#شهیاران‌پیدا و پنهان
517 subscribers
9.95K photos
4.17K videos
140 files
812 links
کانال خبری - تحلیلی
بهترین خبر ها از سراسر جهان را برای شما بدون سانسور انعکاس می دهیم
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
🌐 @peydaopenhan
#هفت_خان_رستم_خان_چهارم_زن_جادو

رستم پویان در راه دراز می­راند تا آنکه به چشمه ساری رسید پر گل و گیاه و فرح‌بخش.
خانی آراسته در کنار چشمه، گسترده بود و بره ­ای بریان با دیگر خوردنی­ها در آن جای داشت. جامی زرین پر از باده نیز در کنار خوان دید.
رستم شاد شد و بی­خبر از آنکه خوان دیوان است فرود آمد و بر خوان نشست و جام باده را نیز نوش کرد. سازی در کنار جام بود. آن را برگرفت و سرودی نغز در وصف زندگی خویش خواندن گرفت:

که آوازه بد نشان رستم است
که از روز شادیش بهره کم است

همه جای جنگ است میدان اوی
بیابان و کوه است بستان اوی

همه جنگ با دیو و نر اژدها
ز دیو و بیابان نیابد رها

می و جام و بو یا گل و مرغزار
نکردست بخشش مرا روزگار

همیشه به جنگ نهنگ اندرم
دگر با پلنگان به جنگ اندرم

آواز رستم و ساز وی به گوش پیرزن جادو رسید.
زن جادو مغرور بود و از دشمنان رستم دستور کشتن رستم را داشت و قدرتی بی نظیر داشت او یک خر درنده هم داشت بی­درنگ خود را بر صورت زن جوان زیبایی بیاراست و پر از رنگ و بوی نزد رستم خرامید.
رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین خواند و یزدان را به سپاس این دیدار نیایش گرفت.
چون نام یزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره­ زن جادو دگرگونه شد و صورت سیاه اهریمنی­اش پدیدار گردید.
رستم تیز در او نگاه کرد و دریافت که زنی جادوست.
زن جادو خواست که بگریزد اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد. دید گنده پیری پر نیرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از میانه به دو نیم کرد.

بینداخت چون باد، خَمّ کمند
سر جادو آورد ناگه به بند

میانش به خنجر به دو نیم کرد
دل جادوان زو پر از بیم کرد