تبارشناسی نسلی با خوانش رمان
نقد روزنامه آرمان بر رمان #انگار_خودم_نيستم
#ياسمن_خليلي_فرد
ابراهیم عمران*
کارکرد رمان ایرانی چیست؟ و آیا اصولا این نگره جایگاهی در نقد و تفسیر کتاب دارد یا خیر؟ آیا با خوانش رمان که تا حدود زیادی در بستر خیال و رویا نوشته میشود، میتوان دورهای خاص از رفتارهای افراد را شناخت و بر همان اساس، دست به تحلیل محتوایی زد؟ و پرسش دیگر آنکه اصولا رمان، تصویرساز خوبی برای شناخت از زمان و مکان خاصی است و یا نه؟ و بر اساس قیاس با سینما، میتوان به ماندگاری رمانی رأی داد؟پرسشهایی اینچنین از این رو مطرح میشود تا نقبی رفتارشناسانه به رمان «انگار خودم نیستم» یاسمن خلیلیفرد زده شود، نه نقد درونمتنی و کیفیتی که خود جستاری دیگر میطلبد که به حتم خردهگیران ادبیانی ایران، این مهم را انجام خواهند داد. کتاب شخصیتهایی دارد که در کار و تدریس هستند و بهنوعی آوانگارد و امروزی و دغدغههایشان کماکان بر مداری میچرخد که برای دیگر این همنسلان شاید، کمی ناآشنا و غیرملموس باشد. این کاراکترهای «هفتتیر به بالا»(اصطلاحی برگرفته از زندهیاد باستانی پاریزی)، انگار به واقع «خودشان هستند» و ابایی ندارند از آنکه آنی باشند که نشان میدهند و نوع رفتارشان بر مداری میچرخد که دغدغه آن به حتم آن چیزی نیست که دیگران(عموم دور و برشان) دارند. نکته جالب توجه این شخصیتها بیهدفی و نوعی ابطالشدن آمال و آرزوهای تحصیلکردههای دهه شصت است که بهنوعی از بافت فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی، متاثر هستند. هرچند نویسنده با زیرکی از بار این نگاه فرار میکند و کتابش به هیچعنوان داعیه نگاه و کلام سیاسی ندارد ولی با کمی دقت در نوع رفتارهای شخصی کاراکترها با هم، آنچه رعایت نمیشود هنجارهای امروزین جامعه است که در لابهلای سطور پنهان میشود. طریقه ارتباط این چند شخصیت با یکدیگر که همگی از زندگی مشترک بسامانی برخوردار نیستند و یا دل در گرو دیگرانی دارند که کتاب با تردستی در آن دام نمیافتد، موید آن است که چهارصدوخردهای صفحه سعی دارد، نشان از زندگیای دهد که سروسامان مشخصی ندارد و برههای از آن در داخل میگذرد و زمانی از آن نیز در خارج. آنچه مسلم است کتاب روایتی سرراست از قشری تقریبا مرفه با آداب خاص رفتاری خود است که نویسنده بهدرستی حتی جزئیترین این رفتارها را هم به خواننده نشان میدهد.این کتاب شخصیتی محوری ندارد و میتوان گفت مخاطب میتواند دل در گرو هر یک از این نامها ببندد. کامروز و لعیا، مسعود و نازنین، علیرضا و کتی، شانار، کوروش، ارغوان، رایان، فرحجان و نامهای فرعی دیگر که میتواند برای خواننده جذاب باشد و سیر تحول رفتاری آنان و فرجامشان. هرچند در فصولی این لعیا و کامروز هستند که سیبل ماجرا میشوند و کردارهای دیگر شخصیتها حول کنش و واکنش آنان قرار میگیرد اما با نوعی تدوین سینمایی که نویسنده به کار میبرد، از این گرانیگاهبودن این دو کاراکتر خارج میشوند. و مخاطب همان اندازهای که سرنوشت پایانی کامروز و لعیا برایش مهم است، فرجام کار دیگر شخصیتها نیز دارای اهمیت است. طرفه آنکه نویسنده تا آنجا که توانسته شخصیتی را بیچفت و بست حسابی نه معرفی کرده و نه رها که این توانایی را در سطور مختلف نشان داده که کاراکتری برایش باری به هر جهت نبوده و صرفا برای پرکردن صفحه وارد داستان نشده است. اگر بخواهیم برگردیم به پرسش اولیه این نوشته، باید گفت این رمان اگر در دهههای بعد هم خوانده شود به حتم خواننده درمییابد که برای چه برههای از تاریخ این سرزمین است و درباره چه قشری. قشری که جاهطلبانه معرفی شده است توسط نویسنده و جهانبینی و نوع نگرش افرادی از طبقه بهخصوص را نشانه رفته است. برخلاف رمانهایی که بسان برخی فیلمهای سینمایی که درباره فقر و نداری است و به قلم هر فردی که نوشته شود، موتیفهای شناختهشده مشترکی، لاجرم خواهد داشت، این رمان چون مربوط به قشر متوسط به بالای شهری است و کمتر نمونه مشخصی داشته در خلق چنین فضاهایی، میتوان آن را نوعی مانیفست این قشر دانست که هم درگیر فضای خاص دهه شصت بودند و هم دهه مدرن نود را تجربه کردند. «انگار خودم نیستم» درواقع غیرمستقیم این پیام را میدهد که همه این کاراکترهای کتاب خودشان هستند، هرچند توانایی گفتن آنچه میخواهند را ندارند. خواندن این کتاب و شناخت روحیه خاص این افراد برای آنانی که میخواهند دهه نود و مطالبات قشری خاص و ترجیحا تحصیلکرده را بشناسند مفید و بلکه واجب است که چطور بیشتر تحصیلکردههای آن دهه، سی سال بعد با همه ثروت و دارابودن، بهنوعی سرخورده و خانواده از دستداده و سرگردان و پریشان احوال هستند.رمان بیهیچ ادعایی این سرگشتگی را به نمایش میگذارد که مانند فیلمی اجتماعی، در سطرسطر آن پیامهای زیادی مستتر است.
@qoqnoospub
@yon.ir/QeRc6
نقد روزنامه آرمان بر رمان #انگار_خودم_نيستم
#ياسمن_خليلي_فرد
ابراهیم عمران*
کارکرد رمان ایرانی چیست؟ و آیا اصولا این نگره جایگاهی در نقد و تفسیر کتاب دارد یا خیر؟ آیا با خوانش رمان که تا حدود زیادی در بستر خیال و رویا نوشته میشود، میتوان دورهای خاص از رفتارهای افراد را شناخت و بر همان اساس، دست به تحلیل محتوایی زد؟ و پرسش دیگر آنکه اصولا رمان، تصویرساز خوبی برای شناخت از زمان و مکان خاصی است و یا نه؟ و بر اساس قیاس با سینما، میتوان به ماندگاری رمانی رأی داد؟پرسشهایی اینچنین از این رو مطرح میشود تا نقبی رفتارشناسانه به رمان «انگار خودم نیستم» یاسمن خلیلیفرد زده شود، نه نقد درونمتنی و کیفیتی که خود جستاری دیگر میطلبد که به حتم خردهگیران ادبیانی ایران، این مهم را انجام خواهند داد. کتاب شخصیتهایی دارد که در کار و تدریس هستند و بهنوعی آوانگارد و امروزی و دغدغههایشان کماکان بر مداری میچرخد که برای دیگر این همنسلان شاید، کمی ناآشنا و غیرملموس باشد. این کاراکترهای «هفتتیر به بالا»(اصطلاحی برگرفته از زندهیاد باستانی پاریزی)، انگار به واقع «خودشان هستند» و ابایی ندارند از آنکه آنی باشند که نشان میدهند و نوع رفتارشان بر مداری میچرخد که دغدغه آن به حتم آن چیزی نیست که دیگران(عموم دور و برشان) دارند. نکته جالب توجه این شخصیتها بیهدفی و نوعی ابطالشدن آمال و آرزوهای تحصیلکردههای دهه شصت است که بهنوعی از بافت فرهنگی قبل و بعد از انقلاب اسلامی، متاثر هستند. هرچند نویسنده با زیرکی از بار این نگاه فرار میکند و کتابش به هیچعنوان داعیه نگاه و کلام سیاسی ندارد ولی با کمی دقت در نوع رفتارهای شخصی کاراکترها با هم، آنچه رعایت نمیشود هنجارهای امروزین جامعه است که در لابهلای سطور پنهان میشود. طریقه ارتباط این چند شخصیت با یکدیگر که همگی از زندگی مشترک بسامانی برخوردار نیستند و یا دل در گرو دیگرانی دارند که کتاب با تردستی در آن دام نمیافتد، موید آن است که چهارصدوخردهای صفحه سعی دارد، نشان از زندگیای دهد که سروسامان مشخصی ندارد و برههای از آن در داخل میگذرد و زمانی از آن نیز در خارج. آنچه مسلم است کتاب روایتی سرراست از قشری تقریبا مرفه با آداب خاص رفتاری خود است که نویسنده بهدرستی حتی جزئیترین این رفتارها را هم به خواننده نشان میدهد.این کتاب شخصیتی محوری ندارد و میتوان گفت مخاطب میتواند دل در گرو هر یک از این نامها ببندد. کامروز و لعیا، مسعود و نازنین، علیرضا و کتی، شانار، کوروش، ارغوان، رایان، فرحجان و نامهای فرعی دیگر که میتواند برای خواننده جذاب باشد و سیر تحول رفتاری آنان و فرجامشان. هرچند در فصولی این لعیا و کامروز هستند که سیبل ماجرا میشوند و کردارهای دیگر شخصیتها حول کنش و واکنش آنان قرار میگیرد اما با نوعی تدوین سینمایی که نویسنده به کار میبرد، از این گرانیگاهبودن این دو کاراکتر خارج میشوند. و مخاطب همان اندازهای که سرنوشت پایانی کامروز و لعیا برایش مهم است، فرجام کار دیگر شخصیتها نیز دارای اهمیت است. طرفه آنکه نویسنده تا آنجا که توانسته شخصیتی را بیچفت و بست حسابی نه معرفی کرده و نه رها که این توانایی را در سطور مختلف نشان داده که کاراکتری برایش باری به هر جهت نبوده و صرفا برای پرکردن صفحه وارد داستان نشده است. اگر بخواهیم برگردیم به پرسش اولیه این نوشته، باید گفت این رمان اگر در دهههای بعد هم خوانده شود به حتم خواننده درمییابد که برای چه برههای از تاریخ این سرزمین است و درباره چه قشری. قشری که جاهطلبانه معرفی شده است توسط نویسنده و جهانبینی و نوع نگرش افرادی از طبقه بهخصوص را نشانه رفته است. برخلاف رمانهایی که بسان برخی فیلمهای سینمایی که درباره فقر و نداری است و به قلم هر فردی که نوشته شود، موتیفهای شناختهشده مشترکی، لاجرم خواهد داشت، این رمان چون مربوط به قشر متوسط به بالای شهری است و کمتر نمونه مشخصی داشته در خلق چنین فضاهایی، میتوان آن را نوعی مانیفست این قشر دانست که هم درگیر فضای خاص دهه شصت بودند و هم دهه مدرن نود را تجربه کردند. «انگار خودم نیستم» درواقع غیرمستقیم این پیام را میدهد که همه این کاراکترهای کتاب خودشان هستند، هرچند توانایی گفتن آنچه میخواهند را ندارند. خواندن این کتاب و شناخت روحیه خاص این افراد برای آنانی که میخواهند دهه نود و مطالبات قشری خاص و ترجیحا تحصیلکرده را بشناسند مفید و بلکه واجب است که چطور بیشتر تحصیلکردههای آن دهه، سی سال بعد با همه ثروت و دارابودن، بهنوعی سرخورده و خانواده از دستداده و سرگردان و پریشان احوال هستند.رمان بیهیچ ادعایی این سرگشتگی را به نمایش میگذارد که مانند فیلمی اجتماعی، در سطرسطر آن پیامهای زیادی مستتر است.
@qoqnoospub
@yon.ir/QeRc6
روزنامه آرمان امروز
تبارشناسی نسلی با خوانش رمان
:: روزنامه آرمان امروز
:: روزنامه آرمان امروز
ابراهیم عمران*
ما ميوه كلمات خود را ميخوريم
اين جمله بدان معناست كه ما آنچه را ميگوييم، به دست ميآوريم
كلمات ما از قدرتي خلاقانه برخوردارند. هر گاه واژهاي بر زبان ميآوريم به آن جان ميبخشيم
#آرامش_در_پرتو_ايمان
#جوئل_اوستين
#ققنوس
@qoqnoospub
اين جمله بدان معناست كه ما آنچه را ميگوييم، به دست ميآوريم
كلمات ما از قدرتي خلاقانه برخوردارند. هر گاه واژهاي بر زبان ميآوريم به آن جان ميبخشيم
#آرامش_در_پرتو_ايمان
#جوئل_اوستين
#ققنوس
@qoqnoospub
نگاه ناخدا به سمت فرمینا داثا چرخید و بر پلکهایش نخستین بارقههای یخچههای زمستانی را تشخیص داد. سپس فلورنتینو آریثا را برانداز کرد، با سلطه خللناپذیرش بر خویش و عشق تهورآمیزش، و تردیدی دیر هنگام گریبانش را گرفت که باعث هراسش شد: آنچه حد و مرز نمیشناسد زندگی است نه مرگ.
ازش پرسید: خب، جنابعالی خیال میکنید تا کی میتوانیم این رفت و برگشت مرده شور برده را ادامه بدهیم؟
فلورنتینو آریثا پاسخ را از پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز پیش به اضافه شبهایشان در آستین داشت.
گفت: تمام عمر
📔
#عشق_سال_های_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
#بهمن_فرزانه
#ققنوس
@qoqnoospub
ازش پرسید: خب، جنابعالی خیال میکنید تا کی میتوانیم این رفت و برگشت مرده شور برده را ادامه بدهیم؟
فلورنتینو آریثا پاسخ را از پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز پیش به اضافه شبهایشان در آستین داشت.
گفت: تمام عمر
📔
#عشق_سال_های_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
#بهمن_فرزانه
#ققنوس
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
این هفته از #دوشنبه_ها_با_خانواده_ققنوس با #عزیز_نسین نویسنده و طنزپرداز شهیر ترکیه @qoqnoospub 👇👇👇👇👇
روزی بر گونههای این مملکت بوسهای می زنم و بر بالینش این یادداشت را ميگذارم و ميروم
آنقدر زیبا خفته بودی که دلم نیامد بیدارت کنم.
عزيز نسين
از #دوشنبهها_با_خانواده_ققنوس اين هفته با #عزيز_نسين؛
محمت نصرت، معروف به عزیز نسین (۲۰ دسامبر ۱۹۱۵- ۶ ژوئيه ۱۹۹۵) نویسنده، مترجم و طنزنویس اهل ترکیه است. آثار او به بیش از ۳۰ زبان دنیا ترجمه شده است. او بیشتر به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعه ترکیه میپردازد. بسیاری از داستانهای کوتاه او را مترجمان نامداری مانند ثمین باغچهبان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کردهاند. نسل میانسال کتابخوان ایرانی از طریق این نامداران عرصه ادبیات معاصر در دوران جوانی خود طناز شهیر ترک را شناختند و اینچنین شد که عزیز نسین به بخشی از تاریخ معاصر ادبیات ما تبدیل شد. آنچه عزیز نسین را نزد نسل کتابخوان پیشین عزیز کرده بود، سانسورهای وقت و بیوقت آثار او و توقیف مجموعه «ما الاغها» با ترجمه صمد بهرنگی بود. البته سانسور و ممیزی آثار نسین در کشور خود او نيز در مقاطع زمانی مختلف نیز صورت گرفته است و جالب آنکه ترجمههای جدید آثار نسین در ایران نیز مدتها در محاق ممیزی گیر افتاده بود!
طنز عزیز نسین به شدت اجتماعی و رادیکال است. او در عمر هشتاد ساله اش بیش از صد عنوان کتاب نوشت، جامعه ترکیه روزگارش به خصوص در دهههای بعد مرگ آتاترک موضوع اصلی آثارش بود. نسین نویسنده محبوب چپ ها بود. طوری که برخی آثارش را صمد بهرنگی نیز به فارسی برگردانده. مشیِ انتقادیاش و حمله مداومش به بوروکراسی بیمار ترکیه، شیفتگی دولتمردان و طبقه متوسط به غرب، زندگی پرتناقض در استانبول و فقر فرهنگی و اقتصادی مردم تركيه در سال های نویسندگی اش درون مایه اکثر داستان های اوست.
جوايزي كه به #عزيز_نسين تعلق گرفته ۱۹۵۶، نخل طلا، جایزهٔ مسابقهٔ بینالمللی طنز در ایتالیا برای داستان حمدی فیل. ۱۹۵۷، نخل طلا، جایزهٔ مسابقهٔ بینالمللی طنز در ایتالیا برای داستان مراسم دیگ. ۱۹۶۶، خارپشت طلایی، جایزهٔ مسابقهٔ بینالمللی طنز در بلغارستان.
انتشارات ققنوس از اين نويسنده مشهور ترك چهار عنوان كتاب منتشر كرده
#مگه_تو_مملكت_شما_خر_نيس
#محمود_و_نگار
#ديوانهاي_بالاي_بام
با ترجمه #ارسلان_فصيحی و به تازگی #كدام_حزب_برنده_میشود با ترجمه #داود_وفايی
@qoqnoospub
آنقدر زیبا خفته بودی که دلم نیامد بیدارت کنم.
عزيز نسين
از #دوشنبهها_با_خانواده_ققنوس اين هفته با #عزيز_نسين؛
محمت نصرت، معروف به عزیز نسین (۲۰ دسامبر ۱۹۱۵- ۶ ژوئيه ۱۹۹۵) نویسنده، مترجم و طنزنویس اهل ترکیه است. آثار او به بیش از ۳۰ زبان دنیا ترجمه شده است. او بیشتر به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعه ترکیه میپردازد. بسیاری از داستانهای کوتاه او را مترجمان نامداری مانند ثمین باغچهبان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کردهاند. نسل میانسال کتابخوان ایرانی از طریق این نامداران عرصه ادبیات معاصر در دوران جوانی خود طناز شهیر ترک را شناختند و اینچنین شد که عزیز نسین به بخشی از تاریخ معاصر ادبیات ما تبدیل شد. آنچه عزیز نسین را نزد نسل کتابخوان پیشین عزیز کرده بود، سانسورهای وقت و بیوقت آثار او و توقیف مجموعه «ما الاغها» با ترجمه صمد بهرنگی بود. البته سانسور و ممیزی آثار نسین در کشور خود او نيز در مقاطع زمانی مختلف نیز صورت گرفته است و جالب آنکه ترجمههای جدید آثار نسین در ایران نیز مدتها در محاق ممیزی گیر افتاده بود!
طنز عزیز نسین به شدت اجتماعی و رادیکال است. او در عمر هشتاد ساله اش بیش از صد عنوان کتاب نوشت، جامعه ترکیه روزگارش به خصوص در دهههای بعد مرگ آتاترک موضوع اصلی آثارش بود. نسین نویسنده محبوب چپ ها بود. طوری که برخی آثارش را صمد بهرنگی نیز به فارسی برگردانده. مشیِ انتقادیاش و حمله مداومش به بوروکراسی بیمار ترکیه، شیفتگی دولتمردان و طبقه متوسط به غرب، زندگی پرتناقض در استانبول و فقر فرهنگی و اقتصادی مردم تركيه در سال های نویسندگی اش درون مایه اکثر داستان های اوست.
جوايزي كه به #عزيز_نسين تعلق گرفته ۱۹۵۶، نخل طلا، جایزهٔ مسابقهٔ بینالمللی طنز در ایتالیا برای داستان حمدی فیل. ۱۹۵۷، نخل طلا، جایزهٔ مسابقهٔ بینالمللی طنز در ایتالیا برای داستان مراسم دیگ. ۱۹۶۶، خارپشت طلایی، جایزهٔ مسابقهٔ بینالمللی طنز در بلغارستان.
انتشارات ققنوس از اين نويسنده مشهور ترك چهار عنوان كتاب منتشر كرده
#مگه_تو_مملكت_شما_خر_نيس
#محمود_و_نگار
#ديوانهاي_بالاي_بام
با ترجمه #ارسلان_فصيحی و به تازگی #كدام_حزب_برنده_میشود با ترجمه #داود_وفايی
@qoqnoospub
Forwarded from S
کلاغها خیلی دوست دارند عقابها را اذیت کنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچکتر است؛ اما چون چابکتر است، میتواند سریع بچرخد و مانور دهد.
گاهی اوقات هنگام پرواز،
بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب میداند که میتواند اوج بگیرد...
عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج میگیرد و سرانجام کلاغ عقب میافتد!
وقتی کسی از روی حسادت و غرضورزی اذیتتان میکند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید...
هر روز پنجشنبه است | #جوئل_اوستین
📖 @MyLibraries
l✰ #نوش_خوان
کلاغها خیلی دوست دارند عقابها را اذیت کنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچکتر است؛ اما چون چابکتر است، میتواند سریع بچرخد و مانور دهد.
گاهی اوقات هنگام پرواز،
بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب میداند که میتواند اوج بگیرد...
عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج میگیرد و سرانجام کلاغ عقب میافتد!
وقتی کسی از روی حسادت و غرضورزی اذیتتان میکند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید...
هر روز پنجشنبه است | #جوئل_اوستین
📖 @MyLibraries
l✰ #نوش_خوان
به مناسبت هفتم مهرماه بزرگداشت شمس تبریزی
بخشی از متن رمان جدید ققنوس با موضوع شمس و مولانا را با ترجمه #ارسلان_فصیحی تقدیمتان میکنیم:
👇👇👇👇👇👇👇👇
@qoqnoospub
بخشی از متن رمان جدید ققنوس با موضوع شمس و مولانا را با ترجمه #ارسلان_فصیحی تقدیمتان میکنیم:
👇👇👇👇👇👇👇👇
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
به مناسبت هفتم مهرماه بزرگداشت شمس تبریزی بخشی از متن رمان جدید ققنوس با موضوع شمس و مولانا را با ترجمه #ارسلان_فصیحی تقدیمتان میکنیم: 👇👇👇👇👇👇👇👇 @qoqnoospub
به مناسبت هفتم مهرماه بزرگداشت شمس تبریزی
بخشی از متن رمان جدید ققنوس با موضوع شمس و مولانا را با ترجمه #ارسلان_فصیحی تقدیمتان میکنیم:
شمس:
“همه مرا قلندری پندارند، حال آنکه سرشت من سخت است. خاکم از شورهزار برداشته شده؛ هر گیاهی نروید بر من. آبم مانند شراب ترشیده و گس است. بیش از امید شک هست در دلم، بیش از مدارا خشم. بیسبب دشمنی نکنم، اما عشقم نیز بیسبب نیست. عشق حقِ کسی است که حقّش است. عشق متاعی نیست که همه حقّشان باشد.”
@qoqnoospub
بخشی از متن رمان جدید ققنوس با موضوع شمس و مولانا را با ترجمه #ارسلان_فصیحی تقدیمتان میکنیم:
شمس:
“همه مرا قلندری پندارند، حال آنکه سرشت من سخت است. خاکم از شورهزار برداشته شده؛ هر گیاهی نروید بر من. آبم مانند شراب ترشیده و گس است. بیش از امید شک هست در دلم، بیش از مدارا خشم. بیسبب دشمنی نکنم، اما عشقم نیز بیسبب نیست. عشق حقِ کسی است که حقّش است. عشق متاعی نیست که همه حقّشان باشد.”
@qoqnoospub
Audio
بی تو من به گریه میرسم نه نگو به تو نمیرسم
وای من تو را ندارم
عطر تو برای من نفس خانه ام بدون تو قفس
نه نرو نمیگذارم
ترانه سرا : محمدمهدی علینژاد
حجت اشرف زاده
مهدخت
@qoqnoospub
وای من تو را ندارم
عطر تو برای من نفس خانه ام بدون تو قفس
نه نرو نمیگذارم
ترانه سرا : محمدمهدی علینژاد
حجت اشرف زاده
مهدخت
@qoqnoospub
مگر بویِ دود سیگار و صدای خرناس و تاریکی میتواتد حال کسی را خوب کند ؟ حال دیوانه ها را حتماً ...
.
از كتاب "انگار خودم نيستم"/ ياسمن خليلي فرد/ نشر ققنوس
عکس: @ketabshenasi
@qoqnoospub
.
از كتاب "انگار خودم نيستم"/ ياسمن خليلي فرد/ نشر ققنوس
عکس: @ketabshenasi
@qoqnoospub
فرزانه کرمپور - داستاننویس - میگوید: مشترکنویسی کار جدیدی است؛ از اولین کار مشترک من، خانم لادن نیکنام و مهناز رونقی حدود ۱۰ سال میگذرد. اینکه مشترکنویسی در ادبیات جای خود را باز میکند یا نه به نویسندهها بستگی دارد، اینکه میخواهند این روش را امتحان کنند یا نه. استقبال مردم از مشترکنویسی خوب بوده است، کما اینکه الان چاپ چهارم «علائم حیاتی یک زن» دست مردم است، زیرا مردم به عنوان تجربه جدید شروع به خواندن میکنند و از نظر آنها اتفاقی نمیافتد، زیرا این کتابها با کتابهای دیگر فرقی ندارد. نمیتوانم بگویم مشترکنویسی در ادبیات جا باز میکند یا نه اما مردم بدشان نیامده است. همانطور که گفتم به اقبال نویسندهها به این روش بستگی دارد.
او میافزاید: مشترکنویسی کار متفاوتی است. شما به عنوان نویسنده در نوشتن بخشی که سهم شماست تنها هستید و در تنهایی خود مینویسید. بعد در جلسات مشترک شرکت کرده و بخشی را که نوشتهاید میخوانید و بقیه اظهارنظر میکنند؛ مثل این است کاری که انجام میدهید مرتب کنترل میشود، آدمهای دیگر میشنوند و مشورت میدهند. در واقع در نوشتن بخشهایی که مربوط به نویسنده است خلاقیت و ابتکار وجود دارد اما نویسنده مدام نقد میشود. از طرفی در قبال چیزهایی که از دست میدهید، چیزهایی را به دست میآورید؛ مثلا تجربه کار جمعی. مشترکنویسی تجربه جدیدی برای هر نویسندهای است، مانند بازی میماند که در هر لحظهاش با دیگران بودن را تجربه میکنید و لذت میبرید، این بازی دستهجمعی ممکن است دو سال طول بکشد و یکمرتبه میبینی کار تمام شده و هرکس سهم خود را تصحیح کرده است و چیزی را که فکر نمیکردید، یکمرتبه آماده شده است. تجربه کار مشترک جذاب و جالب است، فقط کافی است نویسندهها همت کنند و یکبار امتحان کنند و شاید از ما موفقتر باشند.
کرمپور درباره اینکه مشترکنویسی محدودیت ژانر دارد یا خیر نیز میگوید: این موضوع بیشتر به کسانی بستگی دارد که مشترک مینویسند. ژانرهایی وجود دارند که راحتتر نوشته میشوند و علم و سواد عجیبی را نمیطلبند ولی ژانرهایی وجود دارند که اینطور نیستند؛ مثلا اگر بخواهید کار فلسفی را به صورت مشترک بنویسید باید چند نفر را پیدا کنید که نه تنها نویسنده باشند، فلسفه را هم خوب بدانند. بهنظرم برای مشترکنویسی محدودیتی وجود ندارد اما به این بستگی دارد که آدمهای همقدرت خود را پیدا کنید
https://www.isna.ir/news/97070804838
او میافزاید: مشترکنویسی کار متفاوتی است. شما به عنوان نویسنده در نوشتن بخشی که سهم شماست تنها هستید و در تنهایی خود مینویسید. بعد در جلسات مشترک شرکت کرده و بخشی را که نوشتهاید میخوانید و بقیه اظهارنظر میکنند؛ مثل این است کاری که انجام میدهید مرتب کنترل میشود، آدمهای دیگر میشنوند و مشورت میدهند. در واقع در نوشتن بخشهایی که مربوط به نویسنده است خلاقیت و ابتکار وجود دارد اما نویسنده مدام نقد میشود. از طرفی در قبال چیزهایی که از دست میدهید، چیزهایی را به دست میآورید؛ مثلا تجربه کار جمعی. مشترکنویسی تجربه جدیدی برای هر نویسندهای است، مانند بازی میماند که در هر لحظهاش با دیگران بودن را تجربه میکنید و لذت میبرید، این بازی دستهجمعی ممکن است دو سال طول بکشد و یکمرتبه میبینی کار تمام شده و هرکس سهم خود را تصحیح کرده است و چیزی را که فکر نمیکردید، یکمرتبه آماده شده است. تجربه کار مشترک جذاب و جالب است، فقط کافی است نویسندهها همت کنند و یکبار امتحان کنند و شاید از ما موفقتر باشند.
کرمپور درباره اینکه مشترکنویسی محدودیت ژانر دارد یا خیر نیز میگوید: این موضوع بیشتر به کسانی بستگی دارد که مشترک مینویسند. ژانرهایی وجود دارند که راحتتر نوشته میشوند و علم و سواد عجیبی را نمیطلبند ولی ژانرهایی وجود دارند که اینطور نیستند؛ مثلا اگر بخواهید کار فلسفی را به صورت مشترک بنویسید باید چند نفر را پیدا کنید که نه تنها نویسنده باشند، فلسفه را هم خوب بدانند. بهنظرم برای مشترکنویسی محدودیتی وجود ندارد اما به این بستگی دارد که آدمهای همقدرت خود را پیدا کنید
https://www.isna.ir/news/97070804838
ایسنا
درباره یک تجربه جدید در ادبیات داستانی
مشترک بنویسید و دائما نقد شوید، مشترکنویسی مانند یک بازی است، مشترکنویسی به ژانر نوشته بستگی دارد، و مشترکنویسی بیشتر یک تجربه است تا یک سبک ادبی؛ اینها سرفصلهای صحبتهای نویسندگانی است که برخی خود تجربه مشترکنویسی داشتهاند.
درباره کتاب نیمطبقه:
...سبک خاص بیکر در استفاده از کلمات و مهمتر از آن توجه افراطیاش به جزئیات باعث تمایزش از دیگر نویسندگان دهههای اخیر شده و منتقدان و مخاطبان او به دلیل همین انحراف عامدانه از جریان معمول روایت در رماننویسی امروزی احترام بسیاری برای او قائلاند. بیکر در این رمان روایتی جذاب، گیرا، آهنگین و بیپروا دارد. از دیگر خصوصیات نثر بیکر در این رمان توصیف دقیق جزئیات است...
چیزی که این رمان را از باقی رمانهای همعصرش جدا میکند تنها توصیف جزئیات نیست بلکه نگاه تازهای است که این نویسنده به در توصیف آنها به کار میبرد و در نهایت منجر به بازتولید معناهایی تازه از تصاویر و مفاهیمی میشود که سالهاست در ذهن خواننده به صورت کلیشهای تکرار میشود...
http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265822
@qoqnoospub
...سبک خاص بیکر در استفاده از کلمات و مهمتر از آن توجه افراطیاش به جزئیات باعث تمایزش از دیگر نویسندگان دهههای اخیر شده و منتقدان و مخاطبان او به دلیل همین انحراف عامدانه از جریان معمول روایت در رماننویسی امروزی احترام بسیاری برای او قائلاند. بیکر در این رمان روایتی جذاب، گیرا، آهنگین و بیپروا دارد. از دیگر خصوصیات نثر بیکر در این رمان توصیف دقیق جزئیات است...
چیزی که این رمان را از باقی رمانهای همعصرش جدا میکند تنها توصیف جزئیات نیست بلکه نگاه تازهای است که این نویسنده به در توصیف آنها به کار میبرد و در نهایت منجر به بازتولید معناهایی تازه از تصاویر و مفاهیمی میشود که سالهاست در ذهن خواننده به صورت کلیشهای تکرار میشود...
http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265822
@qoqnoospub
خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
ایبنا - زندگی به روایت پلهبرقی
این رمان داستان کارمندی است که در پلهبرقی محل کار خود به درک جالبی از زندگی و محیط اطرافش میرسد.
Circle Band-To Didi
@Tamashagahehraz
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
▶️«تو دیدی»🎼گروه دایره
🎤شهاب برادران،سارا نژاد
📝مولانا
🎸گیتار بیس:رضا مقدس
🎸گیتار:شهاب برادران
🎹پیانو:سامان شاهی
@qoqnoospub
▶️«تو دیدی»🎼گروه دایره
🎤شهاب برادران،سارا نژاد
📝مولانا
🎸گیتار بیس:رضا مقدس
🎸گیتار:شهاب برادران
🎹پیانو:سامان شاهی
@qoqnoospub