cegune hezb misãzand 1.pdf
164.7 KB
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶شیرزنی گرفتار بیداد ملایان
در زیر کوتاهشدهی یادداشت یکی از خوانندگان را دربارهی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده میآوریم. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوهی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم او چنین نوشته :
«درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفتهروزگارِ سیاهکاریهای ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهویهای روشنفکرنمایانه و فلسفهسراییهای بیهوده ، بدنبال راهچارهی بدبختیهای میهنمان هستند ، چه در ردهی کشوری و چه در ردهی شخصی همچون چارهجویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زدهاند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهیرسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرندهی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمانها و انجمنهای بینالمللی ـ بویژه آن سازمانها که پرآوازهاند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفتهاند. پاسخِ آن تیرهدرون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژهی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن بازمیگردم :
بیایید ، به آن سازمانها ـ بویژه به عفوبینالملل ـ پیدرپی نامه (یا ایمیل) بفرستیم. دور میدانم که "تومارِ امضا" فراهم کردن ، همان هنایشِ ایمیل فرستادن را داشته باشد چرا که "تومارسازی" بیشوکم "عادی" شده و تازگیاش را تا اندازهی زیادی از دست داده.
اما ، یک دلیل ارجدارتر (مهمتر) نیز هست که چرا "تومار" بهترین راه نیست :
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰هزار امضا فراهم شده و به دست عفوبینالملل رسیده. در هرحال ، این تومار ، یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسلوار ، به عفوبینالملل برسد و در این ایمیلها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچهزودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّندهتر و هنایاتر خواهد بود.
از سویی ، من سالها پیش ـ در آن هنگام که در جریان جنگ ایران ـ عراق ، عراق بر شهرهای کردنشین بمب شیمیایی انداخته بودـ در کانادا همکاریهایی با اندامان عفوبینالملل (اعضای رسمی عفوبینالمل) در راه نمایاندن این جنایت پلید داشته ، آگاهیهایی از چگونگی کارکرد این سازمان میدارم.
کمابیش بیگمان هستم که این راه دوم ـ تماسهای تکبهتک ، اما بیشمارـ بسیار بسیار کارآ است. در آن روزگار ، البته ، هنوز "ایمیل" به دنیا نیامده بود. اما ، نامهها و تلفنها و تلکسها و ... همان کار ایمیلِ امروز را میکردند.
هر کس از خانهی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان میایستم تا ایمیل به عفوبینالملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژهی "آزادی" (freedom) یا "آزادکنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزارهی ساده همچون اینها بسندهاند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت».
🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم و در زیر نشانی عفو بینالملل را میآوریم. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ای میلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.
نشانی عفو بینالملل : Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
🔸نشانی ای میل عفو بینالملل :
Email: contactus@amnesty.org
در زیر کوتاهشدهی یادداشت یکی از خوانندگان را دربارهی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده میآوریم. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوهی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم او چنین نوشته :
«درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفتهروزگارِ سیاهکاریهای ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهویهای روشنفکرنمایانه و فلسفهسراییهای بیهوده ، بدنبال راهچارهی بدبختیهای میهنمان هستند ، چه در ردهی کشوری و چه در ردهی شخصی همچون چارهجویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زدهاند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهیرسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرندهی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمانها و انجمنهای بینالمللی ـ بویژه آن سازمانها که پرآوازهاند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفتهاند. پاسخِ آن تیرهدرون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژهی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن بازمیگردم :
بیایید ، به آن سازمانها ـ بویژه به عفوبینالملل ـ پیدرپی نامه (یا ایمیل) بفرستیم. دور میدانم که "تومارِ امضا" فراهم کردن ، همان هنایشِ ایمیل فرستادن را داشته باشد چرا که "تومارسازی" بیشوکم "عادی" شده و تازگیاش را تا اندازهی زیادی از دست داده.
اما ، یک دلیل ارجدارتر (مهمتر) نیز هست که چرا "تومار" بهترین راه نیست :
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰هزار امضا فراهم شده و به دست عفوبینالملل رسیده. در هرحال ، این تومار ، یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسلوار ، به عفوبینالملل برسد و در این ایمیلها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچهزودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّندهتر و هنایاتر خواهد بود.
از سویی ، من سالها پیش ـ در آن هنگام که در جریان جنگ ایران ـ عراق ، عراق بر شهرهای کردنشین بمب شیمیایی انداخته بودـ در کانادا همکاریهایی با اندامان عفوبینالملل (اعضای رسمی عفوبینالمل) در راه نمایاندن این جنایت پلید داشته ، آگاهیهایی از چگونگی کارکرد این سازمان میدارم.
کمابیش بیگمان هستم که این راه دوم ـ تماسهای تکبهتک ، اما بیشمارـ بسیار بسیار کارآ است. در آن روزگار ، البته ، هنوز "ایمیل" به دنیا نیامده بود. اما ، نامهها و تلفنها و تلکسها و ... همان کار ایمیلِ امروز را میکردند.
هر کس از خانهی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان میایستم تا ایمیل به عفوبینالملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژهی "آزادی" (freedom) یا "آزادکنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزارهی ساده همچون اینها بسندهاند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت».
🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم و در زیر نشانی عفو بینالملل را میآوریم. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ای میلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.
نشانی عفو بینالملل : Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
🔸نشانی ای میل عفو بینالملل :
Email: contactus@amnesty.org
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
euronews
تصویر نسرین ستوده بر دیوار ساختمان شورای ملی کانون وکلای فرانسه نصب شد
مخالفت اروپا به حکم ۳۸ سال زندان و ۱۴۸ ضربه شلاق برای نسرین ستوده، وکیل دادگستری زندانی شده در ایران کماکان ادامه دارد. امروز پنجشنبه ۲۸ مارس تصویر بزرگی از نسرین ستوده روی دیوار دفتر شورای ملی کانون وکلای فرانسه نصب شد.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 12
🔸 پس از آن بآهنگ خالسيدون روانه گرديد و آن شهر را گرد فروگرفته ديوار بر پيرامون آن از دريا تا دريا كشيد ، فارنابازوس بيارى آن شهر آمده كوشيد كه لشكر آتن را از گرد آن دور كند. در همان هنگام هيپوكراتيس1 حكمران شهر هم با سپاه از شهر بيرون آمده بجنگ برخاست. الكبياديس سپاه خود را دو بخش نمود كه با هر دسته جداگانه جنگ كند و نه تنها فارنابازوس را برسوايى شكست داده از جلو دور راند بلكه هيپوكراتيس را هم شكسته و خود او را با انبوهى از سپاهيانش بكشت. پس از اين كارها روانهی هلسپونت گرديد كه هم پول براى لشكر بدست بياورد و هم در آنجا شهر سلومبريا2 را بگشاد و پاسبانى از آتنيان در آنجا گزارده حركت نمود.
در ميان اين كارهاى او آن دستهای از سركردگان آتنى كه بر گرد خالسيدون بازمانده بودند با فارنابازوس پيمانى آشتى بستند بدين شرطها كه خالسيدونيان بار ديگر خود را زيردست آتن بشناسند و آتنيان در سرزمينى كه فارنابازوس فرمانرواست بتاخت و هجوم برنخيزند. فارنابازوس هم فرستادگان آتن را كه بنزد پادشاه ايران مىروند پذيرفته عهدهدار تندرستى آنان باشد. پس از اين پيمانبندى چون الكبياديس بآنجا بازگشت فارنابازوس خواستار گرديد كه او نيز سوگند بر روى پيمان ياد كند. الكبياديس گفت تا فارنابازوس با من سوگند نخورد سوگند نخواهم خورد و چون هر دو سوى سوگند ياد كردند و پيمان استوار شد الكبياديس روانهی بوزانتيوم گرديد كه از آتن رو برگردانيده بشورش برخاسته بود و چون بآنجا رسيد گرد شهر را فراگرفت و چون آناکسيلاوس3 و لوكورگوس4 عهدهدار شدند كه شهر را بدست بدهند با شرط آنكه بر جان و مال مردم دستى دراز كرده نشود ، الكبياديس در ميان سپاهيان خود چنين شهرت داد كه شورشى در ايونا برخاسته و از اين جهت او ناگزير است دست از محاصرهی اين شهر بردارد و بدينسان همان روز همگى كشتيها را از گرد شهر دور ساخت و چنين وانمود كه سفر مىنمايد. ولى شبانه بازگشته با همگى كسان خود كه بر گرد سر داشت خاموش و آهسته بشهر نزديك شدند و بىآنكه كسى بفهمد از ديوارها بالا رفتند. در همين هنگام كشتيها نيز بسوى بندر شتافته به هر تندى كه مىتوانست خود را بآنجا رسانيد و سپاهيان خروش دلشكافى برآورده ديوانهوار بهجوم پرداختند. مردم شهر كه پاك در غفلت بودند سخت سراسيمه گرديدند و همگى روى بسوى بندر نهادند كه بدفاع و جنگ بپردازند و اين خود فرصتى بود كه آن كسان شهر را بدست الكبياديس بسپارند. با اينهمه كار بآسانى انجام نيافت زيرا پلوپونيسيان و بويوتيان و ميگاريان نه تنها سپاهيانى را كه از كشتى بيرون آمده بودند بازپس رانده دوباره بكشتيها برگردانيدند بلكه چون شنيدند كه آتنيان از سوى ديگر بشهر درآمدهاند دوباره صفهاى خود را بسامان آورده روانهی سوى آنان گرديدند و يك رشته جنگهاى بسيار خونريزانه رویداد كه خود الكبياديس فرماندهى دست راست را بعهده گرفته و فرماندهى دست چپ را به ثرامينس5 سپرده بود. از اين جنگ تنها سيصد تن از دشمن زنده رها شدند كه الكبياديس همه را دستگير ساخت. پس از اين فيروزمندى كه بهرهی آتنيان گرديد كسى را از مردم نكشتند و يا از شهر بيرون نساختند و اين شرطها پيش از آن شده بود كه جان و مال شهريان بىآزار بماند. از اين جهت چون سپس آناكسيلاوس را در اسپارت دربارهی اين كار خيانتكار شمردند او انكارى ننمود و شرمسارى آشكار نساخت بلكه چنين پاسخ داد كه او نه يك تن لاكيدومينى بلكه يك تن بوزانتى مىباشد و او نه اسپارت را بلكه بوزانتيوم را در خطر مىديده است و چنين گفت كه در آن هنگام راهى براى آوردن هيچگونه آذوقه بشهر نبود و پلوپونيسيان و بويوتيان كه پاسدارى شهر را داشتند جز به آذوقهی كهنهی خود دسترس نداشتند ، در حالى كه مردم شهر بگرسنگى گرفتار گرديده و زنان و بچگان حال دلگدازى پيدا كرده بودند ، در چنين حالى او شهر خود را بدست دشمن سپرده ولى همشهريان خود را آسوده و تندرست نگاهداشته و در اين باره پيروى از پيشوايان برجستهی خود لاكيدومنيان نموده كه هر آنچه مايهی آسايش كشورشان باشد همان را مىكنند. لاكيدومنيان از شنيدن اين دفاع او متأثر گرديده او را ارجمند داشتند و از تهمتها چشم پوشيدند.
1ـ Hippocrates
2ـ Selymbria
3ـ Anaxilaus
4ـ Lucurgus
5ـ Theramenes
4) آلكبياديس ـ تکهی 12
🔸 پس از آن بآهنگ خالسيدون روانه گرديد و آن شهر را گرد فروگرفته ديوار بر پيرامون آن از دريا تا دريا كشيد ، فارنابازوس بيارى آن شهر آمده كوشيد كه لشكر آتن را از گرد آن دور كند. در همان هنگام هيپوكراتيس1 حكمران شهر هم با سپاه از شهر بيرون آمده بجنگ برخاست. الكبياديس سپاه خود را دو بخش نمود كه با هر دسته جداگانه جنگ كند و نه تنها فارنابازوس را برسوايى شكست داده از جلو دور راند بلكه هيپوكراتيس را هم شكسته و خود او را با انبوهى از سپاهيانش بكشت. پس از اين كارها روانهی هلسپونت گرديد كه هم پول براى لشكر بدست بياورد و هم در آنجا شهر سلومبريا2 را بگشاد و پاسبانى از آتنيان در آنجا گزارده حركت نمود.
در ميان اين كارهاى او آن دستهای از سركردگان آتنى كه بر گرد خالسيدون بازمانده بودند با فارنابازوس پيمانى آشتى بستند بدين شرطها كه خالسيدونيان بار ديگر خود را زيردست آتن بشناسند و آتنيان در سرزمينى كه فارنابازوس فرمانرواست بتاخت و هجوم برنخيزند. فارنابازوس هم فرستادگان آتن را كه بنزد پادشاه ايران مىروند پذيرفته عهدهدار تندرستى آنان باشد. پس از اين پيمانبندى چون الكبياديس بآنجا بازگشت فارنابازوس خواستار گرديد كه او نيز سوگند بر روى پيمان ياد كند. الكبياديس گفت تا فارنابازوس با من سوگند نخورد سوگند نخواهم خورد و چون هر دو سوى سوگند ياد كردند و پيمان استوار شد الكبياديس روانهی بوزانتيوم گرديد كه از آتن رو برگردانيده بشورش برخاسته بود و چون بآنجا رسيد گرد شهر را فراگرفت و چون آناکسيلاوس3 و لوكورگوس4 عهدهدار شدند كه شهر را بدست بدهند با شرط آنكه بر جان و مال مردم دستى دراز كرده نشود ، الكبياديس در ميان سپاهيان خود چنين شهرت داد كه شورشى در ايونا برخاسته و از اين جهت او ناگزير است دست از محاصرهی اين شهر بردارد و بدينسان همان روز همگى كشتيها را از گرد شهر دور ساخت و چنين وانمود كه سفر مىنمايد. ولى شبانه بازگشته با همگى كسان خود كه بر گرد سر داشت خاموش و آهسته بشهر نزديك شدند و بىآنكه كسى بفهمد از ديوارها بالا رفتند. در همين هنگام كشتيها نيز بسوى بندر شتافته به هر تندى كه مىتوانست خود را بآنجا رسانيد و سپاهيان خروش دلشكافى برآورده ديوانهوار بهجوم پرداختند. مردم شهر كه پاك در غفلت بودند سخت سراسيمه گرديدند و همگى روى بسوى بندر نهادند كه بدفاع و جنگ بپردازند و اين خود فرصتى بود كه آن كسان شهر را بدست الكبياديس بسپارند. با اينهمه كار بآسانى انجام نيافت زيرا پلوپونيسيان و بويوتيان و ميگاريان نه تنها سپاهيانى را كه از كشتى بيرون آمده بودند بازپس رانده دوباره بكشتيها برگردانيدند بلكه چون شنيدند كه آتنيان از سوى ديگر بشهر درآمدهاند دوباره صفهاى خود را بسامان آورده روانهی سوى آنان گرديدند و يك رشته جنگهاى بسيار خونريزانه رویداد كه خود الكبياديس فرماندهى دست راست را بعهده گرفته و فرماندهى دست چپ را به ثرامينس5 سپرده بود. از اين جنگ تنها سيصد تن از دشمن زنده رها شدند كه الكبياديس همه را دستگير ساخت. پس از اين فيروزمندى كه بهرهی آتنيان گرديد كسى را از مردم نكشتند و يا از شهر بيرون نساختند و اين شرطها پيش از آن شده بود كه جان و مال شهريان بىآزار بماند. از اين جهت چون سپس آناكسيلاوس را در اسپارت دربارهی اين كار خيانتكار شمردند او انكارى ننمود و شرمسارى آشكار نساخت بلكه چنين پاسخ داد كه او نه يك تن لاكيدومينى بلكه يك تن بوزانتى مىباشد و او نه اسپارت را بلكه بوزانتيوم را در خطر مىديده است و چنين گفت كه در آن هنگام راهى براى آوردن هيچگونه آذوقه بشهر نبود و پلوپونيسيان و بويوتيان كه پاسدارى شهر را داشتند جز به آذوقهی كهنهی خود دسترس نداشتند ، در حالى كه مردم شهر بگرسنگى گرفتار گرديده و زنان و بچگان حال دلگدازى پيدا كرده بودند ، در چنين حالى او شهر خود را بدست دشمن سپرده ولى همشهريان خود را آسوده و تندرست نگاهداشته و در اين باره پيروى از پيشوايان برجستهی خود لاكيدومنيان نموده كه هر آنچه مايهی آسايش كشورشان باشد همان را مىكنند. لاكيدومنيان از شنيدن اين دفاع او متأثر گرديده او را ارجمند داشتند و از تهمتها چشم پوشيدند.
1ـ Hippocrates
2ـ Selymbria
3ـ Anaxilaus
4ـ Lucurgus
5ـ Theramenes
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش دوم)
🔸«اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یكی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یكی گردانیدن اندیشهها كوشید
🔸آنهمه حزبها یا باهمادها كه در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا دههزار تن را به همدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست كه آنان را به همدیگر بسته یك دسته تواند گردانید.
🔸تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اكنون ما اگر بخواهیم كاری به انجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره كنیم و تا به آنها چاره نكردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود
(بخش دوم)
🔸«اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یكی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یكی گردانیدن اندیشهها كوشید
🔸آنهمه حزبها یا باهمادها كه در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا دههزار تن را به همدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست كه آنان را به همدیگر بسته یك دسته تواند گردانید.
🔸تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اكنون ما اگر بخواهیم كاری به انجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره كنیم و تا به آنها چاره نكردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود
cegune hezb misãzand 2.pdf
136.6 KB
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 13
🔸 پس از اين كارها الكبياديس آرزومند آن گرديد كه بار ديگر بشهر زادگاه خود بازگردد و پس از آنهمه نيكيها كه بمردم شهر كرده بار ديگر خود را بآنان نشان بدهد. و چون روانهی راه گرديد كشتيهايى كه همراه او بودند همگى را با سپرها و ديگر تاراجهاى جنگى آراستند و هر يك كشتى ، كشتيهايى را كه از دشمن گرفته شده بود يدك مىكشيد. نيز نشانه و ديگر آرايشهاى آن كشتيهايى را كه غرق كرده يا شكسته بودند همراه مىبردند و چون به آتن رسيده بخشكى درآمدند تودهی انبوهى بآنجا شتافته بودند ولى كمتر كسى توجه بسركردهی ديگرى داشت بلكه همگى روى بسوى الكبياديس داشتند و بر او درود گفته و آفرين مىخواندند و از دنبال او مىرفتند. کسانی که باو نزدیک شده بودند بساکهای گل بر سر او مینهادند. ديگران كه نزديك نبودند از دور باو احترام مىنمودند و پيرمردان او را بجوانان نشان مىدادند. ليكن با اين شاديها اشكهايى نيز از ديدهها فرومىريخت و مردم در اين حال شادمانى روزهاى بدبختى را نيز بياد مىآوردند. خود بياد آن بودند كه اگر رشتهی كارهاى خود را همچنان در دست این مرد گزارده بودند آن تيرهبختى سيكيلى و ديگر تيرهبختيها روى نمىداد. زيرا آن روزى كه دوباره رشتهی كارها را بدست او نهادهاند روزى بوده كه از دريا بيرون رانده شده بودهاند و بنگهدارى زمينهاى خود در خشكى هم اميد چندانى نداشتند. با اين حال در اندك زمانى بجايى رسيدهاند كه نه تنها شكوه و نيروى خود را در دريا بدست آوردهاند بلكه در خشكى هم خداوند فيروزيهاى بسيار گرديده و نيروى فزونى دارند.
پيش از اين قانونی برای بازگردانيدن او بشهر گزارده شده بود ، كنون هم مردم را در انجمنى گرد آوردند. الكبياديس نيز بآنجا بميان مردم درآمد و نخست گلههايى از پيشامد كار خود و از سختیهايى كه ديده بود نمود و با زبان نرمى گله از رفتار آتنيان كرد. سپس هم فيروزيهايى كه يافته بود ياد كرده اميدواريها بمردم داد. مردم تاجى از زر بر سر او نهادند و او را بسپهسالارى آتنيان در دريا و خشكى برگزيدند و داراى همهگونه اختيار گردانيدند و نيز قانونى گزاردند كه ملكهاى او را بخودش بازگردانند. همچنان يك منادى او را از نفرينهايى كه دربارهاش از روى قانون پيشنهاد كرده شده بود پاك گردانيد.
4) آلكبياديس ـ تکهی 13
🔸 پس از اين كارها الكبياديس آرزومند آن گرديد كه بار ديگر بشهر زادگاه خود بازگردد و پس از آنهمه نيكيها كه بمردم شهر كرده بار ديگر خود را بآنان نشان بدهد. و چون روانهی راه گرديد كشتيهايى كه همراه او بودند همگى را با سپرها و ديگر تاراجهاى جنگى آراستند و هر يك كشتى ، كشتيهايى را كه از دشمن گرفته شده بود يدك مىكشيد. نيز نشانه و ديگر آرايشهاى آن كشتيهايى را كه غرق كرده يا شكسته بودند همراه مىبردند و چون به آتن رسيده بخشكى درآمدند تودهی انبوهى بآنجا شتافته بودند ولى كمتر كسى توجه بسركردهی ديگرى داشت بلكه همگى روى بسوى الكبياديس داشتند و بر او درود گفته و آفرين مىخواندند و از دنبال او مىرفتند. کسانی که باو نزدیک شده بودند بساکهای گل بر سر او مینهادند. ديگران كه نزديك نبودند از دور باو احترام مىنمودند و پيرمردان او را بجوانان نشان مىدادند. ليكن با اين شاديها اشكهايى نيز از ديدهها فرومىريخت و مردم در اين حال شادمانى روزهاى بدبختى را نيز بياد مىآوردند. خود بياد آن بودند كه اگر رشتهی كارهاى خود را همچنان در دست این مرد گزارده بودند آن تيرهبختى سيكيلى و ديگر تيرهبختيها روى نمىداد. زيرا آن روزى كه دوباره رشتهی كارها را بدست او نهادهاند روزى بوده كه از دريا بيرون رانده شده بودهاند و بنگهدارى زمينهاى خود در خشكى هم اميد چندانى نداشتند. با اين حال در اندك زمانى بجايى رسيدهاند كه نه تنها شكوه و نيروى خود را در دريا بدست آوردهاند بلكه در خشكى هم خداوند فيروزيهاى بسيار گرديده و نيروى فزونى دارند.
پيش از اين قانونی برای بازگردانيدن او بشهر گزارده شده بود ، كنون هم مردم را در انجمنى گرد آوردند. الكبياديس نيز بآنجا بميان مردم درآمد و نخست گلههايى از پيشامد كار خود و از سختیهايى كه ديده بود نمود و با زبان نرمى گله از رفتار آتنيان كرد. سپس هم فيروزيهايى كه يافته بود ياد كرده اميدواريها بمردم داد. مردم تاجى از زر بر سر او نهادند و او را بسپهسالارى آتنيان در دريا و خشكى برگزيدند و داراى همهگونه اختيار گردانيدند و نيز قانونى گزاردند كه ملكهاى او را بخودش بازگردانند. همچنان يك منادى او را از نفرينهايى كه دربارهاش از روى قانون پيشنهاد كرده شده بود پاك گردانيد.
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش سوم)
🔸شما ایراد میگیری كه ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یك لغزش از ما میشماری ، در حالی كه لنین و یاران او یك دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
🔸آن نیرویی كه در دست لنین میبود و اكنون در دست جانشین او استالینست همینست كه چهارملیون كمتر یا بیشتر ، كه شمارهی كمونیستهای روسیه است و همگی دارای یك راه و یك اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان به جانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی كه در چنین زمینهای به درد میخورد اینست. از مردم پراكندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید
🔸این مردم پریشان ایران كه ده تن دارای یك اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا كسی آن را بدست آورد.
(بخش سوم)
🔸شما ایراد میگیری كه ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یك لغزش از ما میشماری ، در حالی كه لنین و یاران او یك دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
🔸آن نیرویی كه در دست لنین میبود و اكنون در دست جانشین او استالینست همینست كه چهارملیون كمتر یا بیشتر ، كه شمارهی كمونیستهای روسیه است و همگی دارای یك راه و یك اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان به جانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی كه در چنین زمینهای به درد میخورد اینست. از مردم پراكندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید
🔸این مردم پریشان ایران كه ده تن دارای یك اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا كسی آن را بدست آورد.
cegune hezb misãzand 3.pdf
131.6 KB
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم به اینگونه بارگاهها پناه میبرند تا ایشان را از بلاها برهاند. اینست اندازهی آگاهی مردم از حقایق زندگانی.
بارگاهی که خود را از بلاها نمیتواند برهاند روزی دهها بلکه صدها کسان به او پناه میبرند و حاجت میخواهند.
بارگاهی که خود را از بلاها نمیتواند برهاند روزی دهها بلکه صدها کسان به او پناه میبرند و حاجت میخواهند.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 14
🔸 با اينهمه فيروزبختيها و پيشرفتها باز كسانى ازو رميدگى مىنمودند و پارهاى فالهاى بد مىزدند. ليكن او در قصد خويش پافشارى داشت و چون صد كشتى كه بايستى همراه او سفر كنند آماده و آراسته گرديد. او از روى قصدى كه داشت از حركت بازايستاد تا هنگامى كه جشن مينروا بپايان رسيد. شرح چگونگى آنكه چون از هنگامى كه دكليا بدست لاكيدومنيان افتاده و بروى آتنيان بسته شده بود سراسر راه از آتن تا اليوسيس1 در دست دشمن بود. از اين جهت موكب از راه دريا آورده میشد و اينبود كه از شكوهى كه دربايست داشت عارى بود و آتنيان ناچار بودند كه از قربانى كردن و رقص نمودن و ديگر رسمهايى كه بهنگام آوردن ياخوس2 بايستى انجام گيرد چشم بپوشند. از اين جهت الكبياديس بانديشه فرورفته مىديد كه اگر بتواند آيين جشن را بشكوه ديرين خود بازرساند كه دوباره آن را از راه خشكى انجام دهند ، اين يك كارى خواهد بود كه نيكى براى خدايان است و ناچار احترام او را نزد مردم هرچه بيشتر خواهد ساخت. چنين مىانديشيد كه اگر آگيس در برابر اين كار خاموش ايستاده جلوگيرى ننمايد ناگزير مايهی سبكى و بىارجى او خواهد بود و اگر ايستادگى و جلوگيرى بخرج دهد در اين صورت او فرصت پيدا كرده بنام نگهدارى از آيين خدايان جنگ خواهد نمود و از اين راه نام و شهرت ديگرى خواهد يافت. بويژه كه اين جنگ در برابر چشم همشهريانش خواهد بود و آنان دلاورى و پهلوانى او را از نزديك تماشا خواهند كرد. بدينسان تصميم بکار گرفت و با مناديان گفتگو كرده قصد خود را بايشان گفت. سپس ديدهبانان بر سر هر پشتهاى برگمارده و چون آفتاب مىدميد پيشروان سپاه خود را بجلو فرستاد و سپس كاهنان و ديگر پرستاران خدايى را با خود برگرفته و بر گرد آنان سپاهى برگمارده و خويشتن بجلو افتاده بدينسان آراسته و آرام براهپيمايى پرداخت. يك موكب خجسته و بیمانندى بود كه هر آن كسى كه دل از رشك پاك داشت چنين مىگفت كه وى وظيفهی يك سردار و وظيفهی پيشواى دينى را در يكجا انجام داد. دشمن جرأت تعرض نكرد و او موكب را همچنان آسوده و بیگزند بشهر بازآورد. در نتيجهی اين كار نه تنها خود او ديگران هم دربارهی وى انديشه ديگرگونه ساختند و همگى چنين باور كردند كه هر سپاهى سردارش او باشد شكستناپذير خواهد بود. كار او تا بآنجا رسيد كه دستههاى مردم از طبقهی پايين آرزو میكردند او حكمران مختار ايشان باشد و از رشك و كينهی مردم ترس نكرده بلكه خود را از دسترس رشك و كينه بالاتر دانسته بهر كارى از برانداختن قانونها و سر كوفتن مردمان ياوهگو كه مايهی ويرانى كشور بودند مبادرت نمايد و بىآنكه از بازخواست و بازپرس ترسى نمايد بپيشرفت كارها بپردازد.
1ـ Eleusis
2ـ Iacchus
4) آلكبياديس ـ تکهی 14
🔸 با اينهمه فيروزبختيها و پيشرفتها باز كسانى ازو رميدگى مىنمودند و پارهاى فالهاى بد مىزدند. ليكن او در قصد خويش پافشارى داشت و چون صد كشتى كه بايستى همراه او سفر كنند آماده و آراسته گرديد. او از روى قصدى كه داشت از حركت بازايستاد تا هنگامى كه جشن مينروا بپايان رسيد. شرح چگونگى آنكه چون از هنگامى كه دكليا بدست لاكيدومنيان افتاده و بروى آتنيان بسته شده بود سراسر راه از آتن تا اليوسيس1 در دست دشمن بود. از اين جهت موكب از راه دريا آورده میشد و اينبود كه از شكوهى كه دربايست داشت عارى بود و آتنيان ناچار بودند كه از قربانى كردن و رقص نمودن و ديگر رسمهايى كه بهنگام آوردن ياخوس2 بايستى انجام گيرد چشم بپوشند. از اين جهت الكبياديس بانديشه فرورفته مىديد كه اگر بتواند آيين جشن را بشكوه ديرين خود بازرساند كه دوباره آن را از راه خشكى انجام دهند ، اين يك كارى خواهد بود كه نيكى براى خدايان است و ناچار احترام او را نزد مردم هرچه بيشتر خواهد ساخت. چنين مىانديشيد كه اگر آگيس در برابر اين كار خاموش ايستاده جلوگيرى ننمايد ناگزير مايهی سبكى و بىارجى او خواهد بود و اگر ايستادگى و جلوگيرى بخرج دهد در اين صورت او فرصت پيدا كرده بنام نگهدارى از آيين خدايان جنگ خواهد نمود و از اين راه نام و شهرت ديگرى خواهد يافت. بويژه كه اين جنگ در برابر چشم همشهريانش خواهد بود و آنان دلاورى و پهلوانى او را از نزديك تماشا خواهند كرد. بدينسان تصميم بکار گرفت و با مناديان گفتگو كرده قصد خود را بايشان گفت. سپس ديدهبانان بر سر هر پشتهاى برگمارده و چون آفتاب مىدميد پيشروان سپاه خود را بجلو فرستاد و سپس كاهنان و ديگر پرستاران خدايى را با خود برگرفته و بر گرد آنان سپاهى برگمارده و خويشتن بجلو افتاده بدينسان آراسته و آرام براهپيمايى پرداخت. يك موكب خجسته و بیمانندى بود كه هر آن كسى كه دل از رشك پاك داشت چنين مىگفت كه وى وظيفهی يك سردار و وظيفهی پيشواى دينى را در يكجا انجام داد. دشمن جرأت تعرض نكرد و او موكب را همچنان آسوده و بیگزند بشهر بازآورد. در نتيجهی اين كار نه تنها خود او ديگران هم دربارهی وى انديشه ديگرگونه ساختند و همگى چنين باور كردند كه هر سپاهى سردارش او باشد شكستناپذير خواهد بود. كار او تا بآنجا رسيد كه دستههاى مردم از طبقهی پايين آرزو میكردند او حكمران مختار ايشان باشد و از رشك و كينهی مردم ترس نكرده بلكه خود را از دسترس رشك و كينه بالاتر دانسته بهر كارى از برانداختن قانونها و سر كوفتن مردمان ياوهگو كه مايهی ويرانى كشور بودند مبادرت نمايد و بىآنكه از بازخواست و بازپرس ترسى نمايد بپيشرفت كارها بپردازد.
1ـ Eleusis
2ـ Iacchus
sare sãle no'.pdf
196.1 KB
🔶 سر سال نو
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)