پاکدینی ـ احمد کسروی
7.59K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
از پرده‌پوشی چه نتیجه تواند بود ؟. .

چون در شماره‌ی ۲۱۷ پرچم در گفتاری كه درباره‌ی خرد نوشتم گفتیم صوفیان نیز بخرد ارج نمیگزاردند و از جمله شعر مولوی را بگواهی آوردیم كه میگوید : «پای استدلالیان چوبین بود».

یكی بدستینه‌ی [=امضاء] علی‌محمد پاكبین شرحی فرستاده كه كوتاهشده‌ی آن اینست كه مقصود مولوی خوار داشتن «عقلهای جزئی» فیلسوفان بوده و كاری با «عقل كل» نداشته است.

میگویم : ما از نامگزاریهایی كه دیگران كرده‌اند بیزاریم. خوار داشتن خرد بهر عنوانی كه باشد نشان بیخردیست

و آنگاه این یك گزارش [= تأویل] و عذرخواهیست كه آقای پاكبین می‌نمایند. وگرنه ما نیك میدانیم كه صوفیان از خرد گریزان بوده‌اند و این یكی از عنوانهای ایشان است كه میگویند : «چون با خرد راه بحق نتواند برد اینست ما توسل بریاضت و كشف و شهود میكنیم».

این را در كتابهاشان بارها می‌نویسند.

این یك شیوه‌ایست كه ما از بسیاری می‌بینیم كه ما چون ایراد بیك دسته‌ای می‌نویسیم آنان از راه پرده‌پوشی و انكار می‌آیند.

ولی باید گفت این یك كوشش بیهوده‌ای است.

مگر با پرده‌پوشی حقایق از میان میرود؟!.

باید كوشید و این دسته‌بندیها را از میان برد نه اینكه با پرده‌پوشی كمك بپایداری آنها كرد.

(پرچم روزانه شماره‌ی ۲۲۴)
🔶 فرهنگ است یا نیرنگ؟ بخش هشتم

🔸 چون يك مرد كودن مي‌بود به همان پاسخ شوخي‌آميز بس كردم. دوباره مي‌گويم : اينها همه از روي فريبكاريست. نه چاره‌ي درد اروپا با صوفيگري تواند بود و نه صوفيگري در اروپا پيش تواند رفت. پس از همه‌ي اينها ما در ايران ، بايد بيش از همه در انديشه‌ي دردهاي خود باشيم و بچاره‌ي آنها كوشيم. اگر چاره‌ي ماديگريِ اروپا صوفيگريست باشد ، آيا چاره اين درماندگي و بيچارگي شرقيان چيست؟.. ما بايد پيش از همه و بيش از همه در اين باره بكوشيم.
جاي هيچ گفتگو نيست كه مايه‌ي بدبختي ايرانيان همان بدآموزيهاي صوفيان و خراباتيان و مانندهاي آنهاست. در ايران كوششها بايد در راه برانداختن اينها باشد. وزارت فرهنگ ، اگر براي ويراني اين كشور نبودي بايستي بوارونه‌ي آنچه امروز مي‌كند نبرد با صوفيگري و خراباتيگري و مانند آنها را بزرگترين باياي خود شمارد. بايستي بجاي كتابهاي حافظ و سعدي و مثنوي و مانند اينها كتابهايي در بازنمودن زيانهاي آنها بچاپ رساند و بميان مردم پراكند.
كوتاه‌سخن آنكه در ايران چنين سياست بدخواهانه‌اي هست و يك رشته‌ي بزرگ آن هواداري از گمراهيهاي كهن و كوشش بآلوده گردانيدن مغزهاي جوانان مي‌باشد ، و يكي از زهرآلودترين گمراهيها كه بدخواهان برواج آن مي‌كوشند صوفيگريست كه وزارت فرهنگ آن را براه ديگري انداخته و از چند راه برواج آن پرداخته.
اينست ما نيز درميان تلاشهاي خود كه در برابر بدخواهان و در راه برانداختن آن گمراهيها و نادانيها مي‌كنيم ، گفتارهاي بسياري هم درباره‌ي بيپايي صوفيگري و زيانمندي آن نوشته كتابي جداگانه هم بچاپ رسانيده‌ايم1. ولي من بآنها بس نكرده مي‌خواهم جوانان دبيرستانها و دانشكده‌ها را از دامهايي كه زير پاي آنها گسترده شده آگاه گردانم و آنست كه باین سخنان پرداختم.
اين آزمايش نيكيست كه وزارت فرهنگ شناخته گردد. آنگاه جوانان در دانشكده‌ها و دبيرستانها توانند خود نيز آزمايشهايي كنند و از چگونگي كار نيك آگاه گردند. هنگامي كه درس از صوفيگريست و يا درميان درسها سخني از صوفيگري بميان آورده مي‌شود و شعرهاي صوفيان آموخته مي‌گردد ، از فرصت سود جسته از دبير يا استاد پرسشهايي كنند : آيا صوفيگري با زندگاني سازگار است؟. آيا مي‌توان با دستورهايي كه صوفيان مي‌دهند زندگي بسر برد؟. آيا در زمانهاي گذشته ايرانيان از صوفيگري سود برده‌اند يا زيان؟. بهر چه وزارت فرهنگ هواداري از صوفيگري مي‌كند و برواج آن مي‌كوشد؟. بهر چه پياپي كتابهاي صوفيان را چاپ مي‌كند؟. از اين پرسشها بسيار توان كرد.
تنها در زمينه‌ي صوفيگري نيست. بدتر از آن شعرهاي حافظ و سعديست. جوانان توانند بدآموزيهاي آنان را چه درباره‌ي جبريگري چه در ديگر زمينه‌ها برخ دبيران و استادان كشند و پرسشهايي كنند. آن دبيري كه مي‌آيد و از گلستان درس مي‌گويد و بآن بس نكرده بستايشهاي دور و دراز از سعدي مي‌پردازد جوانان توانند صد پرسش از او كنند. توانند باب پنجم آن كتاب را برخ دبير كشيده بپرسند آيا كتابي با آن زشتيها جاي آنست كه كتاب درسي باشد !!.
اين «حق طبيعي» هر جوان دانشجوييست كه درسهايي را كه مي‌خواند سود آنها را از پيش بشناسد. بويژه در جايي كه چنين بدگمانيهايي درميان است.
اين پرسشها كه بشود ديده خواهد شد كه بهيچ يكي پاسخ درستي درميان نيست. درباره‌ي دبير يا استاد از دو حال بيرون نيست : يا او كسيست باخرد و پاكدرون كه با سَهِشهاي جوانان همراهي خواهد كرد و او نيز بيدار خواهد گرديد ، و يا كسيست آلوده‌مغز و دليل‌نافهم كه شناخته گرديده حالش روشن خواهد شد.
اين بدي را كه وزارت فرهنگ باين كشور مي‌كند (يا بهتر گويم: آن راه خيانتي كه فروغيها و حكمتها و ديگران پيش گرفته‌اند) چيزي نيست كه درخور چشم‌پوشي يا خاموشي باشد. من بدي‌ای را درباره‌ي يك توده بزرگتر از اين نمي‌شناسم.


1ـ کتاب «صوفیگری» ـ و
بخش نهم کتاب دردها و درمانها آماده گردیده و در کتابخانه‌ی پاکدینی گزارده گردید.
https://t.me/ketabsudmand/6080
نگارنده : جمشیدی
az gomãn peyrovi nabãyad kard 1-3.pdf
122.3 KB
🔶 از گمان پیروی نباید کرد

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پیمان)
🔶 پرسشهای ما از بهائیان
(بخش یکم)

🔸بارها گفته‌ایم در ایران چهارده كیش هست و همین مایه‌ی پراكندگی ایرانیان گردیده ، و ما برای آنكه این پراكندگی را از میان برداشته همگی را به یك راه آوریم به هر یكی از آن كیشها ایرادهایی میگیریم كه اگر پاسخی دارند بگویند ، و اگر ندارند دست كشند و رها كنند.

🔸معنی آزادی نه آنست كه كسی ایراد هم نتواند گرفت ، پرسش هم نتواند كرد.
ما به كیش شما «بی‌احترامی» نكرده‌ایم. ولی اگر نتوانید به ایرادهای ما پاسخ دهید همین خود مایه‌ی «بی‌احترامی» كیشتان خواهد بود.

🔸دین راه زندگانیست كه اگر راست باشد مایه‌ی رستگاری مردمان گردد و اگر دروغ و بیپا باشد مردمان را گمراه و درمانده گرداند.

🔸ما ـ چه درباره‌ی كیش بهایی و چه در زمینه‌ی كیشهای دیگر ـ از راه دشمنی پیش نمی‌آییم ، دشنام نمیدهیم ، بلكه ایرادهایی را كه به هر یكی میداریم می‌نویسیم و از پیروان آنها پاسخ میخواهیم.
porsewhãye mã az Bahãiãn 1.pdf
88.3 KB
🔶پرسشهای ما از بهائیان

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس‌ ـ تکه‌ی 15

🔸 مقدار انبوهى از دارايى او را دوستانش از آتن بيرون آورده به آسيا نزد وى فرستادند. ولى گذشته از اينها مالهاى ديگرى از او بدست آمد كه ازآن توده گرديد و ميزان آن‌ هشتاد تالنت بود و بدانسان كه ثئوپومپوس1 مى‌نويسد تا صد تالنت مى‌رسيده در حالي كه پيش ‌از درآمدن بکارهاى توده همه‌ی دارايى او به سه تالنت نمى‌رسيده.
چون او به كومى‌2 فرارسيد در آنجا دانست كه در سراسر دريا كسانى در جستجوى او مى‌باشند. بويژه در ارقوتلس3 و پوسودوروس4. زيرا آهويى گرديده بود كه شكار كردنش بسيار گرانبها بود و پادشاه ايران آشكار اعلان كرده بود كه هر كه او را دستگير كرده نزد او ببرد دويست تالنت پاداش دريافت دارد. ازين جهت سخت ترس كرده بشهر آييگاى‌5 كه شهر كوچكى ازآن مردم آيولى‌6 بود بگريخت و در آنجا كسى جز ميزبانش نيكوگينيس‌7 كه مرد بسيار توانگرى در آيولى بود و بزرگان آسياى درونى هم او را مى‌شناختند نشناخت. چند روز در آنجا پنهان مى‌زيست تا شبى چون قربانى گزارده سپس بشام پرداختند اولبيوس8 پرستار پسران نيكوگينيس ناگهان حالش بهم خورده ديوانه‌وار سخنانى مى‌گفت و پيشينگويى مى‌كرد. از جمله بآواز بلند اين شعرها را مى‌خواند :
«شب بسخن درمى‌آيد و بتو چيزها مى‌آموزد
هر آنچه آواز شب يادت دهد با آن رفتار كنى.»
سپس چون ثميستوكليس به رختخواب خود رفت در خواب ديد كه مارى خود را به گرد شكم او مى‌پيچد و بسوى گردن او مى‌خزد ولى همينكه خود را بروى او بسود ناگهان‌ عقابى گرديده بالهاى خود را بر سر او باز كرد و او را برداشته به پرواز آمد و راه درازى او را ببرد تا در جايى كه چوگان زرين شاطران پديد آمد عقاب هم او را بى‌گزند بزمين گزاشت ‌و او از ترسى كه داشت بيرون آمد.
براى روانه ساختن او نيكوگينيس تدبيرى بدينسان انديشيد كه چون مردم آسيا بويژه ‌ايرانيان غيرت زنان را سخت نگه مى‌دارند ، نه تنها همسرهاى خود بلكه كنيزكان زرخريد يا برگزيدگان را نيز سخت مى‌پايند و چنان نگاهشان مى‌دارند كه هميشه بايد درون خانه باشند و از در بيرون نيايند و هرگاه سفر بكنند آنان را در چادرهاى در بسته كه از هر سوى آنان را فرامى‌گيرد جا داده بر روى گردونه‌ها مى‌نشانند.9 براى ثميستوكليس نيز يك چنان چادر و گردونه‌اى آماده كردند كه روانه‌ی سفر گردد و چنين قرار دادند كه اگر كسى در نيمه‌ی راه بآنان برخورده پرسش نمايد بگويند دختر جوانى را از ايونا براى يكى از بزرگان ايران كه به زنى گرفته مى‌برند.
ثوكوديديس و خازون‌10 از مردم لامپساكوس مى‌نويسند كه خود خشایارشا تا اينزمان ‌مرده بود و ثميستوكليس توانست نزد پسر او برود. ولى ايفوروس11 و دينون12 و كليتارخوس‌13 و هيراكليدس‌14 و بسيار ديگران چنين مى‌نويسند كه وى با خود خشایارشا ديدار نمود. سالنامه‌ها با نگارش ثوكوديديس موافقت دارد و هنوز نمى‌توان گفت كه نمى‌توان از آنها مطلبى ‌دريافت.15



1ـ Theopompus
2ـ Cyme
3ـ Ergoteles
4ـ Pythodorus
5ـ Aegae
6ـ Aeolia
7ـ Nicogenes
8ـ Olbius
9ـ از اين جمله يك مطلب تاريخى بدست مى‌آيد و آن اينكه روپوشى زنان يك عادت باستانى ايران مى‌باشد و در آن زمانها سختگيرى بر زنان فزونتر از زمان ما بوده. نيز از اينجا جهت نام چادر يا چادره كه به پوشاك زنان گفته مى‌شود بدست مى‌آيد. چه چادر خيمه را گويند و بايستى جهتى براى چادر ناميدن اين پوشاك در كار باشد. از اين جمله درستی آن جهت دانسته میشود و این خود دلیل دیگر بر درستی گفتار پلوتارخ می‌باشد.
10ـ Charon اينان همه از تاريخنگاران يونان مى‌باشند.
11ـ Ephorus
12ـ Dinon
13ـ Clitarchus
14ـ Heraclides
15ـ مرگ خشايارشاه را در سال ۴۶٠ پيش از ميلاد دانسته‌اند و از قرينه‌ها چنين برمى‌آيد كه سفر ثميستوكليس نيز در همان هنگامها بوده و چون از گفتار خود پلوتارخ پيداست كه در زمانى كه ثميستوكليس در دربار ايران بوده مرگ پادشاهى پيش نيامده از اينجا پيداست كه ثميستوكليس نه بنزد خشايارشا بلكه بنزد پسر او ارتخشثر يكم رسيده است.
🔸ما اكنون در خاندانها چگونه زندگی میكنیم؟..

🔸نه آنست كه بنیاد زندگی را بهمدستی و نیكخواهی گزارده‌ایم و در هر خاندانی پنج تن یا ده تن كه از بزرگ و كوچك ، از زن و مرد ، از بیمار و تندرست هستند هر یكی دست آن دیگری را میگیرد

🔸و هر یكی نه تنها دربند خود ، بلكه دربند همگی خاندان میباشد

🔸و اینست بآسایش و خوشی باهم بسر میبرند و هیچگاه بنبرد و كشاكش نیازی نمی‌بینند؟! ...

🔸پس چرا ما نتوانیم همان رفتار را در بیرون نیز جاری گردانیم؟! ...

🔸چرا نتوانیم سراسر جهان را یك خانه ، همگی مردمان را یك خاندان بشماریم؟! ...

🔸آیا چه چیزی جلو ما را خواهد گرفت؟! ... آیا چه زیانی خواهیم برداشت؟! ...

🔸بارها گفته‌ایم این راهی كه جهان پیش گرفته بجایی نخواهد رسید ،

🔸و از این جنگها و زورآزماییها جز ویرانی و بدبختی نتیجه‌ای نخواهد بود.

🔸اینست جهان باید براه دیگری افتد ، باید بنیاد زندگانی ، بجای نبرد و زورآزمایی همدستی و نیكخواهی باشد.

🔸میدانم اگر سیاستمداران اروپا این سخن مرا بشنوند آن را اندیشه‌ی خامی پنداشته در دلهای خود خواهند خندید.

🔸ولی روزگار بایشان و سیاستشان بیشتر میخندد.

🔸این نتیجه‌ی اندیشه‌های ناپخته‌ی ایشانست كه جهان را بجنگ و گرفتاری كشانیده و روی زمین را با خون جوانان رنگین میگردانند!

🔸آیا آدمی برای این خونخواری آفریده شده؟!..

🔸آیا آن دانشها و هنرها ، آن دانشكده‌ها و دانشگاهها ، آن جستجوها و آزمایشها آن بیخوابیها و رنجكشیها نتیجه‌اش این بایستی بود؟!..

(پرچم روزانه شماره‌ی ۱۸۵)
🔶 فرهنگ است یا نیرنگ؟ بخش نهم

🔸 اينست جاي هيچ گفتگو نيست كه بايد در برابر آن ايستادگي نشان داد. امروز راه همانست كه ما اينها را بنويسيم و جوانان را بيدار گردانيم و خواهد رسيد آن روزي كه به يك كار بسيار بزرگتري برخاسته اين فرهنگ را از ميان برداريم و فرهنگي ديگر ـ فرهنگي بمعني راست آن ـ بنياد گزاريم.
امروز در ايران گفتگوي «تعليمات اجباري» است. وزارت فرهنگ قانوني گذرانيده و روزنامه‌ها بشور افتاده‌اند و گفتارها مي‌نويسند. در بودجه پولهايي براي بكار بستن آن قانون گنجانيده مي‌شود.
بسيار نيك ، ما نيز همداستانيم. ما نيز شادمانيم. بايد در سراسر كشور ـ چه در شهرها و چه در ديهها ـ دبستانها باشد. بايد همه‌ي بچگان چه دختر و چه پسر درس خوانند ، بايد همه‌ي مردم چه زن و چه مرد از فرهنگ بهره يابند. اينها همه راستست.
ولي آيا آموزاكها چه خواهد بود؟!. وزارت فرهنگ براي بچه‌هاي ساده‌ي روستايي چه ارمغان خواهد فرستاد؟!. اگر آموزاكهاي وزارت فرهنگ اينهاست كه هست واي بحال ايران اگر «تعليمات اجباري» پا گيرد! واي بحال اين توده‌ي بدبخت اگر آن قانون بكار بسته شود؟.
وزارت فرهنگ براي بچگان روستايي نيز شعرهاي سعدي و حافظ و خيام را ارمغان خواهد فرستاد ، مغزهاي آنها را نيز آلوده خواهد گردانيد ، ‌نيروهاي خدادادي آنها را نيز سست و بيكاره خواهد گردانيد :
زين پيش نشان بودنيها بوده است پيوسته قلم ز نيك و بد ناسوده است
تقدير ترا هر آنچه بايست بداد غم خوردن و كوشيدن ما بيهوده است /
بخت و دولت بكارداني نيست جز بتأييد آسماني نيست /
بگير طُرَّه مه طلعتي و غصه نخور كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است /
صبر و ظفر هردو دوستان قديمند كز اثر صبر نوبت ظفر آيد /
دنيا پليست رهگذر مرد آخرت اهل تميز خانه نسازند بر پلي /
سعدي خط سبز دوست دارد نه هر الف جوالدوزي /
اگر ز كوه فروغلتد آسيا سنگي نه عارفست كه از راه سنگ برخيزد /
استادان دانشكده‌ها كه خود مزدوران «كمپاني خيانت»اند بروستاها نيز رفته بجوانان روستايي نيز سخن رانده شعر پست پايين را :
علم نبود غير علم عاشقي مابقي تلبيس ابليس شقي
بروي تخته نوشته در پيرامونش سخنها خواهند راند و براي دلسرد گردانيدن جوانان خونگرم روستايي از دانشها نكوهش كرده آنان را «بداشتن ذوق و عشق و پرداختن بشعر» خواهند برانگيخت.
آقاي دكتر غني فرصت ديگري يافته ميدان بزرگتري براي رواج دادن بصوفيگري باز خواهد كرد و براي آنكه مردان روستايي را از كار كشاورزي بازدارد افسانه‌هاي «كرامات» صوفيان ، بويژه «مكالمه با نباتات و حيوانات و خاك را بطلا يا احجار كريمه مبدل ساختن» را بآنان ياد خواهد داد.
اينهاست نتيجه‌هايي كه از «قانون تعليمات اجباري» وزارت فرهنگ گرفته خواهد شد.
اين را بچاپ مي‌رسانيم و از آقاي دكتر غني و از وزارت فرهنگ پاسخ خواهيم بيوسيد.
كسروي


پایان کتاب
🔶 در پیرامون ادبیات

🔸 از فردا گفتارهای «در پیرامون ادبیات» از ارجدارترين نوشته‌هاي احمد كسروي را خواهیم آورد. در این رشته گفتارها معنی درست ادبیات بازنموده شده.

نويسنده از هنگامي كه ماهنامه‌ي پيمان را بنياد گزاشت ، روزهاي پنجشنبه و نيز يكم ماه را نشست داشته كه خوانندگان ماهنامه و آشنايان مي‌آمدند و در پيرامون گرفتاريهاي توده و ديگر زمينه‌ها سخناني مي‌راندند و يا ايرادهاي خود را بازمي‌نمودند.

در پرمايگي آن نشستها همين بس كه هفت تايِ آن چنين كتابي پديد آورده.

از نُه سال پيش از چاپ اين رشته گفتارها گفتگو در زمينه‌ي شعر و «ادبيات» در پيمان آغاز مي‌شود. چندين گفتار در آن باره نوشته شده و در ماهنامه به ده‌ها ايراد پاسخ داده مي‌شود. اين گفتگوها در روزنامه‌ي پرچم نيز دنبال شده و از آنها يك دفتر بنام «حافظ چه مي‌گويد؟» نيز پديد آمده بچاپ مي‌رسد.
یک هندی دلسوز بچه گربه‌هایی را از سیل می‌رهاند.
✴️ یک گواهی پاکدلانه از فارس

این نامه‌ی یکی از خوانندگان کتابهای ماست.

به نام پاک آفرنده‌ی جهان
درود فراوان بر شما
من حدود ۸ ماه هست که پاکدین شده‌ام. از طریق یکی از دوستانم با کتابهای کسروی آشنا شدم ، اولین بار با خواندن کتاب اسرار هزار ساله شروع کردم. خواندم خیلی برایم جالب بود. بعد کتاب بخوانند و داوری کنند را خواندم اول نمیتوانستم باور کنم ، میترسیدم از اینکه باورهای دینی‌ام سست شود! با خودم گفتم دیگه من این کتاب را نمیخوانم یک مدت نخواندم ولی فکر کردم این سخنان به این استواری که سراسر حقیقت و راستی‌پرستی هست و با دلیل و منطق ارائه شده و از خوانندگان میخواهد اگر اشتباهی تو این نوشته‌ها هست به قلم نگارش در بیاورند جایی برای نخواندن باقی نمیگزارد. شروع کردم خواندن ، چند تای دیگر از کتابهای زنده‌نام کسروی را دانلود کردم خواندم. خیلی تو زندگیم تأثیر مثبت گذاشت ، دیگر منتظر یک منجی یا امام ناپیدا که تو کتابهای قبل که خوانده بودم مطالب دروغی ازش بود و هست نبودم که جهان را نجات بدهد ، دیگر اعتقادی به جبریگری نداشتم فهمیدم خدا اختیار را به دست ما داده و باید همیشه از نیروی خرد استفاده کنیم. دیگر دوست نداشتم مرده‌های هزارساله رو بپرستم ، علاقه‌ای به رفتن کربلا و مشهد ... و گنبد‌پرستی نداشتم! چون دیگر معنی شرک را باور داشتم ؛ هر چیزی غیر از خدا را پرستیدن شرک است. سعی کردم به دیگران بیشتر کمک کنم فقط به فکر خودم نباشم به فکر توده هم باشم. چون تو کتابهای کسروی خواندم خوشحالی ما در گرو خوشحالی توده هست و کلی چیزهای دیگر راجع به معنی دین و زندگانی و زندگی آن دنیا و مادیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری ، بهایی ، بابی ... فهمیدم. این مطالب که خواندم و فهمیدم کلی گریه کردم انگار تشنه‌ای که به آب رسیده باشد خوشحال بودم و خدا را سپاس گزارم قبل از اینکه بمیرم آگاه شدم. از قتل و نحوه‌ی ترور ناجوانمردانه‌ی کسروی خیلی اندوهگین شدم ؛ مردی که میخواست نه تنها ایران را از بدبختی و خرافات و جهل نجات دهد بلکه در فکر آگاه کردن مردمان شرق و غرب و همه‌ی جهان بود ؛ همان طور که کتابهایی به غیر از زبان فارسی نوشت و پیامهایی برای دانشمندان سراسر جهان داشت. کسروی را کشتند اما اندیشه‌اش را نه! از شما و همکارانتان هم بسیار سپاسگزارم. به راستی که حقیقت را نمیتوان سر برید ...
نیلوفر 24 ساله از فارس

🔸کانال : خواهر گرامی ، اینها که شما نوشته‌اید نمایشی از آن خیم ستوده‌ی راستی‌پرستی در آدمیست و اینکه حقیقت نیروی خود را دارد و با نیروی خود راهش را می‌گشاید و پیش می‌رود. این یکی از خواستهای آفریدگارست که راستیها بدینسان بدست نیکمردان و نیکزنان جهان انتشار یابد. شما باید سرفراز باشید که تنها به نیروی خرد بی‌آنکه کسی شما را براستیها راهنمایی کند خود از نوشته‌های پاکدینی آمیغها را دریافته به شاهراه راستی گام گزارده‌اید.
این نوشته‌های شما آتش دل ما را فروزانتر گردانید. شما گریه‌ها‌ کرده‌اید ، بدانید آنها سهشهای پاک در این راه خداییست. از خواندن آنها ما نیز سهیدیم و خدا را سپاسها گزاردیم.

نیلوفر ارجمند ، تنها اینها را که در بالا آوردیم ننوشته. او از سهشهایی[احساسات] که از خواندن کتابها درو پدید آمده و گفتگوهایی که با پیرامونیانش داشته و معنی درستی که از دین دریافته و اینکه اکنون می‌فهمد زندگی به چه معنیست ، سخنان پرشور دیگری نیز نوشته. اگر روزی خودش خواست آنها را نیز برویه‌ی گفتاری خواهیم آورد.
نوشته‌های او بزبان گفتاری بود. ما ازو اجازه خواسته برویه‌ی نوشتاری درآوردیم.
🔶 پرسشهای ما از بهائیان
(بخش دوم)

🔸ما را با شما دشمنی نیست. ما جدایی میانه‌ی شما و دیگران نمیگزاریم. ما شما را به داوری میخوانیم. شما پاسخهایی به این ایرادها دهید یا اگر پاسخی ندارید آن را نویسید. ... شما چنین انگارید كه كسی آمده این پرسشها را میكند و خواستش آنست كه اگر پاسخهای پذیرفتنی شنید بهایی گردد. چنین انگارید كه یك كنگره‌ای برپا گردیده میخواهند كیشها را بسنجند و هر كدام را كه راستتر است همگی بپذیرند ، و از شما كه پیشوای یك كیشی هستید این پرسشها را میكنند.

🔸ازو [باب] در تبریز هرچه پرسیدند گفت نمیدانم و سپس چون چوب خورد از دعوی خود بازگشت و توبه‌نامه نوشت كه این توبه‌نامه را میرزاابوالفضل گلپایگانی با دستور عبدالبهاء نشر كرده و چنین گفته می‌شود كه نسخه‌ی اصل آن در كتابخانه‌ی مجلس است ـ آیا اینها دلیل دروغگویی او نیست؟!..

🔸باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا به عربی پرداختند و به تقلید قرآن آیه‌بافی كردند؟! مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
porsewhãye mã az Bahãiãn 2.pdf
77.4 KB
🔶پرسشهای ما از بهائیان

(بخش پایانی)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم نیمه‌ماهه)
bãyad az gomrãhãn jodã gardid 1-2.pdf
84.9 KB
🔶 بايد از گمراهان جدا گرديد

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پیمان)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس‌ ـ تکه‌ی 16

🔸 ثميستوكليس چون بجايى رسيد كه ايمنى از گزند داشت نخست بنزد آرتابان‌1 كه‌ فرمانده هزار سپاهى (سرهزاره) بود رفته باو چنين گفت : من يك تن يونانى هستم كه مى‌خواهم نزد پادشاه رفته سخنانى باو بگويم كه خود او خواستار است و بکارهاى پادشاهى او سودمند مى‌باشد. آرتابان پاسخ داده گفت : «اى مرد بيگانه! هر مردمى قانون جداگانه دارند و نزد هر مردمى يك چيز ديگرى ‌پسنديده مى‌باشد ليكن تنها يك چيز در همه جا پسنديده است كه هر مردمى بايد دربند قانونهاى خود باشند. بما چنين گفته‌اند كه يونانيان بيش از هر چيز آزادى و برابرى را گرامى مى‌دارند ولى نزد ما گرامیترين و والاترين قانون آنست كه پادشاه را بزرگترين نگاهدارنده‌ی جهان شمرده او را بپرستيم و برو نماز ببريم. كنون اگر خواهيد توانست كه با قانون ما رفتار نموده پيشِ روى‌ پادشاه ما بخاك بيفتى در آن حال مى‌توانى او را ببينى و هم مى‌توانى سخنهاى خود را باو بگويى. ولى اگر انديشه‌ی تو جز از اين باشد در اين حال بايد كسان ديگرى را براى ميانجيگرى‌ پيدا كنى زيرا اين از عادت ما مردم ايران بيرونست كه پادشاه بكسى كه در برابر او بزمين‌ نخواهد افتاد اجازه‌ی رسيدن بپيش خود بدهد». ثميستوكليس سخنان او را شنيده چنين پاسخ گفت : «من كه باينجا آمده‌ام تا شكوه و بزرگى پادشاه را هرچه بيشتر سازم هرآينه از فرمانبردارى قانون سر باز نخواهم زد زيرا اين فرمانبردارى مايه‌ی خرسندى آن خدايیست‌ كه آن كشور را بزرگ گردانيده و باين پايه رسانيده بلكه كوششهايى نيز خواهم كرد كه نمازبرندگان بر پادشاه هرچه بيشتر گردد.» آرتابان پرسيد : آيا بپادشاه بگويم شما كيستيد؟.. زيرا آنچه از گفتارتان پيداست شما آدمى عادى نمى‌باشيد! ثميستوكليس پاسخ داد : «كسى جز از خود پادشاه اين مطلب را بايد نداند.» اين داستانیست كه فانياس مى‌گويد. اراتوسثنيس2‌ اين جمله را هم برو مى‌افزايد كه‌ زن ارتريا3 كه آرتابان او را نگاهداشته بود ميانجيگرى كرد تا ثميستوكليس خود را به آرتابان‌ رسانيده گفتگو نمود.
بارى چون او نزد پادشاه رسيد سر فرود آورد همچنان خاموش بايستاد تا آنگاه كه پادشاه ‌بترجمان دستور داده ازو پرسيد : تو كيستى؟ او بپاسخ برخاسته گفت : اى پادشاه! من ثميستوكليس آتنى هستم كه يونانيان مرا دور رانده‌اند. اگرچه بديهاى بسيار به ايرانيان كرده‌ام ليكن نيكيهايم نيز كم نيست زيرا من بودم كه يونانيان را بازداشته نگزاردم‌ از دنبال ايرانيان بتازند زيرا پس از آنكه برهايى كشور خود كوشيده و فيروزمند گرديده ‌بودم بايستى بر ايرانيان مهربانى دريغ نسازم. همشهريان خود من ديده‌اند كه من چه نيكيها به ‌ايران كرده‌ام كنون شما بآنان نمودار سازيد كه چگونه بپاداش نيكى بيشتر مى‌كوشيد تا بفرمان راندن و چيرگى نشان دادن. اگر شما مرا آزاد كنيد يك ياورى را ازآن خودتان آزاد ساخته‌ايد و اگر نابودم گردانيد يك دشمنى را ازآن يونان نابود گردانيده‌ايد. همچنين سخن از خواست خدا بميان آورده خوابى كه در خانه‌ی نیكوگينيس ديده بود بازگفت. نيز فرمانى را كه ‌بدستيارى كاهن دودنا4 از زيوس يافته بود بدين مضمون : نزد كسى رو كه نام مرا دارد بازنمود و گفت چنين دانسته كه پادشاه و زيوس هر دو بزرگ هستند و هر دو پادشاه مى‌باشند.
پادشاه خاموشانه بسخن او گوش مى‌داد و با آنكه از دلاورى و سنگينى او در شگفت بود اين هنگام هيچ پاسخى باو نگفت. ولى چون با نزديكان و رازداران خود فرانشست شادى بسيار نموده از خوشى بخت خود خرسندى داشت و بخداى خود آريمانوس5 سپاس گزارده خواستار مى‌شد كه دلهاى همه‌ی دشمنان او را همچون دلهاى يونانيان گرداند كه مردان دلير و كاردان را از ميان خود بيرون‌ كرده دور برانند. سپس قربانيها براى خدايان گزارد و از شادى به باده‌گسارى برنشست و چندان دلشاد بود كه شب‌ هنگام خواب نيز خوددارى نتوانسته سه بار از ميان خواب داد زد : ثميستوكليس آتنى كنون در دست من است.


1ـ Artabanus
2ـ Eratosthnese
3ـ Eretria
4ـ Dodona
5ـ ايرانيان خدايى بنام آريمانوس نداشته‌اند. اين همان كلمه‌ی «اهرمن» است كه بگوش پلوتارخ رسيده و آن را نام خدايى پنداشته و در اينجا بكار برده و از اينجا مى‌توان دانست كه دستبردهايى در داستانها شده است.
🔶 در پیرامون ادبیات

🔸 بكساني كه این «رشته گفتارها» را مخالف باورهايشان مي‌يابند يادآوري مي‌كنيم كه به يك بار خواندن آن بس نكنند. «اينها» همچون ديگر نوشته‌هاي نويسنده از روي جستجو ، فهم و انديشه فراهم آمده. چون مطالب نو و بگوشها ناآشناست مي‌بايد با انديشه و دقت خوانده شده و در هر موضوعي بداوري خرد بازگشت و فريب هياهو را نخورد.
«نوشته‌ها» خود گويا و رساست. اينست ما بسخن ديگري نياز نديده خوانندگان را «با نوشته‌ها و همچنین اندیشه و داوری خرد آزاد» تنها میگزاریم.


کانال پاکدینی