#شهیاران‌پیدا و پنهان
524 subscribers
9.95K photos
4.17K videos
140 files
812 links
کانال خبری - تحلیلی
بهترین خبر ها از سراسر جهان را برای شما بدون سانسور انعکاس می دهیم
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
‍ ‌ 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🌐 @peydaopenhan

#هفت_خان_رستم

#خان_دوم_گذر_از_بیابان_خشک_و_بی_آب_و_علف

چون خورشید سر از کوه بر زد تهمتن برخاست و تن رخش را تیمار کرد و زین بر وی گذاشت و روی به راه آورد. چون زمانی راه سپرد بیابانی بی آب و سوزان پیش آمد.
گرمای راه چنان بود که اگر مرغ بر آن می­گذشت بریان می­شد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پیاده شد و زوبین در دست چون مستان راه می­پیمود. بیابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپیدا بود. رستم به ستوه آمد و رو به آسمان کرد و گفت: «ای داور داروگر! رنج و آسایش همه از توست. اگر از رنج من خشنودی رنج من بسیار شد.
من این رنج را بر خود خریدم مگر کردگار شاه کاووس را زنهار دهد و ایرانیان را از چنگال دیو برهاند که همه پرستندگان و بندگان یزدان­اند. من جان و تن در راه رهایی آنان گذاشتم.
تو که دادگری و ستم دیدگان را در سختی یاوری کار مرا مگردان و رنج مرا به باد مده. مرا دستگیری کن و دل زال پیر را بر من مسوزان.» همچنان می­رفت و با جهان آفرین در نیایش بود، اما روزنه­‌ی امیدی پدیدار نبود و هردم توانش کاسته­‌تر می­شد.
مرگ را در نظر آورد و به دریغ با خود گفت: «اگر کارم با لشکری می­افتاد شیروار به پیکار آنان می­‌رفتم و به یک حمله آنان را نابود می‌­ساختم. اگر کوه پیش می­‌آمد به گرز گران کوه را فرو می­‌کوفتم و پست می­‌کردم و اگر رود جیهون بر من می‌­غرید به نیروی خداداد در خاکش فرو می­بردم.
ولی با راه دراز و بی‌­آب و گرما سوزان دلیری و مردی چه سود دارد و مرگی را که چنین روی آرد چه چاره می­توان کرد؟»