انتشارات ققنوس
از تمام آن چیزهایی که خولیان نوشته, جمله ای که بیش از تمام جملاتش به دلم نشسته و همیشه با من بوده , این است که تا وقتی آیندگان ما را به خاطر داشته باشند, ما زنده خواهیم بود... #سایه_باد @qoqnoospub
از تمام آن چیزهایی که خولیان نوشته, جمله ای که بیش از تمام جملاتش به دلم نشسته و همیشه با من بوده , این است که تا وقتی آیندگان ما را به خاطر داشته باشند, ما زنده خواهیم بود. مثل همان حسی که من سال ها پیش از دیدن خولیان نسبت به او داشتم, در مورد تو نیز احساس می کنم که می شناسمت و اینکه اگر بتوانم به کسی اعتماد کنم, آن شخص تویی. مرا به یاد داشته باش, دنیل, حتی اگر شده در خفا و در گوشه ای از قلبت. نگذار به فراموشی سپرده شوم.
#بخشی_از_کتاب
#سایه_باد
#رمان #ادبیات_جهان
@qoqnoospub
#بخشی_از_کتاب
#سایه_باد
#رمان #ادبیات_جهان
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
#پدرو_پارامو #خوان_رولفو ترجمه #احمد_گلشیری @qoqnoospub
از گروه #داستان_ایرانی
مرتضی احمدی نجات:
پدرو پارامو/خوان رولفو/ترجمه احمد گلشیری/نشر آفرینگان
زمان داستان در اوایل قرن بیستم است.در طلوع انقلاب های مکرر مکزیک.پیدایش و سقوط پدروپارامو به طور دقیق بر عوامل تاریخی متکی است.
خوان رولفو می گوید:مکان داستان مکان داستان در استان خالیسکو یکی از استانهای مکزیک است اما در حقیقت نماد واقعی سرزمین مکزیک نیز هست.
پدروپارامو نمونه مالک متوسطی است که در خالیسکو می زیست،از در آمد زمین گذران عمر می کرد و خود بر انها نظارت مستقیم داشت و احتمالا دوش به دوش کارگرانش کار می کرد.با این همه در درنده خویی دست کمی از مالکان نداشت. از گذشته های دور،زمینی را به نام مدیا لونا(نیمه ماه) از پدرش به ارث برده است.پدرو پارامو بعد از مرگش پدرش قدرت را در دست می گیرد و با برخورداری از قدرت مطلق زمینداران را یا می خرد و یا مورد تعقیب قرار می دهد و یا از میدان به در می کند،جعل اسناد می کند و هر جا لازم باشد زور و خشونت را به کار می گیرد.
اما دیری نمی پاید که زوال قدرتش با مرگ پسرش آغاز می شود.میگل،پسر شریری که در هفده سالگی دست به آدم کشی می زند و به دلیل نفوذ پدرش از زندان رهایی یافته است در سپیده دم یکی از شب های ولگردی اش در سر راه خانه از اسب می افتد و جان می دهد و همین امر پایان کار پدروپاراموست.جایی که می گوید"دارم تاوان پس می دهم"
سرانجام آنچه پدروپارمو را از پای در می آورد خیال است.خیالی که به صورت عشقی ناممکن نسبت به سوسونا سان خان تبلور پیدا می کند و به زور زن پدروپارامو می شود و تشنج های شبانه زن را از پا در می اورد و پدروپارامو دستور می دهد سه روز ناقوس کلیسا زا بنوازند.او روزها در جاده ای که سوسونا را برای خاکسپاری برده اند خسته و سرخورده مرگ را انتظار می کشد و سرانجام توسط چاقویی که یکی از روستاییان در قلبش فرو می کند مرگ را در آغوش می کشد.
@qoqnoospub
مرتضی احمدی نجات:
پدرو پارامو/خوان رولفو/ترجمه احمد گلشیری/نشر آفرینگان
زمان داستان در اوایل قرن بیستم است.در طلوع انقلاب های مکرر مکزیک.پیدایش و سقوط پدروپارامو به طور دقیق بر عوامل تاریخی متکی است.
خوان رولفو می گوید:مکان داستان مکان داستان در استان خالیسکو یکی از استانهای مکزیک است اما در حقیقت نماد واقعی سرزمین مکزیک نیز هست.
پدروپارامو نمونه مالک متوسطی است که در خالیسکو می زیست،از در آمد زمین گذران عمر می کرد و خود بر انها نظارت مستقیم داشت و احتمالا دوش به دوش کارگرانش کار می کرد.با این همه در درنده خویی دست کمی از مالکان نداشت. از گذشته های دور،زمینی را به نام مدیا لونا(نیمه ماه) از پدرش به ارث برده است.پدرو پارامو بعد از مرگش پدرش قدرت را در دست می گیرد و با برخورداری از قدرت مطلق زمینداران را یا می خرد و یا مورد تعقیب قرار می دهد و یا از میدان به در می کند،جعل اسناد می کند و هر جا لازم باشد زور و خشونت را به کار می گیرد.
اما دیری نمی پاید که زوال قدرتش با مرگ پسرش آغاز می شود.میگل،پسر شریری که در هفده سالگی دست به آدم کشی می زند و به دلیل نفوذ پدرش از زندان رهایی یافته است در سپیده دم یکی از شب های ولگردی اش در سر راه خانه از اسب می افتد و جان می دهد و همین امر پایان کار پدروپاراموست.جایی که می گوید"دارم تاوان پس می دهم"
سرانجام آنچه پدروپارمو را از پای در می آورد خیال است.خیالی که به صورت عشقی ناممکن نسبت به سوسونا سان خان تبلور پیدا می کند و به زور زن پدروپارامو می شود و تشنج های شبانه زن را از پا در می اورد و پدروپارامو دستور می دهد سه روز ناقوس کلیسا زا بنوازند.او روزها در جاده ای که سوسونا را برای خاکسپاری برده اند خسته و سرخورده مرگ را انتظار می کشد و سرانجام توسط چاقویی که یکی از روستاییان در قلبش فرو می کند مرگ را در آغوش می کشد.
@qoqnoospub
اَه من العشق! قبل از عشق بعد از عشق.. عشق قدیمی ترین و پابرجاترین سنت روی زمین است. عاشق رانده می شود؛ اما نمی راند. عاشق آزار می بیند اما آزارش به مورچه هم نمی رسد.
عاشق که شدی می فهمی، دلت به کیسه ای مخملی تبدیل می شود، درونش گلوله ای ابریشمی؛ با این دلِ نازک نمی توانی کسی را برنجانی. به صف عشاق می پیوندی. نترس! در عشق که فنا شوی تعاریف ظاهری و مقوله های ذهنی دود می شود و میرود به هوا. از آن نقطه به بعدِ چیزی به نام «من» نمی ماند. تمامِ منیّت می شود صفری بزرگ. آن جا نه شریعت می ماند، نه طریقت، نه معرفت. فقط و فقط حقیقت است که می ماند.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@qoqnoospub
عاشق که شدی می فهمی، دلت به کیسه ای مخملی تبدیل می شود، درونش گلوله ای ابریشمی؛ با این دلِ نازک نمی توانی کسی را برنجانی. به صف عشاق می پیوندی. نترس! در عشق که فنا شوی تعاریف ظاهری و مقوله های ذهنی دود می شود و میرود به هوا. از آن نقطه به بعدِ چیزی به نام «من» نمی ماند. تمامِ منیّت می شود صفری بزرگ. آن جا نه شریعت می ماند، نه طریقت، نه معرفت. فقط و فقط حقیقت است که می ماند.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
@qoqnoospub
#رحیم_رستمی
...از اتوبوس پیاده میشوم . اولین کسی را که میبینم به من لبخند میزند . پیرمردی است ژولیده با دندانهایی درشت . « کجا میری دخترم ؟ خسته نباشی .» سوار میشوم و چمدانم را صندلی عقب میگذارد .از تهران که راه افتادیم دل درد گرفتم . میگویم :« میدان امام ، خیابان شهید صدوقی ، کوچهء شهید غفاری...
مجموعه ای در سه قسمت به نام های چشم های سیاه ، مگر می شود قابیل ، هابیل را کشته باشد ؟ و سوم دی ماه در سال 1391 نوشته ی عالیه عطایی .در یکی از بهترین داستان این مجموعه به نام بهترین دوست من ، نویسنده فرم عالی را برای داستان انتخاب نموده است . توصیفِ معماری و اشکال هندسی ، گویا شخصیتی متفاوت در متن ایجاد کرده است .لحن داستان نیز گویا تابعِ اشکال و معماری است .( در ابتدای داستان ) . ..در ورودی همیشه باز بود و به نسبت سر در عمارت ، کوچک و بی تناسب . انگار زورکی به عمارت وصله شده و هیچ کس سعی نکرده بود به در...
مجموعه ای که پیشنهاد میشود آن را دوستان داستان نویس با دقت بخوانند .
#کی_چی_خونده
@qoqnoospub
...از اتوبوس پیاده میشوم . اولین کسی را که میبینم به من لبخند میزند . پیرمردی است ژولیده با دندانهایی درشت . « کجا میری دخترم ؟ خسته نباشی .» سوار میشوم و چمدانم را صندلی عقب میگذارد .از تهران که راه افتادیم دل درد گرفتم . میگویم :« میدان امام ، خیابان شهید صدوقی ، کوچهء شهید غفاری...
مجموعه ای در سه قسمت به نام های چشم های سیاه ، مگر می شود قابیل ، هابیل را کشته باشد ؟ و سوم دی ماه در سال 1391 نوشته ی عالیه عطایی .در یکی از بهترین داستان این مجموعه به نام بهترین دوست من ، نویسنده فرم عالی را برای داستان انتخاب نموده است . توصیفِ معماری و اشکال هندسی ، گویا شخصیتی متفاوت در متن ایجاد کرده است .لحن داستان نیز گویا تابعِ اشکال و معماری است .( در ابتدای داستان ) . ..در ورودی همیشه باز بود و به نسبت سر در عمارت ، کوچک و بی تناسب . انگار زورکی به عمارت وصله شده و هیچ کس سعی نکرده بود به در...
مجموعه ای که پیشنهاد میشود آن را دوستان داستان نویس با دقت بخوانند .
#کی_چی_خونده
@qoqnoospub
از كسي كه ميگويد:
"شما را دوست دارم"
اما براي به دست آوردنتان تلاشي نميكند
راحت بگذريد...
زمان چيزي را درست نميكند
فقط چيزهايي را ميگيرد
كه سالها بعد قلبتان را به كشتن مي دهد !
@qoqnoospub
"شما را دوست دارم"
اما براي به دست آوردنتان تلاشي نميكند
راحت بگذريد...
زمان چيزي را درست نميكند
فقط چيزهايي را ميگيرد
كه سالها بعد قلبتان را به كشتن مي دهد !
@qoqnoospub
مشکل اینجاست که بسیاری از ما این گونه زندگی می کنیم که یک پایمان محکم در گذشته است و دیگری با تردید در آینده، و هرگز در همین لحظه زندگی نمی کنیم. ما در مورد هرچیزی(فرزندان، سلامتی، خانواده و شغل) درگیر افسوس همیشگی و نصایح تاریخ گذشته و نگرانی، اضطراب و ترس درباره حوادث آینده هستیم.
#برتری_خفیف
#جف_اولسون
#لطیف_احمدپور
#ققنوس
@qoqnoospub
#برتری_خفیف
#جف_اولسون
#لطیف_احمدپور
#ققنوس
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
در #سیامین_نمایشگاه_کتاب_تهران رونمایی از #عکس_خصوصی #علیرضا_رحیمینژاد #گروه_انتشاراتی_ققنوس #يك_كتاب_بيشتر_بخوانيم #نمايشگاه_بين_المللي_كتاب_تهران #نمايشگاه_كتاب #شهر_آفتاب @qoqnoospub
#عکس_خصوصی
کودکی وارد دفتر شد،جعبه چوبی مستطیلی در دست ، تقسیم شده به چهار قسمت مساوی؛ قالبهایی برای خشتزنی .هوشنگ براق شد .پای استخوانی کودک از زانو به پایین جوی خون بود .بابک نگاهش را برگرداند.هوشنگ صیحه کشید:"این چرا این طوریه؟" سرباز خطاکار به لکنت افتاد .دست روی شانه کودک گذاشت و او را با خود برد . کودک مُرد! یک هفته بعد.جسدش را در گودالی عمیق پیدا کردند، زیر تلی از لاستیکهای مستهلک و پلاستیکهای مستعمل. کشته بودندش .
@qoqnoospub
کودکی وارد دفتر شد،جعبه چوبی مستطیلی در دست ، تقسیم شده به چهار قسمت مساوی؛ قالبهایی برای خشتزنی .هوشنگ براق شد .پای استخوانی کودک از زانو به پایین جوی خون بود .بابک نگاهش را برگرداند.هوشنگ صیحه کشید:"این چرا این طوریه؟" سرباز خطاکار به لکنت افتاد .دست روی شانه کودک گذاشت و او را با خود برد . کودک مُرد! یک هفته بعد.جسدش را در گودالی عمیق پیدا کردند، زیر تلی از لاستیکهای مستهلک و پلاستیکهای مستعمل. کشته بودندش .
@qoqnoospub
ما مردها برده های عقاید قدیمی خود هستیم، ولی وقتی يك زن تصمیمش را بگیرد، هیچ سدی وجود نخواهد داشت. قلعه های نظامی را جلوی پای خود نابود میکند، اصول اخلاقی را زیر پا میگذارد و ریشه کن میکند. خداوند هم جلودارش نیست.
#عشق_در_زمان_وبا #گابریل_گارسیا_مارکز
#بهمن_فرزانه
#انتشارات_ققنوس
@qoqnoospub
#عشق_در_زمان_وبا #گابریل_گارسیا_مارکز
#بهمن_فرزانه
#انتشارات_ققنوس
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
#در_ستایش_عشق #آلن_بدیو #کتابدونی @qoqnoospub
#معرفی_کتاب
عشق، عشقی که ما می شناسیم، در معرض تهدید است. دنیای مدرن مغلوب مصرف گرایی است، دنیایی که قرار های عاشقانه آنلاین، عاشقانه ای بی خطر را وعده می دهند و عشق اغلب اوقات نوعی میل و لذت گرایی تلقی می شود.
《در ستایش عشق》رساله آتشین و پرشور آلن بدیو در دفاع از عشق است. در این کتاب آلن بدیو فیلسوف بلندآوازه فرانسوی با توسل جستن به اندیشمندانی برجسته، از کی یر کگور و دوبووار گرفته تا پروست و لاکان ، مارا ترغیب می کند که از عشق نترسیم، بلکه آن را چون ماجراجویی شکوهمندی ببینیم که دست آخر مارا از وسواس فکری در قبال خود می رهاند. به قول آرتور رمبو 《عشق را باید از نو ابداع کرد》.
#در_ستایش_عشق
#آلن_بدیو
@qoqnoospub
عشق، عشقی که ما می شناسیم، در معرض تهدید است. دنیای مدرن مغلوب مصرف گرایی است، دنیایی که قرار های عاشقانه آنلاین، عاشقانه ای بی خطر را وعده می دهند و عشق اغلب اوقات نوعی میل و لذت گرایی تلقی می شود.
《در ستایش عشق》رساله آتشین و پرشور آلن بدیو در دفاع از عشق است. در این کتاب آلن بدیو فیلسوف بلندآوازه فرانسوی با توسل جستن به اندیشمندانی برجسته، از کی یر کگور و دوبووار گرفته تا پروست و لاکان ، مارا ترغیب می کند که از عشق نترسیم، بلکه آن را چون ماجراجویی شکوهمندی ببینیم که دست آخر مارا از وسواس فکری در قبال خود می رهاند. به قول آرتور رمبو 《عشق را باید از نو ابداع کرد》.
#در_ستایش_عشق
#آلن_بدیو
@qoqnoospub
گذشته براي آدم يه موجود زنده س . جون داره. درون ذهن انسان نفس مي كشه. خاطرات ما دارن توي ذهن ما زندگي مي كنن. حافظه ما به مرور از اين خاطرات انباشته مي شه و نمي ذاره ما از گذشته خودمون جدا بشيم. اين وسط كسايي كه گذشته سياه تري دارن حال بدتري پيدا مي كنند و احتمالا آينده تيره تري .
#پدركشتگي #سلمان_امين #ققنوس
#پدركشتگي #سلمان_امين #ققنوس
در #سیامین_نمایشگاه_کتاب_تهران
رونمایی از
#آینه_تال
#داستان_ایرانی
بوی به خصوصی از خانه آینه حس می کنم، بویی شبیه بوی کاغذ سوخته...
@qoqnoospub
رونمایی از
#آینه_تال
#داستان_ایرانی
بوی به خصوصی از خانه آینه حس می کنم، بویی شبیه بوی کاغذ سوخته...
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
در #سیامین_نمایشگاه_کتاب_تهران رونمایی از #آینه_تال #داستان_ایرانی بوی به خصوصی از خانه آینه حس می کنم، بویی شبیه بوی کاغذ سوخته... @qoqnoospub
در #سیامین_نمایشگاه_کتاب_تهران
رونمایی از
#آینه_تال
#داستان_ایرانی
بوی به خصوصی از خانه آینه حس می کنم، بویی شبیه بوی کاغذ سوخته. شبیه بوی کاغذهایی که نادرخان فندک میگرفت زیرش تا کهنه شان کند و بیندازدشان به یک بنده خدای ساده دلی که خیال میکرد نقشه گنج میخرد.
صدای اذان واضح و شفاف از روی دیوار حیاط خلوت آینه میریزد تو.
برای بقیه شکل مردن آینه مهم است: آینه را با یک چاقوی تیغه بلند کشته اند، همین ماجرا را جذاب می کند. برای من همین مردن آینه مهم است، تنها مردنش.
آینه تال
سودابه فرضی پور
@qoqnoospub
رونمایی از
#آینه_تال
#داستان_ایرانی
بوی به خصوصی از خانه آینه حس می کنم، بویی شبیه بوی کاغذ سوخته. شبیه بوی کاغذهایی که نادرخان فندک میگرفت زیرش تا کهنه شان کند و بیندازدشان به یک بنده خدای ساده دلی که خیال میکرد نقشه گنج میخرد.
صدای اذان واضح و شفاف از روی دیوار حیاط خلوت آینه میریزد تو.
برای بقیه شکل مردن آینه مهم است: آینه را با یک چاقوی تیغه بلند کشته اند، همین ماجرا را جذاب می کند. برای من همین مردن آینه مهم است، تنها مردنش.
آینه تال
سودابه فرضی پور
@qoqnoospub