🔻 اصطلاح «فلسفههای مضاف» چه زیانی دارد؟
🔹 زیان عمدهی عنوان «فلسفههای مضاف» در برابر فلسفه (مطلق) پدیدآمدن این تلقی است که وظیفهی اصلی و اساسی فیلسوفان همان پرداختن به مابعدالطبیعه است و فلسفههای مضاف نه بخشی اصلی از فلسفه بلکه به منزله شاخههای فرعی تلقی میشوند. این تلقی به شدت اکنون در محافل فلسفی ما رایج است؛ تا جایی که حتی بسیاری از فیلسوفان ما نیز ناخودآگاه فلسفه را اولا و بالذات منحصر در مابعدالطبیعه میدانند. هرچند امروز در بسیاری از محافل فلسفی اهمیت این شاخهها پذیرفته شده است، اما تا زمانی که اینها «فلسفه مضاف» محسوب میشوند، برای فیلسوفان و دانشپژوهان از حیطهی اصلی فلسفه خارجاند. این تلقی تا آنجا رواج یافته است که پرداختن به برخی از این شاخهها مثل فلسفه حقوق یا فلسفه سیاسی را وظیفه عالمان حقوق یا علوم سیاسی تلقی میکنند یا حداقل آنها را از دانشهای میانرشتهای میشمارند. در حالی که واقعیت این است که ماهیت این مباحث فلسفی است و مسائل آنها تنها با تحلیل عقلی و فلسفی قابل بررسیاند.
📝 از مقالهٔ «فلسفههای مضاف؟!» نوشتهٔ سید علی طاهری
#فلسفه_مضاف
@philsharif
🔹 زیان عمدهی عنوان «فلسفههای مضاف» در برابر فلسفه (مطلق) پدیدآمدن این تلقی است که وظیفهی اصلی و اساسی فیلسوفان همان پرداختن به مابعدالطبیعه است و فلسفههای مضاف نه بخشی اصلی از فلسفه بلکه به منزله شاخههای فرعی تلقی میشوند. این تلقی به شدت اکنون در محافل فلسفی ما رایج است؛ تا جایی که حتی بسیاری از فیلسوفان ما نیز ناخودآگاه فلسفه را اولا و بالذات منحصر در مابعدالطبیعه میدانند. هرچند امروز در بسیاری از محافل فلسفی اهمیت این شاخهها پذیرفته شده است، اما تا زمانی که اینها «فلسفه مضاف» محسوب میشوند، برای فیلسوفان و دانشپژوهان از حیطهی اصلی فلسفه خارجاند. این تلقی تا آنجا رواج یافته است که پرداختن به برخی از این شاخهها مثل فلسفه حقوق یا فلسفه سیاسی را وظیفه عالمان حقوق یا علوم سیاسی تلقی میکنند یا حداقل آنها را از دانشهای میانرشتهای میشمارند. در حالی که واقعیت این است که ماهیت این مباحث فلسفی است و مسائل آنها تنها با تحلیل عقلی و فلسفی قابل بررسیاند.
📝 از مقالهٔ «فلسفههای مضاف؟!» نوشتهٔ سید علی طاهری
#فلسفه_مضاف
@philsharif