🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 5
🔸 ثميستوكليس چون راه مىپيمود چشمش بكنار دريا بود و هر كجا را شايستهی آن مىديد كه كشتيهاى دشمن براى آب برگرفتن يا لنگر انداختن بآنجا بيايد بر روى سنگهاى آنجا با خط بسيار درشتى كه با يك نگاه نمايان باشد عبارتهايى مىنوشت و هر كجا كه سنگ نبود خود او سنگهايى برمىگماشت و بر آنها عبارتها را مىنوشت. باين مضمون كه خطاب بمردم ايونا1 كرده از آنان خواهش مىنمود كه دست از هوادارى ايرانيان برداشته بنزد يونانيان كه همنژاد آنان مىباشند و خود در راه آزادى آنان مىكوشند بشتابند و هرگاه چنين كارى را نتوانستند بارى بهنگام جنگ رخنه در كارهای ايرانيان پديد آورند و سامان آنان را بهم زنند. مقصودش از اين كار آنبود كه آیونیان آن را خوانده بر اينان بشورند و اگر اينان نشوريدند بارى ايرانيان دربارهی ايشان بدگمان باشند و اعتماد نكنند.
اين هنگام خشایارشا بخاك دوريس2 رسيده در سرزمين فوكيس3 تاختوتاز مىنمود و شهرها را ويران مىساخت. با اين حال يونانيان بياورى آنان برنمىخاستند و سپاه نمىفرستادند. آتنيان پاكدلانه كوشيده مىخواستند در بويوتيا4 جلو ايرانيان را گرفته پيش از آنكه به آتيكا5 برسند جنگ با آنان نمايند و باين قصد بود كه در دريا نيز تا آرتميسيوم جلو آمده بودند. ولى ديگر يونانيان با اينان همداستان نبودند و انديشهی بازگشت بر پلوپونيسوس را داشتند و چنين مىخواستند كه همهی زور خود را در استموس6 گرد آورده در آنجا در آن تنگهی دريايى ديوارى در دريا از اينسر تا به آنسر پديد آورند. آتنيان از اين انديشهی آنان سخت دلگير بودند و خود را فريبخورده مىديدند. زيرا به تنهايى جرأت جنگ با آنهمه زور و سپاه را در خود نمىيافتند و چاره جز آن نمىديدند كه شهر خود را رها كرده همگى بكشتيها درآيند و اين كار بر مردم سخت ناگوار بود. زيرا چنين مىانگاشتند كه در آن حال اگر فيروز درآيند باز كارى نكردهاند و فيروزىای را كه پس از رها كردن پرستشگاههاى خدايان و گورهاى پدرانشان بدست دشمن بهرهی آنان شايد مىشد فيروزى آبرومندى نمىشماردند.
ثميستوكليس دچار سختى شده مىديد كه نمىتواند با وسيلههاى عادى خود مردم را قانع گرداند و اينبود كه دست بدامن جادو نيز زده و هر وسيلهی ناعادى را در اين راه بكار مىبرد. در اين ميان مار پرستشگاه منيروا7 كه در درون آنجا نگاهداشته مىشد ناگهان ناپديد گرديد. كاهن چنين خبر داد كه خوردنيهايى كه براى او گزارده بود همچنان دست نزده بازمانده. نيز بدستور ثميستوكليس شهرت داد كه آن خداى مادينه از شهر گريخته و پناه بدريا برده. نيز بدستيارى كاهن از جانب خدا فرمان رسيد كه مردم دل بديوارهاى چوبى بربندند و در گزارش اين وحى چنين گفته مىشد كه ديوارهاى چوبى جز كشتيها نمىتواند بود. در اين وحى جزيرهی سالامين را بدبخت يا پست نستوده بلكه «جزيرهی خدائى» نام داده بودند و اينكه آن جزيره روزى جايگاه فيروزبختى همهی يونانيان خواهد بود. كوتاهسخن : از اين تلاشهاى ثميستوكليس اين نتيجه بدست آمد كه قانونى گزارده شد دربارهی اينكه شهر را بنگاهدارى منيروا «بانوى آتن» بسپارند و هر كسى كه سال او درخور جنگ كردن است ابزار جنگ بردارد و هر كسى زنان و فرزندان و پدران و مادران خود را به ترويزين8 بفرستد و چون اين كار آخرى كرده شد مردم ترويزين آنان را بگرمى پذيرفتند و قانونى بدينسان گزاردند كه خرج آنان را از گنجينهی توده بپردازند و روزانه به هر كسى دو ابولوس9 داده به بچگان اجازه دهند كه براى ميوه چيدن به هر كجا كه مىخواهند بروند. نيز آموزگارانى با مزد براى درس آموختن بچگان قرار دادند و اين رأى بود كه نیكاگوراس10 پيشنهاد كرده بود.
1ـ يونانيان آسياى كوچك كه زير دست ايران بودند و اين هنگام در سپاه خشايارشا كار مىكردند.
2ـ Doris
3ـ Phocis
4ـ Boeotia
5ـ Attica آن بخش يونان كه آتن شهر آنجاست و در جنوب بويوتيا و در شمال پلوپونيسوس نهاده.
6ـ Isthmus
7ـMinerva يكى از خدايان مادينهی يونان كه آن را دختر زيوس مىپنداشتند و خداى خرد و هنر مىناميدند.
8ـ Troezen
9ـ نام پولى است.
10ـ Nicagoras
1) ثميستوكليس ـ تکهی 5
🔸 ثميستوكليس چون راه مىپيمود چشمش بكنار دريا بود و هر كجا را شايستهی آن مىديد كه كشتيهاى دشمن براى آب برگرفتن يا لنگر انداختن بآنجا بيايد بر روى سنگهاى آنجا با خط بسيار درشتى كه با يك نگاه نمايان باشد عبارتهايى مىنوشت و هر كجا كه سنگ نبود خود او سنگهايى برمىگماشت و بر آنها عبارتها را مىنوشت. باين مضمون كه خطاب بمردم ايونا1 كرده از آنان خواهش مىنمود كه دست از هوادارى ايرانيان برداشته بنزد يونانيان كه همنژاد آنان مىباشند و خود در راه آزادى آنان مىكوشند بشتابند و هرگاه چنين كارى را نتوانستند بارى بهنگام جنگ رخنه در كارهای ايرانيان پديد آورند و سامان آنان را بهم زنند. مقصودش از اين كار آنبود كه آیونیان آن را خوانده بر اينان بشورند و اگر اينان نشوريدند بارى ايرانيان دربارهی ايشان بدگمان باشند و اعتماد نكنند.
اين هنگام خشایارشا بخاك دوريس2 رسيده در سرزمين فوكيس3 تاختوتاز مىنمود و شهرها را ويران مىساخت. با اين حال يونانيان بياورى آنان برنمىخاستند و سپاه نمىفرستادند. آتنيان پاكدلانه كوشيده مىخواستند در بويوتيا4 جلو ايرانيان را گرفته پيش از آنكه به آتيكا5 برسند جنگ با آنان نمايند و باين قصد بود كه در دريا نيز تا آرتميسيوم جلو آمده بودند. ولى ديگر يونانيان با اينان همداستان نبودند و انديشهی بازگشت بر پلوپونيسوس را داشتند و چنين مىخواستند كه همهی زور خود را در استموس6 گرد آورده در آنجا در آن تنگهی دريايى ديوارى در دريا از اينسر تا به آنسر پديد آورند. آتنيان از اين انديشهی آنان سخت دلگير بودند و خود را فريبخورده مىديدند. زيرا به تنهايى جرأت جنگ با آنهمه زور و سپاه را در خود نمىيافتند و چاره جز آن نمىديدند كه شهر خود را رها كرده همگى بكشتيها درآيند و اين كار بر مردم سخت ناگوار بود. زيرا چنين مىانگاشتند كه در آن حال اگر فيروز درآيند باز كارى نكردهاند و فيروزىای را كه پس از رها كردن پرستشگاههاى خدايان و گورهاى پدرانشان بدست دشمن بهرهی آنان شايد مىشد فيروزى آبرومندى نمىشماردند.
ثميستوكليس دچار سختى شده مىديد كه نمىتواند با وسيلههاى عادى خود مردم را قانع گرداند و اينبود كه دست بدامن جادو نيز زده و هر وسيلهی ناعادى را در اين راه بكار مىبرد. در اين ميان مار پرستشگاه منيروا7 كه در درون آنجا نگاهداشته مىشد ناگهان ناپديد گرديد. كاهن چنين خبر داد كه خوردنيهايى كه براى او گزارده بود همچنان دست نزده بازمانده. نيز بدستور ثميستوكليس شهرت داد كه آن خداى مادينه از شهر گريخته و پناه بدريا برده. نيز بدستيارى كاهن از جانب خدا فرمان رسيد كه مردم دل بديوارهاى چوبى بربندند و در گزارش اين وحى چنين گفته مىشد كه ديوارهاى چوبى جز كشتيها نمىتواند بود. در اين وحى جزيرهی سالامين را بدبخت يا پست نستوده بلكه «جزيرهی خدائى» نام داده بودند و اينكه آن جزيره روزى جايگاه فيروزبختى همهی يونانيان خواهد بود. كوتاهسخن : از اين تلاشهاى ثميستوكليس اين نتيجه بدست آمد كه قانونى گزارده شد دربارهی اينكه شهر را بنگاهدارى منيروا «بانوى آتن» بسپارند و هر كسى كه سال او درخور جنگ كردن است ابزار جنگ بردارد و هر كسى زنان و فرزندان و پدران و مادران خود را به ترويزين8 بفرستد و چون اين كار آخرى كرده شد مردم ترويزين آنان را بگرمى پذيرفتند و قانونى بدينسان گزاردند كه خرج آنان را از گنجينهی توده بپردازند و روزانه به هر كسى دو ابولوس9 داده به بچگان اجازه دهند كه براى ميوه چيدن به هر كجا كه مىخواهند بروند. نيز آموزگارانى با مزد براى درس آموختن بچگان قرار دادند و اين رأى بود كه نیكاگوراس10 پيشنهاد كرده بود.
1ـ يونانيان آسياى كوچك كه زير دست ايران بودند و اين هنگام در سپاه خشايارشا كار مىكردند.
2ـ Doris
3ـ Phocis
4ـ Boeotia
5ـ Attica آن بخش يونان كه آتن شهر آنجاست و در جنوب بويوتيا و در شمال پلوپونيسوس نهاده.
6ـ Isthmus
7ـMinerva يكى از خدايان مادينهی يونان كه آن را دختر زيوس مىپنداشتند و خداى خرد و هنر مىناميدند.
8ـ Troezen
9ـ نام پولى است.
10ـ Nicagoras
🔶 فرهنگ تکهی 4 - 1
🔸 4ـ بيشتر زيان از آموزاكهاست.
گذشته از فرقهايي كه درميانهی نظر فرهنگي ما با فرهنگ كنوني از حيث تربيت آموزشگاهها هست فرقهاي مهمي نيز از حيث تعليمات (يا بفارسي گوييم : آموزاكها) درميان ميباشد.
🔸آموزاكهاي فرهنگ كنوني چيزي نيست كه كسي بدي آن را نداند و ما اگر بخواهيم بتفصيل آن را ياد كنيم سخن بدرازي خواهد انجاميد و اينست بهنگام ديگري ميگزاريم. ولي این را ناگفته نميگزاريم كه
🔸يكي از علل درماندگي و بدبختي كنوني ايران همان فرهنگ ميباشد. بگفتهی انجيل درخت را از ميوهاش ميشناسند.
🔸شما اگر ميخواهيد پي ببدي آموزاكهاي فرهنگ بريد بحال جوانان درسخوانده نگريد كه چگونه از آموزشگاهها بيرون ميآيند. فرزندان با استعداد و هوشمندي چون بدست فرهنگ سپرده ميشوند در ده و اند سال كه در زير اختيار او [وزارت فرهنگ يا آموزش و پرورش]ست همهی نيروهايش را فرسوده ميگرداند و در برابر اين صرف عمر و فرسودن نيرو چيزي كه بدست او ميدهد دانستههاي بسيار بيارزشي است كه اگر رويهمرفتهاش را حساب كنيم زيانش ده برابر سودش خواهد بود.
🔸در اين چند سال ما این را نيك آزموديم. زيرا ديديم هنگامي كه به اروپاييگري (يا روشنتر گويم : بپيروي كوركورانه از اروپا) ايراد ميگرفتيم دستهاي از اين درسخواندگان بهايهوي برخاستند كه اين با تمدن دشمني ميكند و ما از گفتههاشان ديديم معني «تمدن» را نميدانند و اين بود چون بازگشته پرسيديم «تمدن چيست؟! ...» همگي درماندند و اين روشن شد كه يك معناي درستي از آن در خاطر ندارند و همان عادات و اخلاق اروپايي را تمدن ميشناسند ، و ديديم بسياري از آنان ايرانيان يا شرقيان را داراي تمدن نمي شناسند و چنين ميدانند كه تا پيروي كاملي از اروپاييان ننمايند بتمدن نخواهند رسيد.
🔸سپس مانند اين آزمايش دربارهی «ادبيات» رخ داد ، ما چون ببيهودهگوييهاي شاعران ايراد ميگرفتيم و از بدآموزيهاي شعراي زمان مغول نكوهش مينوشتيم ناگهان خود را در برابر يك هياهوي بزرگي يافتيم كه اين با «ادبيات» دشمني ميكند و در اينجا هم ديديم همان ديوانهاي شعرا و آن بيهوده گوييهاي ايشانست كه «ادبيات» ميشناسند و از معني درست ادبيات بيكبار ناآگاهند. در اينجا هم چون پرسيديم : «ادبيات چيست؟ ...» همگي خاموش گرديدند و پاسخي نتوانستند و هنوز پس از هشت و نه سال ما يك پاسخ درستي در اين باره نشنيدهايم.
🔸 4ـ بيشتر زيان از آموزاكهاست.
گذشته از فرقهايي كه درميانهی نظر فرهنگي ما با فرهنگ كنوني از حيث تربيت آموزشگاهها هست فرقهاي مهمي نيز از حيث تعليمات (يا بفارسي گوييم : آموزاكها) درميان ميباشد.
🔸آموزاكهاي فرهنگ كنوني چيزي نيست كه كسي بدي آن را نداند و ما اگر بخواهيم بتفصيل آن را ياد كنيم سخن بدرازي خواهد انجاميد و اينست بهنگام ديگري ميگزاريم. ولي این را ناگفته نميگزاريم كه
🔸يكي از علل درماندگي و بدبختي كنوني ايران همان فرهنگ ميباشد. بگفتهی انجيل درخت را از ميوهاش ميشناسند.
🔸شما اگر ميخواهيد پي ببدي آموزاكهاي فرهنگ بريد بحال جوانان درسخوانده نگريد كه چگونه از آموزشگاهها بيرون ميآيند. فرزندان با استعداد و هوشمندي چون بدست فرهنگ سپرده ميشوند در ده و اند سال كه در زير اختيار او [وزارت فرهنگ يا آموزش و پرورش]ست همهی نيروهايش را فرسوده ميگرداند و در برابر اين صرف عمر و فرسودن نيرو چيزي كه بدست او ميدهد دانستههاي بسيار بيارزشي است كه اگر رويهمرفتهاش را حساب كنيم زيانش ده برابر سودش خواهد بود.
🔸در اين چند سال ما این را نيك آزموديم. زيرا ديديم هنگامي كه به اروپاييگري (يا روشنتر گويم : بپيروي كوركورانه از اروپا) ايراد ميگرفتيم دستهاي از اين درسخواندگان بهايهوي برخاستند كه اين با تمدن دشمني ميكند و ما از گفتههاشان ديديم معني «تمدن» را نميدانند و اين بود چون بازگشته پرسيديم «تمدن چيست؟! ...» همگي درماندند و اين روشن شد كه يك معناي درستي از آن در خاطر ندارند و همان عادات و اخلاق اروپايي را تمدن ميشناسند ، و ديديم بسياري از آنان ايرانيان يا شرقيان را داراي تمدن نمي شناسند و چنين ميدانند كه تا پيروي كاملي از اروپاييان ننمايند بتمدن نخواهند رسيد.
🔸سپس مانند اين آزمايش دربارهی «ادبيات» رخ داد ، ما چون ببيهودهگوييهاي شاعران ايراد ميگرفتيم و از بدآموزيهاي شعراي زمان مغول نكوهش مينوشتيم ناگهان خود را در برابر يك هياهوي بزرگي يافتيم كه اين با «ادبيات» دشمني ميكند و در اينجا هم ديديم همان ديوانهاي شعرا و آن بيهوده گوييهاي ايشانست كه «ادبيات» ميشناسند و از معني درست ادبيات بيكبار ناآگاهند. در اينجا هم چون پرسيديم : «ادبيات چيست؟ ...» همگي خاموش گرديدند و پاسخي نتوانستند و هنوز پس از هشت و نه سال ما يك پاسخ درستي در اين باره نشنيدهايم.
🔶 آفتاب حقایق یا دروغ رسوا
(بخش یکم)
🔸كیش بهایی و بابی پدید آمده از همان نادانیهای ملایان و خود میوهی كتابهای ایشانست.
🔸هر آخوندی كه دروغ میبافد ، و هر زیارتنامهخوانِ گدایی كه برای گرمی بازار خود خوابهای دروغ میبیند ، از این راه [«زنجیر خوشبختی»] به پراكندن آن میكوشد.
(بخش یکم)
🔸كیش بهایی و بابی پدید آمده از همان نادانیهای ملایان و خود میوهی كتابهای ایشانست.
🔸هر آخوندی كه دروغ میبافد ، و هر زیارتنامهخوانِ گدایی كه برای گرمی بازار خود خوابهای دروغ میبیند ، از این راه [«زنجیر خوشبختی»] به پراكندن آن میكوشد.
Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 1.pdf
104.4 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 بايد از گمراهان جدا گرديد
(بخش یکم)
🔸پيمان آنچه مينويسد همه راستيهاست. در سراسر گفتههاي آن يك چيز بناراست نتوانند يافت. در اين چند سال ما پياپي نوشتهايم هر كه را ايرادي هست بنويسد تا پاسخ دهيم و شما ميدانيد كه جز هياهو و زباندرازي و بدگويي ديده نشده. يك كسي تاكنون ايرادي با دليل نتوانسته.
🔸پيمان جز رستگاري جهانيان و آبادي جهان را نميخواهد. من كه دارندهی اين مهنامهام چيزي براي خود نخواستهام و نخواهم خواست. اين نيكمرداني كه در پيرامون اين مهنامهاند و بپشتيباني از آن ميكوشند جز رنج و اندوه و گرفتاري ببدگوييهاي اين و آن سودي نميبرند.
(بخش یکم)
🔸پيمان آنچه مينويسد همه راستيهاست. در سراسر گفتههاي آن يك چيز بناراست نتوانند يافت. در اين چند سال ما پياپي نوشتهايم هر كه را ايرادي هست بنويسد تا پاسخ دهيم و شما ميدانيد كه جز هياهو و زباندرازي و بدگويي ديده نشده. يك كسي تاكنون ايرادي با دليل نتوانسته.
🔸پيمان جز رستگاري جهانيان و آبادي جهان را نميخواهد. من كه دارندهی اين مهنامهام چيزي براي خود نخواستهام و نخواهم خواست. اين نيكمرداني كه در پيرامون اين مهنامهاند و بپشتيباني از آن ميكوشند جز رنج و اندوه و گرفتاري ببدگوييهاي اين و آن سودي نميبرند.
bãyad az gomrãhãn jodã gardid 1.pdf
79.3 KB
🔶 باید از گمراهان جدا گردید
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
از نوشتهی آقای سعادت خشنودیم و راستی را این كتابهای رمانی جز بسوزانیدن نمیشاید و هر مرد باغیرتی همینكه رمانی در دست دختر یا پسر یا همسر خود دید اگر بهره از خرد دارد باید آن را بگیرد و یكسره ببخاری یا باجاق اندازد.
این كتابهای شوم به بیش از آن نمیارزد.
اما دربارهی عشق ما نمیگوییم نباشد.
عشق بمعنی درست خود گرایش و دلباختگیست كه میانهی یك زن و یك مرد پیدا میشود و چارهاش آنست كه زناشویی كنند و خانواده پدید آورند.
اما اینكه یك دختر و یك پسر سالیان درازی با هم عشقبازی كنند و بجای زناشویی بآمیزشهای ناروا پردازند آن پستی و پلیدیست نه عشق.
نتیجهی این عشقهای پلید است كه دخترهای بسیاری را بروزهای سیاه نشانیده و نشیمنش را به شهرنو كشانیده.
آری جوانهای پست و پلید بجای زن گرفتن با این عشقبازیها بسر میبرند.
یك كار زشت دیگری دربارهی دختران كار آن مردان پلیدیست كه بنام صیغه چند شبی با دختری آمیزش میكنند و سپس بیرونشان میفرستند كه بیشترشان ناگزیر میگردند براههای سیاهكاری بیفتند.
این كار را بیشتر آخوندهای پولدار و حاجیهای مفتخوار میكنند و در هر شهری چند تنی از این نامردان هستند و نزد خود این را گناه نمیشمارند زیرا كه صیغه كردهاند.
تفو بر این نامردان! تفو بر كیش و آیینشان.
از یك دختر بینوایی سرمایهی زندگانیش را با بهای بسیار اندكی میگیرند و او را تیرهروز میگردانند و خود را گناهكار نمیشمارند.
اینست نمونهای از دینداری اینان.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۱۴)
این كتابهای شوم به بیش از آن نمیارزد.
اما دربارهی عشق ما نمیگوییم نباشد.
عشق بمعنی درست خود گرایش و دلباختگیست كه میانهی یك زن و یك مرد پیدا میشود و چارهاش آنست كه زناشویی كنند و خانواده پدید آورند.
اما اینكه یك دختر و یك پسر سالیان درازی با هم عشقبازی كنند و بجای زناشویی بآمیزشهای ناروا پردازند آن پستی و پلیدیست نه عشق.
نتیجهی این عشقهای پلید است كه دخترهای بسیاری را بروزهای سیاه نشانیده و نشیمنش را به شهرنو كشانیده.
آری جوانهای پست و پلید بجای زن گرفتن با این عشقبازیها بسر میبرند.
یك كار زشت دیگری دربارهی دختران كار آن مردان پلیدیست كه بنام صیغه چند شبی با دختری آمیزش میكنند و سپس بیرونشان میفرستند كه بیشترشان ناگزیر میگردند براههای سیاهكاری بیفتند.
این كار را بیشتر آخوندهای پولدار و حاجیهای مفتخوار میكنند و در هر شهری چند تنی از این نامردان هستند و نزد خود این را گناه نمیشمارند زیرا كه صیغه كردهاند.
تفو بر این نامردان! تفو بر كیش و آیینشان.
از یك دختر بینوایی سرمایهی زندگانیش را با بهای بسیار اندكی میگیرند و او را تیرهروز میگردانند و خود را گناهكار نمیشمارند.
اینست نمونهای از دینداری اینان.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۱۴)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 6
🔸 اين هنگام در آتن گنجينه ازآنِ توده نبود. ولى بدانسان كه ارسطو نقل مىكند انجمن كه در آريوپاگوس1 برپا گرديد به هر مرد كه بكار جنگ برمىخاست دوازده درهم پول قرار داد و اين كار باعث شد كه كسان بسيارى در كشتيها گرد آمدند. ليكن كليديموس2 اين كار را نيز بنام ثميستوكليس مىنگارد. در ميان آنكه آتنيان بسوى بندر پرائيوس3 راه برداشته بودند ناگهان سپر و سر ميدوسا4 گم شد و او ببهانهی اينكه آنها را جستجو مىكنم همهی خانهها را گرديد و از آنها مبالغ گزافى پول كه مردم پنهان كرده بودند بدست آورد و در راه اين كار خرج نمود كه بدانسان جنگجويان بسيج شايسته براى سفر خود ديدند.
اينزمان كه همهی مردم از آتن بيرون مىرفتند اين خود تماشايى بود ، هم شگفت و هم دلگداز. زيرا مردان پدران و مادران و فرزندان خود را با ناله و اشك دور مىفرستادند و هرگز پرواى آن ناله و اشك آنان را نداشته راه خود را بسوى جزيره پيش مىگرفتند. دلگدازتر از همه حال آن پيران بسيار سالخورده بود كه ناگزير گرديده در شهر رها كرده بودند. نيز جانوران خانگى كه تنها و بىخداوند مانده بآوازهاى دلخراش خود از اينسو به آنسو مىدويدند درخور دلسوزى بود. چنين گفتهاند كه كساشيپوس5 پدر پريكلس6 سگى داشت كه تاب جدايى نياورد و از دنبال خداوند خود بدريا جسته از پهلوى كشتيها شناكنان راه مىپيمود تا چون بجزيرهی سالامين رسيد از آنجا كه نيروى خود را پاك باخته بود بيفتاد و بمرد. چنانكه هنوز هم جايى را در آن جزيره بنام «گور سگ» مىخوانند و چنين مىپندارند كه گور همان سگ مىباشد.
در اين هنگام سختى يكى از بهترين كارهاى ثميستوكليس آن بود كه آريستيديس را بخانه بازگردانيد. زيرا چنانكه گفتيم پيش از اين دستهاى كه ثميستوكليس پيشواى آنان بود بآيين «اوستراكيسم» او را از شهر بيرون راندند. ولى اين هنگام چون ثميستوكليس مىديد مردم از نبودن او افسوس مىخورند و از آنسوى مىترسيد كه مبادا او بسوى ايرانيان رفته و فرصت را براى كينهجويى غنيمت بشمارد از اين جهت قانونى پيشنهاد كرد بدين مضمون كه هر آنكه براى چند هنگامى از شهر دور رانده شده اينزمان بازگردد تا بتواند با انديشه يا دست خود ياورى بهمشهريان خود كند و در اين پيشامد گرفتارى يونانيان از همدستى با او بىبهره نباشند.
1ـ Areopagus
2ـ Clidemus
3ـ بندر آتن است كه خود ثميستوكليس آنجا را استوار و آباد كرده است.
4ـMedusa نامى است در افسانههاى يونان كه مىگويند يكى از خدايان مادينه بوده و اين اثر در چشم داشته كه به هر كه نگاه مىكرده او را سنگ مىگردانيده. از اين جهت «پرسى» كه يكى از خدايان بود سر او را بريده و هميشه در لشكركشيهاى خود همراه مىبرد.
5ـ Xanthippus
6ـPericles يكى از بزرگان يونان است كه زمانى اختيار همهی كارها بدست او بوده است.
1) ثميستوكليس ـ تکهی 6
🔸 اين هنگام در آتن گنجينه ازآنِ توده نبود. ولى بدانسان كه ارسطو نقل مىكند انجمن كه در آريوپاگوس1 برپا گرديد به هر مرد كه بكار جنگ برمىخاست دوازده درهم پول قرار داد و اين كار باعث شد كه كسان بسيارى در كشتيها گرد آمدند. ليكن كليديموس2 اين كار را نيز بنام ثميستوكليس مىنگارد. در ميان آنكه آتنيان بسوى بندر پرائيوس3 راه برداشته بودند ناگهان سپر و سر ميدوسا4 گم شد و او ببهانهی اينكه آنها را جستجو مىكنم همهی خانهها را گرديد و از آنها مبالغ گزافى پول كه مردم پنهان كرده بودند بدست آورد و در راه اين كار خرج نمود كه بدانسان جنگجويان بسيج شايسته براى سفر خود ديدند.
اينزمان كه همهی مردم از آتن بيرون مىرفتند اين خود تماشايى بود ، هم شگفت و هم دلگداز. زيرا مردان پدران و مادران و فرزندان خود را با ناله و اشك دور مىفرستادند و هرگز پرواى آن ناله و اشك آنان را نداشته راه خود را بسوى جزيره پيش مىگرفتند. دلگدازتر از همه حال آن پيران بسيار سالخورده بود كه ناگزير گرديده در شهر رها كرده بودند. نيز جانوران خانگى كه تنها و بىخداوند مانده بآوازهاى دلخراش خود از اينسو به آنسو مىدويدند درخور دلسوزى بود. چنين گفتهاند كه كساشيپوس5 پدر پريكلس6 سگى داشت كه تاب جدايى نياورد و از دنبال خداوند خود بدريا جسته از پهلوى كشتيها شناكنان راه مىپيمود تا چون بجزيرهی سالامين رسيد از آنجا كه نيروى خود را پاك باخته بود بيفتاد و بمرد. چنانكه هنوز هم جايى را در آن جزيره بنام «گور سگ» مىخوانند و چنين مىپندارند كه گور همان سگ مىباشد.
در اين هنگام سختى يكى از بهترين كارهاى ثميستوكليس آن بود كه آريستيديس را بخانه بازگردانيد. زيرا چنانكه گفتيم پيش از اين دستهاى كه ثميستوكليس پيشواى آنان بود بآيين «اوستراكيسم» او را از شهر بيرون راندند. ولى اين هنگام چون ثميستوكليس مىديد مردم از نبودن او افسوس مىخورند و از آنسوى مىترسيد كه مبادا او بسوى ايرانيان رفته و فرصت را براى كينهجويى غنيمت بشمارد از اين جهت قانونى پيشنهاد كرد بدين مضمون كه هر آنكه براى چند هنگامى از شهر دور رانده شده اينزمان بازگردد تا بتواند با انديشه يا دست خود ياورى بهمشهريان خود كند و در اين پيشامد گرفتارى يونانيان از همدستى با او بىبهره نباشند.
1ـ Areopagus
2ـ Clidemus
3ـ بندر آتن است كه خود ثميستوكليس آنجا را استوار و آباد كرده است.
4ـMedusa نامى است در افسانههاى يونان كه مىگويند يكى از خدايان مادينه بوده و اين اثر در چشم داشته كه به هر كه نگاه مىكرده او را سنگ مىگردانيده. از اين جهت «پرسى» كه يكى از خدايان بود سر او را بريده و هميشه در لشكركشيهاى خود همراه مىبرد.
5ـ Xanthippus
6ـPericles يكى از بزرگان يونان است كه زمانى اختيار همهی كارها بدست او بوده است.
🔶 آفتاب حقایق یا دروغ رسوا
(بخش دوم)
🔸كیش بهایی پدید آمده از كیش بابیست. كیش بابی میوهی شیخیگریست. شیخیگری شاخهای از شیعیگریست كه از باطنیگری و فلسفهی یونان نیز آمیختگی میدارد.
🔸چون فلسفه با كیش شیعی بلكه با دین اسلام نیز ناسازگار میبود از اینرو بیشتر فلسفهخوانان بیدین میبودند
🔸شیخ احسایی به آن شد كه كیش شیعی را با فلسفه سازش دهد ، و چون به كتابهای باطنیان و دیگران نیز آشنایی میداشت در چند زمینه به یك رشته سخنانی پرداخت ، و این سخنان چون پراكنده گردید هیاهوی بزرگی در سراسر ایران و عراق پدید آورد.
(بخش دوم)
🔸كیش بهایی پدید آمده از كیش بابیست. كیش بابی میوهی شیخیگریست. شیخیگری شاخهای از شیعیگریست كه از باطنیگری و فلسفهی یونان نیز آمیختگی میدارد.
🔸چون فلسفه با كیش شیعی بلكه با دین اسلام نیز ناسازگار میبود از اینرو بیشتر فلسفهخوانان بیدین میبودند
🔸شیخ احسایی به آن شد كه كیش شیعی را با فلسفه سازش دهد ، و چون به كتابهای باطنیان و دیگران نیز آشنایی میداشت در چند زمینه به یك رشته سخنانی پرداخت ، و این سخنان چون پراكنده گردید هیاهوی بزرگی در سراسر ایران و عراق پدید آورد.
Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 2.pdf
90.4 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 بايد از گمراهان جدا گرديد
(بخش دوم)
🔸اين چيزيست كه بارها آزمودهايم. مثلاً فلان گفتار را دربارهی كشور يا زندگاني نوشته و يك رشته راستيهايي را روشن ميگردانيم. ميبينيم فلان جوان از راه دور نامه مينويسد و دلبستگي مينمايد ، و بيآنكه آشنايي درميان باشد يا بيك سودي اميد رود ، تنها بنام راستيپرستي ، بهواداري برميخيزد. از اينسوي فلان مرد نجفرفته كه با من آشناست يكهكاره ميآيد و با يك خشم و كينه چنين ميگويد : «چرا اينها را مينويسيد؟!.. این مردم نمیشوند».
بدينسان از يك كار دو نتيجهی آخشيج[ضد] هم پديد ميآيد. اين از كجاست؟!..
🔸ببينيد از همان سخنش پيداست : «اين مردم نميشوند». بارها پاسخ داده گفتهايم : «چرا نميشوند؟!. مگر اين مردم جز از مردمان ديگرند؟!. وانگاه كه آزمود و ديد نميشوند؟!.
(بخش دوم)
🔸اين چيزيست كه بارها آزمودهايم. مثلاً فلان گفتار را دربارهی كشور يا زندگاني نوشته و يك رشته راستيهايي را روشن ميگردانيم. ميبينيم فلان جوان از راه دور نامه مينويسد و دلبستگي مينمايد ، و بيآنكه آشنايي درميان باشد يا بيك سودي اميد رود ، تنها بنام راستيپرستي ، بهواداري برميخيزد. از اينسوي فلان مرد نجفرفته كه با من آشناست يكهكاره ميآيد و با يك خشم و كينه چنين ميگويد : «چرا اينها را مينويسيد؟!.. این مردم نمیشوند».
بدينسان از يك كار دو نتيجهی آخشيج[ضد] هم پديد ميآيد. اين از كجاست؟!..
🔸ببينيد از همان سخنش پيداست : «اين مردم نميشوند». بارها پاسخ داده گفتهايم : «چرا نميشوند؟!. مگر اين مردم جز از مردمان ديگرند؟!. وانگاه كه آزمود و ديد نميشوند؟!.
bãyad az gomrãhãn jodã gardid 2.pdf
81.2 KB
🔶 باید از گمراهان جدا گردید
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
میشنوم كسانی میگویند : «ما گناهكاریم و اینها سزای گناههای ماست».
میگویم : راستست این مردم گناهكارند كه بدینسان آسیب و گزند میبینند ، ولی نه بآن معنی كه شما میپندارید.
گناه این مردم نه آنست كه سینه نزدهاند ، سر نشكافتهاند ، گوش بسخنان ملایان ندادهاند ، زنها روهاشان را باز كردهاند.
اینها گناه نیست و مایهی گرفتاری اینها نمیباشد.
گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمیشناسند ،
آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ،
آنست كه در یك كشوری بیست و سی دستهاند و هر دستهای جز درپی دلخواه خود نیست ،
آنست كه خدا سرزمینی باین باردهی بایشان داده و ارج آن را نمیشناسند.
از یك سرزمینی كه برای زندگانی سیصد ملیون مردم كفایت دارد باندازهی زندگانی بیست ملیون استفاده نمیكنند.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۳۹)
میگویم : راستست این مردم گناهكارند كه بدینسان آسیب و گزند میبینند ، ولی نه بآن معنی كه شما میپندارید.
گناه این مردم نه آنست كه سینه نزدهاند ، سر نشكافتهاند ، گوش بسخنان ملایان ندادهاند ، زنها روهاشان را باز كردهاند.
اینها گناه نیست و مایهی گرفتاری اینها نمیباشد.
گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمیشناسند ،
آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ،
آنست كه در یك كشوری بیست و سی دستهاند و هر دستهای جز درپی دلخواه خود نیست ،
آنست كه خدا سرزمینی باین باردهی بایشان داده و ارج آن را نمیشناسند.
از یك سرزمینی كه برای زندگانی سیصد ملیون مردم كفایت دارد باندازهی زندگانی بیست ملیون استفاده نمیكنند.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۳۹)
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
دردها و درمانها - بخش ششم.pdf
252.7 KB
🔶 دردها و درمانها (بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔍 جستار : خویهای نیک و بد ، ستودگیها و ناستودگیها ، بیماریها و گرفتاریهای اندیشهای ، علتهای عقبماندگی ، و راه چاره بآنها
📊 شمار ساتها : ۲۴
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🖌 احمد کسروی
🔍 جستار : خویهای نیک و بد ، ستودگیها و ناستودگیها ، بیماریها و گرفتاریهای اندیشهای ، علتهای عقبماندگی ، و راه چاره بآنها
📊 شمار ساتها : ۲۴
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🔶 فرهنگ تکهی 4 - 2
🔸اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند.
🔸 شگفتتر از اينها آنكه كشور ايران سي و هفت سالست حكومت مشروطه پيدا كرده است و شما در ميان دروسي كه بجوانان داده ميشود عنواني از مشروطه و معني درست آن نخواهيد يافت و اين بتازگي رخ داده كه جواناني كه از يك دانشكده اي بيرون آمدهاند و من در مجلسي براي ايشان مشروطه را معني كرده شرح ميدادم كه بهترين و والاترين طرز حكومت است يكي از آنان با يك تأثري اعتراف كرد كه تا آنروز معني درست و مشروح مشروطه را نميدانسته است. همراهانش نيز همان اعتراف را كردند.
كلمهی «ميهن پرستي» اينهمه بزبانها ميرود شما بگوئيد در كجا و در كدام آموزشگاهست كه معني درست اين كلمه را بشاگردان روشن ميگردانند. من بارها ميبينم جوانان آمده در آن باره بپرسشهائي ميپردازند. يكي ميگويد :
پرستش كوه و دره چه معني دارد؟!. ديگري ايراد ميگيرد من در خوزستان چرا با فلان عراقي كه در بيخ گوش منست هم ميهن شمرده نشوم و با فلان خراساني شمرده شوم؟!. سومي ميرود و كنفرانس ميدهد و چنين ميگويد : "حافظ ميهن پرست نيز بوده زيرا شعرهاي بسياري در ستايش شيراز سروده". اينها دليل ديگري استكه اينان پس از آنكه ده و اند سال عمر خود را در آموزشگاه هدر گردانيدهاند تازه معني ميهن پرستي را نميدانند.
ما نيك ميدانيم كه اين جوانان در دبستان و دبيرستان و دانشكده بجاي اين دانستنيهايي كه بايد بدانند وقت خود را بياد گرفتن تاريخ شعرا و از بر كردن قصايد و غزليات و مقايسهی فلان شاعر با بهمان شاعر و با ياد گرفتن فلسفههاي كهن و بيپاي يونان و هند و ايران و مصر و مانند اينها هدر ميسازند و بجاي آنكه بهنگام بيرون آمدن از آموزشگاه سرمايهاي با خود بياورند كه در زندگاني بدرد خودشان و ديگران بخورد با اين آموختههاي پوچ و هيچ بيرون ميآيند.
اين يك نقصي در فرهنگ ايرانست ولي آنچه اين نقص را بسيار زيانمند ميگرداند بلكه آن را بيك خطر سهمگيني مبدل ميسازد آنستكه اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند. اين يك خطر بزرگي است كه از فرهنگ پديد ميآيد و ما در جاي ديگري دربارهی اين شرح خواهيم كرد. [4]
(پرچم روزانه شمارههاي 187 ، 188 ، 189 و 190 ، پنجشنبه 19 ، شنبه 21 ، يكشنبه 22 و دوشنبه 23 شهريور ماه 1321)
[4] : براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به كتاب دردها و درمانها يا فرهنگ چيست؟
🔸اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند.
🔸 شگفتتر از اينها آنكه كشور ايران سي و هفت سالست حكومت مشروطه پيدا كرده است و شما در ميان دروسي كه بجوانان داده ميشود عنواني از مشروطه و معني درست آن نخواهيد يافت و اين بتازگي رخ داده كه جواناني كه از يك دانشكده اي بيرون آمدهاند و من در مجلسي براي ايشان مشروطه را معني كرده شرح ميدادم كه بهترين و والاترين طرز حكومت است يكي از آنان با يك تأثري اعتراف كرد كه تا آنروز معني درست و مشروح مشروطه را نميدانسته است. همراهانش نيز همان اعتراف را كردند.
كلمهی «ميهن پرستي» اينهمه بزبانها ميرود شما بگوئيد در كجا و در كدام آموزشگاهست كه معني درست اين كلمه را بشاگردان روشن ميگردانند. من بارها ميبينم جوانان آمده در آن باره بپرسشهائي ميپردازند. يكي ميگويد :
پرستش كوه و دره چه معني دارد؟!. ديگري ايراد ميگيرد من در خوزستان چرا با فلان عراقي كه در بيخ گوش منست هم ميهن شمرده نشوم و با فلان خراساني شمرده شوم؟!. سومي ميرود و كنفرانس ميدهد و چنين ميگويد : "حافظ ميهن پرست نيز بوده زيرا شعرهاي بسياري در ستايش شيراز سروده". اينها دليل ديگري استكه اينان پس از آنكه ده و اند سال عمر خود را در آموزشگاه هدر گردانيدهاند تازه معني ميهن پرستي را نميدانند.
ما نيك ميدانيم كه اين جوانان در دبستان و دبيرستان و دانشكده بجاي اين دانستنيهايي كه بايد بدانند وقت خود را بياد گرفتن تاريخ شعرا و از بر كردن قصايد و غزليات و مقايسهی فلان شاعر با بهمان شاعر و با ياد گرفتن فلسفههاي كهن و بيپاي يونان و هند و ايران و مصر و مانند اينها هدر ميسازند و بجاي آنكه بهنگام بيرون آمدن از آموزشگاه سرمايهاي با خود بياورند كه در زندگاني بدرد خودشان و ديگران بخورد با اين آموختههاي پوچ و هيچ بيرون ميآيند.
اين يك نقصي در فرهنگ ايرانست ولي آنچه اين نقص را بسيار زيانمند ميگرداند بلكه آن را بيك خطر سهمگيني مبدل ميسازد آنستكه اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند. اين يك خطر بزرگي است كه از فرهنگ پديد ميآيد و ما در جاي ديگري دربارهی اين شرح خواهيم كرد. [4]
(پرچم روزانه شمارههاي 187 ، 188 ، 189 و 190 ، پنجشنبه 19 ، شنبه 21 ، يكشنبه 22 و دوشنبه 23 شهريور ماه 1321)
[4] : براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به كتاب دردها و درمانها يا فرهنگ چيست؟