سرنوشت تلخ یک پدر...
خسته ام از روزگار و سرنوشت
بشکند دستی که تقدیرم نوشت
برای ثبت در تاریخ،قلم به دست، با اشک و آه مینویسم
۱۳سالم بود که شروع به کسب نان حلال کردم و برای جلب رضایت خالق و مخلوق کوشیدم و هرگز چشم به مال کسی نداشتم.
درس و دانشگاه را بخاطر بی پولی، نیمه کاره رها کردم و همچنان کار کردم ،سالها بعد ازدواج کرده و زندگی سالمی تشکیل دادم و حاصل این زندگی دو گل پسر با ادب و با شخصیت و متین و دوست داشتنی شد...
سالها تلاش کردم و شبانه روز کار کردم تا اینکه به آرامش مالی رسیدم و مغازه و ماشین و خانه خریدم و کم کم زندگی ام داشت به ساحل امن میرسید و زحمات حلال شبانه روزی ام میوه میداد که از سال ۱۳۹۰ قیمت ارز دچار جهش شد و علی رغم اینکه هنوز تا به این سال و به این سن دلار را از نزدیک ندیده بودم و هنوز هم ندیده ام ،فعالیتم دچار افت و خیز شد و در دوره های بعدی رییس جمهورها هم ،هر بار که ارز بالا رفت هزاران نفر ثروتمند شدند و میلیونها نفر مثل من دار و ندارشون را از دست دادند..
دنیایی از توانمندیهایم را سر سوزنی نتوانستم بهره ببرم چرا که همیشه رقیبم دولتها بودند و سیاستهای اشتباهشون، و مرفهین بی درد بودند و سود جوییهاشون...
به نحوی که از مغازه و خانه و کسب و کار و کارمندان و هر آنچه داشتم به باد رفت و اینک زیر بار چندین میلیارد نزول هستم که ماهانه نزدیک ده درصد به بدهیهایم اضافه میشود و در حالی که ریالی درآمد ندارم و دیگر نه امیدی به خدا دارم و نه به بنده ی خدا...
آری ....در جامعه ای که بانکها صرفا به این دلیل که خودی نیستی و آشنا نداری حمایت نکنند و،اعتبار چندین ساله ات به دادت نرسد، آغوش باز رباخواران زندگی افراد را به زیر میکشد..
در حیرتم ، آنهایی که این سرنوشت را برای من و امثال من رقم زدند چه جوابی به خدا خواهند داشت..!!!! خون من و آه فرزندانم بر گردن شماست
آری...دنیا بر وفق مراد من و خیلیها نچرخید و عده ای را یک شبه به پول و مال و ثروت رساند و عده ای چون من را از زندگی و مردانگی ساقط کرد...
و اینک راهی جز پایان دادن به زندگی خودم نمیبینم...😔
و اما این دردها را با خون دل بر قلم جاری ساختم تا بماند به یادگار.. تا شاید وجدانی بیدار شد.. تا شاید بعد از من به گزاف و بیهوده قضاوتم نکردند و به خانواده ام زخم زبان نزنند و قلب نازنین پسرانم را نرنجاندن...
و اما پسران نازنینم
من انسان ضعیفی نبودم و میتوانستم یک شهر را مدیریت کنم ولی افسوس بازی روزگار ضعیفم کرد و از مدیریت زندگی خودم هم عاجزم کرد...
حلالم کنید و قوی باشید و همچنان انسان باشید و ادب و متانت را سرمشق زندگی قرار دهید و چشم به حرام نداشته باشید و راه حلال را برگزینید و آبرومند و باعزت زندگی کنید.
شرمنده ی شما و مادرمهربانتان هستم که دیگر تاب ندارم لبریزم از درد و رنج و غصه ،
یک عمر صادقانه تلاش کردم تا زندگی سالمی داشته باشم و اینک پایان راهیست که روزگار ناخواسته من را وارد آن کرد و برای خودیها مال و ثروت و خوشی دنیا را هدیه داد و برای ما قشر متوسط و ضعیف،فقر و بدبختی و فلاکت را..
پسران عزیزم
روزی خواهد آمد که با همه ی سختیها مرد خواهید شد و وارد این جامعه نامرد میشوید، لطفا برای آرامش روحم مرد باشید و رضایت خلق و خدا را در نظر بگیرید.
و مرا هم ببخشید که تصمیم به رفتن را انتخاب کردم،در حالی که باید چون کوهی پشت شما میبودم و حیف که هر روز صدای شکستن استخوانهایم را میشنوم و مشکلات چون تازیانه ای بر پیکر نحیفم شلاق میزند..
پسران دلبندم و عزیز تر از جانم
دین همان وجدان شماست..
دینداری یعنی وجدان داشتن...
اگر فردا روز به مسئولیت رسیدید ،با وجدان باشید و به فکر رضایت خلق خدا باشید که مسئول بدبختی امثال من ،سیاستهای نادرست آنهایی بود که راه بیراهه رفتند و عمر و جوانیمان را تباه کردند...
گل پسرانم
اگر روزی سرمایه دار شدید به فکر خلق خدا هم باشید و در کسب و کار و تجارتتان وجدان را در نظر بگیرید و نان در خون مظلومین و بیچارگان نزنید...
نور چشمانم
و اما اگر خدایی نکرده مثل من مالباخته و دلشکسته شدید،ساده زندگی کنید،صبور باشید و خودتان را سبک کنید ،تا مثل من گرفتار نشویید
و در آخر فراموش نکنید
آن دم که رسد پیک اجل ، نیست مجالی
اینجاست که مختومه ی هر نام و نشان است
و تو ای زندگی،من دوستت داشتم و سیر نشدم ولی نگذاشتند.
همسر عزیزم دوستت دارم و ممنونم بابت همه زحماتی که بر دوشت خواهد افتاد
پسران باوقارم از عمق وجودم دوستتان دارم و اگر هم تا الان نفس میکشم برای این است که اول دی ماه بیاید و هشتمین سالگرد تولد جگر گوشه ام را ببینم وخیالم راحت شود که یکسال بزرگتر شد و بعد از آن دیگر من نخواهم بود.
و شما خواهید ماند و بی شک زندگی در گذر است.با همه ی خوبیها و بدیهایش ولی شما مهربان و انسان باشید
#پدری_ناکام
۱۴۰۳/۰۹/۰۹
@poshtpardeha
خسته ام از روزگار و سرنوشت
بشکند دستی که تقدیرم نوشت
برای ثبت در تاریخ،قلم به دست، با اشک و آه مینویسم
۱۳سالم بود که شروع به کسب نان حلال کردم و برای جلب رضایت خالق و مخلوق کوشیدم و هرگز چشم به مال کسی نداشتم.
درس و دانشگاه را بخاطر بی پولی، نیمه کاره رها کردم و همچنان کار کردم ،سالها بعد ازدواج کرده و زندگی سالمی تشکیل دادم و حاصل این زندگی دو گل پسر با ادب و با شخصیت و متین و دوست داشتنی شد...
سالها تلاش کردم و شبانه روز کار کردم تا اینکه به آرامش مالی رسیدم و مغازه و ماشین و خانه خریدم و کم کم زندگی ام داشت به ساحل امن میرسید و زحمات حلال شبانه روزی ام میوه میداد که از سال ۱۳۹۰ قیمت ارز دچار جهش شد و علی رغم اینکه هنوز تا به این سال و به این سن دلار را از نزدیک ندیده بودم و هنوز هم ندیده ام ،فعالیتم دچار افت و خیز شد و در دوره های بعدی رییس جمهورها هم ،هر بار که ارز بالا رفت هزاران نفر ثروتمند شدند و میلیونها نفر مثل من دار و ندارشون را از دست دادند..
دنیایی از توانمندیهایم را سر سوزنی نتوانستم بهره ببرم چرا که همیشه رقیبم دولتها بودند و سیاستهای اشتباهشون، و مرفهین بی درد بودند و سود جوییهاشون...
به نحوی که از مغازه و خانه و کسب و کار و کارمندان و هر آنچه داشتم به باد رفت و اینک زیر بار چندین میلیارد نزول هستم که ماهانه نزدیک ده درصد به بدهیهایم اضافه میشود و در حالی که ریالی درآمد ندارم و دیگر نه امیدی به خدا دارم و نه به بنده ی خدا...
آری ....در جامعه ای که بانکها صرفا به این دلیل که خودی نیستی و آشنا نداری حمایت نکنند و،اعتبار چندین ساله ات به دادت نرسد، آغوش باز رباخواران زندگی افراد را به زیر میکشد..
در حیرتم ، آنهایی که این سرنوشت را برای من و امثال من رقم زدند چه جوابی به خدا خواهند داشت..!!!! خون من و آه فرزندانم بر گردن شماست
آری...دنیا بر وفق مراد من و خیلیها نچرخید و عده ای را یک شبه به پول و مال و ثروت رساند و عده ای چون من را از زندگی و مردانگی ساقط کرد...
و اینک راهی جز پایان دادن به زندگی خودم نمیبینم...😔
و اما این دردها را با خون دل بر قلم جاری ساختم تا بماند به یادگار.. تا شاید وجدانی بیدار شد.. تا شاید بعد از من به گزاف و بیهوده قضاوتم نکردند و به خانواده ام زخم زبان نزنند و قلب نازنین پسرانم را نرنجاندن...
و اما پسران نازنینم
من انسان ضعیفی نبودم و میتوانستم یک شهر را مدیریت کنم ولی افسوس بازی روزگار ضعیفم کرد و از مدیریت زندگی خودم هم عاجزم کرد...
حلالم کنید و قوی باشید و همچنان انسان باشید و ادب و متانت را سرمشق زندگی قرار دهید و چشم به حرام نداشته باشید و راه حلال را برگزینید و آبرومند و باعزت زندگی کنید.
شرمنده ی شما و مادرمهربانتان هستم که دیگر تاب ندارم لبریزم از درد و رنج و غصه ،
یک عمر صادقانه تلاش کردم تا زندگی سالمی داشته باشم و اینک پایان راهیست که روزگار ناخواسته من را وارد آن کرد و برای خودیها مال و ثروت و خوشی دنیا را هدیه داد و برای ما قشر متوسط و ضعیف،فقر و بدبختی و فلاکت را..
پسران عزیزم
روزی خواهد آمد که با همه ی سختیها مرد خواهید شد و وارد این جامعه نامرد میشوید، لطفا برای آرامش روحم مرد باشید و رضایت خلق و خدا را در نظر بگیرید.
و مرا هم ببخشید که تصمیم به رفتن را انتخاب کردم،در حالی که باید چون کوهی پشت شما میبودم و حیف که هر روز صدای شکستن استخوانهایم را میشنوم و مشکلات چون تازیانه ای بر پیکر نحیفم شلاق میزند..
پسران دلبندم و عزیز تر از جانم
دین همان وجدان شماست..
دینداری یعنی وجدان داشتن...
اگر فردا روز به مسئولیت رسیدید ،با وجدان باشید و به فکر رضایت خلق خدا باشید که مسئول بدبختی امثال من ،سیاستهای نادرست آنهایی بود که راه بیراهه رفتند و عمر و جوانیمان را تباه کردند...
گل پسرانم
اگر روزی سرمایه دار شدید به فکر خلق خدا هم باشید و در کسب و کار و تجارتتان وجدان را در نظر بگیرید و نان در خون مظلومین و بیچارگان نزنید...
نور چشمانم
و اما اگر خدایی نکرده مثل من مالباخته و دلشکسته شدید،ساده زندگی کنید،صبور باشید و خودتان را سبک کنید ،تا مثل من گرفتار نشویید
و در آخر فراموش نکنید
آن دم که رسد پیک اجل ، نیست مجالی
اینجاست که مختومه ی هر نام و نشان است
و تو ای زندگی،من دوستت داشتم و سیر نشدم ولی نگذاشتند.
همسر عزیزم دوستت دارم و ممنونم بابت همه زحماتی که بر دوشت خواهد افتاد
پسران باوقارم از عمق وجودم دوستتان دارم و اگر هم تا الان نفس میکشم برای این است که اول دی ماه بیاید و هشتمین سالگرد تولد جگر گوشه ام را ببینم وخیالم راحت شود که یکسال بزرگتر شد و بعد از آن دیگر من نخواهم بود.
و شما خواهید ماند و بی شک زندگی در گذر است.با همه ی خوبیها و بدیهایش ولی شما مهربان و انسان باشید
#پدری_ناکام
۱۴۰۳/۰۹/۰۹
@poshtpardeha
😢302👍152❤40🤷♀4👌4🤯3🙏1