Forwarded from ☼𓃬 مجله پادشاهی
⚜پاسخی منظوم به یک پهلویستیز پر مدعا
#قصیده
پهلوی را ناسزا گفتی و اینک کیفرت
آری آری پهلوی بد بود ، جان مادرت!
من نمیگویم خدا بودند اما بیگمان
پاسدارانی امین بودند بر بوم و برت
پادشاهانی نکو بودند در میزان داد
سایهبانی امن بودند از بلایا بر سرت
مملکت را قوم قاجاری به غارت داده بود
تا شهی دلسوز و ایرانی بیامد در برت
رو به هر جانب که میرفتی و در هر گوشهای
یک فلانخان بود رهبند تو و غارتگرت
"جنگلی" جمهوری گیلان به کار آورده بود
انگلیس از دولت خزعل درآمد ایدرت
محتضر افتاده بودی مرگ را در انتظار
میزدند آوار درد و غم ز هر سو نشترت
پای در میدان نهادی تا رضاشاه بزرگ
ناگهان از نحس سوی سعد گشتی اخترت
بیشهی مازندران زایید یک شیر ژیان
گر نبودی او نبود امروز بر جا کشورت
جای یک سلطانحسینِ مست،یک نادر نشست
یک رضاشاه از تپورستان بشد بر مصدرت
داریوشی بود در بنیانگذاری مُلک را
مهردادی بود در پاکیزه کردن باورت
داخل آدم نبودی شکل انسانت نبود
پهلوی آورد از خیل خلایق در مرت
پهلوی از فاضلاب نکبت آوردت برون
پهلوی پوشید رختی شایگان بر پیکرت
پهلوی نام و نشانت داد و خود بشناختی
پهلوی بنشاند آن دیهیم عزت بر سرت
پهلوی بنیاد آموزش نهاد و پرورش
وا شود تا چشم و گوش بستهی کور و کرت
خود نمیبینی که چون بودی و چون گشتی ازو
ای که جای مغز،گه بنهادهاند اندر سرت
ملتی را از شپش برداشت در مجلس گذاشت!
نرد هستی بود و بیرون بُرد شاه از ششدرت
اعتباری داشت ایرانی به عصر پهلوی
کرده بر همسایگان وز همقطاران برترت
گر برون هِشتی ز ایران پای در اقصای دهر
مینشاندند آن کسان بر صدر همچون مهترت
اهل خواندن نیستی پرسش کن از اسلاف خویش
بیکُله بودی و شاهنشاه دادی افسرت
پهلوی آن جایگاه ِ رفته را واپس گرفت
پهلوی بنشاند در بین ملل بر مصدرت
کار و حال و دفتر و دیوان ز نو سامان گرفت
بار دیگر پارسی شد نامهای دفترت
او محرّم را ز جا برداشت فروردین گذاشت
در شب فرهنگ ایرانی برآورد آذرت
دادگستر بود شاهنشاه و خانهی داد کرد
تا بود سرو سترگ داد،سایهگسترت
امن شد آزاد و آرام،از شمالت تا جنوب
دایر و آباد شد از باختر تا خاورت
بر سر مردم کلاه ِ چرک بود عصر قجر
پهلوی بود آنکه بر سر کرد دیهیم زرت
تیشهزن تا پهلوی بود ای نمکنشناس ِ دون!
جای آن گنداب قاجاری میامد کوثرت
این تعصب چیست ای فحاش جمهوریطلب!
گر جز این گوید کسی در دیده آید کافرت؟
راه تا مقصد بسی دور است و جمهوری نحیف
تا به سرمنزل نخواهد برد ایران را خرت!
شهسواری تیز و تک باید پسآنگه خسروی
تا شتابان قوّتی آرد به جان مضطرت
روضهی جمهوری وحشت چه میخوانی چپول!
دیگر این دوران خریداری ندارد منبرت
سرزمین پادشاهان شاه میخواهد ، الاغ!
این نمیگویند در آن مکتب دونپرورت
در زمین بیهنر نرگس نمیروید تو را
شورهزار بایر متروکه نارد عبهرت
نسل جمهوری از ایران تا ابد برچیده شد
زانکه مقطوع است جاعش،پور کور ابترت
خود درشتی کی سزد با تاجداران سخن
مردمان را نیمهی شب از چه آری بر درت
پای را چون از گلیم خود برون بگذاشتی
غنچهای بودی که پرپر کرد ناگه صرصرت
چون ضعیفی این رجز خواندن چه کاری بود؟ هان!
ک افکنی در زیر پای پیل،جسم لاغرت
ای تو در جهل مرکب وی تو در اعماق حمق
مستراح ِ منزلت باشد همانا مظهرت
آسمان ، میدان مِهر است ای ز عالم بیخبر
ای ز عالم بیخبر بنشین به کنج چادرت
من شراب کهنهی شاهانه مینوشم تو هم
پیش من بنشین و دوغت را بنوش از ساغرت!
از کدامین گِل سرشتندت که گیجی اینچنین؟
روز اول با سفه سفتند گویا گوهرت
در همه عمرت قدم هشتی به راه راستی؟
بوده هرگز شاهراهِ مِهر میهن،معبرت؟
با تشکر از "شاعر ایران پرست"
👑 @majalepadeshahi
#قصیده
پهلوی را ناسزا گفتی و اینک کیفرت
آری آری پهلوی بد بود ، جان مادرت!
من نمیگویم خدا بودند اما بیگمان
پاسدارانی امین بودند بر بوم و برت
پادشاهانی نکو بودند در میزان داد
سایهبانی امن بودند از بلایا بر سرت
مملکت را قوم قاجاری به غارت داده بود
تا شهی دلسوز و ایرانی بیامد در برت
رو به هر جانب که میرفتی و در هر گوشهای
یک فلانخان بود رهبند تو و غارتگرت
"جنگلی" جمهوری گیلان به کار آورده بود
انگلیس از دولت خزعل درآمد ایدرت
محتضر افتاده بودی مرگ را در انتظار
میزدند آوار درد و غم ز هر سو نشترت
پای در میدان نهادی تا رضاشاه بزرگ
ناگهان از نحس سوی سعد گشتی اخترت
بیشهی مازندران زایید یک شیر ژیان
گر نبودی او نبود امروز بر جا کشورت
جای یک سلطانحسینِ مست،یک نادر نشست
یک رضاشاه از تپورستان بشد بر مصدرت
داریوشی بود در بنیانگذاری مُلک را
مهردادی بود در پاکیزه کردن باورت
داخل آدم نبودی شکل انسانت نبود
پهلوی آورد از خیل خلایق در مرت
پهلوی از فاضلاب نکبت آوردت برون
پهلوی پوشید رختی شایگان بر پیکرت
پهلوی نام و نشانت داد و خود بشناختی
پهلوی بنشاند آن دیهیم عزت بر سرت
پهلوی بنیاد آموزش نهاد و پرورش
وا شود تا چشم و گوش بستهی کور و کرت
خود نمیبینی که چون بودی و چون گشتی ازو
ای که جای مغز،گه بنهادهاند اندر سرت
ملتی را از شپش برداشت در مجلس گذاشت!
نرد هستی بود و بیرون بُرد شاه از ششدرت
اعتباری داشت ایرانی به عصر پهلوی
کرده بر همسایگان وز همقطاران برترت
گر برون هِشتی ز ایران پای در اقصای دهر
مینشاندند آن کسان بر صدر همچون مهترت
اهل خواندن نیستی پرسش کن از اسلاف خویش
بیکُله بودی و شاهنشاه دادی افسرت
پهلوی آن جایگاه ِ رفته را واپس گرفت
پهلوی بنشاند در بین ملل بر مصدرت
کار و حال و دفتر و دیوان ز نو سامان گرفت
بار دیگر پارسی شد نامهای دفترت
او محرّم را ز جا برداشت فروردین گذاشت
در شب فرهنگ ایرانی برآورد آذرت
دادگستر بود شاهنشاه و خانهی داد کرد
تا بود سرو سترگ داد،سایهگسترت
امن شد آزاد و آرام،از شمالت تا جنوب
دایر و آباد شد از باختر تا خاورت
بر سر مردم کلاه ِ چرک بود عصر قجر
پهلوی بود آنکه بر سر کرد دیهیم زرت
تیشهزن تا پهلوی بود ای نمکنشناس ِ دون!
جای آن گنداب قاجاری میامد کوثرت
این تعصب چیست ای فحاش جمهوریطلب!
گر جز این گوید کسی در دیده آید کافرت؟
راه تا مقصد بسی دور است و جمهوری نحیف
تا به سرمنزل نخواهد برد ایران را خرت!
شهسواری تیز و تک باید پسآنگه خسروی
تا شتابان قوّتی آرد به جان مضطرت
روضهی جمهوری وحشت چه میخوانی چپول!
دیگر این دوران خریداری ندارد منبرت
سرزمین پادشاهان شاه میخواهد ، الاغ!
این نمیگویند در آن مکتب دونپرورت
در زمین بیهنر نرگس نمیروید تو را
شورهزار بایر متروکه نارد عبهرت
نسل جمهوری از ایران تا ابد برچیده شد
زانکه مقطوع است جاعش،پور کور ابترت
خود درشتی کی سزد با تاجداران سخن
مردمان را نیمهی شب از چه آری بر درت
پای را چون از گلیم خود برون بگذاشتی
غنچهای بودی که پرپر کرد ناگه صرصرت
چون ضعیفی این رجز خواندن چه کاری بود؟ هان!
ک افکنی در زیر پای پیل،جسم لاغرت
ای تو در جهل مرکب وی تو در اعماق حمق
مستراح ِ منزلت باشد همانا مظهرت
آسمان ، میدان مِهر است ای ز عالم بیخبر
ای ز عالم بیخبر بنشین به کنج چادرت
من شراب کهنهی شاهانه مینوشم تو هم
پیش من بنشین و دوغت را بنوش از ساغرت!
از کدامین گِل سرشتندت که گیجی اینچنین؟
روز اول با سفه سفتند گویا گوهرت
در همه عمرت قدم هشتی به راه راستی؟
بوده هرگز شاهراهِ مِهر میهن،معبرت؟
با تشکر از "شاعر ایران پرست"
👑 @majalepadeshahi