ruze dãvari xãhad resid.pdf
74.4 KB
🔶 روز داوری خواهد رسید
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش یکم)
🔸ما اگر ميخواهيم زندگاني درستي داريم و هميشه پيش رويم بايد معني درست زندگي را بشناسيم و راه راست آن را بدانيم ، و پندارهاي بيجا و گمراهيهاي گوناگون را كه بنام كيش يا هر نام ديگري درميانست و توده را گرفتار گردانيده دور رانيم ، و در زندگاني يك خواستي يا بهتر گويم يك آرماني را بديده گيريم و درپي آن باشيم
🔸نيروي توده از رويهم آمدن نيروهاي يكايك كسان پديد آيد. صدهزار تن مردان و زنان كه باهم ميزيند ، اگر همگي يك چيز را خواهند و دست بهم داده از يك راه كوشند ، يك نيروي صدهزار تني پديد آورند و اگر نه داراي هيچ نيرويي نباشند.
(بخش یکم)
🔸ما اگر ميخواهيم زندگاني درستي داريم و هميشه پيش رويم بايد معني درست زندگي را بشناسيم و راه راست آن را بدانيم ، و پندارهاي بيجا و گمراهيهاي گوناگون را كه بنام كيش يا هر نام ديگري درميانست و توده را گرفتار گردانيده دور رانيم ، و در زندگاني يك خواستي يا بهتر گويم يك آرماني را بديده گيريم و درپي آن باشيم
🔸نيروي توده از رويهم آمدن نيروهاي يكايك كسان پديد آيد. صدهزار تن مردان و زنان كه باهم ميزيند ، اگر همگي يك چيز را خواهند و دست بهم داده از يك راه كوشند ، يك نيروي صدهزار تني پديد آورند و اگر نه داراي هيچ نيرويي نباشند.
dar pirãmune nevewtehãye Peymãn 1.pdf
76.2 KB
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
اين بيگفتگوست كه بايد حقايق را بدستياری خرد درك كرد.
چيزی كه هست كسان بسياری خردهاشان ناتوانست كه اگر هم حقايق را درك كنند آن را نميتوانند پذيرفت.
مثلاً ما دربارهی شعر سخنانی نوشتيم و معناي حقيقی آن را روشن گردانيديم.
آن سخنان را هر كس بشنود و بفهمد درك خواهد كرد كه حقيقت است.
چيزی كه هست كسانی خردهاشان تواناست كه آن را پذيرفته بكار خواهند بست و كسانی خردهاشان ناتوانست و نخواهند پذيرفت.
چنانكه ما این را آزموديم بسياری را ديديم كه شاعر بودند و غزلها و قصيدهها داشتند ولی پس از خواندن آن سخنان بنام پيروی از حقيقت از شعرهای خود درگذشته و از آن گونه شعرسرايی چشم پوشيدند.
ليكن از اينسو كسانی بدستاويز همان سخنان به بدزبانيها پرداختند و پستی و بيفرهنگی بسيار نمودند.
چرا چنين بود؟.. ، زيرا آن دسته خردهاشان نيرومند است و رشتهی اختيارشان در دست آن ميباشد.
ولی اين دسته خردهاشان درمانده و بيكاره است و اختيارشان جز در دست هوس و رشك و خودنمائی نميباشد.
دليل اين مطلب كه همين كسان نيز حقيقت را دربارهی شعر دريافتهاند (نهايت نميتوانند پذيرفت) آنست كه شما اگر با يكی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسيد :
«بنوشتههای پرچم دربارهی شعر چه ايرادی داريد؟.. كدام جملهاش را درست نمیشماريد؟..» خواهيد ديد پاسخی ندارند و با اين حال گردن گزاردن نميتوانند.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۶۸)
چيزی كه هست كسان بسياری خردهاشان ناتوانست كه اگر هم حقايق را درك كنند آن را نميتوانند پذيرفت.
مثلاً ما دربارهی شعر سخنانی نوشتيم و معناي حقيقی آن را روشن گردانيديم.
آن سخنان را هر كس بشنود و بفهمد درك خواهد كرد كه حقيقت است.
چيزی كه هست كسانی خردهاشان تواناست كه آن را پذيرفته بكار خواهند بست و كسانی خردهاشان ناتوانست و نخواهند پذيرفت.
چنانكه ما این را آزموديم بسياری را ديديم كه شاعر بودند و غزلها و قصيدهها داشتند ولی پس از خواندن آن سخنان بنام پيروی از حقيقت از شعرهای خود درگذشته و از آن گونه شعرسرايی چشم پوشيدند.
ليكن از اينسو كسانی بدستاويز همان سخنان به بدزبانيها پرداختند و پستی و بيفرهنگی بسيار نمودند.
چرا چنين بود؟.. ، زيرا آن دسته خردهاشان نيرومند است و رشتهی اختيارشان در دست آن ميباشد.
ولی اين دسته خردهاشان درمانده و بيكاره است و اختيارشان جز در دست هوس و رشك و خودنمائی نميباشد.
دليل اين مطلب كه همين كسان نيز حقيقت را دربارهی شعر دريافتهاند (نهايت نميتوانند پذيرفت) آنست كه شما اگر با يكی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسيد :
«بنوشتههای پرچم دربارهی شعر چه ايرادی داريد؟.. كدام جملهاش را درست نمیشماريد؟..» خواهيد ديد پاسخی ندارند و با اين حال گردن گزاردن نميتوانند.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۶۸)
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 3
🔸 باشد كه خوانندگان ندانند راهنمايي آز و خودخواهي و هوس چه ميباشد و ما از اين جمله چه ميخواهيم. اينست بروشن گردانيدن آن پرداخته ميگوييم : زيستن به دو گونه تواند بود : يكي از روي فهم و خرد ، و ديگري از راه هوس و خودخواهي. در زيستن از روي فهم و خرد ، آدمي به هر كاري كه آغاز كند نخست در نيك و بد آن انديشد و نتيجهاي از پشت سر آن كار براي خود يا براي ديگران بديده گيرد. ولي در زيستن از راه هوس و خودخواهي اينها شرط نيست و نتيجهاي از كارها بديده گرفته نشود.
اكنون شما كارهاي اين پروردگان فرهنگ را بسنجيد كه آيا از روي فهم و انديشه است و نتيجهاي از آنها ميخواهند؟!.. روزنامه نوشتنشان را ، كتاب چاپ كردنشان را ، گفتار نوشتنشان را ، حزب ساختنشان را ، يكايك از ديده گذرانيد. آيا كدام يكي از راه سودجويي و خودنمايي نيست؟!.. از كدام يكي نتيجهی درستي خواسته ميشود؟!..
دربارهی روزنامه من نشان دادم كه اينان معني آن را ندانسته خود روزنامه را خواستي ميشمارند. با اين نافهمي روزنامهاي را كه برپا ميكنند تنها براي آنست كه نامي درآورند ، و ميداني داشته هوس گفتارنويسي خود را بكار بندند ، به هر كسي خواستند دشنام دهند ، ريشخند كنند ، بد نويسند ، و يگانه هنر كه در روزنامهنويسي شناختهاند آنست كه بدولت تاخت برند و بيكايك وزيران زشت نويسند ، و اين هنر نامش در پيش ايشان تند رفتنست.
اين روزنامهها كه پس از زمان مشروطه در ايران پراكنده شده يكي از شُوندهاي بدبختي مردمست. زيرا اينها كه جز پريشاننويسي نميشناسند و هيچ يكي راهي نداشته است ، بپريشاني باورها و پندارهاي مردم افزوده است.
در كتابنويسي بيش از همه به رُمان ميپردازند. زيرا كاريست بيرنج و مايهاش جز بافندگي نيست و از آنسوي سخن از دنبال كردن زنان و آميزش با آن با سهشهاي جواني بسيار سازگار است ، و پس از همه پول نيز درميآيد. اينست در سالهاي اخير كه پروردگان فرهنگ بيشتر بودهاند ، شمارهی رُمان در زبان فارسي از اندازه گذشته است ، و از آنسوي در اين سي و هشت سال زمان مشروطه كمتر كتاب سودمندي در زمينهی دانشها در فارسي بچاپ رسيده است.
شگفتتر از همه حزب ساختن ايشانست. حزب (يا باهَماد) از چيزهاييست كه ما از اروپا گرفتهايم. يك حزب بايد سياستي را براي كشور بانديشه گيرد يا يك رشته پيرايشهايي را در توده دنبال كند. به هر حال بايد براي يك خواست بسيار بزرگي باشد ، و اينست در كشورهاي بزرگ اروپا و آمريكا در هر يكي بيش از دو يا سه حزب نتوان يافت.
ولي اينان از حزب جز اين را نفهميدهاند كه هر زمان كه «انتخابات» پيش آمد و يا كار ديگري درميان بود ، ده تن بيشتر يا كمتر ، گرد هم آيند و يك نامي بروي خود گزارده ، و چند جملهاي را بهم بافته «مرامنامه» گردانند ، و اگر گامي هم فراتر گزارده روزنامهاي هم برپا كنند و با همين چند كار «حزب» را پديد آمده شناسند و چند زماني بيايند و بروند و باهم بنشينند و درپي سودجوييهاي پستي باشند و سپس پراكنده گرديده پي كارهاي خود روند.
حزبسازي يكي از رسواييها شده. هر زمان كه فرصت مييابند ديده ميشود كه صد حزب پديد ميآيد و همينكه يك سختگيري از سوي دولت ميشود همگي رها كرده پي كار خود ميروند.
آن جملهها كه در «مرامنامه»هاشان مينويسند شما اگر بپرسيد معنايش هم نميدانند. مثلاً «وحدت ملي». شما اگر بپرسيد : «خواستشان چيست؟!..» ، يا بپرسيد : «در ايران كه چند زبان ، و بيش از ده كيش ، رواج ميدارد و دستهبنديهاي گوناگون ديگر درميانست ، از چه راهي ميتوان اين پراكندگيها را از ميان برداشت و مردم را يكي گردانيد؟!..» يك پاسخ درستي نخواهيد شنيد. اينها چيزهاييست كه از انديشهی آنها نگذشته است.
اين حزبها كه اكنون هست شما اگر از سران آنها بپرسيد : «آيندهی ايران چه بايد بود؟.. از چه راهي ايران خواهد توانست از اين درماندگي بيرون آيد ، از چه راهي خواهد توانست پنجهی همسايگان نيرومند را از خود بازگرداند؟..» ، خواهيد ديد اينها چيزهاييست كه هيچگاه از انديشههاي ايشان نگذشته ، و خود جاي دريغست كه چنين سخناني با چنان ناداناني بميان آورده شود. آنان حزبي كه ساختهاند جز براي هوس و خودنمايي نيست و آنچه درميانشان نتوان يافت انديشه دربارهی آينده كشور ميباشد.
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 3
🔸 باشد كه خوانندگان ندانند راهنمايي آز و خودخواهي و هوس چه ميباشد و ما از اين جمله چه ميخواهيم. اينست بروشن گردانيدن آن پرداخته ميگوييم : زيستن به دو گونه تواند بود : يكي از روي فهم و خرد ، و ديگري از راه هوس و خودخواهي. در زيستن از روي فهم و خرد ، آدمي به هر كاري كه آغاز كند نخست در نيك و بد آن انديشد و نتيجهاي از پشت سر آن كار براي خود يا براي ديگران بديده گيرد. ولي در زيستن از راه هوس و خودخواهي اينها شرط نيست و نتيجهاي از كارها بديده گرفته نشود.
اكنون شما كارهاي اين پروردگان فرهنگ را بسنجيد كه آيا از روي فهم و انديشه است و نتيجهاي از آنها ميخواهند؟!.. روزنامه نوشتنشان را ، كتاب چاپ كردنشان را ، گفتار نوشتنشان را ، حزب ساختنشان را ، يكايك از ديده گذرانيد. آيا كدام يكي از راه سودجويي و خودنمايي نيست؟!.. از كدام يكي نتيجهی درستي خواسته ميشود؟!..
دربارهی روزنامه من نشان دادم كه اينان معني آن را ندانسته خود روزنامه را خواستي ميشمارند. با اين نافهمي روزنامهاي را كه برپا ميكنند تنها براي آنست كه نامي درآورند ، و ميداني داشته هوس گفتارنويسي خود را بكار بندند ، به هر كسي خواستند دشنام دهند ، ريشخند كنند ، بد نويسند ، و يگانه هنر كه در روزنامهنويسي شناختهاند آنست كه بدولت تاخت برند و بيكايك وزيران زشت نويسند ، و اين هنر نامش در پيش ايشان تند رفتنست.
اين روزنامهها كه پس از زمان مشروطه در ايران پراكنده شده يكي از شُوندهاي بدبختي مردمست. زيرا اينها كه جز پريشاننويسي نميشناسند و هيچ يكي راهي نداشته است ، بپريشاني باورها و پندارهاي مردم افزوده است.
در كتابنويسي بيش از همه به رُمان ميپردازند. زيرا كاريست بيرنج و مايهاش جز بافندگي نيست و از آنسوي سخن از دنبال كردن زنان و آميزش با آن با سهشهاي جواني بسيار سازگار است ، و پس از همه پول نيز درميآيد. اينست در سالهاي اخير كه پروردگان فرهنگ بيشتر بودهاند ، شمارهی رُمان در زبان فارسي از اندازه گذشته است ، و از آنسوي در اين سي و هشت سال زمان مشروطه كمتر كتاب سودمندي در زمينهی دانشها در فارسي بچاپ رسيده است.
شگفتتر از همه حزب ساختن ايشانست. حزب (يا باهَماد) از چيزهاييست كه ما از اروپا گرفتهايم. يك حزب بايد سياستي را براي كشور بانديشه گيرد يا يك رشته پيرايشهايي را در توده دنبال كند. به هر حال بايد براي يك خواست بسيار بزرگي باشد ، و اينست در كشورهاي بزرگ اروپا و آمريكا در هر يكي بيش از دو يا سه حزب نتوان يافت.
ولي اينان از حزب جز اين را نفهميدهاند كه هر زمان كه «انتخابات» پيش آمد و يا كار ديگري درميان بود ، ده تن بيشتر يا كمتر ، گرد هم آيند و يك نامي بروي خود گزارده ، و چند جملهاي را بهم بافته «مرامنامه» گردانند ، و اگر گامي هم فراتر گزارده روزنامهاي هم برپا كنند و با همين چند كار «حزب» را پديد آمده شناسند و چند زماني بيايند و بروند و باهم بنشينند و درپي سودجوييهاي پستي باشند و سپس پراكنده گرديده پي كارهاي خود روند.
حزبسازي يكي از رسواييها شده. هر زمان كه فرصت مييابند ديده ميشود كه صد حزب پديد ميآيد و همينكه يك سختگيري از سوي دولت ميشود همگي رها كرده پي كار خود ميروند.
آن جملهها كه در «مرامنامه»هاشان مينويسند شما اگر بپرسيد معنايش هم نميدانند. مثلاً «وحدت ملي». شما اگر بپرسيد : «خواستشان چيست؟!..» ، يا بپرسيد : «در ايران كه چند زبان ، و بيش از ده كيش ، رواج ميدارد و دستهبنديهاي گوناگون ديگر درميانست ، از چه راهي ميتوان اين پراكندگيها را از ميان برداشت و مردم را يكي گردانيد؟!..» يك پاسخ درستي نخواهيد شنيد. اينها چيزهاييست كه از انديشهی آنها نگذشته است.
اين حزبها كه اكنون هست شما اگر از سران آنها بپرسيد : «آيندهی ايران چه بايد بود؟.. از چه راهي ايران خواهد توانست از اين درماندگي بيرون آيد ، از چه راهي خواهد توانست پنجهی همسايگان نيرومند را از خود بازگرداند؟..» ، خواهيد ديد اينها چيزهاييست كه هيچگاه از انديشههاي ايشان نگذشته ، و خود جاي دريغست كه چنين سخناني با چنان ناداناني بميان آورده شود. آنان حزبي كه ساختهاند جز براي هوس و خودنمايي نيست و آنچه درميانشان نتوان يافت انديشه دربارهی آينده كشور ميباشد.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
دیباچه ـ تکهی 4
🔸 ١ـ نامهاى يونانى و رومى و هر نام ديگرى را كه ايرانى نبود بدانسان كه در لاتين است در فارسى آوردم بىآنكه هيچگونه تغييرى بدهم. در ايران و ديگر كشورهاى شرقى اين رسم پيدا شده كه نامهاى يونانى و رومى يا هر نام ديگرى را كه يونانيان و روميان در كتابهاى خود آوردهاند از روى قاعدهي الفباى فرانسه يا انگليسى مىخوانند مثلاً كلمهی Lydia را كه نام كشورى در آسياى كوچك بوده از روى قاعدهی الفباى فرانسه «ليديا» مىخوانند و نام Antalcidas را كه يكى از يونانيان در دربار اردشير دوم هخامنشى بوده و صلحى ميانهي اسپارتا و ايران بدستيارى او انجام گرفته كه بنام وى مشهور است «انتالسيداس» مىنگارند. با آنكه خود يونانيان آنها را «لوديا» و «آنتالكيداس» مىخواندهاند.
زيرا در الفباى يونانى y صداى «او» و c صداى«ك» را داشته است. نام Caeser را كه از باستان زمان در ايران «كيسر» خواندهاند و شكل عربى آن كه «قيصر» باشد كتابهاى ما را پر كرده تازه كسانى بپيروى زبان فرانسه آن را «سزار» مىنگارند. صد غلط از اينگونه در كتابهاى مؤلفان امروزى مىتوان پيدا كرد. كار بجايى رسيده كه نامهاى پادشاهان و سرداران ايرانى كه در زمانهاى باستان بزبان يونانى يا رومى رفته و در قرنهاى اخير از آنجا بزبانهاى اروپايى درآمده ايرانيان آن نامها را از روى قاعدهي الفباى فرانسه بر زبان مىرانند. مثلاً كلمههاى Cyrus و Scyth و Cambyses را سيروس و كامبيز و سيت مىخوانند با آنكه اگر شكل يونانى آنها را بخواهيم بايد از روى قاعدهي الفباى يونانى «كوروش» و «كامبوسيس» و «اسكوت» بخوانيم. و اگر شكل ايرانى آن را خواهانيم بايد «كوروش» و «كنبوجى» و «سگز» يا «سگ» بگوييم.
از شگفتیهاست كه كسى از مؤلفان امروزى در كتابهاى استرابون و ديگران كلمهی Cyrti را كه مقصود از آن «كرد» مىباشد ديده و چون آن را بقاعدهی الفباى فرانسه «سيرتى» خوانده و چنين پنداشته كه نام جداگانهی ديگرى است ، از اينجا مدّعى شده كه كردان در باستان زمان نام ديگرى داشتهاند و آنان را «سيرتى» مىناميدند.
از اينگونه غلط در نگارشهاى امروزى فراوان است. من براى جلوگيرى از آنها در اين ترجمه گذشته از آنكه در همه جا نامهاى يونانى و رومى را از روى قاعدهی خود الفباى يونان و لاتين آورده در برخى جاها باشتباه ديگران دربارهي آن نامها اشاره نمودم.
٢ـ نامهاى ايرانى را بر دو بخش كردم. بخشى آنهايى كه شكل درست ايرانى آنها را مىشناختم و بهمين شكل ايرانى درآوردم. از قبيل : Mithridates كه من آن را «مثرادات» (مهرداد) آوردم و نامهاى Xerxes و Artayerxes كه «خشايارشا» و«ارتخشثر» نوشتم و همچنين در مانندهاى آنها و اينكه شكل باستان اين نامها را نگاهداشته بشكل امروزى آنها نگراييدم. مثلاً بجاى مثرادات «مهرداد» و بجاى ارتخشثر «اردشير» نياوردم باين جهت بود كه در گفتگو كردن از هر زمانى بايد نامهاى آنزمان را بكار برد وگرنه لغزشهاى بسيارى روى خواهد داد.
بخش ديگر آن نامهايى كه شكل ايرانى آنها را نمىشناختم و ناگزير بدانسان كه در لاتين است بفارسى درآوردم بىآنكه تغييرى در آنها بدهم و هرگز نخواستم با پندار خود شكل فارسى براى آنها درست كنم بدانسان كه بسيارى از مؤلفان امروزى مىكنند. مثلاً Parysates كه نام مادر ارتخشثر هخامنشى است پارهاي مؤلفان آن را «پريزاد» ساختهاند و اين كار از چند جهت نادرست مىباشد. زيرا مبناى اين كار بر آنست كه ما آن كلمه را از روى قاعدهي الفباى فرانسه «پاريزاتيس» بخوانيم و اين كار غلط است بدانسان كه شرح داديم وآنگاه كلمهي «پرى» و «زاد» در آن زمانهاى باستان بهمين شكلهاى امروزى نبوده. گذشته از همهي آنها پرى را بمعنايى كه در آن زمانها مىشناختند شايستهي اين نبوده كه زنى را «زادهي» آن بشناسند.
دیباچه ـ تکهی 4
🔸 ١ـ نامهاى يونانى و رومى و هر نام ديگرى را كه ايرانى نبود بدانسان كه در لاتين است در فارسى آوردم بىآنكه هيچگونه تغييرى بدهم. در ايران و ديگر كشورهاى شرقى اين رسم پيدا شده كه نامهاى يونانى و رومى يا هر نام ديگرى را كه يونانيان و روميان در كتابهاى خود آوردهاند از روى قاعدهي الفباى فرانسه يا انگليسى مىخوانند مثلاً كلمهی Lydia را كه نام كشورى در آسياى كوچك بوده از روى قاعدهی الفباى فرانسه «ليديا» مىخوانند و نام Antalcidas را كه يكى از يونانيان در دربار اردشير دوم هخامنشى بوده و صلحى ميانهي اسپارتا و ايران بدستيارى او انجام گرفته كه بنام وى مشهور است «انتالسيداس» مىنگارند. با آنكه خود يونانيان آنها را «لوديا» و «آنتالكيداس» مىخواندهاند.
زيرا در الفباى يونانى y صداى «او» و c صداى«ك» را داشته است. نام Caeser را كه از باستان زمان در ايران «كيسر» خواندهاند و شكل عربى آن كه «قيصر» باشد كتابهاى ما را پر كرده تازه كسانى بپيروى زبان فرانسه آن را «سزار» مىنگارند. صد غلط از اينگونه در كتابهاى مؤلفان امروزى مىتوان پيدا كرد. كار بجايى رسيده كه نامهاى پادشاهان و سرداران ايرانى كه در زمانهاى باستان بزبان يونانى يا رومى رفته و در قرنهاى اخير از آنجا بزبانهاى اروپايى درآمده ايرانيان آن نامها را از روى قاعدهي الفباى فرانسه بر زبان مىرانند. مثلاً كلمههاى Cyrus و Scyth و Cambyses را سيروس و كامبيز و سيت مىخوانند با آنكه اگر شكل يونانى آنها را بخواهيم بايد از روى قاعدهي الفباى يونانى «كوروش» و «كامبوسيس» و «اسكوت» بخوانيم. و اگر شكل ايرانى آن را خواهانيم بايد «كوروش» و «كنبوجى» و «سگز» يا «سگ» بگوييم.
از شگفتیهاست كه كسى از مؤلفان امروزى در كتابهاى استرابون و ديگران كلمهی Cyrti را كه مقصود از آن «كرد» مىباشد ديده و چون آن را بقاعدهی الفباى فرانسه «سيرتى» خوانده و چنين پنداشته كه نام جداگانهی ديگرى است ، از اينجا مدّعى شده كه كردان در باستان زمان نام ديگرى داشتهاند و آنان را «سيرتى» مىناميدند.
از اينگونه غلط در نگارشهاى امروزى فراوان است. من براى جلوگيرى از آنها در اين ترجمه گذشته از آنكه در همه جا نامهاى يونانى و رومى را از روى قاعدهی خود الفباى يونان و لاتين آورده در برخى جاها باشتباه ديگران دربارهي آن نامها اشاره نمودم.
٢ـ نامهاى ايرانى را بر دو بخش كردم. بخشى آنهايى كه شكل درست ايرانى آنها را مىشناختم و بهمين شكل ايرانى درآوردم. از قبيل : Mithridates كه من آن را «مثرادات» (مهرداد) آوردم و نامهاى Xerxes و Artayerxes كه «خشايارشا» و«ارتخشثر» نوشتم و همچنين در مانندهاى آنها و اينكه شكل باستان اين نامها را نگاهداشته بشكل امروزى آنها نگراييدم. مثلاً بجاى مثرادات «مهرداد» و بجاى ارتخشثر «اردشير» نياوردم باين جهت بود كه در گفتگو كردن از هر زمانى بايد نامهاى آنزمان را بكار برد وگرنه لغزشهاى بسيارى روى خواهد داد.
بخش ديگر آن نامهايى كه شكل ايرانى آنها را نمىشناختم و ناگزير بدانسان كه در لاتين است بفارسى درآوردم بىآنكه تغييرى در آنها بدهم و هرگز نخواستم با پندار خود شكل فارسى براى آنها درست كنم بدانسان كه بسيارى از مؤلفان امروزى مىكنند. مثلاً Parysates كه نام مادر ارتخشثر هخامنشى است پارهاي مؤلفان آن را «پريزاد» ساختهاند و اين كار از چند جهت نادرست مىباشد. زيرا مبناى اين كار بر آنست كه ما آن كلمه را از روى قاعدهي الفباى فرانسه «پاريزاتيس» بخوانيم و اين كار غلط است بدانسان كه شرح داديم وآنگاه كلمهي «پرى» و «زاد» در آن زمانهاى باستان بهمين شكلهاى امروزى نبوده. گذشته از همهي آنها پرى را بمعنايى كه در آن زمانها مىشناختند شايستهي اين نبوده كه زنى را «زادهي» آن بشناسند.
🔶 در پیرامون قرآن
(بخش یکم)
🔸قرآن گلستان سعدی یا مثنوی ملای رومی نیست كه درخورِ چنین ناپاسداری باشد ، و پیغمبر اسلام یك مرد بسیار بزرگواری میبوده كه اگر كسی او را به برانگیختگی نشناسد باز باید پاسداری نماید.
🔸چه شد كه از میان عرب یا از میان دیگران كسی جز او زشتی بتپرستی را درنیافت و به كندن بنیاد آن برنخاست؟!..
🔸پس از زمان پیغمبر صد كس به نام پیغمبری یا مهدیگری یا عنوان دیگری برخاسته آیا كدام یك كاری توانسته؟!..
🔸گلستان سعدی و دیوان حافظ را از اینسر تا آنسر میخوانند نه بدیهای خود شاعر را درمییابند و نه از بدآموزیهایش تكان میخورند. هزاران مردان و زنان درسخوانده كه هر یكی خود را شایندهی پیشوایی این توده میشمارد این همه بدیهای آشكار را در آنها درنمییابند
(بخش یکم)
🔸قرآن گلستان سعدی یا مثنوی ملای رومی نیست كه درخورِ چنین ناپاسداری باشد ، و پیغمبر اسلام یك مرد بسیار بزرگواری میبوده كه اگر كسی او را به برانگیختگی نشناسد باز باید پاسداری نماید.
🔸چه شد كه از میان عرب یا از میان دیگران كسی جز او زشتی بتپرستی را درنیافت و به كندن بنیاد آن برنخاست؟!..
🔸پس از زمان پیغمبر صد كس به نام پیغمبری یا مهدیگری یا عنوان دیگری برخاسته آیا كدام یك كاری توانسته؟!..
🔸گلستان سعدی و دیوان حافظ را از اینسر تا آنسر میخوانند نه بدیهای خود شاعر را درمییابند و نه از بدآموزیهایش تكان میخورند. هزاران مردان و زنان درسخوانده كه هر یكی خود را شایندهی پیشوایی این توده میشمارد این همه بدیهای آشكار را در آنها درنمییابند
dar pirãmune Qor'ãn 1.pdf
84 KB
🔶 در پیرامون قرآن
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش دوم)
🔸اما روستاييان و عاميان ، اگر ميخواهيم آنان را با خود گردانيم و از باهميشان سود بريم ، بايد از آن تاريكي بيرونشان آوريم. آنان اگر پس ماندهاند از اينست كه كسي نبوده پيششان آورد ، نه آنكه پس ماندن را از نهاد خود داشتهاند.
🔸به عاميان بايد راستيها را گفت. بايد گفت شما را فريب دادهاند. اين چيزها كه بنام دين يا كيش بشما آموختهاند خود بيديني است. بايد گفت : جز خدا هيچ كسي را در گردش جهان و كارهاي آن دستي نيست. مرداني كه مردهاند و رفتهاند و جز نامي از آنان درميان نيست پرداختن شما بآنان و پرستشي كه ميكنيد براي چيست؟!
🔸يك جلوگير در كار عاميان ترسيست كه در دلهاي آنان جا دادهاند ، يك روستايي ميپندارد كه اگر بفلان امامزاده نپردازد و قرباني و نذر برايش نبرد ، و يا از باور خود دربارهی آن بازگردد ، آسيب خواهد ديد. نه تنها روستاييان بسياري از شهريان چنين ميپندارند.
(بخش دوم)
🔸اما روستاييان و عاميان ، اگر ميخواهيم آنان را با خود گردانيم و از باهميشان سود بريم ، بايد از آن تاريكي بيرونشان آوريم. آنان اگر پس ماندهاند از اينست كه كسي نبوده پيششان آورد ، نه آنكه پس ماندن را از نهاد خود داشتهاند.
🔸به عاميان بايد راستيها را گفت. بايد گفت شما را فريب دادهاند. اين چيزها كه بنام دين يا كيش بشما آموختهاند خود بيديني است. بايد گفت : جز خدا هيچ كسي را در گردش جهان و كارهاي آن دستي نيست. مرداني كه مردهاند و رفتهاند و جز نامي از آنان درميان نيست پرداختن شما بآنان و پرستشي كه ميكنيد براي چيست؟!
🔸يك جلوگير در كار عاميان ترسيست كه در دلهاي آنان جا دادهاند ، يك روستايي ميپندارد كه اگر بفلان امامزاده نپردازد و قرباني و نذر برايش نبرد ، و يا از باور خود دربارهی آن بازگردد ، آسيب خواهد ديد. نه تنها روستاييان بسياري از شهريان چنين ميپندارند.
dar pirãmune nevewtehãye Peymãn 2.pdf
84.3 KB
🔶 در پيرامون نوشتههاي پيمان
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
بدانيد ای ايرانيان : شما سر كلافه را گم كردهايد.
بدانيد شما سر رشته را از دست دادهايد
بدانيد شما از آيين طبيعت مستثنا نخواهيد بود.
بدانيد اگر تكانی بخود ندهيد و خردمندانه بچاره نكوشيد مقهور حوادث گرديده آسمان بر شما نخواهد گريست. ...
كنون بينديشيد كه آينده چه خواهد بود؟..
بينديشيد و اين سستی و بیعزمی را كنار گزارده بياييد دست بهم دهيم و از امروز بچاره كوشيم.
بياييد با جانفشانی و پاكدلی خود را برای حوادث آماده گردانيم.
نگوييد كسی پيش نيفتاد نگوييد كسی ما را بهمدستی دعوت نكرد ، ما اينك پيش افتادهايم و برای هر گونه كوشش و جانفشانی آماده ميباشيم ، ما اينك شما را دعوت ميكنيم.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۵۸)
بدانيد شما سر رشته را از دست دادهايد
بدانيد شما از آيين طبيعت مستثنا نخواهيد بود.
بدانيد اگر تكانی بخود ندهيد و خردمندانه بچاره نكوشيد مقهور حوادث گرديده آسمان بر شما نخواهد گريست. ...
كنون بينديشيد كه آينده چه خواهد بود؟..
بينديشيد و اين سستی و بیعزمی را كنار گزارده بياييد دست بهم دهيم و از امروز بچاره كوشيم.
بياييد با جانفشانی و پاكدلی خود را برای حوادث آماده گردانيم.
نگوييد كسی پيش نيفتاد نگوييد كسی ما را بهمدستی دعوت نكرد ، ما اينك پيش افتادهايم و برای هر گونه كوشش و جانفشانی آماده ميباشيم ، ما اينك شما را دعوت ميكنيم.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۵۸)
بخش سوم و چهارم کتاب دردها و درمانها آماده گردیده و در کتابخانهی پاکدینی گزاردهایم.
https://t.me/kasravi_ahmad/563
https://t.me/kasravi_ahmad/563
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 4
🔸شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است.
يك درد بزرگ اينان جداسري و گردنكشيشان ميباشد. چنانكه گفتم هر يكي از آنان ، چيزهاي پراكنده و بيسر و بني را كه در آموزشگاه درس خوانده و يا در بيرون از روزنامهها و از زبانها فراگرفته سرمايهی ارجداري ميشمارد و هيچ كمي در خود سراغ نميدارد ، و اينست هر يكي در آن آرزوست كه بتوده راهنمايي كند ، و اين باو بسيار گرانست كه به يك آميغي گردن گزارد و يا از يك راهي پيروي نمايد.
شما اگر بآنان بگوييد : «هر تودهاي بايد در زندگي يك راهي را پيش گيرد كه همگي آن را بپذيرند و پيروي نمايند» ، اين آميغ بسيار روشن بآنان دشوار خواهد افتاد و آنچه نخواهند پذيرفت همين آميغ ميباشد. زيرا آنان در سركشي و خودخواهي تا بجايي افتادهاند كه بيشترشان بپدران و مادرانشان نيز ارجي نمينهند و آنان را خوار ميدارند. ديو جداسري و گردنكشي در مغزهاي آنان ميدانداري ميكند.
يك رفتار بسيار زشتي كه ما از اينان ديديم آنست كه سخن ارجداري را كه از كسي ميشنوند بجاي پذيرفتن و گردن گزاردن همان را گرفته بنام خود گفتار ميگردانند و بخودنمايي ميپردازند.
يك چيز آزمودنيست كه بيشتر آنان كمترين دلبستگي بكشور و توده نميدارند و اينكه نام كشور و توده ميبرند و دلبستگي مينمايند ، جز از راه هوسبازي و خودنمايي و سودجويي نيست. براي آزمايش شما اگر آنان را گرد آوريد و يك راهي پيشنهاد كرده با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه سود كشور و توده در همدستي با يكديگر و پيروي از يك راه ميباشد ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كه درآمدن به يك راه و همدستي با يكديگر با هوسبازيهاي آنان سازگار نخواهد بود.
از اين شگفتتر داستان كار و پيشهی ايشانست. درس را تنها براي آن ميخوانند كه چون از دبيرستان يا از دانشكده درآمدند از دولت كار بخواهند ، و كمتر يكي از آنان معني راست كار و پيشه را ميداند ، و كمتر يكي ميخواهد بكاري پردازد كه سودي بتوده برساند. پسر سبزيفروش و چيتفروش كه درس خوانده ، كمي خود ميشمارد كه بكار پدرش پردازد.
شما اگر كساني را از آنان فراهم نشانده و با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه رفتن بفلان ديه و آنجا را آباد گردانيدن هم براي توده و هم براي خودشان سودمند است ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كشاورزي را سزندهی خود نميشمارد. آنان درس خواندهاند كه در شهر باشند و در پشت ميز نشينند ، مفت خورند ، روزنامه نويسند ، رُمان بافند و حزب سازند. يك درسخوانده كارش اينها بايد بود.
در همينجاست كه زيانمندي اين فرهنگ نيك دانسته ميشود. زيرا شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است. راستست كه آن روستايي جغرافي نميداند ، از تاريخ ناآگاهست ، از دانشها بيكبار بيبهره ميباشد ، و اينها كميهاي اوست. ليكن در همان حال باندازهی توانايي ببسيج خواروبار و ديگر دربايستها كمك ميكند و بتوده و كشور سودمند ميباشد. ولي اين جوان درسخوانده مفتخوار است و جز بكار مفتخواري نتواند خورد.
آنگاه آن روستايي مغزش نيرومند و نيروهاي خداداديش دست نخورده است. ولي اين جوان مغزش فرسوده و نيروهايش تباه شده ميباشد.
آن روستايي اگر به يك كار بدي برخاست و شما ايراد گرفتيد ، شرم كند و سرش پايين اندازد. ولي اين جوان درسخوانده براي بدكاريهاي خود فلسفه تراشد و با شما بچَخِش[مجادله] پردازد. اين يك هنر بزرگي از ايشانست.
اينست نتيجهاي كه از سنجيدن يك جوان درسخوانده با كشاورزان و روستاييان بدست ميآيد ، و بسيار جاي افسوسست كه وزارت فرهنگ بآرزوي «تعليمات عمومي» افتاده ميخواهد آن روستاييان و كشاورزان را نيز بحال اين جوانان اندازد.
چنانكه گفتيم اين هنر بزرگي از پروردگان فرهنگست كه براي هوسبازيها و بدكاريهاي خود فلسفه ببافند ، و چون اين كار يك گناه بزرگي از ايشانست و خود نشاني از تباهي آنان ميباشد ، در اينجا از آن سخن رانده و يك داستاني را كه بتازگي در اين باره رخ داده ياد ميكنم :
گفتار سوم : از كار وارونه جز نتيجهی وارونه برنخيزد ، تکهی 4
🔸شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است.
يك درد بزرگ اينان جداسري و گردنكشيشان ميباشد. چنانكه گفتم هر يكي از آنان ، چيزهاي پراكنده و بيسر و بني را كه در آموزشگاه درس خوانده و يا در بيرون از روزنامهها و از زبانها فراگرفته سرمايهی ارجداري ميشمارد و هيچ كمي در خود سراغ نميدارد ، و اينست هر يكي در آن آرزوست كه بتوده راهنمايي كند ، و اين باو بسيار گرانست كه به يك آميغي گردن گزارد و يا از يك راهي پيروي نمايد.
شما اگر بآنان بگوييد : «هر تودهاي بايد در زندگي يك راهي را پيش گيرد كه همگي آن را بپذيرند و پيروي نمايند» ، اين آميغ بسيار روشن بآنان دشوار خواهد افتاد و آنچه نخواهند پذيرفت همين آميغ ميباشد. زيرا آنان در سركشي و خودخواهي تا بجايي افتادهاند كه بيشترشان بپدران و مادرانشان نيز ارجي نمينهند و آنان را خوار ميدارند. ديو جداسري و گردنكشي در مغزهاي آنان ميدانداري ميكند.
يك رفتار بسيار زشتي كه ما از اينان ديديم آنست كه سخن ارجداري را كه از كسي ميشنوند بجاي پذيرفتن و گردن گزاردن همان را گرفته بنام خود گفتار ميگردانند و بخودنمايي ميپردازند.
يك چيز آزمودنيست كه بيشتر آنان كمترين دلبستگي بكشور و توده نميدارند و اينكه نام كشور و توده ميبرند و دلبستگي مينمايند ، جز از راه هوسبازي و خودنمايي و سودجويي نيست. براي آزمايش شما اگر آنان را گرد آوريد و يك راهي پيشنهاد كرده با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه سود كشور و توده در همدستي با يكديگر و پيروي از يك راه ميباشد ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كه درآمدن به يك راه و همدستي با يكديگر با هوسبازيهاي آنان سازگار نخواهد بود.
از اين شگفتتر داستان كار و پيشهی ايشانست. درس را تنها براي آن ميخوانند كه چون از دبيرستان يا از دانشكده درآمدند از دولت كار بخواهند ، و كمتر يكي از آنان معني راست كار و پيشه را ميداند ، و كمتر يكي ميخواهد بكاري پردازد كه سودي بتوده برساند. پسر سبزيفروش و چيتفروش كه درس خوانده ، كمي خود ميشمارد كه بكار پدرش پردازد.
شما اگر كساني را از آنان فراهم نشانده و با دليلهاي بسيار ، روشن گردانيد كه رفتن بفلان ديه و آنجا را آباد گردانيدن هم براي توده و هم براي خودشان سودمند است ، بيگمان نخواهند پذيرفت. زيرا كشاورزي را سزندهی خود نميشمارد. آنان درس خواندهاند كه در شهر باشند و در پشت ميز نشينند ، مفت خورند ، روزنامه نويسند ، رُمان بافند و حزب سازند. يك درسخوانده كارش اينها بايد بود.
در همينجاست كه زيانمندي اين فرهنگ نيك دانسته ميشود. زيرا شما اگر يك جوان درسخوانده را با يك روستايي بيسواد بسنجش گزاريد و از ديدهی شايندگي بزندگاني بديده گيريد ، بيگمان آن روستايي بيسواد شايندهتر از اين جوان درسخوانده است. راستست كه آن روستايي جغرافي نميداند ، از تاريخ ناآگاهست ، از دانشها بيكبار بيبهره ميباشد ، و اينها كميهاي اوست. ليكن در همان حال باندازهی توانايي ببسيج خواروبار و ديگر دربايستها كمك ميكند و بتوده و كشور سودمند ميباشد. ولي اين جوان درسخوانده مفتخوار است و جز بكار مفتخواري نتواند خورد.
آنگاه آن روستايي مغزش نيرومند و نيروهاي خداداديش دست نخورده است. ولي اين جوان مغزش فرسوده و نيروهايش تباه شده ميباشد.
آن روستايي اگر به يك كار بدي برخاست و شما ايراد گرفتيد ، شرم كند و سرش پايين اندازد. ولي اين جوان درسخوانده براي بدكاريهاي خود فلسفه تراشد و با شما بچَخِش[مجادله] پردازد. اين يك هنر بزرگي از ايشانست.
اينست نتيجهاي كه از سنجيدن يك جوان درسخوانده با كشاورزان و روستاييان بدست ميآيد ، و بسيار جاي افسوسست كه وزارت فرهنگ بآرزوي «تعليمات عمومي» افتاده ميخواهد آن روستاييان و كشاورزان را نيز بحال اين جوانان اندازد.
چنانكه گفتيم اين هنر بزرگي از پروردگان فرهنگست كه براي هوسبازيها و بدكاريهاي خود فلسفه ببافند ، و چون اين كار يك گناه بزرگي از ايشانست و خود نشاني از تباهي آنان ميباشد ، در اينجا از آن سخن رانده و يك داستاني را كه بتازگي در اين باره رخ داده ياد ميكنم :
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
دیباچه ـ تکهی 5
🔸 پارهاي مؤلفان چنين مىپندارند كه چون يونانيان و روميان es يا os ياus بآخرهاى نامها مىافزودند ما اگر اين علامتها را از آخرهاى نامهاى ايرانى بياندازيم مىتوانيم شكل درست آنها را در دست داشته باشيم. ولى اين پندار بیجاست ، زيرا گذشته از آنكه در بسيارى از نامها آن علامتها از خود كلمه است و افزوده بر آن نيست اين نكته هم منظور كردنى است كه روميان و يونانيان گذشته از افزودن آن علامت تغييرهايى هم در خود كلمهها دادهاند و اينست كه امروز بآسانى نخواهيم توانست شكلهاى درست آن نامها را بدانيم مگر آنكه در نوشتههاى فارسى يا ارمنى آنها را پيدا بكنيم. چنانكه دربارهی بسيارى از نامهاى زمان هخامنشى اين رویداده كه آنها را در كتابهاى يونانى و رومى داشتيم ولى شكلهاى درست آنها را نمىدانستيم تا پس از خوانده شدن نوشتهي سنگى بيستون و ديگر نوشتههاى سنگى شكلهاى درست آنها بدست آمد از قبيل Smerdis و Cambyses و بسيار مانندهاى اينها كه امروز بجاى آنها «برديا» و «كنبوجى» از راه نوشتهی بيستون بدست آوردهايم و بكار مىبريم. پس نامهاى ديگرى كه هنوز شكلهاى ايرانى آنها دانسته نيست بايد آنها را بحال خود گزاشت تا راهى براى دانستن اصل درست آنها نيز پيدا شود.
٢ـ نامهاى رودها و شهرهاى باستان و ديگر اينگونه نامها را به همان صورت باستان خود آورده صورت كنونى آنها را ميان دو ناخنك ياد كردم. اين نكته بسيار مهم است كه در سرودن تاريخ هر زمانى بايد نامها را بشكلهاى آنروزى آورد. زيرا از اين راه يك بهرهي علمى نيز بدست خوانندگان و شنوندگان مىآيد ، گذشته از نكتههاى علمى ديگرى كه در بر دارد.
در پايان ديباچه اين نكته را بايد گفت كه كتاب پلوتارخ با ترتيبى كه خود مؤلف بر آن داده بود بدست ما نرسيده و تغيير بسيارى در آن داده شده بدينسان كه سرگذشتها را از جايى كه در اصل كتاب داشته تغيير داده پس و پيش ساختهاند. چنانكه در اين باره شرحهايى از جانب ترجمهكنندگان آن كتاب بزبانهاى اروپايى نوشته شده كه ما نيازى به نقل آنها نمىبينيم. چيزى كه هست از اين پس و پيش كردن سرگذشتها زيانى بكتاب نرسيده و چيزى از ارج آن نكاسته. زيرا اين سرگذشتها هر كدام بتنهايى دفتريست و چندان اثرى به ترتيب بار نيست.
از اين جهت ما نيز در ترجمهي اين سرگذشتهای دوازدهگانه ترتيبى را كه در نسخههاى امروزى پلوتارخ است رعايت نكرده بلكه تربيت ديگرى را در نظر گرفتيم و آن اينكه هر كسى زمانش بيشتر ، ما نيز سرگذشت او را جلوتر آورديم و اينست كه در بخش يكم از كتابمان نخست ثميستوكليس و سپس آريستيديس و پس از آن الكبياديس و باز لوساندير را كه از سرداران يونانند ياد كرده سپس به ارتخشثر پادشاه هخامنشى و پس از آن به آگيسيلاوس شاه اسپارت پرداختيم. همين ترتيب را در بخش دوم نيز رعايت خواهيم نمود.
هم اين نكته را بايد بازنمود كه اين ترجمه نه از اصل يونانى كتاب بلكه از ترجمهي انگليسى آن نقل شده. در انگليسي چندين ترجمه از كتاب پلوتارخ هست كه همگى آنها چاپ شده و ما ترجمهاى را كه بنام «ارثر هوگو كلوغ» خوانده مىشود برگزيده و اين ترجمهها را از روى آن كردهايم.
همچنين تاريخهايى كه براى هر يك از پادشاهان و سركردگان ياد شده و زمان هر كدام را نشان داده در اين باره هم از كتابهاى دانشمندان اروپايى استفاده شده كه خود نگارنده رنجى نبرده و جستجويى در آن باره نكردهام.
و چون در ميان سرودن سرگذشتهاى اين سرداران و فرمانروايان ناگزير تاريخ يونان و ايران پديدار مىشود چيزى كه هست جسته جسته و نابسامان است براى آنكه خوانندگان از چگونگى آن تاريخ هم درست آگاه باشند در پايان هر بخشى يك خلاصهاى از تاريخ نيز آورده خواهد شد كه هم خود آگاهى سودمندى مىباشد و هم خوانندگان را در دانستن سرگذشتها و فهميدن آنها بيناتر مىگرداند.
در پایان سخن از خوانندگان خواستاریم که هرچه نارسایی در این کتاب دیدند آن را بر ما نگیرند و رادمردانه چشم بپوشند. ولی هرچه لغزش یافتند ما را از آن آگاه سازند که این خود کار سودمندی خواهد بود و ما را بخطاهای خود آشنا خواهد گردانید.
تهران ١٣١٣ ـ احمد کسروی
دیباچه ـ تکهی 5
🔸 پارهاي مؤلفان چنين مىپندارند كه چون يونانيان و روميان es يا os ياus بآخرهاى نامها مىافزودند ما اگر اين علامتها را از آخرهاى نامهاى ايرانى بياندازيم مىتوانيم شكل درست آنها را در دست داشته باشيم. ولى اين پندار بیجاست ، زيرا گذشته از آنكه در بسيارى از نامها آن علامتها از خود كلمه است و افزوده بر آن نيست اين نكته هم منظور كردنى است كه روميان و يونانيان گذشته از افزودن آن علامت تغييرهايى هم در خود كلمهها دادهاند و اينست كه امروز بآسانى نخواهيم توانست شكلهاى درست آن نامها را بدانيم مگر آنكه در نوشتههاى فارسى يا ارمنى آنها را پيدا بكنيم. چنانكه دربارهی بسيارى از نامهاى زمان هخامنشى اين رویداده كه آنها را در كتابهاى يونانى و رومى داشتيم ولى شكلهاى درست آنها را نمىدانستيم تا پس از خوانده شدن نوشتهي سنگى بيستون و ديگر نوشتههاى سنگى شكلهاى درست آنها بدست آمد از قبيل Smerdis و Cambyses و بسيار مانندهاى اينها كه امروز بجاى آنها «برديا» و «كنبوجى» از راه نوشتهی بيستون بدست آوردهايم و بكار مىبريم. پس نامهاى ديگرى كه هنوز شكلهاى ايرانى آنها دانسته نيست بايد آنها را بحال خود گزاشت تا راهى براى دانستن اصل درست آنها نيز پيدا شود.
٢ـ نامهاى رودها و شهرهاى باستان و ديگر اينگونه نامها را به همان صورت باستان خود آورده صورت كنونى آنها را ميان دو ناخنك ياد كردم. اين نكته بسيار مهم است كه در سرودن تاريخ هر زمانى بايد نامها را بشكلهاى آنروزى آورد. زيرا از اين راه يك بهرهي علمى نيز بدست خوانندگان و شنوندگان مىآيد ، گذشته از نكتههاى علمى ديگرى كه در بر دارد.
در پايان ديباچه اين نكته را بايد گفت كه كتاب پلوتارخ با ترتيبى كه خود مؤلف بر آن داده بود بدست ما نرسيده و تغيير بسيارى در آن داده شده بدينسان كه سرگذشتها را از جايى كه در اصل كتاب داشته تغيير داده پس و پيش ساختهاند. چنانكه در اين باره شرحهايى از جانب ترجمهكنندگان آن كتاب بزبانهاى اروپايى نوشته شده كه ما نيازى به نقل آنها نمىبينيم. چيزى كه هست از اين پس و پيش كردن سرگذشتها زيانى بكتاب نرسيده و چيزى از ارج آن نكاسته. زيرا اين سرگذشتها هر كدام بتنهايى دفتريست و چندان اثرى به ترتيب بار نيست.
از اين جهت ما نيز در ترجمهي اين سرگذشتهای دوازدهگانه ترتيبى را كه در نسخههاى امروزى پلوتارخ است رعايت نكرده بلكه تربيت ديگرى را در نظر گرفتيم و آن اينكه هر كسى زمانش بيشتر ، ما نيز سرگذشت او را جلوتر آورديم و اينست كه در بخش يكم از كتابمان نخست ثميستوكليس و سپس آريستيديس و پس از آن الكبياديس و باز لوساندير را كه از سرداران يونانند ياد كرده سپس به ارتخشثر پادشاه هخامنشى و پس از آن به آگيسيلاوس شاه اسپارت پرداختيم. همين ترتيب را در بخش دوم نيز رعايت خواهيم نمود.
هم اين نكته را بايد بازنمود كه اين ترجمه نه از اصل يونانى كتاب بلكه از ترجمهي انگليسى آن نقل شده. در انگليسي چندين ترجمه از كتاب پلوتارخ هست كه همگى آنها چاپ شده و ما ترجمهاى را كه بنام «ارثر هوگو كلوغ» خوانده مىشود برگزيده و اين ترجمهها را از روى آن كردهايم.
همچنين تاريخهايى كه براى هر يك از پادشاهان و سركردگان ياد شده و زمان هر كدام را نشان داده در اين باره هم از كتابهاى دانشمندان اروپايى استفاده شده كه خود نگارنده رنجى نبرده و جستجويى در آن باره نكردهام.
و چون در ميان سرودن سرگذشتهاى اين سرداران و فرمانروايان ناگزير تاريخ يونان و ايران پديدار مىشود چيزى كه هست جسته جسته و نابسامان است براى آنكه خوانندگان از چگونگى آن تاريخ هم درست آگاه باشند در پايان هر بخشى يك خلاصهاى از تاريخ نيز آورده خواهد شد كه هم خود آگاهى سودمندى مىباشد و هم خوانندگان را در دانستن سرگذشتها و فهميدن آنها بيناتر مىگرداند.
در پایان سخن از خوانندگان خواستاریم که هرچه نارسایی در این کتاب دیدند آن را بر ما نگیرند و رادمردانه چشم بپوشند. ولی هرچه لغزش یافتند ما را از آن آگاه سازند که این خود کار سودمندی خواهد بود و ما را بخطاهای خود آشنا خواهد گردانید.
تهران ١٣١٣ ـ احمد کسروی
🔶در پیرامون قرآن
(بخش دوم)
🔸پی بردن به گمراهیها و نبرد كردن با آنها یك كار سادهای نیست و بسر خود نتواند بود.
🔸یك برانگیخته تنها در زمینهی كار خود (كه بسامان آوردن زندگانی و نشان دادن راه رستگاری است) دارای دانش است ، تنها در آن زمینه است كه خدا پرده از جلو بینش او برمیدارد و آمیغها را چنانكه هست میشناساند. در دیگر زمینهها همچون دیگرانست.
🔸برخی از گفتههای قرآن دربارهی زمین و آسمان و مانند اینها با دانشها نمیسازد
(بخش دوم)
🔸پی بردن به گمراهیها و نبرد كردن با آنها یك كار سادهای نیست و بسر خود نتواند بود.
🔸یك برانگیخته تنها در زمینهی كار خود (كه بسامان آوردن زندگانی و نشان دادن راه رستگاری است) دارای دانش است ، تنها در آن زمینه است كه خدا پرده از جلو بینش او برمیدارد و آمیغها را چنانكه هست میشناساند. در دیگر زمینهها همچون دیگرانست.
🔸برخی از گفتههای قرآن دربارهی زمین و آسمان و مانند اینها با دانشها نمیسازد
dar pirãmune Qor'ãn 2.pdf
85.7 KB
🔶 در پیرامون قرآن
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)