پخش ققنوس
1.99K subscribers
36.8K photos
228 videos
52 files
19.1K links
معرفی کتاب پخش ققنوس
Download Telegram
#تو_از_دست‌های_من_سردتری
#نشر_هیلا

بهترین خاطره رها از نیما جلسه انجمن علمی فیزیک بود که رها چند بار عطسه زد و چون مطمئن بود توی کیفش دستمال ندارد، زیرچشمی اتاق انجمن را برانداز کرد تا شاید جعبه دستمالی در گوشه و کنار پیدا کند که چیزی نبود. نیما نزدیکش شده بود و یک بسته دستمال کاغذی جیبی درآورد و آهسته تعارف کرد. رها پیش خودش حلاجی کرد که حتما نیما از او خوشش می‌آید و توی نخش است و بعد از آن دنبال نشانه‌های بیشتر بود و گاهی شب‌ها که توی خوابگاه روی تخت طبقه بالا دراز می‌کشید فکر می‌کرد اگر نیما یک روز توی دانشگاه به سراغش بیاید و بخواهد با او خصوصی صحبت کند چه پاسخی بدهد.
بعد از ده سال، وقتی سروکله نیما در فیس‌بوک پیدا شد، اولین کامنتش برای رها این بود:« شما همون رها سلیمی هستید که ورودی ۷۷ فیزیک دانشگاه اصفهان بود؟» و وقتی اعترافات عاشقانه‌اش شروع شد و از شرم و غرور دوران جوانی گفت، رها مدام از خودش می‌پرسید که اگر نیما کمی شجاع‌تر بود، او باز هم عاشق چشم‌های خاکستری محمد می‌شد؟
...در کتاب هنر عشق‌ورزی خوانده بود:« باید سعی کنی زندگی خود را هر قدر هم که زشت و کریه باشد عاشقانه در آغوش بگیری.»