رمان «دارم میرسم جانجان» به نویسندگی مهدی کرد فیروزجایی از سری رمانهای نوجوان انتشارات شهرستان ادب منتشر شد. فیروزجایی پیشتر کتاب «به هم رسیدن در میانسی» را نیز با انتشارات شهرستان ادب روانه بازار کتاب کرده بود.
بریدهای از «دارم میرسم جانجان» را باهم میخوانیم:
مرد سبیلو گفت: «پسرت دوچرخهی ما رو دزدیده.»
مرد صاحبخانه گفت: «یعنی چه آقا! سرتون رو انداختین پایین و اومدین تو حیاط مردم؟ مگه شهر هرته؟!»
مرد سبیلو صاحبخانه را به عقب هل داد و گفت: «میگم پسرت دوچرخهی ما رو دزدیده اومده اینجا، اونوقت دوقورتونیمت هم باقیه؟»
مرد صاحبخانه گفت: «مرد حسابی! من اصلا پسر ندارم.»
همین زمان بود که شروین دستش را از پشت به زیر پیراهنش برد و چیزی فلزی را بیرون آورد. خوب که نگاه کردم دیدم چاقوی ضامندار است. ضامن چاقو را زد و گذاشت زیر گلوی مرد صاحبخانه و گفت: «ببین، کمتر از دو دقیقه اون پسری که اومد توی این خونه رو باید تحویلم بدی، وگرنه همینجا گوش تا گوش سرت را میبرم.»
#دارم میرسم جانجان
#مهدی_کرد_فیروزجایی
#انتشارات_شهرستان_ادب
قیمت ۱۸۰۰۰۰ریال
بریدهای از «دارم میرسم جانجان» را باهم میخوانیم:
مرد سبیلو گفت: «پسرت دوچرخهی ما رو دزدیده.»
مرد صاحبخانه گفت: «یعنی چه آقا! سرتون رو انداختین پایین و اومدین تو حیاط مردم؟ مگه شهر هرته؟!»
مرد سبیلو صاحبخانه را به عقب هل داد و گفت: «میگم پسرت دوچرخهی ما رو دزدیده اومده اینجا، اونوقت دوقورتونیمت هم باقیه؟»
مرد صاحبخانه گفت: «مرد حسابی! من اصلا پسر ندارم.»
همین زمان بود که شروین دستش را از پشت به زیر پیراهنش برد و چیزی فلزی را بیرون آورد. خوب که نگاه کردم دیدم چاقوی ضامندار است. ضامن چاقو را زد و گذاشت زیر گلوی مرد صاحبخانه و گفت: «ببین، کمتر از دو دقیقه اون پسری که اومد توی این خونه رو باید تحویلم بدی، وگرنه همینجا گوش تا گوش سرت را میبرم.»
#دارم میرسم جانجان
#مهدی_کرد_فیروزجایی
#انتشارات_شهرستان_ادب
قیمت ۱۸۰۰۰۰ریال