انتشارات ققنوس
5.24K subscribers
1.64K photos
606 videos
109 files
1.15K links
کانال رسمی گروه انتشاراتی ققنوس
آدرس اینستاگرام:
http://instagram.com/qoqnoospub
آدرس فروشگاه:
انقلاب-خیابان اردیبهشت-بازارچه کتاب
آدرس سایت:
www.qoqnoos.ir
ارتباط با ما:
@qoqnoospublication
Download Telegram
🌺🌺🌺🌺🌺

#پری_از_بال_ققنوس

و سال‌ها بعد فهمیدم که مردها همه‌شان بچه‌اند، اما بعضی‌ها ادای آدم بزرگ‌ها را درمی‌آورند و نمی‌شود بهشان اعتماد کرد، به خودشان هم دروغ می‌گویند.

#سال_بلوا
#عباس_معروفی

از صميم قلب براي عباس معروفی خالق سمفونی مردگان و سال بلوا و.....سلامت آرزو می‌كنيم

@qoqnoospub
❄️❄️❄️❄️

وقتی سر قدرت دعوا دارند با همه چیز مردم بازی می‌کنند ، ساده نباش

#سال_بلوا
#عباس_معروفی


@qoqnoospub
🍀🍀🍀🍀

تو دلم گفتم کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند. دنیا به دست دروغگو ها و پشت هم اندازها و حقه‌بازها اداره می شود، مرده شورش ببرد.

#سال_بلوا
#عباس_معروفى

@qoqnoospublication
عباس معروفی درگذشت…🥀🖤

نام عباس معروفی، برای همگان و البته دوستدارانش، بی‌درنگ، «سمفونی مردگان»ش را به یاد می‌آورد. او سال‌ها در خانهٔ هدایت برلین در آن کتابفروشی و پاتوق فرهنگی پرماجرایش در گوشه‌ای نشست و نظاره‌گر ایرانیانی شد که با شوق به دیدار او و کتاب‌ها می‌آمدند. قلمش لحظه‌ای زمین ننشست و حتی با هجوم بیماری بر تنش همچنان می‌نوشت و می‌خواند و می‌گفت. هنوز هم ایران خواب‌های شبانه‌‌اش را پر می‌کرد و دلش ایران را می‌خواست.
👤عباس معروفی، بی‌تردید، با آثار تحسین‌برانگیز و درخور توجهش به #ادبیات داستانی معاصر ایران رنگ و شکل تازه‌ای بخشید. او آموزگار بسیاری از نویسندگان جوان شد و جهان‌بینی و فنون نویسندگی‌اش را به آن‌ها منتقل کرد.

🥀درگذشت این نویسندهٔ توانا برای گروه انتشاراتی ققنوس، که سال‌ها یگانه‌ناشر آثار ارزشمند او بوده و با عشق و علاقه سمفونی مردگان و #پیکر_فرهاد او را به دست دوستدارانش رسانده، ضایعه‌ای بس بزرگ است و غمی بیش.

🖤یادش گرامی است و آثارش یادگارانی بس ارزشمند.


#سال_بلوا
#سمفونی_مردگان

@qoqnoospub
صدای چند تیر پیاپی آمد، بعد سگ‌ها پارس کردند، از دور صدای پتک می‌آمد. گفت: «اوضاع بدجوری قمر در عقرب است، اگر تک‌تک مردم را دار بزنند، باز هم تیراندازی قطع نمی‌شود.»
حالا جز معصوم کسی در حوضخانه نبود، انعکاس صداش انگار روی آب حوض موج می‌خورد و ماهی‌ها از ترس سر به زیر آب می‌بردند. یک لحظه به فکرم رسید که ماهی‌ها از ترس آدم‌ها ماهی شده‌اند و به آب پناه برده‌اند، ولی آن‌جا هم در امان نیستند.

#سال_بلوا
#عباس_معروفی
@qoqnoospub
دار سایۀ درازی داشت، وحشتناک و عجیب. روزها که خورشید برمی‌آمد، سایه‌اش از جلو همۀ مغازه‌ها و خانه‌های خیابان خسروی می‌گذشت؛ سایۀ مردی که در برابر نورد گرد سوز پاهاش را از هم باز کرده و بالا سر آدم ایستاده است. شب‌ها شکل جانوری می‌شد که صورتش را روی ستون یادبود گذاشته و دست‌هاش را از دو طرف حمایل کرده است، شکل یک جانور خیس که آویخته‌اندش تا خشک شود و قطره‌قطره آبچکان تا صبح به گوش می‌رسید. انگار کسی را که دار زده‌اند خونش قطره‌قطره در حوض می‌ریزد، یا اشک‌هاش بر صورتش سُر می‌خورد و از چانه‌اش فرو می‌افتد. چیزی نظیر صدای سکسکۀ مردی مست که از واماندگی در ساعت بزرگ بالای ساختمان انجمن شهر تکرار می‌شود: «دنگ، دنگ، دنگ.»

#سال_بلوا
#عباس_معروفی
@qoqnoospub
🕸🕸🕸🕸

هیچ نمی‌فهمیدم و تشنه‌ام بود. در راه مدرسه به کوچۀ مناره می‌دویدم، میدان تعزیه را دور می‌زدم، و خود را در کوزه‌گری می‌یافتم. جلو آینه‌ای می‌ایستادم که در آن مجسمه‌ای چرخ را می‌چرخاند، می‌ساخت و باز درهم می‌کوبید، یا نه، می‌ساخت و خود درهم می‌ریخت.
باید شهامت به خرج می‌دادم، تبر برمی‌داشتم همۀ آن کوزه‌ها را می‌شکستم، آن سرها را می‌شکستم و تبر را می‌انداختم به گردن سری که بر نیزه بود.

#سال_بلوا
#عباس_معروفی
#ققنوس

@qoqnoospub
🌿🌿🌿🌿🌿🌿

پدرم می‌گفت در سرزمینی که جنگ و گرسنگی باشد، انواع و اقسام دین و خدا و باور و خرافات به وجود می‌آید،
یادت باشد خدا یکی است و او هم ارحم الراحمین است.


#سال_بلوا
#عباس_معروفی

@qoqnoospub