sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 2.pdf
79 KB
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
ما به کیشداران و آنها که از ملایان پیروی میکنند میگوییم : میدانیم از اینگونه سخنان بسیار شنیدهاید ، ولی از شما پرسشهایی داریم :
✴️ آیا شما به این افسانهها باور دارید؟!.
اگر ندارید ، به چه علت از این دروغگویان بیزاری نمیجویید؟! مگر اینها جز دروغگو و مردمفریب بودن ، «مشرک» نیستند؟!. برای خدا شریک نمیتراشند؟!. آیا شرک کیفر ندارد؟!..
✴️ اگر هم به این افسانهها باور دارید ،
✴️ آیا میتوانید بگویید چرا در قرآن از زبان پیغمبر آمده : لا اعلم الغیب (من غیب نمیدانم)؟! (سورهی انعام ، آیهی 50 و سورهی هود، آیهی 31)
✴️ چرا گفته : (سوگندهای سختی خوردند که اگر نشانههایی بیاید بآنها خواهند گروید. بگو نشانهها نزد خداست.)؟! (سورهی انعام ، آیهی 109)
عرب به آسانی گردن به اسلام نمیگزارد و پیاپی بهانهجویی میکرد و هنگامی هفت فقره معجزه از پیغمبر میخواست که با نام و نشان خواسته و آشکاره گفتهاند تا یکی از اینها را نکنی ما تو را راستگو نخواهیم شناخت (گفتند بتو نخواهیم گروید مگر از زمین چشمهای بشکافی ، یا ترا باغی از درختهای خرما و موهای انگور باشد و جویها از میان آن بشکافی ، یا آسمان را تکه تکه بسر ما فروبیاوری ، یا خدا و فرشتگان را بنزد ما آوری ، یا ترا خانهای از زر باشد ، یا بآسمان بالا روی و کتابی برای ما بیاوری که بخوانیم).
✴️ چرا در پاسخ گفته : بگو شگفتا مگر بیش از فرستادهای میباشم که از آدمیانم؟!
(سورهی أسراء ، آیههای 90 تا 93)
✴️ آیا شما به این افسانهها باور دارید؟!.
اگر ندارید ، به چه علت از این دروغگویان بیزاری نمیجویید؟! مگر اینها جز دروغگو و مردمفریب بودن ، «مشرک» نیستند؟!. برای خدا شریک نمیتراشند؟!. آیا شرک کیفر ندارد؟!..
✴️ اگر هم به این افسانهها باور دارید ،
✴️ آیا میتوانید بگویید چرا در قرآن از زبان پیغمبر آمده : لا اعلم الغیب (من غیب نمیدانم)؟! (سورهی انعام ، آیهی 50 و سورهی هود، آیهی 31)
✴️ چرا گفته : (سوگندهای سختی خوردند که اگر نشانههایی بیاید بآنها خواهند گروید. بگو نشانهها نزد خداست.)؟! (سورهی انعام ، آیهی 109)
عرب به آسانی گردن به اسلام نمیگزارد و پیاپی بهانهجویی میکرد و هنگامی هفت فقره معجزه از پیغمبر میخواست که با نام و نشان خواسته و آشکاره گفتهاند تا یکی از اینها را نکنی ما تو را راستگو نخواهیم شناخت (گفتند بتو نخواهیم گروید مگر از زمین چشمهای بشکافی ، یا ترا باغی از درختهای خرما و موهای انگور باشد و جویها از میان آن بشکافی ، یا آسمان را تکه تکه بسر ما فروبیاوری ، یا خدا و فرشتگان را بنزد ما آوری ، یا ترا خانهای از زر باشد ، یا بآسمان بالا روی و کتابی برای ما بیاوری که بخوانیم).
✴️ چرا در پاسخ گفته : بگو شگفتا مگر بیش از فرستادهای میباشم که از آدمیانم؟!
(سورهی أسراء ، آیههای 90 تا 93)
بخش دوم کتاب دردها و درمانها در کانال کتابخانه گزارده گردید.
https://t.me/kasravi_ahmad/562
https://t.me/kasravi_ahmad/562
Wahriyãrãne Gomnãm 3-24.pdf
55.4 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ملحقات
📣 پایان کتاب
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۳
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ ملحقات
📣 پایان کتاب
🔶 سفر قزوین
(بخش دوم)
🔸در آنجهان بازخواستی كه از شما خواهد رفت این خواهد بود كه چرا سرزمینی كه من به شما دادم آن را زیستگاهتان گردانیدم آبادش نكردید؟!.. چرا با داشتن چنان سرزمینی هزاران و صدهزاران خاندانها به بینوایی افتادند؟!.. چرا زنان و بچگان بیگناه گرسنگی كشیدند؟! چرا خردی كه من به شما دادم بكارش نینداختید؟!. چرا معنی جهان و زندگی را ندانستید؟!.
🔸ملایان از این راه نان میخورند و زندگی میكنند. بجای آنكه هر یكی از آنان نیز بكاری یا پیشهای پردازند و همچون دیگران زندگی بسر برند بدبختان به این كار چسبیدهاند ، و پیداست كه همیشه سخنانی را خواهند گفت كه خوشایند مردم باشد و نانشان بریده نشود.
(بخش دوم)
🔸در آنجهان بازخواستی كه از شما خواهد رفت این خواهد بود كه چرا سرزمینی كه من به شما دادم آن را زیستگاهتان گردانیدم آبادش نكردید؟!.. چرا با داشتن چنان سرزمینی هزاران و صدهزاران خاندانها به بینوایی افتادند؟!.. چرا زنان و بچگان بیگناه گرسنگی كشیدند؟! چرا خردی كه من به شما دادم بكارش نینداختید؟!. چرا معنی جهان و زندگی را ندانستید؟!.
🔸ملایان از این راه نان میخورند و زندگی میكنند. بجای آنكه هر یكی از آنان نیز بكاری یا پیشهای پردازند و همچون دیگران زندگی بسر برند بدبختان به این كار چسبیدهاند ، و پیداست كه همیشه سخنانی را خواهند گفت كه خوشایند مردم باشد و نانشان بریده نشود.
safare Qazvin 2.pdf
93.9 KB
🔶 سفر قزوین
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶داوری توده
🔸من پیش از آنکه با نوشتههای نامهی پرچم آشنا شوم یکی از طرفداران جدی شعر و شاعری بودم و تصور مینمودم شعرا مردمان بافهم و بیآلایش بودهاند و آنان راه سعادت و رستگاری را بمردم آموختهاند و هر کس شاعر شده قبلاً تجربیاتی نموده و زحمتهایی کشیده که مردم را بجانب راستی و رستگاری راهنمایی کند و هرچه به شعر آمده صحیح و قابل قبولست.
اما پس از آنکه بوسیلهی آزادگان پاکدل به نوشتههای پرچم از نزدیک آشنا شدم از خواب غفلت بیدار شدم و معلومم گردید که بیشتر شاعران مفتخوار و شرابخوار بوده جز گدایی و خوشگذرانی و ساختن افسانههای مضر بیسروته و قافیهبافی و بوالهوسی هدفی نداشتهاند و هیچ گرهی با دست آنان باز نشده و پیشهای جز تملقگویی و مدح از کس و ناکس نداشتهاند. مثلاً حافظ میگوید :
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد ز هر در میدهم پندش ولیکن درنمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور بادهی رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
آیا این دو شعر جز فساد اخلاق و شرابخواری و شهوترانی و تحریک بزشتی نتیجهای دارد؟ پیشوایی که اختیار اخلاق خود را نداشته و مانند دیوانگان و بچههای خُردسال عنان خود را به هوسبازی و شهوترانی بسپارد ، دیگر از او چه انتظاری داریم؟ چگونه گفتارش را سرمشق خود قرار دهیم؟ کسی که اینطور بیشرمانه جسارت کند و طالب می و ساقی و مهرویان وـ و ـ و باشد و فکری از این بهتر نداند چرا باید از مفاخر ملی ما باشد؟!
🔸کسانی که از این اشخاص طرفداری میکنند اگر بیطرفانه از روی خرد داوری کنند مانند من بدرستی گفتارهای پرچم خَستُوان[=معترف] شده دل از گفتههای شاعران پاک خواهند ساخت.
آبادان محمد خاکسار
(پرچم نیمهماهه شمارهی دوم)
🔸من پیش از آنکه با نوشتههای نامهی پرچم آشنا شوم یکی از طرفداران جدی شعر و شاعری بودم و تصور مینمودم شعرا مردمان بافهم و بیآلایش بودهاند و آنان راه سعادت و رستگاری را بمردم آموختهاند و هر کس شاعر شده قبلاً تجربیاتی نموده و زحمتهایی کشیده که مردم را بجانب راستی و رستگاری راهنمایی کند و هرچه به شعر آمده صحیح و قابل قبولست.
اما پس از آنکه بوسیلهی آزادگان پاکدل به نوشتههای پرچم از نزدیک آشنا شدم از خواب غفلت بیدار شدم و معلومم گردید که بیشتر شاعران مفتخوار و شرابخوار بوده جز گدایی و خوشگذرانی و ساختن افسانههای مضر بیسروته و قافیهبافی و بوالهوسی هدفی نداشتهاند و هیچ گرهی با دست آنان باز نشده و پیشهای جز تملقگویی و مدح از کس و ناکس نداشتهاند. مثلاً حافظ میگوید :
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد ز هر در میدهم پندش ولیکن درنمیگیرد
بیا ای ساقی گلرخ بیاور بادهی رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
آیا این دو شعر جز فساد اخلاق و شرابخواری و شهوترانی و تحریک بزشتی نتیجهای دارد؟ پیشوایی که اختیار اخلاق خود را نداشته و مانند دیوانگان و بچههای خُردسال عنان خود را به هوسبازی و شهوترانی بسپارد ، دیگر از او چه انتظاری داریم؟ چگونه گفتارش را سرمشق خود قرار دهیم؟ کسی که اینطور بیشرمانه جسارت کند و طالب می و ساقی و مهرویان وـ و ـ و باشد و فکری از این بهتر نداند چرا باید از مفاخر ملی ما باشد؟!
🔸کسانی که از این اشخاص طرفداری میکنند اگر بیطرفانه از روی خرد داوری کنند مانند من بدرستی گفتارهای پرچم خَستُوان[=معترف] شده دل از گفتههای شاعران پاک خواهند ساخت.
آبادان محمد خاکسار
(پرچم نیمهماهه شمارهی دوم)
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش سوم)
🔸اگر كسي تاريخ اروپا را در دو قرن بازپسين ، با يك بينشي ، جستجو كند بيگمان يكي از چيزهايي كه در زندگاني اروپاييان كارگر افتاده و ديگرگوني در آن پديد آورده ، همين آموزاكهاي مادّيگريست و مثالهاي بسيار براي آن تواند يافت. (چنانكه ما نيز يكي از انگيزههاي دشواري روزافزون زندگي همين را شمردهايم).
🔸براي يك تودهاي بيش از همه «فرمانروايي» دربايست است كه بآنان ايمني دهد و خاندانها را از دزدان و ستمگران نگه دارد و نيرو اندوخته كشور را از دشمنان ايمن گرداند؟!.. اين نه چيزيست كه كسي با داشتن فهم و خرد آن را نداند.
(بخش سوم)
🔸اگر كسي تاريخ اروپا را در دو قرن بازپسين ، با يك بينشي ، جستجو كند بيگمان يكي از چيزهايي كه در زندگاني اروپاييان كارگر افتاده و ديگرگوني در آن پديد آورده ، همين آموزاكهاي مادّيگريست و مثالهاي بسيار براي آن تواند يافت. (چنانكه ما نيز يكي از انگيزههاي دشواري روزافزون زندگي همين را شمردهايم).
🔸براي يك تودهاي بيش از همه «فرمانروايي» دربايست است كه بآنان ايمني دهد و خاندانها را از دزدان و ستمگران نگه دارد و نيرو اندوخته كشور را از دشمنان ايمن گرداند؟!.. اين نه چيزيست كه كسي با داشتن فهم و خرد آن را نداند.
sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 3.pdf
79.7 KB
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
«چهارمين آسيب كيشهاست كه هوش و بيداري مردمان را بزمانهاي بس دوري كشانيده و از پرداختن بزمان خود بازداشته».
تنها در همین چهل سال گذشته ببینید اندیشه و جربزههای مردم را با چه چیزهایی مشغول داشتهاند.
تنها در همین چهل سال گذشته ببینید اندیشه و جربزههای مردم را با چه چیزهایی مشغول داشتهاند.
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 6
🔸 روزي يكي از آنان چنين لافي ميسرود ، من ايراد گرفته معني روزنامه را بدانسان كه در اينجا بازنموديم برايش روشن گردانيدم. با يك ستبررويي چنين گفت : «اينها را ما نيز ميدانيم. ولي روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند و صرف كنند ...». گفتم : شما نه تنها معني روزنامه را نميدانيد ، معني «دانستن» را هم نميدانيد. شما هر چيزي كه بيش يا كم بگوشتان خورده آن را «دانستن» ميشماريد. اينست هر كس هرچه بگويد خواهيد گفت : «ما نيز ميدانيم». ولي دانستن آنست كه كسي سخني را كه ميشنود نيك فراگيرد و راست و كج آن را بفهمد و اگر راست شناخت بدل سپارد و باور كند و آن را بكار بندد. شما اگر معني روزنامه را بدانسان كه من بازنمودم ميدانيد پس چگونه بكار نميبنديد؟!.. داستان شما داستان آن كرد است كه ميگفت : «زانم حمامست ميپرسم خانهی كيست؟!..». اينكه ميگوييد : «روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند ...» بهترين دليلست كه معني آن را نميدانيد و دروغ ميگوييد كه ميدانيد. كسي كه روزنامه را بمعني راستش ميشناسد و در معني راستش مينويسد ، دربند فروش و سود آن نبايد بود و براي فزوني فروش از سخن خود نبايد درگذرد.
از زمينهی خود دور نيفتيم. از اين گونه گواهيها بسيار فراوانست و جاي هيچ شگفتي نميباشد. زيرا اينها كه ميشماريم و مانند اينها چيزهاييست كه بايد آميغهايي را در زمينهی آنها بجوانان در دبيرستانها يا دانشكدهها ياد دهند ، و چون ياد داده نميشود ناچاريست كه از معني راست آنها آگاه نبوده ، و از پيش خود به هر كدام معني پست و بيارجي بدهند و هر يكي را با هوسهاي خود سازگار گردانند.
براي آنكه نمونهاي از درسهايي كه اين جوانان در آموزشگاهها فراميگيرند در دست باشد ، در پايان گفتار داستان ديگري را ميآوريم : جواني كه دانشكده معقول و منقول را بپايان رسانيده و «رسالهی ختم تحصيل» نوشته ، نسخهاي از رسالهاش در دست منست. در اين رساله گفتگو ميكند از «تأثير فتنهی مغول در ادبيات ايران». چيرگي مغولان كه از دلگدازترين داستانهاست ، و در آن پيشامد مليونها ايرانيان كشته شدند ، و مليونها دختران ببردگي افتادند ، هزارها آبادي ويران گرديد ، و خويها و انديشهها كه پست ميبود هرچه پستتر شد ، هر كسي كه آن داستانها را در تاريخ بخواند بايد پيش از همه در جستجوي شُوندهاي آن باشد. بايد جستجو كند كه چه بوده كه ايرانيان آن زبوني و درماندگي را در برابر دشمن خونخوار نشان دادهاند. چه بوده كه سيهزار تن از يكسر كشور پهناور و بزرگي كشتاركنان درآمده و از اينسرش بيرون رفتهاند. بايد هر كسي بيش از همه اين را بجويد. چنين داستان سراپا دلگدازي جوان دانشكدهديده تنها جستجوي اين كرده كه «ادبيات» (يا بهتر گويم : ياوهگويي شاعران كه آنان نامش را «ادبيات» گزاردهاند) در برخورد بآن داستان چه حالي پيدا كرده ، و از جستجوهاي خود اين نتيجه را گرفته «كه چون خانان مغول بشنيدن مدايح و تربيت شعر و شاعر مديحهگو عادت نداشتهاند اينست جز يكي دو نفر مانند سلمان ساوَجي و اثيرالدين اوماني كه آنها نيز هرگز با قصيدهسرايان عصرهاي پيش نميتوانستند برابري نمايند ، ديگر شاعر نامي قصيدهگو در اين عصر بوجود نيامده بخلاف غزل كه در اين دوره نهايت قوس صعود خود را پيموده و باوج ترقي رسيد ...». جوان درمانده بسخنان دراز ميپردازد در آن زمينه كه در اين زمان «غزلهاي عرفاني» سروده گرديده و با صد بيخردي چنين مينويسد : «در اين عصر امثال حافظ و مولوي و جامي ظهور كرده و مضامين لطيف عرفاني را در بهترين لباس نظم بعاشقان علم و معرفت نشان داده و ايرانيان را بصفاي قريحه بعالم ادب معرفي كردهاند و ميتوان گفت يگانه علت اصلي براي رواج اين عقيده همانا حمله و استيلاي مغول و وارد شدن صدمات و بلايا بمردم بوده كه دوستان خدا عنان اختيار از دست نداده و صبر و شكيبايي را شعار خود ساخته و دنيا را بديدهی تحقير نظر كرده و بيوفايي آن را مد نظر قرار داده و احساسات پاك خود را نظما ً اظهار داشتهاند».
در همين رساله يك رشته جستجوهايي است در اين زمينه كه آيا در زمان مغول برخي «تشبيهات جديده» پيدا شده ، و شنيدنيتر آنست كه روزي كه بايستي اين رساله از ديدهی استادان بگذرد ، من براي كاري بدانشسرا رفته بودم و ديدم گفتگو درميانست ، و يكي از استادان كه پيرمرد است با يك خشمي چنين ميگويد : «بايد خودش بيايد و توضيحات دهد. در اينجا مينويسد تشبيه زلف بمار در زمان مغول پيدا شده ، پس باين شعر عبدالواسع جبلي چه ميگويد؟..». اينست نمونهاي از دانشهاي استادان و آنچه بجوانان ياد ميدهند.
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 6
🔸 روزي يكي از آنان چنين لافي ميسرود ، من ايراد گرفته معني روزنامه را بدانسان كه در اينجا بازنموديم برايش روشن گردانيدم. با يك ستبررويي چنين گفت : «اينها را ما نيز ميدانيم. ولي روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند و صرف كنند ...». گفتم : شما نه تنها معني روزنامه را نميدانيد ، معني «دانستن» را هم نميدانيد. شما هر چيزي كه بيش يا كم بگوشتان خورده آن را «دانستن» ميشماريد. اينست هر كس هرچه بگويد خواهيد گفت : «ما نيز ميدانيم». ولي دانستن آنست كه كسي سخني را كه ميشنود نيك فراگيرد و راست و كج آن را بفهمد و اگر راست شناخت بدل سپارد و باور كند و آن را بكار بندد. شما اگر معني روزنامه را بدانسان كه من بازنمودم ميدانيد پس چگونه بكار نميبنديد؟!.. داستان شما داستان آن كرد است كه ميگفت : «زانم حمامست ميپرسم خانهی كيست؟!..». اينكه ميگوييد : «روزنامه بايد موافق احساسات مردم باشد تا بخرند ...» بهترين دليلست كه معني آن را نميدانيد و دروغ ميگوييد كه ميدانيد. كسي كه روزنامه را بمعني راستش ميشناسد و در معني راستش مينويسد ، دربند فروش و سود آن نبايد بود و براي فزوني فروش از سخن خود نبايد درگذرد.
از زمينهی خود دور نيفتيم. از اين گونه گواهيها بسيار فراوانست و جاي هيچ شگفتي نميباشد. زيرا اينها كه ميشماريم و مانند اينها چيزهاييست كه بايد آميغهايي را در زمينهی آنها بجوانان در دبيرستانها يا دانشكدهها ياد دهند ، و چون ياد داده نميشود ناچاريست كه از معني راست آنها آگاه نبوده ، و از پيش خود به هر كدام معني پست و بيارجي بدهند و هر يكي را با هوسهاي خود سازگار گردانند.
براي آنكه نمونهاي از درسهايي كه اين جوانان در آموزشگاهها فراميگيرند در دست باشد ، در پايان گفتار داستان ديگري را ميآوريم : جواني كه دانشكده معقول و منقول را بپايان رسانيده و «رسالهی ختم تحصيل» نوشته ، نسخهاي از رسالهاش در دست منست. در اين رساله گفتگو ميكند از «تأثير فتنهی مغول در ادبيات ايران». چيرگي مغولان كه از دلگدازترين داستانهاست ، و در آن پيشامد مليونها ايرانيان كشته شدند ، و مليونها دختران ببردگي افتادند ، هزارها آبادي ويران گرديد ، و خويها و انديشهها كه پست ميبود هرچه پستتر شد ، هر كسي كه آن داستانها را در تاريخ بخواند بايد پيش از همه در جستجوي شُوندهاي آن باشد. بايد جستجو كند كه چه بوده كه ايرانيان آن زبوني و درماندگي را در برابر دشمن خونخوار نشان دادهاند. چه بوده كه سيهزار تن از يكسر كشور پهناور و بزرگي كشتاركنان درآمده و از اينسرش بيرون رفتهاند. بايد هر كسي بيش از همه اين را بجويد. چنين داستان سراپا دلگدازي جوان دانشكدهديده تنها جستجوي اين كرده كه «ادبيات» (يا بهتر گويم : ياوهگويي شاعران كه آنان نامش را «ادبيات» گزاردهاند) در برخورد بآن داستان چه حالي پيدا كرده ، و از جستجوهاي خود اين نتيجه را گرفته «كه چون خانان مغول بشنيدن مدايح و تربيت شعر و شاعر مديحهگو عادت نداشتهاند اينست جز يكي دو نفر مانند سلمان ساوَجي و اثيرالدين اوماني كه آنها نيز هرگز با قصيدهسرايان عصرهاي پيش نميتوانستند برابري نمايند ، ديگر شاعر نامي قصيدهگو در اين عصر بوجود نيامده بخلاف غزل كه در اين دوره نهايت قوس صعود خود را پيموده و باوج ترقي رسيد ...». جوان درمانده بسخنان دراز ميپردازد در آن زمينه كه در اين زمان «غزلهاي عرفاني» سروده گرديده و با صد بيخردي چنين مينويسد : «در اين عصر امثال حافظ و مولوي و جامي ظهور كرده و مضامين لطيف عرفاني را در بهترين لباس نظم بعاشقان علم و معرفت نشان داده و ايرانيان را بصفاي قريحه بعالم ادب معرفي كردهاند و ميتوان گفت يگانه علت اصلي براي رواج اين عقيده همانا حمله و استيلاي مغول و وارد شدن صدمات و بلايا بمردم بوده كه دوستان خدا عنان اختيار از دست نداده و صبر و شكيبايي را شعار خود ساخته و دنيا را بديدهی تحقير نظر كرده و بيوفايي آن را مد نظر قرار داده و احساسات پاك خود را نظما ً اظهار داشتهاند».
در همين رساله يك رشته جستجوهايي است در اين زمينه كه آيا در زمان مغول برخي «تشبيهات جديده» پيدا شده ، و شنيدنيتر آنست كه روزي كه بايستي اين رساله از ديدهی استادان بگذرد ، من براي كاري بدانشسرا رفته بودم و ديدم گفتگو درميانست ، و يكي از استادان كه پيرمرد است با يك خشمي چنين ميگويد : «بايد خودش بيايد و توضيحات دهد. در اينجا مينويسد تشبيه زلف بمار در زمان مغول پيدا شده ، پس باين شعر عبدالواسع جبلي چه ميگويد؟..». اينست نمونهاي از دانشهاي استادان و آنچه بجوانان ياد ميدهند.
✴️ نیكیای كه از راهش نباشد بدیست. ✴️
...
دربارهی روزنامهها همین را توان گفت : گرفتم كه هر یك از نویسندگان آنها بتوده و كشور دلسوز و علاقهمندند و مقصودشان پند و راهنمایی بمردم میباشد ، ولی راهی را كه میپیمایند جز زیان نتیجه نتواند داد. زیرا هر یك از آنها بضد سخنان آن دیگری مینویسد. بلكه بسیاری آنچه امروز نوشته فردا متناقض آن را بچاپ میرساند و پیداست كه در نتیجهی این تناقضنویسیها مردم نه تنها سودی نمیتوانند برداشت بلكه با زیانها مصادف میباشند. زیرا آن پراكندگی اندیشهها و درماندگی مغزها كه گفتیم سرچشمهی همه دردهاست ، با این رفتار روزنامهها فزونی مییابد و پریشانی و درماندگی بیشتر میگردد.
🔸بسیاری از روزنامهنویسها و نویسندگان از این نتیجه ناآگاهند و چنین سخنی را تاكنون نشنیده و ندانستهاند.
من بارها میبینم كسی گفتاری نوشته میآورد كه ما در روزنامه بچاپ رسانیم. و چون میگویم : ما خودمان ضد این را نوشتهایم میگوید : «چه عیب دارد ، بگزارید مطالب متنوع باشد» یا میگوید : «آن نظر شما بود این هم نظریهی منست».
ولی اینها همه نادرست است و این روزنامهنویسان و نویسندگان بیآنكه خود بدانند و بخواهند بدیها با تودهی خود میكنند و در این روز درماندگی بار دوش آنان را هرچه سنگینتر میگردانند.
در جایی كه میتوانند بسیار سودمند باشند و نیكیها نموده نامی از خود بیادگار گزارند بدینسان زیانمند درمیآیند.
(پرچم روزانه ش 115)
...
دربارهی روزنامهها همین را توان گفت : گرفتم كه هر یك از نویسندگان آنها بتوده و كشور دلسوز و علاقهمندند و مقصودشان پند و راهنمایی بمردم میباشد ، ولی راهی را كه میپیمایند جز زیان نتیجه نتواند داد. زیرا هر یك از آنها بضد سخنان آن دیگری مینویسد. بلكه بسیاری آنچه امروز نوشته فردا متناقض آن را بچاپ میرساند و پیداست كه در نتیجهی این تناقضنویسیها مردم نه تنها سودی نمیتوانند برداشت بلكه با زیانها مصادف میباشند. زیرا آن پراكندگی اندیشهها و درماندگی مغزها كه گفتیم سرچشمهی همه دردهاست ، با این رفتار روزنامهها فزونی مییابد و پریشانی و درماندگی بیشتر میگردد.
🔸بسیاری از روزنامهنویسها و نویسندگان از این نتیجه ناآگاهند و چنین سخنی را تاكنون نشنیده و ندانستهاند.
من بارها میبینم كسی گفتاری نوشته میآورد كه ما در روزنامه بچاپ رسانیم. و چون میگویم : ما خودمان ضد این را نوشتهایم میگوید : «چه عیب دارد ، بگزارید مطالب متنوع باشد» یا میگوید : «آن نظر شما بود این هم نظریهی منست».
ولی اینها همه نادرست است و این روزنامهنویسان و نویسندگان بیآنكه خود بدانند و بخواهند بدیها با تودهی خود میكنند و در این روز درماندگی بار دوش آنان را هرچه سنگینتر میگردانند.
در جایی كه میتوانند بسیار سودمند باشند و نیكیها نموده نامی از خود بیادگار گزارند بدینسان زیانمند درمیآیند.
(پرچم روزانه ش 115)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
دیباچه ـ تکهی 1
🔸 يكى از باستانترين علوم تاريخ را بايد شمرد. «داستانها و سرگذشتهاى گذشتگان را نگهداشتن» كه ما آن را تاريخ مىناميم رسميست كه آدميان از باستانترين زمانها داشتهاند. ليكن تا قرنهاى بسياری يگانه راه اين كار بياد سپردن و زبان بزبان بازگفتن بوده كه هر حادثهي شگفتى كه روى مىداده قرنها آن را سینه بسینه نگهداشته زبان بزبان بازمیگفتهاند. شاید هم کسانی آن را پيشهي خود ساخته از اين راه روزى درمىيافتهاند ، چنانكه نمونههاى آن تا زمان ما بازمانده.(1) تاريخهايى كه در دست ما هست در بسيارى از آنها گفتگو از زمانهايى مىشود كه خط در ميان نبوده و كسى تاريخ را نمىنوشته و ناگزير است كه كسانى آن داستانها را گرد آورده و نگاه مىداشتهاند تا بزمانهاى ديرتر رسانيدهاند و اين خود دليل آنست كه ما گفتيم.
ولى اين كار (سينه بسينه نگاهداشتن داستانها و زبان بزبان گفتن آنها) خود راهى براى پيدايش افسانهها بوده و از اين راه همهي داستانهاى تاريخى مبدل بافسانه مىشده. چه اين در سرشت آدمى است كه در بازگفتن هر چيزى بىاختيار تغیيرهايى در آن مىدهد و شاخ و برگهايى بر آن مىبندد و چه فراوان كسانى كه از دروغبافى نيز بازنمىايستند و خبرهاى درازى از خود پديد مىآورند. از اينجا تاريخ در آن قرنها حال زشتى داشته است.
شايد كسانى وسيلهي ديگرى بكار برده صورت برخى پيشامدهاى مهم را بر سنگى يا چوبى يا فلزى يا پوستى نقش كرده بنگهداشتن آن مىكوشيدهاند. بويژه پادشاهان و فرمانروايان كه اين وسيله را بيشتر بكار مىبردهاند. ولى بايد دانست كه زبان نقش گنگ است و چندان سودى از آن برنمىخيزد وآنگاه چنان كارى در دسترس همهي مردم نبوده نيز هر حادثهاى درخور نقش كردن نيست.
امروز در كاوشهايى كه در ايران و ديگر جاها مىشود كوشكها و ساختمانهاى چند هزارساله بيرون مىآيد و صدها پيكره (صورت) و صدها تنديس (مجسمه) و هزارها و صدهزارها سفالابزار و ظرفهاى مسين و سيمين و زرين و مانندهاى اينها در دسترس ماست ولى چنانكه گفتيم چون زبان آنها گنگ است و جز اندك سودى بتاريخ نمىرساند و اگرچه كاوشگران و دانشمندان اروپايى از اين يادگارهاى قرنهاى باستان مطالب دور و درازی درمییابند و از کیش و آیین مردمان گذشتهی باستان گرفته تا رسم عروسيها و سوگواريهاى آنان در زمينهي هر كدام آگاهيهايى مىدهند و كتابها در اين زمينهها پرداختهاند ليكن انصاف را بيشتر اين آگاهيها جز پندار و انگار نيست كه نمىتوان بآنها اعتماد نمود. مگر در جايى كه نوشتههايى نيز بدست بيايد و راه بخواندن و فهميدن آنها يافته شود كه در آن حال مطالب روشن و استوارى فهميده خواهد شد.
كوتاهسخن : پيشرفت فن تاريخ را از زمانى بايد گرفت كه خط اختراع يافته و چيزنويسى رواج گرفته است و نوشتن را بايد يگانه وسيلهي فهم تاريخنويسى دانست. از اينجاست كه هر مردمى كه رواج خط در ميان آنان زودتر بوده تاريخ ايشان به همان اندازه كهنتر خواهد بود. مگر آنكه پيشامدهايى كتابهاى تاريخى آن مردم را از ميان برده باشد.
پابرگیها :
1ـ در آذربايجان اين رسم معروف است كه هر حادثهی شگفتى كه روى مىدهد مثلاً جوانى دل به زنى باخته راز او از پرده بيرون مىافتد و جانفشانيها ازو ديده مىشود يا كسى در جنگ يا در هر پيشامد ديگرى دليرى از خود مىنمايد كسانى بیدرنگ آن حادثه را بشيوهی عاميانه خود بشعر درآورده در بزمها و قهوهخانهها با آواز و سرنا مىخوانند. اين كسان را در تبريز «عاشق» مىخوانند و تا بيست و سى سال پيش دستهی معروفى بودند ولى رفتهرفته كمتر شدهاند. بايد دانست كه اصل اين رسم در ارمنستان بوده و از آنجا به آذربايجان رسيده. زيرا در ارمنستان اين كار بسيار معروفتر بوده و رواج بسيارى داشته كه صدها كس از اين راه روزى مىخوردهاند و راه و رسمى براى خود داشتهاند. برخى داستانها از اينگونه شهرت بسيار دارد كه چاپ يافته. از جمله داستان كوراغلى و اصلى و كرم كه هم در ارمنى و هم در تركى چاپ شده است. پيداست كه اين رسم يادگار و نمونهی كار آن كسان بسيارى است كه در زبانهاى باستان پيشهي تاريخسرايى داشتهاند.
دیباچه ـ تکهی 1
🔸 يكى از باستانترين علوم تاريخ را بايد شمرد. «داستانها و سرگذشتهاى گذشتگان را نگهداشتن» كه ما آن را تاريخ مىناميم رسميست كه آدميان از باستانترين زمانها داشتهاند. ليكن تا قرنهاى بسياری يگانه راه اين كار بياد سپردن و زبان بزبان بازگفتن بوده كه هر حادثهي شگفتى كه روى مىداده قرنها آن را سینه بسینه نگهداشته زبان بزبان بازمیگفتهاند. شاید هم کسانی آن را پيشهي خود ساخته از اين راه روزى درمىيافتهاند ، چنانكه نمونههاى آن تا زمان ما بازمانده.(1) تاريخهايى كه در دست ما هست در بسيارى از آنها گفتگو از زمانهايى مىشود كه خط در ميان نبوده و كسى تاريخ را نمىنوشته و ناگزير است كه كسانى آن داستانها را گرد آورده و نگاه مىداشتهاند تا بزمانهاى ديرتر رسانيدهاند و اين خود دليل آنست كه ما گفتيم.
ولى اين كار (سينه بسينه نگاهداشتن داستانها و زبان بزبان گفتن آنها) خود راهى براى پيدايش افسانهها بوده و از اين راه همهي داستانهاى تاريخى مبدل بافسانه مىشده. چه اين در سرشت آدمى است كه در بازگفتن هر چيزى بىاختيار تغیيرهايى در آن مىدهد و شاخ و برگهايى بر آن مىبندد و چه فراوان كسانى كه از دروغبافى نيز بازنمىايستند و خبرهاى درازى از خود پديد مىآورند. از اينجا تاريخ در آن قرنها حال زشتى داشته است.
شايد كسانى وسيلهي ديگرى بكار برده صورت برخى پيشامدهاى مهم را بر سنگى يا چوبى يا فلزى يا پوستى نقش كرده بنگهداشتن آن مىكوشيدهاند. بويژه پادشاهان و فرمانروايان كه اين وسيله را بيشتر بكار مىبردهاند. ولى بايد دانست كه زبان نقش گنگ است و چندان سودى از آن برنمىخيزد وآنگاه چنان كارى در دسترس همهي مردم نبوده نيز هر حادثهاى درخور نقش كردن نيست.
امروز در كاوشهايى كه در ايران و ديگر جاها مىشود كوشكها و ساختمانهاى چند هزارساله بيرون مىآيد و صدها پيكره (صورت) و صدها تنديس (مجسمه) و هزارها و صدهزارها سفالابزار و ظرفهاى مسين و سيمين و زرين و مانندهاى اينها در دسترس ماست ولى چنانكه گفتيم چون زبان آنها گنگ است و جز اندك سودى بتاريخ نمىرساند و اگرچه كاوشگران و دانشمندان اروپايى از اين يادگارهاى قرنهاى باستان مطالب دور و درازی درمییابند و از کیش و آیین مردمان گذشتهی باستان گرفته تا رسم عروسيها و سوگواريهاى آنان در زمينهي هر كدام آگاهيهايى مىدهند و كتابها در اين زمينهها پرداختهاند ليكن انصاف را بيشتر اين آگاهيها جز پندار و انگار نيست كه نمىتوان بآنها اعتماد نمود. مگر در جايى كه نوشتههايى نيز بدست بيايد و راه بخواندن و فهميدن آنها يافته شود كه در آن حال مطالب روشن و استوارى فهميده خواهد شد.
كوتاهسخن : پيشرفت فن تاريخ را از زمانى بايد گرفت كه خط اختراع يافته و چيزنويسى رواج گرفته است و نوشتن را بايد يگانه وسيلهي فهم تاريخنويسى دانست. از اينجاست كه هر مردمى كه رواج خط در ميان آنان زودتر بوده تاريخ ايشان به همان اندازه كهنتر خواهد بود. مگر آنكه پيشامدهايى كتابهاى تاريخى آن مردم را از ميان برده باشد.
پابرگیها :
1ـ در آذربايجان اين رسم معروف است كه هر حادثهی شگفتى كه روى مىدهد مثلاً جوانى دل به زنى باخته راز او از پرده بيرون مىافتد و جانفشانيها ازو ديده مىشود يا كسى در جنگ يا در هر پيشامد ديگرى دليرى از خود مىنمايد كسانى بیدرنگ آن حادثه را بشيوهی عاميانه خود بشعر درآورده در بزمها و قهوهخانهها با آواز و سرنا مىخوانند. اين كسان را در تبريز «عاشق» مىخوانند و تا بيست و سى سال پيش دستهی معروفى بودند ولى رفتهرفته كمتر شدهاند. بايد دانست كه اصل اين رسم در ارمنستان بوده و از آنجا به آذربايجان رسيده. زيرا در ارمنستان اين كار بسيار معروفتر بوده و رواج بسيارى داشته كه صدها كس از اين راه روزى مىخوردهاند و راه و رسمى براى خود داشتهاند. برخى داستانها از اينگونه شهرت بسيار دارد كه چاپ يافته. از جمله داستان كوراغلى و اصلى و كرم كه هم در ارمنى و هم در تركى چاپ شده است. پيداست كه اين رسم يادگار و نمونهی كار آن كسان بسيارى است كه در زبانهاى باستان پيشهي تاريخسرايى داشتهاند.
🔶 چرا بازپس میگردیم؟..
🔸این توده تا از ریشه پاك نشود هیچ كوشش سود نخواهد داشت. آری رضاشاه به كارهایی برخاست ولی چون همه با زور فشار میبود نتیجهاش جز این نتوانستی بود.
🔸كسانی میگویند : این راه كه شما پیش گرفتهاید راه بسیار دوریست. میگویم : همانا كه نیك نیندیشیدهاید ، و خواست ما را نمیدانید.
🔸میگویند : از نكوهشها كه به شاعران و صوفیان میكنید ، و از خردهها كه به كیشها میگیرید بسیاری میرنجند.
میگویم : ما را از رنجش آنان چه باكست؟!. آنان اگر بخرد و پاكدرون بودندی از آمیغها نرنجیدندی ، و چون نیستند چه بهتر كه برنجند و از ما كناره جویند.
🔸این توده تا از ریشه پاك نشود هیچ كوشش سود نخواهد داشت. آری رضاشاه به كارهایی برخاست ولی چون همه با زور فشار میبود نتیجهاش جز این نتوانستی بود.
🔸كسانی میگویند : این راه كه شما پیش گرفتهاید راه بسیار دوریست. میگویم : همانا كه نیك نیندیشیدهاید ، و خواست ما را نمیدانید.
🔸میگویند : از نكوهشها كه به شاعران و صوفیان میكنید ، و از خردهها كه به كیشها میگیرید بسیاری میرنجند.
میگویم : ما را از رنجش آنان چه باكست؟!. آنان اگر بخرد و پاكدرون بودندی از آمیغها نرنجیدندی ، و چون نیستند چه بهتر كه برنجند و از ما كناره جویند.
cerã bãzpas migardim.pdf
73.8 KB
🔶 چرا بازپس میگردیم؟!..
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(بخش چهارم)
🔸جنبشهايي كه در تودهها گاهي پيدا شده و آنان را بجايگاه بلندي رسانيده هر يكي جز نتيجهي پيدايش مردان بخردي كه با راهنماييهاي خود تكاني بروانها و خردها دادهاند نبوده.
🔸چنانكه خوراكهاي ناسازگارِ هم «معده» را از كار اندازد آموزاكهاي ناسازگارِ هم فهم را بيكاره گرداند.
🔸شورشهاي انگليس و فرانسه در قرن هيجدهم و تكاني كه در سراسر اروپا پديد آورد و در همهي كشورها فرمانرواييهاي خودكامه را از ميان برده مشروطه و پارلمان را جانشين آن گردانيد ـ آيا جز نتيجهي راهنماييهاي مردان دانا و بخردي همچون ولتر و ديگران ميبوده؟!.
(بخش چهارم)
🔸جنبشهايي كه در تودهها گاهي پيدا شده و آنان را بجايگاه بلندي رسانيده هر يكي جز نتيجهي پيدايش مردان بخردي كه با راهنماييهاي خود تكاني بروانها و خردها دادهاند نبوده.
🔸چنانكه خوراكهاي ناسازگارِ هم «معده» را از كار اندازد آموزاكهاي ناسازگارِ هم فهم را بيكاره گرداند.
🔸شورشهاي انگليس و فرانسه در قرن هيجدهم و تكاني كه در سراسر اروپا پديد آورد و در همهي كشورها فرمانرواييهاي خودكامه را از ميان برده مشروطه و پارلمان را جانشين آن گردانيد ـ آيا جز نتيجهي راهنماييهاي مردان دانا و بخردي همچون ولتر و ديگران ميبوده؟!.