Ãftãbe Haqãyeq yã doruqe rosvã 1-6.pdf
165.1 KB
🔶 «آفتاب حقایق» یا «دروغ رسوا»
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶از گمان پیروی نباید كرد
(بخش دوم)
🔸يك سخن بيدليلي كه از انديشهی كسي ميگذرد و آن را بزبان ميراند درخور هيچ ارجي نيست. يك سخن هنگامي ارج پيدا كند كه با دليل همراه باشد و گوينده بروي آن ايستد و به پيشرفتش كوشد.
🔸كسي كه ناانديشيده هرچه خواست ميگويد و سخنان پراكنده و ناسازگار هم بيرون ميريزد ، اگر افتاد و يك سخن او مغزدار درآمد نشان بزرگي او نخواهد بود. مرد بزرگ آنست كه سخنش از روي انديشه باشد و جملههاي پراكنده و آخشيج هم بزبان نراند ، و آنچه ميگويد برويش ايستد.
(بخش دوم)
🔸يك سخن بيدليلي كه از انديشهی كسي ميگذرد و آن را بزبان ميراند درخور هيچ ارجي نيست. يك سخن هنگامي ارج پيدا كند كه با دليل همراه باشد و گوينده بروي آن ايستد و به پيشرفتش كوشد.
🔸كسي كه ناانديشيده هرچه خواست ميگويد و سخنان پراكنده و ناسازگار هم بيرون ميريزد ، اگر افتاد و يك سخن او مغزدار درآمد نشان بزرگي او نخواهد بود. مرد بزرگ آنست كه سخنش از روي انديشه باشد و جملههاي پراكنده و آخشيج هم بزبان نراند ، و آنچه ميگويد برويش ايستد.
az gomãn peyrovi nabãyad kard 2.pdf
89.7 KB
🔶 از گمان پیروی نباید کرد
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پیمان)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
هر كه را دیدید كه دوباره رخت سیدی یا ملائی پوشیده بدانید یك آدم باآزرمی نیست
و از نیرنگبازی میخواهد بهرهمندیهای نامشروعی كند
و اینست او را خوار دارید و از این پیرهزنان و مانندگان ایشان كه از دیدن عمامه دلهایشان بتكان میآید و بپاسداریهایی میپردازند جلو گیرید.
آنان میپندارند از این پاسداری خدا را خشنود میگردانند.
حقیقت را بفهمانید كه خدا از این نادانیها بیزار است.
ناتوانی خردها را ببینید : بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمیشود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده میشود.
بدبخت از بس كه از خدا دور است گمان میكند رشتهی اختیار جهان در دست این تنزیفهاست
و میترسد اگر پاسداری نكند آسیب بیند اینست با یك دل لرزان بپاسداریهایی میپردازد.
(پرچم روزانه شمارهی227)
و از نیرنگبازی میخواهد بهرهمندیهای نامشروعی كند
و اینست او را خوار دارید و از این پیرهزنان و مانندگان ایشان كه از دیدن عمامه دلهایشان بتكان میآید و بپاسداریهایی میپردازند جلو گیرید.
آنان میپندارند از این پاسداری خدا را خشنود میگردانند.
حقیقت را بفهمانید كه خدا از این نادانیها بیزار است.
ناتوانی خردها را ببینید : بدانش ، نیكوكاری ، پارسایی ، خردمندی ، كاردانی ، دلیری و دیگر مانند اینها كمترین ارجی گزارده نمیشود و بچند گز تنزیف سیاه و سفید ارج گزارده میشود.
بدبخت از بس كه از خدا دور است گمان میكند رشتهی اختیار جهان در دست این تنزیفهاست
و میترسد اگر پاسداری نكند آسیب بیند اینست با یك دل لرزان بپاسداریهایی میپردازد.
(پرچم روزانه شمارهی227)
🔶 فرهنگ است یا نیرنگ؟ بخش ششم
🔸 من پيامي نيز بخود دكتر ميفرستم :
آقاي دكتر غني ما شما را بدخواه تودهي خود شناختهايم. ما براز كارهاي شما و همدستانتان پي برده نيك دانستهايم كه شما اين كتابها را دربارهي حافظ و صوفيگري بخواهش ديگران و براي افزودن برواج صوفيگري و جبريگري و ديگر بدآموزيها كه جز مايهي بدبختي توده نيست نوشتهايد. اينك دليلهاي ما.
باور نكردنيست كه شما بدي صوفيگري و ناسازگاري آن را با زندگاني ندانيد. باور نكردنيست كه شما زيانهاي بسيار شعرهاي حافظ را (بويژه پس از آنكه ما بارها نوشتيم و پراكنديم) درنيابيد. باور نكردنيست كه شما بافسانههاي صوفيان كه «كرامات» نام گزاردهاند باور داريد. شما كه مردي دانشمنديد چه شده كه در رشتهي دانشهاي خود نكوشيد و با ميرزامحمدخان قزويني ريش بريش داده بچاپ كتاب حافظ و مانند آن پردازيد؟!.. چه شده كه براي افسانههاي خنك صوفيان «راه دانشي» سازيد و از نيرنگ و فريبكاري نيز بازنايستيد؟!. اينها دليلهاييست كه بدخواهي شما را با توده و كشور بيپرده ميگرداند و جايي براي خوشگماني بازنميگزارد.
با اين حال ما دوست ميداريم شما از خود «دفاع» كنيد. دوست ميداريم بايرادهاي ما پاسخ دهيد.
آقاي دكتر آيا راستست كه رابعه چون در راه خرش مرده بوده آن را زنده گردانيده؟.. آيا راستست كه بايزيد باري كه بر اشتر مينهاد آن بار در هوا ميايستاد و سنگيني بر شتر نميانداخت؟.. آيا راستست كه خانهی كعبه به پيشواز رابعه آمده بود؟. آيا راستست كه ابراهيم چون سوزنش را كه بدريا افتاده بود بازخواست هزار ماهي هر يكي سوزن زريني در دهان از آب بيرون آمدند؟.. آيا چنين كارهايي توانستي بود؟.. آيا در روانشناسي (يا بگفتهي خودتان معرفةالنفس) «قواعدي» هست كه كساني را توانا باين كارهاي بيرون از آيين سپهر (خارقالطبيعه) گرداند؟ اگر هست بازگوييد و بما بفهمانيد.
آقاي دكتر من نميخواهم گفتگو رويهي ريشخند و شوخي گيرد و اين ناچاريست كه ميپرسم : شما كه «چيرگي رواني» پيران صوفي را بر پيروان برخ ما كشيده و همان را راز «كرامتهاي» آنان نشان دادهايد آيا در داستان خر زنده گردانيدن رابعه نيز ، آن بوده؟.. آيا رابعه خرش هم صوفي ميبوده؟.. آيا پايگاه «فناي در مرشد» را يافته بوده؟.. من نميدانم شما چه خواستهايد؟!. چرا بدانسان سر كلافه را گم كردهايد؟!.
شما يا يكباره بگوييد پيران صوفي ، چنانكه دعوي خودشان هست بر جهان و سپهر چيره ، و به «برهم زدن نواميس طبيعي» توانا ميبودهاند ، و ديگر نامي از دانشها نبرده كاري با آنها نداريد و يا از مرز دانشها پا بيرون نگزاريد و باين گزافههاي بسيار پست رويهی دانش ندهيد. بكشور و تودهی خود خيانت ميكنيد ، باري بجهان دانش خيانت نكنيد. به هر حال ما از شما پاسخ ميخواهيم.
ما از «كرامتهاي» صوفيان در كتاب «صوفيگري» سخن رانده نشان دادهايم كه چه از ديدهي تاريخ و چه از ديدهي دين ، همهي آنها دروغ و همهي آنها گزافههاي بيشرمانهاي بيش نيست ، نشان دادهايم كه چون مغولان به ايران آمدند و آنهمه كشتار و تاراج در اين كشور كردند كه ميبايد گفت سختترين روز ايرانيان ميبود ، صوفيان كه در همهي شهرها ميبودند و با فراواني ميان مردم ميزيستند يكي نتوانست كمترين هنري از خود نمايد و با اين لافها كه از چيرگي خود به سپهر ميزنند بكوچكترين كاري نتوانستند برخاست. هر يكي از پيرانشان يا همچون ابوبكر رازي بيغيرتانه زنان و فرزندان را بدم شمشير سپرده خود بگريختند و يا همچون شيخ عطار با پستي و خواري كشته شدند.
اينها را در آن كتاب نشان دادهايم و اينست دوباره بآنها نپرداخته در اينجا خواستيم از ديدهي دانش بآن داستانها نگريم. چون آقاي دكتر غني از آن راه پيش آمده ما نيز تنها از آن راه پيش آمديم. پاسخي هم كه ميخواهيم از آن راه بايد بود.
از دكتر غني ميگذرم. وزارت فرهنگ كه اين كتاب را بچاپ رسانيده پاسخده[=مسئول] نوشتههاي آنست. در اين چند سال وزارت فرهنگ پياپي كتابهاي صوفيگري بچاپ رسانيده و ميان مردم پراكنده. همهچيز بكنار ، همين داستان «كرامتهاي» صوفيان چون بدانشها (و همچنان به دين) همبستگي ميدارد ما ناچاريم آن را پي كنيم و با وزارت فرهنگ بگفتگو پردازيم :
اگر اين راستست كه پيران صوفي بآيين سپهر چيره درآمده كارهاي بيرون از آيين (خارقالطبيعه) ميكردهاند پس صوفيگري چيز بسيار ارجداريست و جايگاه آن والاتر از دانشهاست. پس چرا جهانيان از آن ناآگاه مانند؟. چرا در سراسر جهان بجاي دانشگاهها خانقاههاي صوفيگري برپا نگردد؟.
🔸 من پيامي نيز بخود دكتر ميفرستم :
آقاي دكتر غني ما شما را بدخواه تودهي خود شناختهايم. ما براز كارهاي شما و همدستانتان پي برده نيك دانستهايم كه شما اين كتابها را دربارهي حافظ و صوفيگري بخواهش ديگران و براي افزودن برواج صوفيگري و جبريگري و ديگر بدآموزيها كه جز مايهي بدبختي توده نيست نوشتهايد. اينك دليلهاي ما.
باور نكردنيست كه شما بدي صوفيگري و ناسازگاري آن را با زندگاني ندانيد. باور نكردنيست كه شما زيانهاي بسيار شعرهاي حافظ را (بويژه پس از آنكه ما بارها نوشتيم و پراكنديم) درنيابيد. باور نكردنيست كه شما بافسانههاي صوفيان كه «كرامات» نام گزاردهاند باور داريد. شما كه مردي دانشمنديد چه شده كه در رشتهي دانشهاي خود نكوشيد و با ميرزامحمدخان قزويني ريش بريش داده بچاپ كتاب حافظ و مانند آن پردازيد؟!.. چه شده كه براي افسانههاي خنك صوفيان «راه دانشي» سازيد و از نيرنگ و فريبكاري نيز بازنايستيد؟!. اينها دليلهاييست كه بدخواهي شما را با توده و كشور بيپرده ميگرداند و جايي براي خوشگماني بازنميگزارد.
با اين حال ما دوست ميداريم شما از خود «دفاع» كنيد. دوست ميداريم بايرادهاي ما پاسخ دهيد.
آقاي دكتر آيا راستست كه رابعه چون در راه خرش مرده بوده آن را زنده گردانيده؟.. آيا راستست كه بايزيد باري كه بر اشتر مينهاد آن بار در هوا ميايستاد و سنگيني بر شتر نميانداخت؟.. آيا راستست كه خانهی كعبه به پيشواز رابعه آمده بود؟. آيا راستست كه ابراهيم چون سوزنش را كه بدريا افتاده بود بازخواست هزار ماهي هر يكي سوزن زريني در دهان از آب بيرون آمدند؟.. آيا چنين كارهايي توانستي بود؟.. آيا در روانشناسي (يا بگفتهي خودتان معرفةالنفس) «قواعدي» هست كه كساني را توانا باين كارهاي بيرون از آيين سپهر (خارقالطبيعه) گرداند؟ اگر هست بازگوييد و بما بفهمانيد.
آقاي دكتر من نميخواهم گفتگو رويهي ريشخند و شوخي گيرد و اين ناچاريست كه ميپرسم : شما كه «چيرگي رواني» پيران صوفي را بر پيروان برخ ما كشيده و همان را راز «كرامتهاي» آنان نشان دادهايد آيا در داستان خر زنده گردانيدن رابعه نيز ، آن بوده؟.. آيا رابعه خرش هم صوفي ميبوده؟.. آيا پايگاه «فناي در مرشد» را يافته بوده؟.. من نميدانم شما چه خواستهايد؟!. چرا بدانسان سر كلافه را گم كردهايد؟!.
شما يا يكباره بگوييد پيران صوفي ، چنانكه دعوي خودشان هست بر جهان و سپهر چيره ، و به «برهم زدن نواميس طبيعي» توانا ميبودهاند ، و ديگر نامي از دانشها نبرده كاري با آنها نداريد و يا از مرز دانشها پا بيرون نگزاريد و باين گزافههاي بسيار پست رويهی دانش ندهيد. بكشور و تودهی خود خيانت ميكنيد ، باري بجهان دانش خيانت نكنيد. به هر حال ما از شما پاسخ ميخواهيم.
ما از «كرامتهاي» صوفيان در كتاب «صوفيگري» سخن رانده نشان دادهايم كه چه از ديدهي تاريخ و چه از ديدهي دين ، همهي آنها دروغ و همهي آنها گزافههاي بيشرمانهاي بيش نيست ، نشان دادهايم كه چون مغولان به ايران آمدند و آنهمه كشتار و تاراج در اين كشور كردند كه ميبايد گفت سختترين روز ايرانيان ميبود ، صوفيان كه در همهي شهرها ميبودند و با فراواني ميان مردم ميزيستند يكي نتوانست كمترين هنري از خود نمايد و با اين لافها كه از چيرگي خود به سپهر ميزنند بكوچكترين كاري نتوانستند برخاست. هر يكي از پيرانشان يا همچون ابوبكر رازي بيغيرتانه زنان و فرزندان را بدم شمشير سپرده خود بگريختند و يا همچون شيخ عطار با پستي و خواري كشته شدند.
اينها را در آن كتاب نشان دادهايم و اينست دوباره بآنها نپرداخته در اينجا خواستيم از ديدهي دانش بآن داستانها نگريم. چون آقاي دكتر غني از آن راه پيش آمده ما نيز تنها از آن راه پيش آمديم. پاسخي هم كه ميخواهيم از آن راه بايد بود.
از دكتر غني ميگذرم. وزارت فرهنگ كه اين كتاب را بچاپ رسانيده پاسخده[=مسئول] نوشتههاي آنست. در اين چند سال وزارت فرهنگ پياپي كتابهاي صوفيگري بچاپ رسانيده و ميان مردم پراكنده. همهچيز بكنار ، همين داستان «كرامتهاي» صوفيان چون بدانشها (و همچنان به دين) همبستگي ميدارد ما ناچاريم آن را پي كنيم و با وزارت فرهنگ بگفتگو پردازيم :
اگر اين راستست كه پيران صوفي بآيين سپهر چيره درآمده كارهاي بيرون از آيين (خارقالطبيعه) ميكردهاند پس صوفيگري چيز بسيار ارجداريست و جايگاه آن والاتر از دانشهاست. پس چرا جهانيان از آن ناآگاه مانند؟. چرا در سراسر جهان بجاي دانشگاهها خانقاههاي صوفيگري برپا نگردد؟.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 13
🔸 كمكم مردم آتن از شنيدن نكوهشها و بدگوييها كه از ثميستوكليس مىشد خرسندى مىنمودند و شادمان مىگرديدند. از اين جهت ثميستوكليس خود را ناگزير مىديد نيكىای كه به يونانيان نموده و كارهايى را كه انجام داده به رخ آنان بكشد و از كسانى كه بد او را مىگفتند چنين مىپرسيد : مگر شما از دريافت نيكيهاى پياپى از يك كس فرسوده مىشويد؟! اين كار او خود علت ديگرى براى آزردگى مردم مىشد. آنچه بيش از همه مردم را برو شورانيد اين بود كه پرستشگاهى براى ديانا بنياد نهاده و نام آن را «دياناى بهترين راهنمايى» نهاده و مقصودش اين بود كه او بهترين راهنمايى را كرده نه تنها بمردم آتن بلكه بهمهی يونانيان. اين پرستشگاه را در پهلوى خانهی خود در زمينى كه ميليتى1 ناميده مىشود بنياد نهاد و همانجاست كه امروز دژخيمان چون كسى را كشتند لاشهی او را بدانجا مىكشند يا چون گناهكارى را خفه كردند آن ريسمان را با رختهاى گناهكار و تن بىروان او بدانجا مىاندازند. در آنجا هنوز تا بامروز پيكرهی كوچكى از ثميستوكليس در پرستشگاه «دياناى بهترين راهنمايى» بازمانده كه از ديدن آن پيداست كه او نه تنها مرد هوشيار و والانهادى بوده ، چهرهاى دليرانه و دلنشين نيز داشته است. بارى سرانجام آتنيان بآيين اوسيراكيسم او را از شهر دور راندند و اين كار را براى جلوگيرى از توانايى و از ميان بردن شكوه و جلوگيرى او كردند. چه اين رفتار را با همهى كسانى مىكردند كه مىديدند بسيار توانا و نيرومند گرديدهاند يا خود بزرگى آنان مايهی رشك ديگران مىباشد. زيرا آيين اوستراكيسم تنها براى آن نبود كه كسانى را گوشمال داده از غرور بيرون آورند ، بلكه جهت ديگرش آن بود كه بدين وسيله رشك و بدانديشى پارهای كسان را نيز فرونشانند و از دشمنىای كه با بزرگان مىنمايند بازدارند.
ثميستوكليس چون از آتن بيرون رفت و در آرگوس درنگ داشت ناگهان داستان پااوسانياس2 پيش آمد و اين خود فرصت بدشمنان او داد تا آنجا كه لئوبوتيس3 از مردم آقرااولى4 پسر الكمايون نسبت خيانت باو مىداد و اسپارتيان در اين باره پشتيبانى او را داشتند.
در آن هنگام كه پااوسانياس اين قصد خيانتآميز را در دل خود داشت و در راه آن مىكوشيد نخست قصد خود را از ثميستوكليس پنهان مىداشت با آنكه دوست همراز يكديگر بودند. ولى سپس چون ديد آتنيان ثميستوكليس را از شهر دور راندند و اين پيشامد برو ناگوار افتاده و مايهی دلتنگىاش گرديده ، اين هنگام پرده از روى راز خود برداشته آن را در ميان نهاد و نامهی پادشاه ايران را باو نشان داد. او ثميستوكليس را بدشمنى يونانيان برمىانگيخت و آنان را پست و فرومايه مىستود. ثميستوكليس بیدرنگ پيشنهاد او را رد كرد و هيچگونه دخالتى در آن خيانت ننمود. چيزى كه هست اين پيشامد را به يونانيان آگاهى نداده پرده از روى خيانت پااوسانياس برنداشت و اين بدان اميد بود كه شايد او از قصد خود بازگردد و اگر بازنگشت راز وى از جاى ديگرى آشكار گردد و چنان خيانت بزرگى در پرده نماند.
با اين حال چون پااوسانياس را بكشتند و كاغذهاى ثميستوكليس در اين زمينه بدست افتاد يونانيان دربارهی او بدگمان شدند و لاكيدومنيان فرصت بدست آورده به پردهدرى برخاستند. نيز دشمنان او در ميان آتنيان تهمتها بر وى مىبستند. ثميستوكليس چون از آتن دور بود ناگزير شد بدستيارى نامههاى خود بدفاع پردازد و تهمتهايى كه زده مىشد پاسخ يكايك را بازگويد. از جمله چنين مینوشت : كسى كه هميشه هواى حكمرانى را در سر داشته و همواره ميكوشيده كه فرمان بر ديگران براند چنين كسى هرگز خود را ببندگى بمردم بيابانى غارتگرى5 نمىفروشد.
1ـ Melite
2ـ Pausanias يكى از پادشاهان اسپارت كه نام او در داستان آريستيديس نيز خواهد آمد و خيانت او در آنجا شرح داده خواهد شد.
3ـ Leobotes پسر Alcmaeon
4ـ Agraule
5ـ اين مردم بيابانى غارتگر همان است كه سپس ثميستوكليس پناه بر آنان برد و ساليان دراز خود او و فرزندانش با نان آن مردم زندگى كردند.
1) ثميستوكليس ـ تکهی 13
🔸 كمكم مردم آتن از شنيدن نكوهشها و بدگوييها كه از ثميستوكليس مىشد خرسندى مىنمودند و شادمان مىگرديدند. از اين جهت ثميستوكليس خود را ناگزير مىديد نيكىای كه به يونانيان نموده و كارهايى را كه انجام داده به رخ آنان بكشد و از كسانى كه بد او را مىگفتند چنين مىپرسيد : مگر شما از دريافت نيكيهاى پياپى از يك كس فرسوده مىشويد؟! اين كار او خود علت ديگرى براى آزردگى مردم مىشد. آنچه بيش از همه مردم را برو شورانيد اين بود كه پرستشگاهى براى ديانا بنياد نهاده و نام آن را «دياناى بهترين راهنمايى» نهاده و مقصودش اين بود كه او بهترين راهنمايى را كرده نه تنها بمردم آتن بلكه بهمهی يونانيان. اين پرستشگاه را در پهلوى خانهی خود در زمينى كه ميليتى1 ناميده مىشود بنياد نهاد و همانجاست كه امروز دژخيمان چون كسى را كشتند لاشهی او را بدانجا مىكشند يا چون گناهكارى را خفه كردند آن ريسمان را با رختهاى گناهكار و تن بىروان او بدانجا مىاندازند. در آنجا هنوز تا بامروز پيكرهی كوچكى از ثميستوكليس در پرستشگاه «دياناى بهترين راهنمايى» بازمانده كه از ديدن آن پيداست كه او نه تنها مرد هوشيار و والانهادى بوده ، چهرهاى دليرانه و دلنشين نيز داشته است. بارى سرانجام آتنيان بآيين اوسيراكيسم او را از شهر دور راندند و اين كار را براى جلوگيرى از توانايى و از ميان بردن شكوه و جلوگيرى او كردند. چه اين رفتار را با همهى كسانى مىكردند كه مىديدند بسيار توانا و نيرومند گرديدهاند يا خود بزرگى آنان مايهی رشك ديگران مىباشد. زيرا آيين اوستراكيسم تنها براى آن نبود كه كسانى را گوشمال داده از غرور بيرون آورند ، بلكه جهت ديگرش آن بود كه بدين وسيله رشك و بدانديشى پارهای كسان را نيز فرونشانند و از دشمنىای كه با بزرگان مىنمايند بازدارند.
ثميستوكليس چون از آتن بيرون رفت و در آرگوس درنگ داشت ناگهان داستان پااوسانياس2 پيش آمد و اين خود فرصت بدشمنان او داد تا آنجا كه لئوبوتيس3 از مردم آقرااولى4 پسر الكمايون نسبت خيانت باو مىداد و اسپارتيان در اين باره پشتيبانى او را داشتند.
در آن هنگام كه پااوسانياس اين قصد خيانتآميز را در دل خود داشت و در راه آن مىكوشيد نخست قصد خود را از ثميستوكليس پنهان مىداشت با آنكه دوست همراز يكديگر بودند. ولى سپس چون ديد آتنيان ثميستوكليس را از شهر دور راندند و اين پيشامد برو ناگوار افتاده و مايهی دلتنگىاش گرديده ، اين هنگام پرده از روى راز خود برداشته آن را در ميان نهاد و نامهی پادشاه ايران را باو نشان داد. او ثميستوكليس را بدشمنى يونانيان برمىانگيخت و آنان را پست و فرومايه مىستود. ثميستوكليس بیدرنگ پيشنهاد او را رد كرد و هيچگونه دخالتى در آن خيانت ننمود. چيزى كه هست اين پيشامد را به يونانيان آگاهى نداده پرده از روى خيانت پااوسانياس برنداشت و اين بدان اميد بود كه شايد او از قصد خود بازگردد و اگر بازنگشت راز وى از جاى ديگرى آشكار گردد و چنان خيانت بزرگى در پرده نماند.
با اين حال چون پااوسانياس را بكشتند و كاغذهاى ثميستوكليس در اين زمينه بدست افتاد يونانيان دربارهی او بدگمان شدند و لاكيدومنيان فرصت بدست آورده به پردهدرى برخاستند. نيز دشمنان او در ميان آتنيان تهمتها بر وى مىبستند. ثميستوكليس چون از آتن دور بود ناگزير شد بدستيارى نامههاى خود بدفاع پردازد و تهمتهايى كه زده مىشد پاسخ يكايك را بازگويد. از جمله چنين مینوشت : كسى كه هميشه هواى حكمرانى را در سر داشته و همواره ميكوشيده كه فرمان بر ديگران براند چنين كسى هرگز خود را ببندگى بمردم بيابانى غارتگرى5 نمىفروشد.
1ـ Melite
2ـ Pausanias يكى از پادشاهان اسپارت كه نام او در داستان آريستيديس نيز خواهد آمد و خيانت او در آنجا شرح داده خواهد شد.
3ـ Leobotes پسر Alcmaeon
4ـ Agraule
5ـ اين مردم بيابانى غارتگر همان است كه سپس ثميستوكليس پناه بر آنان برد و ساليان دراز خود او و فرزندانش با نان آن مردم زندگى كردند.
dowmanãne nahãn 1-4.pdf
169.1 KB
🔶 دشمنان نهان
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از دفتر بهمنماه 23)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از دفتر بهمنماه 23)
🔶 تباهی مغزها تا به كجا انجامیده!
🔶پیشوندها و پسوندها
(بخش سوم)
🔸بسیار خوب آقای بهایی : «و كان من عند ربك منزولا» این جمله از كتاب اقدس و خودش غلطست. «بسم الله الفرید الفراد المتفرد ذی الافراد» این از جملههای سید باب و خود مهمل و بیمعنی است. آیا به اینها چه پاسخی میدارید؟!.. آیا اینها دلیل «حقانیت» كیش شماست؟!..
🔸این پسوند برای پدید آوردن معنی : « آنچه همیشه یا در بیشتر زمان كنند» است. «خوراك» آنچه همیشه یا بیشتر زمان خورند. «خوراك مردم گیلان برنج است». «پوشاك زمستان رختهای پشمیست».
🔶پیشوندها و پسوندها
(بخش سوم)
🔸بسیار خوب آقای بهایی : «و كان من عند ربك منزولا» این جمله از كتاب اقدس و خودش غلطست. «بسم الله الفرید الفراد المتفرد ذی الافراد» این از جملههای سید باب و خود مهمل و بیمعنی است. آیا به اینها چه پاسخی میدارید؟!.. آیا اینها دلیل «حقانیت» كیش شماست؟!..
🔸این پسوند برای پدید آوردن معنی : « آنچه همیشه یا در بیشتر زمان كنند» است. «خوراك» آنچه همیشه یا بیشتر زمان خورند. «خوراك مردم گیلان برنج است». «پوشاك زمستان رختهای پشمیست».
tabãhie maqzhã tã bekojã anjãmide.pdf
80.2 KB
🔶تباهی مغزها تا به کجا انجامیده!
🔶 پیشوندها و پسوندها
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (سه گفتار از پرچم نیمهماهه)
🔶 پیشوندها و پسوندها
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (سه گفتار از پرچم نیمهماهه)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
مردمان در زندگانی مخیرند كه باین حقایق پیروی نمایند و یا آنها را كنار نهاده بهوس یا به پندار یا از روی نادانی رفتار دیگری پیش گیرند.
چیزی كه هست در نتیجه تفاوت بسیاری خواهند داشت.
مردمی كه بحقایق پیروی نمایند یك زندگی سرفرازانه و نیكی خواهند داشت و از آسایش و خرسندی بهرهی بیشتر خواهند یافت.
ولی مردمی كه بهوس یا پندار گراییده از حقایق دور افتند ناگزیر زندگی پستی پیدا كرده از آسایش بهرهی بسیار كمی خواهند دید.
مثلاً یكی از آن حقایق اینست : «یك مردمی كه در یك كشور میزیند باید دارای یک راه و یك آرمان باشند تا بتوانند دست بهم دهند و نیرو پدید آورند و آزادی خود را نگه دارند و بدستیاری همدیگر بسختیهای زندگانی فیروز درآیند» این یك حقیقت بسیار گرانمایهایست.
كنون اگر مردمی این را دریابند و یك راهنمایی (یا راهنمایانی) از میان ایشان برخیزد و همگی را بیک راه و بیك آرمان خواند ناگزیر درمیان ایشان یگانگی و همدستی پدید آید و یك تودهی نیرومندی باشند كه آزادی خود را نگه دارند و با سرفرازی زندگی بسر برند (همچون بسیاری از تودههای اروپایی كه بیش یا كم از این حقیقت آگاهند و پیروی بآن نمودهاند) ،
و اگر مردمی از آن ناآگاه باشند و یا بیپروایی نمایند و بهوس و پندار هر كسی اندیشههای دیگری در مغز خود بپروراند و هر دستهای آرزو و آرمان دیگری را دنبال كنند ناگزیر پراكنده و پریشان باشند
و هیچگاه با یكدیگر یگانه و همدست نتوانند بود و یك نیرویی در برابر بیگانگان پدید نتوانند آورد و اینست همیشه لگدمال و زیردست باشند و از آسایش و خرسندی كمتر بهره بینند ،
(همچون ایرانیان كه از آن حقیقت دور بودهاند و همیشه جز بهوسبازی و پندارپرستی نكوشیدهاند و امروز بسزای نادانیهای خود گرفتار و لگدمال میباشند).
(پرچم روزانه شمارهی ۱۶۹)
چیزی كه هست در نتیجه تفاوت بسیاری خواهند داشت.
مردمی كه بحقایق پیروی نمایند یك زندگی سرفرازانه و نیكی خواهند داشت و از آسایش و خرسندی بهرهی بیشتر خواهند یافت.
ولی مردمی كه بهوس یا پندار گراییده از حقایق دور افتند ناگزیر زندگی پستی پیدا كرده از آسایش بهرهی بسیار كمی خواهند دید.
مثلاً یكی از آن حقایق اینست : «یك مردمی كه در یك كشور میزیند باید دارای یک راه و یك آرمان باشند تا بتوانند دست بهم دهند و نیرو پدید آورند و آزادی خود را نگه دارند و بدستیاری همدیگر بسختیهای زندگانی فیروز درآیند» این یك حقیقت بسیار گرانمایهایست.
كنون اگر مردمی این را دریابند و یك راهنمایی (یا راهنمایانی) از میان ایشان برخیزد و همگی را بیک راه و بیك آرمان خواند ناگزیر درمیان ایشان یگانگی و همدستی پدید آید و یك تودهی نیرومندی باشند كه آزادی خود را نگه دارند و با سرفرازی زندگی بسر برند (همچون بسیاری از تودههای اروپایی كه بیش یا كم از این حقیقت آگاهند و پیروی بآن نمودهاند) ،
و اگر مردمی از آن ناآگاه باشند و یا بیپروایی نمایند و بهوس و پندار هر كسی اندیشههای دیگری در مغز خود بپروراند و هر دستهای آرزو و آرمان دیگری را دنبال كنند ناگزیر پراكنده و پریشان باشند
و هیچگاه با یكدیگر یگانه و همدست نتوانند بود و یك نیرویی در برابر بیگانگان پدید نتوانند آورد و اینست همیشه لگدمال و زیردست باشند و از آسایش و خرسندی كمتر بهره بینند ،
(همچون ایرانیان كه از آن حقیقت دور بودهاند و همیشه جز بهوسبازی و پندارپرستی نكوشیدهاند و امروز بسزای نادانیهای خود گرفتار و لگدمال میباشند).
(پرچم روزانه شمارهی ۱۶۹)
🔶 از گمان پیروی نباید كرد
(بخش سوم)
🔸هرآنچه كه از روي پندار و گمانست بيپاست ، چه انديشه در گوهر خدا باشد ، و چه گفتگو از آغاز آفرش و چه ديگر زمينهها
🔸یك مرد خردمند این نكند و از یك چیزی تا آگاهی درستی نداشته باشد و در پیرامونش نیندیشد بسخنی دربارهاش نپردازد.
🔸اينان تنها دربند كيش خود ميباشند و خواستشان نگهداري آنست اگرچه با خرد نسازد ، و اگرچه بجهان زيان دارد. چنانكه گفتيم ما راهمان با اينها جداست. ما درپي بلندي نام آفريدگار و رستگاري جهانيانيم و دين و همه چيز را از بهر اينها ميخواهيم. آنان درپي كيش بيپاي خود هستند و بهيچ چيز ديگري ارج نميگزارند.
(بخش سوم)
🔸هرآنچه كه از روي پندار و گمانست بيپاست ، چه انديشه در گوهر خدا باشد ، و چه گفتگو از آغاز آفرش و چه ديگر زمينهها
🔸یك مرد خردمند این نكند و از یك چیزی تا آگاهی درستی نداشته باشد و در پیرامونش نیندیشد بسخنی دربارهاش نپردازد.
🔸اينان تنها دربند كيش خود ميباشند و خواستشان نگهداري آنست اگرچه با خرد نسازد ، و اگرچه بجهان زيان دارد. چنانكه گفتيم ما راهمان با اينها جداست. ما درپي بلندي نام آفريدگار و رستگاري جهانيانيم و دين و همه چيز را از بهر اينها ميخواهيم. آنان درپي كيش بيپاي خود هستند و بهيچ چيز ديگري ارج نميگزارند.
az gomãn peyrovi nabãyad kard 3.pdf
82.1 KB
🔶 از گمان پیروی نباید کرد
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پیمان و پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پیمان و پرچم نیمهماهه)
🔶 فرهنگ است یا نیرنگ؟ بخش هفتم
🔸 فسوسا دانشمندان پس از سيصد سال رنج و كوشش تازه بآن نتيجه رسيدهاند كه مردهاي را همان ساعت كه مرده خون تازهاي در تنش جا دهند و آن را بزندگي بازگردانند. اين هم چيزيست كه ما از دور ميشنويم و هنوز روشن و بيگمان نگرديده. ولي صوفيان ميتوانستهاند هر مردهاي ـ چه كهن و چه تازه ـ تنها با يك خواستن بزندگي بازگردانند. ميتوانستهاند كاري باين بزرگي را با آن آساني بانجام رسانند. از چنين هنري چرا جهانيان ناآگاه مانند؟. چرا دانشمندان بسودجويي از آن نپردازند؟.. ما نميدانيم وزارت فرهنگ ايران چرا سستي ميكند؟.. چرا چنين راز ارجداري را بدانشمندان آگاهي نميدهد؟.
ما بوزارت فرهنگ ميگوييم : از دو حال بيرون نيست : يا آنچه دكتر غني دربارهي صوفيگري و چيرگي آنان بسپهر و بهم زدن آيين آن نوشته راستست و يا همه دروغ ميباشد. اگر راستست چرا همان زمينه را دنبال نميكند و بسودجوييهايي از آن براي كشور و توده برنميخيزد؟. چرا جهانيان را از آن آگاه نميگرداند؟. اگر دروغست پس چرا كتاب او را بچاپ رسانيده؟. چرا او را بنوشتن چنان دروغهايي واداشته است؟. آيا اين كار آن وزارت گذشته از همهچيز ، زبان ريشخند دانشمندان را باز نخواهد گردانيد؟!. ما پافشاري نموده از وزارت فرهنگ نيز ميخواهيم بما پاسخ دهد. ما ميخواهيم بدانيم : آن وزارت فرهنگست يا وزارت نيرنگ؟
ما از وزارت فرهنگ چيزهاي بسيار توانستيمي پرسيد. اين وزارت همانست كه براي دانشكدهها لابراتوار و ديگر افزارها نميخرد و پياپي پولها ميريزد و كتابهاي حافظ و سعدي و مثنوي و مانند آن را بچاپ ميرساند. همانست كه چند بيمارستاني كه بدستش سپارده شده بودجهي آنها را نميرساند و بيماران بينوا را كه پناه بسايهي دولت آوردهاند بيدارو و خوراك ميگزارد و پولها بنام «حقالتأليف» باين بدخواه و آن بدخواه ميپردازد. همانست كه اگر كتابهاي سودمندي براي خريدن و يا چاپ كردن پيشنهاد شود نبودن بودجه را بهانه خواهد آورد. ولي براي چاپ كتابهاي سراپا زيان هر ساله پولها بيرون ميريزد. از اين زمينهها پرسش يا ايراد بسيار ميداريم. ولي از همهي آنها چشم پوشيده در اينجا تنها به يك پرسش دانشي برخاستهايم و پاسخ را نيز در همان زمينه ميبيوسيم1.
كساني كه در ايران برواج صوفيگري ميافزايند بهانهاي هم ساختهاند. بهانهاي كه سراپا فريب ولي گيراست. ميگويند : «اين مادّيگري كه اروپا را فراگرفته چارهي آن جز با رواج صوفيگري نخواهد بود». صوفيگري را در ايران رواج ميدهند كه چارهي مادّيگري اروپا باشد.
فروغي كه سردستهي اين بدخواهان و فريبكاران او ميبود روزي در زمان نخستوزيريش از نوشتههاي من دربارهي شاعران و صوفيان گله ميكرد و همان جملهها را بزبان ميآورد.
پاسخ دادم كه سخن بسيار پرتيست. زيرا مگر اروپاييان صوفي خواهند شد؟!. آيا چنين اميدي بآنان توان بست؟!. آنگاه مادّيگري را با صوفيگري چاره كردن آيا مانندهي آن نيست كه كسي كه از افزوني خون بيمار يا ديوانه گرديده شما چندان خون ازو بگيريد كه يكبار ناتوان گردد و افتد و برنخيزد؟!. يا مانندهي آن نيست كه كسي كه ميخواهد از آنسوي بام فروافتد شما دستش را گرفته باينسو آوريد و بگوييد از اينسو فرو افت.
گفتم : اگر مادّيگري براي جهان گرفتاريست صوفيگري گرفتاري ديگري خواهد بود. امروز در نتيجهي مادّيگري مردم بياندازه ميكوشند و آزمندان پولها مياندوزند ، و فردا كه بگمان شما صوفي خواهند شد همه بيكار و بيدرد زيسته از كوشش خواهند گريخت و جهان ويران خواهد ماند.
اين نتيجهي صوفيگري و مانندهاي اوست كه ايرانيان سرزميني را كه ميدارند و دستكم بايد خوراك و پوشاك و نوشاک سيصد مليون را بدهد روزيِ بيست مليون را نميتواند داد و [در] چنين سرزميني در بيشتر سالها كميابيست. اگر اروپاييان صوفي شوند اروپا نيز چنين خواهد بود.
اينها را كه گفتم با آنكه پاسخي نتوانست هيچي درو نهَناييد[=اثر نکرد] و اين دليل ديگر ميباشد كه كارهاي او و همدستانش از راه بدخواهيست ، نه از روي نافهمي.
روزي ديگر چنين ميگفت : «شما به تصوف توهين ميكنيد. ولي متفكرين بر اين عقيدهاند كه چارهي مادّيگري اگر باشد و نباشد با تصوف خواهد بود». گفتم : اين سخن شما بياد من مياندازد آن را كه لعلي شاعر شعرهايي از روي شوخي در زمينهي پزشكي سروده و براي بسياري از بيماريها و دردها ، درمانها و چارهها ياد داده. از جمله دربارهي كژدمگزيدگي چنين ميگويد :
خواهي ار دفع سم عقرب را بشنو اين نسخهي مجرب را
پنج مثقال مرگ موش بنوش تا بحدي ترا كند بيهوش
كه رود سم عقرب از يادت برساند ترا باجدادت
1ـ بیوسیدن (biusidan) = منتظر بودن ـ و
🔸 فسوسا دانشمندان پس از سيصد سال رنج و كوشش تازه بآن نتيجه رسيدهاند كه مردهاي را همان ساعت كه مرده خون تازهاي در تنش جا دهند و آن را بزندگي بازگردانند. اين هم چيزيست كه ما از دور ميشنويم و هنوز روشن و بيگمان نگرديده. ولي صوفيان ميتوانستهاند هر مردهاي ـ چه كهن و چه تازه ـ تنها با يك خواستن بزندگي بازگردانند. ميتوانستهاند كاري باين بزرگي را با آن آساني بانجام رسانند. از چنين هنري چرا جهانيان ناآگاه مانند؟. چرا دانشمندان بسودجويي از آن نپردازند؟.. ما نميدانيم وزارت فرهنگ ايران چرا سستي ميكند؟.. چرا چنين راز ارجداري را بدانشمندان آگاهي نميدهد؟.
ما بوزارت فرهنگ ميگوييم : از دو حال بيرون نيست : يا آنچه دكتر غني دربارهي صوفيگري و چيرگي آنان بسپهر و بهم زدن آيين آن نوشته راستست و يا همه دروغ ميباشد. اگر راستست چرا همان زمينه را دنبال نميكند و بسودجوييهايي از آن براي كشور و توده برنميخيزد؟. چرا جهانيان را از آن آگاه نميگرداند؟. اگر دروغست پس چرا كتاب او را بچاپ رسانيده؟. چرا او را بنوشتن چنان دروغهايي واداشته است؟. آيا اين كار آن وزارت گذشته از همهچيز ، زبان ريشخند دانشمندان را باز نخواهد گردانيد؟!. ما پافشاري نموده از وزارت فرهنگ نيز ميخواهيم بما پاسخ دهد. ما ميخواهيم بدانيم : آن وزارت فرهنگست يا وزارت نيرنگ؟
ما از وزارت فرهنگ چيزهاي بسيار توانستيمي پرسيد. اين وزارت همانست كه براي دانشكدهها لابراتوار و ديگر افزارها نميخرد و پياپي پولها ميريزد و كتابهاي حافظ و سعدي و مثنوي و مانند آن را بچاپ ميرساند. همانست كه چند بيمارستاني كه بدستش سپارده شده بودجهي آنها را نميرساند و بيماران بينوا را كه پناه بسايهي دولت آوردهاند بيدارو و خوراك ميگزارد و پولها بنام «حقالتأليف» باين بدخواه و آن بدخواه ميپردازد. همانست كه اگر كتابهاي سودمندي براي خريدن و يا چاپ كردن پيشنهاد شود نبودن بودجه را بهانه خواهد آورد. ولي براي چاپ كتابهاي سراپا زيان هر ساله پولها بيرون ميريزد. از اين زمينهها پرسش يا ايراد بسيار ميداريم. ولي از همهي آنها چشم پوشيده در اينجا تنها به يك پرسش دانشي برخاستهايم و پاسخ را نيز در همان زمينه ميبيوسيم1.
كساني كه در ايران برواج صوفيگري ميافزايند بهانهاي هم ساختهاند. بهانهاي كه سراپا فريب ولي گيراست. ميگويند : «اين مادّيگري كه اروپا را فراگرفته چارهي آن جز با رواج صوفيگري نخواهد بود». صوفيگري را در ايران رواج ميدهند كه چارهي مادّيگري اروپا باشد.
فروغي كه سردستهي اين بدخواهان و فريبكاران او ميبود روزي در زمان نخستوزيريش از نوشتههاي من دربارهي شاعران و صوفيان گله ميكرد و همان جملهها را بزبان ميآورد.
پاسخ دادم كه سخن بسيار پرتيست. زيرا مگر اروپاييان صوفي خواهند شد؟!. آيا چنين اميدي بآنان توان بست؟!. آنگاه مادّيگري را با صوفيگري چاره كردن آيا مانندهي آن نيست كه كسي كه از افزوني خون بيمار يا ديوانه گرديده شما چندان خون ازو بگيريد كه يكبار ناتوان گردد و افتد و برنخيزد؟!. يا مانندهي آن نيست كه كسي كه ميخواهد از آنسوي بام فروافتد شما دستش را گرفته باينسو آوريد و بگوييد از اينسو فرو افت.
گفتم : اگر مادّيگري براي جهان گرفتاريست صوفيگري گرفتاري ديگري خواهد بود. امروز در نتيجهي مادّيگري مردم بياندازه ميكوشند و آزمندان پولها مياندوزند ، و فردا كه بگمان شما صوفي خواهند شد همه بيكار و بيدرد زيسته از كوشش خواهند گريخت و جهان ويران خواهد ماند.
اين نتيجهي صوفيگري و مانندهاي اوست كه ايرانيان سرزميني را كه ميدارند و دستكم بايد خوراك و پوشاك و نوشاک سيصد مليون را بدهد روزيِ بيست مليون را نميتواند داد و [در] چنين سرزميني در بيشتر سالها كميابيست. اگر اروپاييان صوفي شوند اروپا نيز چنين خواهد بود.
اينها را كه گفتم با آنكه پاسخي نتوانست هيچي درو نهَناييد[=اثر نکرد] و اين دليل ديگر ميباشد كه كارهاي او و همدستانش از راه بدخواهيست ، نه از روي نافهمي.
روزي ديگر چنين ميگفت : «شما به تصوف توهين ميكنيد. ولي متفكرين بر اين عقيدهاند كه چارهي مادّيگري اگر باشد و نباشد با تصوف خواهد بود». گفتم : اين سخن شما بياد من مياندازد آن را كه لعلي شاعر شعرهايي از روي شوخي در زمينهي پزشكي سروده و براي بسياري از بيماريها و دردها ، درمانها و چارهها ياد داده. از جمله دربارهي كژدمگزيدگي چنين ميگويد :
خواهي ار دفع سم عقرب را بشنو اين نسخهي مجرب را
پنج مثقال مرگ موش بنوش تا بحدي ترا كند بيهوش
كه رود سم عقرب از يادت برساند ترا باجدادت
1ـ بیوسیدن (biusidan) = منتظر بودن ـ و
gereftãri rã firuzi miwomãrand 1-3.pdf
102.9 KB
🔶 گرفتاری را فیروزی میشمارند
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پیمان)
✴️هر كسی نخست باید به خود پردازد
🔸كسانی چون گفتههای ما را میشنوند با یك زبان خردهگیری چنین میپرسند : «اینها چگونه پیش خواهد رفت؟!».
🔸میگویم : آنگونه كه دیگر آمیغها پیش رفته. از نخست برای پیشرفت اینگونه جنبشها یك راه بیشتر نبوده. بخردان و پاكدرونان پذیرند ، و مردانه به یاری و پشتیبانی برخیزند ، و دست به هم داده نابخردان و ناپاكان را كه ایستادگی مینمایند نابود گردانند. از نخست راه این بوده و كنون همین خواهد بود.
🔸آنگاه شما را چه كار با این پرسشست؟!.. هر كس نخست باید بخود پردازد ، نخست باید در اندیشهی خود باشد. سخنانیست سراپا راست و سراپا به سود جهان ، شما اگر روان درست و خرد آزاد میدارید باید تشنهوار پذیرید و در راهش بكوشید ، نه آنكه به پرسشهای نابجا برخیزید.
🔸این یكی از نادانیهای ایرانیانست كه هر كسی نیكی را از دیگران میخواهد. هر كسی خود پاك و نیكست و آن دیگرانند كه بدند و باید نیك گردند.
(پرچم نیمهماهه ، شمارهی چهارم)
🔸كسانی چون گفتههای ما را میشنوند با یك زبان خردهگیری چنین میپرسند : «اینها چگونه پیش خواهد رفت؟!».
🔸میگویم : آنگونه كه دیگر آمیغها پیش رفته. از نخست برای پیشرفت اینگونه جنبشها یك راه بیشتر نبوده. بخردان و پاكدرونان پذیرند ، و مردانه به یاری و پشتیبانی برخیزند ، و دست به هم داده نابخردان و ناپاكان را كه ایستادگی مینمایند نابود گردانند. از نخست راه این بوده و كنون همین خواهد بود.
🔸آنگاه شما را چه كار با این پرسشست؟!.. هر كس نخست باید بخود پردازد ، نخست باید در اندیشهی خود باشد. سخنانیست سراپا راست و سراپا به سود جهان ، شما اگر روان درست و خرد آزاد میدارید باید تشنهوار پذیرید و در راهش بكوشید ، نه آنكه به پرسشهای نابجا برخیزید.
🔸این یكی از نادانیهای ایرانیانست كه هر كسی نیكی را از دیگران میخواهد. هر كسی خود پاك و نیكست و آن دیگرانند كه بدند و باید نیك گردند.
(پرچم نیمهماهه ، شمارهی چهارم)
vãžehãi ke mixãhim.pdf
67.4 KB
🔶 واژههایی که میخواهیم
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)