان آنها بتوده و كشور دلسوز و علاقهمندند و مقصودشان پند و راهنمایی بمردم میباشد ، ولی راهی را كه میپیمایند جز زیان نتیجه نتواند داد. زیرا هر یك از آنها بضد سخنان آن دیگری مینویسد. بلكه بسیاری آنچه امروز نوشته فردا متناقض آن را بچاپ میرساند و پیداست كه در نتیجهی این تناقضنویسیها مردم نه تنها سودی نمیتوانند برداشت بلكه با زیانها مصادف میباشند. زیرا آن پراكندگی اندیشهها و درماندگی مغزها كه گفتیم سرچشمهی همه دردهاست ، با این رفتار روزنامهها فزونی مییابد و پریشانی و درماندگی بیشتر میگردد.
🔸بسیاری از روزنامهنویسها و نویسندگان از این نتیجه ناآگاهند و چنین سخنی را تاكنون نشنیده و ندانستهاند.
من بارها میبینم كسی گفتاری نوشته میآورد كه ما در روزنامه بچاپ رسانیم. و چون میگویم : ما خودمان ضد این را نوشتهایم میگوید : «چه عیب دارد ، بگزارید مطالب متنوع باشد» یا میگوید : «آن نظر شما بود این هم نظریهی منست».
ولی اینها همه نادرست است و این روزنامهنویسان و نویسندگان بیآنكه خود بدانند و بخواهند بدیها با تودهی خود میكنند و در این روز درماندگی بار دوش آنان را هرچه سنگینتر میگردانند.
در جایی كه میتوانند بسیار سودمند باشند و نیكیها نموده نامی از خود بیادگار گزارند بدینسان زیانمند درمیآیند.
(پرچم روزانه ش 115)
...
دربارهی روزنامهها همین را توان گفت : گرفتم كه هر یك از نویسندگان آنها بتوده و كشور دلسوز و علاقهمندند و مقصودشان پند و راهنمایی بمردم میباشد ، ولی راهی را كه میپیمایند جز زیان نتیجه نتواند داد. زیرا هر یك از آنها بضد سخنان آن دیگری مینویسد. بلكه بسیاری آنچه امروز نوشته فردا متناقض آن را بچاپ میرساند و پیداست كه در نتیجهی این تناقضنویسیها مردم نه تنها سودی نمیتوانند برداشت بلكه با زیانها مصادف میباشند. زیرا آن پراكندگی اندیشهها و درماندگی مغزها كه گفتیم سرچشمهی همه دردهاست ، با این رفتار روزنامهها فزونی مییابد و پریشانی و درماندگی بیشتر میگردد.
🔸بسیاری از روزنامهنویسها و نویسندگان از این نتیجه ناآگاهند و چنین سخنی را تاكنون نشنیده و ندانستهاند.
من بارها میبینم كسی گفتاری نوشته میآورد كه ما در روزنامه بچاپ رسانیم. و چون میگویم : ما خودمان ضد این را نوشتهایم میگوید : «چه عیب دارد ، بگزارید مطالب متنوع باشد» یا میگوید : «آن نظر شما بود این هم نظریهی منست».
ولی اینها همه نادرست است و این روزنامهنویسان و نویسندگان بیآنكه خود بدانند و بخواهند بدیها با تودهی خود میكنند و در این روز درماندگی بار دوش آنان را هرچه سنگینتر میگردانند.
در جایی كه میتوانند بسیار سودمند باشند و نیكیها نموده نامی از خود بیادگار گزارند بدینسان زیانمند درمیآیند.
(پرچم روزانه ش 115)