جنایتی دیگر درراه است، براساس اخبار منتشر شده
قرار است #زانیار و #لقمان مرادی دو جوان #كرد را سحرگاه شنبه ۲۳دی #اعدام کنند
لازم به ذكر است اين دو جوان سياسي ٩سال در زندان حبس هستند.
@poshtpardeha
قرار است #زانیار و #لقمان مرادی دو جوان #كرد را سحرگاه شنبه ۲۳دی #اعدام کنند
لازم به ذكر است اين دو جوان سياسي ٩سال در زندان حبس هستند.
@poshtpardeha
🛎🛎🛎 نامه ۱۰ زندانی سیاسی از زندان رجاییشهر کرج:
🔴داستان کشتار زندانیان در مرحلهی پایانی همهی دیکتاتورها همیشه قابل پیشبینی بوده است
@poshtpardeha
🔴واقعه شنبه ۱۷ شهریور بود. از روز چهارشنبه بلافاصله بعد از ملاقاتها تمام تلفنهای زندان (کلیهی بندها) قطع و تمام ترددها (حتی به بهداری) به بهانههای مختلف کنسل شده بود. ابتدا #زانیار و سپس #لقمان را به اسم مدیریت صدا زدند. تا اینجا چندان غیرعادی نبود. حتی ممنوعیت هواخوری بندهای مجاور که همیشه سر و صدایشان را میشنیدیم و حال نمیشنیدیم را هم غیر عادی تلقی نمیکردیم. (تا ساعت سه و چهار بعد از ظهر که زانیار و لقمان هنوز بر نگشته بودند، تاخیر چندان غیرعادی نبود). ولی از ساعت چهار و نیم به بعد نگرانیها شروع شد و همهی موارد بالا در کنار هم واقعهی شومی را خبر میداد.
داستان برخورد کامیون با کابلهای تلفنی زندان، که نگهبانها میگفتند، قبلا هم در زندان با جنایاتی همراه بوده، و این خود نگرانیها را افزایش میداد. تنها امیدواریمان این بود که پروندهی آنها نقص خورده بود و تازه برای تعیین شعبه به دادستانی سنندج رفته است. یعنی عملا تعیین تکلیف نشده، غافل از این که مار به دوشان حاکم برای بقایشان مغز جوانان دیگری را میخواستند. و دادگاه و قضاییهی ضحاکیان که ماده و قانون و آیین دادرسی نمیشناسند!
داستان کشتار و قتل عام زندانیان در مرحلهی پایانی همهی دیکتاتورها همیشه قابل پیشبینی و در تقدیر بوده و هست ...
و وای بر مردمی که از کشتار همنوعانشان بترسند و عقب بکشند. آنجاست که جنایتکاران را بر جنایتهایشان مصممتر کردهاند و آدرس سرکوب و جنایت بیشتر را دادهاند و خوشا به حال مردمانی که جوانان و فرزندانشان مثل زانیار، لقمان و #رامین (در اوج عشق به زندگی) سرفرازانه «بر سر دار شدن» را میپذیرند تا ریشههای این چوبهای دار را که بر فراز آسمان خلقمان برافراشتهاند را برکنند!
و ما زندانیان و همبندیان آنها کمربندها را محکم کرده و آمادهی موج بعدی و شاید آخرین اعدامها در مرحلهی پایانی هستیم. و چه افتخاری بالا بلندتر از اینکه ما آخرین اعدامیها بوده و پس از ما دیگر هرگز جوانانمان با چوبههای دار مواجه نخواهند بود!
و آیا برای همهی دنیا همین یک دلیل (در میان انبوه دلایل) کافی نیست که وقتی پاکترین جوانان این سرزمین، امثال زانیار و لقمان و رامین و... به ریسمانهای مرگ سپرده میشوند، معنایش این است که این نظام به هیچ ترتیبی قابل اصلاح نیست؟
و هم از این رو همهی کسانی که دستی در ایجاد این توهم داشتهاند و از «وضعی بدتر» میترساندهاند، باید بگویند منظورشان کدام وضع بدتر است؟
ما همبندیان این سه شهید سربهدار و سرافراز ضمن محکوم کردن این جنایت و آرزوی صبر و بردباری برای خانواده و عزیزانشان معتقدیم که خون آنها راهگشای طلوع آزادی و عدالت و برابری برای خلق در زنجیرمان خواهد بود.
🔺دیکتاتور به پایان عمرسیاسی خودرسیده است
🔴زندانیان سیاسی گوهردشت کرج
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آرش صادقی، ابراهیم فیروزی، پیام شکیبا، پیروز منصوری، سعید شیرزاد، سعید ماسوری، جواد فولادوند، حسن صادقی، مجید اسدی، محمد بنازاده امیرخیزی.
@poshtpardeha
#جنبش_فداییان_ایران
#سعید_شمیرانی
🔴داستان کشتار زندانیان در مرحلهی پایانی همهی دیکتاتورها همیشه قابل پیشبینی بوده است
@poshtpardeha
🔴واقعه شنبه ۱۷ شهریور بود. از روز چهارشنبه بلافاصله بعد از ملاقاتها تمام تلفنهای زندان (کلیهی بندها) قطع و تمام ترددها (حتی به بهداری) به بهانههای مختلف کنسل شده بود. ابتدا #زانیار و سپس #لقمان را به اسم مدیریت صدا زدند. تا اینجا چندان غیرعادی نبود. حتی ممنوعیت هواخوری بندهای مجاور که همیشه سر و صدایشان را میشنیدیم و حال نمیشنیدیم را هم غیر عادی تلقی نمیکردیم. (تا ساعت سه و چهار بعد از ظهر که زانیار و لقمان هنوز بر نگشته بودند، تاخیر چندان غیرعادی نبود). ولی از ساعت چهار و نیم به بعد نگرانیها شروع شد و همهی موارد بالا در کنار هم واقعهی شومی را خبر میداد.
داستان برخورد کامیون با کابلهای تلفنی زندان، که نگهبانها میگفتند، قبلا هم در زندان با جنایاتی همراه بوده، و این خود نگرانیها را افزایش میداد. تنها امیدواریمان این بود که پروندهی آنها نقص خورده بود و تازه برای تعیین شعبه به دادستانی سنندج رفته است. یعنی عملا تعیین تکلیف نشده، غافل از این که مار به دوشان حاکم برای بقایشان مغز جوانان دیگری را میخواستند. و دادگاه و قضاییهی ضحاکیان که ماده و قانون و آیین دادرسی نمیشناسند!
داستان کشتار و قتل عام زندانیان در مرحلهی پایانی همهی دیکتاتورها همیشه قابل پیشبینی و در تقدیر بوده و هست ...
و وای بر مردمی که از کشتار همنوعانشان بترسند و عقب بکشند. آنجاست که جنایتکاران را بر جنایتهایشان مصممتر کردهاند و آدرس سرکوب و جنایت بیشتر را دادهاند و خوشا به حال مردمانی که جوانان و فرزندانشان مثل زانیار، لقمان و #رامین (در اوج عشق به زندگی) سرفرازانه «بر سر دار شدن» را میپذیرند تا ریشههای این چوبهای دار را که بر فراز آسمان خلقمان برافراشتهاند را برکنند!
و ما زندانیان و همبندیان آنها کمربندها را محکم کرده و آمادهی موج بعدی و شاید آخرین اعدامها در مرحلهی پایانی هستیم. و چه افتخاری بالا بلندتر از اینکه ما آخرین اعدامیها بوده و پس از ما دیگر هرگز جوانانمان با چوبههای دار مواجه نخواهند بود!
و آیا برای همهی دنیا همین یک دلیل (در میان انبوه دلایل) کافی نیست که وقتی پاکترین جوانان این سرزمین، امثال زانیار و لقمان و رامین و... به ریسمانهای مرگ سپرده میشوند، معنایش این است که این نظام به هیچ ترتیبی قابل اصلاح نیست؟
و هم از این رو همهی کسانی که دستی در ایجاد این توهم داشتهاند و از «وضعی بدتر» میترساندهاند، باید بگویند منظورشان کدام وضع بدتر است؟
ما همبندیان این سه شهید سربهدار و سرافراز ضمن محکوم کردن این جنایت و آرزوی صبر و بردباری برای خانواده و عزیزانشان معتقدیم که خون آنها راهگشای طلوع آزادی و عدالت و برابری برای خلق در زنجیرمان خواهد بود.
🔺دیکتاتور به پایان عمرسیاسی خودرسیده است
🔴زندانیان سیاسی گوهردشت کرج
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آرش صادقی، ابراهیم فیروزی، پیام شکیبا، پیروز منصوری، سعید شیرزاد، سعید ماسوری، جواد فولادوند، حسن صادقی، مجید اسدی، محمد بنازاده امیرخیزی.
@poshtpardeha
#جنبش_فداییان_ایران
#سعید_شمیرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#زانیار_ابوبکری هویت یکی دیگر از شهروندانی است که در جریان تیراندازی امروز نیروهای حکومتی در شهر مهاباد کشته شده است.
مردم شعار میدهند "زانیار شهادت مبارک"
پنجشنبه ۵ آبان
#مهسا_امینی
مردم شعار میدهند "زانیار شهادت مبارک"
پنجشنبه ۵ آبان
#مهسا_امینی
👍324😢79❤39🤬11😱5🤮1
زانیار اللە مرادی اهل سنندج در جریان قیام سنندج با شلیک مستقیم مزدوران رژیم بە شهادت رسید .
امشب کردستان سه تا کشته داد بی شرفا با تیر کلاشینکف میزنن
#فواد_محمدی
#سعید_مرادی
#زانیار_الله_مرادی
امشب کردستان سه تا کشته داد بی شرفا با تیر کلاشینکف میزنن
#فواد_محمدی
#سعید_مرادی
#زانیار_الله_مرادی
😢482🤬148❤31👍15
🔴توفان توئیتری برای زانیار تندرو، جوان آسیبدیده در پیرانشهر
شماری از کاربران توئیتر ساعت ۱۰ شب ۱۴ فروردین به وقت ایران، در حمایت از زانیار تندرو، جوان ۱۸ سالهای که در جریان اعتراضات در پیرانشهر، از ناحیه چشم و سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، توفان توئیتری به راه انداختند.
این معترض ۱۸ ساله در هفتههای گذشته، همراه با پدرش، با هدف درمان در اروپا، از ایران خارج شد و پس از سرگردانشدن قایق آنها، از سوی پلیس ترکیه بازداشت و به کمپ پناهندگی موغلا منتقل شد.
کاربران شبکههای اجتماعی به فارسی و انگلیسی، هشتگهای #زانیار_تندرو و ZanyarTondro# را توئیت کردند و خواستار کمک به وی برای معالجه شدند.
شماری از کاربران توئیتر ساعت ۱۰ شب ۱۴ فروردین به وقت ایران، در حمایت از زانیار تندرو، جوان ۱۸ سالهای که در جریان اعتراضات در پیرانشهر، از ناحیه چشم و سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، توفان توئیتری به راه انداختند.
این معترض ۱۸ ساله در هفتههای گذشته، همراه با پدرش، با هدف درمان در اروپا، از ایران خارج شد و پس از سرگردانشدن قایق آنها، از سوی پلیس ترکیه بازداشت و به کمپ پناهندگی موغلا منتقل شد.
کاربران شبکههای اجتماعی به فارسی و انگلیسی، هشتگهای #زانیار_تندرو و ZanyarTondro# را توئیت کردند و خواستار کمک به وی برای معالجه شدند.
😢265👍66❤13👏9
من #زانیار_الله_مرادی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۱. بیست و پنج سالم بود، متولد ۳ آذر ماه ۱۳۷۶. فرزند خلیفه ابراهیم و اهل و ساکن سنندج و برقکار ساختمون بودم. یه سال پیش در اثر یه سانحه برق گرفتگی دست چپم رو از دست دادم و دکترا مجبور شدن اونو از وسط ساعد قطع کنن. مدتی بابت این مسیله افسرده شده بودم ولی به زندگی عادی برگشتم چون پدرم همیشه کنارم بود.
😢189❤23👍13🤬8😱2
من #زانیار_الله_مرادی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۱. بیست و پنج سالم بود، متولد ۳ آذر ماه ۱۳۷۶. فرزند خلیفه ابراهیم و اهل و ساکن سنندج و برقکار ساختمون بودم. یه سال پیش در اثر یه سانحه برق گرفتگی دست چپم رو از دست دادم و دکترا مجبور شدن اونو از وسط ساعد قطع کنن. مدتی بابت این مسیله افسرده شده بودم ولی به زندگی عادی برگشتم چون پدرم همیشه کنارم بود.
با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی، سنندج به راستی صحنه قیام مردمی بود. منم از همون روزای اول اعتراضات با دوستام تو خیابون عباس آباد و گلشن بودم و فریاد آزادیخواهی سر میدادم. عصر ۲۴ آبان بود، ما توی خیابون عباس آباد آتش روشن کردیم و خیابونو بستیم، اینکار باعث شد اعتراضات شروع بشه.
حدود ۲۰ دقیقه بعد از بسته شدن خیابون و شروع اعتراضات ناگهان بیش از ۱۵ نیروی سرکوبگر یگان ویژه موتور سوار از سمت چهار راه گلشن و میدون نبوت و از سمت دانشکده فنی یزدان پناه به سمت کمربندی عباس آباد حمله ور شدن به طرف معترضا. ساعت ۷ بود که معترضا و سرکوبگرا نزدیک فرش نقشین درگیر شدن. مزدورا از لحظه ورود به کمربندی عباس آباد وحشیانه به سمت مردم شلیک میکردن. حتی اگه کسی توی پیاده روها بود بهش رحم نمیکردن و به طرفش شلیک میکردن، مردم از هر طرف سعی میکردن جایی پیدا کنن و مخفی بشن، انگار از آسمون ساچمه میبارید!! سرکوبگرا محاصرمون کردن و هی حلقه تنگتر میشد، مردم کمی عقب نشینی کردن و وارد کوچه ها شدن ولی مامورا تعقیبشون میکردن. تو کوی شهریور و کوی مرداد معترضا با سرکوبگرا مقابله میکردن و مامورا به سمتشون گاز اشک آور بدبویی پرتاب میکردن که باعث میشد مردم بالا بیارن. معترضا از کوی مرداد به کوی مهر فرار کردن غافل از اینکه مامورا اونجا هم در انتظارشون بودن، هر کسی سعی میکرد خودشو به یه خونه برسونه و پنهان بشه. من در حال فرار از دست مزدورا از دوستام جدا موندم، ناگهان در تقاطع کوچه کوی مهر و کوی مرداد از دو طرف موتور سوارا بهم نزدیک شدن، من دوباره شروع به دویدن کردم وارد کوی مرداد ۱۱ شدم اونا تعقیبم کردن، یکیشون از فاصله دومتری به پهلوی راستم شلیک کرد ولی من با اینکه شدیدا مجروح شدم شروع کردم به دویدن، به سمت کوی خرداد هفتم رفتم و در یکی از خونه ها رو زدم ولی صاحب خونه تا بدن خونی منو دید راهم نداد و در رو به روم بست. همون راه رو برگشتم ولی شدت جراحات امانم رو برید و افتادم روی یه تله خاک…دوستام رسیدن و سعی کردن بیدار نگهم دارن چون خونریزیم شدید بود، با کمک مردم منو به درمانگاه بردن، نزدیک درمانگاه دیگه بیهوش شدم. پرسنل اونجا تمام سعی خودشونو کردن ولی بیفایده بود و بعد از نیم ساعت مجبور شدن منو با آمبولانس به بیمارستان توحید منتقل کنن. ولی تو بیمارستان بخاطر خونریزی شدید داخلی در ناحیه ریه و صدمات ناشی از شلیک ۹۵ گلوله ساچمه ای به پهلوم از دنیا رفتم….
بعد از چند ساعت که از کشته شدنم گذشت به خانوادم اطلاع دادن و جنازمو بهشون تحویل دادن.
پیکر بیجون من شبانه در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ مظلومانه در قطعه ۱۲ بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد…
مراسم چهلم هم در تاریخ ۵ دیماه ۱۴۰۱ در آرامستان بهشت محمدی با حضور هموطنای غیور و خانوادم برگزار شد و مردم شروع کردن به شعار دادن. پدرم تو مراسم گفت: «زانیار فقط یه دست داشت و با همون یه دست برای آزادی به خیابون رفت».
خانوادم در مراسم اولین سالگرد کشته شدنم در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۲ بر سر مزارم به سوگ نشستن.
هموطن آزادی بها داره و من با نثار جانم اونو پرداخت کردم. قبل از کشته شدنم در یکی از پستهای اینستاگرامم نوشته بودم: «هفت بار سقوط کن، هشت بار بایست» من ایستادگی کردم و با وجود معلولیتی که داشتم کوتاه نیومدم. تو هم برای به دست آوردن آزادی مبارزه کن، اسممو به خاطرت بسپار و روز پیروزی ازم یاد کن…💔
#مهسا_امینی
#علیه_فراموشی
با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی، سنندج به راستی صحنه قیام مردمی بود. منم از همون روزای اول اعتراضات با دوستام تو خیابون عباس آباد و گلشن بودم و فریاد آزادیخواهی سر میدادم. عصر ۲۴ آبان بود، ما توی خیابون عباس آباد آتش روشن کردیم و خیابونو بستیم، اینکار باعث شد اعتراضات شروع بشه.
حدود ۲۰ دقیقه بعد از بسته شدن خیابون و شروع اعتراضات ناگهان بیش از ۱۵ نیروی سرکوبگر یگان ویژه موتور سوار از سمت چهار راه گلشن و میدون نبوت و از سمت دانشکده فنی یزدان پناه به سمت کمربندی عباس آباد حمله ور شدن به طرف معترضا. ساعت ۷ بود که معترضا و سرکوبگرا نزدیک فرش نقشین درگیر شدن. مزدورا از لحظه ورود به کمربندی عباس آباد وحشیانه به سمت مردم شلیک میکردن. حتی اگه کسی توی پیاده روها بود بهش رحم نمیکردن و به طرفش شلیک میکردن، مردم از هر طرف سعی میکردن جایی پیدا کنن و مخفی بشن، انگار از آسمون ساچمه میبارید!! سرکوبگرا محاصرمون کردن و هی حلقه تنگتر میشد، مردم کمی عقب نشینی کردن و وارد کوچه ها شدن ولی مامورا تعقیبشون میکردن. تو کوی شهریور و کوی مرداد معترضا با سرکوبگرا مقابله میکردن و مامورا به سمتشون گاز اشک آور بدبویی پرتاب میکردن که باعث میشد مردم بالا بیارن. معترضا از کوی مرداد به کوی مهر فرار کردن غافل از اینکه مامورا اونجا هم در انتظارشون بودن، هر کسی سعی میکرد خودشو به یه خونه برسونه و پنهان بشه. من در حال فرار از دست مزدورا از دوستام جدا موندم، ناگهان در تقاطع کوچه کوی مهر و کوی مرداد از دو طرف موتور سوارا بهم نزدیک شدن، من دوباره شروع به دویدن کردم وارد کوی مرداد ۱۱ شدم اونا تعقیبم کردن، یکیشون از فاصله دومتری به پهلوی راستم شلیک کرد ولی من با اینکه شدیدا مجروح شدم شروع کردم به دویدن، به سمت کوی خرداد هفتم رفتم و در یکی از خونه ها رو زدم ولی صاحب خونه تا بدن خونی منو دید راهم نداد و در رو به روم بست. همون راه رو برگشتم ولی شدت جراحات امانم رو برید و افتادم روی یه تله خاک…دوستام رسیدن و سعی کردن بیدار نگهم دارن چون خونریزیم شدید بود، با کمک مردم منو به درمانگاه بردن، نزدیک درمانگاه دیگه بیهوش شدم. پرسنل اونجا تمام سعی خودشونو کردن ولی بیفایده بود و بعد از نیم ساعت مجبور شدن منو با آمبولانس به بیمارستان توحید منتقل کنن. ولی تو بیمارستان بخاطر خونریزی شدید داخلی در ناحیه ریه و صدمات ناشی از شلیک ۹۵ گلوله ساچمه ای به پهلوم از دنیا رفتم….
بعد از چند ساعت که از کشته شدنم گذشت به خانوادم اطلاع دادن و جنازمو بهشون تحویل دادن.
پیکر بیجون من شبانه در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ مظلومانه در قطعه ۱۲ بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد…
مراسم چهلم هم در تاریخ ۵ دیماه ۱۴۰۱ در آرامستان بهشت محمدی با حضور هموطنای غیور و خانوادم برگزار شد و مردم شروع کردن به شعار دادن. پدرم تو مراسم گفت: «زانیار فقط یه دست داشت و با همون یه دست برای آزادی به خیابون رفت».
خانوادم در مراسم اولین سالگرد کشته شدنم در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۲ بر سر مزارم به سوگ نشستن.
هموطن آزادی بها داره و من با نثار جانم اونو پرداخت کردم. قبل از کشته شدنم در یکی از پستهای اینستاگرامم نوشته بودم: «هفت بار سقوط کن، هشت بار بایست» من ایستادگی کردم و با وجود معلولیتی که داشتم کوتاه نیومدم. تو هم برای به دست آوردن آزادی مبارزه کن، اسممو به خاطرت بسپار و روز پیروزی ازم یاد کن…💔
#مهسا_امینی
#علیه_فراموشی
😢169❤45👍10🤬6