🔶 فرهنگ تکهی 4 - 2
🔸اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند.
🔸 شگفتتر از اينها آنكه كشور ايران سي و هفت سالست حكومت مشروطه پيدا كرده است و شما در ميان دروسي كه بجوانان داده ميشود عنواني از مشروطه و معني درست آن نخواهيد يافت و اين بتازگي رخ داده كه جواناني كه از يك دانشكده اي بيرون آمدهاند و من در مجلسي براي ايشان مشروطه را معني كرده شرح ميدادم كه بهترين و والاترين طرز حكومت است يكي از آنان با يك تأثري اعتراف كرد كه تا آنروز معني درست و مشروح مشروطه را نميدانسته است. همراهانش نيز همان اعتراف را كردند.
كلمهی «ميهن پرستي» اينهمه بزبانها ميرود شما بگوئيد در كجا و در كدام آموزشگاهست كه معني درست اين كلمه را بشاگردان روشن ميگردانند. من بارها ميبينم جوانان آمده در آن باره بپرسشهائي ميپردازند. يكي ميگويد :
پرستش كوه و دره چه معني دارد؟!. ديگري ايراد ميگيرد من در خوزستان چرا با فلان عراقي كه در بيخ گوش منست هم ميهن شمرده نشوم و با فلان خراساني شمرده شوم؟!. سومي ميرود و كنفرانس ميدهد و چنين ميگويد : "حافظ ميهن پرست نيز بوده زيرا شعرهاي بسياري در ستايش شيراز سروده". اينها دليل ديگري استكه اينان پس از آنكه ده و اند سال عمر خود را در آموزشگاه هدر گردانيدهاند تازه معني ميهن پرستي را نميدانند.
ما نيك ميدانيم كه اين جوانان در دبستان و دبيرستان و دانشكده بجاي اين دانستنيهايي كه بايد بدانند وقت خود را بياد گرفتن تاريخ شعرا و از بر كردن قصايد و غزليات و مقايسهی فلان شاعر با بهمان شاعر و با ياد گرفتن فلسفههاي كهن و بيپاي يونان و هند و ايران و مصر و مانند اينها هدر ميسازند و بجاي آنكه بهنگام بيرون آمدن از آموزشگاه سرمايهاي با خود بياورند كه در زندگاني بدرد خودشان و ديگران بخورد با اين آموختههاي پوچ و هيچ بيرون ميآيند.
اين يك نقصي در فرهنگ ايرانست ولي آنچه اين نقص را بسيار زيانمند ميگرداند بلكه آن را بيك خطر سهمگيني مبدل ميسازد آنستكه اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند. اين يك خطر بزرگي است كه از فرهنگ پديد ميآيد و ما در جاي ديگري دربارهی اين شرح خواهيم كرد. [4]
(پرچم روزانه شمارههاي 187 ، 188 ، 189 و 190 ، پنجشنبه 19 ، شنبه 21 ، يكشنبه 22 و دوشنبه 23 شهريور ماه 1321)
[4] : براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به كتاب دردها و درمانها يا فرهنگ چيست؟
🔸اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند.
🔸 شگفتتر از اينها آنكه كشور ايران سي و هفت سالست حكومت مشروطه پيدا كرده است و شما در ميان دروسي كه بجوانان داده ميشود عنواني از مشروطه و معني درست آن نخواهيد يافت و اين بتازگي رخ داده كه جواناني كه از يك دانشكده اي بيرون آمدهاند و من در مجلسي براي ايشان مشروطه را معني كرده شرح ميدادم كه بهترين و والاترين طرز حكومت است يكي از آنان با يك تأثري اعتراف كرد كه تا آنروز معني درست و مشروح مشروطه را نميدانسته است. همراهانش نيز همان اعتراف را كردند.
كلمهی «ميهن پرستي» اينهمه بزبانها ميرود شما بگوئيد در كجا و در كدام آموزشگاهست كه معني درست اين كلمه را بشاگردان روشن ميگردانند. من بارها ميبينم جوانان آمده در آن باره بپرسشهائي ميپردازند. يكي ميگويد :
پرستش كوه و دره چه معني دارد؟!. ديگري ايراد ميگيرد من در خوزستان چرا با فلان عراقي كه در بيخ گوش منست هم ميهن شمرده نشوم و با فلان خراساني شمرده شوم؟!. سومي ميرود و كنفرانس ميدهد و چنين ميگويد : "حافظ ميهن پرست نيز بوده زيرا شعرهاي بسياري در ستايش شيراز سروده". اينها دليل ديگري استكه اينان پس از آنكه ده و اند سال عمر خود را در آموزشگاه هدر گردانيدهاند تازه معني ميهن پرستي را نميدانند.
ما نيك ميدانيم كه اين جوانان در دبستان و دبيرستان و دانشكده بجاي اين دانستنيهايي كه بايد بدانند وقت خود را بياد گرفتن تاريخ شعرا و از بر كردن قصايد و غزليات و مقايسهی فلان شاعر با بهمان شاعر و با ياد گرفتن فلسفههاي كهن و بيپاي يونان و هند و ايران و مصر و مانند اينها هدر ميسازند و بجاي آنكه بهنگام بيرون آمدن از آموزشگاه سرمايهاي با خود بياورند كه در زندگاني بدرد خودشان و ديگران بخورد با اين آموختههاي پوچ و هيچ بيرون ميآيند.
اين يك نقصي در فرهنگ ايرانست ولي آنچه اين نقص را بسيار زيانمند ميگرداند بلكه آن را بيك خطر سهمگيني مبدل ميسازد آنستكه اين جوانان كه با اين دانستههاي پوچ و هيچ ، با اين سرمايهی دغل ، بميان توده ميآيند بيشتر آنان گردن بنقص دانستههاي خود نميگزارند ، بلكه آنها را يك دانستههاي درست و يك سرمايهی حسابي ميشمارند و از روي همان دانستهها بكوششهايي درميان توده ميپردازند. روزنامه مينويسند ، تأليف كتاب ميكنند ، حزبها ميسازند ، در نتيجه يك تودهی پست و بيارزشي پديد ميآورند. اين يك خطر بزرگي است كه از فرهنگ پديد ميآيد و ما در جاي ديگري دربارهی اين شرح خواهيم كرد. [4]
(پرچم روزانه شمارههاي 187 ، 188 ، 189 و 190 ، پنجشنبه 19 ، شنبه 21 ، يكشنبه 22 و دوشنبه 23 شهريور ماه 1321)
[4] : براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به كتاب دردها و درمانها يا فرهنگ چيست؟
✴️ دربارهی باخت فوتبال
🔸علی مطهری نماینده و جانشین رئیس مجلس دربارهی بازی روز گذشتهی فوتبال ایران و ژاپن چنین نوشته : «باخت ما در مقابل ژاپن نشان داد که تیم ملی فوتبال کشور ما ... از نظر اخلاقی و فرهنگی رفتاری که آقایان آزمون و حاجصفی و رضائیان از خود نشان دادند و در مقابل چشم مردم جهان قرار گرفت ، ضربهای مهلک به ملت ایران بود و این افراد باید تنبیه شوند. بازی در تیم ملی را با بازی در کوچه و محله اشتباه گرفتهاند و نمیفهمند که رفتار آنها رفتار و اخلاق و فرهنگ ملت ایران را به دنیا منتقل میکند.» (از صدای مردم)
✴️ به آقای مطهری : حکومت ملایان چه کاشته تا چه بدرود؟ هر کدام از پیشوایان این حکومت در این چهل سال سخنان زشتی رانده چهرهی بینقاب این حکومت را نیک نشان دادهاند. این سخن بنیادگزارش جاویدان است : آمریکا هیچ ... نمیتواند بکند و دیگران نیز همین سخن را بارها تکرار کردهاند. آیا اینست اخلاق و فرهنگ ستودهای که شما ژست نگاهداری از آن میگیرید؟ شما اگر درپی نیکخویی تودهاید ، پیش از هر چیز به برنامههای تلویزیون پروا کنید که برنامههای آنها چه تاریخی ، چه برنامهی کودکان ، چه سریال و هر گونهی دیگر ، لبریز از بدخوییها ، لبریز از بدآموزیهاست. سرشار از باورهای پست است.
🔸آقای مطهری! یک زد و خورد در بازی فوتبال به گفتهی شما «منتقل کنندهی اخلاق و فرهنگ ملت ایران به دنیاست». شما راست گفتهاید ، چنین رفتارهایی ناستوده میباشد. هر ایرانی باید بداند که نمایندهی آبرو و شأن ایرانیست و در بیرون کشور در برابر چشم بیگانگان هر رفتار او را به حساب ایران و ایرانی میگزارند. ولی این نکوهش شما پرسشهایی را بمیان میآورد :
🔸آیا قمه زدن و زنجیرزنی و نمایشهای محرم آبرویی برای ایران بازگزارده است؟! چرا از آنها نمیگویید؟!
🔸چرا از صدها امامزادهی تازه ساز و چاه جمکران نمیگویید؟!
🔸چرا به دهها اختلاس بزرگ در «نظام» چیزی نمیگویید؟ آیا آنها «منتقل کنندهي اخلاق و فرهنگ ملت ایران» به جهانیان نیست؟! دهها از اینگونه پرسش توان پرسید.
🔸چرا تنها آنچه زیانی به «نظام» ندارد و مایهی رسواتر گردیدن او نمیگردد را بدیده میگیرید؟!
🔸علی مطهری نماینده و جانشین رئیس مجلس دربارهی بازی روز گذشتهی فوتبال ایران و ژاپن چنین نوشته : «باخت ما در مقابل ژاپن نشان داد که تیم ملی فوتبال کشور ما ... از نظر اخلاقی و فرهنگی رفتاری که آقایان آزمون و حاجصفی و رضائیان از خود نشان دادند و در مقابل چشم مردم جهان قرار گرفت ، ضربهای مهلک به ملت ایران بود و این افراد باید تنبیه شوند. بازی در تیم ملی را با بازی در کوچه و محله اشتباه گرفتهاند و نمیفهمند که رفتار آنها رفتار و اخلاق و فرهنگ ملت ایران را به دنیا منتقل میکند.» (از صدای مردم)
✴️ به آقای مطهری : حکومت ملایان چه کاشته تا چه بدرود؟ هر کدام از پیشوایان این حکومت در این چهل سال سخنان زشتی رانده چهرهی بینقاب این حکومت را نیک نشان دادهاند. این سخن بنیادگزارش جاویدان است : آمریکا هیچ ... نمیتواند بکند و دیگران نیز همین سخن را بارها تکرار کردهاند. آیا اینست اخلاق و فرهنگ ستودهای که شما ژست نگاهداری از آن میگیرید؟ شما اگر درپی نیکخویی تودهاید ، پیش از هر چیز به برنامههای تلویزیون پروا کنید که برنامههای آنها چه تاریخی ، چه برنامهی کودکان ، چه سریال و هر گونهی دیگر ، لبریز از بدخوییها ، لبریز از بدآموزیهاست. سرشار از باورهای پست است.
🔸آقای مطهری! یک زد و خورد در بازی فوتبال به گفتهی شما «منتقل کنندهی اخلاق و فرهنگ ملت ایران به دنیاست». شما راست گفتهاید ، چنین رفتارهایی ناستوده میباشد. هر ایرانی باید بداند که نمایندهی آبرو و شأن ایرانیست و در بیرون کشور در برابر چشم بیگانگان هر رفتار او را به حساب ایران و ایرانی میگزارند. ولی این نکوهش شما پرسشهایی را بمیان میآورد :
🔸آیا قمه زدن و زنجیرزنی و نمایشهای محرم آبرویی برای ایران بازگزارده است؟! چرا از آنها نمیگویید؟!
🔸چرا از صدها امامزادهی تازه ساز و چاه جمکران نمیگویید؟!
🔸چرا به دهها اختلاس بزرگ در «نظام» چیزی نمیگویید؟ آیا آنها «منتقل کنندهي اخلاق و فرهنگ ملت ایران» به جهانیان نیست؟! دهها از اینگونه پرسش توان پرسید.
🔸چرا تنها آنچه زیانی به «نظام» ندارد و مایهی رسواتر گردیدن او نمیگردد را بدیده میگیرید؟!
🌑 سیل در برخی استانها
بارندگیهای روزهای گذشته در لرستان ، خوزستان و برخی از استانهای دیگر سیل براه انداخته. در این حادثه آب به خانههای مردم راه یافته و زندگانیشان را دشوار گردانیده. ما از هممیهنانی که به یاری سیلزدگان رفته و میروند ارجشناسی کرده و پاداش این کار ثوابشان را از آفریدگار خواهانیم.
اینگونه پیشامدها اهمیت و تأثیر سازمانهای مردم نهاد (سمن) نیکوکار را نیک روشن میگرداند. اکنون هلال احمر ، ارتش و دیگر سازمانها به یاری مردم شتافتهاند ولی سیلزدگان گرفتار شده به پشتیبانی مردم نیز نیازمندند. زیرا گرفتاری آنها همین چند روز که سیل بازایستد نیست و به کمکهای دیگری نیز نیاز میباشد.
بارندگیهای روزهای گذشته در لرستان ، خوزستان و برخی از استانهای دیگر سیل براه انداخته. در این حادثه آب به خانههای مردم راه یافته و زندگانیشان را دشوار گردانیده. ما از هممیهنانی که به یاری سیلزدگان رفته و میروند ارجشناسی کرده و پاداش این کار ثوابشان را از آفریدگار خواهانیم.
اینگونه پیشامدها اهمیت و تأثیر سازمانهای مردم نهاد (سمن) نیکوکار را نیک روشن میگرداند. اکنون هلال احمر ، ارتش و دیگر سازمانها به یاری مردم شتافتهاند ولی سیلزدگان گرفتار شده به پشتیبانی مردم نیز نیازمندند. زیرا گرفتاری آنها همین چند روز که سیل بازایستد نیست و به کمکهای دیگری نیز نیاز میباشد.
🔸کانال : چون نوشتار زیر سخن از علت پیش و پس بودن تودهها میراند و این یکی از زمینههاییست که ما بارها پیش کشیده و میکشیم تا ایرانیان بدانند گرفتاریها و علت درماندگیهامان از کجاست و درد و درمان را بهتر بشناسند ، اینست آن را سازگار با سخنان خود یافته در اینجا میآوریم.
✴️ *بیشتر از سه صفر از ژاپن عقبیم .*
ژاپنی ها مردمان خاصی هستند . تعصبی که روی فرهنگ و سرزمین خود دارند را در کمتر ملتی سراغ داریم . ژاپنی ها به ندرت به بیگانگان تابعیت کشورشان را می دهند و به ندرت از کالاهایی غیر ژاپنی استفاده می کنند . ژاپنی ها با تکیه بر فرهنگ بومی خود توانسته اند مدل جدیدی از ملی گرایی را در سرزمین خود پرورش دهند و هیچکس هم در درون کشورشان آنها را به علت این میزان تعصب به سرزمین مادریشان به نژادپرستی و خود برتر بینی متهم نمی کند .
ژاپنی ها مردمان روزهای سخت هستند ، روزهای پس از بمب اتمی ، روزهای پس از تسلیم شدن در جنگ جهانی ، روزهای سونامی ها و زلزله های ترسناک . . .
ژاپنی ها آموخته اند که در شرایط سخت تمرکز روانی خود را حفظ کرده و به دور از جنجال آفرینی هدف خود را دنبال می کنند ( نگاه کنیم که در بازی امروز ژاپنی برعکس بازیکنان ایران که مدام مشغول جدل و چانه زنی با داور بودند هدف خود را دنبال کرده و به نتیجه دلخواه خود رسیدند )
ژاپنی ها در جام جهانی گذشته پس از یک بازی غرور آفرین و باختی تلخ در ثانیه های آخر بازی مقابل یکی از مدعیان قهرمانی جام جهانی و در حالی که غرق در بهت و حسرت بودند ، رخت کن را تمیز کرده و با نوشتن پیغام تشکرآمیز از روس ها بابت میزبانی به خانه برگشتند .
تماشاگران این کشور نیز پس از تمام شدن " حسرت ها اشک ها " شروع به تمیز کردن ورزشگاه کردند .
ژاپنی بودن ساده نیست و به راحتی نمی توان ادای ژاپن را درآورد . آنها از فرهنگی می آیند که در برهه ای از تاریخ اگر کسی حس بی مصرفی می کرد ، خود را لایق زندگی نمی دانست و با تشریفات خاصی ( هاراکیری ) به زندگی خود پایان می داد .
برای من دورترین جوامع از ژاپن کشورهای خاورمیانه است . ما خاورمیانه ای ها نیازی به بمب اتم و زلزله و سونامی نداریم و بدون هیچ فاجعه طبیعی و غیر طبیعی می توانیم به جان هم بیفتیم و جامعه خود را نابود کنیم . کافیست به سوریه و عراق و یمن و افغانستان و پاکستان و ترکیه و بحرین و ایران بنگریم تا متوجه فاصله دراز خود با ژاپن شویم .
ژاپنی ها در اوج فاجعه ( سونامی ، شکست ، بمب اتم و . . ) به جهانیان می گویند که چرا ژاپن سرزمینی متفاوت است .
ژاپنی بودن و ژاپنی زیستن کار ساده ای نیست . نمی توانیم ادای آنها را دربیاوریم . ما خیلی بیشتر از سه صفر از ژاپن عقبیم . . .
*فرهاد قنبری*
✴️ *بیشتر از سه صفر از ژاپن عقبیم .*
ژاپنی ها مردمان خاصی هستند . تعصبی که روی فرهنگ و سرزمین خود دارند را در کمتر ملتی سراغ داریم . ژاپنی ها به ندرت به بیگانگان تابعیت کشورشان را می دهند و به ندرت از کالاهایی غیر ژاپنی استفاده می کنند . ژاپنی ها با تکیه بر فرهنگ بومی خود توانسته اند مدل جدیدی از ملی گرایی را در سرزمین خود پرورش دهند و هیچکس هم در درون کشورشان آنها را به علت این میزان تعصب به سرزمین مادریشان به نژادپرستی و خود برتر بینی متهم نمی کند .
ژاپنی ها مردمان روزهای سخت هستند ، روزهای پس از بمب اتمی ، روزهای پس از تسلیم شدن در جنگ جهانی ، روزهای سونامی ها و زلزله های ترسناک . . .
ژاپنی ها آموخته اند که در شرایط سخت تمرکز روانی خود را حفظ کرده و به دور از جنجال آفرینی هدف خود را دنبال می کنند ( نگاه کنیم که در بازی امروز ژاپنی برعکس بازیکنان ایران که مدام مشغول جدل و چانه زنی با داور بودند هدف خود را دنبال کرده و به نتیجه دلخواه خود رسیدند )
ژاپنی ها در جام جهانی گذشته پس از یک بازی غرور آفرین و باختی تلخ در ثانیه های آخر بازی مقابل یکی از مدعیان قهرمانی جام جهانی و در حالی که غرق در بهت و حسرت بودند ، رخت کن را تمیز کرده و با نوشتن پیغام تشکرآمیز از روس ها بابت میزبانی به خانه برگشتند .
تماشاگران این کشور نیز پس از تمام شدن " حسرت ها اشک ها " شروع به تمیز کردن ورزشگاه کردند .
ژاپنی بودن ساده نیست و به راحتی نمی توان ادای ژاپن را درآورد . آنها از فرهنگی می آیند که در برهه ای از تاریخ اگر کسی حس بی مصرفی می کرد ، خود را لایق زندگی نمی دانست و با تشریفات خاصی ( هاراکیری ) به زندگی خود پایان می داد .
برای من دورترین جوامع از ژاپن کشورهای خاورمیانه است . ما خاورمیانه ای ها نیازی به بمب اتم و زلزله و سونامی نداریم و بدون هیچ فاجعه طبیعی و غیر طبیعی می توانیم به جان هم بیفتیم و جامعه خود را نابود کنیم . کافیست به سوریه و عراق و یمن و افغانستان و پاکستان و ترکیه و بحرین و ایران بنگریم تا متوجه فاصله دراز خود با ژاپن شویم .
ژاپنی ها در اوج فاجعه ( سونامی ، شکست ، بمب اتم و . . ) به جهانیان می گویند که چرا ژاپن سرزمینی متفاوت است .
ژاپنی بودن و ژاپنی زیستن کار ساده ای نیست . نمی توانیم ادای آنها را دربیاوریم . ما خیلی بیشتر از سه صفر از ژاپن عقبیم . . .
*فرهاد قنبری*
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 7
🔸 ايوروبياديس بعنوان اينكه اسپارتا بزرگتر از آتن مىباشد فرمانده دريايى همهی كشتيها برگزيده شده ولى او مرد كمدلى بود و از پيشامدهاى ترسناك خود را باخته عزم آن را داشت كه لشكر برداشته بتنگهی (زبانه) کورينثس1 بشتابد چرا كه زور و سپاه خشكى در آن نزديكى بود. ولى ثميستوكليس در اين باره با او همداستان نبود و ايستادگى مىنمود. و در اين هنگام است كه يك رشته سخنان مشهورى از او سرزده. ايوروبياديس ازبس كه خشمناك بود زبان بنكوهش باز كرده گفت : در بازيهاى المپياد آن دسته كه از ديگران جلو مىافتند شلاق بر سر و روى آنان فرود مىآيد. ثميستوكليس پاسخ داده گفت : ولى آنانكه بدنبال مىمانند هيچگاه تاج فيروزى بر سر ايشان گزارده نمىشود. سپس ايوروبياديس عصاى خود را بلند كرده خواست بر سر او بزند. ثميستوكليس گفت : «اگر مىخواهى بزن ولى گوش بسخنم فرادار.» از اين رفتار او ايوروبياديس سخت شرمسار گرديده گوش بسخنانش داد. و چون يكى از همراهان او لب بسخن باز كرده به ثميستوكليس گفت : «اين نشدنى است كسانى كه خانه ندارند تا از دست بدهند همدست كسانى باشند كه در راه نگهدارى خانه و شهر خود جانسپارى مىنمايند.» ثميستوكليس پاسخ داده گفت : «اى فرومايه! ما اگر ديوارها و خانههاى خود را رها كردهايم براى آنست كه نخواستهايم از بهر چيزهاى بىجان و بىارج خود را ببندگى بياندازيم. كنون هم شهر ما بزرگتر از همهی شهرهاى يونان مىباشد و آن همانا دويست كشتى است كه اينك در اينجا ايستاده و اگر شما آرزومند نگهدارى خود باشيد اين كشتيها بهترين پشتيبانى بشما خواهد داشت و اگر در آرزوى گريز باشيد بدانسان كه پيش از اين كردهايد در آن حال هم پس از زمانى بگوشتان مىرسد كه چگونه آتنيان همان شهر و سرزمين قشنگ خود را دوباره در دست خواهند داشت.» از اين سخنان او ايوروبياديس دانست كه اگر آنان آهنگ رفتن كنند شايد آتنيان همراهى نكرده جدا گردند و چون مردى بنام ايرتريا2 بسخن پرداخت ثميستوكليس باو پاسخ داده گفت : «آيا شما خبرهايى از جنگ كه همچون آمهماهى3 باشد نزد خود داريد؟! همانا شما شمشير داريد ولى دل نداريد.» كسانى گفتهاند كه چون ثميستوكليس اين گفتگوها را بر روى كشتى مىراند ناگهان عقابى پديدار گرديده بر روى ستون كشتى نشست و اين فال نيك چندان تكانى به يونان داد كه همگى دل به پذيرفتن پيشنهادهاى او نهاده خواستند بیدرنگ جنگ آغاز كنند. ليكن همينكه كشتيهاى دشمن به بندر فاليروم4 در كنار آتيكا فرارسيد و از فزونى ، سراسر آن كنارهها را از ديده بپوشانيد و از آنسوى خود پادشاه را ديدند كه با سپاه خشكى بكنار دريا رسيد. اينزمان به ترس افتاده آن سخنان ثميستوكليس را از ياد بردند. مردم پلوپونيسوس بار ديگر قصد بازگشت به استموس كردند و اگر سخن ديگرى از كسى مىشنيدند بددل مىشدند و قرار بر آن نهادند كه شبانه روى ببازگشت آرند و دستورهايى كه مىبايست به ناخدايان و كشتیبانان دادند.
1ـCorinthes بخشى از خاك پلوپونيسوس كه تنگه يا زبانهی آبى نيز بنام آن ناميده مىشود.
2ـ Eretria
3ـ ترجمهی زير لفظى Inkfish مىباشد و آن يك ماهى است كه سياهيها همچون مركب (آمه) از دنبال خود مىاندازد. بهرحال مقصود ثميستوكليس از اين عبارت روشن نيست.
4ـ Phalerum
1) ثميستوكليس ـ تکهی 7
🔸 ايوروبياديس بعنوان اينكه اسپارتا بزرگتر از آتن مىباشد فرمانده دريايى همهی كشتيها برگزيده شده ولى او مرد كمدلى بود و از پيشامدهاى ترسناك خود را باخته عزم آن را داشت كه لشكر برداشته بتنگهی (زبانه) کورينثس1 بشتابد چرا كه زور و سپاه خشكى در آن نزديكى بود. ولى ثميستوكليس در اين باره با او همداستان نبود و ايستادگى مىنمود. و در اين هنگام است كه يك رشته سخنان مشهورى از او سرزده. ايوروبياديس ازبس كه خشمناك بود زبان بنكوهش باز كرده گفت : در بازيهاى المپياد آن دسته كه از ديگران جلو مىافتند شلاق بر سر و روى آنان فرود مىآيد. ثميستوكليس پاسخ داده گفت : ولى آنانكه بدنبال مىمانند هيچگاه تاج فيروزى بر سر ايشان گزارده نمىشود. سپس ايوروبياديس عصاى خود را بلند كرده خواست بر سر او بزند. ثميستوكليس گفت : «اگر مىخواهى بزن ولى گوش بسخنم فرادار.» از اين رفتار او ايوروبياديس سخت شرمسار گرديده گوش بسخنانش داد. و چون يكى از همراهان او لب بسخن باز كرده به ثميستوكليس گفت : «اين نشدنى است كسانى كه خانه ندارند تا از دست بدهند همدست كسانى باشند كه در راه نگهدارى خانه و شهر خود جانسپارى مىنمايند.» ثميستوكليس پاسخ داده گفت : «اى فرومايه! ما اگر ديوارها و خانههاى خود را رها كردهايم براى آنست كه نخواستهايم از بهر چيزهاى بىجان و بىارج خود را ببندگى بياندازيم. كنون هم شهر ما بزرگتر از همهی شهرهاى يونان مىباشد و آن همانا دويست كشتى است كه اينك در اينجا ايستاده و اگر شما آرزومند نگهدارى خود باشيد اين كشتيها بهترين پشتيبانى بشما خواهد داشت و اگر در آرزوى گريز باشيد بدانسان كه پيش از اين كردهايد در آن حال هم پس از زمانى بگوشتان مىرسد كه چگونه آتنيان همان شهر و سرزمين قشنگ خود را دوباره در دست خواهند داشت.» از اين سخنان او ايوروبياديس دانست كه اگر آنان آهنگ رفتن كنند شايد آتنيان همراهى نكرده جدا گردند و چون مردى بنام ايرتريا2 بسخن پرداخت ثميستوكليس باو پاسخ داده گفت : «آيا شما خبرهايى از جنگ كه همچون آمهماهى3 باشد نزد خود داريد؟! همانا شما شمشير داريد ولى دل نداريد.» كسانى گفتهاند كه چون ثميستوكليس اين گفتگوها را بر روى كشتى مىراند ناگهان عقابى پديدار گرديده بر روى ستون كشتى نشست و اين فال نيك چندان تكانى به يونان داد كه همگى دل به پذيرفتن پيشنهادهاى او نهاده خواستند بیدرنگ جنگ آغاز كنند. ليكن همينكه كشتيهاى دشمن به بندر فاليروم4 در كنار آتيكا فرارسيد و از فزونى ، سراسر آن كنارهها را از ديده بپوشانيد و از آنسوى خود پادشاه را ديدند كه با سپاه خشكى بكنار دريا رسيد. اينزمان به ترس افتاده آن سخنان ثميستوكليس را از ياد بردند. مردم پلوپونيسوس بار ديگر قصد بازگشت به استموس كردند و اگر سخن ديگرى از كسى مىشنيدند بددل مىشدند و قرار بر آن نهادند كه شبانه روى ببازگشت آرند و دستورهايى كه مىبايست به ناخدايان و كشتیبانان دادند.
1ـCorinthes بخشى از خاك پلوپونيسوس كه تنگه يا زبانهی آبى نيز بنام آن ناميده مىشود.
2ـ Eretria
3ـ ترجمهی زير لفظى Inkfish مىباشد و آن يك ماهى است كه سياهيها همچون مركب (آمه) از دنبال خود مىاندازد. بهرحال مقصود ثميستوكليس از اين عبارت روشن نيست.
4ـ Phalerum
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»
(بخش سوم)
🔸یكی نمیپرسد : ای بیخردان مگر خدا در آسمان بود كه پیغمبر بدیدن او رود؟!.. آنگاه آسمان كجاست؟!..
🔸بیشتر شیخیان اینها را نمیدانند ، و من میدانم كسانی كه از شیخیان این نوشتهها را بخوانند خواهند گفت : «شیخ چنین سخنی نگفته است».
🔸پس «جهان هورقلیا» همان جهان مردگانست و معنی سخن شیخ آن بوده كه امام زمان مرده است. لیكن با این حال شیخ نمیخواسته «امام زمان» را نابوده شمارد. بلكه خود او به امام زمان دلبستگی بیاندازه نشان میداد و خواهیم دید كه خود را جانشین او یا «نایب خاص» بازمینمود.
(بخش سوم)
🔸یكی نمیپرسد : ای بیخردان مگر خدا در آسمان بود كه پیغمبر بدیدن او رود؟!.. آنگاه آسمان كجاست؟!..
🔸بیشتر شیخیان اینها را نمیدانند ، و من میدانم كسانی كه از شیخیان این نوشتهها را بخوانند خواهند گفت : «شیخ چنین سخنی نگفته است».
🔸پس «جهان هورقلیا» همان جهان مردگانست و معنی سخن شیخ آن بوده كه امام زمان مرده است. لیكن با این حال شیخ نمیخواسته «امام زمان» را نابوده شمارد. بلكه خود او به امام زمان دلبستگی بیاندازه نشان میداد و خواهیم دید كه خود را جانشین او یا «نایب خاص» بازمینمود.
Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 3.pdf
94.1 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 دشمنان نهان
(بخش یکم)
🔸سالها ايران توسريخور همسايگان بوده. خود نيز كشوري پسافتاده و بيبهره از دانشها و هنرها [=صنعت]ست. اينها نتيجه داده كه بيشتر مردم خود را و تودهي خود را پستتر از ديگران ميگيرند و بآن پستي خرسند ميباشند. ميخواهند در همان پستي بمانند و در برابر بيگانگان فروتني نمايند ، و در همان حال درميان توده بيكديگر خودنماييها كنند ، همچشميها نمايند ، رشکها برند ، بزرگيها فروشند ، روزنامه نويسند ، حزب سازند ، به پيشوايي رسند ، وزارت پيدا كنند ، پرفسور باشند ، فيلسوف خوانده شوند ... همهي اين چيزها را در آن پايگاه پست ميخواهند.
(بخش یکم)
🔸سالها ايران توسريخور همسايگان بوده. خود نيز كشوري پسافتاده و بيبهره از دانشها و هنرها [=صنعت]ست. اينها نتيجه داده كه بيشتر مردم خود را و تودهي خود را پستتر از ديگران ميگيرند و بآن پستي خرسند ميباشند. ميخواهند در همان پستي بمانند و در برابر بيگانگان فروتني نمايند ، و در همان حال درميان توده بيكديگر خودنماييها كنند ، همچشميها نمايند ، رشکها برند ، بزرگيها فروشند ، روزنامه نويسند ، حزب سازند ، به پيشوايي رسند ، وزارت پيدا كنند ، پرفسور باشند ، فيلسوف خوانده شوند ... همهي اين چيزها را در آن پايگاه پست ميخواهند.
dowmanãne nahãn 1.pdf
92.5 KB
🔶 دشمنان نهان
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از دفتر بهمنماه 23)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از دفتر بهمنماه 23)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
امروز ما اگر بیندیشیم كه این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر میباشد.
باین دلیل كه شما اگر یك جوان درسخوانده و دانشكده دیده را با یك روستایی سادهی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید كه آیا كدام یكی بزیستن شایندهتر است؟.. كدامیكی بتوده سودمندتر میباشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شایندهتر و سودمندتر میباشد.
راست است آن روستائی خواندن و نوشتن نمیداند ، از آگاهیهایی كه برای هر كس در زندگانی دربایست است بیبهره میباشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاو ماهی میشناسند ، هنوز زمینلرزه را نتیجهی تكان گاو میشمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و كوههای جهان چیز درستی نمیدانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار میدارند ـ اینها همه كمیهای آنهاست ، عیبهای ایشان است.
لیكن با اینحال بدرد زندگانی بهتر میخورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیكتر میباشند. زیرا یك روستایی راه زندگانی را جز كوشیدن نمیداند ، و اینست همیشه میكوشد.
از آنسوی با همهی دُژآگاهی ، دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود میباشد اینست ، اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد كرد پذیرفتن حقایق بكسی از آنان نخواهد برخورد.
لیكن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بكوشش آماده نمیباشند ، و چون درس خواندهاند بگندمكاری ، و درختنشانی ، دامپروری ، پشمریسی ، پارچهبافی ، رختدوزی ، خانهسازی ، و مانند اینها كه كارهای اساسی زندگیست گردن نمیگزارند و آنها را كمی خود میشناسند. بلكه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ میشمارند.
تنها كاری كه برای خود شاینده میشناسند پشت میز ادارهها نشستن و آموزگاری و روزنامهنویسی و اینگونه پیشههاست.
...
چون در دبیرستان یا در دانشكده درسهایی میخوانند كه آنها را سرمایهی زندگی میشمارند (در حالی كه نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون میآیند گمان كمی بخود نمیبرند و نیازی بآنكه حقایق زندگانی را جستجو كنند نمیبینند ، بلكه اگر حقیقتی را از كسی شنیدند كه نمیدانستند بآنان برمیخورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه میپردازند و از آن كس میرنجند.
اینان از بدبختی بهتر میدانند كه ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ كس بچارهی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یك كسی را كه فهم و دانشش بیش از آنها باشد شكست خود میشمارند و اینست خرسندی بآن نمیتوانند داد.
این همان خوی پست جداسری و گردنكشی است كه بدبختانه این جوانان گرفتار آن شدهاند.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۵۴)
باین دلیل كه شما اگر یك جوان درسخوانده و دانشكده دیده را با یك روستایی سادهی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید كه آیا كدام یكی بزیستن شایندهتر است؟.. كدامیكی بتوده سودمندتر میباشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شایندهتر و سودمندتر میباشد.
راست است آن روستائی خواندن و نوشتن نمیداند ، از آگاهیهایی كه برای هر كس در زندگانی دربایست است بیبهره میباشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاو ماهی میشناسند ، هنوز زمینلرزه را نتیجهی تكان گاو میشمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و كوههای جهان چیز درستی نمیدانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار میدارند ـ اینها همه كمیهای آنهاست ، عیبهای ایشان است.
لیكن با اینحال بدرد زندگانی بهتر میخورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیكتر میباشند. زیرا یك روستایی راه زندگانی را جز كوشیدن نمیداند ، و اینست همیشه میكوشد.
از آنسوی با همهی دُژآگاهی ، دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود میباشد اینست ، اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد كرد پذیرفتن حقایق بكسی از آنان نخواهد برخورد.
لیكن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بكوشش آماده نمیباشند ، و چون درس خواندهاند بگندمكاری ، و درختنشانی ، دامپروری ، پشمریسی ، پارچهبافی ، رختدوزی ، خانهسازی ، و مانند اینها كه كارهای اساسی زندگیست گردن نمیگزارند و آنها را كمی خود میشناسند. بلكه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ میشمارند.
تنها كاری كه برای خود شاینده میشناسند پشت میز ادارهها نشستن و آموزگاری و روزنامهنویسی و اینگونه پیشههاست.
...
چون در دبیرستان یا در دانشكده درسهایی میخوانند كه آنها را سرمایهی زندگی میشمارند (در حالی كه نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون میآیند گمان كمی بخود نمیبرند و نیازی بآنكه حقایق زندگانی را جستجو كنند نمیبینند ، بلكه اگر حقیقتی را از كسی شنیدند كه نمیدانستند بآنان برمیخورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه میپردازند و از آن كس میرنجند.
اینان از بدبختی بهتر میدانند كه ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ كس بچارهی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یك كسی را كه فهم و دانشش بیش از آنها باشد شكست خود میشمارند و اینست خرسندی بآن نمیتوانند داد.
این همان خوی پست جداسری و گردنكشی است كه بدبختانه این جوانان گرفتار آن شدهاند.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۵۴)
🔶 فرهنگ است یا نیرنگ؟ بخش یکم
🔸 خوانندگان اين دفتر نخست بايد بدانند كه در كشور ايران سياستي بدخواهانه هست كه از ساليان دراز در اين كشور كارگر بوده. يك دسته از وزيران و سران ادارهها هستند كه با يكديگر همدستند و خواست ايشان آنست كه از راههاي گوناگون بكوشند و اين توده را از پيشرفت بازدارند. بكوشند و نگزارند بآلودگيهاي اين توده چاره شود و تلاشهاي نيكخواهان و غيرتمندان را در آن بارهها بيهوده گردانند.
اين خود داستان بزرگيست و يكي از رازها ميباشد ، و ما چون در جاي ديگر1 آن دسته را شناسانيده و كمي از كارهاشان بازنمودهايم در اينجا بآن نميپردازيم. در اينجا سخن از چيز ديگر است.
در هزار و سيصد سال پيش كه اسلام برخاست و مسلمانان ، ايران را هم بگشادند ، قرنها اين كشور تكهاي از جهان اسلام ميبود و از پيشامدهاي آن جهان ـ از نيك و بد ـ بهرهمند ميشد. از جمله هرچه گمراهيها و انديشههاي پست درميان مسلمانان پديد ميآمد ايرانيان از آنها بهره مييافتند. بلكه در اين باره بهرهي اينان بيشتر از ديگران ميشد.
فلسفهي يونان كه بميان مسلمان آمد ايرانيان بيشتر از ديگران بآن رو آوردند و آن را گرفته بپروردن و بزرگ گردانيدن پرداختند.
صوفيگري كه برخاست بيش از همه درميان ايرانيان رواج گرفت و بيش از همه در ايران پايدار گرديد.
شاعري كه ويژهي عرب ميبود ايرانيان آن را گرفتند و از خود عربها بسيار جلوتر رفتند.
باطنيگري كه يك رشته آموزكها[=تعلیمات] و كوششهايي براي بهم زدن اسلام و برانداختن دستگاه آن ميبود با دست ايرانيان پديد آمد ، و با آنكه پيشرفتش پيش از همه در مصر و يمن و آنجاها ميبود در ايران بيش از ديگر جاها ريشه دوانيد و آموزاكهايش جا در دلها براي خود باز كرد.
خراباتيگري جنبش ديگري بزيان اسلام ميبود كه از ايران برخاست و چون زبانِ آن ، شعرهاي فارسي (شعرهاي خيام و حافظ و ديگران) ميبود از ايران بيرون نرفت. ليكن در اينجا درميان خود ايرانيان بسيار كارگر افتاد.
شيعيگري كشاكشي در زمينهي خلافت ميبود كه از حجاز برخاست و قرنها در آن كشور و در عراق كارگر ميبود ، سرانجام رو به ايران آورده اينجا را كانوني براي خود گردانيد.
افسانهي مهدي كه از روي پندارهاي كهن ايراني و جهودي درميان عرب پديد آمده و افزاري در دست آرزومندان خلافت شده و بخود باليده و بزرگ گرديده بود ، پس از قرنها به ايران بازگشت و اينجا را آشيانهاي براي خود گرفت.
اينها آلودگيهاي مغزيست كه ايرانيان از راه اسلام و در نتيجهي پيوستن بمسلمانان پيدا كردهاند. بماند آن آلودگيهاي كهن كه از راه زردشتيگري و مسيحيگري و مانيگري از پيش ميداشتند و نگاه داشته بودند و هنوز هم ميدارند.
اكنون سخن در آنست كه آن دستهي بدخواه ، يا مردان بدنهاد روسياه ، كه سود خود را در بدبختي و درماندگي اين توده ميدانند و دست بهم داده پافشاري بسيار ميكنند ، يكي از كوششهاي آنان در اين رشته است كه اين آلودگيها نه تنها از مغزها برنخيزد ، بلكه جايگيرتر گردد و زهرش هنايندهتر[=مؤثرتر] باشد.
كانون اين كوششهاي بدخواهانه وزارت فرهنگ است. اين دستگاه با آن درازا و پهنا براي آنست كه گمراهيها و بدآموزيهاي گوناگوني كه از زمانهاي گذشته بازمانده و در كتابها جايگزينست ، رواج آنها را هرچه فزونتر گرداند. كتابها را بچاپ رسانيده در دسترس مردم گزارد ، در دبستانها و دبيرستانها آن بدآموزيها را در مغزهاي نورسان آكنده همه را آلوده گرداند.
وزارت فرهنگ ايران براي اين كارهاست. باين معني كه كساني كه در كارهاي آن وزارتخانه دست داشتهاند و شالودهي آن را ريختهاند خواستشان همين ميبوده. باهم به سُكالش[=شور] نشسته ، راهها انديشيده ، آزمايشها كرده ، نيرنگها بكار برده ، دستگاهي را بدانسان كه خواستشان ميبوده پديد آوردهاند.
باشد كه كساني اين گفتهها را باور نكنند و اين را يك بدگماني از من دربارهي وزارت فرهنگ و بنيادگزارانش شناسند. ولي افسوس كه نه چنانست ، افسوس كه اين گفتهها دربارهي آن وزارت همه راستست.
وزارت فرهنگ تنها آن دستگاه بيروني نيست. تنها آن اتاقها با كاركنانش و آن دبستانها و دبيرستانها و دانشكدهها با آموزگاران و دبيران و استادانش نيست. در پشت سر آن ، دستگاه دروني ديگري هست ـ دستگاهي كه با دست محمدعلي فروغيها ، ابوالحسن فروغيها ، سيد نصرالله تقويها ، علياصغر حكمتها ، دكتر قاسم غنيها ، و ديگران راه برده ميشود.
1ـ نخست در كتاب «دادگاه» و سپس در كتابهاي «افسران ما» و «در پيرامون ادبيات» ـ و
🔸 خوانندگان اين دفتر نخست بايد بدانند كه در كشور ايران سياستي بدخواهانه هست كه از ساليان دراز در اين كشور كارگر بوده. يك دسته از وزيران و سران ادارهها هستند كه با يكديگر همدستند و خواست ايشان آنست كه از راههاي گوناگون بكوشند و اين توده را از پيشرفت بازدارند. بكوشند و نگزارند بآلودگيهاي اين توده چاره شود و تلاشهاي نيكخواهان و غيرتمندان را در آن بارهها بيهوده گردانند.
اين خود داستان بزرگيست و يكي از رازها ميباشد ، و ما چون در جاي ديگر1 آن دسته را شناسانيده و كمي از كارهاشان بازنمودهايم در اينجا بآن نميپردازيم. در اينجا سخن از چيز ديگر است.
در هزار و سيصد سال پيش كه اسلام برخاست و مسلمانان ، ايران را هم بگشادند ، قرنها اين كشور تكهاي از جهان اسلام ميبود و از پيشامدهاي آن جهان ـ از نيك و بد ـ بهرهمند ميشد. از جمله هرچه گمراهيها و انديشههاي پست درميان مسلمانان پديد ميآمد ايرانيان از آنها بهره مييافتند. بلكه در اين باره بهرهي اينان بيشتر از ديگران ميشد.
فلسفهي يونان كه بميان مسلمان آمد ايرانيان بيشتر از ديگران بآن رو آوردند و آن را گرفته بپروردن و بزرگ گردانيدن پرداختند.
صوفيگري كه برخاست بيش از همه درميان ايرانيان رواج گرفت و بيش از همه در ايران پايدار گرديد.
شاعري كه ويژهي عرب ميبود ايرانيان آن را گرفتند و از خود عربها بسيار جلوتر رفتند.
باطنيگري كه يك رشته آموزكها[=تعلیمات] و كوششهايي براي بهم زدن اسلام و برانداختن دستگاه آن ميبود با دست ايرانيان پديد آمد ، و با آنكه پيشرفتش پيش از همه در مصر و يمن و آنجاها ميبود در ايران بيش از ديگر جاها ريشه دوانيد و آموزاكهايش جا در دلها براي خود باز كرد.
خراباتيگري جنبش ديگري بزيان اسلام ميبود كه از ايران برخاست و چون زبانِ آن ، شعرهاي فارسي (شعرهاي خيام و حافظ و ديگران) ميبود از ايران بيرون نرفت. ليكن در اينجا درميان خود ايرانيان بسيار كارگر افتاد.
شيعيگري كشاكشي در زمينهي خلافت ميبود كه از حجاز برخاست و قرنها در آن كشور و در عراق كارگر ميبود ، سرانجام رو به ايران آورده اينجا را كانوني براي خود گردانيد.
افسانهي مهدي كه از روي پندارهاي كهن ايراني و جهودي درميان عرب پديد آمده و افزاري در دست آرزومندان خلافت شده و بخود باليده و بزرگ گرديده بود ، پس از قرنها به ايران بازگشت و اينجا را آشيانهاي براي خود گرفت.
اينها آلودگيهاي مغزيست كه ايرانيان از راه اسلام و در نتيجهي پيوستن بمسلمانان پيدا كردهاند. بماند آن آلودگيهاي كهن كه از راه زردشتيگري و مسيحيگري و مانيگري از پيش ميداشتند و نگاه داشته بودند و هنوز هم ميدارند.
اكنون سخن در آنست كه آن دستهي بدخواه ، يا مردان بدنهاد روسياه ، كه سود خود را در بدبختي و درماندگي اين توده ميدانند و دست بهم داده پافشاري بسيار ميكنند ، يكي از كوششهاي آنان در اين رشته است كه اين آلودگيها نه تنها از مغزها برنخيزد ، بلكه جايگيرتر گردد و زهرش هنايندهتر[=مؤثرتر] باشد.
كانون اين كوششهاي بدخواهانه وزارت فرهنگ است. اين دستگاه با آن درازا و پهنا براي آنست كه گمراهيها و بدآموزيهاي گوناگوني كه از زمانهاي گذشته بازمانده و در كتابها جايگزينست ، رواج آنها را هرچه فزونتر گرداند. كتابها را بچاپ رسانيده در دسترس مردم گزارد ، در دبستانها و دبيرستانها آن بدآموزيها را در مغزهاي نورسان آكنده همه را آلوده گرداند.
وزارت فرهنگ ايران براي اين كارهاست. باين معني كه كساني كه در كارهاي آن وزارتخانه دست داشتهاند و شالودهي آن را ريختهاند خواستشان همين ميبوده. باهم به سُكالش[=شور] نشسته ، راهها انديشيده ، آزمايشها كرده ، نيرنگها بكار برده ، دستگاهي را بدانسان كه خواستشان ميبوده پديد آوردهاند.
باشد كه كساني اين گفتهها را باور نكنند و اين را يك بدگماني از من دربارهي وزارت فرهنگ و بنيادگزارانش شناسند. ولي افسوس كه نه چنانست ، افسوس كه اين گفتهها دربارهي آن وزارت همه راستست.
وزارت فرهنگ تنها آن دستگاه بيروني نيست. تنها آن اتاقها با كاركنانش و آن دبستانها و دبيرستانها و دانشكدهها با آموزگاران و دبيران و استادانش نيست. در پشت سر آن ، دستگاه دروني ديگري هست ـ دستگاهي كه با دست محمدعلي فروغيها ، ابوالحسن فروغيها ، سيد نصرالله تقويها ، علياصغر حكمتها ، دكتر قاسم غنيها ، و ديگران راه برده ميشود.
1ـ نخست در كتاب «دادگاه» و سپس در كتابهاي «افسران ما» و «در پيرامون ادبيات» ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 8
🔸 ثميستوكليس از اين پيشامد سراسيمه گرديد و ترسيد مبادا يونانيان هر كدام بشهر و جايگاه خود برگردند و پراكنده شوند و از آن تنگههاى باريك كه زمينهی استفاده از آنها در دست هست بىاستفاده گردند ، از اين جهت تدبيرى انديشيده بدستیارى سكينوس1 آن را بكار بست. اين سكينوس اسيرى از ايرانيان بود ولى ثميستوكليس را سخت دوست مىداشت و پرستار فرزندان او بود. ثميستوكليس او را نهانى نزد خشایارشا فرستاده پيام داد كه من كه فرمانده كشتيهاى يونانيان مىباشم اينك بهواداراى پادشاه گرويدهام و مىخواهم بيش از همه اين خبرها را برسانم كه يونانيان آمادهی پراكنده شدن و گريختن گرديدهاند و مىخواهند خود را از گرفتارى رها گردانند. من سود پادشاه را در اين مىدانم كه از اين عزم يونانيان جلوگيرى كرده در همين هنگام بهمخوردگى كارها كه دور از سپاه خشكى خود نيز مىباشند بحمله پرداخته كشتيهاى اينان را درهم شكند. خشایارشا از اين پيام سخت خرسند گرديده چنين پنداشت كه پيامدهنده جز نيكى او را نخواسته و اينبود بیدرنگ فرمان داد كه سركردگان دريايى او بكار پرداخته و دويست كشتى زرهپوش را بكار انداخته همگى جزيرهها را گرد فرو گيرند و تنگهها و گذرگاهها را دربسته نگزارند يك تن از يونانيان بيرون برود تا ايرانيان نيازمند شده از دنبال آنان بدوند. و چون اين كار كرده شد آريستيديس پسر لوسيماخوس نخستين كسى بود كه آن را دريافت و بهچادر ثميستوكليس شتافت تا او را آگاه گرداند. با آنكه گفتهايم كه ثميستوكليس او را از شهر بيرون رانده بود و او هنوز دل پر از كينه داشت ثميستوكليس چون خردمندى و استوارى او را مىدانست و اين هنگام از آمدن او دلشاد گرديده بود همگى داستان سكينوس را براى او بازگفت و دوباره خواهش كرد كه چون يونانيان سخن از شما مىشنوند شما باين بكوشيد كه آنان را بايستادن و جنگ كردن واداريد. آريستيديس آفرين برو خوانده بیدرنگ نزد ديگر سركردگان و كشتیبانان شتافت و آنان را بجنگ دلير گردانيد. ولى اينان آن جنبشى را كه بايستى نمايند ننمودند و سخن او را باور نكردند تا زمانى كه يك كشتى كه فرمانده آن پانايتيوس2 نامى بود و خود از سمت ايرانيان كنارهگيرى نموده باين سمت شتافته بود بآنجا رسيد و چنين خبر آورد كه ايرانيان سراسر گذرگاهها و تنگهها را بستهاند ، از اين خبر غيرت سركردگان به جوش آمده هم نوميدى آنان را فرا گرفت و اينبود كه بكار برخاستند.
چون روز شد خشایارشا بجاى بلندى درآمده بكشتيهاى خود نگاه مىكرد كه چگونه صف مىبندند. فانوديموس3 مىگويد : او بر روى دماغهی كوهى كه بالاى پرستشگاه هركوليس4 نهاده و در آنجا كنارههاى آتيكا از جزيره با يك تنگهی آبى جدا مىگردد نشسته بود ليكن آكستودوروس5 مىنويسد او در نزديكهاى ميگارا6 بر روى تپههايى كه «شاخ» نام دارند جا گزيد و بر كرسى زرين نشسته دبيران بسيارى گرد او را فرا گرفته بودند كه هر آنچه در ميدان جنگ مىرفت آنان برشتهی نگارش مىكشيدند.7
1ـ Sicinnus
2ـ Panaetius
3ـ Phanodemus
4ـHercules يكى از نيمهخدايان يونان است كه يونانيان و روميان خود را از نژاد او مىشمارند.
5ـ Acestodorus
6ـ Megara
7ـ اين عبارت مىرساند كه نوشتن در ميان ايرانيان در آنزمان رواج بسيار داشته و مىتوان گفت كه براى اينگونه نگارشها خط ديگرى جز از خط ميخى داشتهاند. زيرا خط ميخى با سختىای كه در نوشتن دارد خود كار دشواريست كه اينگونه نگارشهاى شتابآميز با آن انجام گيرد.
1) ثميستوكليس ـ تکهی 8
🔸 ثميستوكليس از اين پيشامد سراسيمه گرديد و ترسيد مبادا يونانيان هر كدام بشهر و جايگاه خود برگردند و پراكنده شوند و از آن تنگههاى باريك كه زمينهی استفاده از آنها در دست هست بىاستفاده گردند ، از اين جهت تدبيرى انديشيده بدستیارى سكينوس1 آن را بكار بست. اين سكينوس اسيرى از ايرانيان بود ولى ثميستوكليس را سخت دوست مىداشت و پرستار فرزندان او بود. ثميستوكليس او را نهانى نزد خشایارشا فرستاده پيام داد كه من كه فرمانده كشتيهاى يونانيان مىباشم اينك بهواداراى پادشاه گرويدهام و مىخواهم بيش از همه اين خبرها را برسانم كه يونانيان آمادهی پراكنده شدن و گريختن گرديدهاند و مىخواهند خود را از گرفتارى رها گردانند. من سود پادشاه را در اين مىدانم كه از اين عزم يونانيان جلوگيرى كرده در همين هنگام بهمخوردگى كارها كه دور از سپاه خشكى خود نيز مىباشند بحمله پرداخته كشتيهاى اينان را درهم شكند. خشایارشا از اين پيام سخت خرسند گرديده چنين پنداشت كه پيامدهنده جز نيكى او را نخواسته و اينبود بیدرنگ فرمان داد كه سركردگان دريايى او بكار پرداخته و دويست كشتى زرهپوش را بكار انداخته همگى جزيرهها را گرد فرو گيرند و تنگهها و گذرگاهها را دربسته نگزارند يك تن از يونانيان بيرون برود تا ايرانيان نيازمند شده از دنبال آنان بدوند. و چون اين كار كرده شد آريستيديس پسر لوسيماخوس نخستين كسى بود كه آن را دريافت و بهچادر ثميستوكليس شتافت تا او را آگاه گرداند. با آنكه گفتهايم كه ثميستوكليس او را از شهر بيرون رانده بود و او هنوز دل پر از كينه داشت ثميستوكليس چون خردمندى و استوارى او را مىدانست و اين هنگام از آمدن او دلشاد گرديده بود همگى داستان سكينوس را براى او بازگفت و دوباره خواهش كرد كه چون يونانيان سخن از شما مىشنوند شما باين بكوشيد كه آنان را بايستادن و جنگ كردن واداريد. آريستيديس آفرين برو خوانده بیدرنگ نزد ديگر سركردگان و كشتیبانان شتافت و آنان را بجنگ دلير گردانيد. ولى اينان آن جنبشى را كه بايستى نمايند ننمودند و سخن او را باور نكردند تا زمانى كه يك كشتى كه فرمانده آن پانايتيوس2 نامى بود و خود از سمت ايرانيان كنارهگيرى نموده باين سمت شتافته بود بآنجا رسيد و چنين خبر آورد كه ايرانيان سراسر گذرگاهها و تنگهها را بستهاند ، از اين خبر غيرت سركردگان به جوش آمده هم نوميدى آنان را فرا گرفت و اينبود كه بكار برخاستند.
چون روز شد خشایارشا بجاى بلندى درآمده بكشتيهاى خود نگاه مىكرد كه چگونه صف مىبندند. فانوديموس3 مىگويد : او بر روى دماغهی كوهى كه بالاى پرستشگاه هركوليس4 نهاده و در آنجا كنارههاى آتيكا از جزيره با يك تنگهی آبى جدا مىگردد نشسته بود ليكن آكستودوروس5 مىنويسد او در نزديكهاى ميگارا6 بر روى تپههايى كه «شاخ» نام دارند جا گزيد و بر كرسى زرين نشسته دبيران بسيارى گرد او را فرا گرفته بودند كه هر آنچه در ميدان جنگ مىرفت آنان برشتهی نگارش مىكشيدند.7
1ـ Sicinnus
2ـ Panaetius
3ـ Phanodemus
4ـHercules يكى از نيمهخدايان يونان است كه يونانيان و روميان خود را از نژاد او مىشمارند.
5ـ Acestodorus
6ـ Megara
7ـ اين عبارت مىرساند كه نوشتن در ميان ايرانيان در آنزمان رواج بسيار داشته و مىتوان گفت كه براى اينگونه نگارشها خط ديگرى جز از خط ميخى داشتهاند. زيرا خط ميخى با سختىای كه در نوشتن دارد خود كار دشواريست كه اينگونه نگارشهاى شتابآميز با آن انجام گيرد.
🔶 آفتاب حقایق یا دروغ رسوا
(بخش چهارم)
🔸باطنیان كه خواستشان به هم زدن آموزاكهای پاك اسلام میبوده بدینسان جلو چرندگویی را باز گزارده و تا آنجا پیش میرفتهاند كه خدای آفریدگار را در كالبد این و آن جا دهند.
🔸[شیخاحمد احسایی] میگفته است : امام زمان نباید تنها پسر امامحسن عسكری باشد و نباید كه پس از هزار سال او به جهان بازگردد. امام زمان در هر كالبد دیگری به اینجهان تواند آمد. از همین جاست كه سید علیمحمد باب چون برخاسته بیشتری از شاگردان شیخاحمد او را به امامزمانی پذیرفته و نگفتند كه امام زمان تو نیستی.
(بخش چهارم)
🔸باطنیان كه خواستشان به هم زدن آموزاكهای پاك اسلام میبوده بدینسان جلو چرندگویی را باز گزارده و تا آنجا پیش میرفتهاند كه خدای آفریدگار را در كالبد این و آن جا دهند.
🔸[شیخاحمد احسایی] میگفته است : امام زمان نباید تنها پسر امامحسن عسكری باشد و نباید كه پس از هزار سال او به جهان بازگردد. امام زمان در هر كالبد دیگری به اینجهان تواند آمد. از همین جاست كه سید علیمحمد باب چون برخاسته بیشتری از شاگردان شیخاحمد او را به امامزمانی پذیرفته و نگفتند كه امام زمان تو نیستی.
Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 4.pdf
85.1 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش چهارم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)