This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دانشمندان بیهوده میکوشند علت خشکسالی و کمی بارشها را بیابند. ملایان ما نتیجهای را که صدها دانشمندان با هزاران شبانهروز بیخوابی و سختیکشی میکوشند بدست آورند پیشاپیش میدانند.
✴️ ملایان جز نادان بار آوردن مردم ، چه خدمتی به این کشور کردهاند؟!
🔸«پیرارسال[1320] که سپاهیان دو دولت به ایران آمدند و رشتهی کارهای کشور را بدست گرفته از جمله خواربار برای خود خریدند و یا از بارکردن خواربار از شهری به شهری جلو گرفتند ، در نتیجهی این رفتارِ ایشان ناگهان نرخها بالا رفت و چون کشت خوبی نیز نکرده بودند ، در تهران و دیگر شهرها گرسنگی آغاز گردید. در تهران کوچهها پر از گدایان شد و صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و یا دچار بیماریها گردیده نابود شدند.
🔸در چنان هنگامی ملایان بجای آن که به خود آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجهی ویرانی کشور و ناتوانی دولت ، و ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجهی بدآموزیهای ایشانست و به گناه خود پی برده پشیمانی نمایند ، تیرهدلانه از پیشامد به سودجویی برخاسته در همهجا در منبرها و نشستها چنین گفتند : «دیدید ای لامذهبها ! نماز را ترک کردید ، روزه نگرفتید ، روضهخوانیها برچیده شد ، زیارت غدغن گردید ، زنها بیحجاب شدند ، خدا به غضب آمده این بلا را فرستاد». این بود سخنانی که در همه جا به زبان آورده انبوهی از مردان و زنان را به گزاردن عمامه و کلاههای بیلبه و بسرکردن چادر واداشتند و بار دیگر روضهخوانیها فزونی یافت.
🔸روزی به یکی گفتم معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها کرده تنها ایران را میپاید که همانکه از مردم یک نافرمانی دید به خشم آید و پتیاره[=بلا] فرستد و سپس که پشیمان شدند و بازگشتند ، به سرِ خشنودی آید و پتیاره بازگرداند .اینست نمونهای از خداناشناسی شما.
🔸شما میگویید : چون زنهای ایران رو باز کردند خدا این گرسنگی را فرستاد. من میپرسم : خدا چه کرده که گرسنگی فرستاده؟!... آیا باران از آسمان نیامده؟!. آیا سنبل از زمین نروئیده؟!. آیا ملخ و سِن گندمها را تباه گردانیده؟!. درجائی که هیچ یکی از اینها نیست پس چگونه میگویید : خدا گرسنگی فرستاده؟!. شما با دیده میبینید که خواربار را بیگانگان کشیده میبرند. میبینید که مایهی آن ، ناتوانی دولت و مایهی ناتوانی دولت بدآموزیهای بیخردانهی شماست. با اینحال گناه را به گردن خدا میاندازید. وای به شما ! وای به شما !.
🔸ای بیخردان! خدا از رو باز کردنِ زنانِ تهران کینه میجوید ، آنهم از بچگان و زنان بوشهر و بندرعباس؟!... اینان رو باز میکنند و خدا به آنان خشم می گیرد؟!... پس چرا زنهای اروپا و آمریکا که همیشه رو بازند خدا به آنان خشم نگرفته تنها از رو باز کردن زنان ایران خشم میگیرد؟!. خاک بر سرتان ای نادانان!.
در برابر این سخنان چنین گفت : «بالاخره مگر کارها در دست خدا نیست؟». گفتم : آیا این پاسخ پرسشهای من است؟!... آنگاه چرا تاکنون ندانستهاید که در این جهان هیچ کاری بیشُوند و انگیزه نتواند بود؟!... چرا با اینهمه نادانی و کودنی به مردم پیشوایی میکنید؟!...»
(«داوری» ص 80 از 106)
🔸«پیرارسال[1320] که سپاهیان دو دولت به ایران آمدند و رشتهی کارهای کشور را بدست گرفته از جمله خواربار برای خود خریدند و یا از بارکردن خواربار از شهری به شهری جلو گرفتند ، در نتیجهی این رفتارِ ایشان ناگهان نرخها بالا رفت و چون کشت خوبی نیز نکرده بودند ، در تهران و دیگر شهرها گرسنگی آغاز گردید. در تهران کوچهها پر از گدایان شد و صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و یا دچار بیماریها گردیده نابود شدند.
🔸در چنان هنگامی ملایان بجای آن که به خود آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجهی ویرانی کشور و ناتوانی دولت ، و ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجهی بدآموزیهای ایشانست و به گناه خود پی برده پشیمانی نمایند ، تیرهدلانه از پیشامد به سودجویی برخاسته در همهجا در منبرها و نشستها چنین گفتند : «دیدید ای لامذهبها ! نماز را ترک کردید ، روزه نگرفتید ، روضهخوانیها برچیده شد ، زیارت غدغن گردید ، زنها بیحجاب شدند ، خدا به غضب آمده این بلا را فرستاد». این بود سخنانی که در همه جا به زبان آورده انبوهی از مردان و زنان را به گزاردن عمامه و کلاههای بیلبه و بسرکردن چادر واداشتند و بار دیگر روضهخوانیها فزونی یافت.
🔸روزی به یکی گفتم معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها کرده تنها ایران را میپاید که همانکه از مردم یک نافرمانی دید به خشم آید و پتیاره[=بلا] فرستد و سپس که پشیمان شدند و بازگشتند ، به سرِ خشنودی آید و پتیاره بازگرداند .اینست نمونهای از خداناشناسی شما.
🔸شما میگویید : چون زنهای ایران رو باز کردند خدا این گرسنگی را فرستاد. من میپرسم : خدا چه کرده که گرسنگی فرستاده؟!... آیا باران از آسمان نیامده؟!. آیا سنبل از زمین نروئیده؟!. آیا ملخ و سِن گندمها را تباه گردانیده؟!. درجائی که هیچ یکی از اینها نیست پس چگونه میگویید : خدا گرسنگی فرستاده؟!. شما با دیده میبینید که خواربار را بیگانگان کشیده میبرند. میبینید که مایهی آن ، ناتوانی دولت و مایهی ناتوانی دولت بدآموزیهای بیخردانهی شماست. با اینحال گناه را به گردن خدا میاندازید. وای به شما ! وای به شما !.
🔸ای بیخردان! خدا از رو باز کردنِ زنانِ تهران کینه میجوید ، آنهم از بچگان و زنان بوشهر و بندرعباس؟!... اینان رو باز میکنند و خدا به آنان خشم می گیرد؟!... پس چرا زنهای اروپا و آمریکا که همیشه رو بازند خدا به آنان خشم نگرفته تنها از رو باز کردن زنان ایران خشم میگیرد؟!. خاک بر سرتان ای نادانان!.
در برابر این سخنان چنین گفت : «بالاخره مگر کارها در دست خدا نیست؟». گفتم : آیا این پاسخ پرسشهای من است؟!... آنگاه چرا تاکنون ندانستهاید که در این جهان هیچ کاری بیشُوند و انگیزه نتواند بود؟!... چرا با اینهمه نادانی و کودنی به مردم پیشوایی میکنید؟!...»
(«داوری» ص 80 از 106)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 16
🔸 آتنيان اين سخنان را بگوش گرفتند و از الكبياديس ناخرسندى نموده سرداران ديگرى را بجاى او برگزيده روانه نمودند.
الكبياديس همینکه اين خبر را شنيد چون مىدانست كه چه روى خواهد داد بيدرنگ لشكر را رها كرده و دستهای سپاهيان با مزد تهيه نموده و بر سر آن دسته از ثراكيان كه خود را آزاد خوانده سر بر هيچ حكومتى نمىگزاردند رفت و با آنان بجنگ پرداخت كه سرزمينى براى خود آماده گرداند و از اين راه مال بسيارى اندوخته در آن سرحد يونان نشست كه يونان را از تاختوتاز آسياييان آسوده گرداند.
تودييوس1 و ميناندار2 و آديمانتوس3 كه همان سرداران تازهبرگزيده بودند در آييگوسپوتامى4 لنگر انداخته و همهی كشتيهاى خود را در آنجا داشتند و از اينجا هر روز بسوى دريا بيرون رفته و از لوساندير كه در لامپساكوس لنگر انداخته بود جنگ مىخواستند و چون او بجنگ برنمىخاست بازگشته و بازماندهی روز را بيكار و بىپروا مىگزاردند و از بیباكى رعايت سامان و آراستگى نمىنمودند. الكبياديس كه در آن نزديكيها بود دانست كه خطر بزرگى بر ايشان توجه دارد و روا نشمرد كه خود را دور گرفته بىپروايى كند و اينبود كه سوار اسبى گرديده بنزد سرداران آمد و با آنان گفتگو نمود كه اين جايى كه گرفتهايد بسيار نابجاست زيرا بندر ايمنى ندارد وآنگاه براى آذوقه بايستى تا شهر سيستوس برويد. همچنين يادآورى كرد كه سپاهيان شمالى بیباك و بیپروا در خشكى پراكنده گرديده يكى بخوشگذرانى مىپردازد و ديگرى روانهی بازار مىشود و سومى بچادر خود رفته بخواب مىپردازد و اين حال با نزديكى دشمن و آن سامانى كه سپاهيان ايشان دارد كه هرگز جاى خود را رها نمىكنند بسيار بيمناكست. از اين جهت پيشنهاد كرد كه كشتيها را حركت داده بنزديكى سيستوس بروند. ليكن سرداران نه تنها سخن او را خوار گرفتند و گوش ندادند ، يكى از ايشان توديیوس با عبارتهاى دشنامآميزى پاسخ داده چنين گفت : «ديگر تو سردار نيستى تا بکارهاى سپاه دخالت كنى ، بلكه سردار ديگران هستند و او را بيرون راند.» الكبياديس از آنان دريافت خيانت كرد و از آنجا روانه گرديد و چون از لشكرگاه بيرون آمد بدوستان خود كه همراهش بودند چنين گفت : اگر سرداران بدينسان بخوارى رفتار نمىكردند من كارى مىكردم كه لاكيدومنيان ناگزير گرديده بجنگ برخيزند وگرنه كشتيهاى خود را گزارده بروند. كسانى اين سخن او را گزافه پنداشتهاند ولى ديگران گفتهاند او مىتوانست كه دستههاى سواره و تيرانداز از ثراك بانبوهى گرد آورده بر لشكرگاه لاكيدومنيان بتازد و سامان آنان را بهم زند. بهرحال اندكى نگذشت كه ارج اين راهنماييهاى الكبياديس و پيشبينيهايى كه كرده بود دانسته شد. زيرا بهنگامى كه آتنيان هرگز احتمال نمىدادند لوساندير ناگهان بر آنان تاخته ديوانهوار بجنگ برخاست كه تنها كونون5 با هشت كشتى جان بدر برده ديگران همگى نابود شدند و دويست كشتى بدست دشمن افتاد. نيز سههزار تن مرد دستگير شد كه همه را بكشتند. پس از اندكى خود آتن بدست لوساندير افتاده همگى كشتيهايى كه در آنجا يافت بآتش سوزانيد و ديوارهاى دراز شهر را برانداخت.
1ـ Tydeus
2ـ Menander
3ـ Adimantus
4ـ Aegospotami
5ـ Conon این داستان که پلوتارخ در اینجا بسیار کوتاه ساخته در جای دیگری نیز یاد آن باختصار خواهد کرد و خود از حوادث بزرگ تاریخ یونان و ایران است زیرا همهی این فیروزیهای اسپارت نتیجهی دستگيرى ايران بود.
4) آلكبياديس ـ تکهی 16
🔸 آتنيان اين سخنان را بگوش گرفتند و از الكبياديس ناخرسندى نموده سرداران ديگرى را بجاى او برگزيده روانه نمودند.
الكبياديس همینکه اين خبر را شنيد چون مىدانست كه چه روى خواهد داد بيدرنگ لشكر را رها كرده و دستهای سپاهيان با مزد تهيه نموده و بر سر آن دسته از ثراكيان كه خود را آزاد خوانده سر بر هيچ حكومتى نمىگزاردند رفت و با آنان بجنگ پرداخت كه سرزمينى براى خود آماده گرداند و از اين راه مال بسيارى اندوخته در آن سرحد يونان نشست كه يونان را از تاختوتاز آسياييان آسوده گرداند.
تودييوس1 و ميناندار2 و آديمانتوس3 كه همان سرداران تازهبرگزيده بودند در آييگوسپوتامى4 لنگر انداخته و همهی كشتيهاى خود را در آنجا داشتند و از اينجا هر روز بسوى دريا بيرون رفته و از لوساندير كه در لامپساكوس لنگر انداخته بود جنگ مىخواستند و چون او بجنگ برنمىخاست بازگشته و بازماندهی روز را بيكار و بىپروا مىگزاردند و از بیباكى رعايت سامان و آراستگى نمىنمودند. الكبياديس كه در آن نزديكيها بود دانست كه خطر بزرگى بر ايشان توجه دارد و روا نشمرد كه خود را دور گرفته بىپروايى كند و اينبود كه سوار اسبى گرديده بنزد سرداران آمد و با آنان گفتگو نمود كه اين جايى كه گرفتهايد بسيار نابجاست زيرا بندر ايمنى ندارد وآنگاه براى آذوقه بايستى تا شهر سيستوس برويد. همچنين يادآورى كرد كه سپاهيان شمالى بیباك و بیپروا در خشكى پراكنده گرديده يكى بخوشگذرانى مىپردازد و ديگرى روانهی بازار مىشود و سومى بچادر خود رفته بخواب مىپردازد و اين حال با نزديكى دشمن و آن سامانى كه سپاهيان ايشان دارد كه هرگز جاى خود را رها نمىكنند بسيار بيمناكست. از اين جهت پيشنهاد كرد كه كشتيها را حركت داده بنزديكى سيستوس بروند. ليكن سرداران نه تنها سخن او را خوار گرفتند و گوش ندادند ، يكى از ايشان توديیوس با عبارتهاى دشنامآميزى پاسخ داده چنين گفت : «ديگر تو سردار نيستى تا بکارهاى سپاه دخالت كنى ، بلكه سردار ديگران هستند و او را بيرون راند.» الكبياديس از آنان دريافت خيانت كرد و از آنجا روانه گرديد و چون از لشكرگاه بيرون آمد بدوستان خود كه همراهش بودند چنين گفت : اگر سرداران بدينسان بخوارى رفتار نمىكردند من كارى مىكردم كه لاكيدومنيان ناگزير گرديده بجنگ برخيزند وگرنه كشتيهاى خود را گزارده بروند. كسانى اين سخن او را گزافه پنداشتهاند ولى ديگران گفتهاند او مىتوانست كه دستههاى سواره و تيرانداز از ثراك بانبوهى گرد آورده بر لشكرگاه لاكيدومنيان بتازد و سامان آنان را بهم زند. بهرحال اندكى نگذشت كه ارج اين راهنماييهاى الكبياديس و پيشبينيهايى كه كرده بود دانسته شد. زيرا بهنگامى كه آتنيان هرگز احتمال نمىدادند لوساندير ناگهان بر آنان تاخته ديوانهوار بجنگ برخاست كه تنها كونون5 با هشت كشتى جان بدر برده ديگران همگى نابود شدند و دويست كشتى بدست دشمن افتاد. نيز سههزار تن مرد دستگير شد كه همه را بكشتند. پس از اندكى خود آتن بدست لوساندير افتاده همگى كشتيهايى كه در آنجا يافت بآتش سوزانيد و ديوارهاى دراز شهر را برانداخت.
1ـ Tydeus
2ـ Menander
3ـ Adimantus
4ـ Aegospotami
5ـ Conon این داستان که پلوتارخ در اینجا بسیار کوتاه ساخته در جای دیگری نیز یاد آن باختصار خواهد کرد و خود از حوادث بزرگ تاریخ یونان و ایران است زیرا همهی این فیروزیهای اسپارت نتیجهی دستگيرى ايران بود.
🔶 نادانی مردم بیش از آنست كه پنداشته میشد
🔶 سهشهای پاك یك نیكمرد
🔸آری تودهی بدبخت ایران بسیار آلوده است ولی خدا را سپاس كه راه چاره بسته نشده ، خدا را سپاس كه درمیان همان توده یافته میشوند كسانی كه در راه رهایی مردم پاكدلانه بكوشند و بدینسان از دور و نزدیك دست به هم دهند. اگر آلودگی ایرانیها بسیار است نیروی این كوششهای پاكدلانه ، و این همدستیهای آزادمردانه نیز بسیار میباشد.
🔸سَهِشهای[احساسات] پاك كه از دلهای جوانان برمیخیزد آتش ورجاوند است كه زبانهی آن ریشهی گمراهیها و نادانیها را خواهد سوزانید و فروغ آن جهان را روشن خواهد گردانید.
🔶 سهشهای پاك یك نیكمرد
🔸آری تودهی بدبخت ایران بسیار آلوده است ولی خدا را سپاس كه راه چاره بسته نشده ، خدا را سپاس كه درمیان همان توده یافته میشوند كسانی كه در راه رهایی مردم پاكدلانه بكوشند و بدینسان از دور و نزدیك دست به هم دهند. اگر آلودگی ایرانیها بسیار است نیروی این كوششهای پاكدلانه ، و این همدستیهای آزادمردانه نیز بسیار میباشد.
🔸سَهِشهای[احساسات] پاك كه از دلهای جوانان برمیخیزد آتش ورجاوند است كه زبانهی آن ریشهی گمراهیها و نادانیها را خواهد سوزانید و فروغ آن جهان را روشن خواهد گردانید.
nãdãnie mardom biw az ãnast ke pendãwte miwod.pdf
130.2 KB
🔶 نادانی مردم بیش از آنست كه پنداشته میشد
🔶 سهشهای پاك یك نیكمرد
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمهماهه)
🔶 سهشهای پاك یك نیكمرد
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمهماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 17
🔸 پس از اين پیشامد الكبياديس از لاكيدومنيان كه در دريا و خشكى چيره شده بودند ترسيده خود را به بثونيا كشيد. پيش از خود گنجينهی بزرگى بآنجا فرستاده مقدارى را هم همراه خود برد و بيشتر مال را در آن دژى كه استوار گردانيده بود بازگزاشت ولى بسيارى از اين دارايى خود را در بثونيا از دست داد كه ثراكيان كه در آن نزديكى زندگى مىنمودند تاراج كردند. از اين جهت خواست از آنجا روانهی نزد ارتخشثر گردد و يقين داشت كه پادشاه ايران ارزش كارهاى او را بديده گرفته او را از ثميستوكليس كمتر نخواهد شمرد. بلكه عنوان پناهندگى اين بهتر و سرفرازانهتر از آنِ ثميستوكليس خواهد بود. زيرا ثميستوكليس پناهنده شده بود تا با همشهريان خود بجنگد ولى اين مىخواهد با دشمنانش بجنگد و چون مىپنداشت فارنابازوس1 بهتر از ديگران حمايت خواهد نمود اينبود كه روانهی نزد او گرديد و ديرزمانى را در فروگيا نشيمن داشت كه به فارنابازوس احترام بسيار مىنهاد و او نيز هرگونه نوازش در حق اين بکار مىبرد. در اين ميان آتنيان كه جمهورى ايشان برافتاده نزديك بود آزادى را از دست بدهند زيرا لوساندير سى تن بيدارگر بر ايشان بفرمانروايى برگمارده بود و در اين هنگام بدبختى و گرفتارى آنچه را كه پيش از آن درنمىيافتند اكنون دريافتند و خطاهاى گذشتهی خود را بياد آوردند. بويژه آن رفتار ستمگرانهاى را كه دوباره با الكبياديس كرده بودند. زيرا گناهى كه برو گرفته بودند تنها اين بود كه چند كشتى بر جمهورى زيان زده و بدست دشمن داده ولى گناه خود ايشان كه جمهورى را از داشتن چنان سردارى بىبهره ساخته بودند بسيار بزرگتر بود. بهرحال تنها اميدى كه آتنيان داشتند به الكبياديس بود زيرا مىگفتند كسى كه در آنزمان دور راندگى آسوده نمىنشست و سود شهر خود را رعايت مىنمود اكنون هم آسوده نخواهد بود و همينكه فرصتى پيدا كرد بکار خواهد برخاست. بويژه با اين بىآزرميها كه لاكيدومنيان از خود مىنمايند و رفتار ناهنجارى كه سى تن حکمران پیش گرفتهاند. چنین اندیشههایی از مردم چه شگفتی داشت در جایی که خود سی تن همیشه نگرانی از الكبياديس داشتند و هميشه خبر رفتار و گفتار او را مىگرفتند؟! سرانجام كريتياس به لوساندير چنين گفتگو كرد كه تا ريشهی دموكراسى آتن كنده نشود لاكيدومنيان آسوده بکار حكمرانى يونان نخواهند پرداخت و تا الكبياديس زنده باشد مردم بحكمرانى سى تن خرسند نگرديده و از ته دل گردن نخواهند نهاد.
1ـ گفتيم كه يكى از گماشتگان ايران در آسياى كوچك بود.
4) آلكبياديس ـ تکهی 17
🔸 پس از اين پیشامد الكبياديس از لاكيدومنيان كه در دريا و خشكى چيره شده بودند ترسيده خود را به بثونيا كشيد. پيش از خود گنجينهی بزرگى بآنجا فرستاده مقدارى را هم همراه خود برد و بيشتر مال را در آن دژى كه استوار گردانيده بود بازگزاشت ولى بسيارى از اين دارايى خود را در بثونيا از دست داد كه ثراكيان كه در آن نزديكى زندگى مىنمودند تاراج كردند. از اين جهت خواست از آنجا روانهی نزد ارتخشثر گردد و يقين داشت كه پادشاه ايران ارزش كارهاى او را بديده گرفته او را از ثميستوكليس كمتر نخواهد شمرد. بلكه عنوان پناهندگى اين بهتر و سرفرازانهتر از آنِ ثميستوكليس خواهد بود. زيرا ثميستوكليس پناهنده شده بود تا با همشهريان خود بجنگد ولى اين مىخواهد با دشمنانش بجنگد و چون مىپنداشت فارنابازوس1 بهتر از ديگران حمايت خواهد نمود اينبود كه روانهی نزد او گرديد و ديرزمانى را در فروگيا نشيمن داشت كه به فارنابازوس احترام بسيار مىنهاد و او نيز هرگونه نوازش در حق اين بکار مىبرد. در اين ميان آتنيان كه جمهورى ايشان برافتاده نزديك بود آزادى را از دست بدهند زيرا لوساندير سى تن بيدارگر بر ايشان بفرمانروايى برگمارده بود و در اين هنگام بدبختى و گرفتارى آنچه را كه پيش از آن درنمىيافتند اكنون دريافتند و خطاهاى گذشتهی خود را بياد آوردند. بويژه آن رفتار ستمگرانهاى را كه دوباره با الكبياديس كرده بودند. زيرا گناهى كه برو گرفته بودند تنها اين بود كه چند كشتى بر جمهورى زيان زده و بدست دشمن داده ولى گناه خود ايشان كه جمهورى را از داشتن چنان سردارى بىبهره ساخته بودند بسيار بزرگتر بود. بهرحال تنها اميدى كه آتنيان داشتند به الكبياديس بود زيرا مىگفتند كسى كه در آنزمان دور راندگى آسوده نمىنشست و سود شهر خود را رعايت مىنمود اكنون هم آسوده نخواهد بود و همينكه فرصتى پيدا كرد بکار خواهد برخاست. بويژه با اين بىآزرميها كه لاكيدومنيان از خود مىنمايند و رفتار ناهنجارى كه سى تن حکمران پیش گرفتهاند. چنین اندیشههایی از مردم چه شگفتی داشت در جایی که خود سی تن همیشه نگرانی از الكبياديس داشتند و هميشه خبر رفتار و گفتار او را مىگرفتند؟! سرانجام كريتياس به لوساندير چنين گفتگو كرد كه تا ريشهی دموكراسى آتن كنده نشود لاكيدومنيان آسوده بکار حكمرانى يونان نخواهند پرداخت و تا الكبياديس زنده باشد مردم بحكمرانى سى تن خرسند نگرديده و از ته دل گردن نخواهند نهاد.
1ـ گفتيم كه يكى از گماشتگان ايران در آسياى كوچك بود.
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!
🔸 شما[ملایان] اگر معنی دین را میدانستید ، میدانستید كه خدا را در راه بردن اینجهان آیینی هست – آیین بسیار استواری كه هیچگاه دیگر نگردد
🔸ببینید : شما تا چه اندازه نادانید كه چون ما میگوییم یك مردی هزار سال زنده نتواند ماند ، شما پاسخ داده میگویید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!..» و از بس نافهمید این نمیدانید كه خدا برای توانایی خود مرزی پدید آورده و برای كارهای خود آیینی گزارده.
🔸این نمیدانید كه هرچه تواند بود نباید بود.
🔸 شما[ملایان] اگر معنی دین را میدانستید ، میدانستید كه خدا را در راه بردن اینجهان آیینی هست – آیین بسیار استواری كه هیچگاه دیگر نگردد
🔸ببینید : شما تا چه اندازه نادانید كه چون ما میگوییم یك مردی هزار سال زنده نتواند ماند ، شما پاسخ داده میگویید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!..» و از بس نافهمید این نمیدانید كه خدا برای توانایی خود مرزی پدید آورده و برای كارهای خود آیینی گزارده.
🔸این نمیدانید كه هرچه تواند بود نباید بود.
mordegãn bejahãn bãzxãhand gawt 1.pdf
216.7 KB
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چون «مردم لبنان مردم عزیزیاند» ، «وظیفهی الهی و انسانی» خود دانستیم که خسارتهای جنگ آنها را جبران کنیم.
آیا اینگونه کارها را برای هممیهنانمان نیز وظیفهی «الهی و انسانی» دانسته به همان چابکی انجام میدهید؟!.. آیا مردم ایران نیز مردم عزیزیاند؟!
پدری که فرزندانش را گرسنه و بیبهره رها کرده به آنها «فعلاً که سالمید» میگوید و درآمد خود را خرج دیگران میکند چه باید نامید؟!
آیا اینگونه کارها را برای هممیهنانمان نیز وظیفهی «الهی و انسانی» دانسته به همان چابکی انجام میدهید؟!.. آیا مردم ایران نیز مردم عزیزیاند؟!
پدری که فرزندانش را گرسنه و بیبهره رها کرده به آنها «فعلاً که سالمید» میگوید و درآمد خود را خرج دیگران میکند چه باید نامید؟!
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!
(بخش دوم)
🔸بازماندگان پیغمبر اسلام اگر هم نزد خدا گرامی بودهاند جدا از دیگران نبودهاند اگر به كسانی از آنان ستمی رفته چون دیگر ستمدیدگان بودهاند
🔸 اینهمه به سرگذشت آنان پرداختن و به داستانهاشان ارج گزاردن بیمعنی است.
🔸داستان كربلا هرچه بوده یك داستان بوده.
🔸در جهان داستانهایی از آنگونه كم نبوده است. خونریزیهای چنگیزخان و تیمور لنگ در ایران دلگدازتر از آن میباشد.
🔸این گستاخی با خداست كه بگویید خدا بازماندگان پیغمبر را جدا از دیگران گرفته و رفتار خود را دربارهی آنان دیگر گردانیده است.
(بخش دوم)
🔸بازماندگان پیغمبر اسلام اگر هم نزد خدا گرامی بودهاند جدا از دیگران نبودهاند اگر به كسانی از آنان ستمی رفته چون دیگر ستمدیدگان بودهاند
🔸 اینهمه به سرگذشت آنان پرداختن و به داستانهاشان ارج گزاردن بیمعنی است.
🔸داستان كربلا هرچه بوده یك داستان بوده.
🔸در جهان داستانهایی از آنگونه كم نبوده است. خونریزیهای چنگیزخان و تیمور لنگ در ایران دلگدازتر از آن میباشد.
🔸این گستاخی با خداست كه بگویید خدا بازماندگان پیغمبر را جدا از دیگران گرفته و رفتار خود را دربارهی آنان دیگر گردانیده است.
mordegãn bejahãn bãzxãhand gawt 2.pdf
135.1 KB
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 18
🔸 ليكن لوساندير باين گفتگوى او اثرى باز نكرد تا آنگاه كه حكم نهانى از قاضيان لاكيدومينى دريافت كه بايد الكبياديس را گرفته نزد ايشان بفرستد و ايشان اين كار را يا از آن جهت كرده بودند كه بیباكى و غيرتمندى او را مىشناختند و از رهگذر او نگرانى داشتند و يا اينكه مىخواستند دل پادشاه آگيس را جسته باشند. لوساندير آن حكم را دريافته همراه يك فرستاده نزد فارنابازوس فرستاد كه بکار بندد. فارنابازوس دستور آن را ببرادر خود ميگايوس1 و به عموى خود سوساميثريس2 داد كه بكار بندند. الكبياديس اينزمان در يك ديه كوچكى از فروگيا مىزيست و تيماندرا3 را كه برگزيدهی خود بود همراه داشت. كسانى كه براى كشتن او فرستاده شده بودند آن دليرى را نكردند كه بدرون اتاق او بروند بلكه گرداگرد آن را فراگرفته و آتش بآن زدند. الكبياديس همینکه آن را دريافت رخت و ابزار خانه هرچه يافت گرد كرده بروى آتش انداخت تا آن را خاموش گرداند و خود او رخت خويش را ببازوى چپ پيچيده و شمشير را بدست راست گرفته و خود را بآتش انداخته و پيش از آنكه رختهايش بسوزد از آن رهايى يافت. آن كسان چون او را ديدند هيچكدام جرأت ايستادن و يا بجنگ پرداختن نداشته و همه بازگشتند ولى از دور به تيرباران پرداخته با تير او را بكشتند. و چون آدمكشان دور شدند تيماندرا جنازه را برداشته و او را برختهاى خود پيچيده و با شكوه و احترامى كه از دست او برمىآمد بخاك سپرد.
كسان ديگرى هم داستان كشته شدن الكبياديس را بهمين شرح نوشتهاند. جز اينكه اينان علت داستان را نه دخالت فارنابازوس و لوساندير يا خواهش لاكيدومنيان مىشمارند بلكه چنين مىگويند چون او دخترى را از يك خاندان نجيبى نزد خود آورده نگه مىداشت و اين كار مخالف آبروى آن خاندان بود برادران دختر تاب شكيبايى بر آن بدنامى نياورده شبانه بخانهاى كه نشيمن او بود آتش زدند و چون او بيرون دويد تا بگريزد و خود را برهاند او را بدانسان كه نقل كرديم بكشتند.4
1ـ Megaeus این نام بیشباهت بنامهای ایرانی نیست و جزو نخست آن گویا محرف کلمهی «بغا» باشد که در زبانهای ایرانی هست. همچنین نام سوسامثریس گویا ایرانی باشد. چنانکه نام فارنابازوس بیشک ايرانى است.
2ـ Susamithres
3ـ Timandra
4ـ باید گفت این روایت دومی درستتر است زیرا گذشته از آنکه فارنابازوس به میهمان و پناهندهی خود خیانت نمیکرد چون الکبیادیس بقصد رفتن بنزد پادشاه ایران پیش او آمده بود از این جهت هم باور كردنى نيست كه او را بىدستور پادشاه ايران بكشتند.
4) آلكبياديس ـ تکهی 18
🔸 ليكن لوساندير باين گفتگوى او اثرى باز نكرد تا آنگاه كه حكم نهانى از قاضيان لاكيدومينى دريافت كه بايد الكبياديس را گرفته نزد ايشان بفرستد و ايشان اين كار را يا از آن جهت كرده بودند كه بیباكى و غيرتمندى او را مىشناختند و از رهگذر او نگرانى داشتند و يا اينكه مىخواستند دل پادشاه آگيس را جسته باشند. لوساندير آن حكم را دريافته همراه يك فرستاده نزد فارنابازوس فرستاد كه بکار بندد. فارنابازوس دستور آن را ببرادر خود ميگايوس1 و به عموى خود سوساميثريس2 داد كه بكار بندند. الكبياديس اينزمان در يك ديه كوچكى از فروگيا مىزيست و تيماندرا3 را كه برگزيدهی خود بود همراه داشت. كسانى كه براى كشتن او فرستاده شده بودند آن دليرى را نكردند كه بدرون اتاق او بروند بلكه گرداگرد آن را فراگرفته و آتش بآن زدند. الكبياديس همینکه آن را دريافت رخت و ابزار خانه هرچه يافت گرد كرده بروى آتش انداخت تا آن را خاموش گرداند و خود او رخت خويش را ببازوى چپ پيچيده و شمشير را بدست راست گرفته و خود را بآتش انداخته و پيش از آنكه رختهايش بسوزد از آن رهايى يافت. آن كسان چون او را ديدند هيچكدام جرأت ايستادن و يا بجنگ پرداختن نداشته و همه بازگشتند ولى از دور به تيرباران پرداخته با تير او را بكشتند. و چون آدمكشان دور شدند تيماندرا جنازه را برداشته و او را برختهاى خود پيچيده و با شكوه و احترامى كه از دست او برمىآمد بخاك سپرد.
كسان ديگرى هم داستان كشته شدن الكبياديس را بهمين شرح نوشتهاند. جز اينكه اينان علت داستان را نه دخالت فارنابازوس و لوساندير يا خواهش لاكيدومنيان مىشمارند بلكه چنين مىگويند چون او دخترى را از يك خاندان نجيبى نزد خود آورده نگه مىداشت و اين كار مخالف آبروى آن خاندان بود برادران دختر تاب شكيبايى بر آن بدنامى نياورده شبانه بخانهاى كه نشيمن او بود آتش زدند و چون او بيرون دويد تا بگريزد و خود را برهاند او را بدانسان كه نقل كرديم بكشتند.4
1ـ Megaeus این نام بیشباهت بنامهای ایرانی نیست و جزو نخست آن گویا محرف کلمهی «بغا» باشد که در زبانهای ایرانی هست. همچنین نام سوسامثریس گویا ایرانی باشد. چنانکه نام فارنابازوس بیشک ايرانى است.
2ـ Susamithres
3ـ Timandra
4ـ باید گفت این روایت دومی درستتر است زیرا گذشته از آنکه فارنابازوس به میهمان و پناهندهی خود خیانت نمیکرد چون الکبیادیس بقصد رفتن بنزد پادشاه ایران پیش او آمده بود از این جهت هم باور كردنى نيست كه او را بىدستور پادشاه ايران بكشتند.
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
از_سازمان_ملل_متحد_چه_نتيجه_تواند.pdf
6.3 MB
📘 از سازمان ملل متحد چه نتیجه تواند بود؟
✍ احمد کسروی
🔍 جستار : بخش یکم : شناسانیدن سازمان ملل متحد : تاریخچه ، منشور ، «دیوان بینالمللی دادگستری» و بررسی کارآمدی آن ؛ حکومت همهجهانی و موانع آن. بخش دوم : بررسی غائلهی دمکراتهای آذربایجان (25ـ 1324) و موضوع شکایت ایران به سازمان ملل متحد.
📊 شمار ساتها : 107
🖨 بازپسین پراکنش : فروردین 1398
🔶 این کتاب از سوی «باهماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
✍ احمد کسروی
🔍 جستار : بخش یکم : شناسانیدن سازمان ملل متحد : تاریخچه ، منشور ، «دیوان بینالمللی دادگستری» و بررسی کارآمدی آن ؛ حکومت همهجهانی و موانع آن. بخش دوم : بررسی غائلهی دمکراتهای آذربایجان (25ـ 1324) و موضوع شکایت ایران به سازمان ملل متحد.
📊 شمار ساتها : 107
🖨 بازپسین پراکنش : فروردین 1398
🔶 این کتاب از سوی «باهماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ـ تکهی 1
🔸 لوساندير1
پدر لوساندير را گفتهاند اريستوكوليتوس2 بود كه از خاندان پادشاهى نبوده از تيرهی هراكليداى3 شمرده مىشد. او به بیچيزى بزرگ گرديده و از روى شيوهاى كه لاكيدومنيان براى بزرگ كردن جوانان داشتند و آنان را آرزومند شهرت و بزرگى بار مىآوردند او نيز هميشه در پى شهرت مىزيست و كوشش در اين باره دريغ نمىداشت4 و آنچه در اخلاق او غرابت دارد شكيبايى است كه در برابر بیچيزى نمود و هرگز خود را بندهی مال نساخت. سپس هم كه اسپارت را پر از مال و توانگرى گردانيد و در نتيجه زر و سيم بیشمارى كه پس از جنگهاى آتن بآنجا فرستاد اسپارتيان را مالدوست ساخته افتخار چشمپوشى از مال را كه از باستان زمان خاص آنان بود از دستشان ربود. با اينهمه درهمى از آن مال براى خود نگه نداشت.
چون جنگهاى پلوپونيسوس بدرازى انجاميد و پس از شكستى كه آتنيان در سيكيلى يافتند و چنين انتظار میرفت كه چيرگى خود را بر دريا پاك از دست هشتند تا ديرزمانى هم پياپى شكست بهرهی آنان مىگرديد ، با اينهمه ناگهان الكبياديس از راندگى خود بازگشته و رشتهی فرماندهى را در دست گرفت و تغيير در كارها پديد آورد و دوباره آتنيان را حريف لاكيدومنيان در دريا گردانيد. لاكيدومنيان از اين پیشامدها به تشويش افتادند و خود را ناگزير يافتند كه جانسپارى و غيرتمندى بيشترى آشكار سازند و چون فرمانده كاردانى در دريا نداشتند لوساندير را بفرماندهى همگى درياها برگزيده بآنجا فرستادند. لوساندير به ايفيسوس آمد. مردم آنجا به لاكيدومنيان دلبستگى داشتند و باو احترام بسيارى مىنمودند ولى نزديك بود ايشان شيوهی زندگانى وحشيان را پيش گيرند و اين در نتيجهی آميزش آنان با ايرانيان بود. زيرا ايفيسوس به لوديا نزديك است وآنگاه سركردگان پادشاه مدت درازى در ايفيسوس نشيمن گرفته بودند. از اين جهت لوساندير چادر خود را در آنجا زد و دستور داد كه همهی كشتيهاى بازرگانى در آنجا لنگر بيندازند و خويشتن آغاز كرد كه كشتيهاى جنگى بسازد. بدينسان بندرها را پر از كشتى و دكانها را پر از كار و بازار را پر از دادوستد گردانيد و مردمان را توانگر ساخت. از همان هنگام در سايهی كوشش لوساندير اين شهر روى بپيشرفت نهاده تا بآن حال رسيد كه امروز هست.
لوساندير چون شنيد كه كورش5 پسر پادشاه به سارديس رسيده روانهی آنجا گرديد كه با وى گفتگو كرده از تيسافرنيس شكايت نمايد. زيرا تيسافرنيس با آنكه از پادشاه فرمان يافته بود به لاكيدومنيان يارى كند و آتنيان را از دريا بيرون اندازد جهت دوستى با الكبياديس بآن كار نپرداخته و از پول دادن خوددارى كرد و از اين راه مايهی ويرانى آن گرديد. كورش در نهان خواستار آن بود كه از تيسافرنيس نكوهش كنند و خبرهاى بدى ازو بپادشاه بفرستند زيرا تيسافرنيس مرد ناستودهاى بود و با كورش نيز دشمنى مىورزيد. در سايهی اين پیشامد كه لوساندير توانست با شيرينزبانى و خوشرفتارى دل آن شاهزادهی جوان را بربايد و او را هوادار جنگ گرداند و چون خواست از آنجا بازگردد شاهزاده بزم ميهمانى باشكوهى بياراست و ازو خواهش كرد كه هرچه آرزو در دل دارد بازگويد و شرم نكند زيرا هر آنچه بخواهد باو داده خواهد شد. لوساندير پاسخ داده گفت : «كنون كه شما تا اين اندازه مهربانى مىنماييد من خواهشمندم يك ابولوس بمزد روزانهی كارگران كشتى بيفزاييد كه بجاى سه ابولوس روزانه چهار ابولوس دريافت دارند.» كورش از اين پاكدلى او كه نيكخواهى ديگران را مىنمايد خوشدل گرديد دههزار دَريك باو بخشيد و او از اين پول بر مزد كارگران افزود و از اين راه كشتيهاى دشمن را تهىگردانيد. زيرا همینکه كارگران چگونگى را شنيدند بسيارى از ايشان براى فزونى مزد باينسو گراييدند و آنانكه بجاى خود بازماندند همواره دلشكسته و پژمرده بودند و هر روز ببهانهجويى برخاسته آزار بر سركردگان كشتى مىدادند. با اينهمه كه لوساندير دشمن را ناتوان ساخته بود باز از پرداختن بجنگ در دريا ترس داشت زيرا اختيار سپاهيان دشمن بدست الكبياديس بود كه سردار بسيار توانا و آزمودهاى شمرده مىشد و تاكنون در هيچ جنگى در دريا يا در خشكى شكست نيافته بود.
1ـ Lysander
2ـ Aristoclitus
3ـ Heraclidae
4ـ شرحهايى از آغاز زندگانى او داده كه ما ترجمه نكرديم.
5ـ كورش كوچك كه اين هنگام حكمران آسياى كوچك بود.
5) لوساندير ـ تکهی 1
🔸 لوساندير1
پدر لوساندير را گفتهاند اريستوكوليتوس2 بود كه از خاندان پادشاهى نبوده از تيرهی هراكليداى3 شمرده مىشد. او به بیچيزى بزرگ گرديده و از روى شيوهاى كه لاكيدومنيان براى بزرگ كردن جوانان داشتند و آنان را آرزومند شهرت و بزرگى بار مىآوردند او نيز هميشه در پى شهرت مىزيست و كوشش در اين باره دريغ نمىداشت4 و آنچه در اخلاق او غرابت دارد شكيبايى است كه در برابر بیچيزى نمود و هرگز خود را بندهی مال نساخت. سپس هم كه اسپارت را پر از مال و توانگرى گردانيد و در نتيجه زر و سيم بیشمارى كه پس از جنگهاى آتن بآنجا فرستاد اسپارتيان را مالدوست ساخته افتخار چشمپوشى از مال را كه از باستان زمان خاص آنان بود از دستشان ربود. با اينهمه درهمى از آن مال براى خود نگه نداشت.
چون جنگهاى پلوپونيسوس بدرازى انجاميد و پس از شكستى كه آتنيان در سيكيلى يافتند و چنين انتظار میرفت كه چيرگى خود را بر دريا پاك از دست هشتند تا ديرزمانى هم پياپى شكست بهرهی آنان مىگرديد ، با اينهمه ناگهان الكبياديس از راندگى خود بازگشته و رشتهی فرماندهى را در دست گرفت و تغيير در كارها پديد آورد و دوباره آتنيان را حريف لاكيدومنيان در دريا گردانيد. لاكيدومنيان از اين پیشامدها به تشويش افتادند و خود را ناگزير يافتند كه جانسپارى و غيرتمندى بيشترى آشكار سازند و چون فرمانده كاردانى در دريا نداشتند لوساندير را بفرماندهى همگى درياها برگزيده بآنجا فرستادند. لوساندير به ايفيسوس آمد. مردم آنجا به لاكيدومنيان دلبستگى داشتند و باو احترام بسيارى مىنمودند ولى نزديك بود ايشان شيوهی زندگانى وحشيان را پيش گيرند و اين در نتيجهی آميزش آنان با ايرانيان بود. زيرا ايفيسوس به لوديا نزديك است وآنگاه سركردگان پادشاه مدت درازى در ايفيسوس نشيمن گرفته بودند. از اين جهت لوساندير چادر خود را در آنجا زد و دستور داد كه همهی كشتيهاى بازرگانى در آنجا لنگر بيندازند و خويشتن آغاز كرد كه كشتيهاى جنگى بسازد. بدينسان بندرها را پر از كشتى و دكانها را پر از كار و بازار را پر از دادوستد گردانيد و مردمان را توانگر ساخت. از همان هنگام در سايهی كوشش لوساندير اين شهر روى بپيشرفت نهاده تا بآن حال رسيد كه امروز هست.
لوساندير چون شنيد كه كورش5 پسر پادشاه به سارديس رسيده روانهی آنجا گرديد كه با وى گفتگو كرده از تيسافرنيس شكايت نمايد. زيرا تيسافرنيس با آنكه از پادشاه فرمان يافته بود به لاكيدومنيان يارى كند و آتنيان را از دريا بيرون اندازد جهت دوستى با الكبياديس بآن كار نپرداخته و از پول دادن خوددارى كرد و از اين راه مايهی ويرانى آن گرديد. كورش در نهان خواستار آن بود كه از تيسافرنيس نكوهش كنند و خبرهاى بدى ازو بپادشاه بفرستند زيرا تيسافرنيس مرد ناستودهاى بود و با كورش نيز دشمنى مىورزيد. در سايهی اين پیشامد كه لوساندير توانست با شيرينزبانى و خوشرفتارى دل آن شاهزادهی جوان را بربايد و او را هوادار جنگ گرداند و چون خواست از آنجا بازگردد شاهزاده بزم ميهمانى باشكوهى بياراست و ازو خواهش كرد كه هرچه آرزو در دل دارد بازگويد و شرم نكند زيرا هر آنچه بخواهد باو داده خواهد شد. لوساندير پاسخ داده گفت : «كنون كه شما تا اين اندازه مهربانى مىنماييد من خواهشمندم يك ابولوس بمزد روزانهی كارگران كشتى بيفزاييد كه بجاى سه ابولوس روزانه چهار ابولوس دريافت دارند.» كورش از اين پاكدلى او كه نيكخواهى ديگران را مىنمايد خوشدل گرديد دههزار دَريك باو بخشيد و او از اين پول بر مزد كارگران افزود و از اين راه كشتيهاى دشمن را تهىگردانيد. زيرا همینکه كارگران چگونگى را شنيدند بسيارى از ايشان براى فزونى مزد باينسو گراييدند و آنانكه بجاى خود بازماندند همواره دلشكسته و پژمرده بودند و هر روز ببهانهجويى برخاسته آزار بر سركردگان كشتى مىدادند. با اينهمه كه لوساندير دشمن را ناتوان ساخته بود باز از پرداختن بجنگ در دريا ترس داشت زيرا اختيار سپاهيان دشمن بدست الكبياديس بود كه سردار بسيار توانا و آزمودهاى شمرده مىشد و تاكنون در هيچ جنگى در دريا يا در خشكى شكست نيافته بود.
1ـ Lysander
2ـ Aristoclitus
3ـ Heraclidae
4ـ شرحهايى از آغاز زندگانى او داده كه ما ترجمه نكرديم.
5ـ كورش كوچك كه اين هنگام حكمران آسياى كوچك بود.
🔶 تا چه اندازه از آمیغها دورند!
(بخش یکم)
🔸گرفتم سخن شما راستست و آنچه دارندهی پرچم را به این كوششها برانگیخته آرزوی نام و آوازه است لیكن به هر حال ایرادهای گیرایی به كیش شما و به اندیشههاتان میگیرد كه شما باید به آنها پاسخ دهید.
🔸انگیزهی ایراد هرچه بوده باشد شما اگر كسان بافهم و حسابی هستید ، باید به ایرادهای او پاسخ دهید.
(بخش یکم)
🔸گرفتم سخن شما راستست و آنچه دارندهی پرچم را به این كوششها برانگیخته آرزوی نام و آوازه است لیكن به هر حال ایرادهای گیرایی به كیش شما و به اندیشههاتان میگیرد كه شما باید به آنها پاسخ دهید.
🔸انگیزهی ایراد هرچه بوده باشد شما اگر كسان بافهم و حسابی هستید ، باید به ایرادهای او پاسخ دهید.